بررسی دیدگاه های علامه طباطبایی و آیت الله فاضل لنکرانی در مورد تحدی، تحریف ناپذیری و جمع قرآن

چکیده

آيت الله فاضل لنکرانی در مباحث علوم قرآني توجه وي‍ژه اي به نظرات علامه طباطبايي داشته است، از اين رو مقاله پیش رو با رویکرد توصیفی تحلیلی نظرات و تأملات آیت الله فاضل بر آراء علامه طباطبایی را در سه مسأله تحدی، تحریف ناپذیری و جمع قرآن بررسي می کند. تفسیر پژوهان با توجه به عدم سازگاری سیر منطقی آیات تحدی با ترتیب نزول سوره ها، وجوه مختلفی را در توجیه آن ذکر کرده اند، علامه طباطبایی (ره) با توجه به تفاوت در اغراض، در هر یک از آیات تحدی مسأله را حل می کند. ایشان واژه «ذکر» را به عنوان یکی از ادله عدم تحریف قرآن بر می شمارد، چنان كه توقیفی بودن جمع قرآن را نپذیرفته و اجتهاد صحابه در ترتیب سوره ها و آیات را غیر قابل انکار می داند، لکن  از نگاه آیت الله فاضل، نظرات علامه در این سه بخش قابل نقد می باشد. نه اختلاف در اغراض، سیر منطقی آیات تحدی سامان می یابد، و نه واژه «ذکر» می تواند عدم تحریف قرآن را اثبات کند، وی نظریه جمع قرآن پس از شهادت حضرت رسول خاتم صلی الله علیه و آله را نقد کرده و آن را مربوط به دوران حیات آن حضرت صلی الله علیه و آله می داند.

کلید واژه: تحدی، تحریف ناپذیری، جمع قرآن، علامه طباطبایی، آیت الله فاضل

مقدمه

قرآن کریم سرچشمه همه علوم است که برای هدایت جامعه بشری تا رستاخیر نازل شده است، و از نظر آیت الله فاضل (ره): جفاي به عمر است که انسان یک دوره تفسير قرآن را به صورت جامع و دقیق نگذراند. (آزادمنش، 1389، ص 227) همان گونه که در هر علمی مباحث پیش نیاز مطرح شده است، در تفسیر قرآن نیز مفسران برای درک صحیح آن، مباحث علوم قرآنی را یا به صورت مستقل یا در مقدمه تفسیر خود مطرح کرده اند، هر چند درباره علوم قرآنی پژوهش های فراوانی سامان یافته است همچون: «الاتقان» سیوطی، «البیان» آیت الله خویی (ره) و «التمهید» آیت الله معرفت،  اما بررسی تطبیقی نظریات آیت الله فاضل و علامه طباطبایی تاکنون پیشینه ای نداشته است.

طرح این مسأله از چند جهت اهمیت دارد.

 اولا: ضرورت بررسی مباحث علوم قرآنی به صورت تطبیقی در ارزیابی و درک درست آن نهفته است که آثار زیادی را در پی خواهد داشت.

 ثانیا: بررسی تطبیقی مباحث علوم قرآنی از منظر فقیهی اندیشمند - که تسلط کاملی بر مجامع روایی و مبانی شیعه دارد- با نظرات علامه طباطبایی از اهمیت بسزایی برخوردار است.

آیت الله فاضل در پاره ای از مباحث از جمله: ترتیب منطقی آیات مربوط به تحدی، ادله تحریف ناپذیری قرآن و دخالت صحابه در جمع قرآن، نظرات علامه طباطبایی را مورد نقد قرار می دهد که در این نوشتار بررسی شده است.

 

1. مسأله تحدی از نگاه لغت و اصطلاح

قبل از ورود به اصل بحث شناخت واژه تحدی لازم به نظر می رسد. تحدی در لغت، زمانی تحدی گفته می شود که با کسی در عملی مسابقه بدهی و منازعه نمایی تا بر او غلبه یافته و پیروز شوی» (ابن منظور، 1414ق، ج 3، 54، ابن فارس، 1422ق، 234، جوهری، 1454ق، ج3، 231).

و در اصطلاح، تحدی به معنای تعجیز عمومی و جهانی و دعوت به مبارزه برای آوردن همانندی برای چیزی است. پیامبری که دارای معجزه ای است، لازم است مردم را به مقابله به مثل دعوت کند. او باید معجزه خویش را علامت و نشانه درستی دعوت خویش معرفی کند تا اگر دیگران می توانند همانند آن  را بیاورند، این کار را در اصطلاح تحدی می گویند (آزاد منش، 1389، ص 214)، گرچه واژه تحدی به صراحت در قرآن نیامده، ولی از آیاتی همچون « وَ إِنْ كُنْتُمْ في‏ رَيْبٍ مِمَّا نَزَّلْنا عَلى‏ عَبْدِنا فَأْتُوا بِسُورَة » عبارت تحدی گرفته شده است.

 

انواع تحدی در قرآن

1. تحدی به کل قرآن:«قُلْ لَئِنِ اجْتَمَعَتِ‏ الْإِنْسُ وَ الْجِنُّ عَلى‏ أَنْ يَأْتُوا بِمِثْلِ هذَا الْقُرْآنِ لا يَأْتُونَ بِمِثْلِهِ وَ لَوْ كانَ بَعْضُهُمْ لِبَعْضٍ ظَهيراً» (سوره اسرا، نزول 50،آیه 88) بگو : قطعاً اگر جنّ و انس گرد آيند كه مانند اين قرآن را بياورند، نمى ‏توانند مانندش را بياورند، اگر چه پشتيبان يكديگر باشند.

2. تحدی به ده سوره: «أَمْ يَقُولُونَ افْتَراهُ قُلْ فَأْتُوا بِعَشْرِ سُوَرٍ مِثْلِهِ مُفْتَرَياتٍ وَ ادْعُوا مَنِ اسْتَطَعْتُمْ مِنْ دُونِ اللَّهِ إِنْ كُنْتُمْ صادِقين» (سوره هود، نزول52، آیه 13) بلكه مى ‏گويند: او اين قرآن را از نزد خود ساخته بگو: اگر راستگوييد شما هم ده سوره مانند آن بياوريد و هر كس را در برابر خدا مى‏توانيد ، به يارى خود دعوت كنيد.

3. تحدی به یک سوره:«اَمْ يَقُولُونَ افْتَراهُ قُلْ فَأْتُوا بِسُورَةٍ مِثْلِهِ وَ ادْعُوا مَنِ اسْتَطَعْتُمْ مِنْ دُونِ اللَّهِ إِنْ كُنْتُمْ صادِقين» (سوره یونس، نزول51، آیه 38) ولى مى ‏گويند: آن را به دروغ بافته است. بگو: پس اگر راستگو هستيد ، سوره‏اى مانند آن بياوريد ، و هر كه را مى‏توانيد در برابر خدا به يارى خود دعوت كنيد.

ترتیب طبیعی اقتضا می کند که ابتدا به کل قرآن، در مرحله بعد به ده سوره و در نهایت به یک سوره تحدی شود. در حالی که طبق ترتیب نزول قرآن، این ترتیب رعایت نشده و سوره يونس كه مشتمل بر آيات تحدّى‏ به يك سوره است، قبل از سوره هود كه آيات تحدّى‏ به ده سوره را در بر دارد نازل شده‏ است. این نکته دغدغه فکری مفسران را فراهم ساخت و در این صدد بر آمدند که چگونه می توان ترتیب آیات تحدی را سازگار کرد، مفسران در ذیل آیات تحدی در تبیین و توجیه مراحل تحدی، وجوهی را ذکر کرده اند.

 

ب: دیدگاه علامه طباطبایی در ترتيب آيات تحدي

علامه طباطبایی قبل از این که نظریه خود را در این زمینه مطرح کند، نظرات دیگران را نقل و نقد می کند و سپس به ارائه نظریه خود می پردازد. در این مجال به جهت اهمیت بحث و روشن شدن محل نزاع، به تبع علامه اقوال مفسران به اختصار اشاره می شود:

 

گروه اول: تحدی از سخت به آسان با دست بردن در ترتیب سور و  آیات

1. ابن عباس: مراد از ده سوره، از سوره بقره تا هود یعنی سوره های بقره، آل عمران، نساء، مائده، انعام، اعراف، انفال، توبه، یونس و هود است (فخر رازی،1420، ج 17، ص 324 تا 325).

2. فخر رازی: برای حفظ ترتیب نزولی تحدی، باید سوره یونس پس از سوره هود نازل شده باشد (همان، ص154).

3.  رشید رضا: گرچه سوره یونس قبل از سوره هود نازل شده است، اما از آنجا که آیات به تدریج نازل شده است آیه 38 سوره یونس، پس از آیه تحدی سوره هود نازل شده است. (رشید رضا،1973م، ج 12، ص33) ایشان در جای دیگر می نویسد: با توجه به قید مفتریات که در این سوره آمده معلوم میشود قسمت مهم افترا به بخش های قصص و تاریخ انبیای پیشین بر می گردد، پس مراد از آیه این است که ده سوره ای بیاورید که مثل سوره هود، قصص انبیاء گذشته در آن ها باشد. آن ده سوره عبارتند از سوره های (اعراف، یونس، مریم، طه، شعرا، نمل، قصص، قمر، ص، هود) (همان، ص 32 تا 40).

این گروه برای درست کردن ترتیب منطقی آیات تحدی، یا به دیدگاه شاذ در ترتیب نزول سوره ها و آیات تمسک کرده اند و از دیدگاه مشهور دست کشیده اند، یا مرتکب خلاف ظاهر شده و ده سوره را به سوره های خاصی اختصاص داده اند.

 

گروه دوم: عدم پذیرش نظم منطقی در آیات تحدی

4.  علامه طبرسی: تحدی روی جنبه اعجاز قرآن و داشتن کلام منظوم معجزه آساست، و به جهت تنوع گاهی به قلیل و گاهی به کثیر تحدی شده است (طبرسی،1379ق، ج5،ص 147)

5.. آیت الله مکارم شیرازی: قرآن هم بر بعض اطلاق میشود و هم بر کل، سوره نیز همین طور است، آنچه آغاز و انجام دارد و با بسم الله شروع می شود و با بسم الله سوره بعدی تمام می شود سوره می گویند، نیز بخشی از آیات را هم سوره می نامند مثل: «وَ إِذٰا أُنْزِلَتْ سُورَةٌ أَنْ آمِنُوا بِاللّٰهِ وَ جٰاهِدُوا مَعَ رَسُولِهِ اِسْتَأْذَنَكَ أُولُوا اَلطَّوْلِ مِنْهُمْ وَ قٰالُوا ذَرْنٰا نَكُنْ مَعَ اَلْقٰاعِدِينَ» ﴿توبة، 86﴾ پس سوره بر مجموعه ای از آیات و بر فصلی از آنها اطلاق می شود، چنان که قرآن هم بر بعض هم بر کل اطلاق و به آن تحدی می شود(مکارم شیرازی، 1374، ج 9، ص 44).

6. آیت الله مصباح: گر چه اكثر قريب به اتفاق مفسران و دانشمندان علوم قرآن، مفاد آيات دسته اوّل را تحدّى به كلّ قرآن دانسته‏ اند، ولى اين احتمال كه مقصود از قرآن در اين آيات، معناى جنسى باشد و در صدد بيان مقدار معجزه قرآن نباشد، به صورت جدّى مطرح است كه در اين صورت، بحث از ترتيب تحدّى در اين مورد رنگ مى‏ بازد.(مصباح، 1380،ج‏1، ص: 118).

7.  آیت الله جوادی: تحدی های متعدد برای کسی که آوردن مثل قرآن را ممکن می داند محذوری ندارد، فرد یا جامعه ای که می پندارد آوردن همه قرآن و چند سوره از آن ممکن است  هیچ ترتیب ضروری بین همه و بعض آن نیست،  ممکن است تحدی همه بر بعض و نیز تحدی بعض بر همه مقدم شود (جوادی، 1395، ج37، ص 611).

این گروه با این که ترتیب نزول سوره ها را قبول دارند اما قائل به ترتیب منطقی و طبیعی بین آیات تحدی نیستند، از این رو اصل سوال را وارد ندانسته و وجوه دیگری را در ذیل آیات تحدی مطرح کرده اند.

 

گروه سوم: ترتیب منطقی از سخت به آسان با تکیه بر ترتیب نزول

8. علامه طباطبایی بعد از نقل اقوال مفسرانی که در صدد پاسخ از ترتیب آیات تحدی بوده اند، جواب ها را مناسب با سیر منطقی آیات ندانسته و نکته ترتیب در آیات تحدی را در غرضی که در هر سوره نهفته است مطرح کرده است، ایشان در این زمینه می فرماید: «تحدى در مثل آيه شريفه «قُلْ لَئِنِ اجْتَمَعَتِ الْإِنْسُ وَ الْجِنُّ عَلى‏ أَنْ يَأْتُوا بِمِثْلِ هذَا الْقُرْآنِ لا يَأْتُونَ بِمِثْلِهِ وَ لَوْ كانَ بَعْضُهُمْ لِبَعْضٍ ظَهِيراً» ممكن است در مورد تحدى به تمامى قرآن باشد، كه همه اغراض الهى در آن جمع است، و اين خصيصه را دارد كه مشتمل است بر تمامى معارف و احكامى كه بشر تا روز قيامت محتاج آن مى ‏شود. و تحدى به مثل آيه «قُلْ فَأْتُوا بِسُورَةٍ مِثْلِه» تحدى به يك سوره باشد بدان جهت كه آن سوره خصيصه ظاهرى دارد، و آن اين است كه يكى از غرض‏ هاى جامع از اغراض هدايت الهى را بطور كامل بيان مى ‏كند، بيانى كه حق را از باطل متمايز مى ‏سازد، و صرف لفاظى و سخن پردازى نيست. و تحدى در آيه «فَأْتُوا بِعَشْرِ سُوَرٍ» تحدى به ده سوره از قرآن باشد، بدان جهت كه مشتمل بر تفنن است» (طباطبایی،1417ق،ج10، ص 168).

ج: دیدگاه آیت الله فاضل در سیر آیات تحدی

9. آیت الله فاضل نظریه گروه سوم را پذیرفته و در تبیین سیر منطقی آیات تحدی فرموده اند: «ممکن است در مقام جواب از این اشکال گفته شود: این که در سوره هود، ده سوره مقید به مفتری شده است، این خود نظم طبیعی را سازمان می دهد» (فاضل، 1428، ص34).

ايشان در توضيح ديدگاه خود چنين مي نويسد: «در آیه 13 سوره هود دو مرتبه افترا ذکر شده است که با هم متفاوت هستند، افترا در صدر آیه به حسب نظر مدعی است که طرف دیگر آن را قبول نمی کند یعنی افترا واقعی است که مطابق با واقع نیست، اما افترا در وسط آیه افتراء مقبول الطرفین است و غرض این است  که هر چند رکن اعجاز قرآن همان مقاصد الهیه ای است که مشتمل بر الفاظ و عبارات مقدس است ولی منحصر به آن نیست بلکه اگر هم مطالب غیر واقعی و قصص آن دروغ باشد بشر عاجز است که مثل آن از جهت نظم خاص و روش مخصوص بیاورد، پس در حقیقیت تحدی که در سوره هود مطرح شده است، با صرف نظر کردن از بالابودن مطالب و معانی و صحت داستان ها و واقعی بودن مفاهیم آن است، بر خلاف تحدی که در سوره یونس مطرح شده است که در آن تحدی به مثل قرآن از جهت معنا و الفاظ با هم در آن لحاظ شده است»(فاضل، 1328، ص35).

آلوسی نیز این رأی را برگزیده و در تبیین آن می نویسد:  آن یک سوره باید هم از نظر اخبار غیبی معجزه باشد هم از نظر فصاحت و بلاغت، و این ده سوره فقط از نظر فصاحت وبلاغت معجزه باشند (آلوسی، 1415ق، ج 6 ص 222).

برخی از محققین معاصر نیز در توضیح این دیدگاه فرموده اند: در پاسخ به شبهه معترضان که حضرت رسول می تواند متنی را تولید کند که در محتوا مطالب دروغین و در سبک به شیوه و ساختار  قرآن باشد، خداوند متعال می فرماید: اگر تصور می کنند ساختن دروغی با این محتوا و سبک امکان دارد، اینها تلاش کنند و از نظر محتوا مطلبی دروغ اما از جهت سبک و نظم همانند قرآن بیاورند(بهجت پور، 1394، ص 83).

برخی نیز چنین گفته اند: جهت تحدی به این آیه اگر چه از کمیت بیشتری بر خوردار است و چند سوره در آن خواسته شده، ولی از جهت معارضه چون مقید به در برداشتن حق و معارف بلند و... نیست، آسانتر است (قاضی زاده، 1374، ص 17).

 

اشکال آیت الله فاضل به دیدگاه علامه

آيت الله فاضل در نقد ديدگاه علامه فرموده است: اين وجه به خودى خود تام است و در صحت آن ترديدى نيست؛ ولى اين بيان، فقط توجيه كننده اصل تحدّى به يك سوره و ده سوره است؛ نه توجيه كننده تحدّى به ده سوره پس از تحدّى به يك سوره. (فاضل؛1428، ص37) به جهت این که غرض های متفاوتی که علامه در هر یک از آیات تحدی بیان کرد، با سیر طبیعی و منطقی آیات تحدی سازگار نیست و در نهايت با بيان علامه شبهه پاسخ داده نشد.

 

بررسی  اشکال و نظریه آیت الله فاضل

گذشته از اشکالی که بر علامه وارد شده است، برداشت های متفاوتی از بیان علامه نقل شده است، در تفسیر تسنیم بیان علامه به گونه ای منکعس شده است که با سیر طبیعی آیات تحدی سازگار است، این که چرا بعد از تحدی به یک سوره، تحدی به ده سوره ذکر شده است «برای این نکته است که شاید نتوانید یک سوره منسجم را بیاورید، ولی ده سوره را با دستیارانتان که هر یک تخصص جداگانه دارند بررسی کنید» (جوادی، 1395، ج37،ص618) آنچه در تفسیر تسنیم از علامه نقل شده است، نسبت به آنچه در المیزان بيان شده متفاوت است.

برخی از اندیشمندان در توجیه کلام علامه گفته اند: «علامه در صدد توجيه صحت تحدّى به ده سوره پس از تحدّى به يك سوره است؛ نه لزوم آن (مصباح، 1380،ج‏1، ص 118)، این توجیه با کلام علامه سازگار نیست، زیرا در نهایت با این بیان نيز مشکل ترتیب منطقی آیات تحدي حل نمی شود.

برخی دیگر از بیان علامه استفاده کرده اند که ایشان از مخالفان ترتیب است (بهجت پور،1394، ص80).

به نظر می رسد بتوان علامه را در گروهی که مخالف ترتیب در آیات تحدی هستند بشمار آورد، چرا که ایشان اقوال مفسران را در این زمینه نقل می کند و آنها را متناسب با سیر منطقی آیات تحدی نمی داند و از طرفی آنچه خود گفته نیز ترتیب منطقی را حل نکرد، به نظر می رسد اصلا ایشان در صدد درست کردن ترتیب آیات تحدی نبوده است و از مخالفان ترتیب در آیات تحدی است و آن را فقط به جهات مختلف حمل کرده است، لذا فرمود: «و یمکن حل الاختلاف»، یعنی می توان این گونه اختلاف آیات تحدی را حل کرد، در نتیجه علامه در تقسیم بندی که مطرح شد، جزء گروه دوم و از مخالفان ترتیب در آیات تحدی است، بر این اساس دیگر اشکال آیت الله فاضل بر ایشان وارد نمی شود.

 

به نظر می رسد نظریه گروه سوم خالی از اشکال نباشد به جهت این که:

اولا: سوره یونس شبیه سوره هود است و فرقی بین آن دو نیست، در هر دو تعجیز، جدال احسن و تسالم به کار رفته است. عبارت «قل فأتوا» بعد از «ام یقولون افتراه» نشان دهنده تسالمی است که در هر دو سوره مطرح شده است، یعنی در هر دو سوره دروغ بودن قرآن مورد تسالم هر دو گروه قرار گرفته است و خداوند متعال به افرادی که قرآن را دروغ می پندارند خطاب می کند و می گوید: اگر راست می گویید و قرآن افترا است، شما نیز یک سوره یا ده سوره همانند آن بیاورید.

ثانیا: منکران قرآن، لفظ و معنای قرآن را دروغ می دانستند، به آنها خطاب می شود: بر فرض که شما درست می گویید و قرآن افترایی بیش نیست شما همانند این مفتری بیاورید، که در لفظ و معنا همانند آن باشد.

ثالثا: عبارت «مثله» تأکید می کند که در تحدی آنچه می آورید باید همانند این قرآن باشد، کلمه«مثل» نیز به صورت مطلق بیان شده، یعنی از تمام جهات باید مثل این قرآن باشد نه فقط در الفاظ، قید مفتریات هم که در آیه 18 سوره هود مطرح شده است قید توضیحی است، یعنی ده سوره همانند قرآن بیاورید که مفتریات باشد اما همچون قرآن باشد از حیث لفظ و محتوا و تأثیر گذاری.

رابعا: گرچه فصاحت و بلاغت نیز یکی از محور های تحدی است، اما الفاظ قرآن به تنهایی نمی تواند مورد تحدی قرار بگیرد، به جهت این که الفاظ قرآن از معانی آن جدا نیست، و قابل تصور نیست که لفظ از معنا جدا شود.

خامسا: چه دلیلی داریم که در تحدی از معنا دست بکشیم و تحدی قرآن را فقط به لفظ اختصاص بدهیم، ، آنچه در تحدی مورد اتفاق طرفین قرار گرفته این است که بر فرض محال همان طور که شما می گویید لفظ و معنای قرآن دروغ باشد، شما نیز ده سوره مفتری همچون همین قرآن بیاورید، که در لفظ و معنا همچون همین قرآن باشد، هیچ دلیلی نداریم که تحدی را فقط به لفظ اختصاص بدهیم.

 

د: بررسی تطبیقی محور تحدی

دیدگاه علامه طباطبایی در مدار تحدی

در حقیقت ریشه اختلاف دیدگاه این دو مفسر در ترتیب آیات تحدی، به اختلاف در مدار و محور تحدی بازگشت می کند، آیت الله فاضل تحدی در سوره هود را فقط به الفاظ و فصاحت و بلاغت قرآن می داند، اما از دیدگاه علامه طباطبایی تحدی نمی تواند بدون در نظر گرفتن معنا و صرفا در فصاحت و بلاغت الفاظ باشد، علامه که تحدی به صرف الفاظ قرآن را قبول ندارد، در نقد این دیدگاه و برای اثبات مدعای خود فرموده است:

تحدى به آوردن مثل قرآن در آيه مورد بحث تنها از حيث نظم قرآن و بلاغت آن نيست، تحدى آيه شريفه شامل تمامى جهاتى است كه قرآن متضمن آن است: چه معارف الهى و چه اخبار غيبى و چه براهين ساطع و مواعظ حسنه، و چه دستورات مهم اخلاقى، و چه شرايع الهى، و چه فصاحت و بلاغت.

اولا: اگر علت و وجه معجزه بودن قرآن تنها فصاحت و بلاغت آن بود ديگر معنا نداشت بفرمايد: همه جن و انس را براى شركت در اين امر دعوت كنيد، و غير از خداى تعالى هر كس ديگرى را به كمك بگيريد: Pوَ ادْعُوا مَنِ اسْتَطَعْتُمْ مِنْ دُونِ اللَّهِO، Pلئن اجتمعت الانس و الجن ...O، و لازم بود بفرمايد: " لئن اجتمعت العرب"، و يا بفرمايد:" و ادعوا من استطعتم من آلهتكم و من اهل لغتكم- براى كمك در اين كار، خدايان و اهل زبانتان را به كمك بخوانيد".

و ثانيا: اگر جهت اعجاز، تنها خصوص بلاغت بود ديگر صحيح نبود به مثل آيه زير استدلال كند و بفرمايد:Pوَ لَوْ كانَ مِنْ عِنْدِ غَيْرِ اللَّهِ لَوَجَدُوا فِيهِ اخْتِلافاً كَثِيراًO چون ظاهر اين استدلال اين است كه مى‏خواهد مطلق اختلاف را نفى كند و بيشتر اختلافها مربوط به مضامين و معناى كلام است نه به الفاظ كلام(طباطبایی،1417ق،ج10،ص 163)

 

دیدگاه آیت الله فاضل در مدار تحدی

آیت الله فاضل لنکرانی بر خلاف علامه طباطبایی، تحدي در سوره هود را منحصر در فصاحت و بلاغت الفاظ قرآن، بدون توجه به معاني آن مي داند، ايشان براي اثبات جواز تحدي به صرف الفاظ قرآن، سه دليل اقامه کرده است:

اولا: همانطور که تاریخ گواهی می دهد مردم در زمان نزول قرآن از فضائل علمی و کمالات انسانی بسیار دور بودند، تنها فضیلت و برتری آنها فصاحت و بلاغتشان بود.

ثانیا: این که در آیه تحدی به مثل شده باید با مخاطب نسبتی داشته باشد، تنها فضیلت مردم فصاحت و بلاغت آنها بود و قرآن هم به آن تحدی کرده است(فاضل،1428، ص 58).

ثالثا: خداوند متعال هر یک از پیامبران را متناسب با آن چه در زمانشان رایج بود معجزه می داد، و چون در زمان رسول خدا علم بلاغت رایج بود، خداوند پیامبر را با کتاب جامع و کاملی که هم سنخ با فصاحت و بلاغت آن عصر باشد فرستاد که این کتاب بر تمام مراتب بلاغت چیره است(همان، ص 61 ).

به نظر نگارنده فصاحت و بلاغت قرآن همیشه همراه با معانی و معارف بلند آن مورد تحدی قرار گرفته است، و نمی تواند فقط  فصاحت و بلاغت قرآن بدون معانی آن مورد تحدی قرار بگیرد به جهت این که:

اولا: قرآن معجزه جاوید حضرت رسول6 است و اختصاص به یک زمان خاصی ندارد، اگر فقط لفظ قرآن مورد تحدی قرار بگیرد با صرف نظر از محتوی آن، در طول تاریخ افرادی بودند که الفاظی گفتند که فصاحت و بلاغت ظاهری آن از قرآن بالاتر بود، اما چون صرف الفاظی بود که معانی و معارف بلند در آن نبود، نمی توانستند با آن الفاظ با قرآن مبارزه کنند.

ثانیا: ضمن این که اگر عربها از معانی بالا خبر نداشتند و فقط لفظ برای آنها اهمیت داشت، پس چرا در سوره اسراء و یونس همه معارف به همراه الفاظ قرآن مورد تحدی قرار گرفته است؟ اگر فقط فصاحت و بلاغت برای آن مردم اهمیت داشت باید از همان ابتدا فقط تحدی به لفظ مطرح می شد.

 

2. مبحث عدم تحریف

الف: تحريف در لغت و اصطلاح

تحریف از ریشه (حرف) و در لغت كناره و لبه آن است(جوهری، بی تا،ج3،ص1342) به معناى مايل كردن و بردن به كنار و دگرگون ساختن آمده‏ است (ابن فارس، بی تا،ص43).

و در اصطلاح، تحريف سخن به معناى متمايل ساختن معناى كلام از مقصود گوينده‏(فراهیدی، بی تا، ص173)كنشى ارادى و آگاهانه است كه از طرف باطل‏كيشان براى مقابله با حق‏مداران‏(معرفت،1379،ص3) تغيير و جابه‏جا كردن كلمات و جملات يا تفسير نادرست، مفهوم موردنظر متكلم را از بستر صحيح و مطلوب خارج ساخته، به مفهومي كناره بكشاند كه در حاشيه معناي اصلي جاي داشته است(جوادی،1382ص15).

 

اقسام تحریف

تحریف سه گونه است الف: تحریف معنوی ، تحریف کننده بدون تصرف در ساختار الفاظ، معنای آیه را از بستر صحیح آن خارج می کند، مثل آیه یحرفون الکلم عن مواضعه، این قسم قطعا اتفاق افتاده و خواهد افتاد. ب: تحریف لفظی به زیاده، یعنی در قرآن کنونی سخنان بشری راه یافته باشد، به اتفاق همه علما این نوع تحریف در قرآن راه ندارد. ج: تحریف لفظی به نقصیه، یعنی بخشی از آیات و کلمات قرآن حذف شده باشد، این نوع از تحریف مورد بحث و گفتگوست(فاضل،1428، ص197- 199).

ب: دیدگاه علامه درعدم تحریف قرآن

اندیشمندان برای پیراستگی قرآن از تحریف به براهین عقلی و نقلی استدلال کرده اند، علامه طباطبایی در سوره مبارکه حجر ذیل آیه 9  از برهان دیگری برای اثبات عدم تحریف قرآن استفاده کرده اند. به نظر ایشان قرآن اوصافی برای خود بر شمرده و به آن اوصاف تحدی کرده است و آن اوصاف در قرآن کنونی در دسترس مسلمانان است، و این می تواند دلیلی بر عدم تحریف قرآن باشد((طباطبایی،1417ق، ج12، ص 105).

علامه در تبیین دیدگاه خود می فرماید: «می بینیم قرآن به اوصافی تحدی کرده که ناظر به تمام آیات است و از سوی دیگر می بینیم تمام اوصافی که قرآن به آن تحدی کرده است بدون کم و کاست در قرآن کنونی موجود است. جامع ترین صفتی که قرآن برای خود به کار برده است، این است که ذکر خداوند است، زیرا نشانه زنده و جاودانه خداوند است که خداوند را به اسماء حسنا و صفات بلند وصف کرده است، چنان که وصف سنت تکوینی خداوند، وصف فرشتگان، کتابهای آسمانی و پیامبران و وصف شرایع و احکام الهی، وصف معاد و جهان آخرت و بازگشت همه چیز به سوی خداوند و جزئیات سعادت و شقاوت مردم  و بهشت و جهنم در قرآن آمده است. تمام اینها ذکر الهی است که قرآن به طور مطلق بر اساس آنها خود را ذکر نامیده است و می یابیم که قرآن موجود، تمام معنای ذکر را در بر دارد.

از آنجا که «ذکر» جامع ترین صفت در دلالت رسانی بر شئون قرآن است، در آیات قرآنی حفظ قرآن از بطلان، تغییر و تحریف، از قرآن به ذکر یاد شده است، نظیر Pإِنَّ الَّذينَ كَفَرُوا بِالذِّكْرِ لَمَّا جاءَهُمْ وَ إِنَّهُ لَكِتابٌ عَزيزٌ O Pلا يَأْتيهِ الْباطِلُ مِنْ بَيْنِ يَدَيْهِ وَ لا مِنْ خَلْفِهِ تَنْزيلٌ مِنْ حَكيمٍ حَميدٍ O(فصلت،41و42)خداوند متعال براساس این آیه، از قرآن به ذکر یاد کرده است که باطل بر آن غلبه ندارد و هنگام نزول و در آینده ابطال، نسخ، تغییر یا تحریف که سبب از بین رفتن ذکر بودن قرآن می شود، در آن راه نخواهد یافت.

خلاصه برهان پيش گفته این است: قرآنی که خداوند بر پیامبرش فرو فرستاده و در آیات فراوانی آن را به اوصاف ویژه ای وصف کرده است، اگر با فزونی یا کاستی یا تغییر در لفظ یا ترتیب هر یک از این اوصاف تغییر می کرد، قطعا آثار آن صفت از دست می رفت، در حالی که با نگریستن در قرآن کنونی می یابیم که این کتاب تمام آن اوصاف را در عالی ترین و زیباترین حد متصور در بردارد، پس در قرآن تحریفی که سبب سلب صفات قرآن شود، راه نیافته است، بنابر این مصحف کنونی که در دسترس ماست، عینا همان قرآنی است که بر پیامبر6 فرود آمده است و اگر فرض شود که چیزی از قرآن ساقط شده یا تغییری در اعراب یا حرف یا ترتیب قرآن روی داده باشد، می بایست به گونه ای باشد که در هیچ یک از اوصاف پیش گفته، نظیر اعجاز و هماهنگی آیات و هدایتگری، نور و ذکر بودن و سیطره قرآن بر سایر کتابهای آسمانی و سایر صفات تأثیری نگذاشته باشد، نظیر ساقط شدن یک آیه تکراری یا اختلاف در نقطعه یا اعراب و نظایر آن (طباطبایی،1417ق، ج12، ص 105 تا 107).

 

ج: اشکال آیت الله فاضل به دیدگاه علامه

آیت الله فاضل ضمن بیان ادله عدم تحریف قرآن، دلیلی از علامه طباطبایی نقل می کند و در نهایت این دلیل را کامل نمی داند، ایشان در ذیل کلام علامه می فرماید:

کلام علامه هر چند کلام خوبی است و مناقشه ای در آن مطرح نمی شود، منتها این برهان تنها فزونی زیاد یا کاستی زیاد در قرآن را نفی می کند، که قائلان تحریف با روایات زیادی در صدد اثبات آن بودند. اما در مواردی که احتمال داده می شود فزونی یا کاستی کم اتفاق افتاده باشد، این دلیل نمی تواند آن را نفی و دفع کند. لذا اگر کلمه ای از قرآن حذف شده باشد، این دلیل نمی تواند مدعای ایشان را اثبات کند به جهت این که:

1. با نبودن آن کلمه، به هیچ یک از اوصاف قرآن آسیبی نمی رسد.

2. بر فرض که آن کلمه نباشد، چیزی از تحدی قرآن کم نمی شود و هنوز هم تحدی قران با نبود آن کلمه باقی است.

3. هیچ گونه نقصی بر اموری که قرآن بر آن دلالت می کند وارد نمیشود، قرآنی که امور ذیل را شامل است: اصول معارف، کلیات شرایع، توضیح فضائل، بازگو کردن قصه ها، و اخبار غیبی»(فاضل،1428، ص 228).

می توان تأملات دیگری نیز در عدم تمامیت استدلال علامه به واژه «ذکر» در عدم تحریف قرآن افزود:

1. در استشهاد به خود قرآن برای پیراستگی آن بر اساس آنچه ایشان مطرح کرده اند، دور رقیقی پنهان است(آیت الله جوادی،1389، ص 84). توضیح این که وقتی کسی از ما می پرسد چه دلیلی بر عدم تحریف قرآن داریم و از کجا مطمئن شویم که قرآن تحریف نشده است؟ اگر ما جواب دهیم به دلیل این که قرآن خودش گفته تحریف نشده و ذکر الله است، این جواب صحیح نیست، زیرا شک پرسشگر در تحریف قرآن بود، لذا نمی توان از خود قرآن عدم تحریف آن را اثبات کرد، بلکه باید از دلیل خارجی آن را اثبات کرد. بله بعد از این که با ادله بیرونی ثابت شد که قرآن تحریف نشده است، در مرحله  بعد می توان از آیات قرآن برای عدم تحریف آن کمک گرفت.

2. این استدلال تنها عدم تحریف قرآن را نسبت به آنچه در قرآن آمده است اثبات کند، و ذکر بودن مقداری از قرآن که در مصحف کنونی آمده است را اثبات می کند، اما این که آیا غیر از این آیات، آیات دیگری هم بوده که به دست ما نرسیده را نمی تواند نفی کند، به تعبیر دیگر هر آنچه هست قرآن است، اما آیا قرآن فقط همین مقدار بوده و چیزی از آن کم نشده؟ این دلیل نمی تواند اثبات کند که همه آنچه از سوی خداوند متعال نازل شده است، در قرآن کنونی آمده است.

3. آیه ای که علامه به آن استناد کرده است در سوره حجر واقع شده که در مکه نازل شده است، چگونه می تواند آیه ای که مکی است، تضمینی باشد بر عدم تحریف آیاتی که در مدینه نازل شده است.

 

3. مبحث جمع قرآن

یکی از مباحث علوم قرآنی که همواره مورد بحث و بررسی مفسران بوده است، کیفیت جمع قرآن و نظم و ترتیب آیات آن است، بسیاری از اندیشمندان معتقد به توقیفی بودن جمع و چینش آیات قرآن هستند یعنی حضرت رسول6 بعد از نزول آیات قرآن، همواره به صحابه دستور می داده که هر آیه را در کجا قرار دهند و محل آیات را مشخص می کردند و قرآن به همین شکل امروزی در زمان حیات حضرت جمع آوری شده است(خويي، بی تا،ص350؛ معرفت، 1382، ص 216 ـ 212؛ زنجاني، بی تا، ص 45 و 79)، سخن مسلم و واقعي دربارة ترتيب آيه ها و طرز قرار گرفتن آنها در سوره ها، وابسته به توقيف نبي اكرم6 و فرود آمده از جانب خداي تعالي است، و براي رأي و اجتهاد در اين زمينه، مجال و جولانگاهي باقي نمانده است(راميار، 1362، ص 574) بي ترديد، ترتيب آيه ها در هر سوره و قرار دادن بسم الله در اوايل سوره ها توقيفي است و هيچ اختلافي در آن نيست و به همين دليل جايز نيست ترتيب آيه ها را عكس ترتيب فعلي قرار دهند (زرکشی، 1408،ص 323،  سیوطی 1421،ج1، ص211).

 

الف: دیدگاه علامه طباطبایی در جمع قرآن

برخی از مفسران بر این باورند که اجتهاد شخصی صحابه در چینش کنونی قرآن موثر بوده است، در میان اندیشمندان قرآنی آیت الله معرفت ترتیب آیات را توقیفی می دانند ولی ترتیب سوره ها را مربوط به بعد از رحلت حضرت رسول6 می دانند، ایشان در این زمینه می نویسد: «ترتيب بين سوره‏ها، تا ختم قرآن امكان نداشت؛ زيرا پيغمبر اكرم6  در حال حيات بود و هر لحظه احتمال نزول سوره‏ها و آيه‏هايى مى‏رفت. بنابراين طبيعى است كه پس از يأس از نزول قرآن، كه به پايان يافتن حيات پيغمبر وابسته بود، سوره‏هاى قرآن مرتب شده باشد»(معرفت، 1382، ص85).

علامه طباطبایی بر خلاف دیدگاه مشهور مفسران، اجتهاد صحابه را در ترتیب سوره ها و چینش آیات دخیل می داند، ایشان در این زمنیه چنین نویسد:

«روایات مستفیضه ای هست که حضرت رسول صلی علیه و آله و سلم و مؤمنان اتمام سوره را اطلاع نداشتند، وقتی بسم الله الرحمن الرحیم نازل می شد متوجه می شد که سوره قبلی خاتمه یافته و سوره جدیدی آغاز شده است، این روایات دلالت می کند که آیات نزد حضرت رسول بر اساس ترتیب نزول بوده است و آیات مکی در سور مکی و آیات مدنی در سور مدنی قرار داشت، مگر در مورد سوره ای که به صورت تدریجی نازل شده باشد که برخی در مکه و برخی از آن در مدینه نازل شده باشد که این فرضیه تنها در یکی از سوره ها صدق می کند». از آنجا که ترتیب آیات به هم ریخته و آیات مدنی در سوره های مکی و آیات مکی در سوره های مدنی قرار گرفته اند، معلوم میشود جمع قرآن مربوط به حضرت رسول6 نمی شود، بلکه بعد از حضرت به این ترتیب در آمده است (طباطبایی، 1417، ج ‏12، ص:  128).

روایتی که عثمان بن ابی العاص از پیامبر نقل می کند که: جبرییل بر من وارد شد و به من دستور داد که این آیه را در این مکان قرار دهم «إِنَّ اللَّهَ يَأْمُرُ بِالْعَدْلِ وَ الْإِحْسانِ..» چیزی فزونتر از این را بیان نمی کند که حضرت در برخی آیات این گونه عمل کرده است، نه در همه آیات. به تعبیری فی الجمله برخی از آیات توسط حضرت در جای خود قرار می گرفت، نه این که بالجمله همه قرآن در زمان حیات حضرت رسول6 جمع آوری شود (همان،1417، ج‏12، ص:  127).

در روایاتی که جمع قرآن را مربوط به زمان حضرت رسول صلی الله علیه و آله و سلم می داند، شاید مراد از این روایات این باشد که حضرت دسته ای از آیات را که نازل می شد در سوره ای قرار می داد یا این که برخی از سوره ها را به جهت شباهت در کنار سوره های دیگر قرار می دهد و الا جمع قرآن به صورت مصحف، قطعا بعد از رحلت حضرت رسول صلی الله علی و آله انجام شده است (همان، ج‏12، ص:  120) در زمان حضرت رسول صلی الله علیه و آله و سلم چیزی از قرآن جز آیات و سوره های پراکنده در دست مردم نبوده است (همان، ج3، ص77).

علامه اولین جمع قرآن را مربوط به زمان خلیفه اول می داند که هر آنچه از قرآن به صورت پراکنده و متفرق بود جمع کردند (همان، ج12، ص121) به عقیده ایشان جمع دوم در زمان عثمان انجام شد که مصحف ها و قرائت ها یکی شد (همان، ص122)

ایشان علاوه بر ترتیب سورها، ترتیب آیات را نیز توقیفی نمی داند (همان، ج12، ص126)، از نظر علامه با توجه به این که آیه های قرآن متفرق نازل شده است، قرار گرفتن برخی از آیات قرآن به ترتيبي كه الآن در قرآن ها است، بدون دخالت اصحاب نبوده است. (همان، ج12، ص12)، پس معلوم مى‏ شود اين گونه آيات که موضوعات پراکنده دارند و در سوره‏ هاى غير مناسبى قرار گرفته ‏اند و ترتيب نزول آنها رعايت نشده، به اجتهاد اصحاب در آن مواضع قرار گرفته ‏اند (همان، ج12، ص127). ایشان همچنین در ذیل آیه اکمال (همان،ج 5،ص 272) و در خصوص آية تطهير (همان، ج16، ص 466) احتمال دخالت صحابه در ترتیب آیات را مطرح می کند.

 

ب: دیدگاه آیت الله فاضل در جمع قرآن

آیت الله فاضل در اثبات توقیفی بودن جمع قرآن در زمان حضرت رسول صلی الله علیه و آله و سلم در نقد روایاتی که ظهور دارد که جمع قرآن بعد از رحلت حضرت انجام شده است، اشکالاتی مطرح می کند:

1. تناقض درونی روایات: یعنی روایاتی که جمع قرآن را بعد از پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم  دانسته اند با هم در تناقض هستند، عده ای جمع قرآن را مربوط به زمان ابوبکر و عده ای در زمان عمر مطرح کرده اند و...

2. با روایات دیگر در تعارض هستند، این دسته از روایات که در آن جمع قرآن بعد از رحلت حضرت رسول صلی الله علیه و آله وسلم بیان شده است، با روایاتی که جمع قرآن را مربوط به زمان حضرت رسول صلی الله علیه و آله و سلم می دانند، تعارض دارند.

3.. این روایات با کتاب و عقل در تعارض هستند

تعارض آن با قرآن به این بیان است که تعابیری در قرآن مطرح شده است مثل «سوره» و «کتاب» که این تعابیر، جز با جمع قرآن در زمان حضرت رسول صلی الله علیه و آله و سلم سازگار نیست.

و تعارض آن با عقل به این بیان است که رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم به امور مسلمین بسیار اهتمام داشتند و بر همین اساس بر حفظ و نگهداری قرآن مراقبت داشتند، با این حال چه عقل سلیمی می پذیرد که حضرت رسول صلی الله علیه و آله و سلم مسأله مهم جمع قرآن را به بعد از خودش موکول کند، خصوصا با علم به این که افرادی که متصدی جمع قرآن می شوند معصوم نیستند، بلکه بویی از علم و معرفت نبرده اند.

4. قرآن و مسائل مربوط به آن، فقط با تواتر اثبات می شود؛ به همین جهت روایاتی که می گویند قرآن بعد از رحلت حضرت جمع شده است، قابل پذیرش نیستند، زیرا اين روايات در حد تواتر نیستند.

5. این که کسی بگوید قرآن بعد از حضرت رسول صلی الله علیه و آله وسلم جمع شده است لازمه آن تحریف قرآن است، چون افرادی که متصدی این امر شده اند معصوم نبوده اند و کارشان خالی از اشکال و نقص نیست (فاضل، 1428، ص278-296).

سپس ایشان در توقیفی بودن جمع قرآن در زمان حيات حضرت رسول صلی الله علیه و آله و سلم چنين می فرماید:

قرآن خصوصیاتی دارد که باعث شده مورد توجه مردم باشد، به طوری که مؤمنان رغبت به حفظ و قرائت آن داشتند و کفار به جهت معارضه با آن به آن ممارست داشتند.

همچنین خصوصیات دیگری برای قرآن مطرح شده است، از جمله اجر و ثوابی که بر حفظ و قرائت و تعلیم آن بیان شده است.

سید مرتضی نقل می کند که افرادی همچون عبد الله ابن مسعود و ابی ابن کعب قرآن را بارها برای حضرت رسول صلی الله علیه و آله و سلم تلاوت و ختم کردند (طبرسی،ج1، ص43) همه این ها دلالت می کند که قرآن در زمان حضرت رسول جمع و مرتب شده بود.

از آن چه گفته شد در نتیجه می توان گفت: چاره ای نیست مگر این که بگوییم قرآن در زمان خود حضرت رسول صلی الله علیه و آله وسلم جمع شده است و جای آیات مشخص بوده که جزء کدام سوره و در کجا قرار گرفته است، نهایت چیزی که هست این که فقط آیات و سور در روی اشیای پراکنده ای مکتوب شده بودند.

از منظر آیت الله فاضل جمع قرآن چهار معنا دارد که بین آنها خلط شده است:

جمعی که در زمان حیات حضرت رسول صلی الله علیه و آله و سلم انجام شد، مکان همه سوره ها و آیات مشخص شد.

جمعی که توسط حضرت امیرالمومين علیه السلام انجام گرفت، همه خصوصیات و شأن نزول ها و تفسیر و تأویل آیات به آن اضافه شد، می توان گفت در حقیقت قرآنی بود به همراه شأن نزول و تفسیر و تأویل آیات.

جمعی که در زمان ابوبکر انجام گرفت، آیات و سوره ها که در اشیا متفرق نوشته شده بودند، روی کاغذ آمد و بین الدفتین قرار گرفت.

جمعی که در زمان عثمان انجام گرفت، همه مصاحف جمع شد و اختلاف نسخه و اختلاف قرائت برداشته شد، قرائات یکی شد و سایر مصاحف سوزانده شد، و همه موظف شدند طبق یک نسخه و قرائت، قرآن بخوانند (فاضل، 1381،ج1، ص556).

آیت الله فاضل منشأ اشتباه را در خلط و روشن نبودن معنای واژه «جمع» می داند، به نظر ایشان کلمه جمع که در روایات متعدد بیان شده است معانی متفاوتی دارد، ولی برخی کلمه جمع که در این دسته از روایات به کار رفته است به یک معنا گرفته اند (همان،1428، ص296).

ج: اشکال آیت الله فاضل به دیدگاه علامه

آیت الله فاضل در نقد ادله علامه در اجتهادی بودن جمع قرآن و اثبات توقیفی بودن آن در زمان حیات حضرت رسول(ص) این چنین می فرماید:

1. اگرچه روایت عثمان بن ابی العاص دلالت بر عمومیت نمی کند، اما چون مورد خصوصیت ندارد می توان از آن عمومیت را استفاده کرد، خصوصا وقتی گفتیم که آیات در زمان خود حضرت رسول6 و با اشراف ایشان جمع شده است.

2. روایاتی که دلالت می کرد که حضرت رسول و مومنان، پایان سوره و ابتدای سوره بعدی را با بسم الله الرحمن الرحیم متوجه می شدند، منافات ندارد با این که حضرت به دستور جبرییل آیه ای را در سوره ای قرار دهد.

3. اگر همان طور که علامه گفته ترتیب نزول سوره ها و آیات نزد صحابه معلوم بود، به طور معمول باید به همان ترتیب جمع می شد و شایسته نبود به خاطر احتمال تناسب آیات مدنی در سوره مکی و آیات مکی در سوره مدنی قرار بگیرد، حال که این جهت رعایت نشده است کشف میشود که ترتیب آیات به اجتهاد و استنباط صحابه نبوده است.

4. قطعا ترتیب آیات سوره ها در زمان حضرت رسول صلی الله علیه و آله و سلم و به دستور ایشان بوده است، به جهت این که توقیفی بودن ترتیب آیات، دخالت کاملی در تحقق هدف قرآن دارد، زیرا مطالب متفرق و پراکنده نمی تواند غرض قرآن را تأمین کند. (همان، ص 307).

 

نتیجه گیری

از آنچه در نوشتار پیشین گذشت، می توان در نهایت این گونه نتیجه گرفت که آیت الله فاضل در سه مبحث از مباحث علوم قرآنی نظریه علامه طباطبایی را نقد کرده اند:

1. آیات تحدی در قرآن به صورت های مختلف نازل شده است، با توجه به عدم سازگاری سیر منطقی آیات تحدی با ترتیب نزول آن، علامه با توجه به اغراض متفاوت در هر یک از آیات تحدی، اختلاف را حل کرده است، اما از دیدگاه آیت الله فاضل این راه حل با سیر طبیعی آیات تحدی سازگار نیست، و از نظر ایشان در سوره هود که بعد از تحدی به یک سوره، به ده سوره تحدی شده است، تحدی فقط از جهت فصاحت و بلاغت است بدون در نظر گرفتن معنا و محتوی آن، هر چند به نظر نگارنده علامه در صدد تبیین سیر منطقی آیات تحدی نبوده بلکه آن را لازم ندانسته و صرفا جهت اختلاف آیات تحدی را بیان کرده است.

2. علامه با تمسک به آیه 9 سوره حجر از جامعیت کلمه «ذکر» به عنوان یکی از ادله عدم تحریف نام برده است، که مورد پذیرش آیت الله فاضل قرار نگرفته است.

3.  بر خلاف مشهور مفسران، علامه طباطبایی اجتهاد صحابه را فی الجمله در ترتیب سورها و آیات پذیرفته است، اما از نظر آیت الله فاضل جمع قرآن به شکل کنونی در زمان حیات حضرت رسول6 شکل گرفته است.

 

منابع

قرآن

ابن فارس، احمد، معجم مقاییس اللّغة، ط1، دار احیا التراث العربی، بیروت، 1422ق.

ابن منظور، محمد بن مكرم، لسان العرب، دار احياء التراث، بيروت، 1408ق.

آزاد منش، محیی الدین، صادق زاده، محسن، اخلاق فاضل، مرکزفقهی ائمه اطهار علیهم السلام، قم، 1389.

آلوسي، سیدمحمود، روح المعانی فی تفسیر القرآن العظیم، دار الفكر، بیروت، 1414ق.

بهجت پور، عبدالکریم، بررسی سیر تنزیلی آیات تحدی، نشریه قبسات، 1394.

جوادی آملی، عبدالله، تسنيم، مركز نشر اسراء، چاپ اول، قم، ١٣٧٨.

...............................، نزاهت قرآن از تحریف، مرکز تشر اسرا، قم، چاپ اول، 1382.

جوهری، اسماعیل ابن حماد، الصحاح تاج اللغه و صحاح العربیه، دار العلم للملایین بیروت، 1454ق.

خويي، سيد ابوالقاسم؛ بيان در علوم و مسائل كلي قرآن، ترجمه صادق نجمي و هاشم هريسي، مجمع ذخاير اسلامي، قم، 1360ش.

راغب اصفهان، حسین بن علی، المفردات فی غریب القرآن، دارالعلم الشامیه، دمشق، 1332ش.

راميار، محمود؛ تاريخ قرآن، اميركبير، تهران،1362ش.

رشید رضا، محمد،تفسیر القرآن الکریم(المنار)، دارالمعرفه، بیروت، چاپ دوم، 1973م.

زركشي، بدر الدين؛ البرهان في علوم القرآن، تحقيق مصطفي عبدالقادر، دار الفكر، بيروت، 1408ق.

 زنجاني، ابو عبدالله مجتهد؛ تاريخ القرآن، بي جا، بي تا.

سیوطی، الإتقان، ترجمه مهدي حائري قزويني، انتشارات اميركبير، تهران، 1363ش.

طباطبايي، سيد محمدحسين؛ الميزان، دفتر انتشارات اسلامي، قم، 1417ق.

 طبرسی، فضل بن حسن، مجمع البیان فی تفسیر القرآن، ناصر خسرو، تهران ،1409ق.

فخر رازی، محمد بن ضياء الدين عمر، مفاتیح الغيب، دار إحیاء التراث العربی، بیروت، 1420ق.

 فاضل لنکرانی،موحدی، محمد، مدخل التفسیر، 1جلد، چاپ چهارم، مرکز فقه ائمه اطهار علیهم السلام، قم، 1428.

فاضل لنكراني موحدي، محمد، اصول فقه شيعه، مقرر: ملكي اصفهاني، محمد، 6 جلد، مركز فقهي ائمه اطهار عليهم السلام، چاپ اول، قم، 1381.

قاضی زاده، کاظم، بررسی سیر نزول تحدی در آیات قرآن، مجله پژوهش های قرآنی، 1374.

 مصباح یزدی، محمد تقی، قرآن شناسی، موسسه آموزش و پژوهش امام خمینی، قم، 1376.

معرفت، محمدهادی، تاریخ قرآن، سازمان مطالعه و تدوين كتب علوم انسانى دانشگاه ها،قم، 1382.

.............................، تحریف ناپذیری قرآن، سازمان مطالعه و تدوين كتب علوم انسانى دانشگاه ها، قم، 1379.

 مکارم شیرازی، ناصر و دیگر همکاران، تفسیر نمونه، دار الکتب الاسلامیه، تهران، چاپ اول، 1374.

/270/260/20/

 

نوع مطلب:

ج, 12/29/1399 - 09:13