بررسي تطبيقي نحوه صدور افعال انسان از منظر آيت الله جوادي و مفسرين اهل سنت

چكيده

موضوع جبر و اختیار انسان یکی از مهم ترین موضوعات در قلمرو تفسير قرآن به شمار می رود که در گذر تاریخ، همچنان مورد پژوهش اندیشمندان بوده است. سه نظريه مهم در اين زمينه مطرح شده جبر، تفويض و اختيار. برخی از آنان انسان را موجودی مجبور پنداشته اند، برخي  انسان را موجودي مستقل  پنداشته اند كه همه امور به او واگذار شده ولی جمهور آنان بر دیدگاه اختیار انسان پافشاری دارند. آیات قرآن نیز به سه دسته تقسیم می پذیرند: دسته ای جبرنمایند و دسته اي تفويض و دسته ای دیگر به گونه ای روشن اختیار را ثابت می کنند.  مفسرين شيعه برای اثبات دیدگاه اختیار، از آيات و روايات بهره گرفته اند. اين مقاله به صورت اسناد در گرد آوري ضمن تأييد نظر مفسرين شيعه، نظرات بقيه مفسرين كه قائل به جبر با تفويض شده اند را نقد و بررسي مي كند  در این میان دیدگاه اختیار با چالش هایی روبه رو شده که بارزترین آنها مسائل مربوط به قضا و قدر و علم پیشین الهی به افعال اختیاری انسان است که برخی در برابر آنها با اظهار عجز از پاسخ و پذیرش ایراد، دیدگاه جبر را برگزیده اند. از سوی دیگر در گفتار مفسران پرشماری نیز این موضوعات به گونه ای صحیح تبیین یافته و سخن مخالفان در بوته نقد نهاده شده است. بدین ترتیب پایه های دیدگاه اختیار انسان استوار مانده و هرگونه غبار ایراد و اشکال از چهره این دیدگاه برطرف شده است.

 

كليد واژه: قرآن، انسان و اختيار

 

 

مقدمه

مساله اراده الهی و نسبتش با افعال انسان از دیرباز در تاریخ تفکر اسلامی مورد بحث و نزاع بوده است و شاید از موضوعاتی بوده که در شکل گیری نحله های کلامی اولیه نقش مهمی ایفا کرده است. این موضوع در کلام و فلسفه و حتی علم اصول فقه به مناسبتی مطرح شده است و اكثر دانشمندان اين بحث را مطرح كرده اند. علامه جوادي در تفسير تسنيم دیدگاه معتزله و اشاعره را به خوبی تقریر نموده و سپس مورد نقد قرار داده و با نگاهی فلسفی، عرفانی و نقلی اراده خدا را در مقام ذات و فعل، تبیین و سازگاری آن را با اختیار انسان اثبات کرده است.

از نظر آيت الله جوادي، انسان موجودی است مختار و اختیار خود را نیز به‌طور فطری ادراک می‌ کند. اگر انسان خود را مختار نمی ‌دانست، هیچگاه با فکر و اندیشه اقدام به انجام فعلی و یا ترک آن نمی ‌کرد. این هم که انسان در جامعه به امر و نهی و پاداش و کیفر افراد می‌ پردازد، نشانه اختیار انسان ‌هاست. به‌ علاوه امر تربیت نیز فرع بر پذیرش اختیار است؛ از نظر ايشان در مورد افعال انسان چند فرض را می ‌توان مطرح کرد:

الف) جبر؛ بدین معنا که افعال انسان تحت ‌تأثیر عوامل خارج از انسان بوده و ارادة وی هیچگونه تأثیری در افعال او ندارد.

ب) تفویض؛ اینکه افعال انسان تحت‌تأثیر اراده وی بوده و هیچگونه استنادی به فاعل و علت دیگری نداشته باشد.

ج) امر بین الامرین؛ یعنی افعال انسان هم استناد به اراده وی داشته باشد و استناد به علت دیگری که فوق انسان است.

علامه جوادي ماده‌ گرايان را پیرو جبر می ‌داند، زیرا آنها با اثبات جبر یا ضرورت در همة پدیده‌ های عالم، انسان را موجودی غیرمختار تلقی کردند. از نظر آنها قول به ثبوت اختیار مستلزم انکار حاکمیت اصل علیت بر اعمال انسان ‌هاست. به باور علامه آنها نسبت امکان را در انسان نفی کردند و در نتیجه به تناقض‌ گویی دچار شدند.

 

اول:‌ كيفيت فاعليت انسان

يكي از مباحثي كه سال هاست مورد بحث علمي و تضارب آرا قرار گرفته و آيت الله جوادي اين بحث را صعب مستصعب مي شمارد[1] بحث كيفيت فاعليت انسان است؛ به اين معنا كه وقتي انسان كاري انجام مي دهد اين فعل از او چگونه صادر مي شود.

 دراين بحث سه نظريه مطرح شده است:

اشاعره انسان را در كار خود مجبور مي دانند و هيچ اختياري براي انسان قايل نيستند. اينها به دسته اي از آيات استناد مي كنند و آياتي كه ظاهرش خلاف اين باشد را تأويل مي كنند.

معتزله كارهاي انسان به خود او واگذار شده است  و در انجامش مستقل است و خداوند هيچ گونه دخالت و تأثيري ندرد.

اماميه قايل به امر بين الامرين هستند يعني نه جبر و نه تفويض بلكه بين اين دو به اين معنا كه خدا نه انسان را به حال خود رها كرده كه تفويض باشد و نه انسان را مجبور مي كند؛ بلكه در عين حال كه انسان كارهاي خود را انجام مي دهد خداوند هم در افعال او موثر است

 

آيات مورد استناد اشاعره

«مجبّره» (كساني كه انسان را در كارهاي خود مجبور مي‏دانند): آنان به آياتي مانندِ (اللهُ خَالِقُ كُلِّ شي‏ء[2]) و (واللهُ خَلَقَكُم وما تَعمَلون[3])استناد جسته‏اند

و «جبريّون» آيه (وما تَشاءونَ إلاّأن يَشاءَ الله[4]) را «محكم» و آيه (فَمَن شاءَ فَليُؤمِن ومَن شاءَ فَليَكفُر[5]) را «متشابه» مي دانند

 

آيات مورد استناد مفوضه

«مفوّضه» (كساني كه انسان را در كارهاي خود مستقل مي‏دانند): اينان آيات آزادي انسان را، مانند (إنّا هَدَيناهُ السَّبيلَ إمّا شاكِراً وإمّا كَفورا[6]) را بدون لحاظ آياتِ «ربوبيّت مطلق» دستاويز قرار داده ‏اند[7]. و آياتي كه خلاف اين از آن فهميده مي شود را متشابه مي دانند و تأويل مي كنند

 

بررسي آيات مورد استناد اشاعره

فخر رازي به عنوان يكي از نمايندگان و مدافعان مكتب اشاعره براي اثبات عقايد خود به آياتي استناد كرده است:

از جمله اين آيات عبارتند از:

(ولايَحسَبَنَّ الَّذينَ كَفَرُوا اَنَّما نُملي لَهُم خَيرٌ لاَنفُسِهِم اِنَّما نُملي لَهُم لِيَزدادُوا اِثماً ولَهُم عَذابٌ مُهِين)[8]

 

فخر رازي آين آيه را يكي از آيات محوري براي مسلك جبر دانسته و مي پندارد همه كارها مرضي خداست و انسان در كارها مجبور است و همه امور به دست خداست زيرا فرموده به آنها مهلت داديم تا بر گناهان خود بيفزايند برابر آيه: (إنَّما نُملي لَهُم لِيَزدادُوا إثما).

آيت الله جوادي در تفسير تسنيم چنين مي فرمايد[9]:

يكي از محكمات قرآني، آزادي انسان در انتخاب راه است؛ همچنين هدف قرآن كريم و رسول اكرم‏ صلي الله عليه و آله و سلم كمال و تعالي انسان است، پس مفهوم هر آيه ‏اي كه با اين دو اصل كلّي، يعني اختيار انسان و هدف وحي و رسالت، ناسازگار باشد، بايد توجيه شود. در پاره ‏اي از آيات، آزادي انسان به صراحت يا در حكم آن آمده است: (وقُلِ الحَقُّ مِن رَبِّكُم فَمَن شاءَ فَليُؤمِن ومَن شاءَ فَليَكفُر[10])؛ (إنّا هَدَيناهُ السَّبيلَ إمّا شاكِراً وإمّا كَفورا[11])؛ (وهَدَيناهُ النَّجدَين[12]]، پس انسان مي‏ تواند با آزادي خود راه نجات و سعادت يا شقاوت و هلاك را برگزيند.

 

اشاعره لام «ليزدادوا» را لام غايت گرفته است و مي گويد كه خداوند خودش اين را خواسته است كه كافران به طرف گناه بروند.

 

جواب

بعضي از اطلاقات و عمومات اصلا قابل  تقييد با تخصيص نيست مثل «و ما يظلم ربك احدا»، «وما خلقت الجن و الانس الا ليعبدون» از اين آيات استفاده ميشود كه نمي توان لام در آيه محل بحث را لام غايت گرفت چون خدا هيچ گاه بدي را براي بنده خود قصد نمي كند.

 

(و مَن اَحسَنُ ديناً مِمَّن اَسلَمَ وجهَهُ لِلّهِ وهُوَ مُحسِنٌ واتَّبَعَ مِلَّةَ إبراهيمَ حَنيفاً واتَّخَذَ اللهُ إبراهيمَ خَليلا[13])

فخر رازي در زيل اين آيه بعد از نقد مفوضه مي گويد چون مجبره جان خود را به خدا تسليم مي كنند مصداق اين آيه هستند.[14]

 

جواب[15]:

 افرادي كه قائل به جبر هستند معتقدند كه انسان خواسته اي دارد كه خدا نمي گذارد به خواسته اش برسد و مانع آن ميشود پس در حقيقت انسان خود را موجودي مستقل مي داند كه خواسته اي دارد ولي قدرت بيروني نمي گذارد كه به هدف خود برسد پس در درون جبر گونه اي تفويض نهفته است پس اين آيه نمي‌تواند حقانيت مسلك جبر را بيان كند.

بله كسي كه به مرتبه توحيد افعالي رسيده باشد خود را عبد محض خدا مي داند و در برابر خدا خواسته اي ندارد و از خدا مي خواهد كه خودش اموراتش را بر عهده بگيرد ولي اشاعره در مباحثشان با اين مرتبه كاري ندارند و كلي بحث مي كنند.

 

(وقَولِهِم قُلوبُنا غُلفٌ بَل طَبَعَ اللهُ عَلَيها بِكُفرِهِم فَلا يُؤمِنونَ إلاّقَليلا[16])

اين آيه نيز يكي ديگر از مستندات جبريون است و مي گويند خدا بر دلهاي عده اي مهر زده و مانع ايمان آوردن آنها شده است

 

جواب[17]:

اين مهر زدن بر قلوب ابتدايي نيست و خدا هيچ كس را گمراه نمي كند بلكه راه  را به همه نشان داده است. اما عده اي كه از دستورات الهي سرپيچي كردند و مرتكب گناه شده و در پي جبران گناه خود بر نيامدند و توبه نكردند  موجب مي شود خداوند لطف خود را از آنها بردارد نه اين كه آنها را گمراه كند بلكه فقط عنايت خود را از آنها بر مي دارد و توفيق فهم را از آنها مي گيرد و كافران كه مخاطب اين آيه هستند مي گويند «قلب ما بسته است و كلام تو را نمي‏فهميم» اما خداي متعال در جواب آنها مي‌فرمايد: چنين نيست بلكه به واسطه كفرشان بر دلهاشان غفل زده شده است.

 

(قُلِ اللّهُمَّ مَالِكَ المُلكِ تُؤتي المُلكَ مَن تَشاءُ وتَنزِعُ المُلكَ مِمَّن تَشاءُ وتُعِزُّ مَن تَشاءُ وتُذِلُّ مَن تَشاءُ بِيَدِكَ الخَيرُ إنَّكَ عَلي كُلِّ شي‏ءٍ قَدير[18])

 

از اين آيه اين گونه استفاده كرده اند كه از اينكه همه مردم در جست‏ و جوي ملك و عزّت‏اند و تنها برخي بدان مي ‏رسند، روشن مي ‏شود سبب آن، مستقيم و بدون دخالت غير، فقط خداست[19] پس اين آيه دليلي است بر حقانيت مسلك جبر

 

بررسي[20]:

قرآن كريم بارها در جاي جاي قرآن اين مسأله را تأكيد كرده كه انسان در قبال اعمال خود مسئول است و انسان را تشويق مي كند كه دنبال كارهاي خير باشد.

(تِلكَ أُمّةٌ قَد خَلَت‏لَها ماكَسَبَت ولَكُم ما كَسَبتُم ولاتُسْألوُنَ عَمّا كانوا يَعمَلون[21]) و مي‏فرمايد (إن أحسَنتُم أحسَنتُم لأنفُسِكُم وإن أسَأتُم فَلَها[22])؛ (وإن عُدتُم عُدنا[23])؛ (وإن تَعودوا نَعُد[24]).

 

مولف تسنيم در زيل اين آيه مطالب مفيدي را متذكر مي شوند[25]:

تذكّر:

1. توحيد افعالي، نظام علت و معلول را امضا مي‏ كند.

2. «عليّت»، بر اساس توحيد افعالي به «تَشَأّن» بازمي‏ گردد كه همان تجلّي خاص است و در خطبه نهج البلاغه مطرح شده است: الحمد لله المتجلّي لخلقه بخلقه.[5]

3. انسان با همه شئون اختياري و ادراكي‏اش آيتي از آيات خداست.

4. تمام كارهاي خير و صلاح وي از راه اراده و اختيار او، نه به طور طفره و بي‏ واسطه، به خدا اسناد دارند.

5. نظام علّي و معلولي در مهار بشر يا قدرت ديگري نيست.

6. امور دخيل در عليّت فراوان‏ اند كه بعضي مشهور و برخي مستورند.

7. گاهي علّت ناقص، سببِ تام تخيّل مي‏شود و توقع ناروا پديد مي ‏آيد.

8. معناي توسل، توكل و مانند آن در اين‏ گونه امور، شفاف ‏تر از موارد ديگرند

 

(فلما زاغوا ازاغ الله قلوبهم[26])

اشاعره آيه را مستندي براي مسلك جبر مي داند اما معتزله آن را تاويل مي كند[27]

 

(مُذَبذَبينَ بَينَ ذلِكَ لاإلي‏ هؤُلاءِ ولاإلي‏ هؤُلاءِ ومَن يُضلِلِ اللهُ فَلَن تَجِدَ لَهُ سَبيلا[28])

 

استدلال اشاعره

افراد مذبذب انگيزه هاي متعارض در نفسشان پديدار مي شود كه نمي توانند از آنها رهايي يابند پس معلوم مي شود خداوند متعال اين افراد را مذبب قرار داده است و مؤيد آن جمله (مَن يُضلِلِ اللهُ فَلَن تَجِدَ لَهُ سَبيلا) است كه اين آيه اشاره دارد كه خدا منافقان را از دين گمراه كرده و مذبذب رها كرده است

 

جواب[29]:

منافق متحير نيست بلكه قصد دارد كه با مردم با دو چهره و دو شخصيتي برخورد كند در ظاهر به گونه اي و در باطن به گونه ديگر باشد  در باطن ارتباطش را با كفار قطع نكند ولي براي تمسخر در نماز جماعت مومنين شركت كند لذا منافق مردم را سفيه  و خود را روشنفكر مي داند پس بين تحير و نفاق فرق است و سبب اضلال در آيه كيفري است يعني آنها به سبب گناهشان باعث شده اند كه خداوند نظر لطفش را از آنها بردارد پس اين يضل الله كيفر ابتدايي نيست.

(اليوم اكملت لكم دينكم)

از اين آيه هم فخر رازي جبر را برداشت كرده؛ ولي پر واضح است كه مراد از اين دين مجموع دين و اخلاق واحكام و عقايد است و فقط مربوط به اعمال نيست

 

بررسي آيات مورد استناد معتزله براي تفويض

 (لا يكلّف الله نفساً إلاّ وسعها لها ما كسبت و عليها ما اكتسبت ربّنا لا تؤاخذنا إن نسينا أو أخطأنا ربّنا و لا تحمل علينا إصراً كما حملته علي الّذين من قبلنا ربّنا و لا تحمّلنا ما لا طاقة لنا به و اعف عنّا و اغفر لنا و ارحمنا أنت مولنا فانصرنا علي القوم الكافرين[30])

 

استدلال معتزله براي تفويض

معتزله به اين آيه استدلال كرده اند كه خداوند متعال كارها را به خود انسان واگذار كرده است

اطاعت و عصيان وجوددارد و ثواب و عقاب و بهشت و جهنّم در پيش است، پس انسان مستقل است و به سبب همين استقلال، تكليف به «ما لا يطاق» نيست، وگرنه انسان مجبور هرگونه تكليفي فراتر از توان اوست

 

 

تأويل اشاعره

اشاعره (جبر) آيه را به نفع خود تاويل كرده اند تسنيم، جلد 12 -  صفحه 718]

اشاعره چون انسان را مجبور مي داند ولي خدا را مجبور نمي داند اين آيه را تاويل مي كند

اشاعره حسن و قبح عقلي را نمي‏پذيرند و تكليف به محال را جايز مي‏دانند و انسان را مجبور مي دانند

 

دليل اشاعره:‌

 خدا از استمرار كفر بعضي خبر مي دهد لازم است كه طرف همانگونه بماند و الا خبر خدا كذب ميشود پس انسان مجبور است

 

استدلال عقلي اشاعره براي جبر: 

كافر هر كاري مي كند خدا آن را مي داند  پس كافر بايد همان كار را انجام دهد و الا علم خدا جهل مي شود

 

آيت الله جوادي در پاسخ اين استدلال چنين نوشته اند[31]:

«خطر تفويض فراتر از خطر جبر است؛ ليكن به گمان معتزله، جبر و تفويض نقيض يكديگرند و با ابطال جبر بايد تفويض را پذيرفت! تفكّر جبري انسان را «مورد» فعل مي‏داند نه «مصدر» آن، و همه كارها را از آنِ خدا مي‏شمرد و انسان را ابزار محض مي‏داند؛ ولي بين جبر و تفويض فاصله‏اي گسترده‏تر از آسمان و زمين است[1] و انسان بايد به گونه‏اي بينديشد كه از خطر جبر و تفويض در امان باشد و در صراط مستقيم «امر بين امرين»[2] قرار گيرد».

معتزله با اين آيه مكتب جبر  را رد مي كنند و از اين آيه تفويض و آزادي و استقلال انسان را برداشت مي كنند چون خدا انسان را مكلف كرده و بهشت و جهنم قرار داده  لذا انسان مستقل است و به سبب همين استقلال تكليف به ما لا يطاق نيست

 

 (تلك أُمّة قد خلت لها ما كسبت ولكم مّا كسبتم ولاتسئلون عمّا كانوا يعملون(134)[تسنيم، جلد 7 -  صفحه 180]

 

(ولأضِلَّنَّهُم ولأمَنِّيَنَّهُم ولآمُرَنَّهُم فَلَيُبَتِّكُنَّ آذانَ الأنعامِ و لآمُرَنَّهُم فَلَيُغَيِّرُنَّ خَلقَ اللهِ ومَن يَتَّخِذِ الشَّيطانَ ولِيّاً مِن دونِ اللهِ فَقَد خَسِرَ خُسراناً مُبينا[32])

با اين كه معتزله از اين آيه تفويض را استفاده كرده اند ولي فخر رازي مي گويد كه اين آيات مردد هستند و در جاهايي ديگر دلالت بر جبر مي كند پس نمي تواند اين آيات دليل بر صحت تفويض باشد.

 

جواب[33]:

معلوم است كه اضلال به خدا نسبت داده شده است؛ امّا نه آن‏گونه كه فخر رازي و متفكران جبري‏مسلك اشعري مي‏پنداشتند، بلكه با حفظ اختيار نه جبر يا تفويض؛ همچنين اضلال خدا هماره كيفري است نه ابتدايي؛ نيز اين جمله (لأضِلَّنَّهُم) در حقيقت، سخن خدا و حجّت است نه كلام شيطان.

 

واللّاتي يَأتينَ الفاحِشَةَ مِن نِسائِكُم فَاستَشهِدوا عَلَيهِنَّ أربَعَةً مِنكُم فَإن شَهِدوا فَأمسِكوهُنَّ فِي البُيوتِ حَتّي يَتَوَفّاهُنَّ المَوتُ أو يَجعَلَ اللهُ لَهُنَّ سَبيلا[34]

 

ظاهر كلمه اتيان فاحشه اختياري بودن اين كار را مي رساند يعني آنها با اختيار به طرف گناه ميروند و هرگز از كار اختياري اين گونه تعبير نمي شود

فخر رازي كه سردمدار جبريون است چون ميداند كه ظاهر آيه با مسلكش نمي سازد و با مسلك معتزله مناسب است در صدد توجيه و تأويل آيه بر آمده بدين معنا كه با مسلك اهل سنّت (اشاعره) مناسب نيست؛ و چون مسلك اهل سنّت (جبر) حق است بايد آيه مورد بحث را به روال اهل سنت (اشعري) تفسير كرد.[35]

نتيجه اين كه هر دو مسلك جبر و تفويض باطل است و حق همان چيزي است كه ائمه اطهار فرموده اند.

 

معتزله براي توضيح اصل تكليف به دام تفويض افتاده‏اند و انسان را در كارهاي خود فاعل مستقل مي‏دانند كه اين خود نفي توحيد افعالي است، زيرا براساس تفكر تفويض، هر انساني ربّ خاص خود است و اين تفكر از اعتقاد به «ارباب متفرّق» بدتر است، زيرا آنان ارباب محدود قائل بودند، ولي معتزله ارباب نامحدود، زيرا هر فردي ربّ مستقل كار خود است.

خطر تفويض فراتر از خطر جبر است؛ ليكن به گمان معتزله، جبر و تفويض نقيض يكديگرند و با ابطال جبر بايد تفويض را پذيرفت[36]

 

نتیجه ‌گیری

علامه جوادي آملي، اختیار انسان را امری فطری و بدیهی می‌داند که امور بسیاری ازجمله تعلیم‌وتربیت، مترتب بر آن است. ولی با تعریف اراده و اختیار و تمایز آن دو از یکدیگر به تقسیم اراده به تکوینی تشریحی می‌پردازد. ولی در لابلای مباحث خود، به بررسی و تحلیل برخی آراء متفکران  می‌پردازد، ازجمله این بخش ملاصدرا را که انسان در افعال اختیاری خود مجبور است، به این معنا می‌داند که انسان در فاعلیت خود استقلال ندارد و در افعالش داعی بر ذات هم دارد در بحث از مبادی فعل اختیاری، وی بر نقش علم تأکید دارد و این علم را نیز فقط حصولی نمی‌داند؛ بلکه علم حضوری را نیز مؤثر در فعل اختیاری انسان به‌شمار می‌آورد. علامه در تحلیل‌های فلسفی خود به نقد دیدگاه متکلمان و همچنین اصولینین می‌پردازد، ولی این دیدگاه را قابل نقد می‌داند که فعل اختیاری انسان با ضرورت منافات دارد و صدور فعل اختیاری از فاعل بدون مرجع است. از نظر وی رابطه ارادة الهی با اختیار انسان نیز اهمیت بسزایی دارد، زیرا تفسیر غلط از آن موجب پذیرش جبر در افعال انسان می‌شود. در بحث ارادة الهی نیز علامه جوادي با بقيه در این نکته مهم اختلاف‌نظر دارد که  اراده را از نظر مفهومی غیر از علم می‌داند.

 

 

منابع

قرآن

نهج البلاغه

الملل و النحل، شهرستاني

التفسير الكبير  فخر رازي

عبدلله جوادي آملي تفسير تسنيم



[1] تسنيم، جلد 7 -  صفحه 189

[2] سوره رعد آيه 16

[3] سوره صافات آيه 96

[4] سوره انسان آيه 30

[5] .سوره كهف آيه 29

[6] سوره انسان آيه 3

[7] . ر.ك: الملل و النحل، شهرستاني، ص97 ـ 98؛ مذاهب الاسلاميين، ص100 ـ 105

[8] .سوره آل عمران آيه 178

[9] تسنيم، جلد 16 -  صفحه 407

[10] سوره كهف آيه 29

[11] سوره انسان آيه 3

[12] سوره بلد آيه 10

[13] سوره آل عمران آيه 85

[14] ر.ك: التفسير الكبير، مج6، ج11

[15] تسنيم، جلد 20 -  صفحه 552

[16] سوره نساء، 155

[17] تسنيم، جلد 21 -  صفحه 296

[18] سوره آل عمران آيه 26

[19] التفسير الكبير، مج7 ـ 8، ج8، ص6.

[20] تسنيم، جلد 13صفحه 566

[21] سوره بقره آيه 134

[22] سوره اسرا آيه 7

[23] سوره اسرا آيه 8

[24] سوره انفال آيه 19

[25] تسنيم، جلد 13 -  صفحه 566

[26] سوره صف آيه 5

[27] تسنيم، جلد 13 -  صفحه 237

[28] سوره نسا آيه 143

[29] تسنيم، جلد 21 -  صفحه

[30] سوره بقره آيه 286

[31] تسنيم، جلد 20 -  صفحه 503

[32] سوره نسا آيه 119

[33] تسنيم، جلد 20 -  صفحه 503]

[34] سوره نساء،آيه 15

[35] التفسير الكبير مج5، ج9، ص238.

[36] . [تسنيم، جلد 12 -  صفحه 741]

/270/260/21/
 

نوع مطلب:

چ, 10/24/1399 - 11:17