نشست دوره ای اساتید با ظرفیت بالایی که دارد می تواند برخی مشکلات حوزه را آسیب شناسی کند
استاد مصطفی ابراهیمی

اشاره: حوزه های علمیه با این همه سابقه و تاریخ طولانی مهد پرورش عالمان اندیشمندان و فرهیختگان فراوانی بوده است، از ابتدای تشکیل حوزه که به قرون اولیه آغاز غیبت کبرای حضرت صاحب العصر و الزمان عجل الله تعالی فرجه الشریف برمی گردد همواره فقهاء و صاحبنظران فراوانی که علم و عمل را به هم پیوند زده بودند عهده دار تعلیم و تربیت طلاب بوده اند گفتگوی زیر در رابطه با نقش محوری اساتید معظم حوزه در رشد و بالندگی طلاب و تاثیر آن بر رشد معنوی جامعه با استاد مصطفی ابراهیمی به مناسبت آغاز سال تحصیلی تنظیم شده است که مطالب سودمندی از روایات و خاطرات در بر دارد.

 

 

 

آنچه موجب تشکیل حوزه های علمیه شده آیه نفر است و نفر و تفقه و انذار برای این است که تحولی در جامعه اتفاق بیفتد

کار حوزه علمیه در حقیقت کار پیامبران است « يُزَكِّيهِمْ وَ يُعَلِّمُهُمُ الْكِتاب‏» تزکیه و تعلیم هردو با هم آمیخته است آنچه اساس تشکیل حوزه های علمیه را موجب شده است برمی گردد به آیه شریفه نفر و آیه شریفه نفر هم هر دو مطلب را به ما یادآوری می کند این که فرمود نفر انجام بگیرد خود نفر موضوعیت ندارد بلکه « لِيَتَفَقَّهُوا فِي الدِّين‏» این تفقه در دین است که موضوعیت دارد و تفقه در دین، هم تعلم و تعلیم و هم تریبت و تهذیب را در بر دارد البته خود این تفقه باز هدف نیست بلکه باید انذار انجام گیرد «لِيُنْذِرُوا قَوْمَهُمْ» کسی که بخواهد انذار بکند خودش باید قبلاً انذار شده باشد در نهایت هدف آن است که در جامعه تحول ایجاد شود «لَعَلَّهُمْ يَحْذَرُون‏» اینها همه مقدمه است نفر و تفقه و انذار، تا اینکه تحولی در جامعه اتفاق بیفتد.

 

حوزه می خواهد یک عالمی تربیت کند که در جامعه تحول ایجاد کند و مردم را نجات دهد

از اول که طلبه می خواهد وارد حوزه شود باید به قصد تحول در جامعه وارد شود این خودش مقدمه ای نیاز دارد و آن این است که باید در ابتدا خودش عالم شود، خودش تربیت شود، تا انذار کند، مسئله انذار کار بسیار بزرگی است کار پیامبران است «انما انت منذر و لکل قوم هاد» در حقیقت همه آنچه خداوند به نام دستگاه وحی و نبوت راه انداخته از حضرت آدم صفی سلام الله علیه تا حضرت خاتم صلی الله علیه و آله و سلم و ائمه علیهم السلام برای این است که این بشر عوض شود، طبیعتاً از اول باید مد نظر باشد که حوزه می خواهد عالم تربیت کند این نگاه که باید در جامعه تحول ایجاد شود، جامعه ساخته شود، این جهت خیلی تعیین کننده است.

 

در حقیقت باید پاسخ به این سوالات از قبل معلوم و روشن باشد اینکه من برای چه می خواهم به حوزه بروم؟ اصلاً اساس تشکیل حوزه های علمیه چیست؟ آیا حوزه می خواهد یک عالمی تربیت کند که فقط گلیم خودش را از آب بکشد یا عالمی که در جامعه تحول ایجاد کند و مردم را نجات دهد؟ پاسخ به این سوالات است که هدف را روشن می کند.

 

این که فرمود که «عالم ینتفع بعلمه افضل من  سبعین الف عابد» برابر روایتی که در کافی شریف است  یا فرمود: «الْعَالِمُ أَعْظَمُ أَجْراً مِنَ الصَّائِمِ الْقَائِمِ الْغَازِي فِي سَبِيلِ اللَّه‏» خیلی مهم است یکی همه تلاشش این است که صائم باشد یکی اهل عبادت است یکی اهل جهاد است. در این روایتی که مرحوم کلینی آن را در کافی آورده است می فرماید «عالم افضل من الصائم القائم الغازی» معلوم می شود که عالم باید هم زحمت روزه دار را بکشد و هم زحمت جهادگر را بکشد و هم زحمت عابد قائم را، ناز پرورد تنعم که به جایی نمی رسد، چه طور روزه داری سخت است در علم هم سختی است ، چه طور عبادت وقت می برد این هم همین طور است، در جهاد در راه خدا هم انسان باید از چه چیزهایی دست بکشد؟

 

همه تشکیلات حوزه علمیه دو پایه اصلی اش استاد و شاگرد و متعلم و معلم می باشد و مجموعه ساختمان ها و برنامه ریزی ها و کارهای ستادی باید در خدمت این دو پایه باشد.

 

نفر دست کشیدن از زن و بچه و زندگی و تجارت و آسایش ها و تمتعات بعد تن دادن به سختی ها و مشکلات است

دقت در معنای لغوی نفر خیلی از مسائل را روشن می کند نفر حرکت عادی را نمی گویند، اگر شما با سیر عادی مسافرت کنید به مشهد مقدس به این نفر نمی گویند، نفر وقتی معنی لغوی اش شکافته می شود دو چیز از آن به دست می آید، یکی دست کشیدن است و دیگری تن دادن است، دست کشیدن از آسایش ها از تمتعات از خیلی چیزهای دیگر. به همین خاطر است که  نفر در جهاد به کار رفته است، نفر از زن و بچه و زندگی و تجارت و کار دست کشیدن بعد تن دادن به سختی هاست علاوه بر اینها آنجا که می روی نه اینکه چیزی به دستت بیاید مانند تاجر و بازرگان که گاهی تن به سختی می دهد تا کالا و سودی بهتر به دست آورد بلکه آنجا تن دادن به سختی و مشکلات است و فقط از لحاظ معنوی بهتر است.

 

این کلمه نفر درباره اهل علم، طلاب و حوزه علمیه به کار رفته است، لذا واقعاً تلاش می خواهد زحمت می خواهد سختی می خواهد باید از خیلی چیزها دست کشید تا بتوان به هدف والا رسید همان کاری که انبیاء و ائمه علیهم السلام انجام دادند، اگر قرار است با زحمت و تلاش به تفقه در دین دست یابیم باید در تلاش و کوشش کوتاهی نکنیم متفقه هم که شدیم تازه اول کار است چرا که روایات ما صرف عالم شدن را نفرموده است که افضل از سبعین الف عابد بلکه فرموده: «عالمٌ یُنتفع بعلمه» عالمی که از علمش بهره مند شوند، این می شود افضل من سبعین الف عابد.

 

تحصیل و تدریس در حوزه های علمیه باید قربة الی الله باشد

حوزه های علمیه دارای جایگاه بزرگی است طبیعتاً حوزه های علمیه در این جایگاه والا باید هم از جهت نیت و انگیزه و هم از نظر تلاش وهم ازجهت امکانات، شرایط و وسایل لازم را فراهم کند بنابراین بیانی که هم نسبت به آن پایه اول یعنی معلم هست و هم نسبت به عالم است این است که فرمود: «مَنْ‏ تَعَلَّمَ‏ الْعِلْمَ‏ وَ عَمِلَ بِهِ وَ عَلَّمَ لِلَّهِ، دُعِيَ فِي مَلَكُوتِ السَّمَاوَاتِ عَظِيما» این روایت را هم مرحوم کلینی در کافی آورده است چنین عالمی دیگر یک موجود عظیم و بزرگ می شود که چیزی با او برابری نمی کند، چرا عظیم است؟ در ادامه روایت می گوید: «فَقِيلَ: تَعَلَّمَ لِلَّهِ، وَ عَمِلَ لِلَّهِ، وَ عَلَّمَ لِلَّه‏» این هرسه اگر انجام بگیرد می شود رسالت استاد و طلاب در حوزه های علمیه یعنی هم آموختن لله باشد، برای خدا باشد، دراین صورت نگاه ها خیلی وسیع می شود اگر این علم صرفاً آموخته شود عمل نشود آن علم فایده ندارد، آن هم باید لله باشد، نه اینکه موجب فراهم شدن عنوان و موقعیت و شرایط برای انسان شود، حال حوزه آمدی فرا گرفتی بایستی عرضه کنی، آن هم  باید لله باشد، نه اینکه هدفت این باشد که به منصبی یا موقعیتی برسی، آن ها به دنبالش به طور قهری می آید. هدف اصلی با این چیزهای جنبی و فرعی که به دنبالش هست نباید خلط شود، وقتی به این صورت کسی علم را فرا گرفت این می شود آنچه که  حوزه های علمیه مد نظر دارد.

 

تحصیل در حوزه های علمیه با تحصیل در دانشگاه متفاوت است

ابتدا باید هدف اولیه ورود به حوزه در طلاب درست شود با این نکاتی که گفته شد کسی که به حوزه می آید  مثل کسی که می خواهد دانشگاه برود نیست که می گوید، چند سالی درس می خوانم و مدرک می گیرم تا فلان جا شاغل شوم. این نگاه از اول می تواند بقیه مسائل را دگرگون کند ما اینجا آمده ایم که واقعا تفقه در دین بکنیم، فهم عمیق دین با همه جامعیتش برای چه؟ برای اینکه مردم را انذارکنیم این می شود همان « تَعَلَّمَ لِلَّهِ، وَ عَمِلَ لِلَّهِ، وَ عَلَّمَ لِلَّه‏» این موجب می شود که «دعی فی ملکوت السماوات عظیما» بنابراین وزن آقایان حوزوی و مقدار آن ها آن قدر والاست است که نه در میان اهل زمین بلکه در ملکوت آسمان ها به عظمت و بزرگی یاد می شود، بایستی کار کرد تلاش کرد تا به این درجه رسید.

 

اعمال و رفتار عالم باید گواه گفتار او باشد

گفتیم نگاه حوزه چه در استاد و چه در شاگرد و چه در مجموعه باید لله باشد، اگر انگیزه های دیگر باشد می شود انحراف، در نتیجه حوزه نمی تواند رسالت خودش که تحول در مردم و جامعه است را ایجاد کند و لذا فرمود در ذیل آیه «إِنَّما يَخْشَى اللَّهَ مِنْ عِبادِهِ الْعُلَماء» در روایت آمده مقصود از این علما که اهل خشیت هستند کسانی هستند  که «منْ صَدَّقَ فِعْلُهُ قَوْلَهُ وَ مَنْ لَمْ يُصَدِّقْ فِعْلُهُ قَوْلَهُ فَلَيْسَ بِعَالِم‏» خیلی عجیب است، می خواهد بگوید اگرعالم شدی تبلیغ بکن، اول باید شرط محقق شود، شرط انذار، تفقه است می فرماید این تفقه برای کسی است که اهل خشیت باشد آن هم خشیت خداوند متعال فقط، اگر این خشیت باشد عمل ایجاد می کند، اگر خشیت آمد یعنی این عالم است، اگر خشیت نیامد یعنی این عالم نیست.

 

وقتی امام علیه السلام می گوید کسی که خشیت ندارد عالم نیست آیا مجاز می گوید و مبالغه می کند؟ یا اینکه حقیقتاً عالم نیست؟ قطعا چنین شخصی حقیقتا عالم نیست چرا که اگر کسی علم داشته باشد که داخل این غذا و آبی که می خورد سم است یا این اتاقی که می خواهد داخلش بشود عقرب و مار کشنده است یا این جایی که می خواهد بنشیند زیرش خالی است و اگر چه روی آن قالی پر نقش نگار باشد، اگر روی آن بنشیند قطعاً درون چاله می افتد و دیگر نجات پیدا نمی کند، اگر علم داشته باشد به سمتش نمی رود، اینکه به سمتش می رود نشان می دهد آن علم را ندارد اینکه در روایات ما این ها را عالم نمی داند به این دلیل است، پس شرط انذارعالم شدن است اگر عالم نباشد آن تحول را در جامعه ایجاد نمی کند عالم شدن اصطلاحات و مصطلحات را حفظ کردن نیست بلکه رسوخ خشیت و تفقه در روح و جان عالم است، نشانه عالم واقعی همان است که امام فرموده اند: «منْ صَدَّقَ فِعْلُهُ قَوْلَهُ» وقتی بر این اساس نگاه کنیم رفتار عوض می شود این که طلبه چه جور باید درس بخواند، چه جور باید تربیت شود، استاد چه نگاهی بایستی به طلبه و چه نگاهی به کار خودش داشته باشد چه منشی داشته باشد اساس و پایه اساسی این است.

 

شهید مطهری نمونه بارز استاد و معلم نمونه

شهید مطهری رحمه الله علیه را می توانیم متعلم نمونه بدانیم که چه جور درس خواند و سر انجام یک استاد نمونه شد و می توان ایشان را به عنوان استاد نمونه هم معرفی کرد خود این هفته معلم به نام شهید مطهری عامل خوبی است برای وحدت حوزه و دانشگاه یعنی این نگاه و سبکی که مرحوم مطهری در تعلیم و تعلم داشت نگاه و روش ارزشمندی است نگاه و نظر ایشان نگاه کسی است که جز برای خدا کاری نمی کند زمانی که باید حرف بزند، حرف می زند ملاحظه هیچ چیز را هم نمی کند بعد هم نگاه نمی کند مردم چه  می گویند خیلی از نوشته های ایشان پاسخ شبهات و سؤالاتی است که علاوه بر عموم حوزویان حتی غیر حوزویان هم از آن خبر نداشته اند مثلا در فلان مجله حرفی زده شده درباره ارث، حجاب یا راجع به فلان مسئله دینی ایشان در پاسخ آن مقاله می نویسد یا اینکه کتاب چاپ می کند یعنی واقعاً انذار انجام می دهد «لینذوروا» تا تحول ایجاد شود «لعلهم یحذرون» ایشان این تحول را ایجاد کرد، آن هم چه تحولی! تحولی که مرحوم امام آن تعبیرات والا را درباره ایشان داشتند، این نمونه ای است که حوزه می خواهد بیرون بدهد. باید خروجی های حوزه امثال شهید مطهری - پایین تر یا بالاتر مهم نیست- و در این راستا باشند البته مرحوم مطهری اوج و قله نیست افراد می توانند از او هم بالاتر بروند اما مسیرش این است که باید عالم شوند و قبل از عالم شدن متعلم بشوند و همچنین یک منذر و یک مبلغ واقعی بشوند.

 

طبق برخی روایات انسان سه پدر دارد

مطابق برخی روایات انسان سه پدر دارد خیلی تعبیر زیبایی است «ابٌ ولدک ابٌ علمک اب زوجک» چه بسا در روایات داریم که این اب (معلم) مهمتر است زیرا که پدر ولادت جسمانی و حیات  مادی ما را تامین می کند و معلم حیات معنوی ما را یعنی ولادت دوم ما، به تعبیر دیگر ولادت مُلکی ما از پدر است، اما ولادت ملکوتی ما از معلم است، حالا معلم اصلی حق تعالی است که مبدء علم و تعلیم است، بعد انبیاء، علما هم در همین مسیر حرکت می کنند و می خواهند انسان را به آن مقصد اصلی که مقام عندیت «عند ملیک مقتدر»، «عند ربهم» است برسانند.

 

بنابراین این رابطه باید رابطه پدر و فرزندی باشد، پدر و فرزند چه رابطه ای دارند؟ یعنی نگاه پدر به فرزند چیست؟ نگاه پدر این است که به فرزند تعلیم دهد پول بدست آورد؟ ساعت کار بزند؟ مدرک به او بدهند؟ حقوقش فلان مقدار بشود؟ رابطه فرزند نسبت به پدر باید چگونه باشد؟ اسلام می گوید :«لا تَنْهَرْهُما»،«َلا تَقُلْ لَهُما أُفٍّ » حریم او را نگه دار، رابطه فرزند با پدر بایستی اینگونه باشد آیا برای این است که می خواهد به پسر حقوق بدهند؟ یا فلان مدرک را می خواهند بدهند؟ البته این تبعات به دنبالش هست. به قول مثنوی :

 

آخرت قطار اشتر دان به ملک        در تبع دنیاش هم‌چون پشم و پشک

 

یعنی کسی که دامداری می کند حتما موی گوسفند را هم می فروشد، اما هدف دامداری و گوسفندپروری این نیست که به موی گوسفند برسد، این نتیجه طبیعی و قهری آن است  طبعاً علم، عظمت به دنبال خودش می آورد و طبعا مردم دنبال انسان عظیم را می گیرند و به دورش می آیند ولی هدف این نیست که بین مردم موقعیت پیدا کند.

 

تواضع و فروتنی بین استاد و شاگرد باید طرفینی باشد

در برخی از روایات رابطه بین استاد و شاگرد به زیبایی ترسیم شده است مثلا اولین روایتی که در باب صفة العلما در کتاب شریف کافی آمده است، راجه به همین مطلب است سند روایت از معاویه بن وهب است و بقیه سند هم درست است سمعت ابا عبدالله یقول: «وَ تَوَاضَعُوا لِمَنْ تُعَلِّمُونَهُ الْعِلْمَ وَ تَوَاضَعُوا لِمَنْ طَلَبْتُمْ مِنْهُ الْعِلْم‏  اطْلُبُوا الْعِلْمَ وَ تَزَيَّنُوا مَعَهُ بِالْحِلْمِ‏ وَ الْوَقَار» با توجه به این روایت اولا این تواضع و فروتنی باید طرفینی باشد و ثانیا اول معلم ذکر شده و سپس متعلم یعنی اگر روایت به همین ترتیب که ظاهرش هم همین است از امام علیه السلام نقل شده باشد تواضع معلم نسبت به متعلم مهمتر از تواضع متعلم و طلبه نسبت به معلم است.

 

این تواضع یعنی افتادگی، یعنی فروتنی، یعنی خودمانی شدن، یعنی ارتباط نزدیک و تنگاتنگ، نه براساس این که چیزی درس می دهم که عنوان مدرس بگیرم، نه اینکه استاد بیاید فقط یک چیزی القا کند و شاگرد هم یک چیزی بشنود، این حد از رابطه درحد انتقال علم است اگرچه علم نیاز عقلی و ذهنی ما را تامین می کند اما انسان غیر از عقل و ذهن، عاطفه و احساس دارد، عاطفه و احساس اگر پاسخ مناسب به او داده شود آن عقل هم زمینه رشدش فراهم نمی شود این احساس و عاطفه یک جلوه اش این است که با تواضع همراه شود.

 

علت تواضع معلم

 پدر را تصور کنید گفتیم رابطه استاد و شاگرد مانند رابطه پدر و فرزند است پدر اگر بخواهد از موضع غرور، تکبر، آمریت، حاکمیت و امر و نهی رفتار کند بچه رام نمی شود فرض این است که نگاه پدرانه است لطف  دارد و بدون هیچ چشم داشتی به فرزند، می خواهد بچه رشد کند، اگر حالت تواضع نباشد بچه گریزپا رام نمی شود خداوند سبحان به رسول خاتم با آن همه مرتبه علم و اعجاز و وحی که دارد فرمود: «وَ لَوْ كُنْتَ فَظًّا غَليظَ الْقَلْبِ لاَنْفَضُّوا مِنْ حَوْلِك‏» این حالت مردم را از اطراف تو می پراکند جذب نمی کند. استاد می خواهد شاگرد را رشد دهد تا به درجات علمی و معنوی نائل شود، یک تواضع، یک افتادگی لازم است این افتادگی و تواضع استاد مقدم است اگر این انجام نشود طلبه جذب نمی شود، ارتباط برقرار نمی شود.

 

طلبه هم که می خواهد درس را فرا بگیرد باید اهل تواضع باشد در روایات داریم که  تملق جایز نیست جز در این مورد یا اینکه یکی از موارد این است که انسان تملق استاد را بکند یعنی ناز استاد را بکشد، این پایه از کجا پدید می آید؟ این عنصر در کجای نظام تعلیم و تربیت ما جای گرفته است؟ براساس آن انگیزه اول است که «من تعلم لله» اگر انگیزه الهی باشد این رابطه درست می شود اما اگر انگیزه مادی باشد، برای یک حق الزحمه ای یک مقامی، بیاید درس بدهد، بدون سلامی بیاید درسش را بدهد و برود اگر جایی هم پول بیشتری داد به آن جا برود، آن جا این مسائل مادی اساس می شود و دیگر این رابطه مذکور درست نمی شود.

 

آثار رابطه پدر و فرزندی بین استاد و شاگرد

وقتی رابطه، رابطه پدر و فرزندی شد، می بینیم رفتار عوض می شود وقتی طلبه می خواهد علمی را فرا بگیرد باید اهل حلم باشد، یعنی اهل تثبّت در امور، با این تفکر که با شتابزدگی و کم حوصله گی دو یا سه ساله درسها را بخوانم حاصل نمی شود حلم یک تثبت و ثبات و ضد شتاب زدگی و عجله است. باید اهل استقامت و وقار و سنگینی باشد اگر رابطه به این صورت برقرار شود هم طلبه می تواند علم را فرا گیرد و هم استاد می تواند نقش استادی خودش را به درستی انجام دهد. لذا روایت دیگری که مرحوم کلینی در کافی آورده است از جهت دیگری در این راستا می تواند ما را راهنمایی کند، اما نکته ای که قبل از ذکر آن روایت باید بگویم این است که ما چه جورعالم شویم نحوه عالم شدن ما چگونه باید باشد این یک جهت است ولی بنای ما این نیست که تنها عالم شویم بلکه باید معلم هم شویم «عَلَّمَ لِلَّهِ، وَ عَمِلَ لِلَّهِ، وَ عَلَّمَ لِلَّه»‏ وقتی بناء بر این است که ما وظیفه حوزوی مان را انجام دهیم وظیفه حوزوی این است  که نه تنها عالم و عامل شویم، بلکه باید معلم و اهل تفقه و انذار هم بشویم اینجاست که «عَلَّمَ لِلَّهِ، وَ عَمِلَ لِلَّهِ، وَ عَلَّمَ لِلَّه» معنا می یابد اگر این سه انجام بگیرد رسالت و وظیفه حوزوی تحقق می یابد.

 

خصوصیات فقیه حقیقی که مورد نظر قرآن است

قرآن می فرماید حوزه باید تشکیل شود، حوزه باید فقیه پرورش دهد «لیتفقهوا فی الدین» فقیه حقیقی چه کسی است؟ روایتی که مرحوم کلینی در کتاب شریف کافی در کتاب فضل العلم در باب صفة العلماء نقل کرده این است از آقا امیرالمومنین و امام صادق علیهما السلام نقل می کند: «أَ لَا أُخْبِرُكُمْ‏ بِالْفَقِيهِ‏ حَقِّ الْفَقِيه‏» حق فقیه یعنی اینکه حقیقتاً او فقیه است «حقق» از تحقیق است درعالم خارج آن کسی که فقیه و فقه برای او محقق شده است این است، بقیه یک بخشی برای آنها محقق شده است، نمی توان گفت حقیقتاً فقیه هستند بلکه دارای نقصند این روایت مربوط به این نیست که ما چگونه علم بیاموزیم این مربوط به این است که علم را چگونه عرضه کنیم و رابطه و تعامل با متعلم و مردم چگونه باشد فرمود:«أَ لَا أُخْبِرُكُمْ‏ بِالْفَقِيهِ‏ حَقِّ الْفَقِيهِ مَنْ لَمْ يُقَنِّطِ النَّاسَ مِنْ رَحْمَةِ اللَّهِ وَ لَمْ يُؤْمِنْهُمْ مِنْ عَذَابِ اللَّهِ وَ لَمْ يُرَخِّصْ لَهُمْ فِي مَعَاصِي اللَّه» یعنی اگر می خواهیم تعامل پیدا کنیم باید یک چنین ارتباطی با متعلم و با کسانی که می خواهند علم را فراگیرند داشته باشیم هرکدام از این بندها مطالب ارجمندی در آن ها نهفته است که بیش از این فرصت نیست.

 

استاد و شاگرد دو رکن اصلی حوزه است

حوزه علمیه که ارکان اصلی او دو عنصر استاد و شاگرد است باید اولا پایه و مایه اصلی آن حفظ و سالم بماند و در مرحله بعد نحوه تعامل و ارتباط میان این دو رکن بر اساس آن پایه و مایه شکل بگیرد باید این پایه ها را درست کنیم این پایه ها را درست نکنیم هرچه طلبه وارد حوزه شود خروجی حوزه متناسب با آن نمی شود درسال می گویند مثلا بیست هزار نفر، سی هزار نفر ثبت نام می کنند، ده هزار نفر، پانزده هزار نفر پذیرش می شوند، خیلی خوب است ولی باید با این نیت بیایند که «لیتفقهوا فی الدین» تا در جامعه تحول ایجاد کنند تمام امکاناتی که حوزه به طلبه می دهد باید آن نقش آفرینی را داشته باشد.

 

اگر استاد دنبال نام و نان و مقام و موقعیت باشد بر روی شاگرد تاثیر می گذارد

اما کسی که با این نیت وارد حوزه شده چطور است که می بینیم بعد از سه سال، چهارسال منشش در حال تغییر است، نیتش هم در حال عوض شدن است، پیش خودش می گوید: حالا که آمدم یک مدرکی بگیرم، جایی شاغل شوم یا با خود می گوید: رفیق من، همسایه من، دوست و همکلاسی من، رفته آن طور شده است چرا به آن سمت می رویم چون پایه را درست نکرده ایم، پایه باید درست شود آسیب شناسی به همین جا بر می گردد، این فقیه که می خواهد معلم شود آیا خودش حق فقیه هست یا نه؟

 

درست است ابزار امکانات و شرایط عوض می شود اما اگر روحیه ها عوض شود دیگر آن کار را نمی کند باید روحیه امثال سید مرتضی و شیخ طوسی و شیخ مفید و علامه حلی و شیخ انصاری و ازمعاصرین آقای بروجردی و مرحوم امام در طلبه شکل بگیرد، حال هرچه ابزار می خواهد پیشرفته باشد تفاوت چندانی نمی کند چراکه ابزار تسهیل کننده است اما اصل نیست من خواهش می کنم این آسیب شناسی را نسبت به کل مجموعه حوزه اعم از مدیریت، ستاد، برنامه ریزی استاد و طلبه داشته باشیم، حوزه یعنی این مجموعه عظیم از اینجا باید شروع کنیم بازنگری باید بکنیم وقتی طلبه می آید می بیند خدایی نکرده استاد دنبال نام و نان و عنوان است پس پیش خودش می گوید این مهم است قرآن می فرماید: «لِيُنْذِرُوا قَوْمَهُمْ لعَلَّهُمْ يَحْذَرُون» لازم نیست بیان زبانی شود زیرا «كونوا دعاة الناس‏ بغير السنتكم‏» ، «كَبُرَ مَقْتاً عِنْدَ اللَّهِ أَنْ تَقُولُوا ما لا تَفْعَلُون‏» برکت ورحمت خداوند تکویناً ازانسان دور می شود و گرفتار مقت و غضب و محرومیت می شود، خداوند اینگونه نظام عالم را بنا کرده است و براساس این سنت پیش می رود اگر انسان به این صورت پیش برود رحمت نصیبش می شود، اگر به آن صورت پیش برود می فرماید لعنت و مقت پیش می آید آیه دیگری می فرماید:«إِنَّ الَّذينَ يَكْتُمُونَ ما أَنْزَلْنا مِنَ الْبَيِّناتِ وَ الْهُدى‏ مِنْ بَعْدِ ما بَيَّنَّاهُ لِلنَّاسِ فِي الْكِتابِ أُولئِكَ يَلْعَنُهُمُ اللَّهُ وَ يَلْعَنُهُمُ اللاَّعِنُون‏» این لعنت هم تکوینی است یعنی چه بخواهیم وچه نخواهیم از آن رحمتی که باید نصیبمان شود دور می شویم این منظور اگر بخواهد محقق شود، باید پایه ها را درست کرد.

 

نشست دوره ای اساتید با ظرفیت بالایی که دارد می تواند برخی مشکلات حوزه را آسیب شناسی کند

من فکر می کنم تشکیل این مجموعه با عنوان نشست دوره ای اساتید که بیش از هزار استاد را تحت پوشش دارد کار بزرگی است اما این مجموعه می تواند این کار خطیر و مهم و لازم آسیب شناسی را واقع بینانه و بدون نگاه جناحی و جانبدارانه انجام دهد زیرا بدنه اصلی حوزه اساتید گرانقدر و مسئول و متعهد هستند و می توان از ظرفیت آنان در این خصوص مدد گرفت البته این امر باید با نگاهی مستفاد از استقلال درون حوزوی و برون حوزوی باشد یعنی با همان نگاه اهل بیتی و قرآنی که در همه امور باید داشته باشیم  باید این آسیب شناسی را انجام دهیم.

 

بیانی از مرحوم علامه شعرانی در مورد علوم دینی

برای اینکه یادی از علما هم بشود به جمله زیبایی از مرحوم آقای شعرانی اشاره می کنم ایشان در تعلیقه خود بر شرح مولی صالح مازندرانی بر اصول کافی می فرمایند: این علمی که علم دین است انسان را به عظمت می رساند نه اینکه آب و نان ما با  این علم تامین شود و گرنه با تجارت که این امر بهتر تامین می شود ایشان می فرمایند طلبه باید نگاه کند اگر احساس می کند علومی که به وی عرضه می شود چون زمینه رشد بالندگی و تربیت او را فراهم می کند به سراغش می رود، فهنیئاً له، بماند در حوزه ولی اگر می بیند چیزهایی که بیشتر نان آور است، نام آور است، عنوان آور است به سراغشان می رود بهتر است حوزه را رها کند، فلیترک العلم، این به درد دین نمی خورد چیزی تهیه می کند ولی به درد دین نمی خورد حضرت آقای شعرانی یک شخصیت خود ساخته بود که شخصیت های والایی که در این زمان افتخار حوزه هستند همچون حضرت آیت الله جوادی آملی حفظه الله و حضرت آیت الله حسن زاده آملی حفظه الله - که هر دو استاد سمت استادی بر این حقیر دارند- و دیگر بزرگان حوزه افتخار می کنند که پیش ایشان درس خوانده اند.

 

مدرک و مدارج علمی یک نشانه است نباید به آنها به دید هدف نگریست

اگر این نگاه توأم با اخلاص در طلبه و استاد نیست باید ایجاد شود و باید آسیب شناسی شود والا بحث مدرک و مدارج علمی و ... برای این است که دزد و خائنی نیاید و بگوید من خادم هستم و بی مایه ای نیاید و بگوید من مایه دار هستم این مدرک و مدارج علمی یک نشانه است، هدف نیست اگر بنا باشد  حوزه هم مثل دانشگاه بخواهد عمل کند و صرفا مدرک و رتبه علمی مد نظر باشد حوزه شأنش در همین حد باقی می ماند، نگاه کنید رشته های دانشگاهی هرکدام نان آورتر است پول آورتر است گرایش به آن ها بیشتر است طلبه بخواهد با این نگاه به دروس  حوزه نگاه کند نمی تواند مصداق «منْ‏ تَعَلَّمَ‏ الْعِلْمَ‏ وَ عَمِلَ بِهِ وَ عَلَّمَ لِلَّه» باشد این دیگر حق الفقیه نمی شود «لیتفقهوا فی الدین» نمی شود این دیگر اهل نفر نیست نفر را معنا کردم و گفتم که نفر مثل جهاد است.

 

بنابراین اگر به این نگاه و نگرش در حوزه آسیب رسیده ما باید بازسازی و درست کنیم روایت فرمود: اول باید استاد تواضع داشته باشد فرمود: «وَ تَوَاضَعُوا لِمَنْ تُعَلِّمُونَهُ الْعِلْمَ» بعد فرمود: «تَوَاضَعُوا لِمَنْ طَلَبْتُمْ مِنْهُ الْعِلْم‏» اگر این امر پیش بیاید رابطه ها تنظیم می شود و مسیر خودش را پیدا می کند، استاد و شاگرد هم رابطه شان صمیمانه و عاطفی می شود و اثرها خواهد داشت، طلبه در خدمت استاد خواهد بود، استاد هم تلاشش این خواهد بود که همان نگاه حضرت زهرا سلام الله علیها را داشته باشد وقتی خانمی آمد و عرض کرد که مادرم در نماز مشکل  دارد فرستاده تا سوالی بپرسم، سوال را پرسید بعد سوال دوم را پرسید تا دهمین سوال، بعد از حضرت زهرا سلام الله علیها عذر خواهی کرد حضرت فرمودند: چرا عذر خواهی می کنی من باید از شما تشکر کنم، هر سوالی که از ما می پرسید خداوند در ازای آن چیزی از این به ما می دهد مرحوم مجلسی این روایت را در بحار آورده است.

 

باید این نگاه باشد نه اینکه آقا سوال را کمتر کن من فلان جا جلسه دارم یک حق جلسه ای و حق الزحمه ای  را از دست می دهم خدایی نکرده این موارد نباشد از اساس باید سیستم را برنامه ریزی کنیم این طور نباشد که طلبه هایی که با نیت پاک آمده اند بعد از شش سال به جای دیگری بروند چرا بعد از ده سال طلبه ها جور دیگری می شوند؟ چرا بعد از بیست سال که باید «لعلهم یحذرون» محقق شود «لینذروا» محقق شود خروجی ما مطابق اهداف اصلی و اولیه ما نیست، مشکل کجاست؟ و در این خصوص نقش اول و کار اول برای استاد است، دو صد گفته چو نیم کردار نیست «و مَنْ لَمْ يُصَدِّقْ فِعْلُهُ قَوْلَهُ فَلَيْسَ بِعَالِم‏» همچنین طلبه ها باید اخلاص در نیت خود را حفظ کنند به قول مرحوم شعرانی طلبه هایی که با این نیت نیستند بروند دنبال کاری دیگر اشکالی ندارد بنا نیست کمیت بالا داشته باشیم کیفیت اثر ساز است.

 

باید از ظرفیتهای نشست دوره ای اساتید، حوزه و نظام برای اصلاح امور حوزه استفاده کرد

باید یک ساماندهی بشود هم از جهت آموزش و تعلیم، هم از جهت تربیت، و هم از جهت تبلیغ و هم از جهت توزیع نیروها باید یک اقدام وسیع و همه جانبه با همان نگاهی که عرض کردم نگاه مستقل برون حوزوی و درون حوزوی بوجود بیاید با همه امکاناتی که در بیوتات مراجع معظم و همه امکاناتی که در نظام جمهوری اسلامی وجود دارد در نظام مبارک جمهوری اسلامی زمینه هایی فراهم شده بدون اینکه استقلال حوزه خدشه ببیند می توان از این ظرفیت ها و امکانات استفاده کرد.

 

اتاق فکر نشست دوره ای اساتید برای ساماندهی و اصلاح حوزه چاره اندیشی کند

این مجموعه صنفی نشست دوره ای اساتید با این صدها استاد که همراه دارد، می تواند در این باره راهکار ارائه بدهد این اتاق فکر نباید کارش محدود به تعیین موضوع جلسه نشست های سالانه باشد، من این ها را بیان می کنم به این امید که منتقل شود و برای امر مهم و معضل اساسی و ساماندهی و اصلاح حوزه چاره اندیشی شود این نشست و اتاق فکر را چرا محدود بکنیم به اینکه در سال دو جلسه برگزار کند و اینکه موضوع جلسات چه باشد. همچنین در جلسات سالیانه صرفا به ارائه دیدگاه یک یا چند نفر از اساتید بزرگوار در اجلاسیه اکتفا نشود بلکه موضوع و محدوده کار گفته شود این که رهبری معظم می فرمایند امور را به دست مردم بدهید همین است، حرکت باید از درون و خودجوش باشد اگر دستوری باشد ولو در حوزه باشد جلو نمی رود، خود درون و بطن حوزه که اساتید و طلاب هستند مخصوصاً اساتید روی این موضوع فکر کنند و روی این موضوع کار کنند.

 

همه ما از آغاز ورود به حوزه و تعلیم و تعلم تا تبلیغ و اداره مساجد و مراکز دینی همه یک چیز را دنبال می کنیم این مجموعه باید به صورت یک مجموعه ارگانیک مرتبط و منظمی باشد که همه خروجی آن ها یک چیز باشد وآن هم «لعلهم یحذرون» و تعبیر دیگر از آن «اهتدا» است.

 

در اعمال و ادعیه ماه مبارک رجب این دعا را می خوانیم که «اللهم ارزقنی هدی المهتدین» یعنی ما هدایتی نمی خواهیم که به قول آقایان طلبه ها ارائه طریق باشد، باید به هدایت اهتدایی برسیم، یعنی راه یافته یعنی در مسیر باشیم این اهتدا نیاز به مجموعه ای از مقدمات اسباب شرایط و زمینه هایی دارد که اجمالا به آن اشاره کردم و به گونه ای از آیه شریفه نفر هم استفاده می گردد.

 

خاطره ای از مرحوم آیت الله العظمی فاضل لنکرانی

اولین درس خارجی که ما شرکت کردیم محضر مرحوم آیِت الله العظمی فاضل لنکرانی بود در سال۶۰ یا ۶۱ ایشان در مدرس زیر کتابخانه قدیم فیضیه درس می گفتند ارتباطات هم خیلی ارتباطات نزدیکی بود، بحث اصول بود درباره همین آیه نفر هم بود من تازه وارد درس خارج شده بودم احساس می کردم نظر ایشان راجح نیست ایشان هم فرمودند اشکالی ندارد این نظر علامه طباطبایی رحمه الله علیه است این نظر بنده است و این هم نظر شما. و این خود نوعی بهاء دادن به فکر و نظر یک طلبه و به حساب آوردن دیگران هرچند غیر قابل مقایسه با بزرگان باشد و این نوعی تشویق و ترغیب و پرورش شاگرد در جهت رشد و بالندگی علمی بود.

 

پس از گشایش مدرسه فیضیه در سال ۱۳۵۹ و اسکان و اشتغال طلاب در آن برای طلبه هایی که در فیضیه بودند مخصوصا ً پنج شنبه ها درس اخلاق می گذاشتند علماء برجسته و شخصیت های گرانقدری درس اخلاق می گفتند حضرت آیت الله بهاء الدینی از جمله این بزرگواران بود، حضرت آیِت الله فاضل لنکرانی یک روز  در درس اخلاقشان فرمود آقایان طلبه ها نگاه بکنید -ما در آن وقت رسائل و مکاسب می خواندیم- چه شرایط و عواملی دست به دست هم داده تا شما بیایید اینجا در مدرسه فیضیه زیر این کتابخانه و من هم بیایم برای شما حرف بزنم شروع کردند عوامل را شمردند از میان این همه جوان های ایران، شما آمدید در حوزه علمیه قم و آمدید مدرسه فیضیه، حالا اگر مشکلی پیدا می کردید، اگر پدرتان مشکلی پیدا می کرد، اگر مادرتان مشکلی پیدا می کرد دیگر ممکن نبود بتوانید به این نعمت دست پیدا کنید این شرایط همین طوری دست به دست هم نداده و تجدید پذیر هم نیست از این فرصت استفاده کنید.

 

خاطره ای از مرحوم آیت الله انصاری شیرازی

جا دارد در پایان عرائضم یادی کنم از استاد گرانقدر آیت الله انصاری شیرازی رحمه الله علیه ما در درس منظومه ایشان شرکت می کردیم گاهی در درس منظومه به طلبه ها توصیه می کردند باید پخته شد، بعد مثال می زدند نخود و لوبیا را که قبل از اینکه پخته شود در اول شروع می کند به این طرف و آن طرف قابلمه می خورد در آخر وقتی پخته شد آرام می شود و در جای خود قرار می گیرد آب غل غل می کند ولی آن در جای خود آرام نشسته و حرکت نمی کند.

 

لذا فرمودند اهل حلم و وقار شوید « اطْلُبُوا الْعِلْمَ وَ تَزَيَّنُوا مَعَهُ بِالْحِلْمِ وَ الْوَقَار» طلبه تا از همه جهات پخته نشود، قابل استفاده نیست همانطورکه نخود و لوبیا تا پخته نشود قابل استفاده نیست،  طلبه بخواهد قابل استفاده شود باید پخته شود هم از جهت فکری و ذهنی و هم از جهت رفتاری و عملی لذا در آن روایت شریفه ابتدا فرمود من تعلم لله و عمل لله پس از کسب آمادگی در دو بعد علم و عمل فرمود و علّم لله ابتدا باید پختگی پیدا کرد و ساخته شد سپس به ساختن و پرداختن دیگران اقدام کرد.  ۲۱۰/۴۱/۳۰

نوع مطلب:

۱۳۹۴/۶/۲۲ - ۲۲:۴۱

دیدگاه جدیدی بگذارید

Plain text

  • هیچ تگ HTML ی مجاز نیست.
  • آدرس صفحات وب و آدرس‌های پست الکترونیکی بصورت خودکار به پیوند تبدیل می‌شوند.
  • خطوط و پاراگراف‌ها بطور خودکار اعمال می‌شوند.