شخصیت فلسفی عرفانی بنیان گذار کبیر انقلاب اسلامی
استاد حمیدرضا روشن بین بروجردی

اشاره: یکی از نکات مهمی که در حیات حضرت امام خمینی بسیار مشهود بوده است جامعیت و توانمندی والای ایشان در همه عرصه های علمی معنوی سیاسی و اجتماعی است به طوری که ایشان را سرآمد همه اندیشمندان و متفکران نمود و در طول سالیان مبارزه با حکومتهای ظلم و جور و استبداد پرچم پر افتخار پیروزی و فتح به دستان پربرکت ایشان به اهتزاز در آمد. در این میان یکی از ابعاد مهم شخصیت علمی ایشان که همان بعد فلسفی و عرفانی ایشان است  تحت الشعاع دیگر ابعاد وجودی ایشان واقع شده و جا دارد با کنکاش و بررسی هرچه بیشتر در این حوزه با بعد فلسفی عرفانی ایشان بیش از پیش آشنا شویم در این راستا گفتگوی زیر با هدف آشنایی بیشتر با بعد فلسفی عرفانی امام خمینی با استاد روشن بین بروجردی تنظیم شده است. استاد حمیدرضا روشن بین بروجردی از اساتید سطوح عالی حوزه علمیه قم در رشته های فقه و اصول و فلسفه و عرفان به بررسی ابعاد فلسفی عرفانی بنیان گذار کبیر انقلاب اسلامی پرداخته است.

 

به نظر این استاد حوزه علمیه قم، عرفان امام حاکم بر دیگر ابعاد و شئون اوست عرفانش بر فقه، فلسفه، تفسیر، سیاست، مسائل اجتماعی و امور دیگر ولایت دارد لذا اول بحث عرفان را مطرح می کنیم بعد فلسفه، در عرفان امام جنبه تالیف غالب است و در فلسفه امام جنبه تدریس غلبه دارد.

 

لطفا برخی از ابعاد فلسفی عرفانی حضرت امام را تشریح بفرمائید

 

ابعاد عرفانی و فلسفی حضرت امام را باید در سایه بحث جامعیت عالم دینی مطرح کرد البته جامعیت عالم دینی یقینا جامعیت نسبی است نه جامعیت مطلق کسی به جز معصوم علیه السلام جامعیت مطلق در ابعاد نظری وعملی ندارد بنابراین اگر ما عرض می کنیم ابعاد عرفانی و فلسفی امام باید این ابعاد را زیر مجموعه جامعیت تحلیل بکنیم و منظورمان جامعیت نسبی است.

 

حضرت امام رحمت الله علیه در رد انحصار گرایی در کتاب آداب الصلاه می فرمایند: به صورت طبیعی هر کس که یک علمی را تحصیل کرده همه کمالات را منحصر در آن علم می داند فقیه خیال می کند غیر از فقه در عالم نیست عارف فکر می کند غیر از عرفان چیز دیگری در عالم نیست فیلسوف فکر می کند غیر از فلسفه چیز دیگری نیست هکذا مهندس نسبت به هندسه این تخیل ناشی از نقص دید باید شکسته شود و شخص در عین حالی که مشغول یک رشته علمی است ارزش عقلی و عقلائی دیگر رشته ها را هم باید پاس بدارد.

 

البته این دید جامع نگر منافاتی با نگاه تخصصی به علوم و معارف ندارد در عین حال که از جامعیت و جامع نگری در علوم دفاع می کنیم معتقدیم شاید به اقتضاء زمان لازم باشد بعضی ها در بعضی رشته ها بیشتر کار کنند که همان نگرش تخصصی به علوم و معارف است

حضرت امام رحمت الله علیه واقعا مصداق این شعر ابو العلاءمعری در وصف سید مرتضی علم الهدی بوده است:

لو جئته لرأیت الناس فی رجل             و الدهر فی ساعة والأرض فی دار

 

همه ما می دانیم که حضرت امام رحمت الله علیه ابعاد مختلف و متکثری چه از نظر علمی و چه از نظر عملی داشته اند و فقط یک فقیه یا یک سیاست مدار یا یک جامعه شناس نبودند اما آنچه که فعلا مورد سوال شما و مورد بحث ماست بعد عرفان و فلسفه ایشان است.

 

از نظر علم عرفان ما یک بحث داریم به نام کعبه عرفان که متشکل از چهار ضلع است و عبارت است از: علم عرفان نظری، علم عرفان نظری عملی، علم عرفان عملی و عرفان عملی.

حضرت امام در هر چهار بعد در حد امکان و ظرفیت و استعداد خودشان بالا رفته بودند.

 

لطفا در رابطه با اساتید عرفانی حضرت امام توضیحاتی بفرمائید؟

 

ایشان از نظر اندیشه فکری بسیار متاثر از ابن عربی بودند و در آثار ایشان تکریم بسیار زیادی نسبت به ابن عربی دیده می شود.

 

ایشان مرحوم آیت الله آقا سید علی قاضی را هم دیده بودند نقل است که مرحوم قاضی در یک جلسه عرفانی به مناسبت ورود امام بحث را قطع می کنند و بعد از تکریم و احترام شخصیت امام می فرمایند: آقا سید روح الله در مقابل سلطان جور و دولت ظلم باید ایستاد و مقاومت کرد باید با جهل مبارزه کرد.

 

پس می توان گفت حضرت امام در بعد عرفان از دو نفر متاثر بودند یکی ابن عربی و دیگری آقا سید علی قاضی.

 

اما از نظر تحصیل متداول و شاگردی مصطلح از محضر دو نفر استفاده کرده اند یکی میرزا جواد آقا ملکی تبریزی رحمت الله علیه و دیگری مرحوم آقای شاه آبادی رحمت الله علیه می توان گفت حضرت امام شاگرد مصطلح و مرید مصطلح مرحوم شاه آبادی بوده اند و در بین سالهای ۱۳۱۴-۱۳۰۷ شمسی کتابهایی را نزد مرحوم شاه آبادی شاگردی کرده اند از جمله منازل السائلین، شرح فصوص ابن عربی، مصباح الانس ابن فناری و قسمت هایی از فتوحات.

 

تعابیری که حضرت امام در مورد ایشان به کار می بردند در مورد هیچ یک از بزرگان به کار نمی بردند تعبیر روحی فداه بعد از بردن نام مرحوم شاه آبادی نشانگر اوج عنایت حضرت امام به این استاد عرفان و فقه و فلسفه است.

 

آیا حضرت امام تدریس عرفان به صورت رسمی هم داشته اند؟ لطفا در این زمینه هم توضیحاتی بفرمایید.

 

ایشان حداقل تدریس شرح فصوص و مقدمات آن را داشتند ولی به دلیل خصوصی بودن تدریس های عرفانی ایشان جزئیات آن ثبت نشده است و بعضا مورد اختلاف بین صاحب نظران است و لذا من وارد این بخش نمی شوم چون ابهام تاریخی دارد.

 

لطفا آثار عرفانی حضرت امام را بیان بفرمایید.

 

همانگونه که عرض شد حضرت امام در کعبه عرفان در اوج کمال و صاحب نظری بودند کتب ایشان در هر سه رشته علمی عرفان هست.

 

در رشته علم عرفان نظری که تحلیل حقیقت هستی هست از منظر عرفان کتبی داشتند مثل مصباح الهدایه الی الخلافة و الولایة که راجع به حقیقت محمدیه صل الله علیه و آله و سلم و ولایت علویه علیه السلام است، شرح دعای سحر، دو شرح به حدیث راس الجالوت یهودی و تفسیر عرفانی سوره حمد که از مصادیق این بخش است.

 

بخش دوم علم عرفان نظری عملی یعنی تحلیل فلسفه ها و حکمت های عبادات یعنی اگر ما از اسرار و حکم و نماز بحث کنیم مصداق علم عرفان نظری عملی است اگر سر قیام و رکوع و سجود را بیان کنیم وارد حیطه ی نظری عملی شده ایم مثل سرالصلاة که بسیار سنگین است و مخاطبینش خواص از علماء است و دیگری آداب الصلاة که حجم بیشتری دارد اما مقداری آسانتر و روان تر نوشته شده است و مخاطبین بیشتری دارد.

 

در علم عرفان عملی که در واقع تحلیل چگونگی سیر و سلوک الی الله است آثار ایشان بسیار ارزشمند است مثل کتاب چهل حدیث، شرح حدیث جنود عقل و جهل و کتاب جهاد با نفس.

 

بنابراین حضرت امام در هر سه بخش علم عرفان دارای آثار هستند و در عین حال در عرفان عملی هم ایشان سرامد بودند.

 

علاوه بر اینها حضرت امام در علم عرفان تعلیقاتی دارند از جمله تعلیقه به فصوص ابن عربی تاثر امام از محیی الدین عربی مانع از انتقاد علمی به او نیست حضرت امام با آن آزاد نگری و آزاد اندیشی که دارند اشکالات بسیار عدیده ای به ابن عربی در مباحث مختلف عرفان با شجاعت کامل وارد می کنند و مظهر این تعلیقات را می توان در تعلیقه بر فصوص ابن عربی دید.

 

تعلیقه بر شرح فصوص داوود قیصری، تعلیقه بر مصباح الانس ابن فناری و تعلیقه بر الفوائد الرضویه مرحوم قاضی سعید قمی که از عرفای بزرگ شیعه بودند ایشان در مجموعه ای به نام الفوائد الرضویه حدیث راس الجالوت را شرح کرده اند و حضرت امام بر این مجموعه تعلیقه دارند.

ایشان رساله هایی هم دارند مثل رساله لقاءالله که با رساله لقاءالله مرحوم میرزا جواد آقا ملکی تبریزی با هم چاپ شده اند.

 

حضرت امام برخی نامه های فلسفی و عرفانی نیز دارند مانند نامه عرفانی امام به خانم طباطبایی عروسشان، نامه عرفانی به حاج سید احمد خمینی، نامه به سیدابراهیم خویی و نامه به میرزا جواد همدانی که در دونامه اخیر صلاحیت فلسفی و عرفانی این دو نفر را تایید کرده اند.

 

برخی نامه های ایشان جنبه جهانی هم داشته اند مثل نامه ایشان به گورباچوف که در کتاب آوای توحید حضرت آیت الله العظمی آقای جوادی آملی حفظه الله شرح شده و ما می دانیم در این نامه حضرت امام فلسفه و عرفان را مطرح و دفاع می کند و وی را دعوت به مطالعه آثار بزرگان اسلام از جمله ملا صدرا و ابن عربی می کنند.

 

لطفا برخی ویژگی ها یا نظرات و یا تقریرات خاص حضرت امام در زمینه عرفان که منحصر به ایشان بوده بیان فرمائید؟

 

یکی از ویژگی های حضرت امام ورود و شروع سریع در بعد عرفان، هم نظری هم عملی است به نحوی که ایشان در سن ۲۷ سالگی تالیف کتب عرفان را شروع می کنند و می دانیم که اولین کتاب عرفانی ایشان شرح دعای سحر است و دو سال بعد هم مصباح الهدایه را تالیف می فرمایند.

 

یکی از مهم ترین ویژگی های حضرت امام جمع کردن بین شریعت و طریقت و حقیقت است که شریعت و طریقت و حقیقت هیچگونه جدایی تخالف و تعارض با یکدیگر ندارد شریعت در واقع معبر و مجرایی برای ورود به طریقت و طریقت راهی است برای رسیدن به حقیقت و از دید حضرت امام رحمت الله علیه عرفانی که در آن شریعت ملاحظه نشود اصلا عرفان نیست.

 

حضرت امام در جمع بین شریعت طریقت و حقیقت در واقع عنایت به رد دو نگرش و دو نظر دارند یکی نگرش صوفیان و عرفانهای کاذب که وقعی به شریعت نمی نهند و بعضا می گویند لازمه به خدا رسیدن فرار از شریعت و قواعد دینی است، رد دیگر امام در این جمع بر متحجران و بر مخالفان است کسانی که می گویند و ممکن است تصور کنند دین فقط یک سری احکام شرعی و شریعت است و ماورای این چیزی نیست در واقع امام با جمع بین شریعت طریقت و حقیقت با دو نگرش و دو مطلب مقابله می کنند هم صوفیان دراویش و عرفان های خانقاهی و کاذب و هم در مقابل آنها با متحجران و مخالفانی که دین را منحصر در فقه می دانند.

 

از دیگر ویژگی های حضرت امام جمع بین فلسفه به عنوان روش عقلی و عرفان که روش دل است تعبیر دیگر آن گذر از حکمت متعالیه و رسیدن به کشف و شهود است اینکه یک شخصی هم فیلسوف باشد به معنی متداول و هم عارف باشد به معنی متداول و حقیقی این در کمتر کسی پیدا می شود که یکی از مصادیقش حضرت امام است.

 

ویژگی دیگر ایشان جمع بین عرفان و سیاست است چگونه می شودیک شخصی هم عارف نظری باشد، هم عارف عملی در مراتب سیر و سلوک و خود سازی و تهذیب نفس و هم در متن جریانات سیاسی و اجتماعی باشد راز این مسئله در این است که حضرت امام رحمت الله علیه سفر سوم از اسفار اربعه را هم طی کرده بودندکه سیر من الحق الی الخلق بالحق باشد چون ایشان واقعا در سفرهای قبلی توقف نکردند و به سفر سوم از اسفار اربعه رسیدند که سیر من الحق الی الخلق بالخق باشدتوانستند به صورت بسیار زیبا بین عرفان و سیاست و مسائل اجتماعی جمع کنند.

 

البته حضرت امام اشکالات و ایراداتی بر دیگران دارند که به طور اختصار به برخی از آنها اشاره می کنیم: اشکالاتی بر ابن عربی و داوود قیصری دارند اشکال دارند بر مرحوم آقا محمد رضا قمشه ای در تحلیل اسفار اربعه، و همچنین اشکالاتی به قاضی سعید قمی مطرح می کنند.

 

مثلا در این که قاضی سعید قمی صفات حق را به امور عدمیه ارجاع می دهند خداوند عالم است یعنی جاهل نیست عادل است یعنی ظالم نیست قادر است یعنی عاجز نیست یقینا ارجاع صفات حق به امور عدمیه از نظر حکمت متعالیه و عرفان متعالی باطل است و حضرت امام در این زمینه منتقد قاضی سعید قمی هستند.

 

ایشان اشکال دیگری بر قاضی سعید قمی در اشتراک لفظی بین اسماءالهیه و خَلقیه دارند که اگر ما مثلا لفظ عالم را برای خداوند به کار بردیم و لفظ عالم را برای مخلوق هم بکار بردیم ،آیا اینها دو معنا دارند که لفظ عالم مشترک لفظی باشد یا نه یک معنا دارند  عالم یعنی دانا و تفاوت در مصداق است ، تفاوت در حقیقت است نه در مفهوم و معنا لذا در اشتراک لفظی بین اسماء الهیه و خَلقیه بر قاضی سعید قمی اشکال دارند.

 

همچنین حضرت امام در صادر اول بودن عقل اشکال دارند و می فرمایند که صادر اول مشیت مطلقه، نفَس رحمانی یا وجود منبسط است و این حقیقتی غیر از عقل است که قاضی سعید قمی عقل را صادر اول می دانند.

 

نظرات یا تقریرات خاصی هم که بسیار ارزشمند و زیباست ما از حضرت امام داریم یکی در عود موجودات به خداوند توسط ولی الله مطلق که ایشان می فرمایند همانطور که بدو ایجاد موجودات از غیب به توسط رب انسان کامل است و در شهادت به توسط نفس ولی الله مطلق است عود موجودات به حضرت الهیه هم توسط ولی الله مطلق است اگر به زبان ساده بخواهیم بگوییم برگشتن موجودات به سمت خداوند یک علت قریبه دارد که اراده معصوم است درواقع معصوم است که با اراده خود موجودات را به خداوند برمی گرداند.

 

نظر دیگر امام حجاب اکبر بودن علم است که می فرمایند غلیظ تر از همه همین حجاب علم است یعنی آنکه باید با او راه پیدا کند همان مانع می شوداین علمی که باید انسان را هدایت کند مانع از این می شود.

 

این علم های رسمی همه همینطورند که انسان را از آنچه که باید باشد محجوب می کنند خودخواهی می آورند بنابراین حضرت امام رحمت الله علیه قائلند که العلم هو الحجاب الاکبر باید مواظب باشیم که دانش ها وعلوم خود اینها سد راه ما برای رسیدن به حقایق برتر نشوند.

 

نظر دیگر ایشان در اهمیت کشف و شهود است در تفسیر سوره حمد می فرمایند آنچه در فلسفه اعلاء نه فلسفه های متعارف برهان اقامه کرده اند همه ی اینها غیر از آن است که اولیامی یافتند و آنان با سیر و سلوک خود از منازل عرفانی گذشته و حقیقت این معارف را مشاهده می کردند حالا من دوبیت از حضرت امام به عنوان شاهد ذکر می کنم البته این دو بیت از دو شعر مختلف است که ایشان می فرمایند:

 

یارب این پرده پندار که در دیده ماست         باز کن تا که ببینیم همه عالم نور است

که این تاییدی است بر اهمیت مکاشفه، و در شعری دیگر جایی دیگر می فرمایند

روزی ار رخ بنماید به نهانخانه خویش      فاش گردد که به پیدا و نهان حاکم اوست

 

که این دو بیت از ابیاتی است که نشان می دهد که کشف و شهود در نظر امام اهمیت بسیار زیادی داشته است.

 

از دیگر نظرات ایشان مراتب سعادت در آخرت است توضیح این است که بالاتر از جسمانیات بهشتی که بیشتر آیات اشاره بر آن دارند مراتبی بیرون از مقام ثواب داریم که مقامات معنویه و لذات روحانیه طبق کمالات روحی شخص و معارف الهیه ای که در دنیا تحصیل کرده به اوداده می شود مثل رضوان من الله اکبر، یعنی ایشان یک بهشت جسمانی قائلند که در مقابل مقام ثواب  و ثوابدهی است و یک بهشت دیگری قائلند که روحانی است و در برابر کمالات روحانی و معارف الهی است که شخص تحصیل کرده البته بالاتر از آن مدینه های ولایت و محبت است که مشتغلین به درجات ولایی نظری به مقام ثواب الهی که صورتش بهشت جسمانی است ندارنداین مطلب را ایشان در آداب الصلاُة  می فرمایند.

 

بنابراین در صورت کلی می شود گفت ایشان در سه بخش نظر دارند یکی بهشت جسمانی یکی بهشت روحانی یکی شهرهای محبت و ولایت که از این دو برتر است، که این نشان می دهد در آخرت سعادت هم مراتبی دارد و همه در یک مرتبه نیستند.

 

نکته دوم سریان حیات است حضرت امام قائلند که موجودات اعم از روحانی، عقلانی، مثالی و مادی زنده هستند ما موجود مرده نداریم و حظ آن ها از عالم غیب که حیات محض است محفوظ است اگر سنگ و در و دیوار موجودات زنده هستند و از عالم غیب بهره مندند نیازی به تاویل نطق موجودات در آیات قرآن و روایات نیست «ان من شی الا یسبح بحمده» این تسبیح  یک تسبیح واقعی است یعنی موجودات واقعا سبحان الله می گویند نه اینکه فقط بگوییم بلحاظ لسان حال بلکه بلسان قال همه موجودات تسبیح گوی خداوندند که در آن ماجرای مکاشفه مرحوم شاه آبادی در تهران که ایشان صدای تسبیح موجودات را بگوش عده ای رسانده بودند مشهود است.

 

نظر دیگرامام در حقیقت استعاذه است استعاذه فقط «اعوذ بالله من الشیطان الرجیم» گفتن نیست پس حقیقت استعاذه چیست؟ پس از درک برهانی انحصار تاثیر بذات مقدس خداست و عدم شرک در این حیطه و نوشتن «لااله الاالله»  و اثر آن «لا موثر فی الوجود الی الله» با قلم عقل  بر لوح قلب، یعنی پس از ایمان قلب به این حقیقت انقطاع و التجائی حاصل شده و از طرفی شهود قاطعیت شیطان نسبت به طریق انسانیت می شود واضطرار حاصل دراین بین حقیقت استعاذه است و صیغه آن فقط اسم استعاذه است. ما وقتی می گوییم «اعوذ بالله من الشیطان الرجیم» این اسم استعاذه است همانطور که«استغفرالله ربی و اتوب الیه» اسم استغفار است و استغفار واقعی چیز دیگری است واین خیلی مهم است از طرفی انسان قلبا معتقد بشود هیچ مؤثری در عالم نیست بجز خدا از طرفی قاطع الطریق بودن شیطان برایش مشهود بشود یک اضطراری که در این بین پیدا می کندحقیقت پناه بردن به خداوند است.

 

و اما مهم ترین ویژگی امام عرفان عملی امام است درواقع ضلع چهارم کعبه ی عرفان می شود حضرت آیت الله العظمی بهجت رحمت الله علیه فرمودند: اسراری از آقای خمینی میدانم که تاکنون به کسی نگفته ام و پس از این هم نخواهم گفت و ما در تحلیل خودمان این را باید عرض کنیم که عرفان امام حاکم بر دیگر ابعاد و شئون اوست عرفانش بر فقه، فلسفه، تفسیر،سیاست،مسائل اجتماعی و امور دیگرولایت دارد لذا اول بحث عرفان را مطرح کردیم بعد فلسفه در عرفان امام جنبه تالیف غالب است و در فلسفه امام جنبه تدریس غلبه دارد.

 

در زمان امام چه جریانات فکری بروز و ظهور داشتند و امام در مقابل آنها چه کار کردند؟

 

دوران امام دو فکر در مقابل هم بودند یکی فکر اباحی گری مارکسیسم و تجدد گرایی ویکی هم فکر فلسفی ستیزی که امام در سیر کمالیه خود در علوم عقلی، فلسفه و استدلالات برهانی با این دو طرز فکر به مقابله برخاستند یکی طرز فکر مارکسیسم و تجددگرایی ویکی طرز فکر فلسفه ستیزی حضرت امام با هر دو جریان مبارزه فرهنگی علمی کردند.

 

لطفا اساتید امام در بخش فلسفه را نام ببرید؟

 

ایشان مدتی نزد میرزاعلی اکبرحِکَمی یزدی شاگردی نموده اند، مقداری فلسفه نزد آیت الله محمد رضا مسجد شاهی جهت آگاهی بر مکاتب مادی شاگردی کرده اند که نقد نظریه ی داروین را از ایشان تتلمذنموده اند. اما استاد اصلی ایشان در فلسفه  مرحوم سید ابوالحسن رفیعی قزوینی رحمت الله علیه بوده که چهار سال شرح منظومه و چند روز اسفارپیش ایشان خوانده اند و فرمودند که بعد از این چند روز احساس بی نیازی از استاد کردم در این زمینه و اسفار را با میرزا خلیل کمره ای مباحثه کرده اند.

 

لطفا در مورد کرسی درس فلسفه حضرت امام هم توضیحاتی بفرمایید؟

 

ایشان چندین دوره شرح منظومه و بعدش در حدود ده سال تدریس قسمت عمده اسفار داشته اند که بحثی رااز خارج مطرح سپس با متن مقابله و تطبیق می فرمودند حضرت امام رحمت الله علیه حدود بیست سال تدریس فلسفه داشته اند و بعد از خود مشعل فروزان علوم عقلی را به علامه طباطبایی رحمت الله علیه و شهید مطهری سپرده اند و این نکته بسیار مهمی است.

 

لطفا راجع به آثار فلسفی حضرت امام هم توضیحاتی بفرمایید؟

 

۱.کتاب طلب و اراده ترجمه و شرح از مرحوم سید احمد فهری رحمت الله علیه می توان این کتاب را از آثار کلامی و فلسفی  امام در نظر گرفت که به تحلیل طلب و اراده وحقیقت اراده و شبهاتی که راجع به اراده الهی است پرداخته اند.

۲.تقریرات درس شرح منظومه دو جلد.

۳،تقریرات اسفار یک جلد.

که دو و سه را سید عبد الغنی اردبیلی رحمت الله علیه از شاگردان ایشان جمع آوری کرده اند به خط ایشان بوده که بعد از فوت سید عبد الغنی اردبیلی رحمت الله علیه موسسه تنظیم و نشر آثار امام خمینی این کتاب ها را چاپ کرده اند.

۴.کتاب کشف اسرار را هم که رد بر اسرار هزار ساله علی اکبر حَکَمی بود نیز ما می توانیم به نوعی کتاب فلسفی به حساب بیاوریم.

 

در مجموع می توان گفت  تنها اثر مکتوب مستقل فلسفی ایشان همان تقریرات درس شرح منظومه و اسفارایشان است و ما می توانیم بگوییم شهید مطهری رحمت الله علیه تجلی فلسفه امام  بوده اند.

 

لطفا برخی ویژگی ها یا نظرات و یا تقریرات خاص حضرت امام در زمینه فلسفه که منحصر به ایشان بوده را بیان فرمایید؟

 

۱.نظرات یا تقریرات خاصی که ایشان از مطالب داشته اند:

 

۱-پرهیز از فلسفه زدگی و توقف در برهانیات عقلی که مصداقی از حجاب شدن علم است حضرت امام فلسفه را هدف نمی دانست بلکه ابزاری برای شناختن حقایق وجود که میبایست موجب افزایش ایمان و حرکت تکاملی به سمت خلیفة اللهی شود.

 

۲.فلسفه غرب ایشان خود باختگی مسلمانان در برابر فلسفه ی غرب را مذمت می کنند مثلا بر فلسفه دکارت اشکالاتی وارد می کنند ایشان در بیان کلی می فرمایند فلاسفه غرب الان هم محتاج این هستند که از فلاسفه شرق یاد بگیرند البته نکات صحیح را هم متذکر می شدند مثلا نظر دکارت در اثبات بقای روح پس از مرگ که این مصداق «الذین یستمعون القول فیتبعون احسنه»است.

 

حضرت امام در همین بخش فلسفه غرب معتقد بودند فلسفه یونان غیر از فلسفه ی اسلامی است مرحوم سید جلال الدین آشتیانی رحمت الله علیه می فرمایند: حضرت امام بارها تصریح کرده اند که حکمت متعالیه را یونانی دانستن ناشی از جهل محض است طبق نقل مرحوم آیت الله سید عبد الغنی اردبیلی در کتاب تقریرات فلسفه، امام  می فرمایند: این سخنی که زبانزد بعضی شده فلسفه از یونان اخذ شده غلط است کی فلاسفه ی یونان از این حرفها سر در آورده اند و چه کسی سراغ از این حرفها در کتب آنان دارد این حرفها در کتب آنها نبوده و نخواهد بود بلکه این حرفها در ادعیه بیش از منظومه حاج ملا هادی سبزواری ست و صحیفه سجادیه و نهج البلاغه و قرآن منبع و سرچشمه و مادر این حرفهاست(تقریرات جلد یک صفحه۸۷ )

 

۳. از نظرات حضرت امام حل تعارض بین «الشی مالم یجب لم یوجد» و اختیار فاعل مختار است که چگونه می شود الشی مالم یجب لم یوجد و از طرفی اختیار فاعل و مختار را بپذیریم چون ظاهرا طبق آن قانون صدور فعل از فاعل مختار جبری و وجوبی است  ایشان تعارض را از راه وجوب ناشی از اراده فاعل که با وجوب تحمیلی بر فاعل فرق دارد حل می کنند و اینکه ایجاب فاعل مختار نسبت به اثر صادر خودش تاکیدی بر اختیار است و متاخر از فاعل نمی تواند مجبور کننده او باشد به عبارت دیگر وجوبی که فعل در اثر اراده فاعل مختار پیدا می کند وجوب صادر از فاعل است نه وجوبی که از بالا بر او تحمیل شود که با اختیار او منافات داشته باشد.

 

۴. نظر دیگر امام عدم تعارض قرآن و فلسفه است حضرت امام می فرمودند: قرآن و فلسفه تعارض ندارند از این راه که مثلا اگر از «الحمدلله رب العالمین» که حصر همه تناء ها و حمد ها برای الله می کند توحید افعالی استفاده  شود و گفته شود هر کمال و جمال و جلالی در عالم از الله است و چشم احول استقلالا بغیر اسناد می دهد این از مصادیق تفسیر به رای نیست به عقیده ی ایشان اموری که از لوازم کلام استنباط می شود مصداق تفسیر نیست تا تفسیر به رای باشد که این را در کتاب آداب الصلاة می فرمایند.

 

۵. نظر دیگر امام دو مقامی بودن علم و اراده و اتحاد مصداقی هر دو در هر مقام ایشان قائلند علم و اراده ذاتی خداوند متعَلَق لازم ندارد ولی علم و اراده فعلی متعلَق می خواهد، خداوند یک علم و اراده ذاتی دارد و یک علم و اراده فعلی،علم و اراده ذاتی مصداقا متحد است و علم و اراده فعلی هم مصداقا متحد هستند پس با قول به اینکه خداوند همه چیز را می داند ولی همه چیز را اراده نمی کند نمی توان اراده ذاتی را نفی نمود بعضی از متفکران نمی توانند برای خدا اراده ذاتی تصور کنند و اراده را فقط از مقوله فعل می دانند حضرت امام این مطلب را در کتاب طلب و اراده مفصل بیان می کنند.

 

۶. نظریه بعدی قاعده «بسیط الحقیقه کل الاشیاء و لیس بشی منها» در تبیین این قاعده حضرت امام بیان روشنی دارند که من عین بیان ایشان را نقل می کنم وجود مطلق نمی شود فاقد یک حیثیتی یعنی کمالی باشد بلکه تمام اوصاف بطور مطلق نه بطور متعیِن در او یافت می شود وقتی صرف الوجود نور مطلق و وجود بلاتعین شد باید جامع همه کمالات باشد زیرا فقد هر کمالی تعین می آورد بعد می فرمایند شی با تعین خاص خود در ذات واجب الوجود نیست بلکه واجب الوجود هیچ یک از آنها(به حمل اولی یا شایع) نیست کمال هر موجودی بدون تعین و بطور اطلاق در واجب الوجود وجود دارد هیچ وجودی بجز واجب الوجود صاحب تمام کمالات نیست که البته هر بسیط حقیقی به تمام وجوه به وحدت خویش تمام اشیاء است و اگر غیر از این باشد ذاتش از هویت امری ولاهویت امر دیگر اگرچه در عقل تحصل و قوام یافته، آنچه از او مسلوب است جز قصورات اشیاء نمی باشد.

 

۲اشکالاتیکه حضرت امام بر دیگران داشته اند:

 

مثل رد نظر مرحوم آخوند در عدم اراده حقیقی در اوامرامتحانی مرحوم آخوند قائلند در اوامر امتحانی اراده حقیقی نیست ولی مرحوم حضرت امام در کتاب طلب و اراده می فرمایند در اوامر امتحانی هم مولا اراده حقیقی دارد.

 

رد نظر قاضی سعید قمی در نفی حرکت جوهری و در تقدیم قدر بر قضا که در هر دو امام با ایشان مخالفند.

 

در پایان این گفتگو اگر مطلب مهمی دارید بفرمایید؟

بله بنده در ابتدا به دو شبهه مهم در حیات فلسفی عرفانی امام اشاره و سپس به کلمات برخی از بزرگان راجع به ایشان می پردازم در پایان هم به یکی از مناجاتهای عرفانی امام خمینی اشاره می کنم.

 

اما دو شبهه مذکور و پاسخ آنها:

 

۱. برگشتن امام از فلسفه و عرفان در اواخر عمر در برخی عبارات و اشعار مانند شعر زیر:

اسفار و شفای ابن سینا نگشود               با آن همه جر و بحث ها مشکل ما

ما یک جواب حلی و یک جواب نقضی از این شبهه می دهیم جواب حلی هم خودش دو بعد دارد

جواب حلی بعد اول این است این تعابیر از بالا نگریستن به معلومات پایین تر است حضرت امام در کتاب چهل حدیث حدیث ۲۸ می فرمایند: علمی که ایمان نیاورد حجاب اکبر است ولی تا ورود در حجاب نباشد خرق آن نمی شود همچنین در صحیفه جلد ۲۰ صفحه ۳۰ خود حضرت امام می فرمایند:

 

بی خبران نگویند عرفان و فلسفه یافته ها و تخیلاتی بیش نیست و ریاضت و سیر و سلوک کار درویشان قلندر است و در جلد ۱۶ صفحه ۲۱۹ در نامه به حاج احمد آقا می فرمایند: آنچه گفتم به آن معنا نیست که فلسفه و علوم عقلی نپرداز و از علوم استدلالی روی گردان که این خیانت به عقل و استدلال و فلسفه است بلکه به این معناست که فلسفه و استدلال راهی است برای رسیدن به مقصد اصلی ونباید تو را از مقصد و مقصود اصلی محجوب کند.

 

اما جواب حلی دوم که بنده در بسیاری از جلسات و محافل علمی به فضلا و اندیشمندان عرض کرده ام این است که باید بین نظرات حالی در اشعار و نظرات علمی مطلق تفکیک قائل شد یعنی گاهی اوقات اندیشمندی در اشعار خود که حال و سوز و گدازی  به او دست می دهد نظرات حالی دارد که به مقتضای حال است غیر از نظر علمی مطلق او.

 

و اما جواب نقضی: اگر اینگونه نظرات دلالت بر نظر مطلق حضرت امام داشته باشد نقضش به این است که ایشان گاهی اوقات در اشعاری از مسجد و مدرسه هم  اظهار بیزاری فرموده اند مانند این شعر

 

در میخانه گشایید به رویم شب و روز            که من از مسجد و از مدرسه بیزار شدم

 

چگونه ممکن است یک فقیه محدث و عارف بزرگی مثل حضرت امام  از مسجد  و مدرسه اظهار بیزاری کند.

 

۲. اما شبهه ی دوم که شاید مهم تر باشد این است که برخی مطرح می کنند که چرا حضرت امام در نامه به گورباچف بجای محی الدین و ملاصدرا از امام باقر و امام صادق علیهما السلام نام نبرده اند.

 

در جواب باید گفت امام باقر و امام صادق علیهما السلام دو حجت الهی هستند و ملاصدرا و محی الدین دو محقق در دین هستند و این عمل حضرت امام نوعی مبارزه با اخباری گری و اثبات نیاز به معرفت عقلی و معرفت شهودی در دین شناسی است امام باقر و امام صادق علیهما السلام حجت الهی بر خلقند آنها ماورای این حرفها هستند ما در مقام دین شناسی هستیم چون ایشان می خواستند رهبر شوروی را دعوت کنند به اسلام و پایه های کمونیسم را لرزان کنند و مبارزه فرهنگی کنند چون این دو دانشمند دین شناس بودند و مقام هم مقام بیان حرکت صحیح در دین شناسی بوده نه اقامه حجت بر شخصی که قبلا دین را پذیرفته است و صد البته که از دیدگاه امام روش فلسفی و عرفانی هیچ تقابلی با دین نداشته و ندارد.

 

امام بعنوان یک عالم در مقام دعوت شخص دیگر برای تحصیل معرفت دینی و دین شناسی بوده اند و چون مقام مقام تفحص و نگاه برون دینی بوده دو نفر از علما را معرفی نموده اند یکی ملا صدرا بعنوان متخصص در معرفت عقلی یکی ابن عربی بعنوان نمونه ای از راه رفته گان در معرفت شهودی فرموده اند که شما نخبگانی را بفرستید که از افکار این دو تحقیق کنند یعنی نگاهی برون دینی بوده نه اینکه می خواستند برای کسی که قبلا دین را پذیرفتند حالا اقامه حجت کنند تا لازم باشد از وجود مبارک امام باقر و و امام صادق علیهما السلام بخواهند اینجا نامی ببرند.

 

اما بیاناتی از بزرگان:

مرحوم آیت الله العظمی بروجردی فرمودند: چشم حوزه علمیه به وجودشان روشن است و حوزه تدریس ایشان سرآمد حوزه های دیگر است و جای بسی امیدواری هاست قصد دارم در موقعیت مناسب زیر بازوی جوانی را بگیرم که برای اسلام و مسلمین ثمر بخش باشد.

(کتاب بررسی و تحلیلی از نهضت امام خمینی صفحه ۱۰۱)

 

آیت الله العظمی اراکی فرمودند: یک چنین کسی کمیاب است و نظیر ندارد.

(مجله پیام انقلاب شماره ۱۲۵)

 

آیت الله العظمی بهاء الدینی فرمودند: تاکنون ما برای امام نظیر نیافتیم و بعدا فرمودند: ما مثل امام خمینی در زمان فعلی نداریم.

(کتاب آیت بصیرت صفحه ۷۹ و صفحه ۱۴۱)

 

حضرت آیت الله جوادی آملی مفسر بزرگ قرآن و فقیه عالیقدر فرمودند: دیگران را نمی شود با امام خمینی رحمت الله علیه مقایسه کرد.

(کتاب امام خمینی در بیان و بنان صفحه ۳۷ و صفحه ۱۰۷)

 

و اما در آخر عرایضم مناجات های زیبایی حضرت امام به عنوان یک عارف دلسوخته  دارند که می فرمایند: بارالها این دیو سیرتی  و زشت خویی  و درشت گویی و خودآرایی و کج نمایی را از ما بر کنار فرما.

 

و عرض پایانی حقیر این است که حقا از دید بزرگان و اولیاء امام شخصی مهذب و وارسته و تالی معصوم علیه السلام بود و واقعا این دعا درمورد خود ایشان به اجابت رسید.

 

همچنین جا دارد تقدیر و تشکر کنم هم از نشست دوره ای اساتید که جلسات پربار و ارزشمندی دارند هم از عزیزانی که در این عرصه زحمت می کشند هم از دوستانی که در سایت نشست دوره ای اساتید مطالب پربار و ارزشمندی می گذارند و اینکه الحمدلله نشست دوره ای اساتید یک دیدی فراجناحی و حوزوی و علمی دارد و الحمدلله منحصر در دید خاصی نیست جای بسی تقدیر و تشکر دارد.

 

آرزومندیم ان شاءالله بیش از این، این نشست دوره ای اساتید موفق باشد و بتواند خدماتی برای اسلام و تشیع و طلاب عزیز ارائه دهد./۲۱۰/۵۲/۲۰

 

 

نوع مطلب:

۱۳۹۴/۳/۱۳ - ۱۶:۲۴

دیدگاه جدیدی بگذارید

Plain text

  • هیچ تگ HTML ی مجاز نیست.
  • آدرس صفحات وب و آدرس‌های پست الکترونیکی بصورت خودکار به پیوند تبدیل می‌شوند.
  • خطوط و پاراگراف‌ها بطور خودکار اعمال می‌شوند.