استاد مسجد جامعی

خدای متعال در قرآن نعمتهای دنیوی را قلیل و اخلاق رسول خدا را عظیم می شمارد

اخلاق پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم قابل توصیف نیست مردی از امیر المومنین علیه السلام درخواست کرد که اخلاق پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم را برایش بشمارد امیرالمومنین علیه السلام فرمودند: تو نعمت های خدا را بشمار تا من نیز اخلاق آن جناب را برایت بشمارم عرض کرد چگونه ممکن است که نعمت های خدا را شمارش کرد با این که خداوند در قرآن می فرماید: «ان تعدوا نعمة الله لا تحصوها» سوره مبارکه ابراهیم آیه ۳۴ اگر نعمت های خدا را بشمارید نمی توانید به پایان رسانید امام علی علیه السلام فرمودند خداوند تمام نعمت دنیا را قلیل می داند و در این آیه که می فرماید: «قل متاع الدنیا قلیل» سوره مبارکه نساء آیه ۷۷ بگو متاع دنیا اندک است در حالی که اخلاق پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم را عظیم شمرده شده است چنان که می فرماید: «انک لعلی خلق عظیم» سوره مبارکه قلم آیه ۴ ای پیامبر تو را خویی بسیار بزرگ است.

 

استاد مهدی مسجد جامعی در گفتگو با خبرنگار پایگاه اطلاع رسانی نشست دوره ای اساتید گفت: اللهم‏ صل‏ و سلم‏ و زد و بارك‏ على‏ النبي‏ الأمي‏ العربي‏ الهاشمي‏ القرشي المكي المدني الأبطحي التهامي السيد البهي السراج المضي‏ء الكوكب الدري صاحب الوقار و السكينة المدفون بالمدينة العبد المؤيد و الرسول المسدد المصطفى الأمجد المحمود الأحمد حبيب إله العالمين و سيد المرسلين و خاتم النبيين و شفيع المذنبين و رحمة للعالمين أبي القاسم محمد صلى الله عليه و آله الصلاة و السلام عليك يا أبا القاسم يا رسول الله يا إمام الرحمة يا شفيع الأمة يا حجة الله على خلقه يا سيدنا و مولانا إنا توجهنا و استشفعنا و توسلنا بك إلى الله و قدمناك بين يدي حاجاتنا في الدنيا و الآخرة يا وجيها عند الله اشفع لنا عند الله.

 

وی اضافه کرد: در میان مردان بزرگ تاریخ به راستی هیچ یک به اندازه پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله و سلم پیشوای بزرگ اسلام زندگی پر موج و پر از حادثه ای نداشته اند و هیچ کس همچون آن حضرت تمدنی آن چنان عالی و شکوهمند برای خاکیان به ارمغان نیاورده است، آن حضرت در سخت ترین شرایط زندگی از سرزمینی خشک بپا خاستند و ابرهای جهالت و نادانی را که در سرتاسر آن محیط و فضاهای مجاور آن سایه انداخته بود کنار زدند و با نور تابناک وجودشان جهان هستی را روشن نمودند.

 

وی افزود: حضرت محمد مصطفی صلی الله علیه و آله و سلم به شهادت تاریخ از جمیع جهات مقامی برگزیده و ممتاز داشتند، آن حضرت نه تنها معدن علم و تقوا و زهد و عبادت بودند بلکه از لحاظ بذل و بخشش و دستگیری از بیچارگان و درماندگان نیز در عصر خود همتایی نداشتند هیچ آزرده دلی شرح پریشانی خود را نزد ایشان نگفت جز آن که ایشان مرحمی بر دل ریش او می نهاد و هیچ فقیری با دست خالی از خانه آن حضرت باز نگشت.

 

این استاد حوزه علمیه قم بیان داشت: پیشوای بزرگ اسلام مردی بسیار شجاع و با شهامت بود و در قاموس وجود ایشان هیچ ترسی معنا نداشت تا آن جا که قهرمان قهرمانان امیر مومنان علیه السلام درباره ایشان می فرمایند: هر گاه در صفوف نبرد کار بر ما سخت می شد به رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم پناه می بردیم، پیامبر گرامی اسلام صلی الله علیه و آله و سلم در راه پیشبرد دین اسلام و سعادت بشری از هیچ کوششی دریغ نورزیدند و عاقبت جان خود را در این راه فدا نمودند.

 

وی اضافه کرد: نام مبارک آن حضرت محمد و احمد است لقب های معروف آن حضرت «رسول الله»، «خاتم النبیین»، «مصطفی» و ابوالقاسم است، پدر آن حضرت عبدالله فرزند عبدالمطلب و مادر آن حضرت آمنه دختر وهب بن عبدمناف هستند تاریخ ولادت آن حضرت روز جمعه هفدهم ربیع الاول سال ۵۷۱ میلادی پنجاه و سه سال قبل از هجرت بوده است، مکان ولادت آن حضرت مکه مکرمه و زمان بعثت آن حضرت ۲۷ رجب در سن چهل سالگی و مدت نبوت آن حضرت ۲۳ سال از سن چهل سالگی تا ۶۳ سالگی ایشان است، سیزده سال از بعثت در مکه و ده سال از آن در مدینه سپری شده است.

 

استاد مسجد جامعی اظهار داشت: زمان رحلت حضرت رسول اکرم صلی الله علیه و آله و سلم روز دوشنبه ۲۸ ماه صفر سال یازده هجری قمری است و به روایتی آن حضرت توسط زنی یهودی مسموم شدند و به شهادت رسیدند، مرقد شریفه آن حضرت در مدینه منوره در کنار مسجد النبی است، «تو جلال حضرت ذوالجلال   تو به ذات حضرت حق جمال    تو هلال ماه شب وصال»   «بلغ العلی بکماله    کشف الدجی بجماله    حسنت جمیع خصاله    صلوا علیه و آله» تولد حضرت نبی اکرم صلی الله علیه و آله و سلم با حوادث عجیب و بی سابقه فراوانی در جهان همراه شد که چهارده حادثه عجیب و معجزه آسا برای زمان ولادت آن حضرت ذکر شده است که از جمله آنها این است که تمام بت ها در زمان ولادت آن حضرت به زمین افتادند و ایوان کسری بلرزید و چهارده کنگره آن فرو ریخت دریاچه ساوه خشک گردید در بیابان سماوه محلی بین کوفه و شام که آب در آن جا یافت نمی شد، سیل جاری شد آتشکده فارس که هزار سال روشن بود خاموش شد در آن شب علمای مجوس لال شدند و قدرت تکلم خود را از دست دادند و حوادث دیگری در آن شب به وقوع پیوست که باید در مجال واسع بیان شود و همچنین دوران شیرخوارگی حضرت رسول صلی الله علیه و آله و سلم که اعجاز گونه از حلیمه سعدیه دایه شیر نوشیدند و دوران کودکی خودشان را سپری نمودند.

 

وی تاکید کرد: در سیره حلبی جلد یک صفحه ۲۰۴ این مطلب بیان شده است در زمان کودکی و نوجوانی آن حضرت به وسیله ایشان طلب باران می کردند یکی دیگر از معجزات آن حضرت واقعه شق القمر است که در سوره مبارکه قمر آیه یک بیان شده است و در تفسیر مجمع البیان جلد ۹ صفحه ۱۸۶ به تفصیل در این باره توضیح داده شده است اعجازهای دیگری هم در زمان نوجوانی آن حضرت به وقوع پیوست تا این که حضرت به پیامبری مبعوث شدند.

 

این استاد حوزه علمیه قم بیان داشت: سلمان فارسی می گوید هنگامی که پیامبر گرامی اسلام صلی الله علیه و آله و سلم از مکه هجرت فرمودند وارد مدینه شدند مردم مدینه مهار شتر آن حضرت را گرفتند و با التماس آن حضرت را به خانه خود دعوت می نمودند، آن حضرت برای حل این مشکل فرمودند: مهار شتر را رها کنید شتر به باغ خانه هر کس نشست من میهمان او خواهم شد، شتر همچنان با سرعت به مسیر خود ادامه می داد تا در کنار درب خانه ابو ایوب انصاری نشست ابو ایوب فریاد زد: ای مادر درب را باز کن که سرور بشر و گرامی ترین افراد قبایل محمد مصطفی صلی الله علیه و آله و سلم و شخص برگزیده آمد.

 

وی خاطرنشان کرد: مادر ابو ایوب که نابینا بود با شادی زاید الوصفی درب را گشود و گفت افسوس و صد افسوس کاش چشمانم بینا بود و چهره نورانی رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم را تماشا می کردم در این هنگام پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم دست مرحمت بر چشمان مادر ابو ایوب انصاری کشیدند پس دیدگان او همان دم روشن و بینا شد و جمال دل آرای آن حضرت را دید و این نخستین معجزه رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم در مدینه بود.

 

استاد مسجد جامعی اظهار داشت: معجزه شگفت انگیز دیگری از پیامبر از زبان سلمان فارسی بیان شده است که روزی رسول مکرم اسلام صلی الله علیه و آله و سلم در برابر عده ای از مسلمانان خطاب به سلمان فارسی فرمودند: ای سلمان داستان مسلمان شدن خود را بیان نما، سلمان گفت: من از فارس شیراز می باشم و سابقا مجوسی می باشم و روز عیدی همراه پدرم به عیدگاه رفتیم در بین راه به صومعه ای رسیدم که راهبی به آواز بلند می گفت: اشهد ان لا اله الله و ان عیسی روح الله و ان محمدا حبیب الله همین که نام محمد را شنیدم محبت و دوستی شما در قلب من جای گرفت و عشق سرشاری از شما در دل من پدیدار شد.

 

وی افزود: سلمان فارسی می گوید: هنگامی که به خانه آمدم به فکر و خیال فرو رفتم پدرم چون متوجه شد که من علاقه ای به دین عیسی پیدا کردم مرا نصیحت فراوان نمود و چون دید در من اثر نکرد مرا زندانی نمود و می گفت باید به دین مجوس ثابت باشی اما من به زحمت فراوان خود را خلاص نموده و فرار کردم و در شهری به صومعه ای وارد شدم و نزد راهبی به دین نصاری در آمدم و مدت دو سال خدمتگزار دین مسیح بودم تا آن که مرگ راهب فرا رسید پس به او گفتم بعد از شما نزد کدام عالم نصاری روم راهب گفت: بشارت باد تو را که نزدیک است محمد بن عبدالله صلی الله علیه و آله و سلم این دنیا را به نور جمالش روشن کند بنابراین تو به کشور حجاز برو و پیرامون او تحقیق نما و هنگامی که به محضر او شرفیاب شدی سلام مرا نیز به خدمتش برسان او صدقه را نمی پذیرد ولی هدیه را قبول می کند و بر دوش راست او علامت نبوت است.

 

این استاد حوزه علمیه قم بیان داشت: سلمان فارسی می گوید: رهسپار سرزمین حجاز شدم و در میانه راه عده ای بازرگان را مشاهده کردم که قصد سفر مدینه را داشتند به رئیس کاروان گفتم مرا به مدینه برسانید من در عوض محبت شما خدمتگزاری شما را به عهده می گیرم بازرگانان پذیرفتند و همین که متوجه شدند من مسیحی هستم آزار و شکنجه ام نمودند و زمانی که به نزدیکی مدینه رسیدم مرا به عنوان برده به سیصد درهم به یک یهودی فروختند مدت ها در اختیار آن مرد یهودی بودم و در همه حال در جستجوی رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم بودم تا آن که شنیدم در مکه معظمه پیامبری مبعوث شده است ولی چون غلام بودم قدرت بر مسافرت نداشتم تا هنگامی که شما به مدینه هجرت فرمودید و در مسجد قبا نزول اجلال نمودید.

 

وی به نقل از سلمان فارسی گفت: با حالت خرسندی با ظرف پر از خرما به حضورتان رسیدم و به رسم صدقه ظرف خرما را تقدیمتان کردم و مشاهده کردم شما به اصحاب فرمودید به نام خداوند متعال تناول کنید ولی خودتان هیچ میل نفرمودید با خود گفتم این یک نشانه پیامبر است که از خوردن صدقه امتناع می ورزد آن گاه بازگشته ظرف دیگری از خرما آوردم و عرضه داشتم این هدیه است پس شما با اصحاب از آن تناول نمودید و این علامت دوم نبوت شما بود پس از آن به پشت سر شما آمده و علامت نبوت را بر دوش راست شما دیدم آن گاه به دین مقدس اسلام مشرف شدم و شهادتین را بر زبان آوردم آن گاه عرضه داشتم: اکنون مسلمان شدم ولی چه کنم که غلام مرد یهودی هستم و او با اسلام مخالف است و شما فرمودید: نزد او برو و بگو که مسلمان شده ای و بگو که تو را به چه قیمتی می فروشد.

 

استاد مسجد جامعی اظهار داشت: یهودی که دشمن سرسخت اسلام بود گفت به پانصد نخله خرمای باردار و چهل اوقیه طلای خالص تو را می فروشم. به او گفتم این قیمت خارج از انصاف است و افسرده خاطر به سوی شما بازگشتم فرمودید نزد او برو و بگو به همین قیمت کسی حاضر است که مرا بخرد مشروط به آن که سندی بر این معامله تنظیم و امضا نمایی او پذیرفت و سندی بر این معامله نگاشت من سند را به شما تقدیم کردم آن گاه فرمودید پانصد هسته خرما حاضر کن و روز بعد با امیر مومنان علیه السلام به صحرا رفتید و شما انگشت را بر زمین فرو می بردید و امیر المومنین علیه السلام در آن میان هسته ای می انداخت همین که از کاشتن فارغ شدید تمام هسته ها در مدت اندکی به صورت درخت خرمای پر بار جلوه گر شدند و تعداد آنها پانصد اصله بود، یهودی به شگفت آمد زیرا که آن زمین به شکل نخلستان عظیمی در آمده بود سپس گفت این نخل ها را قبول کردم اکنون چهل اوقیه طلای خالص را به من دهید در آن حال شما دست مبارکتان را به سنگی کشیدید و به دست اعجاز آن سنگ طلای ناب گردید و چون آن طلا را وزن کردند دقیقا چهل اوقیه بود پس یهودی طلا و نخلستان را تصرف کرد و مرا آزاد نمود حیات القلوب مجلسی صفحه ۳۸۷.

 

وی افزود: اخلاق پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم قابل توصیف نیست مردی از امیر المومنین علیه السلام درخواست کرد که اخلاق پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم را برایش بشمارد امیرالمومنین علیه السلام فرمودند: تو نعمت های خدا را بشمار تا من نیز اخلاق آن جناب را برایت بشمارم عرض کرد چگونه ممکن است که نعمت های خدا را شمارش کرد با این که خداوند در قرآن می فرماید: «ان تعدوا نعمة الله لا تحصوها» سوره مبارکه ابراهیم آیه ۳۴ اگر نعمت های خدا را بشمارید نمی توانید به پایان برسانید امام علی علیه السلام فرمودند خداوند تمام نعمت دنیا را قلیل می داند و در این آیه که می فرماید: «قل متاع الدنیا قلیل» سوره مبارکه نساء آیه ۷۷ بگو متاع دنیا اندک است در حالی که اخلاق پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم را عظیم شمرده شده است چنان که می فرماید: «انک لعلی خلق عظیم» سوره مبارکه قلم آیه ۴ ای پیامبر تو را خویی بسیار بزرگ است.

 

این استاد حوزه علمیه قم بیان داشت: تو چیزی را که قلیل است نمی توانی بشماری من چگونه چیزی که عظیم و بزرگ است شمارش کنم ولی همین قدر بدان اخلاق نیکوی تمام پیامبران به وسیله رسول اکرم صلی الله علیه و آله و سلم تمام شد هر یک از پیامبران مظهر یکی از اخلاق های پسندیده بودند ولی چون نوبت به آن حضرت رسید تمام اخلاق پسندیده را با هم جمع کرد از این رو فرمودند: «انی بعثت لاتمم مکارم الاخلاق» همانا من پیامبر برانگیخته شدم تا اخلاق نیکو را تمام کنم کتاب وقایع الایام جلد ۳.

 

وی اضافه کرد: در رابطه با خلق عظیم باید بیان کرد روزی عربی صحرا نشین به مسجد پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم آمد و بدون مقدمه به جانب آن حضرت رفت و عبای مبارک آن حضرت را به شدت کشید به گونه ای که گردن مبارک آن حضرت مجروح گشت و اثر عبا بر گردن مبارک آن حضرت ماند آن گاه گفت از مال خدا به من هم بده، رسول اکرم صلی الله علیه  وآله و سلم با مهربانی به سوی او نگریست و خندید و امر فرمودند که به او عطایی دهند در این هنگام این آیه مبارکه در شان رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم نازل شد «و انک لعلی خلق عظیم»  سوره مبارکه قلم آیه ۴ همانا تو صاحب اخلاقی بس نیکو هستی.

 

استاد مسجد جامعی اظهار داشت: نمونه ای از اخلاق پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم این است که روزی آن حضرت با عده ای در مسجد نشسته و به صحبت مشغول بودند کنیز یک نفر از انصار وارد مسجد شد و از پشت سر نزدیک گردید و جامه آن حضرت را به طور پنهانی گرفت، رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم آن بزرگ رهبر اخلاقی جهان برخاستند و گمان کردند با ایشان کاری دارند بعد از برخاستن کنیز چیزی نگفت آن جناب نیز با او حرفی نزد و در جای خود نشستند، آن کنیز برای مرتبه دوم جامه پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم را گرفت ولی باز چیزی نگفت و برای بار سوم هم چنین کرد اما پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم چیزی نگفتند تا مرتبه چهارم که پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم برخاستند کنیز از پشت سر مقداری از پارچه جامه حضرت را پاره کرد و رفت مردم اعتراض کردند که این چه کاری بود که کردی چهار بار پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم را از حالت نشسته بلند کردی و چیزی نگفتی خواسته تو چه بود گفت ما در خانه مریضی داریم مرا فرستاده اند که تکه ای از جامه پیامبر را به عنوان تبرک جدا کنم تا همراه آن مریض نماییم که مریض شفا یابد تا مرتبه سوم که می خواستم کار خود را انجام دهم آن جناب گمان می کرد من با ایشان کاری دارم از طرفی حیا می کردم تقاضای مقداری از جامه ایشان را بنمایم بالاخره در مرحله چهارم پاره ای از جامه را بریدم بحار الانوار جلد ۱۶ صفحه ۲۶۴.

 

وی اضافه کرد: دسته ای از کودکان دامن پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم را در راه گرفته و بیان کردند ما را به شانه خود سوار کن همان طور که حسن و حسین خود را چنین می کنی و به آنها را سواری می دهی آن جناب به بلال فرمودند به خانه برو و هر چه پیدا کردی بیاور تا خودم را از این بچه ها بخرم بلال هشت دانه گردو آورد پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم گردوها را تقسیم کردند و خود را از آنها خریدند و رسول الله صلی الله علیه و اله و سلم فرمودند: «رحم الله اخی یوسف باعوه بثمن بخس دراهم معدوده و باعونی بثمان جوزات» خدا برادرم یوسف را مورد رحمت خویش قرار داد و او را به پول بی ارزش و کمی فروختند اما مرا به هشت دانه گردو معامله کردند بحار الانوار جلد ۱۶ صفحه ۲۶۴.

 

این استاد حوزه علمیه قم بیان داشت: رسول اکرم صلی الله علیه و آله و سلم با عده ای همسفر شدند چون هنگام ظهر نزدیک شد فرمودند برای طعام گوسفندی ذبح نمایید شخصی بیان کرد: ذبح کردن آن به عهده من، دیگری گفت: پوست کندن آن با من، شخص دیگری گفت: پختن آن هم با من رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم هم فرمودند: جمع کردن هیزم هم با من، اتفاقا جمع کردن هیزم در صحرای خشک و بی گیاه سخت ترین کارها بود گفتند: یا رسول الله ما هستیم و هیزم جمع می کنیم شما خود را به سختی نیندازید، حضرت فرمودند: این را می دانم لیکن خوش ندارم که خود را از شما برتر بدانم همانا خداوند کراهت دارد که بنده اش را این گونه ببیند، انس بن مالک می گوید: من ده سال خادم رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم بودم پس هرگز به من اف نگفت، «اف» کوچکترین بی ادبی است.

 

وی اضافه کرد: افطاری رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم شربتی بود که چه بسا سحر هم از همان شربت می خوردند و نانی بود که در آب خیس می کردند و با آن شربت می نوشیدند شبی شربت و نان حضرت را آماده کردند ولی آن بزرگوار دیر کردند گمان کردم که بعضی از صحابه آن حضرت را به افطار دعوت کردند پس من شربت آن حضرت را خوردم یک ساعت بعد از عشا آن حضرت تشریف آوردند از بعضی از همراهان پرسیدم که آیا آن حضرت در جایی افطار کردند یا کسی آن جناب را دعوت کرده اند، گفتند: نه، آن جناب بدون ابراز ناراحتی وارد منزل شدند تا صبح شد در حالی که روزه بودند و تا آخر عمر از من پیرامون آن شب سوال نکردند و یادی از آن ننمودند پس آن شب را به صبح آوردم با غم و اندوه بسیار که کسی جز خدا شدت آن را نمی داند منتهی الامال جلد یک صفحه ۶۱.

 

استاد مسجد جامعی اظهار داشت: امیرالمومنین علیه السلام می فرمایند: پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله  و سلم به یک نفر یهودی چند دینار بدهکار بودند آن فرد یهودی از ایشان پول خود را مطالبه کرد، آن حضرت فرمودند: اکنون چیزی را ندارم که به تو دهم، آن فرد یهودی بیان کرد من از شما جدا نمی شوم تا بدهی خود را بپردازید رسول اکرم صلی الله علیه و آله و سلم در پاسخ وی فرمود: من نیز با تو می نشینم، پس به قدری با آن یهودی نشست تا در همان مکان نماز ظهر و عصر و نماز عشا و نماز صبح روز بعد را خواندند، یاران پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم آن یهودی را تهدید کردند، آن حضرت به آنها نگریستند و فرمودند با او چگونه رفتار می کنید؟ آنها گفتند: آیا سزاوار است که یک یهودی شما را در این جا نگه دارد؟ رسول اکرم صلی الله علیه و آله و سلم در پاسخ آنها فرمودند: خداوند مرا مبعوث نکرده است تا به کافری که در ذمه و پناه اسلام زندگی می کند و یا به دیگران ظلم و ستم روا دارم.

 

وی افزود: روز دوم که فرا رسید آن یهودی مسلمان شد و بیان کرد: «اشهد ان لا اله الا الله و اشهد ان محمدا عبده و رسوله» سپس گفت: نصف مال خود را در راه خدا دادم هر آینه به خدا سوگند من اقدام به این عمل نکردم مگر آن که صفاتی که برای شما در تورات موسی علیه السلام آمده بود و می خواستم بررسی کنم که این صفات در مورد شما موجود است یا نه، زیرا من در تورات خواندم: زادگاه محمد بن عبدالله در مکه و هجرت او به مدینه است، سنگدل و درشت خوی نیست و با دشمن خود فریاد نمی زند و خود را به فحش و ناسزا آراسته نمی کند و ناروا نمی گوید من به یکتایی پروردگار و رسالت شما گواهی می دهم، ثروت و مالم را در اختیار شما قرار می دهم هر گونه که خداوند دستور داده است در آن حکم فرمایید بحار الانوار جلد ۱۶ صفحه ۲۱۶.

 

این استاد حوزه علمیه قم بیان داشت: روزی پیامبر اکرم صلی الله علیه وآله و سلم دوازده درهم به امیرالمومنین علیه السلام دادند و فرمودند به بازار برو و با این پول لباسی برای من بخر، امیرالمومنین علیه السلام به بازار رفتند و پیراهنی به دوازده درهم خریدند و نزد آن حضرت آوردند، رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم نظری به لباس کردند گویی پیراهن به نظر ایشان نفیس و گرانبها آمد لذا فرمودند یا علی این پیراهن را دوست ندارم آن را پس بده و با پول ها نزد من آی تا خودم پیراهنی را انتخاب کنم، امیرالمومنین علیه السلام نزد فروشنده رفت و تقاضای آن حضرت را به او گفت او نیز با کمال میل لباس را پس گرفت و دوازده درهم را پس داد، امیرالمومنین علیه السلام پول ها را تقدیم آن حضرت کردند و آن گاه با هم به سوی بازار حرکت کردند در مسیر راه کنیزی را دیدند که نشسته و گریه می کرد پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم علت را پرسیدند کنیز گفت اربابم چهار درهم را برای خرید به من داده ولی من پول ها را گم کردم و به همین خاطر می ترسم به خانه برگردم.

 

وی خاطرنشان کرد: رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم چهار درهم از دوازده درهم را به او دادند و آن گاه با علی علیه السلام به بازار رفتند و پیراهن مناسبی را به چهار درهم خریدند اما به هنگام مراجعت و در مسیر راه مرد فقیری را دیدند که برهنه است و تقاضای لباس می کنند، پیامبر پیراهن از قامت خود در آوردند و بر قامت مرد برهنه پوشاندند و آن گاه مجددا به بازار بازگشتند و پیراهن دیگری با چهار درهم باقی مانده خریدند و به تن کردند و شکر خدا را به جای آوردند و آن گاه عازم منزل شدند در راه بازگشت دگر بار همان کنیز را دیدند که همچنان ناراحت و دل نگران بود و علت را پرسیدند کنیز گفت: بازگشت من به خانه دیر شده است و می ترسم چون به خانه بروم مولایم مرا بزند، رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم فرمودند: تو جلوتر حرکت کن و مرا به خانه ات راهنمایی نما تا تو را شفاعت کنم کنیز حرکت کرد و خانه را به رسول گرامی اسلام صلی الله علیه و آله و سلم نشان داد، آن حضرت به در خانه آمدند و کوبه را زدند و فرمودند: «السلام علیکم یا اهل الدار» سلام بر شما ای اهل خانه، حضرت جوابی نشنیدند بار دوم سلام کردند ولی باز جوابی را نشنیدند.

 

استاد مسجد جامعی اظهار داشت: چون حضرت رسول اکرم صلی الله علیه و آله و سلم برای بار سوم سلام دادند جواب سلام را شنیدند: سلام و برکات بی پایان خداوند بر تو باد ای رسول خدا، پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم فرمودند: چرا جواب سلام مرا نمی دادید؟ صاحب خانه گفت: دوست داشتیم صدای دل انگیز و رحمت زای شما را بیشتر بشنویم، پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم فرمودند: آمده ام تا از شما بخواهم این کنیز را به خاطر دیر آمدنش بازخواست نکنید، صاحب خانه گفت: ای رسول خدا به برکت قدوم شما او را در راه خدا آزاد کردم، پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم شادمان شدند و به امیرالمومنین علیه السلام فرمودند: یا علی پولی با برکت تر از این دوازده درهم ندیدم چون دو برهنه را پوشاند و یک برده را آزاد ساخت بحار الانوار جلد ۱۶ صفحه ۲۱۴.

 

وی افزود: شجاعت رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم به اندازه ای بود که قهرمان قهرمانان حضرت علی در این باره فرمودند هر گاه جنگ به اوج شدت و سختی می رسید ما به آن حضرت پناه می بردیم و هیچ کس به دشمن نزدیک تر از آن حضرت نبود عبدالله ابن عباس می گوید هنگامی که پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم به جنگ محارب و بنی عقار می رفتند در محلی فرود آمدند، سپاه مسلمین نیز همان جا به دستور حضرت توقف کردند از لشگر دشمن هیچ کس دیده نمی شد، حضرت رسول برای قضای حاجت دور از لشگریان به گوشه ای رفتند اما در همین حال باران شروع به باریدن گرفت وقتی که آن جناب اراده بازگشت نمودند رود جریان شدیدی یافت و سیل جاری گردید این پیش آمد راه بازگشت را بر حضرت بست و بین آن حضرت و لشگر اسلام فاصله افتاد تا توقف سیل تنها و بدون وسیله دفاعی در پای درختی نشستند.

 

این استاد حوزه علمیه قم بیان داشت: در این هنگام حوریث بن حارث محاربی ایشان را مشاهده نمود و به یاران خود گفت: «هذا محمد قد انقطع من اصحابه» این فرد محمد است که از اصحابش دور افتاده است، خدا مرا بکشد اگر او را نکشم پس به طرف آن حضرت رفت همین که نزدیک آن حضرت رسید شمشیرش را کشید و گفت: «من یمنعک منی» چه کسی می تواند تو را از دست من نجات دهد، حضرت فرمودند: خداوند و در زیر لب این دعا را زمزمه نمودند «اللهم اکفنی شر حوریث بن حارث بما شئت» خدایا مرا از شر این دشمن به هر طریقی که می خواهی بِرَهان دشمن همین که خواست شمشیری را فرود آورد فرشته ای بر کتف او زد به طوری که به زمین افتاد و شمشیر از دستش رها شد.

 

وی افزود: حضرت رسول اکرم صلی الله علیه و آله و سلم فورا برخاستند و شمشیر را برداشتند و فرمودند: «الان من یمنعک منی» اینک چه کسی تو را از دست من رهایی می دهد عرض کرد: هیچ کس مگر آقایی رسول خدا حضرت فرمودند: ایمان بیاور تا شمشیرت را بدهم، گفت: ایمان نمی آورم ولی پیمان می بندم که با تو و پیروانت جنگ نکنم و کسی را علیه تو کمک ننمایم، در این هنگام پیامبر رحمت صلی الله علیه و آله و سلم شمشیر او را به او دادند.

 

استاد مسجد جامعی اظهار داشت: حوریث بن حارث همین که سلاحش را گرفت گفت: «و الله انت خیر منی» به خدا سوگند تو از من بهتر هستی فرمود من باید از تو بهتر باشم حوریث به طرف یاران خود بازگشت و آنها از او پرسیدند چه شد که شمشیر کشیدی و ظفر نیافتی و از چه رو بر زمین افتادی با این که کسی تو را نینداخت، حوریث گفت: همین که شمشیر کشیدم مثل این که کسی بر کتف من زد پس محکم به زمین خوردم و شمشیر از دستم افتاد، محمد آن را برداشت و اگر می خواست مرا بکشد می توانست ولی نکشت و به من گفت اسلام بیاور قبول نکردم اما با او پیمان بستم که جنگ نکنم و کسی را علیه او نشورانم کم کم رود ساکن شد و رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم به لشگرگاه بازگشتند و پیروان خود را از این جریان اطلاع دادند تفسیر ابوالفتوح سوره مبارکه نساء.

 

وی اضافه کرد: اخلاق رسول اسلام صلی الله علیه و آله و سلم به گونه ای بود که دیدن ایشان برای یک مرتبه کافی بود که برای همیشه هر بیننده ای را ادب آموزد، آن حضرت روی زمین می نشستند و روی زمین می خوابیدند و بر روی زمین غذا می خوردند، آن حضرت خودشان کفش خودشان را وصله می کردند، درب خانه را باز می کردند، گوسفندان را می دوشیدند و گندم را آسیاب می کردند، لباسشان را شب ها می شستند، آن حضرت هیچ گاه در نشستن تکیه نمی دادند، آن حضرت خودشان کارهای خانه را انحام می دادند و هنگام غذا خوردن صدای جویدن و خوردنشان شنیده نمی شد، دعوت همه کس را اجابت می کردند اعم از سیاه و سفید و بنده و آزاد و هر هدیه ای را قبول می کردند ولو یک شربت آب یا جرعه ای شیر اما هرگز صدقه نمی گرفتند، در تشییع جنازه هر مسلمانی حاضر می شدند و هر مریض مسلمانی را عیادت می کردند اگر چه در دورترین نقاط شهر می بود.

 

این استاد حوزه علمیه قم بیان داشت: آن حضرت با فقرا می نشستند و با مساکین غذا می خوردند و با دست خود به آنها تعارف می کردند، اهل فضل و شرف را اکرام و احترام می کردند و اقوام و روسای قبایل را در خور احترام و مقام خود احترام می گذاشتند و در عین حال از حدود قرآن و شرع اسلام تجاوز نمی کردند، همیشه در سلام کردن پیش قدم بودند به هر کسی که به ایشان وارد می شد، اکرام و احترام می کردند و مکرر می فرمودند: «من تواضع لله رفعه الله» هر کس به خاطر خدا تواضع کند خداوند او را بالا می برد، آن حضرت باحیاترین مردم بودند آن حضرت هیچ گاه چیزی را ناخوش نمی داشتند مگر این که چشمشان به زیر می انداختند و رنگشان تغییر می کرد اما هیچ وقت کلمه تندی به کسی نگفتند، نقل از مناقب بحار الانوار جلد ۶.

 

وی افزود: ایشان هر گاه آب می نوشیدند قطره قطره می نوشیدند مثل این که آب را می مکند و بین هر قطره حمد خدا را می گفتند، آن حضرت همیشه آب را در سه مرتبه می نوشیدند و بین هر مرتبه خدا را حمد و ستایش می کردند، کاسه آبخوری پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم کاسه ای چوبی بود و گاهی با کف دست آب می خوردند و می فرمودند: ظرفی پاک تر از کف دست نیست، روزها ایستاده آب می نوشیدند و شب ها نشسته آب میل می کردند و در مورد آب می فرمودند: «سید الاشربة فی الدنیا و الآخرة الماء» بهترین نوشابه ها و بهترین نوشیدنی ها در دنیا و آخرت آب است.

 

وی اضافه کرد: حضرت پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم تمام اقسام غذاهای حلال را میل می کردند و هیچ گاه تنها غذا نمی خوردند یعنی هر گاه نزد زن و اولادشان بودند با آنان و هرگاه که در سفر بودند با اصحاب و یارانشان غذا می خوردند و اکثر اوقات با میهمان غذا را تناول می فرمودند، آن حضرت همیشه سر سفره دو زانو مانند حالت تشهد نماز می نشستند و می فرمودند: «انا عبد آکل کما یاکل العبد و اجلس کما یجلس العبد» من بنده خدا هستم و مانند بندگان غذا می خورم و مانند بندگان می نشینم، آن حضرت چون دست به غذا دراز می کردند در اولین لقمه می فرمودند: «بسم الله اللهم بارک فیما رزقتنا» و آن گاه با سه انگشت غذا میل می نمودند.

 

استاد مسجد جامعی اظهار داشت: حضرت امیرالمومنین علیه السلام فرمودند: پیامبر در راه رفتن سنگین و با وقار بودند، قدم ها را آهسته بر می داشتند و سر به زیر داشتند، همواره در یاد خدا بودند و هیچ کس قبل و بعد ایشان آن گونه راه نمی رفتند، یکی از قیافه شناسان آن عصر به نام هند بن ابی خالد گوید: پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم هنگامی که راه می رفتند با وقار حرکت می کردند و گام های بلند بر می داشتند و همانند آن که از بلندی ای برای پایین رفتن گام بردارند و هنگام حرکت بیشتر به زمین می نگریستند و به مردم خیره نمی شدند و به هر کس که می رسیدند از کوچک و بزرگ سلام می کردند مجالس الثنیه جلد ۵ صفحه ۱۰.

 

وی تاکید کرد: رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم هر شب سه مرتبه مسواک می کردند قبل از خواب، قبل شروع به نماز و بعد از صرف شام و به این رکن اساسی بهداشت بدن، فوق العاده علاقه داشتند و می فرمودند کراهت دارم که بمیرم و چیزی از غذا در لابه لای دندان های من مانده باشد. روایتی در مکارم الاخلاق است که از قول پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم نقل شده است: انی لا امزح و لا اقول الا حقا من مزاح و شوخی نمی کنم و غیر از حق نمی گویم از مفاد و سیره و اخبار هم کمتر مزاحی از رسول اکرم صلی الله علیه و آله و سلم شنیده شده است هر چند آن حضرت خوشروترین مردم بودند و خنده آن حضرت از تبسم تجاوز نمی کرد.

 

این استاد حوزه علمیه قم بیان داشت: نقل است که روزی پیرزنی از انصار نزد رسول خدا صلی الله علیه و اله و سلم آمد و گفت: ای رسول خدا برای من دعا کن تا خداوند مرا در بهشت جای دهد، رسول خدا صلی علیه و آله و سلم لبخندی زدند و فرمودند پیرزن ها وارد بهشت نمی شوند پیرزن فریاد زد: ای وای بر من چرا؟ رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم با تبسم فرمودند: زیرا خداوند در قرآن کریم فرمودند: «إنا أنشاناهن انشاء فجعلناهن ابکارا» سوره مبارکه واقعه آیه ۳۵ ما نخست پیرزن ها را جوان و آنها را باکره می کنیم و سپس آنها را وارد بهشت می گردانیم شرح ابن ابی الحدید جلد ۶ صفحه ۳۳۰ در فضایل و مناقب آن حضرت مطالب بسیار زیادی روایت شده است اما همین مختصر کفایت می کند.

 

وی در انتهای سخنانش اظهار داشت: خداوند به برکت محمد و آل محمد به همه ما خیر و دنیا آخرت را در این ماه شریف رجب و در این ایام با سعادت مبعث رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم عنایت کند و شر دنیا و آخرت را از ما دور فرماید، خدایا مقام مراجع عظام تقلید و مقام معظم رهبری را در کنف حمایت امام زمان علیه السلام موید و منصور دار دشمنان اسلام و مسلمین را نابود فرما و عاقبت امور همه ما را ختم به خیر فرما به برکت صلوات بر محمد و آل محمد./۲۰/۴۰/۲۶۰

 

۱۳۹۷/۱/۲۴ - ۱۱:۳۳

دیدگاه جدیدی بگذارید