استاد علی احتشام کاشانی از اساتید حوزه علمیه قم در گفتگو با خبرنگار پایگاه اطلاعرسانی نشست دورهای اساتید به موضوع «هدایت و عزت الهی و سنتهای تاریخی جوامع بشری» پرداخت.
/270/260/21/
این استاد سطوح عالی حوزه علمیه قم در ابتدای گفتگو خاطرنشان کرد: هدایت، عزت، استعانت و اطمینان قلب، نعمتهایی است که خداوند به بندگان میدهد، اما بقای آن مشروط به خواست خود انسان است؛ «انّ الله لا یغیر ما بقومٍ حتی یغیروا ما بأنفسهم». اگر روحیات جامعه تغییر کرد و ارزشهای توحیدی کمرنگ شد و انسانها خود خوار و ذلیل طاغوتها و دشمنان خدا را خواستند، اگر به جای کمک خدا، همه چیز را در «دلار» دیدند، خداوند نیز این نعمتها را میگیرد؛ هدایت، عزت، استعانت و اطمینان قلب را از آنان میگیرد و آنها را به خودشان وامیگذارد.
وی در ادامه افزود: یکی از دغدغه های امام سجاد علیهالسلام همین امر مهم بود؛ از این رو به خدای متعال عرضه می داشت: «الهی لا تؤدّبنی بعقوبتك»، مبادا یک بار من را با تنبیه خودت بخواهی ادب کنی، «و لا تمکر بی فی هیلتك»، مبادا با من به گونهای برخورد کنی که خوشباور شوم و فکر کنم راه من راه درستی است؛ چراکه در این صورت گرفتار استدراج میشوم و مسیر هدایت، عزت، اقتدار و استعانت یکییکی از من گرفته میشود.
این استاد حوزه علمیه قم با اشاره به سنتهای تاریخی صدر اسلام یادآور گردید: در صدر اسلام نیز کسانی که امروز ما آنان را لعنت میکنیم، مبتلا به همین ویروس شدند. پیامبر بزرگوار در ده سال نظامسازی در مدینه چنان اقتداری برای مسلمین فراهم کرد که اروپاییهای آن زمان، رومیها، پس از جنگ تبوک و جنگ یرموک، دیگر جرئت حمله به مدینه را پیدا نکردند. در حمله نخست که قصد داشتند از طریق مرز شام و سوریه و فلسطین به کشور اسلامی حمله کنند، پیامبر خدا (ص) پیشبینی کرد و لشکر اسلام را با سختی و شدت، در اوج ناداری و فقر، به گونهای که پاهایشان تاول زده بود، در آن گرما روانه ساخت؛ با اینکه آذوقه و غذایی نداشتند، اما رفتند و مانور و رزمایش اروپاییها و رومیها را که از طریق سوریه قصد حمله داشتند، خنثی کردند و الحمدلله موفق شدند و آن جنایتکاران نتوانستند آسیبی برسانند.
وی اضافه کرد: بعدها در اوایل قرن اول و از دهه دوم و سال پانزدهم به بعد، مسلمانها حتی به محدوده اروپاییها هم حمله کردند و همین فلسطین و اردن و سوریه و این مناطق را که در اختیار اروپاییها و رومیها بود، تصرف کردند و جزء دیار اسلامی شد. در شرق نیز ایران فتح شد و کشورهای قفقاز به اسلام پیوستند؛ چنانکه امام رضا (ع) در مرو بود؛ و مأمون مرکز قدرت خودش را در آنجا قرار داده بود؛ چرا که سرزمین اسلامی تا هند و چین اسلام گسترش پیدا کرده بود. از ناحیه آفریقا نیز پس از آنکه مصر و لیبی و الجزایر و آخرین آن مغرب، تحت نفوذ لشکر اسلام قرار گرفت، از راه همین مراکش و تنگه جبلالطارق که میان آفریقا و اروپا مرز است، یک طرف تنگه جبلالطارق مراکش و طرف دیگرش اسپانیاست؛ فرمانده شجاع، طارق بن زیاد، وقتی با لشکر اسلام از آفریقا وارد اسپانیا شد، دستور داد قایقهایی را که آمده بودند، آتش بزنند و سپس برای لشکر اسلام سخنرانی کرد و گفت راه برگشت نیست؛ اگر فکر کردهاید فرار خواهید کرد و سوار قایق خواهید شد و برخواهید گشت، بدانید راه برگشت نیست، شمشیرها را بکشید و با عزت و اقتدار الهی بر دشمنان حمله و هجوم ببرید.
این استاد سطوح عالی حوزه علمیه قم خاطرنشان کرد: در فاصله خیلی کوتاهی اسپانیا تسلیم شد، البته بعداً نامش را تغییر دادند و اندلس شد. از راه اسپانیا مسلمین وارد اروپا شدند و به جنوب فرانسه، به دشت پیرنه وارد شدند و تا حدود صد و هشتاد مایلی، (حدود سیصد کیلومتری) پاریس هم رفتند. اگر لشکر اسلام به اختلاف نیفتاده بودند، همان زمان چه بسا کل اروپا را هم فتح کرده بودند. این عزت و افتخار و اقتداری که ارزشهای اسلام ناب برای پیامبر (ص) و امت پیامبر (ص) به عنوان نعمت ارزانی شد، اینگونه سریع دنیا را در قبضه قدرت اسلام قرار داد.
کوتاهی خواص و دوستان اهل بیت در تحقق خلافت اهل بیت و درسهای تاریخی آن
این استاد سطوح عالی حوزه علمیه قم با اشاره به کم کاری های مسلمان ها خاطرنشان کرد: رهبر شهید انقلاب (ره) در سال گذشته، در سالروز شهادت امام صادق (ع) فرمودند: بنا بود در سال شصت یا هفتاد، یعنی اواسط قرن اول، دوباره خلافت به اهل بیت پیامبر (ع) برگردد؛ یعنی همانند امیرالمؤمنین علی (ع) که پنج سال خلیفه بود و امام مجتبی (ع) که پنج ماه خلیفه بود، امام صادق علیهالسلام خلیفهالمسلمین شود و جهان اسلام از جنایتکاران و طاغوتهای بنیعباس و بنیامیه نجات پیدا کند. رهبر شهید (ره) در پاسخ به این سؤال که «چرا اینگونه نشد؟» فرمودند: به دلیل اینکه دوستان اهل بیت (ع) به وظیفه عمل نکردند، اسرار را آنگونه که باید و شاید، حفظ نکردند، خواص جامعه به موقع و به اندازه، تودههای مردم را در خیابان و میدان نگه نداشتند، سکوت پیشه کردند و گاهی خلاف نظر امام جامعه عمل کردند؛ لذا خدای متعال این نعمت را از آنان گرفت.
وی در ادامه افزود: در روایات ما و متون ما آمده است که خدای متعال بعداً در زمان امام صادق (ع)، یعنی تقریباً سال ۱۳۵ تا ۱۴۰، در دوره تقریباً سی ساله امامت امام صادق، مجدداً تقدیر کرد که خلافت به اهل بیت برگردد و امام صادق علیهالصلاةوالسلام خلیفه شود. اگر امام حسین (ع) خلیفه نشد، مردم و شیعیان کوتاهی کردند و امامی را که دعوتش کرده بودند، کشتند و با این وضع، خاندانش را اسیر کردند؛ و متأسفانه این کشتههایی که بعداً دوستان اهل بیت دادند، اگر در کربلا کنار امام حسین آمده بودند، این شهادتها اتفاق میافتاد، چهبسا داستان کربلا به اینجا نمیرسید و خلافت به اهل بیت برمیگشت.
این استاد حوزه علمیه قم با اشاره به «واقعه حرّه» یادآور گردید: با فاصله یک سال بعد از ماجرای کربلا، مردم مدینه در قیام حره قیام کردند و ده هزار نفر توسط لشکر یزیدی پلید که مسلم بن عقبه فرستاده بود، در مدینه کشته شدند. اینها اگر کنار امام حسین علیهالسلام آمده بودند و در قیام امام حسین شرکت کرده بودند، هم خونهایشان مقدم میشد تا قیام قیامت که میگفتیم «و علی أصحاب الحسین» اینها هم شاملشان میشد. نیامدند! پسر حنظله، غسیلالملائکه، که رهبر این انقلاب و جنبش در مدینه بود و پسرانش، آقازادههای معروف مدینه بودند، امام حسین را کمک نکردند. سال بعد خودشان قیام کردند، قیامشان به شکست منجر شد و ده هزار نفر کشته شدند. نوشتهاند مسجدالنبی تا زانوهایشان لشکر شام در خون بود، بس که اینهایی که به مسجدالنبی پناه برده بودند را کشتند و آنقدر جنایت کردند! یزید ملعون گفته بود جان و مال و ناموس در اختیارتان است؛ وقتی مدینه را فتح کردید، نه آبروی خانوادهها را حفظ کنید، نه مالشان را و نه جانشان را. لذا سه روز هر جنایتی خواستند کردند.
وی اضافه کرد: با فاصله کم، چهار سال بعد، مختار قیام کرد و پیش از مختار، توّابین تقریباً دو سال بعد از ماجرای کربلا قیام کردند و حدود سه هزار نفر از آنها، (همانهایی که برای اباعبدالله الحسین (ع) نامه نوشتند؛ اما به نماینده امام کمک نکرده بودند) کشته شدند؛ اما اقدامشان دیر انجام گردید.