استاد علی فرحانی از اساتید حوزه علمیه قم در گفتگو با خبرنگار پایگاه اطلاع رسانی نشست دوره ای اساتید به موضوع مبانی تفسیری امام خمینی رضوانالله تعالی علیه در تفسیر سوره حمد، با تکیه بر آرای مرحوم مطهری و ملاصدرا پرداخت.
/270/260/21/
این استاد درس خارج حوزه در ابتدای گفتگو با اشاره به موضوع گفتگو، یعنی «فرمایشات مرحوم مطهری درباره وحدت وجود و مسئله تجلی و ظهور» خاطرنشان کرد: در معارف اسلامی بابی بیان می شود که خداوند در عین باطن بودن، ظاهر است: «و هو الاول و الآخر و الظاهر و الباطن»؛ همین آیات به کرّات در عبارات امام راحل در تفسیر حمد استفاده شده است.
وی افزود: در سوره نور میفرماید: «الله نور السماوات و الارض»؛ یعنی ظهور همه اشیا به ذات اوست. تعبیر امام رضوان الله علیه این بود که خدا نفرموده «الله منوّر السماوات»، بلکه آسمان و زمین نور خداست؛ یعنی گیرندهای در کار نیست. گیرنده، شیء دادهشده است و عمل دادن یک واقعیت است؛ ایجاد و وجود و موجود یکی است. عالم ظهور خداست و امام تصریح میکند که در کتاب و سنت تعبیر علت و معلول به معنای سنتی را نداریم.
استاد فرحانی با اشاره به آیه «شهد الله انّه لا اله الا هو و الملائکه و اولوالعلم» یادآور گردید: در این آیه، سه نوع گواهی ذکر شده که اشرف آن، دلالت ذات بر ذات و بر وحدانیت خداست. «أینما تولوا فثم وجه الله»؛ هر جا رو کنید وجهالله است، پس عالم ظهور ذات خدا و وجه خداست. امیرالمؤمنین علی علیهالسلام در نهجالبلاغه میفرماید: «و کل ظاهر غیره باطن و کل باطن غیره ظاهر»؛ هر ظاهری غیر خدا باطن نیست و هر باطنی غیر او ظاهر نیست. اینها میخواهند بگویند ما دویی نداریم.
وی ادامه داد: علامه طباطبایی رضوان الله علیه میگوید وحدت او وحدت عددی نیست؛ وحدت قهار است، نه وحدت مقهور. «واحد» هر وقت در قرآن درباره خدا میآید غالباً با «قهار» همراه است؛ واحد قهار دو ندارد. در حکمت متعالیه ثابت شده جهت ظهور و جهت بطون در ذات حق عین یکدیگر است؛ او دو حیثیت ندارد که با یکی منشأ ظهور و با دیگری منشأ بطون باشد؛ از کمال فعلیت و شدت وجودش هم ظاهر است و هم باطن. مرحوم مطهری نیز فلاسفهای را که از طریق مخلوقات بر ذات باری استدلال میکنند و جهان را عیان و خدا را نهان میپندارند، سخت تحقیر میکند که این خلاف نصّ آیه است.
این استاد درس خارج حوزه افزود: محیالدین عربی میگوید: «الله تعالی ظاهر ما غابه والعالم غائب ما ظهر»؛ خدا ظاهر است در عین آنکه غایب نشده و عالم غایب است در عین آنکه ظاهر نشده. جنید بغدادی در پاسخ به پرسش از دلیل بر وجود خدا گفت: «المصباح»؛ روشنی مصباح ما را بینیاز از مصباح کرده است. خلاصه حکما و عرفای اسلامی کوشیدند استدلال عقلیای بیابند که در آن مخلوقات واسطه اثبات نباشند، چراکه حرف عرفا به تعبیر عقلی امام مطابق با ظاهر دلیل است.
وی با اشاره به برهان امکان و وجوب بوعلی سینا اظهار کرد: بوعلی به آیه «سَنُرِيهِمْ آیَاتِنَا فِی الْآفَاقِ وَ فِی أَنْفُسِهِمْ حَتَّى یَتَبَیَّنَ لَهُمْ أَنَّهُ الْحَقُّ» استناد کرد، اما ملاصدرا ثابت کرد توقف بر امکان ماهوی بدترین نوع استدلال و برهان از مخلوق بر خالق است. صدرا میگوید جمهور الفلاسفه به واسطه امکان، طبیعیین به واسطه حرکت و متکلمین به واسطه حدوث استدلال میکنند، اما راه صحیح، اثبات خدا از طریق خود خداست؛ «شهد الله انه لا اله الا هو»؛ هم وحدتش و هم وجودش را با یک بیان ثابت کنیم.
این استاد درس خارج حوزه با اشاره به مقدمات ملاصدرا گفت: نخست اصالت وجود؛ دوم وحدت وجود، که وجود کثرت تبایونی نمیپذیرد و تنها اختلاف تشکیکی و مراتبی را قبول میکند؛ یعنی تشکیک طولی و تشکیک عرضی. تشکیک عرضی مال حرکت و زمان و تشکیک طولی مال مراتب وجود است. مقدمه سوم، «عدم نسبیه» است؛ یعنی عدمی مستقل نداریم و در خارج هر چه هست وجود است. سپس صدرا نتیجه میگیرد حقیقت وجود، قطع نظر از هر حیثیت، مساوی با کمال، اطلاق، غنا، عظمت و لاحدی است؛ و نقص و ضعف و محدودیت، همه اعدام و نیستیها هستند که از تأخر معلول از علت پدید میآیند. پس اصالت وجود، عقل ما را مستقیماً به ذات حق رهبری میکند و نتیجه آن جز افعال و آثار و ظهورات و تجلیات او نیست؛ جهان عین حقیقت هستی نیست، بلکه تجلی و ظهور و شأن و اسم اوست.
وی افزود: شبههای مطرح میشود که این نتیجه مستلزم پذیرش سخن عرفا و نفی علیت است؛ این توهم باطل است، زیرا ناشی از عدم درک مفهوم صحیح علیت است؛ ناشی از اینکه علیت را نوعی زایش برای علت دانستند و نیاز معلول به علت را از نوع نیاز فرزند به مادر دیدند — همان که امام رد کرد. تحقیقات صدرالمتألهین ثابت کرد گیرنده عین شیء دادهشده است و معلول عین نیاز و ارتباط و تعلق و وابستگی به علت است؛ بنابراین معلولیت مساوی با ظهور و تشعّن و جلوه بودن است. در دعا نیز نمیگویند علت و معلول، میگویند «جان ظهور خداست»، «جلوه خداست»، «شأن خداست».
این استاد درس خارج حوزه در ادامه با اشاره به بیان دوم مرحوم مطهری در عرفان حافظ، گفت: بیان دوم ایشان بحث «وحدت تجلیه» است؛ در مسئله خلقت، متکلمین قائل به خلقتهای متعدد به عدد اشیا هستند و همه اشیا مستقل و بلاواسطه آفریده شدهاند، اما فلاسفه قول طولی دارند؛ یعنی خداوند عقل اول را خلق کرد و از مجرای عقل اول عقل دوم آفریده شد. هیچ موحدی نمیگوید عقل اول عقل دوم را آفرید؛ توحید در فاعلیت اقتضا میکند فاعل حقیقی خدا باشد و وساطت از باب مجرا باشد؛ اعدادی هم در کار نیست؛ خلق هست ولی اعدادی نیست. این مطلب در تفسیر و خلاصه اسرار الصلاح نیز آمده که «در خلق، اعلام به سقوط میرسد» و اعدادی در کار نیست؛ پس نمیتوان گفت او عقل اول را خلق کرد و بعد از مجرای اول عقل دوم را آفرید.