استاد پایانی مطرح کرد؛

گوشه هایی از تاریخ زندگانی رسول الله (ص)

استاد محمدرضا پایانی از اساتید حوزه علمیه قم در گفتگو با خبرنگار پایگاه اطلاع رسانی نشست دوره ای اساتید به موضوع «گوشه هایی از تاریخ زندگانی رسول الله (ص)» پرداخت.

/270/260/20/

دوران مکه

این استاد سطوح عالی حوزه علمیه قم در ابتدای گفتگو خاطرنشان کرد: تبلیغ رسالت اسلام به دست رسول اکرم (صلی الله علیه وآله وسلم) حداقل سه دوره را پشت سر نهاد تا شرایط تأسیس نخستین دولت اسلامی مهیا گشت. این دوره ها عبارت بودند از:

(۱) دوره آماده سازی نخستین پایگاه رسالت اسلامی، که برخی آن را دوره تبلیغ نهانی یا دعوت ویژه نام نهاده اند.

(۲) دوره دعوت محدود خویشاوندان و مبارزه محدود با بت پرستی.

(۳) دوره مبارزه فراگیر.

 

  آماده سازی نخستین پایگاه

استاد محمدرضا پایانی در ادامه بیان کرد: پس از آن که خدای متعال به پیامبر فرمان داد که به پا خیزد و مردم را بیم دهد (چنان که در آغاز سوره مدثر آمده است.)، آن حضرت حرکت خود را آغاز و مردم را به اسلام دعوت کرد و کوشید مجموعه ای با ایمان تشکیل دهد که کانون نور و روشنگری برای هدایت جامعه باشد. این وضعیت با امدادهای غیبی و مصونیت از خطا و لغزش، نزدیک به سه سال ادامه داشت.

 

وی یادآور گردید: خطرات و دشواری های فراوانی این حرکت معنوی را احاطه کرده بود، با این همه، امور در کمال دقت انجام می پذیرفت. در این مرحله از دعوت، روش رسول اکرم (صلی الله علیه وآله وسلم) این بود که، شیوه گزینش پیروانش را از جهت گرایش های قبیله ای و موقعیت جغرافیایی و سن و سال تنوع بخشد تا بدین وسیله فراگیر بودن رسالت خویش را آشکار سازد و گسترش آن را در جامعه تا آن جا که ممکن است، تضمین نماید. از این رو، در آغاز بعثت، محرومان و تهیدستان جامعه ندای او را لبیک گفتند؛ زیرا رسالت اسلامی به سمت مجد و عظمت و زندگی شرافتمندانه و امنیت، در حرکت بود چنان که برخی از بزرگان و اشراف نیک سرشتی که از اندیشه ای باز برخوردار بودند و به درستکاری تمایل داشتند، به او گرویدند.

 

استاد حوزه علمیه قم یادآور گردید: ستم پیشگان قریش، اهمیت این رسالت را احساس نکردند و پنداشتند این قضیه از پیشگویی ها و پندارهای دیرینه و کهنه فراتر نمی رود، به همین دلیل بر مبارزه خود جهت براندازی رسالت در کانون نخستین اش، پافشاری چندانی نداشتند.

 

وی ابراز داشت:  رسول اکرم (صلی الله علیه وآله وسلم) در این مدت کوتاه توانست از کسانی که به رسالت وی ایمان آورده بودند، عناصری فعال تربیت کند که ارزش های رسالت را با خود بگیرند و به مردم برسانند. و بیش از همه به اسلام علاقه مند بوده و به ایمان خویش اطمینان و یقین داشته باشند و از شرک و خصلت های انحرافی پدرانشان بیزار باشند، آمادگی آن ها را به پایه ای افزایش داد تا بتوانند پی آمدهای علنی نمودن رسالت را تحمل نمایند.

 

استاد پایانی خاطرنشان کرد: در این برهه - نقل شده است که - هرگاه وقت نماز فرا می رسید، پیامبر اکرم (صلی الله علیه وآله وسلم) و یارانش جهت برگزاری نماز در دره ها پراکنده می شدند و به تنهایی یا دو نفره نماز را بر پا می داشتند. روزی دو تن از مسلمانان در محلی مشغول برگزاری نماز بودند که دو مشرک نابکار از راه رسیدند و آن ها را به خاطر کاری که انجام می دادند، به فحش و ناسزا گرفتند و پس از زد و خوردی که میان آنان رخ داد آن جا را ترک کردند. (انساب الأشراف ۱ / ۱۱۷؛ سیره حلبی ۱ / ۴۵۶)

 

وی افزود: به نظر می رسد این گونه برخوردها با مشرکان مکرر اتفاق افتاده است. (سیره نبوی ۱ / ۲۶۳ و ۲۸۲) به همین دلیل پیامبر اکرم (صلی الله علیه وآله وسلم) خانه ای برگزید که در آن مخفیانه خدا را پرستش کند و دور از چشم قریش، ارتباط مردمی او منظم باشد و در چنین وضعیتی خانه ارقم بن أبی ارقم بهترین پناهگاه مسلمانان به شمار می آمد. (سیره حلبی ۱ / ۲۸۳؛ أسد الغابه ۴ / ۴۴)

 

 نخستین رویارویی و بیم دادن خویشان

استاد سطوح عالی حوزه علمیه قم اظهار داشت: زمانی که خبر اسلام در تمام نقاط جزیره العرب انتشار یافت و ایمان آورندگان از جهت روحی، شایستگی رویارویی را پیدا کردند، باید تبلیغ رسالت به مرحله اعلان عمومی انتقال می یافت. از این رو، در جامعه ای که آداب و رسوم قبیله ای بر آن حاکم بود، نخستین گام پیامبر (صلی الله علیه وآله وسلم) بیم دادن نزدیکان خویش محسوب می شد و این کار قبل از بیم دادن سایر مردم، سزاوارتر به نظر می رسد و فرمان الهی با «وَأَنْذِرْ عَشِیرَتَكَ الْأَقْرَبِینَ»؛ نزدیکانت را بیم ده، نازل شده بود. از همین جا رسول اکرم (صلی الله علیه وآله وسلم) با فراخواندن نزدیکان خود رسالت الهی و هدف و آینده آن را برایشان تشریح کرد. در برخی افرادی که در آن جمع حضور داشتند امید به خیر و صلاح و ایمان وجود داشت و اگر ابولهب به پا خاست و آشکارا به مخالفت و دشمنی پرداخت، ابوطالب (علیه السلام) نیز اظهار نمود پیامبر (صلی الله علیه وآله وسلم) را یاری و از رسالت او حمایت خواهد کرد.

 

وی اضافه نمود: روایت شده به دنبال نزول آیه شریف «انذار»، رسول خدا (صلی الله علیه وآله وسلم) به علی (علیه السلام) دستور تدارک میهمانی داد. سپس خاندان خویش را که تعداد مردانشان به چهل تن می رسید، به میهمانی دعوت کرد. همین که رسول اکرم (صلی الله علیه وآله وسلم) آماده سخن گفتن شد، عمویش عبدالعزّی ـ معروف به ابولهب ـ سخن او را قطع کرد و در مورد ادامه تبلیغ، هشدار داد و مانع عملی شدن هدف پیامبر(صلی الله علیه وآله وسلم) در دعوت خویشان گردید. بدین ترتیب، مجلس به هم خورد و فردای آن روز، پیامبر (صلی الله علیه وآله وسلم) دوباره به علی(علیه السلام) فرمان داد تا تدارک ببیند و خاندانش را به میهمانی فرا بخواند.

 

استاد پایانی تصریح نمود: پس از صرف غذا، رسول خدا (صلی الله علیه وآله وسلم) با آنان چنین گفت: ای فرزندان عبدالمطلب، به خدا سوگند! در میان عرب جوانی را سراغ ندارم که ارمغانی بهتر و برتر از ارمغان من برای شما آورده باشد. من برای شما خیر دنیا و سعادت آخرت را آورده ام، خداوند به من فرمان داده تا شما را به سوی او بخوانم، کدام يك از شما به من ایمان می آورد و مرا در این أمر یاری می کند؟ هر که آن را بپذیرد برادر، وصی و جانشین من میان شما خواهد بود. جز علی (علیه السلام) کسی پاسخ مثبت نداد. وی به پا خاست و عرضه داشت: ای رسول خدا! من در امر رسالتی که خداوند تو را برای آن برانگیخته، یاورت خواهم بود. پیامبر به او دستور نشستن داد و دعوتش را یک بار دیگر تکرار کرد، و این بار نیز جز علی(علیه السلام) کسی به او پاسخ مثبت نداد. وی دعوت حضرت را لبیک گفت و یاری و همکاری خود را با او آشکارا اعلام داشت.

 

وی افزود: در اینجا، رسول خدا (صلی الله علیه وآله وسلم) رو به حاضران در جلسه کرد و فرمود: «ان هذا أخی ووصیی وخلیفتی فیکم (أو علیکم) فاسمعوا له واطیعوا» این شخص برادر و وصی و جانشین من در میان شماست، سخنش را بشنوید و از او فرمان ببرید. آنان به پا خاستند و با تمسخر و استهزا ابوطالب(علیه السلام) را مخاطب قرار دادند و بدو گفتند: به تو دستور داد که از پسرت حرف شنوی کنی و فرمان ببری. (این حدیث در منابع متعدد و با عباراتی نزدیک به یکدیگر در تاریخ طبری ۲ / ۴۰۴؛ سیره حلبی ۱ / ۴۶۰ آمده است.)

 

استاد سطوح عالی حوزه علمیه قم اظهار داشت: رعایت جنبه های احتیاطی که پیامبراکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) در مرحله گذشته انجام داد، سبب شد رویارویی مستقیم بین پیامبر و یا فردی از مسلمانان، با نیروهای مشرك و بت پرست پیش نیاید؛ ولی در این دوران، خود و سایر مسلمانان، مورد انتقاد و نکوهش و زخم زبان مردم قرار گرفتند. دعوت بنی هاشم به آیین جدید، در میان قبایل عرب تأثیری شگرف و آوازه ای بلند یافت؛ وقتی صداقت و سخت کوشی پیامبر در تبلیغ رسالتش برای همگان روشن شد، عده زیادی بدان ایمان آوردند. با سپری شدن سه یا پنج سال، از آغاز دعوت رسول اكرم (صلی الله علیه وآله وسلم) فرمان الهی مبنی بر آشکار ساختن رسالت الهی و هشدار عمومی نازل گردید تا رسالت را از ارتباطات شخصی که دور از چشم دشمنان انجام می پذیرد، خارج سازد. از این رو نبیّ اكرم (صلی الله علیه وآله وسلم) همه مردم را در جهت تن دادن به رسالت اسلام و ایمان به خدای یکتا و بی همتا فرا خواند  و خدای متعال با این فرموده به پیامبرش وعده داد، در رویارویی با استهزا کنندگان و مخالفان، گام هایش را استوار سازد و خداوند از او حمایت و پشتیبانی می کند. آن چه را مأموریت داری آشکارا بیان کن و از مشرکان رو برگردان * ما شر استهزا کنندگان را از تو دفع خواهیم کرد.

 

وی افزود: بدین سان پیامبراکرم (صلی الله علیه وآله وسلم) با اعتمادی کامل و عزم و اراده ای آهنین ، حرکت خویش را آغاز و فرمان الهی را آشکار نمود و تمام قدرت های پلید و شرک را به هماوردی دعوت کرد و بر کوه صفا ایستاد و قریش را از هر سو مخاطب ساخت. مردم همگی به سویش آمدند و حضرت به آنان فرمود: هر گاه من به شما خبر دهم که دشمنان می خواهند بامدادان یا شبانگاهان ناگهانی بر شما بتازند، آیا سخن مرا باور می کنید و راستگویم می شمارید؟ گفتند: آری! حضرت فرمود: من شما را از عذاب شدید الهی بیم می دهم. ابولهب از آن میان به پا خاست و در پاسخ رسول خدا (صلی الله علیه وآله وسلم) اظهار داشت: مرگت باد. آیا برای همین کار، امروز ما را در اینجا گرد آوردی؟ در این هنگام خدای متعال این آیه شریف را نازل فرمود: «تَبَّتْ يَدَا أَبِي لَهَبٍ وَتَبَّ» بریده باد هر دو دست ابولهب و مرگ بر او باد.

 

استاد پایانی یادآور گردید: چنین هشداری به قدری کوبنده بود که قریش را سخت وحشت زده کرد ، چرا که تهدیدی آشکار برای تمام باورهای آنان به شمار می رفت و از سرانجام مخالفتشان با رسول اكرم (صلی الله علیه وآله وسلم) به آن ها هشدار می داد. و بدین ترتیب، ماهیت آیین جدید برای مردم مکه، بلکه سایر نقاط جزیره العرب روشن گردید ؛ زیرا دریافتند که دگرگونی و تغییری واقعی در سرنوشت بشر رخ داده که ارزش ها و فرهنگ و معیارها و موقعیت های اجتماعی را طبق موازین و دستورات الهی بالا می برد و شرّ و تباهی را ریشه کن می سازد. بنابراین، نبرد و رویارویی با سران شرک و بیدادگران، نبردی حقیقی تلقی می شد که هیچ گاه به دیدگاه های مشترک، نمی انجامید. در این برهه قریب به چهل تن از عرب و غیر عرب، به اسلام گرویدند و به جهت وابستگی ایمان آورندگان به قبایل گوناگون، قریش قادر به در هم شکستن این نهضت نوپا نشد. از این رو در آغاز، به رویارویی مسالمت آمیز متوسل گردید، ولی ابوطالب با برخوردی نیکو دست رد بر سینه آنان نهاد و آن ها را ترک کردند.

پ, 07/16/1405 - 09:30