استاد محمدهادی جوادی گیلانی از اساتید حوزه علمیه قم در گفتگو با خبرنگار پایگاه اطلاع رسانی نشست دوره ای اساتید به موضوع «تبیین توحید و صفات الهی در پرتو خطبه ۱۵۲ نهجالبلاغه» پرداخت.
/270/260/21/
این استاد درس خارج حوزه در ابتدای گفتگو خاطرنشان کرد: در خطبه ۱۵۲ نهجالبلاغه، امیرالمؤمنین علیهالسلام در بیان صفات خداوند سبحان میفرماید «الْحَمْدُ لِلَّهِ الدَّالِّ عَلَی وُجُودِهِ بِخَلْقِهِ، وَ بِمُحْدَثِ خَلْقِهِ عَلَی أَزَلِیَّتِهِ، وَ بِاشْتِبَاهِهِمْ عَلَی أَنْ لَا شَبَهَ لَهُ»؛ سپاس خداوندی را که وجودش با آفرینش خود، ازلیتش با حدوث مخلوقاتش و نبود همانندی برای او با همانندی آفریدگانش شناخته میشود.
استاد حوزه علمیه قم با بیان اینکه حضرت در ادامه میفرماید «لَا تَسْتَلِمُهُ الْمَشَاعِرُ وَ لَا تَحْجُبُهُ السَّوَاتِرُ»؛ حواس و ادراکها او را درنمییابند و پوششها او را از دیدهها پنهان نمیکنند، اظهار داشت: امیرالمؤمنین علیهالسلام در این خطبه با تعبیر «الْأَحَدِ بِلَا تَأْوِیلِ عَدَدٍ» و «مَنْ وَصَفَهُ فَقَدْ حَدَّهُ، وَ مَنْ حَدَّهُ فَقَدْ عَدَّهُ، وَ مَنْ عَدَّهُ فَقَدْ أَبْطَلَ أَزَلَهُ» بر صرافت و اطلاق واجب تعالی تأکید کرده است؛ یعنی هر کس خداوند را محدود کند، او را شمارش کرده و هر کس او را قابل شمارش بداند، ازلیتش را باطل کرده است.
وی با بیان اینکه از این تعبیر حضرت تلازم میان «حدّ» و «واحد بالعدد» به دست میآید، تصریح کرد: عکس نقیض فرمایش امیرالمؤمنین علیهالسلام آن است که هر چیزی که شمارشپذیر به وحدت عددی باشد، حتماً محدود است؛ پس هر معدود، محدود است و خداوند که واحد لابالعدد است، محدود نیز نیست. این حدّ، تفاوتی ندارد که حد جسمانی باشد یا حدی که برای عقول ذکر میشود؛ چه ترکیب از جنس و فصل و چه ترکیب از وجود و ماهیت. تمام این روایات نیز یک صرافت را برای واجب تعالی بیان میکند؛ نفی محدودیت، صرافت و اطلاق را برای واجب تعالی به همراه میآورد.
مطابقت مفاهیم فلسفی و اصطلاحات روایی
استاد حوزه علمیه قم با بیان اینکه میان مفاهیم فلسفی و اصطلاحات بهکاررفته در روایات، گاهی تطابق و گاهی تناسب و گاهی بیگانگی وجود دارد، خاطرنشان کرد: همانگونه که اصطلاح قضا و قدر در روایات با اصطلاح فلسفی آن تناسب دارد اما تطابق کامل ندارد، ممکن است اصطلاحی در کتاب و سنت با اصطلاح فلسفه تفاوت داشته باشد و نباید بهزور یکی را بر دیگری تطبیق داد. تطبیق اینها کار کسی است که هم در فضای کتاب و سنت و هم در فضای امور معقول پژوهش کرده باشد. در این خطبه، نفی حدّ، نفی واحد بالعدد و اثبات اطلاق با اصطلاح فلسفی در حد تناسب همخوان است؛ زیرا از نفی حد به نفی واحد بالعدد و از نفی واحد بالعدد به نفی حد میرسیم و این دو متلازماند.
وی با اشاره به برهان فلسفی مربوط به امکان داشتن شریک برای ممکن گفت: چنان که در اسفار بیان شد «کل ممکن ذو جوهر ترکیبی من ماهیت و وجود بالضروره» و از سوی دیگر «کل ممکن یمکن له الشریک»؛ اما امکان داشتن شریک، دلیل بر وجود شریک نیست. نتیجه نبودن واحد بالعدد و محدود نبودن، صرافت و اطلاق است؛ چنان که حضرت امیر علیهالسلام میفرماید «مع کل شیء لا بالممازجة، غیر کل شیء لا بالمباینة»؛ خداوند با همه چیز است، اما نه بهگونهآمیختگی و از همه چیز جداست، اما نه بهگونه بیگانگی. موجودات دیگر به حقیقت معنی الموجود نیستند؛ زیرا اگر بخواهند موجود باشند به معنای استقلال داشتن در مقابل خداوند، در حالی که آنان عین ربط به او، شأن او و تجلی او هستند و استقلالی در مقابل او ندارند.
«الله الصمد» و نفی دوگانگی از ساحت الهی
استاد حوزه علمیه قم با بیان اینکه معنای «الله الصمد» نیز همین حقیقت است، اظهار داشت: «صمد» یعنی وجودی که جای نقص و خلأ در آن نیست و «لایشدّ ثانیاً و لایتکرر»؛ اگر در کنار وجود خداوند، وجود دیگری به حقیقت معنی الموجود موجود باشد، خواهی نخواهی عدد بر او عارض میشود و خداوند نیز واحد بالعدد و شمارشپذیر میگردد، در حالی که هیچ وجودی نیست مگر آنکه قائمالذات به خداوند است و خداوند نسبت به آن وجود، قیوم است. دوگانگی وقتی پدید میآید که دو شیء در حقیقتی مشترک باشند؛ همانگونه که دو گونی برنج از آن جهت که برنجاند، شمرده میشوند و یکی و دومی مییابند، اما اگر یکی برنج و دیگری گندم باشد، از این جهت مبدأ مشترکی برای شمارش ندارند. عدد از تکرار واحد پدید میآید و باید جهت اشتراکی وجود داشته باشد تا شمارش ممکن شود.
وی افزود: اگر در برابر واجب تعالی موجودی بهطور مستقل فرض شود، دوگانگی لازم میآید؛ زیرا هر دو در وجود مشترکند و ممکناند و شمارش میشوند. اما اگر یکی قیوم باشد و دیگری عین وابستگی به او باشد، شمارشپذیر نیست؛ چون حدّ مشترکی وجود ندارد تا عدد از تکرار آن پدید آید. بنابراین اگر وجود دیگری قائمالذات به خداوند باشد، ثانی برای خداوند تحقق نمییابد.
روششناسی اعتبارسنجی روایات توحیدی
استاد حوزه علمیه قم با بیان اینکه اخبار و خطب در این معنا مستفیضه هستند، اظهار داشت: مستفیض بودن خبر، گرچه به حد تواتر نمیرسد، اما نصاب بالایی از اطمینان پدید میآورد که مضمون آن از ائمه علیهمالسلام صادر شده است. اگر دستهای از اخبار مستفیض ولو ضعیف باشند، نتیجه آن با یک خبر واحد ضعیف یکسان نیست؛ زیرا حساب احتمال در متن لحاظ میشود و ضریب آن پایین میآید. اگر میان آنها چند خبر صحیح و ثقه نیز باشد، نصاب اطمینان بالاتر میرود.
وی با اشاره به جایگاه نهجالبلاغه در اعتبارسنجی تصریح کرد: از نهجالبلاغه نمیتوان خبر صحیح سندی به دست آورد؛ زیرا سید رضی اسناد را ذکر نکرده و متن را گزینش کرده است. اما اگر با روش درایه و با توجه به مضمون روایت به انتساب آن نگاه کنیم، نیاز به سند نداریم؛ زیرا خود سید رضی که در فصاحت و بلاغت زمان خود سرآمد بود، در برابر این کلام متحیر است و چنین سخنی از غیر امام صادر نمیشود. از اینرو به لحاظ دلالی، نهجالبلاغه این وثاقت را میآورد که این متن از امام است، اما به لحاظ سندی باید آن را کنار گذاشت. منابع دیگر این روایات نیز توحید صدوق، امالی صدوق، خصال و معانیالاخبار است که همه از شیخ صدوق نقل شده و مرحوم مجلسی نیز به دلیل جلالت صدوق، بررسی سندی آن را رها کرده است.
وی با بیان اینکه مضامین این اخبار مستفیضه بر نفی واحد بالعدد بودن دلالت دارد، خاطرنشان کرد: تعبیرات این روایات همه بر «واحد لا بالعدد»، «واحد لا یدخل فی العدد» و نفی شمارشپذیری تأکید دارد و «فی حاز المعنا» را باید بر نفی واحد بالعدد بودن تطبیق داد، نه بر نفی حدّ که در روایات بر آن تصریحی نیست؛ هرچند از راه تلازم، نفی حدّ نیز به دست میآید.
تطبیق مفاد خطبه بر صرافت حقیقت وجودی
استاد حوزه علمیه قم در پایان اظهار داشت: تعبیر «و اذا آزاد کسریخ فی انّ وجوده تعالی صرف الحقیقة»، بیانگر آن است که مفاد این خطبه بهشدت به صرافت حقیقت وجودی واجب تعالی نزدیک است؛ گویی حضرت به جای تعبیر «واحد لا بالعدد» فرموده «صرف الحقیقة»، زیرا صرف الحقیقة همان است که «لایشدّ ثانیاً و لایتکرر» و آن که صرف نیست، دو برمیدارد. بر همین اساس، در حدیث شریف «کان الله و لا شیء معه و هو الآن کماکان» نیز تنها قائمالذات بودن موجودات به خداوند و نبود ثانی برای ذات مقدس الهی بیان شده است؛ و این همان حقیقتی است که سلسله مباحث توحیدی و رسائل توحیدیه بر آن استوار است.