استاد سید محمد طباطبایی از اساتید حوزه علمیه قم، در گفتگو با خبرنگار پایگاه اطلاع رسانی نشست دوره ای اساتید، به تبیین مبادی تصوری و اهمیت بنیادین «معرفتشناسی» پرداخت.
/270/260/21/
این استاد درس خارج حوزه در ابتدای گفتگو با تأکید بر این نکته که هر تحقیق و پژوهشی نیازمند روشنسازی مفاهیم اولیه است، به واکاوی واژه «معرفت» و شاخههای مختلف آن همت گماشت.
وی با اشاره به جایگاه بحث «کلیات» در هر علم، اظهار داشت: معرفت در لغت به معنای شناخت و آگاهی است. این آگاهی میتواند اجمالی یا تفصیلی باشد. تفاوت سطح معرفت افراد را در همه امور زندگی میتوان دید؛ از خرید یک گوشی تلفن گرفته تا درک عمیق عبادت. چه بسیارند کسانی که عبادت میکنند تا ثواب ببرند، گروهی عبادت میکنند تا بفهمند چه میگویند، و عدهای نیز به مرتبهای والاتر رسیدهاند که برایشان مهم نیست چه میگویند، بلکه مهم این است که با کی سخن میگویند. هر سه گروه عبادت میکنند، اما معرفت آنها با یکدیگر تفاوت اساسی دارد.
وی در بخش دیگری از سخنان خود با طرح پرسش «آیا معرفت امکانپذیر است؟» به مقوله "امکان معرفت" پرداخت و آن را از مبادی تصوری هر علم دانست: در هر علمی، نخست باید بررسی کنیم که آیا موضوع مورد بحث ما امکان تحقق دارد یا نه. همانند مثال معروف "بحر من زیبق" (دریایی از جیوه) در ادبیات که یک مفهوم کلی منطقی است، ابتدا باید دید آیا چنین چیزی امکان وجود دارد؟ این نخستین گام در سلسله مباحث معرفتی است. پس از اثبات امکان، نوبت به این میرسد که آیا این علم در عالم خارج محقق شده است یا خیر؟
استاد طباطبایی سپس به سومین مسئله مهم در مبادی تصوری، یعنی «ارزش و اعتبار معرفت» اشاره کرد و گفت: صرف شناخت یک چیز کافی نیست؛ باید دید این شناخت، اعتبار و ارزش نیز دارد یا خیر؟ همانند کسی که میخواهد برای دریافت وام، ضامن معرفی کند. صرف ظاهر آراسته و قیافه آیتاللهی یک شخص، برای ضمانت کافی نیست. باید اعتبار او در سامانه بانک مرکزی سنجیده شود. ممکن است کسی "کثیفاللحیه" (با محاسنی انبوه) و با ژست علمی باشد، اما وقتی کد ملی او را استعلام میکنند، مشخص شود دهها قسط معوقه دارد. این شخص از اعتبار لازم برخوردار نیست.
وی در ادامه با ذکر مثالهایی ملموس از زندگی روزمره، به تبیین مراتب معرفت پرداخت و خاطرنشان کرد: معرفت دارای مراتب است؛ همانطور که شنوایی و بینایی افراد با یکدیگر تفاوت دارد. یکی صداها را زود تشخیص میدهد و دیگری دیر. یکی نزدیکبین است و دیگری دوربین. در مسائل دینی نیز وضع به همین منوال است. عدهای تنها قرآن را تلاوت میکنند، گروهی به ترجمه مراجعه میکنند، جمعی به تفاسیر مختلف رجوع میکنند و عدهای نیز به دنبال آن هستند تا خود به مقام تفسیر برسند. معرفت، افق دید انسان را وسعت میبخشد؛ همانند کودکی که روزی بر بام خانه ایستاده بود و از دوستانش پرسید: "کی میتواند از اینجا تا آسمان برود؟" این کودک که بعدها از علمای اعلام شد، افق معرفتی بلندی داشت.
استاد حوزه علمیه قم در ادامه به حدیثی از امیرالمؤمنین علیهالسلام در مورد عظمت قرآن اشاره کرد و یادآور شد: حضرت علی علیهالسلام فرمودند: "اگر بخواهم نقطه زیر بای بسمالله سوره حمد را تفسیر کنم، به چهل بار شتر بار (کتاب) نیاز دارم." این نشاندهنده ژرفای بینهایت معرفت قرآنی است. همچنین از حضرت زهرا سلاماللهعلیها در تعقیبات نماز عصر نقل شده که عرضه میداشتند: "خدایا تو را شکر میکنم که در هیچ مرحلهای از قرآن متوقف و معطل نشدم." اینها همه حکایت از مراتب گوناگون معرفت دارد.
وی سپس به تفاوت «معرفت عام و خاص» پرداخت و آن را به اجتهاد متجزی و مطلق تشبیه کرد: گاهی مجتهد در تمام ابواب فقه (عبادات، معاملات، وغیره) صاحبنظر است که به آن اجتهاد مطلق گویند، و گاهی تنها در بخشی خاص مانند عبادات مجتهد است که به آن اجتهاد متجزی میگویند. معرفتشناسی نیز گاه عام و مطلق است و گاه خاص و محدود به حوزهای مشخص مانند معرفت تجربی، اخلاقی یا دینی.
استاد طباطبایی با اشاره به تحولات فقهی و تطبیق آن با مسائل مستحدثه، به خاطرهای از حضرت امام خمینی (ره) اشاره کرد و افزود: در اوایل ورود رادیو و تلویزیون به ایران، اعضای هیئت استفتائیه آیتالله العظمی بروجردی، خرید و فروش آن را به دلیل استفادههای حرام، حرام اعلام کردند. اما حضرت امام (ره) که در آن جلسه حضور داشتند، فرمودند: "چرا حرام باشد؟ آیا این دستگاه از مواد حرام ساخته شده؟ این یک وسیله است و فینفسه حکمی ندارد. حکم به حرمت آن، به دلیل استفادهای است که از آن میشود." این فتوا نشاندهنده "اجتهاد بالقوه" و نگاه عمیق به موضوعشناسی است؛ اینکه یک مجتهد باید بتواند با تغییر موضوعات، حکم متناسب با آن را استنباط کند.
وی با طرح مباحثی پیرامون اهمیت "اعراض" (آبرو) و "نفوس" در اسلام، به نکتهای ظریف در مورد نقش ویرایش و دقت در عبارتپردازی اشاره کرد و گفت: در اسلام، اموال، نفوس و اعراض از خطوط قرمز به شمار میروند. قرآن درباره آبروی مؤمن میفرماید: "ویل لکل همزة لمزة". "همزه" به آن غذای مانده لای دندان گفته میشود که هیچ خردمندی آن را دوباره نمیخورد. خداوند میفرماید ریختن آبروی مؤمن، مانند آن است که انسان این غذای مانده را از لای دندان بیرون آورده و دوباره تناول کند. همچنین در قرآن آمده: "من قتل نفساً بغیر نفس فکأنما قتل الناس جمیعاً"؛ اگر کسی یک نفر را بکشد، گویی همه مردم را کشته است. اینقدر نفس انسان ارزشمند است.
استاد طباطبایی اسلام را حاصل پیوند ناگسستنی «قرآن و عترت» دانست و تصریح کرد: اسلام تنها به قرآن خلاصه نمیشود، چرا که خوارج نیز شعار "حسبنا کتابالله" سر میدادند. و اسلام تنها به اهل بیت منحصر نمیگردد. این دو ثقل گرانبها در کنار هم معنا مییابند و اسلام ناب را معرفی میکنند. امید که خداوند متعال به همه ما معرفتی راستین عنایت فرماید تا بتوانیم در ماه مبارک رمضان، با شناختی عمیقتر به تلاوت قرآن و عبادت بپردازیم.