روش تعلیم و تربیت

استاد سید محمد هاشمی

بسم الله الرحمن الرحیم
یکی از مهمترین وظایف حوزه های علمیه و اساتید و طلاب محترم مسأله وعظ و خطابه است که از شاخصه های مهم امر مهم امر به معروف و نهی از منکر می­باشد، امر به معروف و نهی از منکر دو فرع مهم از فروع دین است که در کتاب و سنت تأکید فراوانی بر احیای آن شده است و بنابر گفته قرآن شریف خداوند اقوامی را به دلیل ترک آن عذاب فرموده است.
روایتی در کتاب شریف کافی و تهذیبین نقل شده است که جابر جعفی از حضرت باقر علیه السلام نقل کرده که حضرت فرمودند در آخر الزمان دسته ای هستند که از افرادی پیروی می­نمایند که آنان مردمی ریاکار، قاری قرآن و پایبند به احکام ظاهری دین هستند و نوآوران سفیهی می­باشند که امر به معروف و نهی از منکر را واجب نمی­دانند مگر اینکه برایشان ضرری نداشته باشد و برای این عملشان معاذیری را ذکر می­کنند و بهانه هائی را می­آورند، اینها همواره به دنبال لغزش­ها و مفاسد علماء  هستند در حالی که به نماز و روزه اقبال دارند و کارهایی که زیان مالی و جانی نداشته باشد انجام می دهند، اینها اگر روزگاری نماز در تضاد با جان و مالشان باشد آن را ترک می کنند همانطوری که اشرف و اعظم واجبات الهی «امر به معروف و نهی از منکر» را ترک کرده اند.
در ادامه روایت، حضرت بخشی از کلمات خود را در فضیلت و منافع امر به معروف و نهی از منکر قرار داده و راه و روش امر به معروف را بیان می­کنند و در پایان روایت می فرمایند: خداوند به حضرت شعیب علیه السلام وحی کردند که من از قوم تو صد هزار نفر را عذاب می­نمایم در حالی­ که چهل هزار نفر آنان از اشرار و شصت هزار نفر از اخیارند، حضرت شعیب علیه السلام عرض کرد خدایا آنان که اشرارند عقوبت عمل خویش را می­بینند، اما خوبان را برای چه؟ فرمودند آنان هم اهل مداهنه و سازش با معصیت کاران­اند و به خاطر خشم من از گناه خشمگین نمی­شوند.[1]
این فریضه بزرگ الهی همه ابعاد زندگی انسان را در بر می­گیرد و آنچه به عنوان معروف (شناخته شده) و منکر (ناشناخته) از نظر شرع و عقل می­باشد، موضوع آن است. متأسفانه در بیشتر ازمنه یا منحصر به بعضی از منکرات کوچک یا غیرهم دانسته شده یا به طور کلی فراموش گردیده است در حالی که دامنه امر به معروف از موعظه و تخویف سلطان ستمگر آغاز می­گردد و تا روش زندگی و حتی راه و رسم تعلیم و تربیت را هم در بر می­گیرد.
در روایتی حضرت باقر علیه السلام فرمودند: من مشی الی سلطان جائر فامره بتقوی الله و وعظه و خوّفه کان له مثل اجر الثقلین[2]؛ کسی که به سوی سلطان جائری حرکت کند و او را به تقوی دعوت کند و موعظه­اش نماید و از عذاب خدا بترساند پاداشی به اندازه اجر و پاداش ثقلین به او عطا می­شود.
مرحوم صاحب جواهر می­فرماید: امر به معروف و نهی از منکر به تبع موضوعات مختلف در مواقعی واجب است مثل آنجا که موضوعش واجب و یا حرام می­باشد و در مواقعی مستحب است مثل آنجائی که موضوعش امر مستحب و یا امر مکروهی ­باشد.
حال مسأله تعلیم و تعلم احکام اسلامی اعم از تفسیر، کلام، فقه و اصول موضوعاتی است که در شرائط فعلی از اوجب واجبات است و حتی شاید برای بعضی از افراد واجب عینی باشد.
از این رو باید زمینه اداء این تکلیف الهی مهیا گردد و چون علوم حوزوی بیشترین سر و کارش با تربیت روح و روان انسان است باید در آموزش آن به جهات معنوی هم توجه ویژه شود تا از نفوذ بیشتری در روح متعلم و مخاطبین برخوردار شود.
به همین دلیل روایات و کتب اخلاقی ما مشحون از دستور العملهایی است که معلم و متعلم باید به آن توجه نمایند، روایتی را مرحوم مجلسی در بحار الانوار از مرحوم شیخ بهایی نقل فرموده که شمس الدین مکی از شیخ احمد فراهانی نقل می کند که: عنوان بصری شیخ کبیری که شصت و چهار سال از عمرش گذشته گفته است: من سالیانی چند با مالک بن انس رفت و آمد داشتم تا وقتی که حضرت جعفر بن محمد علیهما السلام به مدینه آمدند، من پیش ایشان رفتم و میل داشتم از علم ایشان بهره ببرم همان طور که از مالک بهر برده بودم.
روزی حضرت به من فرمود من شخصی هستم که حکومت روی من حساس است در عین حال در همه ساعات شب و روز اورادی را برای خود معین کرده ام و شما مانع از اذکار و اوراد من می شوی، برو پیش مالک و مانند گذشته از او کسب علم نما، من دست بردار نبودم و همچنان رفت و آمد می کردم تا بلکه حضرت مرا بپذیرد، روزی با حال غم از پیش ایشان خارج شدم و با خود گفتم اگر حضرت خیری در من سراغ داشتند از رفت و آمد من ناراحت نمی­شدند و مرا از علم خود محروم نمی­کردند.
روزی به مسجد پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله وارد شدم و خدمت ایشان سلام کردم و فردای آن داخل روضه متبرکه شدم، دو رکعت نماز خواندم و پس از نماز دست به دعا بلند کردم و گفتم: اسألک یا الله یا الله ان تَعطِفَ علیّ قَلبَ جعفرِ، خدایا از تو می­خواهم توجه جعفر بن محمد (علیهما السلام) را به سوی معطوف دار و از علم او به من مقداری که به راه راست هدایت شوم روزی فرما، از روضه پیامبر با اندوه و غم فراوان به خانه­ام برگشتم و دیگر به سراغ مالک نرفتم زیرا قلبم آکنده از محبت آن حضرت شده بود.
از خانه به جز برای نماز واجب خارج نمی­شدم تا جایی که تحمل و صبرم به پایان رسید، مجددا تصمیم گرفتم خدمت حضرت برسم، بعد از نماز عصر درب خانه حضرت حاضر شدم، اجازه دخول گرفتم، خادم حضرت آمد پرسید چه کار داری؟ گفتم: السلام علی الشریف، در حالی که حضرت در مصلای خود به نماز ایستاده بودند، مدتی کوتاه در مقابل خانه نشستم تا اینکه اجازه ورود گرفتم، اُدخُل علی برکة الله، فدَخلتُ و سلّمتُ علیه فرَدّ السلام، حضرت صادق علیه السلام فرمودند: اجلس غفر الله لک، من نشستم در حالی که سر مبارکشان پائین بود، سر بلند کردند فرمودند ابومن؟ قلت ابوعبدالله؛ کنیه­ات چیست؟ گفتم ابوعبدالله، دعا کردند که خدا کنیه­ات را ثابت نگهدارد و توفیق دهد، با خود گفتم اگر نتیجه زیارت و سلام به حضرت جز همین دعا چیزی نبود لکان خیرا، امر عظیمی نصیبم شده بود.
مرا به رسم ادب با کنیه صدا زدند و گفتند یا اباعبدالله ما مسألتک؟ باز پرسیدند چه می­خواهی؟ گفتم: از خدا خواسته­ام قلب شما را نسبت به من معطوف دارد و یرزقنی من علمک، امیدوارم خداوند بزرگ دعایم را در این امر عظیم اجابت فرماید.
حضرت فرمودند: یا اباعبدلله لیس العلم بالتعلّم انما هو نور یقع فی قلب من یرد الله تبارک و تعالی ان یهدیه؛ علم ودیعه و نوری از جانب خداست که در قلب کسانی که اراده هدایتشان را دارد می اندازد. فان اردت العلم فاطلب اولا فی نفسک حقیقة العبودیة؛ اگر طالب علمی ابتدا باید از خدا حقیقت بندگی و عبودیت او را  طلب نمایی و اطلب العلم باستعماله و استفهم الله یفهمک؛ علم را همراه با عمل از خدا بخواه، خداوند بهتر تو را تفهیم خواهد کرد.
به حضرت از رسم تکریم خطاب کردم «یا شریف»، حضرت از روی تواضع فرمودند: «قل یا ابا عبدالله؛ من را اباعبدالله خطاب کن، در همین برخورد دنیایی از معرفت وجود دارد زیرا حضرت با خطاب یا شریف ناراحت می­شوند و کنیه خویش را که  یادآور بندگی خداست گوشزد می­کنند.
از حضرت سؤال کردم ما حقیقة العبودیة؟ حقیقت عبودیت چیست؟ جواب فرمودند: سه چیز حقیقت عبودیت است.
ان لا یری العبد لنفسه فیما خولّه الله ملکا؛ یعنی اولین قدم این است که بنده خویشتن را مالک چیزی که خدا به او عطا کرده نداند، سپس می فرماید لان العبید لا یکون لهم ملک، یرون المال مال الله یضعونه  حیث امرهم الله به، عبید برای خود مالکیت قائل نیستند، تمام اموال را مال خدا می­دانند و در موردی که خدا امر فرموده می­گذارند.
و لا یدبر العبد لنفسه تدبیرا؛ بنده خدا در مقابل تدبیر الهی تسلیم محض­ است و در مقابل تدبیر او تدبیری ندارد همانگونه  که از معصوم علیه السلام نقل شده «قلوبنا وکر لإرادة الله»؛ دلهای ما آشیانه اراده خداست و ما در مقابل اراده او اراده­ای نداریم.
و جملة اشتغاله فیما امره الله تعالی به و نهاه عنه؛ تمام هم عبید اشتغال به اوامر و نواهی خداست «فاذا لم یر العبد لنفسه فیما خوّله الله تعالی ملکاَ هان علیه الانفاق فیما امره الله تعالی ان ینفق فیه، و آنگاه که عبد خود را مالک عطایای خداوند نداند انفاق در راه الهی برایش آسان می­شود و اذا فرض العبد تدبیر نفسه علی مدبره هان علیه مصائب الدنیا.. و آن گاه که عبد تدبیر امور را به مدبر عالم واگذارد مصائب دنیا برایش سهل گردد.
و اذا اشتغل العبد بما امره الله تعالی و نهاه لا یتفرع منهما الی المراء و المباهات مع الناس؛ و آنگاه که عبد خویشتن را به اوامر و نواهی خدا مشغول سازد دیگر جدال و مباهات با مردم را کنار می گذارد.
فاذا اَکرَم اللهُ العبدَ بهذهِ الثلاثَة هانَ علیه  الدُنیا و ابلیس و الخلق و لا یطلب الدنیا تکاثرا و تفاخراَ و لا یطلب ما عند الناس عزّا و علواَ و لا یَدع  ایامه باطلاَ فهذا اول درجة التقی، قال الله تبارک و تعالی : تلک الدار الاخره نجعلها للذین لا یریدون علوا فی الارض و لا فساداَ و العاقبة للمتقین؛ هنگامی که خداوند به این امور سه گانه بنده­ای را اکرام فرماید دنیا و شیطان و خلق خدا در نظرش بی ارزش خواهد شد و آنگاه دنیا را برای تفاخر و تکاثر طلب نمی­کند و آنچه را که پیش مردم است برای عزت و برتری خویش نمی­خواهد و زمانه خود را به بطالت نمی­گذراند.
آنچه گفتم اولین درجه تقوا است همانگونه که خداوند متعال در قرآن شریف فرموده است سرای آخرت را برای افرادی که اراده برتری جویی و فساد در زمین نداشته باشند قرار دادیم و عاقبت از آن متقین است.
عنوان بصری که شیفته کلمات دلنشین حضرت شده بود عرض کرد یا اباعبدالله مرا نصیحت نمایید.
حضرت فرمودند: اوصیک بتسعة اشیاء فانها وصیتی لمریدی الطریق الی الله والله اسال ان یوفقک لاستعماله، ثلاثة منها فی ریاضة النفس و ثلاثة منها فی الحلم و ثلاثة فی العلم فاحفظها و ایاک و التهاون بها قال: عنوان ففرغت قلبی له»؛ تو را به 9 چیز توصیه می­کنم که این وصیت من است به همه کسانی که راه خدا را اراده کرده اند، از خدا می­خواهم که توفیق انجام آن را به تو عنایت فرماید، سه امر از امور مربوط به ریاضت نفس و سه امر آن درباره علم است و سه امر نیز در مورد حلم، از این امور مراقبت نما و آنها را کوچک مشمار، عنوان می گوید قلب خویش را بر دریافت این امور آماده کردم.
اما آنچه مربوط به ریاضت نفس است: فایاک ان تاکل ما لا تشتهیه فانه یورث الحماقة و البله و لا تاکل الا عند الجوع و اذا اکلت فکل حلالاَ و سمّ الله و اذکر حدیث رسول الله صلی الله علیه و آله: «ما ملأ آدمی و عاءً شراَ من بطنه فان کان و لابد فثلث لطعامه و ثلث لشرابه و ثلث لنفسه؛ زنهار از خوردن آنچه را میل نداری که موجب حماقت و ابلهی است و در غیر حالت گرسنگی از خوردن بپرهیز و جز از خوردن حلال و آن هم با نام خدا پرهیز نما و همواره این حدیث پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله را از یاد مبر که فرمود بنی آدم ظرفی بدتر از شکم را پر نمی­کند ولی چون ناچاری یک قسمت را برای طعام و یک قسمت را برای شراب و یک قسمت برای تنفس خود باقی بگذار.
اما در مورد علم، فمن قال لک ان قلت واحدة سمعت عشرا فقل له ان قلت عشرا لم تسمع واحدة و من شتمک فقل له ان کنت صادقا فیما تقول فاسال الله ان یغفر لی و ان کنت کاذبا فیما تقول فالله اسال ان یغفر لک، من وعدک بالخنی فعده بالنصیحة و الرّعا؛ آنچه در مورد علم توصیه می­نمایم این است که هر گاه کسی به تو بگوید اگر من یک سخن به تو بگویم ده سخن از تو می­شنوم بگو اگر ده سخن به من بگویی من بیش از یک کلام با تو سخن نمی گویم و اگر کسی نسبت به تو فحاشی کرد در جواب بگو اگر آنچه را گفتی راست است از خداوند مسألت دارم مرا بیامرزد و اگر دروغ است از او می خواهم تو را بیامرزد، اگر کسی تو را وعده فحش دهد به او وعده نصیحت و رعایت بده.
و اما اللواتی فی العلم فاسال العلماء ما جهلت و ایاک ان تسالهم تعنتا و تجربة و ایاک ان تعمل برأیک شیئا و خذ بالاحتیاط فی جمیع ما تجد الیه سبیلا و اهرب من الفتایا هربک من الاسد و لا تجعل رقبتک للناس جسرا؛ در پایان حضرت آنچه را که در مورد علم است توصیه می­فرمایند و می­گویند: آنچه را نمی دانی از عالمان بپرس و مبادا که آن سؤال تو از آنها مچ گیری و سؤال پیچ کردن آنها باشد و مبادا به آن رأیی که پایه علمی ندارد و صرفاَ برخاسته از میل تو است عمل کنی و در همه امور در حد امکان احتیاط را پیشه نما و از فتوا دادن گریزان باش همانگونه که از شیر می گریزی، مبادا گردن خود را پل گذر مردم قرار دهی. حضرت در فراز آخر فرمایشاتشان به آفات علم که ویران کننده شخصیت عالم است پرداخته و متذکر یک سری بیماری های روحی که در بین عالمان خود ناساخته رواج یافته شدند، همان روحیاتی که امروز بصورت امر مفروضی در بین  ما شیوع دارد و گذشتگان وارسته از دامن گیر شدن این خلقیات به خدا پناه می­بردند.
آنگاه  فرمودند: قم عنی یا اباعبدالله. فقد نصحت لک و لا تفسد علیّ وردی فانی امرء ضنین بنفسی، السلام علی من اتبع الهدی؛ برخیز از پیش من، من نصیحت های لازم را بیان کردم، با درنگ بیشتر موجب فساد اوراد و اذکار من مباش، من نسبت به عمر خویش بخیلم که مبادا بیهوده هدر رود.[3]
والسلام علی من اتبع الهدی

[1]کافی جلد 5 ص 1655 تهذیب ج6 ص 180
[2]وسائل الشیعه : 16 ص 134 ب 103  از ابواب امر و نهی
[3]بحار الانوار ج 1: ص 224-226

نوع مطلب:

س, 11/15/1392 - 20:49