استاد حسین عبداللهی از اساتید حوزه علمیه قم در گفتگو با خبرنگار پایگاه اطلاع رسانی نشست دوره ای اساتید به موضوع « نگاهی به مسلک طبیعیون» پرداخت.
/270/260/20/
این استاد درس خارج حوزه در ابتدای گفتگو با اشاره به تفسیر المیزان اظهار داشت: بر اساس کلام مرحوم علامه طباطبایی مکاتب تفسیری قرآن متعددند و هر کسی از ظن خود یار قرآن شده است؛ محدثان با رویکرد حدیثی، متکلمان با رویکرد کلامی و متصوفه با رویکرد عرفانی به تفسیر قرآن پرداختهاند.
وی افزود: علامه طباطبایی در ادامه به این نکته میرسند که در روزگار ما مسلک جدیدی در تفسیر پدید آمده است که همان «مسلک طبیعیون» یا حسیون است؛ یعنی کسانی که گرایشی به پوزیتیویسم و حسگرایی دارند. حسگرایان گروهیاند که بسیاری از آنان کافرند و هیچچیز را نمیپذیرند، اما برخی از گرایشیافتگان به این مسلک موحد نیز هستند که خواستهاند قرآن را بر اساس مسلک حسگرایی تفسیر کنند.
ریشههای گرایش حسی در تفسیر قرآن
استاد عبداللهی در تبیین این مسلک اظهار داشت: این جریان از آنجا شکل گرفت که گروهی از مسلمانان در پی توفیق علوم طبیعی، به حس و تجربه و مباحث اجتماعی مبتنی بر تجربه آماری و استقرا توجه بیشتری کردند و به مذهب حسیون گرایش یافتند و همان مشرب حسگرایی را در تفسیر قرآن ریختند. ریشه این رویکرد از فلسفه اروپایی گرفته شده است؛ همانگونه که متکلمان با نگاه کلامی و فیلسوفان با اصطلاحات فلسفی خود سراغ قرآن رفتند، اینان نیز با نگاه حسگرایانه به قرآن روی آوردند.
وی ابراز داشت: این گروه معتقدند معارف دین نباید با علم مخالف باشد؛ پاسخهای دینی را بر پایه علوم تجربی تفسیر کردند تا آیات را با علوم تجربی هماهنگ و آنچه را در تعارض دیده میشد توجیه کنند؛ سپس همین مشرب را در همه معارف دینی جاری ساختند.
این استاد حوزه علمیه قم با اشاره به نمونههای این رویکرد تصریح کرد: آنان بر این باورند که وجود مادی، اصیل است؛ و بر همین اساس گفتند در تحقق معاد باید به احکام و قوانین مادی مراجعه و ارجاع کنیم. اینان با این نگاه به سراغ امور غیبی و مسائل ماورائی رفتند و با تکیه بر حس و تجربه، تحلیلی مادی از آن ارائه دادند؛ این در حالی است که این موضوعات اموری باطنی و روحیاند و با مراجعه به ماده نمیتوان حقیقت آنها را تفسیر کرد و چنین نگاهی به وادی خطرناکی میانجامد.
نقد علامه طباطبایی بر مسلک تفسیری حسگرایان
استاد حسین عبداللهی در ادامه مرور تفسیر المیزان خاطرنشان کرد: قرار ما این است که هر روز پنج تا شش دقیقه در محضر علامه طباطبایی باشیم و این تفسیر گرانسنگ را مرور کنیم. چنانکه پیشتر گذشت، مرحوم علامه در مقدمه المیزان فرمودند مسلکهای تفسیری بسیاری پدید آمده است؛ از تفسیر متکلمان تا فلاسفه، هر کس قرآن را از دریچه علمی که در آن تبحر داشته بررسی کرده است. تا این اواخر که «طبیعیون»؛ یعنی کسانی که بر علوم تجربی و استقرا و حس و ماده تأکید دارند نیز به تفسیر قرآن پرداختند؛ شاید در اوایل انقلاب این تفسیر رایج بود و تفاسیر زیادی با نگاههای متعدد مطرح شد.
وی با اشاره به نقد علامه بر این جریان ابراز داشت: در این فراز از مقدمه المیزان، علامه میفرماید اینان که بر پایه حس و تجربه قرآن را تفسیر کردند، اشکالی بر دیگران گرفتند که به نظر ما همان اشکال بر خودشان هم وارد است. این آقایان با قیافه حقبهجانب گفتند شما فلاسفه تفسیر نمیکنید، بلکه تطبیق میکنید؛ شما آیات را بر نظر خود حمل میکنید، در حالی که فرق است میان تطبیق و تفسیر. شما میگویید فلسفه این را میگوید و قرآن هم همین را میگوید؛ از کجا که قرآن همین را بگوید؟ شما در حقیقت رأی خود را بر قرآن تحمیل و آیه را به زور بر اندیشه علمی خود منطبق میکنید.
استاد حوزه علمیه قم افزود: علامه از این نگاه خرده میگیرد و تصریح میکند همان اشکالی که اینان بر سایر مسالک تفسیری وارد کردند، عیناً بر طریقه خودشان نیز وارد است. آنگاه تأکید میکند ما ادعای تفسیر قرآن به قرآن داریم و در المیزان به دنبال همان هستیم. سپس از اینان میپرسد اگر واقعاً چنین نیست و شما تحمیل نمیکنید و اندیشههای خود را بر قرآن بار نمیکنید، چرا از قواعد علمی خود تجاوز نمیکنید؟ چرا وقتی قاعده جاذبه یا فلان فرمول را قطعی میگیرید، از آن عبور نمیکنید و ناچارید قرآن را بهگونهای تفسیر کنید که با جاذبه هم بخواند؟ از این رو آیاتی همچون «ما آسمان را بدون ستون بنا کردیم» را بر جاذبه تفسیر میکنند و همین رویه را در آیات فراوان دیگر و حتی در احکام شرعی — مانند وجوب غسل — جاری میسازند که به فلان دلیل واجب شده است.
وی تصریح کرد: علامه میفرماید به نظر من همه این مسالک، با تأمل در تمامی این راههای منقول در تفسیر، در یک نقص مشترکاند و چه بد نقصی! آن نقص این است که همه آنان نظر خود را از بیرون بر مدلول آیات تحمیل میکنند؛ یعنی به جای تفسیر، تطبیق انجام میدهند. این همان مشکل اساسی و بدی است که متأسفانه برخی مسالک دارند؛ آنان در حقیقت تفسیر نمیکنند بلکه اهل تطبیق شدهاند. در پی آن، بسیاری از حقایق قرآن مجاز شمرده میشود؛ میگویند این آیه مجاز است و حال آنکه چه کسی گفته مجاز است؟ وقتی آیه با رأی فلسفی یا اندیشه تجربی و استقرائی آنان نمیخواند، آن را مجاز میشمارند و برخی آیات را تأویل میبرند و میگویند این را باید تأویل برد؛ اما چرا باید تأویل برد؟ چون با اندیشه تجربی ما جور در نمیآید.
ادب نام بردن از بزرگان در آغاز کارها
استاد حسین عبداللهی با اشاره به بیانات علامه تصریح کرد: خدای متعال کار خویش را با نام خود آغاز کرده و این ادب و آدابی است که میان مردم نیز مرسوم است؛ رسم مردم این است که هرگاه بخواهند کاری را انجام دهند، آن را با نام عزیز یا بزرگ خود قرین میکنند تا آن کار، مبارک و متشرف شود. اگر آن شخص، بزرگ و مبارک باشد، کاری که آغاز میکند تا پایان نیز قرین برکت خواهد بود.
وی افزود: انسان گاه بر فرزندش نامی میگذارد و به همان نام تبرک میجوید و گاه میخواهد با نام بردن از یک بزرگ، بقایی به اسم او ببخشد تا آن مسمای نخست زنده بماند؛ مثلاً برخی نام پدر را بر فرزند میگذارند تا یاد او زنده بماند و نه زائل شود و نه فراموش. خدای متعال نیز نام خود را در آغاز کار آورده است؛ چرا که «نام پاک آید، در دهان نه پلیدی ماند و نه اندوه» و نام خداوند پلیدیها را میبَرد، صفا میبخشد و برکت میدهد.
آموزش ادب توحیدی به بندگان
استاد حوزه علمیه قم خاطرنشان کرد: علامه میفرماید خود خداوند این شیوه را شروع کرد تا ادبی باشد که بندگان با آن تربیت شوند؛ تا از این پس هرگاه بخواهند کاری را آغاز کنند، در اعمال و افعال و اقوال خود نام خدا را بر زبان آورند. در روایات نیز آمده است که کاری که با نام خداوند آغاز نشود، «ابتر» است. مقصود آن است که کار ما با نام او برکت یابد و ادامهدار شود؛ چرا که آن خداوند، موجودی است که راه هلاکت و بطلان به او نمیرسد و هر عملی که به وجه کریم او آغاز شود، همیشگی و ماندگار خواهد بود.
معنای «ابتر» و برکت در آغاز با نام خدا
وی افزود: علامه در این بخش روایتی را نیز نقل و تأیید میکند که پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله فرمودند «کل امر لم یُبْدَ فیه بسم الله فهو ابتر»؛ هر کاری که با نام خدا آغاز نشود، ابتر است. ابتر به معنای بریده و بیفرجام است؛ یعنی انجام و سرانجامی ندارد. بنابراین «بسم الله» متعلق خود را میآغازد و ما با گفتن آن، کارمان را با نام خداوند آغاز میکنیم تا برکت بگیرد، ابتر نباشد و ماندگار شود.
متعلَّق «بسم الله» در هر سوره
استاد عبداللهی اظهار داشت: مرحوم علامه طباطبایی میفرماید باید دید «بسم الله الرحمن الرحیم» در هر سوره به چه چیزی تعلق میگیرد؛ یعنی چه چیزی را به نام خدا آغاز میکنیم.
غرض کلی قرآن؛ هدایت بشر
وی خاطرنشان کرد: غرض کلی قرآن و نزول آن بر قلب پیامبر چیست؟ خداوند میخواهد با «بسم الله» همان غرض را آغاز کند؛ چنانکه در سوره مائده آمده «قَدْ جاءَکُمْ مِنَ اللهِ نورٌ وَ کِتابٌ مُبینٌ یَهْدی بِهِ اللهُ...»؛ یعنی خداوند میخواهد با این کتاب، هدایت بشر را شروع کند. بنابراین «بسم الله» در آغاز قرآن، آغاز هدایتی است که خداوند آن را با نام خود شروع کرده است؛ همان هدایتی که در بسیاری از آیات قرآن از آن سخن به میان آمده است.
رحمان؛ رحمت عام، رحیم؛ رحمت خاص
استاد حوزه علمیه قم افزود: علامه در ادامه میفرماید خود «رحمان» و «رحیم» گویای دو نوع رحمت خداوندند؛ «رحمان» رحمتی است که به همه بندگان میرسد و مؤمن و کافر را در بر میگیرد، و «رحیم» رحمتی است که سعادت آخرت و لقای پروردگار را برای مؤمنان بهویژه بیان میکند؛ چنانکه خداوند در قرآن فرموده رحمت او هر چیز را فرا گرفته و رحمت خاص خود را برای اهل تقوا مقرر کرده است. پس قرآن برای هدایت بشر و نورانی کردن زندگی او آغاز میشود.
متعلَّق «بسم الله» در هر سوره، غرض همان سوره است
وی تصریح کرد: نکتهای که علامه میفرماید این است که معنای «بسم الله الرحمن الرحیم» در هر سوره، متعلَّق جداگانهای دارد؛ یعنی آغاز کردن و شروع کردن با نام خدا چیزی را میطلبد که با مطالعه خود سوره به دست میآید. چند آیه که روی هم یک سوره به شمار میآیند، هر سوره غرض و هدفی مشخص را دنبال میکند؛ سوره مائده غرضی، سوره قدر غرضی و سوره اعراف و بقره هر یک غرضی دارند. هر سوره ممکن است غرضی جدای از سوره دیگر داشته باشد و همه سورهها برای بیان معنایی خاص و غرضی معیّن سیاق یافتهاند.
استاد حوزه افزود: پس «بسم الله» در آغاز هر سوره به غرض خاص همان سوره بازمیگردد؛ چنانکه درباره سوره حمد، علامه میفرماید «بسم الله» در این سوره نیز به غرض آن بازمیگردد و غرضی که آیات این سوره بر آن دلالت دارد، حمد و ستایش خداست.
«بسم الله» سرآغاز اظهار عبودیت
استاد حسین عبداللهی در پایان خاطرنشان کرد: در سوره حمد، «بسم الله الرحمن الرحیم» با «الحمدلله ربالعالمین» و سپس استعانت و طلب هدایت و اظهار عبودیت همراه میشود؛ جالب اینجاست که خداوند این سخنان را به نیابت از بنده اظهار میکند و طلب استعانت از جانب خود نمیگوید. بنابراین معنا چنین میشود: «بسمک اظهرُ لک العبودیة»؛ خدایا با نام تو میخواهم عبودیتم را آغاز کنم. عبودیت با همهچیز محقق میشود؛ با حمد او، با دست به دامان او زدن و با استعانت از او. پس آغازِ عبودیت، همین «بسم الله الرحمن الرحیم» است.