گونه شناسی استکبار از منظر قرآن کریم

چكيده

در این نوشتار، آیات قرآن با نگاه «گونه شناسی استکبار» مورد مطالعه قرار گرفت، از آنجا که هرم و محور اصلی قرآن کریم مسأله توحید است، لذا جای جای قرآن بحث مستکبرانی که توحید را نمی پذیرفتند مطرح می شود، این گروه برای پیش برد اهداف پلید و شیطانی خویش از انواع شگردها و حیله ها برای جذب مردم و سرکوب مؤمنان استفاده می کنند، از این رو برای مقابله با مستکبران لازم است با گونه های استکبار آشنا شویم، روش اين تحقيق مبتني است بر مطالعه كتابخانه اي و رويكرد توصيفي، بر اساس نتايج تحقيق مي توان مواردي از قبيل تبعید، شکنجه، نقض عهد و پیمان، ارعاب، تهدید، تطمیع، تهمت، تحقیر، استهزاء، ادعای دلسوزی و تبلیغات گسترده را از گونه های استکبار به شمار آورد.

مقدمه

خداوند متعال انسان را خلق کرد و برای هدایت او قرآن را بر حضرت رسول صلی الله علیه و آله و سلم نازل کرد تا انسان را به سعادت رهنمون سازد، و انسان با عبودیت حق تعالی از رزایل اخلاقی دور شده و به صفات نیک آراسته گردد، اما در مقابل نفس اماره از درون و شیطان قسم خورده از بیرون تلاش می کنند تا انسان را از هدفش دور سازند و او را به استکبار در برابر حق وادارند، کسی که از دستورات الهی سر پیچی کرد در برابر رسول او نیز قطعا تعظیم نخواهد کرد، این نوشتار به بررسی گونه شناسی رزیله اخلاقی استکبار از دیدگاه قرآن پرداخته تا بعد از شناسایی روش های مستکبران، مسلمانان در پی برخورد با مستکبران بر آیند.

 

خداوند متعال از انسان خواسته عدالت پیشه کنند اِعْدِلُوا هُوَ أَقْرَبُ لِلتَّقْوىٰ﴿المائدة، 8﴾ و در جای دیگر مؤمنان را سفارش می کند که شما برادران هم هستید إِنَّمَا اَلْمُؤْمِنُونَ إِخْوَةٌ فَأَصْلِحُوا بَيْنَ أَخَوَيْكُمْ وَ اِتَّقُوا اَللّٰهَ لَعَلَّكُمْ تُرْحَمُونَ  ﴿الحجرات‏، 10﴾ سعی می کند روحیه الفت و دوستی بین آنها بر قرار باشد، اما عده ای از این قانون گریزان هستند به جهت این که به رزیله اخلاقی استکبار گرفتار هستند، مستکبران خود خواه و هوا پرست برای رسیدن به مقصد شوم خود که همان سیطره و تسلط بر مسلمانان و تشکیل دهکده جهانی باشد از راه های متعددی استفاده کرده اند که در این نوشتار روش هایی که مستکبران به کار برده اند از قرآن شناسایی و استخراج شده است.

 

واژه شناسی استکبار

استكبار در لغت از ريشه «كبر» و به معناى برترى خواهى(مصطفوی، 1368، 18)‏ ، امتناع از پذيرش حق از روى عناد و تكبّر (ابن منظور، 1408،ج12،13)و خود بزرگ‏ بينى دروغين‏ (طریحی، 1375، 3، 465)است، استکبار مصدر باب استفعال است که آن را هم معنی به معنی کبر و و تکبر و همچنین به معنی تعظیم و بزرگی دانسته اند. ( ابن منظور، 1408، ج12،ص13)  برخی از پژوهشگران قرآنی این گونه نوشته اند: استکبار آن است که اظهار بزرگی و تکبر کند با آنکه اهلش نیست.(قرشی،1371،ج6، 74) راغب اصفهانی واژه استکبار را این گونه معنا می کند: استکبار خود بزرگ بینی، خود را بزرگ پنداشتن و بزرگ شمردن، تظاهر به بزرگی کردن در حالی که لایق و سزاوار آن نیست می باشد (راغب اصفهانی، 1412، 376)، از این رو در قرآن آنجا که از مستکبران نام می برد قید «بغیر الحق» را به آن اضافه می کند، تا بفهماند مستکبران تظاهر به بزرگی کردند در حالی که واقعیت نداشت.

 

استکبار در اصطلاح در بردارنده مفاهيم  برتری خواهی، خودبزرگ بينى، فخر فروشى و برترى‏طلبى است به‏طور كلّى خُلقى ناپسند و از صفات مذموم است، اين واژه با مشتقات آن 48 بار در قرآن كريم آمده كه 4 مورد آن به استكبار ابليس و بقيّه به استكبار انسان اشاره دارد( دائره المعارف قرآن، 1380،ج9، 31)

 

گونه هاي استكبار

مستکبران در طول تاریخ برای سلطه و غلبه بر مردم و حکومت بر آنها از حیله ها و روش های گوناگونی استفاده کرده اند که در این جا با توجه به آیات قرآن این روش ها شناسایی و مطرح شده است از جمله:

  1. بی اعتنایی به حق

پذیرش حق برای مستکبران سخت است لذا هرگاه دعوتی از طرف انبیا مطرح میشد مستکبران به آن بی اعتنایی می کردند  و هنگام تلاوت آیات الهی مغرورانه از کنار آن رد می شدند، چون می دانستند اگر اعتنا کنند ناچار هستند بپذیرند.

 

يَسْمَعُ آيٰاتِ اَللّٰهِ تُتْلىٰ عَلَيْهِ ثُمَّ يُصِرُّ مُسْتَكْبِراً كَأَنْ لَمْ يَسْمَعْهٰا فَبَشِّرْهُ بِعَذٰابٍ أَلِيمٍ  ﴿الجاثية، 8﴾ که پیوسته آیات خدا را میشنود که بر او تلاوت میشود، امّا از روی تکبّر اصرار بر مخالفت دارد؛ گویی اصلاً آن را هیچ نشنیده است؛ چنین کسی را به عذابی دردناک بشارت ده!

 

آیات به خوبی روشن گر است که مستکبران برای نپذیرفتن حق، طوری به آن بی اعتنایی می کردند که گویا اصلا آیات الهی را نشنیده اند.

 

  1. ادعای بر حق بودن           

امروزه مدعیان حقوق بشر به دروغ ادعا می کنند ما موافق حقوق بشریم و قصدمان اصلاح است، در حالی که با این شگرد تبلیغاتی به دنبال اهداف سیاسی و سلطه خود بر جوامع هستند ادعای بر حق بودن و مصلح گری روش تازه ای نیست؛ بلکه یکی از روش های مستکبران در برابر دعوت پیامبران این بود که ادعا می کردند ما بر حقیم و دنبال اصلاحیم، آنها که می دانستند خالق یکتا خداوند متعال است اما چون تبعیت از حقیقت را به ضرر خود می دانستند به دروغ ادعا می کردند که ما بر حقیم و ما خودمان مصلحیم «وَ إِذٰا قِيلَ لَهُمْ لاٰ تُفْسِدُوا فِي اَلْأَرْضِ قٰالُوا إِنَّمٰا نَحْنُ مُصْلِحُون» ﴿البقرة، 11﴾ و هنگامی که به آنان گفته شود: «در زمین فساد نکنید» میگویند: «ما فقط اصلاح کنندهایم»!

 

  1. انكار حق

در عده ای از آیات، خداوند متعال می فرماید مستکبران به گونه ای هستند که وقتی آیه ای برای آنها خوانده می شود با این که می دانند دعوت حقی است آن را نمی پذیرند و انکار می کنند.

 

وَ جَحَدُوا بِهٰا وَ اِسْتَيْقَنَتْهٰا أَنْفُسُهُمْ ظُلْماً وَ عُلُوًّا فَانْظُرْ كَيْفَ كٰانَ عٰاقِبَةُ اَلْمُفْسِدِينَ  ﴿النمل‏، 14﴾ و آن را از روی ظلم و سرکشی انکار کردند، در حالی که در دل به آن یقین داشتند! پس بنگر سرانجام تبهکاران (و مفسدان) چگونه بود!

 

این آیات نشانگر آن است که مستکبران خود خبر دارند که چه کسی راست می گوید ولی چون به دنبال منافع خود هستند به ظاهر انکار حق می کردند.

 

  1.  امتناع از پذیرش

در این مرحله وقتی مستکبران با دعوت حق خدا و انبیا روبرو شدند از پذیرش حق امتناع کردند

 

داستان حضرت نوح نمونه ای است برای به دست آوردن روش استکباری مستکبران، وقتی حضرت نوح با دلسوزی مشفقانه شب و روز مشغول دعوت مردم بود مستکبران که نمی خواستند تحت تأثیر کلمات حضرت نوح قرار بگیرند، با حالت بی ادبی وقتی حضرت نوح آنها را به حق دعوت می کرد دستان خود را در گوش فرو می بردند و لباس بر سر می کشیدند تا حق را نشنوند وَ إِنِّي كُلَّمٰا دَعَوْتُهُمْ لِتَغْفِرَ لَهُمْ جَعَلُوا أَصٰابِعَهُمْ فِي آذٰانِهِمْ وَ اِسْتَغْشَوْا ثِيٰابَهُمْ وَ أَصَرُّوا وَ اِسْتَكْبَرُوا اِسْتِكْبٰاراً  ﴿نوح‏، 7﴾ و من هر زمان آنها را دعوت کردم که (ایمان بیاورند و) تو آنها را بیامرزی، انگشتان خویش را در گوشهایشان قرار داده و لباسهایشان را بر خود پیچیدند، و در مخالفت اصرار ورزیدند و به شدّت استکبار کردند!

 

  1.  تبعید

یکی از روش های مستکبران برای خاموشی صدای حق و حقیقت در طول تاریخ از انبیا گرفته تا علما زمان رژیم منحوس پهلوی تبعید کردن و دور کردن مبلّغ دین الهی از بین مردم بوده است آنها برای این که به هدف خود برسند و بتوانند بر جامعه حکومت کنند، عالمانی که در مباحث سیاسی ورود می کردند تبعید می کردند تا حقیقت برای مردم روشن نشود

 

الف: همچون قوم لوط که با این که اعمال زشتی مرتکب می شدند وقتی با مخالفت حضرت لوط مواجه شدند اعلام کردند اگر سکوت نکنی تو را با اهلت تبعید می کنیم

 

وَ مٰا كٰانَ جَوٰابَ قَوْمِهِ إِلاّٰ أَنْ قٰالُوا أَخْرِجُوهُمْ مِنْ قَرْيَتِكُمْ إِنَّهُمْ أُنٰاسٌ يَتَطَهَّرُونَ  ﴿الأعراف‏، 82﴾  ولی پاسخ قومش چیزی جز این نبود که گفتند: «اینها را از شهر و دیار خود بیرون کنید، که اینها مردمی هستند که پاکدامنی را میطلبند (و با ما همصدا نیستند!)»

 

ب: بزرگان و سرکرده های قوم شعیب وقتی دیدند حضرت شعیب روشن گری می کند و نقشه آن ها را بر آب می کند به شعیب گفتند اگر این راه را در پیش بگیری جزای تو و مومنان به تو این است که تو را تبعید می کنیم مگر این که به دین و آیین ما بر گردی

 

قٰالَ اَلْمَلَأُ اَلَّذِينَ اِسْتَكْبَرُوا مِنْ قَوْمِهِ لَنُخْرِجَنَّكَ يٰا شُعَيْبُ وَ اَلَّذِينَ آمَنُوا مَعَكَ مِنْ قَرْيَتِنٰا أَوْ لَتَعُودُنَّ فِي مِلَّتِنٰا قٰالَ أَ وَ لَوْ كُنّٰا كٰارِهِينَ  ﴿الأعراف‏، 88

 

  1. گمراهي ديگران

مستکبران که هم خود گمراه شدند و هم عده ای را همراه خود گمراه کردند، در روز قیامت با هم دیگر به مخاصمه بر می خیزند و مستضعفان در گمراهی خود مستکبران را مقصر می دانند ولی خداوند متعال می فرماید برای هر دو گروه عذاب مضاعف است حتی برای مستضفان چرا که دعوت انبیا را پشت گوش انداختند و در عوض به طرف دعوت مستکبران رفتند، آنگاه که مستضعفان هم مجرم شناخته میشوند وقتی می گویند خدایا این ها ما را گمراه کردند عذاب اینان را چند برابر کن رَبَّنٰا آتِهِمْ ضِعْفَيْنِ مِنَ اَلْعَذٰابِ وَ اِلْعَنْهُمْ لَعْناً كَبِيراً  ﴿الأحزاب‏، 68﴾ پروردگارا! آنان را از عذاب، دو چندان ده و آنها را لعن بزرگی فرما!»

 

و سعی می کنند مستکبران را در اعمال خود مقصر بدانند و خود را تبرئه کنند، مستکبران در جوابشان می گویند، ای مستضعفان حرف حق به شما رسید ولی شما تبعیت نکردید و به طرف ما آمدید شما خودتان مجرم و مقصرید  قٰالَ اَلَّذِينَ اِسْتَكْبَرُوا لِلَّذِينَ اُسْتُضْعِفُوا أَ نَحْنُ صَدَدْنٰاكُمْ عَنِ اَلْهُدىٰ بَعْدَ إِذْ جٰاءَكُمْ بَلْ كُنْتُمْ مُجْرِمِينَ  ﴿سبإ، 32﴾ (امّا) مستکبران به مستضعفان پاسخ میدهند: «آیا ما شما را از هدایت بازداشتیم بعد از آنکه به سراغ شما آمد (و آن را بخوبی دریافتید)؟! بلکه شما خود مجرم بودید!»

 

این جاست که خداوند متعال می فرماید هر دو گروه باید عذاب شوند مستکبران و همچنین مستضعفان که ظلم را تحمل کردند و بلکه از آن تبعیت کردند «عذاب مستکبران از آن جهت است که هم خود گمراه شدند و هم بقیه را گمراه کردند و عذاب دوبرابر مستضعفان به جهت این است که هیچ گاه پیشوایان ظلم و ستم و سرکردگان انحراف و گمراهی به تنهایی نمی توانند برنامه های خود را پیاده کنند و این پیروان سر سخت و لجوج هستند که به آن ها در رسیدن به این هدف قدرت و توان می بخشند(جوادی، 1378ج 8، ص 334)

 

  1. تمسخر و استهزاء

یکی از سفارشات اسلام رعایت ادب نسبت به هم نوعان خود می باشد و استهزاء دیگران را مذمت می کند يٰا أَيُّهَا اَلَّذِينَ آمَنُوا لاٰ يَسْخَرْ قَوْمٌ مِنْ قَوْمٍ عَسىٰ أَنْ يَكُونُوا خَيْراً مِنْهُمْ وَ لاٰ نِسٰاءٌ مِنْ نِسٰاءٍ عَسىٰ أَنْ يَكُنَّ خَيْراً مِنْهُنَّ وَ لاٰ تَلْمِزُوا أَنْفُسَكُمْ وَ لاٰ تَنٰابَزُوا بِالْأَلْقٰابِ بِئْسَ اَلاِسْمُ اَلْفُسُوقُ بَعْدَ اَلْإِيمٰانِ وَ مَنْ لَمْ يَتُبْ فَأُولٰئِكَ هُمُ اَلظّٰالِمُونَ  ﴿الحجرات‏، 11﴾ ای کسانی که ایمان آوردهاید! نباید گروهی از مردان شما گروه دیگر را مسخره کنند، شاید آنها از اینها بهتر باشند؛ و نه زنانی زنان دیگر را، شاید آنان بهتر از اینان باشند؛ و یکدیگر را مورد طعن و عیبجویی قرار ندهید و با القاب زشت و ناپسند یکدیگر را یاد نکنید، بسیار بد است که بر کسی پس از ایمان نام کفرآمیز بگذارید؛ و آنها که توبه نکنند، ظالم و ستمگرند!

 

 یکی از صفات بارز مستکبران برای رسیدن به هدفشان این است که می خواهند با تمسخر انبیا و رهروان آنها روحیه جهاد و مقاوت و ایثار را در آنان ضعیف و سلب کنند به عنوان نمونه

 

آنگاه که حضرت نوح به دستور الهی مشغول ساخت کشتی بود، مستکبران با این که در دل هراس داشتند اما در ظاهر دست به استهزاء حضرت زدند

 

وَ يَصْنَعُ اَلْفُلْكَ وَ كُلَّمٰا مَرَّ عَلَيْهِ مَلَأٌ مِنْ قَوْمِهِ سَخِرُوا مِنْهُ قٰالَ إِنْ تَسْخَرُوا مِنّٰا فَإِنّٰا نَسْخَرُ مِنْكُمْ كَمٰا تَسْخَرُونَ  ﴿هود، 38

 

او مشغول ساختن کشتی بود، و هر زمان گروهی از اشراف قومش بر او میگذشتند، او را مسخره میکردند؛ (ولی نوح) گفت: «اگر ما را مسخره میکنید، ما نیز شما را همینگونه مسخره خواهیم کرد!

 

«نوح نفرمود اگر مرا مسخره کنید من هم شما را مسخره می کنم بلکه جمع بست و فرمود اگر ما را مسخره کنید تا هم از خود دفاع کند و هم از مومنین و گروندگان به خود»(طباطبایی،1379، ج10، ص337)

 

  1. نقض عهد و پیمان

یکی از روش های مستکبران برای پیش برد اهداف خود این است که عهد و پیمان صوری امضا می کنند ولی بعد از مدت کوتاهی عهد خود را می شکنند، در عصر حاضر نیز شاهدیم که مستکبران چگونه با دولت اسلامی ایران بارها عهد و پیمان بستند از جمله در توافق هسته ای، آزاد کردن اموال بلوکه و برجام اما چندی نگذشت که صدای مخالفت و شکستن دیوارهای اعتماد فرو ریخت و نتیجه همان شد که رهبر بصیر ایران فرمود که به این دستان چدنی نمی شود اعتماد کرد، چرا که دشمن دشمن است و در پی اغراض ظالمانه خودش است

 

وَ إِنْ نَكَثُوا أَيْمٰانَهُمْ مِنْ بَعْدِ عَهْدِهِمْ وَطَعَنُوا فِي دِينِكُمْ فَقٰاتِلُوا أَئِمَّةَ اَلْكُفْرِ إِنَّهُمْ لاٰ أَيْمٰانَ لَهُمْ لَعَلَّهُمْ يَنْتَهُون﴿التوبة، 12﴾ و اگر پیمانهای خود را پس از عهد خویش بشکنند، و آیین شما را مورد طعن قرار دهند، با پیشوایان کفر پیکار کنید؛ چرا که آنها پیمانی ندارند؛ شاید (با شدّت عمل) دست بردارند!

 

  1. تطمیع و فریب

مستکبران عالم برای نگهداشتن جایگاه و منصب خود از هیچ گونه فریب و تطمیع دریغ نمی کنند، مستکبران ابتدا افردا نخبه و صاحب نفوذ را در بین مردم انتخاب می کنند و با دادن وعده و وعید آنها را به خود جذب می کنند تا بتوانند از این راستا به اهداف شوم خود دست یازند به عنوان نمونه:

 

آنگاه که قرار شد حضرت موسی با سران سحره به مبارزه بپردازد دستگاه تبلیغاتی حاکمیت فرعون به مردم رو کرد و اعلام کرد آیا شما هم در آن روز خواهید آمد وَ قِيلَ لِلنّٰاسِ هَلْ أَنْتُمْ مُجْتَمِعُونَ  ﴿الشعراء، 39﴾ و به مردم گفته شد: «آیا شما نیز (در این صحنه) اجتماع میکنید...

 

فرعون به سحره وعده داد در صورتی که بر موسی پیروز شوند هر آنچه بخواهد به آنها خواهد داد و علاوه بر آن از مقربان دستگاه فرعون خواهند بود قٰالَ نَعَمْ وَ إِنَّكُمْ لَمِنَ اَلْمُقَرَّبِينَ  ﴿الأعراف‏، 114﴾ گفت: «آری، و شما از مقربان خواهید بود!» این مطلب بیانگر این است که قرب به فرعون در آن محیط تا چه اندازه اهمیت بالایی داشته است.

 

  1. لجاجت

لجوج کسی است که ستیزه گر است و عناد و دشمنی می ورزد و در پی یافتن حق نیست بلکه می خواهد به هر طریقی شده به هدفش برسد، مستکبران این گونه اند گوش شنوا ندارند و در برابر گفتار حق لجاجت می کنند

 

الف: خداوند متعال در وصف قوم عاد می فرماید آنها با این که حق برایشان روشن شد دشمنی و لجاجت کردند وَ تِلْكَ عٰادٌ جَحَدُوا بِآيٰاتِ رَبِّهِمْ وَ عَصَوْا رُسُلَهُ وَ اِتَّبَعُوا أَمْرَ كُلِّ جَبّٰارٍ عَنِيدٍ  ﴿هود، 59﴾ و این قوم «عاد» بود که آیات پروردگارشان را انکار کردند؛ و پیامبران او را معصیت نمودند؛ و از فرمان هر ستمگر دشمن حق، پیروی کردند!

 

آیت الله مکارم شیرازی در این باره می فرماید:«این که کفار در پیامبران می گفتند ما هرگز به خاطر سخنان تو بتهای خود را فراموش نمی کنیم بهترین دلیل بر لجاجت آنهاست، چرا که انسان عاقل و حقیقت جو سخن حق را از هر کس که باشد می پذیرد«مکارم،1374، ج9، ص139)

 

ب: قرآن کریم در سوره مدثر داستان ولید بن مغیره را نقل می کند که لجاجت به خرج داد و حرف حق را قبول نکرد كَلاّٰ إِنَّهُ كٰانَ لِآيٰاتِنٰا عَنِيداً  ﴿المدثر، 16﴾ هرگز چنین نخواهد شد؛ چرا که او نسبت به آیات ما دشمنی میورزد!

 

  1. تحقیر

مستکبران برای این که بتوانند بر مردم حکومت کنند سعی می کنند مردم را تحقیر کنند و به آنان القا کنند که از دیگران حقیر و پست ترند تا بتوانند بر آنان حکومت کنند، مستکبران در طول تاریخ سعی می کردند جوامع بشری همچنان در غفلت و نادانی بمانند چون اگر واقعیت برای مردم روشن می شد جایی برای مستکبران باقی نمی ماند

 

«طاغوتیان امروز با استفاده از وسایل ارتباط جمعی در شکل های مختلف به استخفاف عقول ملت ها می پردازند تا مردم در بی خبری کامل فرو روند و به مستکبران وابسته و از آنها اطاعت کنند» (نمونه،1374، ج21،ص 100)

 

از این رو انبیا و عالمان مجاهدی همچون امام خمینی رحمه الله سعی داشتند مردم را بیدار و شعار سعادت در گرو آزادی را سر دهند. در آیات قرآن نمونه هایی از تحقیر مستکبران ذکر شده است از جمله:

 

الف: حضرت نوح که شبانه روز تلاش کرد تا بتواند مردم را به سوی سعادت راهنمایی کند، مستکبران درباره او و مومنان به او این گونه گفتند فَقٰالَ اَلْمَلَأُ اَلَّذِينَ كَفَرُوا مِنْ قَوْمِهِ مٰا نَرٰاكَ إِلاّٰ بَشَراً مِثْلَنٰا وَ مٰا نَرٰاكَ اِتَّبَعَكَ إِلاَّ اَلَّذِينَ هُمْ أَرٰاذِلُنٰا بٰادِيَ اَلرَّأْيِ وَ مٰا نَرىٰ لَكُمْ عَلَيْنٰا مِنْ فَضْلٍ بَلْ نَظُنُّكُمْ كٰاذِبِينَ  ﴿هود، 27﴾ اشراف کافر قومش (در پاسخ او) گفتند: «ما تو را جز بشری همچون خودمان نمیبینیم! و کسانی را که از تو پیروی کردهاند، جز گروهی اراذل سادهلوح، مشاهده نمیکنیم؛ و برای شما فضیلتی نسبت به خود نمیبینیم؛ بلکه شما را دروغگو تصور میکنیم!»

 

برخی از پژوهشگران قرآن نوشته اند: «مخالفان حق گاهی رهبران الهی را تضعیف کرده و می گفتند شما انسان هایی مثل ما هستید نه برتر از ما و گاهی پیروان آنها را کوچک می شمردند و می گفتند آنها افرادی بی سر و پا و بی شخصیت هستند»(قرائتی،1384،ج5، 306)

 

ب: مستکبران از قوم شعیب برای تحقیر شعیب و جلو گیری از جذب مردم به ایشان اینگونه به نسبت دادند قٰالُوا يٰا شُعَيْبُ مٰا نَفْقَهُ كَثِيراً مِمّٰا تَقُولُ وَ إِنّٰا لَنَرٰاكَ فِينٰا ضَعِيفاً وَ لَوْ لاٰ رَهْطُكَ لَرَجَمْنٰاكَ وَ مٰا أَنْتَ عَلَيْنٰا بِعَزِيزٍ  ﴿هود، 91﴾ گفتند: «ای شعیب! بسیاری از آنچه را میگویی، ما نمیفهمیم! و ما تو را در میان خود، ضعیف مییابیم؛ و اگر (بخاطر) قبیله کوچکت نبود، تو را سنگسار میکردیم؛ و تو در برابر ما قدرتی نداری!»

 

  1. مجادله

یکی از روش های مستکبران عالم در طول تاریخ جدال با حق پرستان بوده است، با این که از درون به حقانیت دین خدا و رسولش یقین داشتند، اما حاضر نبودند به خاطر از دست دادن موقعیت و جایگاه اجتماعی که به زور و چپاول به دست آورده بودند در برابر حق تسلیم شوند لذا به ظاهر طلب مجادله می کردند

 

الف: نمرود با حضرت ابراهیم وارد محاجه و مجادله شد قرار شد برهان بیاورند که چه کسی راست می گوید که سر انجام حضرت ابراهیم بر نمرود غالب شد و نمرود شکست مفتضحانه ای متحمل شد أَ لَمْ تَرَ إِلَى اَلَّذِي حَاجَّ إِبْرٰاهِيمَ فِي رَبِّهِ أَنْ آتٰاهُ اَللّٰهُ اَلْمُلْكَ إِذْ قٰالَ إِبْرٰاهِيمُ رَبِّيَ اَلَّذِي يُحْيِي وَ يُمِيتُ قٰالَ أَنَا أُحْيِي وَ أُمِيتُ قٰالَ إِبْرٰاهِيمُ فَإِنَّ اَللّٰهَ يَأْتِي بِالشَّمْسِ مِنَ اَلْمَشْرِقِ فَأْتِ بِهٰا مِنَ اَلْمَغْرِبِ فَبُهِتَ اَلَّذِي كَفَرَ وَ اَللّٰهُ لاٰ يَهْدِي اَلْقَوْمَ اَلظّٰالِمِينَ  ﴿البقرة، 258

 

ب: فرعون شخصیتی است که ادعای خدایی کرده با این که خودش می دانست دروغ می گوید، وقتی حضرت موسی او را به ایمان به خدا دعوت کرد فرعون برای این که سخنان او در مردم تأثیر نگذارد و بتواند کلامش را خنثی کند او را به دروغ به مبارزه طلبید تا بتواند از این طریق یا موسی را از کارش منصرف کند یا نگذارد مردم به طرف او جذب شوند با هم قرار گذاشتند که در روز معینی با هم مبارزه کنند فَلَنَأْتِيَنَّكَ بِسِحْرٍ مِثْلِهِ فَاجْعَلْ بَيْنَنٰا وَ بَيْنَكَ مَوْعِداً لاٰ نُخْلِفُهُ نَحْنُ وَ لاٰ أَنْتَ مَكٰاناً سُوىً  ﴿طه‏، 58﴾ قطعاً ما هم سحری همانند آن برای تو خواهیم آورد! هم اکنون (تاریخش را تعیین کن، و) موعدی میان ما و خودت قرار ده که نه ما و نه تو، از آن تخلّف نکنیم؛ آن هم در مکانی که نسبت به همه یکسان باشد!»

 

سحره فرعون به حضرت موسی گفتند یا شما شروع کن یا ما   قٰالُوا يٰا مُوسىٰ إِمّٰا أَنْ تُلْقِيَ وَ إِمّٰا أَنْ نَكُونَ نَحْنُ اَلْمُلْقِينَ  ﴿الأعراف‏، 115﴾ (روز مبارزه فرا رسید. ساحران) گفتند: «ای موسی! یا تو (وسایل سحرت را) بیفکن، یا ما میافکنیم!»

 

  1. ظلم و شکنجه

یکی دیگر از روش های مستکبران این است که از هیچ گونه ظلمی ابا ندارند

 

الف: زندانی کردن: فرعون که گوشه ای از ظلم و جنایت بی حد و اندازه او در قرآن بازگو شده است، آنگاه که در برابر حضرت موسی پاسخی نداشت که مطرح کند متوسل به زور شد و گفت قٰالَ لَئِنِ اِتَّخَذْتَ إِلٰهَاً غَيْرِي لَأَجْعَلَنَّكَ مِنَ اَلْمَسْجُونِينَ  ﴿الشعراء، 29﴾ (فرعون خشمگین شد و) گفت: «اگر معبودی غیر از من برگزینی، تو را از زندانیان قرار خواهم داد!»

 

«در این آیه فرعون حضرت موسی را تهدید می کند که اگر یک بار دیگر از ربوبیت رب العالمین و رسالت خودش از طرف او سخن به میان آورد او را به زندان خواهد انداخت و این داب و روش همه جاهلان است که وقتی حرف حسابی نداشته باشند متوسل به زور شده و تهدید می کنند» (طباطبایی،1379، ج 15، ص380)

 

ب: نسل کسی: فرعون خوف عجیبی در دل مردم ایجاد کرده بود هر کس از او تبعیت نمی کرد مجرم شناخته می شد و به اشد مجازات محکوم میشد وَ إِذْ قٰالَ مُوسىٰ لِقَوْمِهِ اُذْكُرُوا نِعْمَةَ اَللّٰهِ عَلَيْكُمْ إِذْ أَنْجٰاكُمْ مِنْ آلِ فِرْعَوْنَ يَسُومُونَكُمْ سُوءَ اَلْعَذٰابِ وَ يُذَبِّحُونَ أَبْنٰاءَكُمْ وَ يَسْتَحْيُونَ نِسٰاءَكُمْ وَ فِي ذٰلِكُمْ بَلاٰءٌ مِنْ رَبِّكُمْ عَظِيمٌ  ﴿إبراهيم‏، 6﴾ و (به خاطر بیاور) هنگامی را که موسی به قومش گفت: «نعمت خدا را بر خود به یاد داشته باشید، زمانی که شما را از (چنگال) آل فرعون رهایی بخشید! همانها که شما را به بدترین وجهی عذاب میکردند؛ پسرانتان را سر میبریدند، و زنانتان را (برای خدمتگاری) زنده میگذاشتند؛ و در این، آزمایش بزرگی از طرف پروردگارتان برای شما بود!»

 

  1. تبلیغات گسترده علیه حق

در طول تاریخ اکثر مردم که از واقعیت خبر نداشتند و از بصیرت لازم برخوردار نبودند تبلیغات در آنها اثر بسزایی می گذاشت و جذب آن می شدند، مستکبران هم که تشنه قدرت بودند از این نقطه ضعف مردم نا آگاه سو استفاده کرده و سوار بر اسب قدرت و تبلیغات شده و بر مردم تاختند، با بررسی آیات قرآن به دست می آید که یکی دیگر از روش های مستکبران در برابر دعوت حق،  تبلیغات گسترده بود

 

الف: فرعون برای این که بتواند در میدان مبارزه با موسی پیروز باشد از جمعیت انبوه در آن روز استفاده کرد فَتَوَلّٰى فِرْعَوْنُ فَجَمَعَ كَيْدَهُ ثُمَّ أَتىٰ  ﴿طه‏، 60﴾ فرعون آن مجلس را ترک گفت؛ و تمام مکر و فریب خود را جمع کرد؛ و سپس همه را (در روز موعود) آورد

 

ب: عده ای از مستکبران که ایمان به حضرت رسول نیاوردند، به مومنان گفتند اگر شما به او ایمان بیاورید زیان کارید چگونه می شود خداوند یک بشری از جنس خودمان را انتخاب کند که همچون ما غذا می خورد و در کوچه و بازار قدم می زند، و بر او وحی بفرستد، آنها می خواستند با این روش تبلیغاتی در دل مردم ایجاد شک و تردید ایجاد کنند تا مبادا مردم به سمت او جذب شوند وَ لَئِنْ أَطَعْتُمْ بَشَراً مِثْلَكُمْ إِنَّكُمْ إِذاً لَخٰاسِرُونَ  ﴿المؤمنون‏، 34﴾ و اگر از بشری همانند خودتان اطاعت کنید، مسلّماً زیانکارید.

 

  1. القا شک و تردید

مستکبران حتی نسبت به عده ای از مردم که به رسولان و دین حق ایمان آورده بودند نا امید نشده بودند و به هر طریقی تلاش می کردند تا بتوانند نظر آنها را  به خود جلب کنند و آنها را از طرف انبیا دور کنند، آنها که نمی توانستند مستقیما وارد عمل شوند و به صراحت بگویند که او را رها کنید و به طرف ما بیایید، سعی می کردند ابتدا آنها را به شک و تردید بیندازند تا بلکه راهی باز شود که از حق منصرف شده و تحت سلطه مستکبران در آیند، لذا مستکبران برای القا شک و تردید در دل مردمی که به حضرت صالح ایمان آورده بودند می گفتند آیا گمان می کنید که او از ناحیه پروردگار است؟  قٰالَ اَلْمَلَأُ اَلَّذِينَ اِسْتَكْبَرُوا مِنْ قَوْمِهِ لِلَّذِينَ اُسْتُضْعِفُوا لِمَنْ آمَنَ مِنْهُمْ أَ تَعْلَمُونَ أَنَّ صٰالِحاً مُرْسَلٌ مِنْ رَبِّهِ قٰالُوا إِنّٰا بِمٰا أُرْسِلَ بِهِ مُؤْمِنُونَ  ﴿الأعراف‏، 75﴾ (ولی) اشراف متکبر قوم او، به مستضعفانی که ایمان آورده بودند، گفتند: «آیا (براستی) شما یقین دارید که صالح از طرف پروردگارش فرستاده شده است؟!» آنها گفتند: «ما به آنچه او بدان مأموریت یافته، ایمان آوردهایم.»

 

بعد از القاء شک و تردید برای این که دل مردم را خالی کنند می گفتند ما به آنچه شما ایمان آورده اید کافریم قٰالَ اَلَّذِينَ اِسْتَكْبَرُوا إِنّٰا بِالَّذِي آمَنْتُمْ بِهِ كٰافِرُونَ  ﴿الأعراف‏، 76﴾ متکبران گفتند: «(ولی) ما به آنچه شما به آن ایمان آوردهاید، کافریم!»  امروزه نیز عده ای با القاء شک و شبهه در دین و انقلاب همین کار را می کنند و دانسته یا ندانسته می خواهند مومنان را از اسلام دور کنند.

 

  1. ادعای دلسوزی

مستكبران همواره مانع نفوذ و گسترش اسلام‏ بوده اند و با حربه و نیرنگ های پوشالی و به ظاهر فریبنده خود سعی می کردند مردم را به طرف خود جذب کنند به عنوان نمونه

 

الف: فرعون برای اینکه مبارزه خود را با موسی توجیه کند و خود را در جایگاه حق جلوه دهد، در لباس دلسوزی برای مردم ظاهر شد و به آنان گفت: دین شما برایم خیلی مهم است و من می ترسم که موسی دین شما را تغییر دهد إِنِّي أَخٰافُ أَنْ يُبَدِّلَ دِينَكُمْ أَوْ أَنْ يُظْهِرَ فِي اَلْأَرْضِ اَلْفَسٰادَ  ﴿غافر، 26

 

ب: قوم ثمود ابتدا از در مسالمت و دلسوزی ظاهری وارد شدند تا بلکه بتوانند ثمود را از هدف و تبلیغ دینش منصرف کنند به او گفتند قٰالُوا يٰا صٰالِحُ قَدْ كُنْتَ فِينٰا مَرْجُوًّا قَبْلَ هٰذٰا أَ تَنْهٰانٰا أَنْ نَعْبُدَ مٰا يَعْبُدُ آبٰاؤُنٰا وَ إِنَّنٰا لَفِي شَكٍّ مِمّٰا تَدْعُونٰا إِلَيْهِ مُرِيبٍ  ﴿هود، 62﴾ گفتند: «ای صالح! تو پیش از این، مایه امید ما بودی! آیا ما را از پرستش آنچه پدرانمان میپرستیدند، نهی میکنی؟! در حالی که ما، در مورد آنچه به سوی آن دعوتمان میکنی، در شک و تردید هستیم!»

 

علامه طباطبایی در این باره می نویسد: «معنایش این است که قوم ثمود از تو امید داشتند که با خدمات خود به آنها سود رسانی کنی و این امت را به راه ترقی و تعالی وادار سازی چون این امت در تو نشانه های رشد و کمال را می دیدند، ولی امروز به جهت بدعتی که با دعوت خود نهادی از تو مأیوس شدند»(طباطبایی،1379، ج10،ص464)

 

ج: برادران حضرت یوسف نیز که ناراحت بودند که چرا یوسف عزیز پدر شده برای او نقشه ای ریختند که او را به قتل برسانند، از پدر خواستند که یوسف را با آنها همراه کند تا با او به صحرا رفته و بازی کند، اما حضرت یعقوب نگران بود که مبادا برای پسرش اتفاقی بیفتد، پسرانش گفتند پدر جان یوسف را به ما تحویل بده ما هم خیر خواه هستیم و دوست داریم خدمتی کرده باشیم که هم یوسف خوشحال شود و هم شما راضی شوید، پدر جان نگران نباش ما خود حافظ و مراقب او هستیم قٰالُوا يٰا أَبٰانٰا مٰا لَكَ لاٰ تَأْمَنّٰا عَلىٰ يُوسُفَ وَ إِنّٰا لَهُ لَنٰاصِحُونَ  ﴿يوسف‏، 11﴾ (و برای انجام این کار، برادران نزد پدر آمدند و) گفتند: «پدرجان! چرا تو درباره (برادرمان) یوسف، به ما اطمینان نمیکنی؟! در حالی که ما خیرخواه او هستیم!

 

به ظاهر دلسوزی کردند و یوسف را از پدر تحویل گرفتند اما او را در چاه انداختند و پیراهن خونی برادر را برای پدر آوردند.

 

گویا این آیات به تعبیر علامه بلاغی تازه نازل شده، زیرا دشمنان انقلاب اسلامی ایران هم، بارها از سر دلسوزی وعده ها داده اند و امتیاز ها گرفته اند ولی به وعده خود عمل نکرده اند.

 

  1. برتری جویی

مستکبران خود خواه که نمی پذیرند که تحت فرمان خداوند متعال قرار بگیرند و از دستورات او تبعیت کنند، خود را بر تر می پندارند و کبر می ورزند برای آنان تواضع و کرنش در برابر حق و اولیا الهی سخت است چرا که همیشه دوست دارند از همه برتر باشند و بر بقیه حکومت کنند به عنوان نمونه

 

الف: آنگاه که شیطان بر حضرت آدم سجده نکرد و خداوند متعال فرمود ای شیطان چرا از دستورم سر پیچی کردی او گفت من از آدم برترم مرا از آتش خلق کردی و او را از گل آفریدی قٰالَ مٰا مَنَعَكَ أَلاّٰ تَسْجُدَ إِذْ أَمَرْتُكَ قٰالَ أَنَا خَيْرٌ مِنْهُ خَلَقْتَنِي مِنْ نٰارٍ وَ خَلَقْتَهُ مِنْ طِينٍ  ﴿الأعراف‏، 12﴾ (خداوند به او) فرمود: «در آن هنگام که به تو فرمان دادم، چه چیز تو را مانع شد که سجده کنی؟» گفت: «من از او بهترم؛ مرا از آتش آفریدهای و او را از گل!»

 

«از این آیه استفاده میشود تمام بد بختی شیطان مولود تکبر او بود این خود برتر بینی او که خود را در مقامی بیش از آنچه شایسته آن بود قرار داد سبب شد نه تنها بر آدم سجده نکند بلکه علم  حکمت خدا را انکار نماید و به فرمان او خرده بگیرد»(دهقان، 1392،ج4،ص 108)

 

ب: مستکبران خود خواه که نمی توانستند بپذیرند کسی بر آنها دستور دهد و  نمی خواستند در درگاه الهی خاضع شوند و خود را از حضرت رسول صلی الله علیه و آله و سلم برترمی دانستند وقتی حضرت رسول آنها را به حق دعوت می کرد برایشان گران تمام می شد زیرا نمی توانستند بپذیرند کسی از بین خودشان به این جایگاه رسیده که خدا به او مأموریت تببلیغ و هدایت مردم داده باشد، چرا که آنان همه چیز را با امور مادی می دیدند  أَ أُلْقِيَ اَلذِّكْرُ عَلَيْهِ مِنْ بَيْنِنٰا بَلْ هُوَ كَذّٰابٌ أَشِرٌ  ﴿القمر، 25﴾ آیا از میان ما تنها بر او وحی نازل شده؟! نه، او آدم بسیار دروغگوی هوسبازی است!

 

آیه 33 سوره مومنون و آیه7 و 8 سوره فرقان نیز به همین موضوع اشاره دارد

 

 خداوند متعال به طور کلی علت عدم پذیرش حق از سوی مستکبران را این می دانست که بهانه می آوردند که چگونه ممکن است بر بشری از جنس خودمان وحی شود و او بین ما و خدا واسطه شود وَ مٰا مَنَعَ اَلنّٰاسَ أَنْ يُؤْمِنُوا إِذْ جٰاءَهُمُ اَلْهُدىٰ إِلاّٰ أَنْ قٰالُوا أَ بَعَثَ اَللّٰهُ بَشَراً رَسُولاً  ﴿الإسراء، 94﴾ تنها چیزی که بعد از آمدن هدایت مانع شد مردم ایمان بیاورند، این بود (که از روی نادانی و بیخبری) گفتند: «آیا خداوند بشری را بعنوان رسول فرستاده است؟!»

 

  1. تهدید

روحیه خدا باوری باعث میشود انسان در برابر ابر قدرت های پوشالی استقامت کند و در مقابل آنها مرعوب نشود، مستکبران سعی می کنند برای سیطره بر مردم از روش تهدید و ارعاب استفاده کنند تا روحیه مقاومت را کم کنند همچنان که آیاتی از این روش مستکبران پرده برداشته است  و این روش را روش شیطان و حزب شیطان معرفی می کند  إِنَّمٰا ذٰلِكُمُ اَلشَّيْطٰانُ يُخَوِّفُ أَوْلِيٰاءَهُ فَلاٰ تَخٰافُوهُمْ وَ خٰافُونِ إِنْ كُنْتُمْ مُؤْمِنِينَ  ﴿آل‏عمران‏، 175﴾ این فقط شیطان است که پیروان خود را (با سخنان و شایعات بیاساس،) میترساند. از آنها نترسید! و تنها از من بترسید اگر ایمان دارید!

 

در آیاتی از قرآن نمونه های از ارعاب مستکبران مطرح شده است از جمله:

 

الف: حضرت شعیب را تهدید کردند که اگر به خاطر قبیله کوچکت نبود تو را سنگسار می کردیم قٰالُوا يٰا شُعَيْبُ مٰا نَفْقَهُ كَثِيراً مِمّٰا تَقُولُ وَ إِنّٰا لَنَرٰاكَ فِينٰا ضَعِيفاً وَ لَوْ لاٰ رَهْطُكَ لَرَجَمْنٰاكَ وَ مٰا أَنْتَ عَلَيْنٰا بِعَزِيزٍ  ﴿هود، 91﴾ گفتند: «ای شعیب! بسیاری از آنچه را میگویی، ما نمیفهمیم! و ما تو را در میان خود، ضعیف مییابیم؛ و اگر (بخاطر) قبیله کوچکت نبود، تو را سنگسار میکردیم؛ و تو در برابر ما قدرتی نداری!»

 

«اگر ملاحظه این عده قلیل از بستگانت نبود تو را به طور یقین سنگسار می کردیم ولی ما ملاحظه این چند نفر خویشان تو را می کنیم و متعرض تو نمی شویم و اگر تا کنون دست به چنین کاری نزده اند در حقیقت نوعی احترام به بستگان او کرده اند»(طباطبایی،1379، ج10، ص561)

 

در سوره مبارکه اعراف این گونه بیان می کند که سران استکبار حضرت شعیب را تهدید کردند که یا به دین و آیین خودمان برگرد یا تو را از سرزمین خودمان بیرون می کنیم  قٰالَ اَلْمَلَأُ اَلَّذِينَ اِسْتَكْبَرُوا مِنْ قَوْمِهِ لَنُخْرِجَنَّكَ يٰا شُعَيْبُ وَ اَلَّذِينَ آمَنُوا مَعَكَ مِنْ قَرْيَتِنٰا أَوْ لَتَعُودُنَّ فِي مِلَّتِنٰا قٰالَ أَ وَ لَوْ كُنّٰا كٰارِهِينَ  ﴿الأعراف‏، 88

 

اشراف زورمند و متکبّر از قوم او گفتند: «ای شعیب! به یقین، تو و کسانی را که به تو ایمان آوردهاند، از شهر و دیار خود بیرون خواهیم کرد، یا به آیین ما بازگردید!» کفت: «آیا (میخواهید ما را بازگردانید) اگر چه مایل نباشیم؟!

 

ب: فرعون وقتی دید که سحر سحره باطل شد و سحره مغلوب شدند و سر به سجده گذاشتند چون چاره ای ندید از حربه جدیدی استفاده کرد و آنها را تهدید کرد که اگر واقعا به او ایمان بیاورید دست و پای شما را به طور مخالف قطع می کنم لَأُقَطِّعَنَّ أَيْدِيَكُمْ وَ أَرْجُلَكُمْ مِنْ خِلاٰفٍ ثُمَّ لَأُصَلِّبَنَّكُمْ أَجْمَعِينَ  ﴿الأعراف‏، 124

 

  1. بهانه جویی و انتظارات بیش از حد

یکی دیگر از شگردهای مستکبران در طول تاریخ برای فرار کردن از دعوت انبیا، مطرح کردن انتظارات نامعقول و بهانه جویی است، آنها وقتی دست خود را خالی از برهان می بینند شروع می کنند به بهانه جویی تا بلکه از این طریق کار خود را توجیه کنند به عنوا ن نمونه:

 

الف: مستکبران زمان موسی با این که موسی ابتدا گفتند باید معجزه بیاوری حضرت 9 معجزه برایشان آورد ایمان نیاوردند و سر آخر شروع کردند به بهانه جویی و مطرح کردن امور نا معقولی همچون روئیت حق تعالی  وَ إِذْ قُلْتُمْ يٰا مُوسىٰ لَنْ نُؤْمِنَ لَكَ حَتّٰى نَرَى اَللّٰهَ جَهْرَةً فَأَخَذَتْكُمُ اَلصّٰاعِقَةُ وَ أَنْتُمْ تَنْظُرُونَ  ﴿البقرة، 55﴾ و (نیز به یاد آورید) هنگامی را که گفتید: «ای موسی! ما هرگز به تو ایمان نخواهیم آورد؛ مگر اینکه خدا را آشکارا (با چشم خود) ببینیم!» پس صاعقه شما را گرفت؛ در حالی که تماشا میکردید.

 

ب: در زمان حضرت رسول صلی الله علیه و اله مستکبران بهانه آوردند که  اگر شما راست می گویی پس چرا بر ما فرشته نازل نمی شود و ما چرا خدا را نمی بینیم «و قالَ الَّذينَ لا يَرجونَ لِقاءَنا لَولَا انزِلَ عَلَينَا المَلكَةُ او نَرى‏ رَبَّنا لَقَدِ استَكبَروا فى انفُسِهِم وعَتَو عُتُوًّا كَبيرا». (فرقان/ 25، 21)

 

ج: مستکبران با این که حق و حقیقت مثل روز برایشان روشن شده بود که حضرت رسول فرستاده خداست و هر چه می گوید از طرف خدا بر او وحی شده اما باز هم استقامت کردند و بهانه آوردند که قرآنی غیر از این قرآن برای ما بیاور وَ إِذٰا تُتْلىٰ عَلَيْهِمْ آيٰاتُنٰا بَيِّنٰاتٍ قٰالَ اَلَّذِينَ لاٰ يَرْجُونَ لِقٰاءَنَا اِئْتِ بِقُرْآنٍ غَيْرِ هٰذٰا أَوْ بَدِّلْهُ قُلْ مٰا يَكُونُ لِي أَنْ أُبَدِّلَهُ مِنْ تِلْقٰاءِ نَفْسِي إِنْ أَتَّبِعُ إِلاّٰ مٰا يُوحىٰ إِلَيَّ إِنِّي أَخٰافُ إِنْ عَصَيْتُ رَبِّي عَذٰابَ يَوْمٍ عَظِيمٍ  ﴿يونس‏، 15﴾ و هنگامی که آیات روشن ما بر آنها خوانده میشود، کسانی که ایمان به لقای ما (و روز رستاخیز) ندارند میگویند: «قرآنی غیر از این بیاور، یا آن را تبدیل کن! (و آیات نکوهش بتها را بردار)» بگو: «من حق ندارم که از پیش خود آن را تغییر دهم؛ فقط از چیزی که بر من وحی میشود، پیروی میکنم! من اگر پروردگارم را نافرمانی کنم، از مجازات روز بزرگ (قیامت) میترسم!»

 

بله کسی که در برابر حق استکبار ورزید و قائل به بندگی خدا نبود، برای کار خود به هر چیزی چنگ می زند مثل این که «گروهی از رؤسای کفار مکه نزد پیامبر آمدند و گفتند اگر راست می گویی که پیامبر خدا هستی کوه های مکه را برای ما طلا کن«(دهقان، 1392، ج5، 236)

 

  1. استقامت در برابر حق

یکی دیگر از گونه های استکبار این است که آنها تا لحظه آخر بر استکبار خود پایبند می مانند مگر این که بدانند دیگر کار تمام شده و کاری از دستشان ساخته نیست لذا فرعون با این که سحره شکست خورده بودند ولی هنوز نا امید نشد و شروع کرد از حربه جدید استفاده کرد و به سحره گفت مگر من به شما اذن دادم که بر او سجده کردید؟ قٰالَ فِرْعَوْنُ آمَنْتُمْ بِهِ قَبْلَ أَنْ آذَنَ لَكُمْ إِنَّ هٰذٰا لَمَكْرٌ مَكَرْتُمُوهُ فِي اَلْمَدِينَةِ لِتُخْرِجُوا مِنْهٰا أَهْلَهٰا فَسَوْفَ تَعْلَمُونَ  ﴿الأعراف‏، 123

 

فرعون تا آخرین لحظه استقامت کرد و کبر ورزید و تسلیم نشد تا آنکه ناگهان دید سحره تسلیم شدند و به سجده افتادند و کاری از پیش نمی برد و مرگش حتمی شده و در دست قدرت الهی گرفتار شده است ندا سر داد و گفت من ایمان آوردم  فَأَتْبَعَهُمْ فِرْعَوْنُ وَ جُنُودُهُ بَغْياً وَ عَدْواً حَتّٰى إِذٰا أَدْرَكَهُ اَلْغَرَقُ قٰالَ آمَنْتُ أَنَّهُ لاٰ إِلٰهَ إِلاَّ اَلَّذِي آمَنَتْ بِهِ بَنُوا إِسْرٰائِيلَ وَ أَنَا مِنَ اَلْمُسْلِمِينَ  ﴿يونس‏، 90﴾ و فرعون و لشکرش از سر ظلم و تجاوز، به دنبال آنها رفتند؛ هنگامی که غرقاب دامن او را گرفت، گفت: «ایمان آوردم که هیچ معبودی، جز کسی که بنی اسرائیل به او ایمان آوردهاند، وجود ندارد؛ و من از مسلمین هستم!»

 

بله ویژگی مستکبران چنین است که تا آخرین لحظه بر استکبار خود پای می فشارند و سعی می کنند انبیا را از دعوت خود منصرف کنند و نگذارند مردم متوجه حقانیت دین خدا و بطلان روش مستکبران بشوند، برخی از قرآن پژوهان نوشته اند «ایمانی که به هنگام نزول بلا و گرفتار شدن در چنگال مرگ اظهار میشود در واقع یک نوع بی ایمانی است که هر جانی و مجرم و گنهکاری دم از آن می زند، بدون آن که ارزشی داشته باشد»(دهقان، 1392،ج5،ص206)

 

  1. تهمت و توهین

مردم حق جو و حق طلب هستند اگر واقعیت برایشان روشن شود به طرف حق و حقیقت می روند، مستکبران در طول تاریخ با تهمت های ناروا به پیامبران الهی سعی می کردند تا به هر طریقی شده جلو پیشرفت و نفوذ آنها را بگیرند چون می دانستند اگر حقیقت برای مردم کشف شود دیگر جایی برای مستکبران در عالم باقی نخواهد ماند، در زمان ما نیز مستکبران، کشور های اسلامی را به تهمت هایی نظیر تروریست، عدم رعایت حقوق بشر متهم می کنند در قرآن کریم موارد فراوانی از این تهمت ها به انبیا مطرح شده که انبیا در برابر این تهمت و توهین ها صبر کرده اند از جمله

 

الف: نسبت سحر: مستکبران به حضرت رسول صلی الله علیه و آله نسبت سحر دادند قٰالَ اَلْكٰافِرُونَ إِنَّ هٰذٰا لَسٰاحِرٌ مُبِينٌ  ﴿يونس‏، 2﴾ کافران گفتند: «این مرد، ساحر آشکاری است!»

 

آیت الله مکارم ذیل آیه می فرماید: «استفهام انکاری تعجب کفار را انکار می کند، یعنی اگر رهبر از جنس مردم بوده و از درد ها و نیاز های آنان مطلع باشد جای تعجب نیست، تعجب در این است که خداوند رهبر و راهنمایی از غیر جنس آن ها قرار دهد که بر اثر نا اگاهی از وضعشان نتواند آن ها را رهبری کند» (مکارم،1374، ج 8، ص216)

 

مستکبران زمان حضرت موسی نیز او را به ساحر بودن متهم کردند فَلَمّٰا جٰاءَتْهُمْ آيٰاتُنٰا مُبْصِرَةً قٰالُوا هٰذٰا سِحْرٌ مُبِينٌ  ﴿النمل‏، 13﴾ علامه طباطبایی می فرماید: «موسی وقتی آن دو معجزه را آورد و فرعون دید هیچ چاره ای ندارد ناچار متوسل به تهمت شد و آن جناب را ساحری دانا خواند»( طباطبایی،1379، ج15، ص 381) نسبت سحر به موسی در آیه 13 نمل نیز بازگو شده است

 

ب: نسبت جنون: مستکبران ابایی نداشتند که هر نوع نسبتی درباره انبیا مطرح کنند حتی نسبت جنون را نعوذ بالله درباره حضرت رسول مطرح کردند وَ قٰالُوا يٰا أَيُّهَا اَلَّذِي نُزِّلَ عَلَيْهِ اَلذِّكْرُ إِنَّكَ لَمَجْنُونٌ  ﴿الحجر، 6﴾ و گفتند: «ای کسی که «ذکر» بر او نازل شده، مسلماً تو دیوانهای! تهمت جنون به حضرت نوح در آیه 25 سوره مومنون مطرح شده است إِنْ هُوَ إِلاّٰ رَجُلٌ بِهِ جِنَّةٌ فَتَرَبَّصُوا بِهِ حَتّٰى حِينٍ  و تهمت ناروای جنون به حضرت هود در آیه 54 هود مطرح شده است إِنْ نَقُولُ إِلاَّ اِعْتَرٰاكَ بَعْضُ آلِهَتِنٰا بِسُوءٍ قٰالَ إِنِّي أُشْهِدُ اَللّٰهَ وَ اِشْهَدُوا أَنِّي بَرِيءٌ مِمّٰا تُشْرِكُونَ، همچنين به پيامبران نسبت سفاهت و گمراهي و دروغگويي مي دادند.

 

  1. تشویق به کار شکنی

مستکبران در طول تاریخ از هیچ گونه ظلم و توطئه ای علیه مومنین و مجاهدان راه حق کوتاهی نکردند بلکه بقیه را نیز تحریک و تشویق کردند که در برابر انبیا و مجاهدان بایستند و با آنان مبارزه کنند به عنوان نمونه مستکبران به دیگران می گفتند که به افرادی که دور بر رسول خدا هستند کمک مالی نکنید تا از دور حضرت پراکنده شوند هُمُ اَلَّذِينَ يَقُولُونَ لاٰ تُنْفِقُوا عَلىٰ مَنْ عِنْدَ رَسُولِ اَللّٰهِ حَتّٰى يَنْفَضُّوا وَ لِلّٰهِ خَزٰائِنُ اَلسَّمٰاوٰاتِ وَ اَلْأَرْضِ وَ لٰكِنَّ اَلْمُنٰافِقِينَ لاٰ يَفْقَهُونَ  ﴿المنافقون‏، 7

 

آنها کسانی هستند که میگویند: «به افرادی که نزد رسول خدا هستند انفاق نکنید تا پراکنده شوند!» (غافل از اینکه) خزاین آسمانها و زمین از آن خداست، ولی منافقان نمیفهمند!

 

مستکبران زمان ما نیز همین گونه اند و دیگران را تحریک و تشویق می کنند تا بر علیه انقلاب اسلامی موضع بگیرند تا بتوانند به مقصد شوم خود برسند ولی غافل از اینکه نَصْرٌ مِنَ اَللّٰهِ وَ فَتْحٌ قَرِيبٌ وَ بَشِّرِ اَلْمُؤْمِنِينَ  ﴿الصف‏، 13﴾  یاری از جانب خداست و فرج و گشایش نزدیک است و به مومنان آن روز را بشارت بده.

 

نتیجه گیری

بر اساس مطالب پيش گفته، رهيافت هاي مقاله را مي توان در موارد زير فهرست نمود:

1. مستكبران به صفات رزيله اخلاقي اجتماعي مبتلا شده اند

2. آنها مي خواهند به هر طريقي شده در رأس امور باشند

3. از روحيه مستكبران اين است كه ديگران را برده خود مي دانند

4. اين عده براي به سر انجام رساندن اهداف خود كه همان سيطره و حكومت بر جامعه و جهان باشد از روش هاي گوناگوني بهره مي گيرند كه در این نوشتار بعد از بررسی آیات قرآن مقداری از آن مطرح شد که چند مورد مهم آن عبارت اندز:

1. تبعید 2. تمسخر3. تقض عهد و پیمان4. تطمیع و فریب 5. تحقیر 6. شکنجه7. تبلیغات گسترده 8. القاء شک و تردید 9. ادعای دلسوزی 10. تهدید 11. بهانه جویی 12. تهمت

 

منابع

قرآن

1. ابن منظور، محمد بن مکرم، لسان العرب، بیروت، دار صاد، 1414ق

2. بحرانی، سید هاشم، البرهان فی تفسیر القرآن، تهران، بنیاد بعثت، 1416ق

3. جوادی آملی، عبدالله، تسنیم، قم، مرکز نشر اسرا، 1378

4. دهقان، اکبر، تفسیر نسیم رحمت، چاپ دوم، 1392

5. راغب اصفهانی، حسین بن محمد، المفردات فی غریب القرآن؛ بیروت، 1412ق

6. دایر المعارف قرآن کریم، دفتر تبلیغات حوزه علمیه قم، بوستان کتاب، چاپ اول، 1385ش

7. طریحی، فخرالدین، مجمع البحرین، چاپ سوم، تهران، 1375

8. طباطبایی، سید محمد حسین، المیزان، تهران، دارالکتب الاسلامیه، 1379

9. قرائتی، محسن، تفسیر نور، تهران، مرکز فرهنگی درسهایی از قرآن، چاپ هفتم، 1384

10. قرشی، علی اکبر، قاموس قرآن، تهران، دارالکتب الاسلامیه، 1371

11. مکارم شیرازی؛ ناصر؛ تفسیر نمونه، تهران، دار الکتب الاسلامیه، 1374ش

12 مصطفوی، حسن، التحقیق فی کلمات القرآن، تهران، 1360

/270/260/20/

نوع مطلب:

چ, 08/07/1399 - 22:17