اقتدار مرجعیت

قال رسول الله(ص) اذا ظهرت البدع فی امتی فلیظهر العالم علمه فمن لم یفعل فعلیه لعنه الله.1

پیامبر(ص) فرمودند: هرگاه بدعت ها در میان امت من آشکار شدند، پس باید عالم علمش را اشکار نماید، و هر عالمی که چنین نکند، لعنت خدا بر اوباد.

خط سرخ مرجعیت شیعه، نشیب و فرازهایی را طی کرده و بر تارک درخشانش هماره غبار مظلومیت نقش بسته است. از یک سو وظیفه ارشاد توده های مردم را به دوش کشیده و از سوی دیگر ، خطر انحراف از دین را گوشزد کرده ودر مقابل بدعت ها ایستاده و  چشمه زلال اسلام ناب را بیان کرده است.

در آن روزهایی که ابرهای تیرگی و زمستان سخت، چنگال ستم خویش را در گلوی انسان ها می فشرد، چشمه زلال و شفاف نور ایمان جاری شد و بارقه ایمان و یقین از وجود تابناک ولایت در حیات بشری درخشید، نور حق تجلی کرد و هر آنچه را باطل بود، به سویی افکند. جاء الحق و زهق الباطل ان الباطل کان زهوقا.2

فرزند خلف ولایت از دامن مرجعیت دیده گشود و دل های حق باوران را امید تازه ای بخشید. ولایت فقیه، نور امیدی بود که در تیرگی وحشتناک زمان، درخشید و به یکباره در جهان پرتوافکن شد.

آنجایی که نمرودهای زمان، شعله های آتش کین خود را بر گرد ابراهیم زمان افروخته بودند و هر صدایی را با گلوله های آتشین پاسخ می دادند و برای خاموش کردن نور خدا در زمین، به هر خفاش شب پرستی پناه می بردند، فروغ ولایت شکفت و پرتواش عالم گیر شد.

در دورانی که سلاطین جائر بر مسند قدرت تکیه زده بودند و سرمست از باده های غرور، غرق در خودکامگی بودند، فقهای بزرگوار شیعه، پایه های ولایت را استوار می ساختند. مرحوم صاحب جواهر(ره) با بیانی رسا فریاد بر می آورد که هر کس در غیبت امام عصر (عج) قائل به ولایت فقیه نباشد، طعم و بوی فقه را نچشیده است.از این جهت است که این فقیه وارسته، قبل از تفحّص و بررسی در ادله نقلی، به این دلیل عقلی استشهاد می کند که هر عاقلی به طور حتم و یقین وجود یک سرپرست و مجری برای احکام دین را لازم می شمارد و اساسا آیا ممکن است دینی همچون دین اسلام که سرآمد همه ادیان الهی است، بدون یک متولی کار آمد، راه خود را به پیش ببرد؟

 از این جاست که اصل ولایت فقیه، میراث ارزشمند فقهای گذشته ما محسوب شده و اعتبار ان از وجود معصومین (ع) نشأت گرفته و در راه تحقّق آن خون های ارزشمندی نثار شده است.

آنان که امروز تیرهای زهرآگین خود را در قالب شعارهای فریبنده ای از قبیل: مدیریت علمی، مدیریت فقهی، وکالت فقیه، نظارت فقیه، جدایی دین از سیاست، محدود کردن قدرت ولایت، تساهل و تسامح، قبض و بسط شریعت،احقاق حقوق زنان، مدنیت و... در اذهان جامعه فرو می برند و با نیش قلم زهرآگین خود، این رکن رکین اسلام را نشانه می روند، در پیشگاه خداوند متعال و شهیدان گلگون کفن انقلاب، چه توجیهی دارند؟

آیا برای اعتبار چند روزه دنیا، باید همه تلاش مجاهدان در راه خدا را ناکام کرده و ثمره خون آنان را دستخوش هواها و هوس های خوی قرارداد؟ دشمنان قسم خورده اسلام از آنجایی که به نقش کلیدی روحانیت، بالخصوص مرجعیت شیعه، در اقتدار اسلام و تداوم خط سرخ مذهب تشیع کاملا واقف شدند، با تمام قوا این کانون اقتدار مسلمین را هدف قرار داده و هر روز با طرح مسائل انحرافی و اظهار نظرهای جاهلانه افراد غیر متخصص در امور فقهی و مسائل اجتماعی اسلام، در صدد شکستن حریم فقاهت و مرجعیت، هستند تا بدین وسیله با ایجاد اشکال هاو شبهات  غیر واقعی در میان مردم خصوصا جوانان دانشگاهی، این قشر از مردم را نسبت به احکام ناب اسلامی بی اعتماد کرده و علما و مراجع عظام را به خیال خود، در موضع انفعال قرار داده و رفته رفته راه را برای اظهار نظر افراد بی مایه و مغرض در امور دینی، هموار نمایند تا هر جاهل بی سر و پا و نالایقی برای اظهار نظر و مطرح کردن خود، از هر گوشه ای ندای اصلاح و تجدید نظر در اندیشه های دینی را سر دهند و بدین وسیله با بدعت نهادن در احکام دین و به خیال خود سازگار نمودن شریعت اسلامی با قوانین  بشری و باورها و اندیشه های به اصطلاح دمکراسی مابانه روز، به اهداف نامیمون خود که همانا از بین بردن قداست احکام ضروری شرع مقدس و در نتیجه سلب اعتماد مردم از فقها و مراجع عالیقدر و نهایتا سلب اعتماد مردم به احکام مقدسه اسلام می باشد، نائل آیند.

 از جمله انحرافاتی که بعضی از به اصطلاح روشنفکران دینی بدان مبتلا هستند، این است که واقعیات موجود در جهان معاصر را گویی حق پنداشته اند ، از این رو اسلامی را پیشنهاد می کنند که با این واقعیات، سازگار باشد. به همین جهت بر داشت های غلط و التقاطی خویش را بر احکام الهی تحمیل کرده و نام آن را فقه پویا و پیشرو و هماهنگ با زمان نام گذاری می کنند، غافل از اینکه اساسا اسلام، دینی نیست که در هر زمان بنا به سلیقه شخصی افراد قابل تغییر و تحول باشد.

اسلام دارای احکام مسلم و لایتغیری است که سایر احکام نیز بر پایه و اساس آنها پی ریزی شده اند، یعنی اصول مسلمه ای که به هیچ عنوان قابل تغییر نمی باشند. پس این جهان معاصر است که بایستی در قوانین خویش تجدید نظر نموده و آن را با احکام الهی تطبیق دهد تا نتایج و فوائد بیشمار این احکام را مشاهده کند نه اینکه احکام الهی را در قالب باورها و اندیشه های نفسانی خویش در اورد. در واقع این احکام جاودان اسلام است که می بایست معیار سنجش صحت و سقم بشری باشد، نه بالعکس. ما نمی توانیم اسلام را با  دریافت های ناقص و غلط عصر حاضر، محک زده و در باره آن به قضاوت بنشینیم.

 

 پی نوشت:

  1. وسائل الشیعه- شیخ حر عاملی-ج11ص510
  2. اسراء-81

/260/260/22/

نوع مطلب:

ي, 07/20/1399 - 09:46