بررسی روش تفسیر قرآن به قرآن

چکیده

قرآن کتابی است آسمانی و برای درک حقیقت آن نیازمند به تفسیر هستیم. تفسیر به معنی روشن کردن و پرده برداری از روی حقائق قرآن است. مفسران برای تفسیر قرآن از دو روش استفاده نموده اند که عبارتند از:

1. تفسیر قرآن به نقل

این روش از تفسیر خود به دو شاخه تقسیم می‌ شود:

الف) تفسیر قرآن به قرآن: از این قسم تفسیر، به تفسیر قرآنی یاد می ‌شود.

ب) تفسیر قرآن به روایت: از این قسم تفسیر، به تفسیر روایی یاد می ‌شود.

2. تفسیر قرآن به عقل

از این نوع تفسیر، به تفسیر درایی نیز یاد می شود.

ما در این نوشتار بر آنیم که اثبات کنیم در بین روش‌ های تفسیری، روش تفسیر قرآن به قرآن، بهترین  و کارآمد ترین روش تفسیری است که ائمه از آن استفاده  و به آن ترغیب کرده‌اند. علاوه بر این همان طور که علامه طباطبایی (ره) فرموده ‌اند با استفاده از روش تفسیر قرآن به قرآن، مطالب جدید و بکری به دست می‌ آید که قبلا سابقه نداشته است.

واژه‌ های کلیدی: تفسیر قرآن، روش‌های تفسیری، تفسیر قرآن به قرآن، علامه طباطبایی

 

مقدمه

قرآن بهترین کتابی است که برای هدایت بشر نازل شده است و کامل ترین کتاب است و برای همه زمان ها است و بعد از آن دیگر کتابی نیست.

از آنجا که اسلام کامل ترین دین و قرآن آخرین کتاب آسمانی است. از این رو باید قرآن همه چیز را بیان کرده باشد تا مردم در ما یحتاج خود به آن مراجعه کنند و چون قرآن «هدی للناس»  است باید قابل فهم برای عموم باشد.

از آنجا که قرآن «تبیانا لکل شی»  است و همه چیز در قرآن آمده و قرآن نیاز به غیر ندارد؛ از این رو بهترین منبع  برای فهم قرآن، رجوع به خود قرآن و استفاده از روش تفسیر قرآن به قرآن است.

برای فهم بیشتر قرآن باید ابتدا به خود قرآن مراجعه کرد چرا که در آن کلیات و اصول بیان شده و برای فهم متشابهات آن باید از آن اصول و کلیات کمک گرفت.

 تفسیر قرآن به قرآن به معنی استقلال قرآن در حجیت نیست که نیازی به بیان وتفسیراهل بیت نباشد، چرا که قرآن کلیات را بیان کرده و بیان جزییات را به عهده معصومین گذاشته است؛ از این رو با اینکه حجیت قرآن به دلیل معجزه بودن آن ذاتی است اما آنچه از قرآن به دست آمده را نمی‌ شود به اسلام نسبت داد بلکه باید با کلام اهل بیت نیز سنجیده وجمع بندی شود تا بتوان حکم نهایی را به اسلام نسبت داد.

در این نوشتار به گوشه ای از این روش از جهت تاریخی اشاره خواهد شد و اقسام این نوع تفسیر مطرح و جواب بعضی شبهات مطرح شده، ارائه خواهد شد.

کلیات

تعریف تفسیر قرآن به قرآن

در روش تفسیر قرآن به قرآن برای فهم قرآن به خود قرآن مراجعه  می شود به این صورت که اگر موردی برای مفسر مجهول بود با پیوند و ارتباط دادن بین آیات بتواند آن را تفسیر کند و با استفاد از خود قرآن مجهول را به معلوم تبدیل کند.

آیت الله جوادی آملی درکتاب شریف تفسیر انسان به انسان که هماهنگ با تفسیر قرآن به قرآن است چنین می نویسد:

«قرآن را كه كتاب خدا و كلام تدويني اوست، از اين سه راه مي ‏شناسيم:

أ. از راه متكلّم آن كه عموم انبيا اين‏گونه‏ اند و وجود مبارك رسول گرامي‏صلي الله عليه و آله و سلم قرآن را از راه معرفت متكلّم آن شناخت.

ب. از راه آثار و پيامدها و ره ‏آورد و ره‏توشه‏ هاي آن

ج. از راه بررسي خود قرآن (تفسير قرآن به قرآن) و به سخن ديگر، احتجاج بر كلام الله بودن قرآن از راه برهان صديقين، بنابراين همان ‏گونه كه درباره خداي سبحان برهان صديقين بود: «دلّ علي ذاته بذاته»، آيت آن برهان صديقين درباره قرآن نيز معرفت قرآن با خود قرآن است.

 

آیات قرآن مبین یکدیگر

چگونه می‌ توان پذیرفت که قرآن «تبیانا لکل شی» باشد و همه چیز را بیان کرده باشد، اما مبین خود نباشد. چطور می شود قرآن مردم را در همه آنچه به آن احتیاج دارند هدایت کند، اما در مورد فهم قرآن که بیشترین نیاز مردم است آنان را رها کرده و چیزی بیان نکرده باشد. مرحوم علام طباطبایی در این زمینه می‌ فرماید:

«ثانیها: أن نفسر القرآن بالقرآن و نستوضح معنى الآية من نظيرتها بالتدبر المندوب إليه في نفس القرآن، و نشخص المصاديق و نتعرفها بالخواص التي تعطيها الآيات، كما قال تعالى: «وَ نَزَّلْنا عَلَيْكَ الْكِتابَ تِبْياناً لِكُلِّ شَيْ‏ءٍ». و حاشا أن يكون القرآن تبيانا لكل شي‏ء و لا يكون تبيانا لنفسه، و قال تعالى: «هُدىً لِلنَّاسِ وَ بَيِّناتٍ مِنَ الْهُدى‏ وَ الْفُرْقانِ». و قال تعالى «وَ أَنْزَلْنا إِلَيْكُمْ نُوراً مُبِيناً». و كيف يكون القرآن هدى و بينة و فرقانا و نورا مبينا للناس في جميع ما يحتاجون و لا يكفيهم في احتياجهم إليه و هو أشد الاحتياج»

در تفسیر قرآن به قرآن چون منبع اصلی خود قرآن است و قرآن خودش همه چیز را بیان کرده است، از این رو برای فهم آن به چیزی نیاز نیست.

 

نقش دانسته‌ های انسان در تفسیر قرآن

قرآن مأدبة الله و سفره الهی است «القرآن مادبة الله فتعلموا مأدبته ما استطعتم»  قرآن سفره ای نیست که خالی و تهی باشد بلکه همه چیز در آن است. شخصی که می‌خواهد آیات را تفسیر کند، باید بدون پیش فرض قبلی در محضر قرآن حاضر شود؛ اگر چه دانسته ‌ها و دانش های قبلی موجب فهم بیشتر آیات می شود.

البته این که می ‌گوییم  دانش های قبلی زمینه را برای فهم بیشتر قرآن آماده می ‌کند به این معنی است که موجب می شود، قابلیت شخص در پذیرش و فهم آیات بیشتر شود؛ نه این که این دانش ها جنبه فاعلیت داشته باشد و موجب تغییر و تحول در فهم و تفسیر قرآن باشد. در تفسیر قرآن باید دقت شود، پیش ساخته‌ های ذهنی ما بر قرآن تحمیل نشود بلکه باید منتظر باشیم و ببینیم که قرآن چه می ‌گوید.

از آنجا که ما انسان ها با مادیات سر و کار داریم، هرچیزی که به ما بگویند، مادی تفسیر می‌ کنیم. در مورد قرآن نیز چنین کاری را انجام می‌ دهیم؛ مثلا اگر در قرآن از واژه عرش و لوح و قلم نام برده شده اگر مفسر با پیش فرض های قبلی خود سراغ قرآن بیاید آنها را مادی تفسیر نموده و به حقیقت آنها نخواهد رسید.

 

جری و انطباق آیات قرآن

قرآن کتابی جاویدان برای همه زمان‌هاست؛ از این رو نباید آن را به شخص و زمان خاصی محدود کرد و اگر هم شأن نزول آیه ‌ای در مورد خاصی باشد، آن مورد مخصص نیست و فقط در آن منحصر نمی‌شود؛ از این رو در روایت آمده است: «القرآن یجری کما یجری الشمس والقمر»  چون الفاظ برای معانی وضع شده است و اگر چه مصداق از بین برود اما آن آیه به عمومیت خود باقی است. و اگر آیه ای از آیات قرآن  در شخص و مورد خارجی، مشخص و معین گردد با زوال آن فرد آیه هم از بین خواهد رفت، و دیگر قرآن جوامع الکلم  نخواهد بود. از این رو بحث جری و انطباق در تفسیر شریف المیزان زیاد به چشم می خورد و مرحوم علامه در مورد بسیاری از آیات و همچنین روایات قانل شده است که این آیات وروایات از قبیل جری و انطباق است.

مرحوم علامه در مورد جری می‌ نویسد:

«أن للقرآن اتساعا من حيث انطباقه على المصاديق و بيان حالها فالآية منه لا يختص بمورد نزولها بل يجري في كل مورد يتحد مع مورد النزول ملاكا كالأمثال التي لا تختص بمواردها الأول، بل تتعداها إلى ما يناسبها، و هذا المعنى هو المسمى بجري القرآن.» یعنی قرآن  از جهت منطبق  شدن بر مصادیقش عمومیت و گسترش دارد؛ از این رو آیه های قرآن اختصاص به مورد نزول ندارد بلکه در موارد دیگر هم که ملاک را دارند جریان دارد مهم آن ملاک است که هر موردی ملاک را داشته باشد آ ن حکم نیز در آن جاری می ‌شود.

 

استعمال لفظ در اکثر از یک معنی در آیات قرآن

سؤالی که در این جا مطرح است این است که چه طور می شود یک لفظ در بیش از یک معنا استفاده شود، در حالی که به نظر عده اي استعمال لفظ واحد در اکثر از یک معنی جایز نیست. در جواب این سؤال باید گفت:

اولا: بر فرض که استعمال یک لفظ در اکثر از یک معنی جایز نباشد؛ اما آنچه در قرآن مطرح می شود، از قبیل استعمال لفظ در اکثر از یک معنی نیست؛ چون این معارف طولی است و در عرض هم نیست که مشکل باشد؛ بلکه یک حقیقت به نحو تشکیکی است؛ پس در حقیقت یک لفظ در یک معنی استعمال شده اما آن معنی خودش معانی طولی فراونی دارد.

ثانیا: این که گفته شده استعمال لفظ واحد در اکثر از معنی درست نیست، در موردی است که متکلم شخص عادی و مخاطب نیز فرد عادی باشد؛ در این صورت استعمال لفظ واحد در اکثر از معنی درست نیست، اما در موردی که متکلم خدواند متعال ومستمع حضرت رسول صلی الله علیه و آله و سلم باشد، قابلیت پذیرش معانی متفاوت را داشته باشد استعمال لفظ واحد در اکثر از معنی واحد اشکال نخواهد داشت.

 

قرآن دارای مراتب مختلف

قرآن علاوه بر این ظاهر، مراتب مختلفی دارد و باید با تفسیر به آن رسید؛ چون قرآن حبل ممدودی است که یک طرف آن در دست خداوند متعال است و طرف دیگر آویخته و آویزان شده تا بندگان خدا با چنگ زدن و تمسک به آن بالا بیایند؛ از این رو تعابیر قرآن در مورد قرآن دو گونه است:

1. یک طرف آن که به دست خداوند است علیٌ حکیم است «و انّه فی امّ الکتاب لدی الله علی حکیم» 

2. طرف دیگر که در دست بندگان خدا است عربیٌ مبین است «انّا جعلناه قرآنا عربیّا لعلّکم تعقلون» 

با توجه به این دسته از آیات است که آیت الله جوادی فرموده است نزول قرآن به صورت تجلّی است نه تجافی؛ یعنی قرآن انداخته نشده؛ بلکه قرآن آویخته شده است و از این رو قرآن داری مراتب مختلف است و بطون متفاوت دارد.

 و از طرفی قرآن از عالم بالا نازل شده است و به تعبیر خود قرآن «و ان من شی ء الا عندنا خزائنه و ما ننزّله الّا بقدر معلوم» روشن  می شود که قرآن هم از خزینه الهی نازل شده است؛ اما نکته اینجا است، چون این الفاظی که برای تفهیم و تفهم در دست ما است و محدود به 28 حرف است، مسلماً این الفاظ محدود، توان این را ندارد که آن معانی بالا را برای ما برساند و ما باید از این الفاظ بیرون برویم و حقیقت آن مطلب را که تنزل پیدا کرده و پایین آمده را بفهمیم.

سرّ آمدن لفظ «مَثَل» در قرآن به همین منظور است که خداوند متعال یک مطلب بالا که در دسترس نیست را در قالب مثال بیان می کند؛ از این رو خداوند متعال در مورد بهشت و بهشتیان مطلبی می ‌گوید بلا فاصله بعد از آن می گوید: «مثل الجنة التی وعد المتقون»  یا نظیر آیه «الله نور السموات والارض مثل نوره کمشکاة»  چون رسیدن به آن حقیقت برای ما دشوار است؛ از این رو از مثال استفاده می ‌کند تا مقداری آن ممثل به ذهن ما نزدیک شود. و مسلماً فرق است بین مثال و ممثل و خداوند برای تقریب به ذهن ما مثال زده است، چون نمی‌ شود آن چیزی که مادی نیست را تصویر کرد؛ از این رو از مثال استفاده می شود؛ حال این هنر مفسر خبیر است که بتواند از این مثال پرواز کرده و خود را به ممثل و آن حقیقت برساند.

این دو دسته آیات به خوبی نشان می دهد که قرآن علاوه بر ظاهر این الفاظ، دارای بطون مختلف است و قرآن دارای مراتبی است و یک واحد تشکیکی است که هر کسی به اندازه ظرفیت وجودی خویش از این قرآن بهره برداری می کند و مهمترین شرط برای فهم حقایق قرآن همان طهارت روح است و هر چقدر شخص طهارت داشته باشد، از قرآن هم به همان اندازه  بهره خواهد داشت.

حال انسان باید باچنگ زدن و تمسک به این کتاب عربی مبین بتواند به سطح های بالاتر قرآن که همان علیٌ حکیم است دست پیدا کند.

در سوره مبارکه واقعه می‌فرماید: «لا یمسه الا المطهرون» از این آیه فهمیده می‌شود که بیشترین فهم از قران نصیب ائمه هست و غیر ازآنها هر چقدر به این طهارت نزدیک شوند به مفاهیم و مطالب قرآن راه پیدا می‌کنند اما معصومین از آنجا که حقیقت آنها در عالم بالا با حقیقت قرآن یکی است؛ از این رو علم به مجموع قرآن اعم از ظاهر و باطن، تنزیل و تاویل، و فهم معارف عمیق قرآن در دست اهل بیت (علیهم السلام) است؛ اما استفاده از ظواهر قرآن با رعایت شرایط برای همه است.

 

بخش اول: ویژگی‌ های تفسیر قرآن به قرآن

1. امتیاز این روش تفسیری

مرحوم علامه از امتیازات روش تفسیر قرآن به قرآن را به دست آوردن مطالبی جدید و بکر می‌ داند  که قبلا بیان نشده و سابقه نداشته است. ایشان می ‌فرماید هرچند مفسران سابق، از این روش استفاده کرده اند اما نتوانسته اند به طور کامل آن را به کار برده و از آن بهره ببرند. 

مرحوم علامه در المیزان می فرماید:

«و هذا من عجيب أمر القرآن فإن الآية من آياته لا تكاد تصمت عن الدلالة و لا تعقم عن الإنتاج، كلما ضمت آية إلى آية مناسبة أنتجت حقيقة من أبكار الحقائق ثم الآية الثالثة تصدقها و تشهد بها، هذا شأنه و خاصته، و سترى في خلال البيانات في هذا الكتاب نبذا من ذلك، على أن الطريق متروك غير مسلوك و لو أن المفسرين ساروا هذا المسير لظهر لنا إلى اليوم ينابيع من بحاره العذبة و خزائن من أثقاله النفيس.»

 

2. تقسیم بندی آیات در این نوع تفسیر

در تفسیر قرآن به قرآن آیات به دو دسته تقسیم می شوند؛ عده ‌ای از آیات قرآن اصل قرارگرفته و آیات دیگر با توجه به آنها تفسیر می شوند، به این صورت  که آیات کلیدی و ریشه ای که به عنوان غرر آیات هستند شناسایی شده و بقیه آیات فرعی را به آن اصول ارجاع داده و با توجه به آنها تفسیر می نماییم.

مفسربزرگ مرحوم علامه طباطبایی (ره) که بیش از همه از روش تفسیر قرآن به قرآن استفاده کرده در تفسیر وزین المیزان خود بعضی از آیات را به عنوان محکمات و غرر آیات قرار داده و عده دیگر از آیات که متشابه هستند را توسط آن محکمات تفسیر کرده است. ایشان در این زمینه می فرماید:

«فالبعض من الكتاب و هي المتشابهات ترجع إلى بعض آخر و هي المحكمات و من هنا يظهر أن الإضافة في قوله أم الكتاب ليست لامية كقولنا: أم الأطفال، بل هي بمعنى من»

ایشان درمورد احادیث نیز  چنین شیوه ای به کار برده یعنی روایاتی را به عنوان غرر روایات مشخص کرده است و بقیه روایات را با توجه به آنها معنی و تفسیر نموده است.

 

بخش دوم: سابقة تاریخی این روش تفسیری

روش تفسیر قرآن به قرآن از دیرباز در بین کتب تفسیری قدیم اعم از شیعه و سنی  به چشم می خورد و از این روش در تفسیر قرآن استفاده شده است.

در بین مفسرین عده‌ ای بدون اینکه از روش تفسیر قرآن به قرآن، نامی ببرند از آن استفاده کرده اند و عده‌ ای از مفسرین علاوه بر استفاده از این روش، به نام آن نیز تصریح کرده ‌اند.

1. در بین قدما شیخ طوسی در تبیان از این روش استفاده کرده، اما از آن نام نبرده است. مثلا در آیه شریفه «اعْلَمُوا أَنَّ اللَّهَ شَدِيدُ الْعِقابِ» از روش تفسیر قرآن به قرآن استفاده کرده است.

2. مرحوم طبرسی هم در مجمع البیان در بسیاری از موارد از کنار هم قرار دادن آیات استفاده کرده و از این راه مطالبی را اثبات کرده است. ایشان از روش تفسیر قرآن به قرآن استفاده کرده؛ هر چند از این روش نامی نبرده است. ایشان در تفسیر آیه «هل أتاک حدیث الغاشیه»  فرموده مراد از غاشیه آتشی است که صورت کفار را می سوزاند به قرینه آیه «تغشی وجوههم النار».

3. زمخشری در کتاب کشاف می نویسد: «أسدّ المعاني ما دلّ عليه القرآن » در بین تفاسیر معانی که برای قرآن می شود، محکم ترین و متقن ترین معنی آن است که خود قرآن به آن دلالت داشته باشد

4. ابن  تیمیه نیز در کتاب مقدمة فی اصول التفسیر صحیح ترین راه را درتفسیر قرآن همان تفسیر قرآن به قرآن می ‌داند: «إنّ أصحّ الطرق في ذلك- يعني التفسير- أن يفسّر القرآن بالقرآن فما أجمل في مكان قد فسّر في موضع آخر، و ما اختصر في مكان فقد بسط في موضع آخر» 

5. ذهبی در کتاب التفسیر و المفسرون می نویسد: «أما تفسير القرآن بالقرآن، أو بما ثبت من السنة الصحيحة، فذلك مما لا خلاف فى قبوله؛ لأنه لا يتطرق إليه الضعف، و لا يجد الشك إليه سبيلا»

6. ابن کثیر در تفسیر خود از این روش به عنوان روش تفسیری صحابه نام برده است: «و قوله «وَ فِصالُهُ فِي عامَيْنِ» أي تربيته و إرضاعه بعد وضعه في عامين، كما قال تعالى: «وَ الْوالِداتُ يُرْضِعْنَ أَوْلادَهُنَّ حَوْلَيْنِ كامِلَيْنِ لِمَنْ أَرادَ أَنْ يُتِمَّ الرَّضاعَةَ»، و من هاهنا استنبط ابن عباس و غيره من الأئمة أن أقل مدة الحمل ستة أشهر، لأنه قال في الآية الأخرى وَ حَمْلُهُ وَ فِصالُهُ ثَلاثُونَ شَهْراً» 

ذهبی در مورد روش ابن کثیر چنین می گوید: او در تفسیر قرآن عنایت شدید دارد که از تفسیر قرآن به قرآن استفاده کند. «و هو شديد العناية بهذا النوع من التفسير الذى يسمونه تفسير القرآن بالقرآن» 

7.سیوطی در الاتقان می نویسد: «من أراد تفسير الكتاب العزيز يطلبه أوّلا من القرآن، فإن أعياه ذلك طلبه من السنّة، فإنّها شارحة للقرآن و موضّحة له». هر کس می خواهد قرآن را تفسیرکند ابتدا از خود قرآن شروع کند اگر روشن نشد به سنت مراجعه کند چرا که سنت شارح قرآن است.

8. صحیح بخاری حضرت رسول صلی الله علیه و آله و سلم را اولین شخصی می داند که از تفسیر قرآن به قرآن استفاده نموده است. ایشان در این زمینه می‌ نویسد: «و كان رسول اللّه صلّى اللّه عليه و آله أوّل من عمد إلى هذا السبيل، فانتهجه، حيث كان يستعين ببعض آيات القرآن الكريم ليشرح بها البعض الآخر، و من ذلك تفسيره صلّى اللّه عليه و آله للظلم في قوله تعالى: «وَ لَمْ يَلْبِسُوا إِيمانَهُمْ بِظُلْمٍ»  بالشرك، و استدلّ بقوله تعالى «إِنَّ الشِّرْكَ لَظُلْمٌ عَظِيمٌ ».

 

سابقة عبارت «القرآن یفسر بعضه بعضا»

روش تفسیر قرآن به قرآن دربین علما قدیم مطرح بوده تا جایی که می‌توان گفت این روش در بین مفسرین مشهور بوده و همه مفسرین از این روش استفاده می کرده اند و آن را قبول داشته و تأیید می کردند. از این رو جمله «القرآن یفسر بعضه بعضا» در کتب سابق به چشم می خورد.

1. در تفسير كبير فخر رازي این جمله نقل شده «آيات القرآن يفسر بعضها بعضا».  

2. تفسیر المنار نیز اين جمله را آورده است: «وقد قالوا إن القرآن یفسر بعضه بعضا»

3. مرحوم علامه مجلسی این جمله را دربحار الانوار دارد: «و قد قالوا إنّ القرآن يفسّر بعضه بعضاً»  

4. طبری نیز می نویسد: «القرآن یفسر بعضه بعضا» ایشان نیز این روش را تأیید می کند هر چند آن را به مشهور نسبت نمی دهد.

 تعبیر«قد قالوا» نشان می دهد روش تفسیر قرآن به قرآن اجماعی و مورد قبول مفسران بوده است و منحصر به چند نفر نبوده است. این جمله نشان می دهد که روش تفسیر قرآن به قرآن از سابق هم در بین علمای تفسیر مطرح بوده تا جایی که اولین اشخاصی که از این روش در تفسیر قرآن استفاده کرده اند ائمه اطهار (علیهم السلام) بوده ‌اند.

تا اینجا روشن شد که روش تفسیر قرآن به قرآن کار تازه و بکری نیست که جدیداً مورد استفاده قرار گرفته باشد و علامه طباطبایی آن را ابداع کرده باشد؛ بلکه مرحوم علامه همان روشی را که ائمه اطهار (علیهم السلام) در تفسیر قرآن به کار برده‌اند و مدتی در بین مفسرین متروک مانده بود و زیاد به این روش اهمیت نمی‌دادند را احیا کرده است و نکات زیادی را از این روش به دست آورده است که مفسرین قبلی که از این روش استفاده نکرده اند به آن نکات نرسیده‌اند.

هر چند هر یک از مفسرین از این روش استفاده کرده اند، اما شخصی که توانسته از این روش نهایت استفاده را ببرد و این روش را شفاف بازگو کند و چهار چوب این روش را مشخص کند مفسر بزگ مرحوم علامه طباطبایی بوده است؛ چرا که برای استفاده از روش تفسیر قرآن به قرآن  علاوه بر این که مفسر باید به کل قرآن احاطه داشت تا بتواند آیات را در کنار هم قرار دهد، در عین حال خیلی از اوقات استفاده از روش تفسیر قرآن به قرآن عنایتی بیش از این می طلبد و از حیطه الفاظ مشترک که توسط معجم به دست می‌آید بالاتر می رود، مفسر در این مرحله باید بتواند آیات را از حیث معنی به همدیگر پیوند دهد و بین آنها ارتباط برقرار کند و لایه های پنهان آن را شناسایی کند و قطعاً این کار از عهده اشخاص عادی خارج است و شخصی همچون علامه می خواهد که مصداق آیه «ذلک فضل الله یوتیه من یشاء»  قرار گرفته و مورد عنایت الهی، و مؤید من عند الله باشد تا بتواند از این روش نهایت استفاده را ببرد.

 

بخش سوم: تفسیر قرآن به قرآن در مکتب اهل بیت (علیهم السلام)

سؤال این است که آیا از روش تفسیر قرآن به قرآن اهل بیت نیز استفاده نموده اند؟ در پاسخ به این پرسش باید گفت بله خود اهل بیت اولین اشخاصی بوده اند که از این روش استفاده کرده و بهره ‌وری از این روش را به دیگران آموخته ‌اند.

 

نمونه‌هایی از تفسیر قرآن به قرآن در مکتب اهل بیت (علیهم السلام)

1. از آیه شریفه «والوالدات یرضعن اولادهن حولین کاملین»  چنین استفاده می شود که دوران شیردهی دو سال است و از آیه «وحمله وفصاله ثلاثون شهرا»  دوران حمل نوزاد تا موقعی که شیردهی تمام شود جمعاً سی ماه است. حضرت امیرالمومنین (علیه السلام) با کنار هم قرار دادن این دو آیه استفاده کرده که حداقل دوران بار داری شش ماه است.

2. از ظاهر این آیه «والسارق والسارقه فاقطعوا ایدهما» چنین به دست می آید، اگر کسی دزدی کرد باید دست او قطع شود، ولی امام جواد (علیه السلام) باتوجه به آیه «وان المساجد لله» چنین استنباط کرده که کف دست چون سجده گاه است و در موقع سجده کردن باید روی زمین قرار بگیرد؛ از این رو سجده گاه را نباید قطع کرد و تنها قطع کردن انگشتان کافی است.

3. زراره از امام باقر (علیه السلام) در مورد آیه «اذا ضربتم فی الارض فلا جناح علیکم ان تقصروا من الصلوه»  سوال کرد که آیا می شود در سفر نماز را تمام خواند به خاطر این که آیه می فرماید «فلا جناح» یعنی حرج و جناحی نیست، امام باقر (علیه السلام) فرمود: «فلاجناح» در این آیه با توجه به آیه «فمن حج البیت او اعتمر فلا جناح علیه ان یطوف بهما» به معنی حتم و لزوم است، از این رو نماز حتما باید در سفر قصر خوانده شود و این یک حکم لزومی است.

با در نظر گرفتن این موارد به این نتیجه می‌رسیم که خود اهل بیت این روش را استفاده نموده و مورد تایید ایشان است و بقیه را هم به استفاده از این روش ترغیب کرده‌اند.

 

بخش چهارم: جایگاه اهل بیت نسبت به قرآن

حقیقت قرآن و اهل بیت یکی است، و در مورد یکسان بودن حقیقت قرآن و اهل بیت به نکات و مطالب زیر می‌توان استناد نمود:

1.خداوند متعال در سوره مبارکه واقعه می فرماید: «انه لقرآن کریم فی کتاب مکنون لایمسه الا المطهرون»   ابتدا حقیقت قرآن را بیان می کند و بعد از آن می فرماید: کسی به حقیقت قرآن راه ندارد، جز مطهران که همان اهل بیت رسول الله باشند، از اینکه فقط اهل بیت به حریم حقیقی قرآن راه دارند اما غیرآن ها را به آنجا راهی نیست، به دست می آید که حقیقت قرآن با حقیقت اهل بیت یکی است.

2.حضرت رسول در معرفی ثقلین چنین می فرماید: «إني مخلّف فيكم الثقلين: الثقل الأكبر القرآن والثقل الأصغر عترتي و أهل بيتي، هما حبل الله ممدود بينكم و بين‌الله عزّوجلّ؛ ما إن تمسكتم به لم تضلّوا، سبب منه بيدالله و سبب بأيديكم ـ و في رواية أُخري: ـ طرف بيدالله و طرف بأيديكم إنّ اللطيف الخبير قدنبأني أنهما لن يفترقا حتّي يردا عليّ الحوض كإصبعيّ هاتين ـ و جمع بين سبّابتيه ـ ولا أقول: كهاتين وجمع بين سبّابتيه و الوسطي ـ فتفضل هذه علي هذه» . در این روایت حضرت رسول(ص) با تشبیه بسیار زیبا و دقیقی، اهل بیت و قرآن  را به دو انگشت سبابه تشبیه نموده اند که در کنار هم قرار گرفته اند که هیچ یک بر دیگری ترجیح ندارد. این روایت دلالت روشنی دارد ، بر این‌که اهل بیت با قرآن برابرند.

3. حضرت امیر المومنین (علیه السلام)  نیز می فرماید: قبل از این که من از بین شما بروم هر چیزی می خواهید از من سوال کنید، علم تورات وانجیل در دست من است و می توانم طبق آن فتوی بدهم، و من به همه حقایق قرآن آگاه هستم : «يامعاشر الناس! سلوني قبل أن تفقدوني‏..سلوني فإنّ عندي علم الأوّلين والآخرين أما والله! لو ثُنِّيتْ لي وسادةٌ فجلستُ عليها لأفتيتُ أهل التوراة بتوراتهم حتي‏ تنطق التوراة فتقول: صدق عليّ ماكذب لقد أفتاكم بما أنزل الله فيّ وأفتيتُ أهل الإنجيل بإنجيلهم حتي‏ ينطق الإنجيل فيقول: صدق عليّ ماكذب لقد أفتاكم بما أنزل الله فيّ وأفتيتُ أهل القرآن بقرآنهم حتي‏ ينطق القرآن فيقول: صدق عليّ ماكذب لقد أفتاكم بما أنزل الله فيّ... ثمّ قال‏ (عليه‌السلام): سلوني قبل أن تفقدوني فوالذي فلق الحبّة وبرأ النسمة لو سئلتموني عن أيّة آية في ليل أُنزلت أو في نهار أُنزلت مكّيها ومدنيّها سفريّها وحضريّها ناسخها ومنسوخها ومحكمها ومتشابهها وتأويلها وتنزيلها لأخبرتُكُم» .  از این کلام حضرت امیر این نکته استنباط می‌شود که اهل بیت برابر و عدل قرآن هستند و در خزائن الهی حقیقت قرآن با حقیقت اهل بیت یکی است و همان طور که قرآن بر همه کتاب های سابق مهیمن است ائمه هم که عدل قرآن هستند بر کتب سابق احاطه و اشراف دارند.

 

رجوع به اهل بیت بعد از رجوع به قرآن در این روش تفسیری

اهل بیت با قرآن برابر هستند اما با این حال در تفسیر قرآن به قرآن، ابتدا از خود قرآن شروع می کنیم و بعد از آن سراغ اهل بیت و روایات ایشان می رویم.

 

ادلة تقدم رجوع به قرآن

به سه دلیل ابتدا به قرآن مراجعه می کنیم:

1. هرچند قرآن و اهل بیت، حقیقتشان یکی است، یکی قرآن صامت و دیگری قرآن ناطق، اما حجیت قرآن، به خاطر معجزه بودن آن ثابت و ذاتی است، اما حجیت رسول خدا و اهل بیت در مقام اثبات بعد از حجیت قرآن است یعنی  اهل بیت و کلام ایشان به واسطه قرآن حجیت پیدا می کنند و در حجیت، سنت وکلام اهل بیت وامدار قرآن هستند و قرآن به آن ها حجیت می‌دهد.

2. سنت و کلام اهل بیت در صورتی حجت است که بر قرآن عرضه شود و مخالف با قرآن نباشد (عدم مخالفت کافی است نیاز نیست که حتما مطابق باشد) اگر مخالف قرآن نبود اخذ می شود و الا اگر سنت مخالف قرآن باشد طرح می شود؛ از این رو است که می بینیم خود اهل بیت برای اثبات کلامشان از قرآن دلیل می آورند و این که اهل بیت وظیفه آن ها صیانت از قرآن است  و جان خود را برای حفظ قرآن ایثار می کنند هر چند باز هم تاکید می کنیم که در حقیقت اهل بیت با قرآن در یک مرتبه هستند.

3. ائمه و قرآن در عالم بالا یک حقیقت هستند و برتری برهم ندارند اما وقتی تنزل کرده اند قرآن ثقل اکبر شده است و اهل بیت ثقل اصغر شده اند، ثقل اکبر بودن قرآن در این دنیا به این جهت است که حجیت قرآن به خاطر معجزه بودنش ذاتی است اما حجیت کلام اهل بیت ذاتی نیست چون این قرآن است که حجیت کلام رسول را بی واسطه و حجیت کلام ائمه اطهار را با واسطه ثابت می کند.

نکته جالب توجه این است که از آنجا که اهل بیت عِدل قرآن هستند کلام آن ها هم باید همچون قرآن هماهنگ باشد و اختلافی در آن نباشد و باید بعض کلمات آن ها مفسر کلمات دیگرشان باشد، از این رو صاحب جواهر در مورد کلام اهل بیت این چنین فرموده: «بعد ملاحظه ان کلامهم جمیعا بمنزله کلام واحد  یفسر بعضه بعضا»

 

دلیل جدا بودن بحث‌های روایی در تفسیر المیزان

بعضی به مرحوم علامه طباطبایی چنین نسبت داده ‌اند که جدا بودن بحث‌های روایی در تفسیر المیزان به معنای جدایی قرآن از اهل بیت است؛ در حالی که چنین برداشتی از کلام علامه درست نیست.

دلیل جدا بودن بحث‌های روایی در تفسیر المیزان را در سه مطلب می‌ توان بیان نمود:

اولا: اهل سنت خیلی اشکال می‌گرفتند که شیعیان قرآن را فقط با روایات، تفسیر می‌کنند و بس، از این رو ایشان خواست ثابت کند که قرآن به غیر از تفسیر آن به سنت، باز هم قابل تفسیر است و شیعه هم این توان را در حد بالایی دارا است.

ثانیا: در روش تفسیر قرآن به قرآن خود قرآن روشن و واضح می شود اما بعد از جمع بندی باید به سنت معصومین نسبت داده شود و بدون آن، قرآن حجیتی ندارد ونمی شود به اسلام نسبت داد، از این رو اگر چه علامه روایات را جدا ذکر کرده اما این به معنی این نیست که قرآن، به تنهایی حجت باشد و بی نیاز از اهل بیت باشد، به همین جهت مرحوم علامه نظر نهایی خود را با توجه به روایات مطرح می کند.

از این رو آیت الله جوادی در این زمینه می نویسد:

دو اصل «قرآن» و «عترت» هرگز از هم جداشدني نيست و چنانچه كسي اين دو را از هم تفكيك كند، «لن يفترقا» و «و ما ءاتكُمُ الرَّسولُ فَخُذوهُ» را نپذيرفته، در نتيجه گرفتار «نُؤمِنُ بِبَعضٍ ونَكفُرُ بِبَعضٍ» (سوره نساء، آيه 150) شده است. بر اين اساس، تفسير قرآن به قرآن به معناي بي‏نيازي از بيگانه است؛ نه بي‏نيازي از آشنا.

ثالثا: روایات تقسیم می شود به قطعی وغیر قطعی و نمی شود قرآن را به چیزی که قطعی نیست تفسیر کرد، یعنی این که می بینیم علامه بحث روایی را جدا ذکر کرده نه به خاطر این است که سنت اعتبار ندارد بلکه به جهت این است که بعض روایات کم یا زیاد شده و دچار تحریف شده است؛ از این رو نیاز است بحث های روایی با دقت بیشتری بررسی شود تا روایات محرف و اسرائیلی وارد تفسیر نشود.  

 

بخش پنجم: دلایل  صحت تفسیر قرآن به قرآن

برای صحت روش تفسیر قرآن به قرآن دلایلی آورده شده است:

الف) آیات

1. آیة «تبیانا لکل شی»  

قرآن در وصف خود چنین می فرماید: «تبیانا لکل شی»   اگر قرآن بیانگر همه چیز هست، مسلماً باید بیانگر خودش نیز باشد، چون نمی شود قرآن آنچه مردم به آن احتیاج دارند را بیان کند اما در مورد فهم قرآن که بیشترین نیاز مردم است چیزی بیان نکرده و رها کرده باشد پس از این آیه می شود چنین استفاده کرد که برای فهم قرآن خود قرآن کافی است و خود قرآن روشن و ظاهر است و برای فهم آن  نیاز به چیزی خارج از آن نیست.

سوال: شما می گویید قرآن همه چیز را بیان کرده در حالی که چنین نیست و خیلی از مباحث  و جزئیات که مردم به آن نیاز دارند، قرآن حتی  اشاره هم نکرده است؟

جواب: این که قرآن همه چیز حتی جزییات را بیان کند ممکن نیست؛ از این رو قرآن عهده دار بیان کلیات است و بیان جزییات بر عهده حضرت رسول و ائمه اطهار (علیهم السلام) است، قرآن یک کلی بیان می کند و اهل بیت آن را مفصل بیان می کنند. همین که قرآن کلیات را بیان کرده و در جزییات ما را به اهل بیت ارجاع داده گویا خودش همه چیز را بیان کرده چون خود قرآن اهل بیت را برای ما معرفی کرده است و کلید را نشان داده است؛ از این رو می شود گفت قرآن همه چیز حتی جزییات را بیان کرده است.

ادعای ما این است که قرآن به خودی خود قابل فهم و درک است و برای فهم آن نیازی به چیزی نیست اما این به معنی حجیت قرآن نیست یعنی نمی شود آن چه از قرآن فهمیدیم و به دست آوردیم، به اسلام نسبت دهیم بلکه از آنجا که کلام اهل بیت در طول قرآن است نه در عرض آن، باید آن چه از قرآن به دست آمده را با کلام اهل بیت جمع کرد، بعد از آن می شود گفت این حرف و منطق اسلام است.

نکته ای که از این آیه «تبیانا لکل شی»  استفاده می شود این است که قرآن چون همه چیز را بیان کرده باید مطالب کتب مقدس پیشین همچون تورات وانجیل و زبور و.. درآن باشد؛ از این رو قرآن مهیمن بر کتب سابق هست و از آن جا که اهل بیت عصمت وطهارت عدل قرآن هستند آن ها نیز چنین احاطه و اشرافی بر کتب سابق دارند.

 

2. آیة «افلا یتدبرون القرآن ولو کان من عند غیر الله لوجدوا فیه اختلافاکثیرا»

این آیه از طرفی دعوت به تدبر می کند و از طرفی وجود هر نوع اختلاف در قرآن را به نحو سالبه کلی نفی می کند. اگر قرآن از طرف غیر خدا بود در آن اختلاف می بود اما چون از طرف خداوند است در آن اختلافی نیست و قرآن یک پارچه وهماهنگ است.

نسبت اختلاف و عدم اختلاف از سنخ  ملکه و عدم ملکه است؛ از این رو معلوم می شود هیچ اختلافی در قرآن نیست و روشن است که مواردی از قبیل نسخ وتقییدو.. از سنخ اختلاف در قرآن نیست.

باید دقت شودکه قید «کثیر» در این آیه  قید توضیحی است نه احترازی یعنی این آیه می فرماید هیچ نوع اختلافی در قرآن نیست نه این که اختلاف زیاد  نیست که در نتیجه یک نحو اختلاف کم در قرآن ثابت شود بکه آیه وجود اختلاف را به نحو کلی نفی می کند.

انسان طوری است که در کلام و نوشتارش اختلاف و تناقض پیدا می شود چون بشر موجودی ناقص و در حال تکامل است و به خاطر فراموشی یا تکامل، دچار تناقض گویی می‌شود، اما از آنجا که خداوند متعال کمال مطلق است و جهل در او راه ندارد؛ از این رو در کلام او اختلافی نیست.

اگر قرآن قابل فهم و درک برای عموم نباشد، امر به تدبر کردن و سرزنش برای عدم تدبر در قرآن، لغو و بی معنا خواهد شد، این که خداوند متعال همه را امر به تدبر کرده است، همین بهترین دلیل است بر این که قرآن قابل فهم برای عموم است، از این آیه چنین استفاده می شود که اگر شخصی در قرآن تدبر کند نتیجه تدبر و تفکرش چیزی نیست مگر این که شخص به هماهنگی قرآن پی خواهد برد.

 با توجه به این آیه این نکته به دست می آید که سراسر قرآن به هم مربوط است و از هم گسیخته نیست  و آیات قرآن همدیگر را توضیح و تفسیر می کنند، هیچ مرتبه قرآن با مرتبه دیگر منافات ندارد، نه ظواهر با هم و نه بطون باهم و نه ظاهر با باطن قرآن، در عین این همه مراتب، اتحاد و هماهنگی بین همه مراتب قرآن برقرار است، فقط شخصی می خواهد که مهارت داشته باشد، تا بتواند با ارتباط و انسی که با قرآن برقرار کرده  بتواند از این روش استفاده وبهره ببرد.

هرچند آیت الله جوادی  در همین راستا در کتاب ذی قیمت تفسیر انسان به انسان پا فراتر گذاشته و تفسیر انسان به انسان را مطرح فرموده است:

«خداوند هم كتاب تدويني (قرآن) و هم كتاب تكويني دارد كه با يكديگر هماهنگ‏اند. انسان عصاره كتاب تكويني الهي است و فطرت او با كتاب تدويني هماهنگ است و همين همنوايي حكيمانه سبب مي‏شود كه در وادي معرفت و تفسير انسان، طرحي هماهنگ با روش معرفت و تفسير قرآن در انداخته شود».

 

3. آیة «کتابا متشابها مثانی»

«مثانی» به چیزی می‌گویند که به همدیگر متمایل و متصل و با هم دیگر مرتبط باشند. قرآن هم از خودش به این تعبیر یاد کرده یعنی سراسر قرآن به همدیگر متمایل هستند و شباهت دارند باید آیات فرعی را که از متشابهات هستند را به آیات اصلی کلی (محکم) برگرداند و با توجه به آن ها تفسیر کرد.

قرآن در مورد آیاتش می فرماید: «هن ام الکتاب واخر متشابهات »

«ام الکتاب» در مقابل تشابه است، یعنی یک دست از آیات قرآن ریشه و اصل هستند و بعضی از آیات قرآن مشابه، مثانی و منعطف هستند، و آن ها را باید با آن ریشه و اصل تفسیر کرد. این آیه دلیل روشنی برای تفسیر قرآن به قرآن است.

 

4. آیة «قد جاوکم من الله نور وکتاب مبین» 

قرآن از خودش به نور تعبیر کرده، اگر قرآن نور و روشن است یعنی قرآن به خودی خود، روشن است؛ از این رو قرآن نیازی به چیز دیگر برای روشنایی ندارد.

این آیات قرآنی بهترین شاهد هستند برای این‌که می توان قرآن را به خود قرآن تفسیر کرد و از خود قرآن برای فهم قرآن استفاده نمود.

البته این نور بودن و قابل فهم بودن قرآن برای اشخاصی است که «لمن کان له قلب او القی السمع وهو شهید»  و الا شخصی که گناه کرده و آلوده شده و کر و کور شده است  قرآن برای این چنین شخصی نور نیست؛ از این رو باید دقت کنیم که اگر خودمان را به گناه آلوده کنیم، قرآن را به درستی متوجه نمی‌‌‌شویم و از آن نمی توانیم به درستی بهره ببریم؛ از این رو قرآن می فرماید: « فطبع علی قلوبهم فهم لا یفقهون»

 

ب) روایات

1.حضرت رسول (ص) فرموده: «ان القرآن لیصدق بعضه بعضا فلا تکذبوا بعضه ببعض »  بعض قرآن بعض دیگر را تصدیق می کند پس بعض قرآن را به وسیله بعض دیگر آن تکذیب نکنید.

2.حضرت امیر (علیه السلام): « ینطق بعضه ببعض و یشهد بعضه علی بعض»   بعض قرآن ناطق به بعض دیگر است وبعض قرآن به بعض دیگر آن شهادت می‌دهد.

3. حضرت امام رضا (عليه ‌السلام) در تبيين آيه (ختم اللّه علي قلوبهم و علي سمعهم)  فرمود: «الختم هو الطبع علي قلوب الكفار عقوبةً علي كفرهم كما قال: (بل طبع اللّه عليها بكفرهم فلا يؤمنون إلاّ قليلاً »  ختم بر قلوب همان مُهر زدن بر دلهاي كافران براي كيفر دادن آنان است. چنان‏كه خدا فرمود: خدا به جهت كفرشان بر دلهايشان مُهر زد، در نتيجه جز شمار اندكي [از ايشان] ايمان نمي‏آورند.

4. قال مولانا الرضا(عليه السلام)«من ردّ متشابه القرآن إلي مُحكمه هُدي إلي صراطٍ مستقيم»  که  در این روایت امام رضا(علیه السلام) قرآن را تقسیم فرموده به محکم و متشابه و فرموده: کسی که متشابه قرآن را به محکم قرآن ارجاع دهد هدایت شده و راه صحیح را انتخاب کرده است. 

 

بخش ششم: شبهاتی در مورد تفسیر قرآن به قرآن همراه پاسخ آنها

شبهه اول: وجود روایاتی در نهی از این روش تفسیری

روایاتی در نهی از تفسیر قرآن به قرآن وارد شده چنانكه حضرت صادق(عليه السلام) فرمود: «ما ضرب رجل القرآن بعضَه ببعضٍ إلاّ كفر» يعني هيچ كس بعض قرآن را به بعض ديگر آن نزده جز آنكه كافر شده است.افرادی خواسته اند بگویند باتوجه به این روایات استفاده از روش تفسیر قرآن به قرآن درست نیست.

جواب: «تفسير قرآن به قرآن» غير از «ضرب قرآن به قرآن» است كه در روايات مذمّت شده است.

باید توجه شود که تفسیر قرآن به قرآن با ضرب قرآن به قرآن متفاوت است چون ضرب قرآن به قرآن یعنی از هم جدا کردن و قرآن را بر هم زدن به طوری که ارتباط آیات از هم دیگر قطع شود که این روش در کلام اهل بیت نفی شده است اما در روش تفسیر قرآن به قرآن ارتباط بین آیات قرآن شدید تر می شود و آیات با هم پیوند می خورند.

 

شبهه دوم: عدم امکان فهم قرآن به دلیل روایات «انما یعرف القران من خوطب به»

عده ای با توجه به روایات «انما یعرف القران من خوطب به»   گفته اند فهم قرآن مختص اهل بیت است و کسی غیر از اهل بیت نمی ‌تواند از قرآن چیزی بفهمد و آن را تفسیر کند.

جواب: مراد از این روایت این است که علم به بطون قرآن مختص اهل بیت است و معرفت کامل آن دست اهل بیت است، نه این که معرفت و شناخت نسبت به قرآن مسدود باشد و برای ما قابل فهم نباشد، از این رو در روایاتی از اهل بیت (علیهم السلام) داریم که ما را ارجاع به قرآن داده اند، پس معلوم می شود، قرآن برای ما هم حجت است و راه برای فهم قرآن بسته نیست.

با دقت بیشتر درآیه «افلا یتدبرون القرآن»  به این نتیجه خواهیم رسید که فهم قرآن منحصر دراهل بیت نیست، اگر قرآن برای ما معلوم نبود، دستور قرآن به تدبر در آن لغو می شد، از این رو معلوم می شود راه برای فهم قرآن باز است و استفاده از قرآن عمومی است، علاوه بر آن، اهل بیت هم ما را به فهم قرآن تشویق و به آن ارجاع داده اند.

                                                                                                                        .

سه نمونه از روایات اهل بیت، که ما را به قرآن ارجاع داده اند

1. قد قال النبي ص: «فإذا التبست عليكم الفتن كقطع الليل المظلم، فعليكم بالقرآن فإنه شافع مشفع و ماحل مصدق، من جعله أمامه قاده إلى الجنة، و من جعله خلفه ساقه إلى النار» در این روایت دستور داده شده که هرگاه امر برشما مشتبه شد باید به قرآن مراجعه کنید.

2. روایت شریف ثقلین«ما ان تمسکتم بهما لن تضلوا»  نشان می دهد تمسک به قرآن برای عموم جایز و بلکه لازم وضروری است، و اگر شخصی به قرآن و اهل بیت تمسک نکند و از این دو حبل متین الهی جدا شود گمراه خواهد شد.

3. حضرت علی (علیه السلام) هم عموم مردم را به قرآن ارجاع داده است «علیکم بکتاب الله فانه حبل المتین والنور المبین والشفاء النافع» .

 

شبهه سوم: تفسیر قرآن به قرآن عبارت اخرای «حسبنا کتاب الله»

در تفسیر قرآن به قرآن شما می گویید که فقط قرآن خودش کافی است و برای فهم آن نیازی به سنت و معصومین و روایات نیست که این همان کلام بی مبنای «حسبنا کتاب الله» است که صحیح نیست.

جواب: قبلا هم بیان شد که در تفسیر قرآن به قرآن، خود قرآن برای فهم آن کافی است و قابل فهم بوده و نیاز به چیزی ندارد، اما این به معنی این نیست که نیاز ی به سنت و معصومین نداریم بلکه گرچه قرآن خود به تنهایی قابل فهم است اما حجیت ندارد به این معنی که نمی شودآنچه از قرآن به دست آمده را به اسلام نسبت دارد و گفت این حرف اسلام است بلکه باید این قرآن با سنت معصومین جمع بندی شود تا حجت شود و بتوان آن را به اسلام نسبت داد.

و علاوه برآن قرآن اگرچه «تبیانا لکل شی»  است  اما این در مورد کلیات است و الا بیان جزییات با توجه به آیاتی نظیر «وانزلنا الیک الذکر لتبین للناس ما نزل الیهم»  بر عهده حضرت رسول و ائمه اطهار است، و از آنجا که ائمه را هم خود قرآن به ما معرفی کرده که سراغ آن ها برویم و جزییات را از آنها بگیریم، گویا خود قرآن همه چیز را باواسطه بیان کرده چون ائمه را هم خود قرآن معرفی کرده است «واطیعوا الله واطیعوا الرسول» .

 

بخش هفتم: اقسام تفسیر قرآن به قرآن

تفسیر قرآن به قرآن چهار قسم است که عبارتند از:

1. توضیح یک لفظ

با توجه به تفسیر قرآن به قرآن و مراجعه به موارد مشابه آن، معنی لفظ مبهم روشن می شود، مثلا برای معنی کلمه «کتب» در آیه «يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا كُتِبَ عَلَيْكُمُ الصِّيامُ كَما كُتِبَ عَلَى الَّذِينَ مِنْ قَبْلِكُمْ لَعَلَّكُمْ تَتَّقُونَ»  به موارد مشابه آن مراجعه می کنیم همچون «كَتَبَ اللَّهُ لَأَغْلِبَنَّ أَنَا وَ رُسُلِي»  و آيه: «وَ نَكْتُبُ ما قَدَّمُوا وَ آثارَهُمْ»  و آيه: «وَ كَتَبْنا عَلَيْهِمْ فِيها أَنَّ النَّفْسَ بِالنَّفْسِ» .  با کنار هم قرار دادن این آیات، به دست می آوریم که مراد از «کتب» وجوب و حتمی بودن است و روزه امری واجب است.

 

 2.تفسیر یک جمله

مثلاً در آیه قرآن این طور وارد شده است که «قل یا اهل الکتاب لستم علی شی حتی تقیم التوراة والانجیل»  در این آیه جمله «لستم علی شی» مجهول و مبهم است

علامه طباطبایی باتوجه به تفسیر قرآن به قرآن و با کنار هم قرار دادن آیات دیگر نظیر: «انا سنلقی علیک قولا ثقیلا»  وهمچنین «لو انزلنا هذا القرآن علی جبل لرایته خاشعا متصدعا من خشیه الله»  با توجه به این آیات مرحوم علامه(ره) به دست آورده که مراد از «لستم علی شی» این است که اهل کتاب فاقد پایگاه علمی هستند و کلامشان بی مبنا و سست است.

 

 3. دفع یک شبهه

مثلا در آیه قرآن چنین آمده «وَ عَلَى الْأَعْرافِ رِجالٌ يَعْرِفُونَ كُلًّا بِسِيماهُمْ وَ نادَوْا أَصْحابَ الْجَنَّةِ أَنْ سَلامٌ عَلَيْكُمْ لَمْ يَدْخُلُوها وَ هُمْ يَطْمَعُونَ»  از این آیه به دست می آید که اهل اعراف با اهل بهشت صحبت می کنند و به آن ها تحیت می گویند، این آیه در ظاهر با آیاتی همچون: «يَوْمَ لا تَمْلِكُ نَفْسٌ لِنَفْسٍ شَيْئاً وَ الْأَمْرُ يَوْمَئِذٍ لِلَّهِ»  منافات دارد در اینجا این سوال به ذهن می رسد که چطور اصحاب اعراف با اهل بهشت صحبت می کنند؟

اما مرحوم علامه در جواب از این سوال فرموده: منافاتی بین این دو دسته از آیات نیست و راه جمعی بین این دو دسته از آیات هست چون در آیات دیگر هست که خداوند متعال به عده ای که بخواهد اجازه تکلم و صحبت می دهد همچون آیات:«يَوْمَ يَقُومُ الْأَشْهادُ»  و آيه: «وَ لا يَمْلِكُ الَّذِينَ يَدْعُونَ مِنْ دُونِهِ الشَّفاعَةَ إِلَّا مَنْ شَهِدَ بِالْحَقِّ وَ هُمْ يَعْلَمُونَ»  كه همه بر همين معنا دلالت دارند که خداوند متعال به آنها اجازه صحبت داده است.

 

 4. بیان شرایط وخصوصیات

در سوره دخان چنین آمده است:«حم وَ الْكِتابِ الْمُبِينِ إِنَّا أَنْزَلْناهُ فِي لَيْلَةٍ مُبارَكَةٍ» با توجه به این آیه، شرایط وخصوصیت آن معلوم نمی‌شود که قرآن در چه شبی نازل شده است، اما با توجه به آیات دیگر نظیر: «شَهْرُ رَمَضانَ الَّذِي أُنْزِلَ فِيهِ الْقُرْآنُ»  و همچنین آیه: «إِنَّا أَنْزَلْناهُ فِي لَيْلَةِ الْقَدْرِ»  با کنار هم قرار دادن این آیات چهار نکته به دست می آید:

 اولا: قرآن در ماه  مبارک رمضان نازل شده است.

وثانیا: قرآن در شب قدر نازل شده است.

وثالثا: قرآن دو نزول دارد، یک نزول دفعی و یک نزول تدریجی.

رابعا: نزول قرآن در شب قدر، مربوط به نزول دفعی قرآن است .

 

بخش هشتم: نمونه هایی از تفسیر قرآن به قرآن

1.ظهور سیاق

آیات 28تا34 سوره مبارکه احزاب در مورد زنان پیامبر است؛ از این رو در همه آن ها از ضمیر جمع مونث استفاده شده است فقط در آیه «انما یرید الله لیذهب عنکم الرجس اهل البیت ویطهرکم تطهیرا»  در این آیه سیاق عوض شده است و از ضمیر جمع مذکر استفاده شده است؛ از این رو با توجه به سیاق آیات به دست می آید که این آیه مربوط به زنان پیامبر نیست، بلکه این آیه درمورد اهل بیت رسول خدا است، و شان نزول آیه هم این مطلب را تأیید می کند.

 و همچنین با تدبر در سیاق آیه «إِلاَّ تَنْصُرُوهُ فَقَدْ نَصَرَهُ اللَّهُ إِذْ أَخْرَجَهُ الَّذينَ كَفَرُوا ثانِيَ اثْنَيْنِ إِذْ هُما فِي الْغارِ إِذْ يَقُولُ لِصاحِبِهِ لا تَحْزَنْ إِنَّ اللَّهَ مَعَنا فَأَنْزَلَ اللَّهُ سَكينَتَهُ عَلَيْهِ وَ أَيَّدَهُ بِجُنُودٍ لَمْ تَرَوْها وَ جَعَلَ كَلِمَةَ الَّذينَ كَفَرُوا السُّفْلى‏ وَ كَلِمَةُ اللَّهِ هِيَ الْعُلْيا وَ اللَّهُ عَزيزٌ حَكيمٌ »   با توجه به ضمیرهایی که همه به حضرت رسول بر می گردد معلوم می شود که ضمیر  «علیه» در «فانزل الله سکینته علیه» هم به رسول خدا(ص) برمی گردد و سکینه را خداوند متعال بر رسول خدا نازل کرده است؛ از این رو استفاده اهل سنت از این آیه برای اثبات شرافتی برای خلیفه اول صحیح نیست، چرا که آن ها خواسته اند از این آیه این طور استفاده کنند که وقتی رسول خدا با خلیفه اول به غار رفتند، و رسول خدا به او فرمود نترس خدا با ما است، و بعد از آن خدا سکینه اش را بر خلیفه اول نازل کرد، اما باتوجه به ظهور سیاق آیه این نکته به دست می‌آید که همه ضمایر به حضرت رسول بر می‌گردد و آرامش هم بر رسول خدا(ص) نازل شده است؛ از این رو از این آیه هیچ شرافتی برای شخصی که همراه حضرت رسول(ص) بود ثابت نمی‌شود.

2. گاهی در جمله یک فعلی حذف شده که با توجه به جملات قبلی آن فعل محذوف مشخص می شود؛ مثلا در آیة «مریم بن عمران التی احصنت فرجها»  اگر چه فعلی حذف شده اما با توجه به آیه‌های  قبلی آن فعل محذوف به دست می آید. با توجه به این که در آیات قبل چنین آمده است: «و ضرب الله مثلا للذین امنوا امراة فرعون»  معلوم می شود که فعل محذوف «ضَرَبَ» است.

3. گاهی مطلبی ذکر میشود اما دلیل آن ذکر نمی شود، باید دنبال دلیل بود «وتراهم ینظرون الیک وهم لایبصرون»   در این آیه عدم بینایی ذکر شده اما علت آن بیان نشده است، یعنی معلول ذکر شده اما علت ذکرنشده، در آیات دیگر دارد که «واولئک هم الضالون»  اینها ضال هستند و در آیات دیگر دارد که  «انهم کانوا قوما عمین»  این ها کور دل هستند و در آیاتی  دارد که «فانها لا تمی الابصار ولکن تعمی القلوب التی فی الصدور»  این ها چشم باطن و حقیقت بین را از دست داده اند و الا چشم ظاهری آن ها سالم است، با در کنار هم قرار دادن این آیات علت عدم بینایی به دست می آید که آن ها به خاطر دوری از حق دچار گمراهی و ضلالت شده اند و در حقیقت چشم دل آن ها کور شده است.

4.گاهی در تفسیر قرآن به قرآن بین آیات ارتباط لفظی نیست بلکه فقط بین آن ها ارتباط معنوی برقرار است که مفسر آن ارتباط را باید به دست آورد مثلا واژه اب و والد گرچه در ظاهر به معنی پدر به کار می‌رود اما می خواهیم ببینیم آیا واژه اب در معنی دیگر هم به کار رفته یا نه ؟

ودر آیه «واذ قال ابراهیم لابیه آذر اتتخذاصناما الهه»  در این جا شک می کنیم که مراد از اب در این آیه چیست؟  آیا مراد پدر ابراهیم است که پدرش بت پرست بوده باشد و ابراهیم از آن نهی کرده باشد یا مراد از اب عموی ابراهیم است که بت پرست بوده و ابراهیم از بت پرستی نهی کرده است ؟

با به کار گیری تفسیرقرآن به قرآن به دست می آوریم که واژه اب  اختصاص به پدر ندارد و در غیر اب هم به کار می رود نظیر «ام کنتم شهدا اذ حضر یعقوب الموت اذ قال لبنیه ما تعبدون من بعدی قالوا نعبد الهک واله ابائک ابراهیم واسماعیل واسحق الها واحدا ونحن له مسلمون»  در این آیه با این که از واژه اب استفاده شده با اینکه می‌دانیم که اسماعیل پدریعقوب نبوده بلکه او عموی یعقوب بوده است.

 اما باتوجه به آیاتی که واژه والد در آن وارد شده می شود چنین به دست می‌آید که پدر حضرت ابراهیم موحد بوده و بت پرست نبوده و در آیه ای که از واژه اب استفاده شده و حضرت ابراهیم از بت پرستی نهی کرده مربوط به عمویش می شود و ربطی به پدر حضرت ابراهیم ندارد چون حضرت ابراهیم در آیات دیگر وارد شده که ایشان برای والد خود استغفار کرده «ربنا اغفر لی ولوالدی وللمومنین یوم یقوم الحساب »  و از طرفی می دانیم که برای انبیا  و از جمله حضرت ابراهیم سزاوار نیست که برای شخص بت پرستی طلب آمرزش کند هر چند آن شخص از نزدیکانشان باشد «و ما کان لنبی ان یستغفروا للمشرکین و لو کانوا اولوا قربی من بعد ما تبین لهم انهم اصحاب الجحیم»

از کنار هم قرار دادن این آیات به دست می آید که:

 اولا: آذر که بت پرست بوده عموی حضرت ابراهیم بوده که ابراهیم از بت پرستی نهی کرده است.

 ثانیا: پدر و مادر حضرت براهیم موحد بودند و شایستگی برای طلب آمرزش داشتند.

5. گاهی بین آیاتی ارتباط لفظی و پیوند معنایی دیده نمی شود بلکه  ارتباط بین آیات ارتباط عمیقی است که مفسر باید آن را به دست آورد مثلا در آیه « لو کان فیهما الهة الا الله لفسدتا»  فرموده اگر دو خدا در عالم باشد، آسمان و زمین دچار فساد می‌شود،  در این آیه فساد ذکر شده اما علت این فساد ذکر نشده که مفسر خبیر باید در لابه لای آیات دیگر دنبال دلیل این فساد باشد وقتی آیات دیگر را بررسی می کنیم  دلیلی را در قرآن نمی یابیم که به طور روشن دلالت بر افساد کند اما از آیاتی همچون «ما تری فی خلق الرحمن من تفاوت»  عدم افساد فهمید می شود، هر چند مقدمات مطوی دارد که مفسر باید خودش آن ها را به دست آورد و کشف کند.

دلیل این که اگر خدا دو تا بود در عالم فساد می‌شد این است که:

الف: چون  خداوند متعال بسیط  محض و علم محض است جایی برای غیر نمی گذارد.

ب: حال اگر فرض شود که غیر از خدا، خدایی دیگر هم باشد  چون  فرض این است که هر دو خدا عین هم باشند؛ از این رو چون هر دو خدا بسیط هستند و علم محض هستند؛ از این رو باید علم هر خدایی غیر از علم خدای دیگر باشد.

ج: اگر این طور شد که دو خدای بسیط غیر از هم داشته باشیم چون علم هر کدام از این ها غیر از علم دیگری است؛ از این رو جهان دچار فساد می‌شد و شکاف در عالم ایجاد می‌شد.

د: اما از طرفی می بینیم که عالم منسجم و منظم است و هیچ اختلاف و تناقضی در آن نیست به این نتیجه میرسیم که خداوند متعال احد و واحد است و غیر از این خدای عالم، خدای دیگری نیست.

6. گاهی از کنار هم قراردادن چند آیه به دست می آید که کدام آیه و سوره مقدم نازل شده ست و کدام سوره و آیه موخر نازل شده است مثلاً از انضمام آیه «او یجعل الله لهن سبیلا»   با آیه «فاجلدوا کل واحد منهما مائة جلده» به دست می آید که

 اولا: مراد از سبیل که در آیه ذکر شده چیست.    

وثانیا: سوره نور بعد از سوره نساء نازل شده است چون ابتدا در سوره نساء سبیل مطرح شده و در سوره نور آن سبیل به طور روشن باز گو شده است.

7. گاهی آیات منسجم  مشکلی از هم دیگر برطرف نمی کنند بلکه از کنار هم قراردادن آن ها

 الف: به دست می آید که قوص نزول و خلقت این عالم چگونه بوده

 ب: به دست می آید که در قوص صعود و برچیدن این عالم چند مرحله وجود دارد و مراتب آن بیان می شود مثلا ترتیب در برچیدن این عالم در مور کوهها چنین است «کثیبا مهیلا» بعد «کالعهن المنفوش»  بعد «قاعا صفصفا»  بعد «وسیرت الجبال فکانت سرابا»

8. تشخیص مصداق            

در سوره حمد صراط مستقیم را مربوط به کسانی می داند که مورد انعام قرار گرفته اند «صراط الذین انعمت علیهم»  برای تشخیص این انسان های هدایت شده که مورد انعام خداوند قرار گرفته اند می توان به آیه69 سوره نساء مراجعه کرد «ومن يطع اللّه والرّسول فأولئك مع الّذين أنعم اللّه عليهم من النّبيين والصّدّيقين والشّهداء والصّالحين وحسن أولئك رفيقاً»  در این آیه مصادیق «انعمت علیهم» ذکر شده است از این طریق می شود گفت مراد از افرادی که مورد نعمت الهی قرار گرفته اند چهار گروه «پیامبران وصدیقین وشهدا وصالحین» هستند.

9. خداوند متعال در مورد عظمت قرآن می فرماید جز مطهران و پاکیزه گان؛ کسی دیگر را توان درک و فهم حقایق قرآن نیست و کسی لیاقت تماس با قرآن راندارد  «لایمسه الاالمطهرون»  برای تعیین این اشخاص که به عنوان مطهرون معرفی شده اند که به حقیقت قرآن راه دارند و فهم حقیقت قرآن در انحصار آن ها است می توان به آیه «إنّما يريد اللّه ليذهب عنكم الرّجس أهل البيت ويطهّركم تطهيراً» مراجعه کرد در این آیه خداوند متعال، اهل بیت رسول خدا را کسانی معرفی می کند که خود حضرت حق آن ها را از هر نوع پلیدی به دور داشته و آن ها را خالص کرده و آن ها جزء مطهران هستند.

از جمع بین این دو آیه چنین به دست می آید که رسیدن به حقیقت قرآن و فهم کامل آن فقط مخصوص اهل بیت رسول خدا (ص) است و کسی غیر آنان، به حقیقت قرآن راه ندارد.

10. در سوره مبارکه نحل آیه 90 چنین آمده است: (إنّ اللّه يأمر بالعدل) .در این آیه خداوند متعال همه را به عدل سفارش کرده است حال که خداوند ما را به عدل دستور داده باید محدوده عدل را بهتر بشناسیم

برای شناسایی عدل می توانیم از آیه «ولا يجرمنّكم شنآن قومٍ علي أَلاّ تعدلوا إعدلوا هو أقرب للتّقوي»  استفاده کنیم چرا که در این آیه خداوند متعال عدل را این طور معرفی می کند که به تقوی نزدیک تر است پس مقداری از محدوده عدل را با توجه به این آیه توانستیم بشناسیم

این استفاده ها همه از آثار و برکات تفسیر قرآن به قرآن است که خیلی از مجهولات به واسطه این روش معلوم می شود و به واسطه استفاده از این روش حقایق و مطالب جدیدی از قرآن به دست می‌آید.

 

خاتمه

نتیجه گیری

از مباحث گذشته این نکات به دست می آید:

1. در بین انواع روش های تفسیری، تفسیر قرآن به قرآن، بهترین روش برای فهم قرآن است

2. در این روش از تفسیر قرآن ارتباط عمیقی بین آیات قرآن برقرار می شود.

3. اهل بیت همتا و عدل قرآن هستند و هیچ یک بر دیگری برتری ندارد.

4. در این روش برای فهم قرآن، ابتدا به خود قرآن و بعد از آن به سنت معصومین مراجعه می شود.

5. اهل بیت اولین اشخاصی بوده اند که از این روش استفاده نموده اند.

6. در این روش آیات دو دسته می شوند عده ای از آیات به عنوان اصل و عده ای به عنوان فرع قرار می گیرند.

7. با استفاده از این روش نکات جدید و بکری به دست می آید.

8. فهم قرآن اختصاصی به اهل بیت ندارد و قرآن برای عموم قابل فهم است.

 

«وآخر دعواهم ان الحمد لله رب العالمین»

 

فهرست منابع

1. قرآن                                        

2. نهج البلاغه  گرد آوري شريف رضي، 1387ق ، ضبط صبحي صالح، بيروت: (بي نا)

3. طباطبايي،سيد محمد حسين،1417، الميزان، قم: دفتر انتشارات اسلامى جامعه‏ى مدرسين حوزه علميه قم

4. جوادي آملي،‌ عبدالله،1381، تسنيم تفسير قرآن كريم، قم: مركز نشر اسراء

5. جوادي آملي،‌ عبدالله، 1381،سرچشمه انديشه، قم: مركز نشر اسراء

6. جوادي آملي،‌ عبدالله، 1381،تفسير انسان به انسان، قم: مركز نشر اسراء

7. معرفت، محمد هادي، 1418، التفسیر و المفسرون (چاپ اول)، مشهد، الجامعة الرضويه للعلوم الاسلاميه‏          

8. ايازي، سيد محمد علي،1373، المفسرون حياتهم و منهجهم‏، تهران:وزارت ارشاد

9. عميد زنجاني، عباسعلي، مبانی وروش های تفسیر قرآن 1373،(چاپ سوم) تهران: وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامي

10. طبرسي،فضل ابن حسن،1406ق، مجمع البيان لعلوم القرآن، بيروت دارالمعرفه

11. رازي، فخر الدين،1411ق، مفاتيح الغيب، قم: مركز نشر مكتب الاعلام الاسلامي                                         

12. زمخشري،محمود،1413ق، الكشاف عن حقايق غوامض التنزيل و عيون الاقاويل في وجوه التأويل، قم: نشر ادب

13.رشيد رضا، المنار، دروس شيخ محمد عبده بيروت: دارالمعرفه (بي تا)                                                            

14. مجلسي، محمدباقر،1397ق، بحار الانوار الجامعه لدرر اخبار الائمه الاطهار، تهران: المكتبه الاسلاميه

15. كليني، محمدابن يعقوب،1388ق، الكافي،تصحيح علي اكبر الغفاري، تهران: دارالكتب الاسلاميه                         

16. حر عاملي، محمد حسن، 1412ق، وسايل الشيعه الي تحصيل مسائل الشريعه، قم: موسسه آل البيت

17. هندي، علي المتقي،1405ق، كنزالعمال في سنن الاقوال و الافعال، تصحيح صفوه السقا، بيروت: موسسه الرساله                                                     

 18. نجفي، محمد حسين، 1981م، جواهر الكلام في شرح شرايع الاسلام، دار احياء التراث العربي

19. سيوطي، جلال الدين، الاتقان في علوم القرآن، بيروت: دارالندوه (بي تا)

20. ابن كثير، اسماعيل، تفسير القران العظيم، 1402ق، بيروت (بي تا) 

21. ذهبي،محمد حسين،1396،التفسير و المفسرون، چاپ سوم، مصر: دارالحديثيه

22 .بخاري،محمد، صحيح البخاري، بيروت: داراحيا التراث العربي(بي تا)

23. علي،سيد حسين، الاوسي، ميرجليلي، 1381، روش علامه طباطبایی در المیزان، (چاپ اول) تهران: چاپ و نشر بين الملل

/270/260/20/

نوع مطلب:

د, 11/27/1399 - 23:08