استاد علی ربانی گلپایگانی، ضمن تبیین رابطه عمیق علم کلام با اخلاق و معنویت، به نقد نظریه «سیم خاردار» میان هست ها و بایدها پرداخته و بر برهانپذیری قضایای اخلاقی و جاودانگی اصول آن در اسلام تأکید کرد.
/270/260/20/
استاد علی ربانی گلپایگانی، از اساتید حوزه علمیه قم، در گفتگو با خبرنگار پایگاه اطلاع رسانی نشست دوره ای اساتید، به موضوع «تبیین رابطه علم کلام با اخلاق و معنویت و بررسی مبانی فلسفی آن» پرداخت.
استاد درس خارج حوزه علمیه قم در تبیین چرایی پرداختن به اخلاق و معنویت در علم کلام، به چهار دلیل اساسی اشاره و خاطرنشان کرد: نخست، مقوله اخلاق و معنویت از ارکان اصلی حیات طیبه برای انسان است و ایمان دینی، نقش تعیین کننده و جهت بخشی در این عرصه دارد. از این رو، یکی از وظایف ذاتی متکلمان که همانا دفاع عقلانی از حریم ایمان دینی است، ایجاب می کند که به بررسی این مقوله حیاتی بپردازند.
وی افزود: دومین نکته، نقش و کارکرد بیبدیل باورها و معارف دینی در ساماندهی به اخلاق فردی و اجتماعی است. هر تلاش علمی که بتواند کارآمدی دین را در عرصه های عملی زندگی انسان به اثبات برساند، در راستای رسالت اصلی دین و به تبع آن، علم کلام است. نشان دادن این که اعتقاد به توحید، معاد و نبوت چگونه میتواند ضمانتبخش اجرای اخلاق و بالنده سازی معنویت باشد، خود دفاعی جانانه از دین محسوب می شود.
استاد ربانی گلپایگانی در ادامه به سومین وجه این ارتباط اشاره و تصریح کرد: اصولاً ساختار دین را میتوان در سه ساحت بنیادین ترسیم کرد: ساحت اعتقادات (باورها)، ساحت اخلاقیات (فضایل و رذایل) و ساحت احکام عملی (مناسک و قوانین). بر این اساس، اخلاق جزئی لاینفک از پیکره دین به شمار می رود. بنابراین، وقتی متکلم از اخلاق سخن می گوید، در حقیقت به بررسی و تبیین یکی از ارکان اصلی خود دین پرداخته است و این امری دروندینی است.
وی تأکید کرد: چهارمین و شاید کلیدیترین وجه این پیوند، به بحث «ملاک و معیار اخلاق» بازمی گردد. این بحث که در فلسفه اخلاق دنبال می شود، دارای جنبهای عمیقاً اعتقادی و کلامی است. پرسش از اینکه سرچشمه خوبی و بدی اعمال چیست، به مسائلی بنیادین همچون «نسبیت یا جاودانگی اخلاق» منتهی می شود. باور ما بر این است که دین اسلام، دین خاتم و جاودان است و این جاودانگی مستلزم آن است که اخلاق مطرح در آن نیز از ثبات و جاودانگی برخوردار باشد. بنابراین، دفاع عقلانی از جاودانگی اخلاق اسلامی، در واقع دفاع از اصل جاودانگی و جهانشمولی اسلام است.
اهمیت مضاعف بحث در عصر حاضر
استاد ربانی گلپایگانی در بخش دیگری از این گفتگو، به اهمیت و ضرورت ویژه پرداختن به این موضوع در دنیای معاصر اشاره و یادآور گردید: دو نکته اساسی این ضرورت را دوچندان کرده است. نخست، نقش بی بدیل اخلاق و معنویت در سعادت و کمال انسان است که شاعر پارسیگو به زیبایی سروده است: «اقوام روزگار ز اخلاق زنده اند / قومی که گشت فاقد اخلاق مردنی است». این بیت گویای این واقعیت است که حیات و پویایی جوامع انسانی در گرو اخلاق مداری است.
وی ابراز داشت: دومین و مهمترین نکته، ظهور و بروز نظریههایی است که با عنوان «معنویتزدایی از دین» یا «معنویت منهای دین» در سطح جهان مطرح می شوند. برخی مدعی هستند که عصر دین سپری شده است و امروزه تنها معنویت است که می تواند برای بشر مدرن جذابیت داشته باشد. آنها می گویند به جای دعوت به دین، باید مردم را به معنویتی فارغ از تعالیم دینی فرا خواند. اینجا است که این پرسش کلامی و فلسفی شکل می گیرد که آیا اساساً «معنویت منهای دین» تصوری معقول و امکان پذیر است؟ چه رابطهای میان این دو وجود دارد؟ آیا می توان معنویت را بدون پشتوانه باورهای دینی تعریف و ترویج کرد؟ پاسخ به این پرسشها نیازمند تبیین عمیق کلامی از چیستی اخلاق و معنویت و ربط آن با دین است.
از «هست» تا «باید»؛ نقد یک نظریه
استاد حوزه علمیه قم به بحث مهم «اخباری یا انشائی بودن مفاهیم اخلاقی» رسید و تصریح کرد: یکی از پرسشهای بنیادین در فلسفه اخلاق این است که آیا قضایای اخلاقی (مثل «عدالت خوب است») جنبه خبری دارند و میتوان آنها را صادق یا کاذب دانست، یا صرفاً انشائی هستند و تابع خواست و اراده گویندهاند. دیدگاه نهایی این بود که احکام اخلاقی دارای دو وجه هستند؛ هم جنبه اخباری و هم انشائی دارند، اما جنبه اخباری آنها تقدم و اصالت دارد.
وی خاطرنشان کرد: در همین جا به یک اصل کلی اشاره شد که «حکمت عملی» (بایدها و نبایدها) مبتنی بر «حکمت نظری» (هستها و نیستها) است. این اصل در تمام شاخههای حکمت عملی از جمله اخلاق، سیاست و حقوق جاری است. در این میان، برخی روشنفکران مانند دکتر عبدالکریم سروش با پیروی از دیوید هیوم، این رابطه را انکار کرده و گفتهاند میان این دو حوزه، «یک سیم خاردار غلیظی کشیده شده که عبور از آن ممکن نیست». به باور آنها، نمیتوان از یک واقعیت (هست) یک الزام (باید) را نتیجه گرفت.
این کارشناس دینی در نقد این دیدگاه، به تبیین علامه طباطبایی و شهید مطهری اشاره و تأکید کرد: برخلاف این ادعا، حکمت عملی به شدت وامدار حکمت نظری است. آیات قرآن کریم نیز به روشنی بر این رابطه دلالت دارند؛ به عنوان نمونه در آیه «ذلِكُمُ اللَّهُ رَبُّكُمْ لا إِلهَ إِلاَّ هُوَ خالِقُ كُلِّ شَيْءٍ فَاعْبُدُوهُ»، ابتدا به واقعیات («هست»های توحیدی) اشاره میشود: الله، رب شماست، خدایی جز او نیست، خالق همه چیز اوست. سپس با حرف «فاء» که برای تفریع و نتیجهگیری است، حکم عملی «عبادت» (باید) را بر آن مبانی نظری مترتب میکند. یک مثال ساده روزمره هم گویاست: پلیس راهنمایی و رانندگی نمیگوید «باید آهسته برانید» بدون ذکر دلیل، بلکه میگوید: «بارندگی شده و جاده لغزنده است» (هست)، «پس با سرعت مطمئنه رانندگی کنید» (باید).
وی با استناد به کلام شهید مطهری افزود: استاد مطهری در این باره میفرماید: «ايدئولوژى هر مكتب مبتنى است بر جهانبينى آن، و جهانبينى آن مبتنى است بر نظريّهاش درباره معرفت و شناخت. مترقّى بودن هر ايدئولوژى بستگى دارد به مترقّى بودن جهانبينىاش و مترقّى بودن جهانبينىاش بستگى دارد به مترقّى بودن شناختشناسىاش. در حقيقت، حكمت عملى هر مكتب وابسته است به حكمت نظرى آن...». بنابراین، ادعای گسست میان این دو حوزه، هم با منطق قرآن ناسازگار است و هم با مبانی استوار فلسفه اسلامی.
مفاهیم اخلاقی؛ حقیقی یا اعتباری؟
استاد ربانی گلپایگانی در ادامه به بحث «حقیقی یا اعتباری بودن مفاهیم اخلاقی» پرداخت و گفت: مفاهیم به دو دسته کلی تقسیم میشوند: مفاهیم حقیقی و ماهوی مانند آب و آتش که مصداق خارجی دارند، و مفاهیم اعتباری که خود بر اقسامی هستند. پرسش این است که مفاهیمی مانند «حسن» و «قبح» از کدام دستهاند. برخی آنها را از «مشهورات منطقی» دانستهاند که کاربردشان تنها در صنعت جدل است و پایه واقعی ندارند.
وی در رد این دیدگاه اظهار داشت: این دیدگاه نادرست است. مفاهیم اخلاقی هرچند از سنخ اعتباریات هستند، اما «منشأ انتزاع» واقعی دارند. به عنوان مثال، وقتی میگوییم «عدالت خوب است»، مفهوم «خوبی» از این جهت انتزاع میشود که انسان دارای یک سلسله استعدادها و ظرفیتهای واقعی است. فعلی که این استعدادها را شکوفا کند و انسان را به سعادت و کمال نهاییاش برساند، «حسن» نامیده میشود و فعلی که مانع این شکوفایی باشد، «قبیح» است. بنابراین، قضایای اخلاقی نه تنها از مشهورات صرف نیستند، بلکه میتوان برای آنها برهان اقامه کرد. مرحوم ملا محمدجعفر لاهیجی در «گوهر مراد» و مرحوم حاج ملاهادی سبزواری در «اسرار الحکم» به این نکته توجه داشتهاند و در میان معاصران نیز آیات عظام سبحانی و مصباح یزدی بر برهانپذیر بودن قضایای اخلاقی تأکید کردهاند.
الزام اخلاقی و مسئولیت حاکمیت دینی
استاد درس خارج حوزه علمیه قم به بحث «الزام در قضایای اخلاقی» اشاره کرد و یادآور شد: غالب فلاسفه معتقدند قضایای اخلاقی با نوعی الزام و «باید» همراه هستند. اشکالی در اینجا مطرح شده که این الزام با اختیار انسان منافات دارد. برخی مانند دکارت پاسخ دادهاند که این الزام از آن جهت که از عقل سرچشمه میگیرد، تحمیلی بر انسان نیست.
وی این پاسخ را نقد و تصریح کرد: هم اشکال و هم پاسخ نادرست است، زیرا در آنها میان جبر ناشی از عقل نظری و الزام ناشی از عقل عملی خلط شده است. حکم عقل نظری (مانند ادراک رابطه علت و معلول) جنبه تکوینی و جبری دارد، اما حکم عقل عملی (تشخیص خوب و بد) از سنخ تکلیف است و انسان در مقام عمل و اطاعت یا عصیان، مختار است.
این استاد حوزه علمیه قم در بخش دیگری از سخنان خود به تمایز حکم اولی و ثانوی در اخلاق پرداخت و ابراز داشت: اخلاق به لحاظ عنوان اولی، ضمانت اجرایی درونی دارد، نه بیرونی. اما وقتی انسان در جامعه زندگی میکند، ابعاد اجتماعی اخلاق مطرح میشود. حاکمیت دینی تنها مسئول زندگی مادی مردم نیست، بلکه مسئولیت هدایت جامعه به سوی ارزشهای الهی و تعالی معنوی را نیز بر عهده دارد. اینجاست که پویایی فقه اسلامی و نقش «احکام ثانوی» آشکار میشود.
وی برای تبیین این مطلب به نظر مقام معظم رهبری در مورد ساخت سلاح هستهای اشاره و تأکید کرد: بر اساس حکم اولی و منابع دینی، ساخت و استفاده از سلاحهای کشتار جمعی جایز نیست. اما اگر ضرورتی مانند حفظ نظام اسلامی اقتضا کند، بر اساس «حکم ثانوی» میتوان حکم به جواز آن داد. در اینجا فتوای مجتهد عوض نشده است، بلکه با تغییر موضوع (از حالت عادی به حالت اضطرار)، حکم نیز تغییر کرده است. این قاعده ثانویه، که برگرفته از عقل سلیم است، خود یکی از منابع چهارگانه دین به شمار میرود و نشاندهنده هنر تشریع در اسلام است که به عقل چنین جایگاه رفیعی داده است.
برهانپذیری اخلاق و معیارهای آن
استاد ربانی گلپایگانی در ادامه به تبیین «ضرورت بالقیاس» در قضایای اخلاقی پرداخت و گفت: الزام در اخلاق از باب ضرورت بالقیاس است، یعنی رابطهای دوطرفه و تکوینی. همانطور که وجود «فوق» مستلزم وجود «تحت» است، در اخلاق نیز چنین ضرورتی حاکم است. این ضرورت با یک برهان ساده قابل اثبات است: اولاً، انسان دارای ظرفیتها و استعدادهای واقعی است. ثانیاً، غایت و کمال مطلوب برای انسان نیز یک واقعیت است. بر این اساس، آن فعل یا صفتی که ظرفیتها را شکوفا کرده و انسان را به آن غایت میرساند، به صورت قهری و ضروری برای انسان «باید» میآورد. پس مفاهیم اخلاقی برهانپذیر هستند.
وی به معیارها و ملاکهای اخلاق اشاره و خاطرنشان کرد: تاکنون بیش از ده نظریه در این باره مطرح شده است، از جمله نظریه عاطفی، لذتگرایی، منفعتگرایی، تکلیفگرایی کانت، قدرتگرایی نیچه، و نظریه جامعهگرایی دورکیم. در میان اندیشمندان اسلامی، نظریه «خداپرستی» (با دو قسم آگاهانه و ناآگاهانه) از سوی شهید مطهری و نظریه «قرب به خدا» یا «کمال مطلوب» از سوی آیتالله مصباح یزدی به عنوان ملاک نهایی اخلاق مطرح شده است.
استاد ربانی گلپایگانی در پایان یادآور شد: برای تکمیل این بحث، دو موضوع مهم دیگر باقی مانده است: اول، مسئله اطلاق و نسبیت در ارزشهای اخلاقی که آیا اخلاقیات جهانی و جاودانهاند یا تابع فرهنگها و زمانها تغییر میکنند. دوم، رابطه عمیق دین و اخلاق و این پرسش که آیا میتوان نظام اخلاقی کارآمدی مستقل از دین بنا نهاد یا خیر.