مشکلات حوزه های علمیه شهرستانها

استاد میرسید محمد یثربی

پایگاه اطلاع رسانی نشست دوره ای اساتید گفتگویی صمیمی با استاد میرسید محمد یثربی درباره مشکلات حوزه های علمیه شهرستانها، زندگی و علل موفقیت مرحوم آیت الله سید مهدی یثربی، مرحوم وحید بهبهانی و فرزندشان مرحوم آقا محمد علی، شاگردی در محضر آیت الله العظمی وحید خراسانی و همچنین وضعیت مؤسسات حوزوی انجام داده است که متن آن به این شرح است:

 

حضرتعالي سالها است كه مسئوليت يكي از حوزه هاي شهرستانهاي مهم كشور را بر عهده داريد، ظاهراً‌ پس از اصفهان و مشهد،‌ حوزه كاشان مهم ترين حوزه كشور مي باشد،‌ سؤالی كه مطرح است،‌ با توجه به اشرافي كه داريد در حال حاضر وضعيت حوزه هاي شهرستانها را از نظر كيفيت و كميت طلبه ها،‌ اساتيد و‌ مشكلاتي كه دارند ‌چگونه ارزيابي مي كنيد؟

بسم الله الرحمن الرحيم، از لطف حضرتعالي متشكرم. در كاشان حدودا سه هزار طلبه داريم،‌ شرايط تحصيل در برخي از شهرستانها از بعضي جهات به نسبت شرايط تحصيلي حوزه وسيعي مثل قم شايد ترجيح داشته باشد،‌ به خصوص اگر شهر،‌ شهري باشد كه داراي اهل فضل و اساتيد قابل و برجسته اي باشد،‌ چون محيط، دور از تنش ها و بحرانهاي طبيعي محيط هاي بزرگ است. قبل از آنكه مداخله مستقيمي از ناحيه قم در حوزه هاي شهرستانها بشود همين گونه هم بود. علمايي كه حوزه داشتند،‌ حوزه ها را بر اساس سلايق سنتي خودشان اداره مي كردند و اگر احيانا از ناحيه حوزه به آنها مساعدتي مي شد در مسير تقويت حوزه از آن بهره مي بردند ولي با كمال تأسف اين مداخلات اخير به نظر من جلوي ابتكار عمل را از دست موسسين و اداره كنندگان حوزه ها گرفت و يك سري محدوديتهايی براي اداره حوزه ها ايجاد كرد،‌ حال كساني كه كمتر به اين محدوديتها توجه مي كنند موفقيتهايشان بيشتر است،‌ توصيه ما به آقاياني كه در قم براي شهرستانها تصميم مي گيرند اين بوده در گذشته و الان نيز هست كه به نظرات كساني كه تجربه اداره حوزه در شهرستانها را دارند بيشتر اهتمام شود و به آقايان در اداره حوزه شهرستانها آزادي عمل بيشتري بدهند و در واقع مساعدت كنند و نقايص را برطرف كنند و مشكلات آنان را حل كنند،‌ نه اينكه از بالا دستوراتي صادر شود و اين دستورات بر اساس تلقيات آقايان از وضعيت و شرايط قم باشد و بخواهند همه آنچه را كه در اينجا تلقي مي فرمايند در شهرستانها اعمال بفرمايند. هر محيطي اقتضائاتي براي خودش دارد. مشكل ديگر اين است كه الان پذيرش را سراسري كرده اند و اين پذيرش سراسري براي شهرستانهايي مثل كاشان كه استعداد نگهداري طلبه در آن زياد است مشكل درست كرده است. الان در كاشان مي شود گفت كه از تمام كشور طلبه داريم،  اساتيد و مديراني كه اينجا هستند شايد آن استعداد و آمادگي را نداشته باشند كه بتوانند فرهنگهاي مختلف وارداتي را مديريت و اداره كنند. طلبگي ما هم از شهرستان شروع شد،‌ درگذشته طلبه غير بومي مطلقاً‌ نداشتيم. و اين كه يك مدير و ملاي محلي بتواند به تربيت طلبه هايي كه از يك فرهنگ خاص هستند اهتمام بورزد،‌ انصافاً‌ تأثير گذار، مفيد و موثر بود.

 

اين يك مشكل جدي است،  با بعضي از دوستاني كه در شهرستانهاي ديگر هستند صحبت كرديم اين تنوع قومي و فرهنگي براي آنها يك مشكلي شده است و اگر بخواهند نپذيرند يك محاذير ديگري پيش مي آيد كه از حوصله اين بحث خارج است،‌ البته ما در حوزه هايي كه در كاشان تحت اشراف ما هست اولويت را به طلبه هاي بومي داده ايم و گفتيم حتي الامكان طلبه هاي بومي را پذيرش بكنند و الحمدلله تا حال موفق بوده ايم.

 

تقاضاي ما از آقايان دست اندر كار مديريت شوراي عالي حوزه اين است كه به نظرات بزرگاني كه هنوز خوشبختانه در بلاد هستند توجه كنند و به آنها بيشتر اهتمام شود و ان شاء‌الله تدبير جامعي براي اداره حوزه هاي شهرستانها صورت بگيرد، الان حوزه مقدسه قم واقعا از اينكه بتواند همه نيازها را در داخل قم تأمين كند ناتوان است،‌ لذا بايد حوزه هاي شهرستانها را تقويت كنيم و اگر بخواهيم روحانيت سنتي را تقويت كنيم و همان مسير سلف صالح در حوزه ها حاكم باشد،‌ بايد به علماي بلاد و هر عالم و حوزه داري اين امكان را بدهيم كه خودشان بر اساس سلايق بومي و محلي از همان منطقه افرادي را تربيت كنند.

 

متأسفانه يك سري معيارهايی هست كه به عنوان فضيلت و امتياز به آقايان ابلاغ مي شود كه اينها براي طلبگي فضيلت نيست و اسمش امتياز نيست اما برخي از مديران حوزه ها مجبورند و الزاماً‌ بايد اين معيارها را رعايت كنند.

 

مانند چه؟

اين كه به چه جرياني و به چه خانواده اي وابستگي دارد و اين گونه امور امتياز محسوب مي شود، كه به نظر ما اين امور براي ورود به يك رشته علمي و تحصيلي امتياز محسوب نمي شود. در خصوص اين دفاتري كه به عنوان اداره حوزه ها در شهرستانها يا مراكز استانها تأسيس مي شود،‌ يك افرادي انتخاب مي شوند كه اين افراد شايستگي اداره حوزه ها را ندارند،‌ يك ملاي متنفذ و با نفوذ محلي بايد براي اداره حوزه خودش از يك بچه اي كه شاگردش نيز نمي شود،‌ اطاعت كند.

 

اتفاقاً‌ بر عكس فرمايش حضرتعالي آن چه كه از مسوولين شنيده شده اين است كه شوراهاي استاني كه در حوزه ها تشكيل شده دقيقاً‌ براي اين است كه علماي شهرستانها مشاركت بيشتري در اداره حوزه ها داشته باشند و به جاي آنكه يك نفر متصدي باشد چند روحاني متنفذ محلي اين مسئوليت را عهده دار شوند.

بله ممكن است در آنجايي كه شورا باشد چنين كاري صورت گيرد ولي در بعضي از جاها شورا نيست يك نفر از طرف قم انتخاب شده و او مي شود مسئول اداره مركز و اگر قرار باشد دبير همان مركز همين آقاي نوجوان يا جواني باشد كه آقايان انتخاب كرده اند،‌ بزرگان آن منطقه حاضر نيستند بروند تحت اشراف اين آقا و در شورا شركت كنند، فرض كنيد آقايي با سي سال سن دبير شورايی باشد و يك عالم هفتاد ساله هم برود بنشيند تحت اشراف ايشان اظهار نظر كند،‌ اين تقريباً‌ يك گسستگي شديدي ايجاد كرده،‌ در بعضي از جاها رياست شورا را به ائمه جمعه آن منطقه واگذار كرده اند در حالي كه آن امام جمعه نه بومي است و نه آشنا به منطقه‌ و نه مدرسه و حوزه اي دارد و هيچ اشرافي به وضع شهر ندارد و خلاصه نتيجه آن اين است كه ما هم الان در شهر خودمان مي بينم حوزه به پشتوانه وجوهات بريه و خيريه و‌ اقبال مردم اداره مي شد اما الان بعض از متدينين رسماً‌ به خود ما گفته اند حال كه حوزه دولتي شده و دولت دارد براي حوزه ها بودجه مي دهد اين وجوهاتي كه مي دهيم را شما صرف فقرا كنيد،  درست است كه ما وظيفه نداريم هر چه مردم مي گويند عمل كنيم ولي انعكاس اجتماعي آن بسيار نامطلوب بود.

 

معذرت مي خواهم، از يك زاويه ديگري مي خواهم نسبت به شهرستان كاشان سوال را ادامه دهم. ايام ارتحال والد مكرمتان بنده در مسجد اعظم بودم،‌ جمعيت عظيمي كه معمولاً‌ براي مرجع تقليد جميع مي شوند، در مسجد حضور داشتند. امسال هشتمين سالگرد بود. در سايتها خواندم كه جمعيت از سال اول بمراتب بيشتر بوده،‌ مرحوم والد مكرمتان سالهاي سال در كاشان بودند قبل و بعد از انقلاب،‌ بعد از انقلاب نيز امام جمعه منصوب مرحوم امام رحمة الله عليه بودند، نقش واقعا مهمي كه ايشان نسبت به جبهه ها داشتند تشويق و تهييج چه از نظر فرستادن جوانان به جبهه ها و چه از نظر حضور خودشان و كمكهاي مادي،‌ به هر حال ايشان امام جمعه كم نظيري بودند. رمز اين محبوبيت چيست؟

رمز محبوبيت يك روحاني در صداقت نسبت به باورهايش است. بعد از فوت مرحوم والد،‌ حضرت آيت الله وحيد حفظه الله آمدند منزل ما،‌ زيرا ارتباط صميمانه اي با هم داشتند،‌ يك جمله اي فرمودند كه اول براي من مهم جلوه نكرد،‌ اما بعد تأمل كرديم ديديم خيلي تعريف عميقي است. ايشان فرمودند: كه مرحوم آقاي يثربي قيامت را باور كرده بود،‌ همه آقايان و مومنين قيامت را باور دارند،‌ اما اگر به اين باور جدي باشيم و اين باور در همه اعمال،‌ گفتار و رفتار ما جلوه داشته باشد خود به خود مردم جذب مي شوند. يعني متصف بشويم به چيزي كه شريعت از يك انسان مومن و آن هم از يك عالم مومن خواسته است،‌ معيت با مردم، غم خوري مردم، در مشاكل مردم همراه بودن و در شاديهاي مردم با آنها همراه بودن. ما كه در آن خانه بزرگ شده بوديم هيچ وقت يادمان نمي آيد كه در هيچ ساعتي كسي مراجعه كند و ايشان آن شخص را نپذيرد، حتي اگر نصف شب باشد اين انس با مردم خود به خود يك الفتي بين آن شخص و مردم ايجاد مي كند. به عقيده من مبناي ديانت مردم در شهرهاي مذهبي بودن همين علمايي است كه عامل به شريعت و مرتبط با مردم بودند. ارتباط با مردم ديانت آنها را هم حفظ كرد. 

 

همين امسال براي مراسم سالگرد كه در مسجد بزرگي نيز برگزار شد،‌ دو ساعت و نيم دم در ايستاده بوديم،‌ ورود جمعيت مانند ورود جمعيت در روزهاي عاشورا به حرم بود،‌ دسته دسته و بدون وقفه جميعت وارد مي شد. دوستاني كه براي پذيرايي بيرون از مسجد بودند،‌ در همان يك ساعت و نيم اول چهل هزار ظرف شربت بيدمشك به مردمي كه براي مراسم سالگرد آمده بودند، دادند.

به هر حال مردم هر سال احساس مي كنند يك پشتوانه اي داشتند و اين پشتوانه را از دست داده اند.

 

حاج آقا نوع سلوك ايشان با مردم چگونه بود؟

آنچه را كه من مي توانم بگويم،‌ واقعاً‌ اين است كه درد مردم درد خودش بود اگر كسي مي آمد و مي گفت: بچه ام مريض است ايشان واقعاً‌ فكر مي كردند كه بچه خودشان مريض است. اگر كسي مي گفت دخترم با همسرش اختلاف دارد،‌ ايشان فكر مي كردند كه اين دختر خودشان است.

 

اين گونه براي حل مشكل مردم اهتمام مي كردند. اگر كسي مي آمد و مي گفت مريض دارم،‌ ايشان فكر مي كردند اين مريض پاره تن خودش است.‌

 

ديشب در كاشان با شعرا و مداحان جلسه اي داشتيم،‌ بعد از جلسه آقايي آمد و تعريف كرد كه فرزند من مريض شد و به اينجا آمديم،‌ و تا هنگامي كه فرزندم را به دكتر بردم و حالش بهبود يافت مرحوم والد پيگر بيماري كودكم بودند و حتي به بيمارستان براي عيادت تشريف آوردند.

 

اخوي ما كه دكتر است،‌ در دوران جنگ خانمش تازه وضع حمل كرده بود و آن وقت محله هاي بالاي تهران گازكشي نشده بود و شوفاژ داشتند. اين اخوي ما تعريف مي كند در آن وقت و سرماي زمستان،‌ گازوئيل ما تمام شده بود و به هر كجا زنگ مي زدم مي گفتند كه گازوئيل نيست،‌ در نهايت به يك پمپ بنزين زنگ زدم و گفتم خانم بنده وضع حمل كرده و به گازوئيل نياز دارم. مسئول پمپ بنزين آدرس منزل و نام مرا خواست و آدرس را به او دادم و گفتم من محمد رضا يثربي هستم. مسوول پمپ بنزين گفت،‌ شما با آيت الله يثربي چه نسبتي داريد؟ گفتم پدرم است و گفت الان به اندازه منبع منزل برايت گازوئيل مي آورم. كمتر از نيم ساعت در ساعت 10 شب ماشين گازوئيل دم در ايستاد و يك شخص نيز به همراهشان بود كه معلوم شد‌ صاحب پمپ بنزين است و گفت شما دكتر يثربي هستيد،‌ گفتم بله،‌ مالك پمپ بنزين گفت اين چهار هزار ليتر گازوئيل خدمت شما،‌ و من آمده ام كه ديني كه به آيت الله يثربي دارم را ادا كنم،‌ به او گفتم دين شما چيست؟ او گفت قبل از انقلاب پسر من در كاشان دانشجو بود و تصادف مي كند و ضربه مغزي مي شود و در بيمارستان بستري مي شود، آيت الله يثربي براي عيادت مريضي به بيمارستان مي آيند،‌ و هنگامي كه مي بيند دانشجويي در بيمارستان بستري است و خانواده او نيز هنوز مطلع نشده اند،‌ تمام هزينه بيمارستان را مي پردازند و دوبار به عيادت او مي روند و سپس فرزندم از بيمارستان مرخص شد و ما از فرط خوشحالي رفتيم تهران و از ايشان تشكر نكردم، دنبال فرصتي بودم كه از ايشان تشكر كنم و محبت ايشان را جبران نمايم.

 

براي ايشان فرق نمي كرد كه اين شخصی كه به او مراجعه كرده اهل كجا است، دين اش چيست، اصلاً‌ مسلمان است يا نه؟  

 

يك سال پيش يك آقاي جواني كه همشهري ما بود آمد پيش ما، و گفت يك زميني را پدر خانم بنده به من واگذار كرده و بعد معلوم شد كه خودش هم مالك زمين نيست و خودش اين زمين را از چند يهودي اجاره گرفته است،‌ اين يهوديها الان رفته اند،‌ الان بنده با اين زمين چه كار كنم؟ به او گفتم شما حق تصرف نداريد و بايد رضايت صاحبانش را جلب كني،  آن جوان مي رود و در تهران رييس يهوديان را مي بيند و جريان را به او بازگو مي كند،‌ او مي گويد آنها به آمريكا مهاجرت كرده اند و فوت كرده اند،‌ و من سعي مي كنم ورثه آنان را پيدا كنم. پس از مدتي با او تماس مي گيرد و مي گويد ورثه به من گفتند كه زمين در اختيار تو باشد. اما اجاره زمين را به آيت الله يثربي بپرداز تا ايشان آن را صرف فقرا كند،‌ اين جوان مي گويد كه آيت الله يثربي فوت كرده است،‌ آن يهودي مي گويد مي دانيم كه فوت كرده اند به پسرش بدهيد تا ايشان صرف فقرا كنند.

 

اين يعني يك روحاني آن قدر مورد قبول و نفوذ بوده حتي در غير مسلمانها. اين يهودي كه به آمريكا رفته هنوز باور دارد كه در بين روحانيت شيعه هستند كساني كه قابل اعتماد باشند. اينها همه افتخارات روحانيت شيعه است كه متأسفانه با اوضاعي كه داريم به جلو مي رويم،‌ همه را به تاراج گذاشته ايم.

 

حضرتعالي از نوادگان مرحوم آيت الله وحيد بهبهاني محسوب مي شويد به تعبير مرحوم صاحب جواهر المولي الاكبر مرحوم وحيد بهبهاني و آقا زاده ايشان آقا محمد علي علاوه بر دارا بودن شخصيت علمي، هر دو در برابر انحرافات عقيدتي زمان خودشان مقاومت كردند،‌ مرحوم علامه وحيد بهبهاني با اخباريان مبارزه علمي تمام قد كردند،‌ مرحوم آقا محمد علي نيز با جماعت صوفيان و معصوم عليشاه مبارزه كردند. جنابعالي اولا اين بزرگواران را تا چه حد موفق مي بينيد؟ ثانياً ملاك موفقيتشان چيست؟ ثالثاً: وظيفه فعلي روحانيت تشيع با توجه به وجود فرقه هاي گوناگون و فراوان منحرف چيست؟

 

از اينكه اين مرحومين را ياد كرديد بسيار متشكرم،‌ مرحوم وحيد از يك بيت عريق و ريشه داري است،‌ پدرش آقا محمد اكمل كه داماد ملاصالح مازندراني است و ملا صالح داماد مرحوم ملا محمد تقي مجلسي،‌ لذا مرحوم وحيد از مجلسي اول تعبير به جد مي كند و از مجلسي دوم تعبير به خال مي كند، سلسله آباء خود آقا محمد اكمل به شيخ مفيد رضوان الله عليه مي رسد،‌ طبع اين شجره پاكيزه همان نكاتي است كه اشاره فرموديد.  

 

درست است كه مرحوم وحيد در مبارزه با اخباري ها و احياء  مكتب اصولي معروف است ولي ايشان در دو جبهه كار كرده است،‌ شهرت ايشان معارضه با اخباري ها است،‌ داستان معارضه ايشان با اخباري ها داستان طولاني،‌ خواندني و شنيدني است،‌ ايشان زماني به كربلا مي روند كه حوزه كربلا،‌ حوزه نجف را تحت تاثير قرار داده بود، و حضور صاحب حدائق در كربلا كه رأس اخباري ها بود،‌ چيزي را به عنوان اصول در حوزه كربلا باقي نگذاشته بود، و معروف بود كتابهاي اصولي را با انبر بلند مي كردند،‌ ايشان محكم به ميدان صاحب حدائق مي روند. در حالات ايشان آمده (و من هم در مقدمه يكي از كتابهاي ايشان نوشته ام) كه در بالاي سر حضرت سيدالشهدا عليه السلام با صاحب حدائق مباحثه مي كردند كليد دار حرم مي گفته است مي خواهيم در را ببنديم،‌ آنان مي آمدند در صحن مي نشستند و مدتي در صحن مباحثه مي كردند،‌ بعد كليد دار مي گفته مي خواهيم در صحن را هم ببنديم و مي آمدند روي سكوي باب القبله مي نشستند و مباحثه مي كردند،‌ بعد كليد دار مي گويد وقتي مي آمدم دوباره در صحن را باز كنم مي ديدم هنوز مشغول مباحثه هستند،‌ تا اينكه يك روزي در حرم پس از درس مرحوم صاحب حدائق، مرحوم وحيد بر روي يكي از سكوهاي حرم مي ايستد و مي گويد: ايها الناس انا حجة الله عليكم،‌ شاگردان مرحوم صاحب حدائق كه از رده مرحوم ميرزاي قمي،‌ مرحوم حاج مهدي شهيد ثالث،‌ مرحوم حاج ملا مهدي نراقي و مرحوم سيد بحرالعلوم بودند‌ اينها به درس مرحوم وحيد مي روند و اندك اندك صاحب حدائق را رها مي كنند،‌ البته معروف است كه صاحب حدائق خودش در اواخر از مباني اخباري خودش دست برمي دارد. چنانچه جلد اول كتاب حدائق نشان مي دهد كه ايشان به نوعي از مبناي اخباريگري دست برداشته است.

 

ديانت هر دو بزرگوار هم جالب توجه است،‌ نقل شده است كه مرحوم وحيد،‌ درس صاحب حدائق را تحريم مي كند،‌ در عين حال صاحب حدائق وصيت كرده بود هنگامي كه فوت كردم،‌ مرحوم وحيد بر من نماز بخواند.

 

آرام آرام مرحوم وحيد مكتب اصولي را احيا مي كند كه همه الان بر سر آن سفره نشسته اند،‌ از طريق فرزندان ايشان و يا شاگردان ايشان مانند صاحب رياض،‌ سيد بحرالعلوم،‌ مرحوم كاشف الغطاء ‌تا مرحوم شيخ و مرحوم شريف العلماء‌ از آن مكتب متأثر مي شوند تا به امروز.

 

يكي ديگر از ويژگيهاي و كارهاي جدي ايشان آن است كه با كساني كه معيارهاي متعارف فقاهت را مي شكستند مثل مرحوم محقق اردبيلي و مكتب اصفهان،‌ مبارزه جدي كردند،‌ تنها اصول مرحوم وحيد رد بر اخباري ها نیست بلكه فقه ايشان نيز رد است به اصطلاح امروزه بر آزاد انديشان فقهي مثل شرحي كه ايشان بر مفاتيح مرحوم فيض دارد،‌ مرحوم فيض هم همان مسلك را دارد يا تعليقه اي كه ايشان بر مجمع الفائدة مرحوم اردبيلي دارد.

 

يك مقدمه اي بر شرح مفاتيح نوشته ام كه ده يا پانزده سال پيش چاپ شده است،‌ پس از چاپ و نشر كتاب به عمره مشرف شدم. خدا حفظ كند‌ حضرت آيت الله آقاي صافي را هنگامي كه كتاب را مشاهده كرده بودند‌ پس از بازگشت من از عمره خود ايشان تماس گرفتند و از چاپ كتاب به جد اظهار خوشحالي كردند.

 

در اين مقدمه دو مكتب اصولي كه مقابل مكتب متعارف اصولي شيعي بوده است را بررسي كرده ايم كه از زمان شيخ الطائفه مشهور بود. بسياري از مباني مرحوم آيت الله بروجردي عيناً‌ همان مباني فوائد الحائريه مرحوم وحيد است اگر كار جديدي آيت الله بروجردي كرده همان اقتباس از كتاب فوائد الحائريه قديم و جديد است.

 

به طور خلاصه مرحوم وحيد،‌ با افراط و تفريط در فقه و فقاهت مبارزه كرد.

 

مرحوم آقا محمد علي رضوان الله عليه،‌ هم مرد ملا و فقيهي بود و مرحوم وحيد در مورد ايشان مي گويد: آقا محمد علي ما،‌ شيخ بهايي عصر است،‌ آدمی جامع و ذو وجوه بوده،‌ به خصوص كتاب مقامع الفضل ايشان در دو ماه تاليف شده است،‌ زيرا ايشان يك سفر به رشت داشته هر چه در اين سفر از او سوال مي كنند را پاسخ مي دهد و در نهايت در قالب كتاب مقامع الفضل در مي آيد،‌‌ فكر كنم كتاب جامع الشتات مرحوم ميرزاي قمي اقتباسي از همين كتاب باشد.

 

آقا محمد علي به امر پدرش عازم مشهد بود زيرا در كربلا طاعون فراگير شده بود و مرحوم وحيد همه شاگردانش را به خروج از كربلا امر مي كند،‌ اما در راه مشهد،  هنگامي كه مي بيند در كرمانشاه اعتقادات مردم انحراف دارد،‌ در همان كرمانشاه اقامت مي كند و در همانجا فوت مي كند و وصيت مي كند بر سر راه زائرين كربلا به خاك سپرده شود، ايشان در كرمانشاه با انحرافات مبارزه مي كند و آن زماني بوده است كه تازه حكومت قاجار آغاز شده بود و حكومت نيز با ايشان همكاري مي كند و توانست جلوي انحرافات را بگيرد و مردم را به دين و ديانت نزديك كند.

 

صوفيه متاسفانه با عقايد باطل خود عده اي را به خود جلب كرده،‌ حال سوال اين است كه چگونه روحانيت مي تواند با عقايد اين عده مبارزه كند؟

درمان اين مشكلات در قدم اول در گرو نزديك شدن روحانيت به خانواده هاي تك تك شيعه است. در گذشته هر روستايي يك مجتهد داشته و مثل امروز تورم علما را در حوزه قم نداشتيم، درس مي خواندند،‌ عالم مي شدند و وظيفه خود مي دانستند كه به آيه نفر عمل كنند،‌ يك ملا در محل خود همه كار مي كرده است از غسل و تدفين اموات تا افتاء‌ و فصل خصومات مردم،‌ يك انس خاص با مردم داشتند، قدم دوم اين است كه همه زندگي اش تبلور احكام شرعي باشد.‌ در گذشته مردم كه به عالم نگاه مي كردند،‌ گويي دارند پيامبر صلي الله عليه و آله را در گفتار،‌ اعمال و رفتار مي بينند، واقعاً‌ مردم اعتقاد داشتند علما اهل كرامت هستند.

 

هنگامي كه ما كار احياي آثار مرحوم وحيد بهبهانی را آغاز كرديم،‌ حضرت آيت الله وحيد خراساني فرمودند: عصر مرحوم وحيد مقارن بود با هنگامي كه انگليسها هند را تسخير كرده بودند و همه اين مناطق تا عراق تحت نفوذ انگليس بود،‌ در آن زمان يكي از مرتاضهاي هندي آمده بود كربلا و عده اي هم دور او را گرفته بودند و از او سوال مي پرسيدند،‌ اين مرتاض همانگونه كه به سؤالها پاسخ مي داد،‌ يك دفعه نگاهش به باب القبله متوقف مي شود و رنگش تغيير مي كند و مي پرسيد اين شيخ چه كسي است؟ ديدند مرحوم وحيد دارد براي اقامه نماز به طرف صحن مي رود،‌ به او گفتند اين آقای وحيد و مرجع شيعه است، مرتاض گفت نمي فهمم چه مي گويد،‌ همين كه اين آقا پايش را داخل صحن گذاشت همه ارواح داخل صحن به احترام او خضوع كردند و رشته افكار مرا پاره كرد.  

 

اين قوت روحي علما بوده است در عملِ درست به احكام شريعت،‌ واقعاً‌ پايبندي به احكام شريعت داشتند، خلوص و معرفت نيز داشتند.

 

در مورد خلوص و معرفت مرحوم وحيد نسبت به سيدالشهدا عليه السلام نقل شده است كه مرحوم وحيد نزديك صد سال عمر مي كند،‌ و حدوداً‌ پنجاه سال در كربلا مقيم بوده،‌ هر روز كه براي درس مي آمد،‌ اول زيارت مي كرده و كفش كن را با محاسنش جاروب مي كرده. اين اخلاص و تظاهر جدي نه تظاهر فريبكارانه،‌ به احكام شرعي و اخلاق شرع و به موازين شرعي در مردم نفوذ مي كند،‌ هنگامي كه روحانيت اين گونه در مردم نفوذ كند ديگر راه و بابي براي انحراف باقي نمي ماند،‌ ديگر دكاني براي متصوفه و بابيه و غير آن باقي نمي ماند. اگر مردم از روحانيت گريز پيدا كردند يا كسي نبود كه پاسخگوي مردم باشد،‌ خوب طبعاً‌ بخش روحي مردم بايد از يك جايي تامين و تغذيه شود،‌ هنگامي كه تامين نشوند مي روند سراغ مكاتب انحرافي. اما اگر يك عالم، درست عمق شريعت را درك كرده باشد و اعمال شريعت در رفتار و گفتار او متظاهر و متجلي باشد و در دسترس مردم باشد،‌ ديگر دليلي براي انحراف باقي نخواهد ماند، كه الان متاسفانه داريم فاقد همه آنها مي شويم.

 

جنابعالي از شناخته ترين شاگردان حضرت آيت الله وحيد خراساني محسوب مي شويد، چه ويژگي هايي در اين استاد بزرگوارتان يافتيد كه سالها از محضر ايشان استفاده كرديد و رابطه عميق و فراتر از درس و بحث با ايشان داريد؟

اگر بخواهم در يك كلمه پاسخ شما را بدهم،‌ مي گويم ما كه چيزي نداريم،‌ ولي اگر چيزي وجود داشته باشد همه مديون شرف يابي به محضر ايشان و ارتباط حدوداً‌ چهل سال از محضر ايشان است، چه زماني كه مرتب در درس ايشان شركت مي كرديم و چه حالا كه هر از چند گاهي خدمت ايشان مي رسيم.

 

جاذبه ابتدايي ايشان،‌ عمق علمي ايشان است،‌  پس از حضور در درس مرحوم آقا مرتضي حائري هنگامي كه براي درس اصول خدمت آيت الله وحيد مشرف شديم عمق علمي و بيان سحار آيت الله وحيد مرا جذب كرد. ايشان آن هنگام در ميانسالي بودند و نشاط بيشتري داشتند و نسبت به شاگردان عنايت خاص اعمال مي كردند، به هر حال در محضر ايشان ماندگار شديم و هيجده سال مرتب در درس فقه و اصول خدمت ايشان بوديم. كم كم با مباشرت نزديك و رفاقت و مسافرت با ايشان عمق ديانت ايشان براي ما روشن شد كه جاذبه ديگري داشت. ايشان به آنچه كه مي گويد،‌ واقعاً‌ معتقد است، سلوك صحيح با شاگرد و شاگرد پروري ايشان و معرفت عميق ايشان نسبت به مقام ولايت و حضرات معصومين عليهم السلام بخصوص در اين قسمت هر چه فرا گرفته ايم از ايشان آموخته ايم،‌ ايشان با قوت علمي و قدرت استدلالي كه دارند يك خلأ كه در حوزه قم وجود داشت را پر كردند و آن خلأ‌ مباني كلامي و اعتقادي نسبت به مقام امامت بود‌، حضور ايشان اين خلأ را به جد پر كرد و خوشبختانه ايشان شاگردان خوبي تربيت كرده اند. در وادي امامت و ولايت خيلي ها داعيه دارند،‌ اما كسي كه بتواند با استدلال و برهان ديگران را قانع و متقاعد كند، كسي را به غير از ايشان سراغ ندارم.

 

هنگامي كه بحث تحت برنامه بردن دروس سطوح مطرح شد،‌ جناب مستطاب حضرتعالي و جمعي ديگر از اساتيد هم رده يا پايين تر از جنابعالي مخالفت جدي با اين كار داشتيد و معتقد بوديد رشد علمي حوزه در اين است كه طلبه آزادانه استاد خودش را انتخاب كند و اساتيد هم آزادانه آنچه را كه در چنته دارند عرضه كنند و در اين رقابتها آنكه لايق تر است رشد كند و ظاهراً‌ شما در سطوح پايين تر هم، همين اعتقاد را داريد،‌ در سطوح عالي موسساتي تشكيل شده و هر كدام از اين موسسات ساليانه حدود چهل پنجاه نفر را انتخاب مي كنند و براي آنها درس مي گذراند و اساتيدي انتخاب مي كنند،‌ عملاً‌ اين افراد ديگر نمي توانند به حوزه آزاد بروند، اگر پانزده موسسه داشته باشيم و هر كدام چهل طلبه انتخاب كنند،‌ حدوداً‌ ششصد طلبه مي شود و ما خيلي بيشتر از همين تعداد ورودي طلبه براي پايه هفت نداريم،‌ خوب با آن پيشينه اي كه از حضرتعالي سراغ داريم يكي از موسسات،‌ موسسه اي است كه تحت اشراف حضرتعالي اداره مي شود،‌ اين دو چگونه با هم قابل جمع است؟ از يك طرف با تحت برنامه بردن دروس مخالفت داريد و از طرف ديگر موسسه براي پايه هفت و بالاتر تأسيس مي كنيد؟

 

نسبت به قسمت اول فرمايش شما،‌ ما هنوز بر آن باور هستيم و به هيچ وجه هم يك قدم برخلاف حوزه سنتي قديم را نمي پسنديم و تا آنجایی كه توانايي داشته باشيم هم براي اقامه همان حوزه سنتي تلاش خواهيم كرد و هر نوع تفكري بر خلاف اين را براي بقاء‌ حوزه مضر مي دانيم و اگر حوزه از همان مسير اصيل خودش منحرف شود، جزء ذاتش انحراف جامعه شيعه خواهد بود و اين امري است لايتغير.

 

اما نسبت به تاسيس موسسه اين هيچ منافاتي ندارد،‌ اين يك شكل و كار نويني است براي سر و سامان دادن همان ارتباط با استاد.

 

در گذشته هنگامي كه ما به قم آمديم،‌ چون روحانی زاده بوديم، توانستيم با بزرگان ارتباط برقرار كنيم اما بسياري از طلبه ها در اين حوزه وسيع گم مي شوند،‌ مثل ماهي كوچكي كه بعد از شب عيد كه از تنگ به استخر و يا دريا انداخته مي شود طعمه ماهي هاي بزرگ مي شود،‌ ما بايد يك حوضچه هايي درست كنيم كه ماهي هاي سر سفره هفت سين در اين اقيانوس گم نشوند، اينها صيانت، حفاظت و نگهداري شوند و به هيچ وجه تأسيس اين موسسات نبايد مانع از ارتباط كامل اين آقايان با حوزه آزاد شود،‌ به اين ترتيب كه ما همه امكانات نگهداري و نگهباني، تحصيل و خدمات را برای اين آقايان فراهم كنيم و حضور اينها را در درسهاي آزاد شرط كنيم. آزاد آزاد در انتخاب استاد، البته ما به آنان كمك فكري و مشاوره بدهيم كه در اين اساتيد كداميك لايق تر و توانمندتر هستند، آن هم تنها در حدّ مشاوره و از آن اساتيد نيز بخواهيم از اين شاگرد خود براي ما يك ارزيابي ارائه كنند.

 

به طور طبيعي در بدو ورود، طلبه يك احساس غربتي دارد و دنبال يك پناهگاهي مي گردد،‌ با توجه به مخاطراتي كه امروزه در حوزه احساس مي كنيم و ايادي اجنبي كه گاهي مي بينيم اگر ما اين حصارها را درست نكنيم،‌ چه بسا طلبه تازه وارد،‌ خداي ناخواسته گرفتار آن ايادي اجنبي شود، چه بسا بتوانيم به اينها مساعدتهاي مالي بكنيم كه به دليل كمبودهاي مالي زندگي گرفتار آن ايادي نشوند البته ما توانايي هاي زيادي نداريم و آنهايي كه براي حوزه نقشه مي كشند توانايي هاي زيادي دارند. اين خودش يك مصونيت سازي از انحرافات فكري و اخلاقي در داخل حوزه است.

 

ماه رمضان است و در آستانه شبهاي قدر هستيم در اين زمينه مطالبي بيان بفرماييد.

شب قدر و اين بخش زماني چه ويژگي اي دارد؟ ظاهراً‌ پاسخش اين است كه خداوند متعال نسبت به بعضی از مكانها و زمانها يك امتيازاتي قرار داده است،‌ مثلا نماز در مسجد الحرام فضيلت دارد، در مسجد النبي صلي الله عليه و آله،‌ يا خواندن نماز در مسجد،  پس مكان به خاطر انتساب به صاحبش كه خداوند متعال است يك شرافتي پيدا مي كند. شبهاي قدر هم به خاطر اتفاقي كه در آن شب روي داد،‌ فضيلتي پيدا مي كند و از هزار ماه بالاتر مي شود، در روايتي آمده كه يكي از همسران پيامبر صلي الله عليه و آله از پيامبر صلي الله عليه و آله پرسيدند اگر شب قدر را درك كردم چه بگويم؟

 

حضرت فرمودند: بگو «اللهم انك عفو تحب العفو،‌ فاعف عنّي»،‌ بهترين كار در شب قدر طلب بخشش از خدا است،‌ در شب قدر،‌ مقدرات عالم ثبت مي شود‌ و اگر يك انسان مومني در اين شب بخشيده شود،‌ گويي كه تازه متولد شده است و مي تواند به تعبير روايات «فاستأنف العمل»،‌ زندگي را از سر بگيرد، اميدواريم براي همه ما اين توفيق در شبهاي قدر حاصل شود.

 

در آخر در رابط با نشست اساتيد مطلبي بيان كنيد.

نشست يك سنگر مستحكم،‌ استوار، نيرومند و نفوذ ناپذيري است براي بقای حوزه سنتي شيعه و از تك تك اساتيد بزرگوار تقاضا مي كنم براي بقای‌ اين حصار و حصني كه براي حفظ حوزه سنتي ايجاد شده دعا بفرمايند./0/0/20

 

نوع مطلب:

پ, 04/26/1393 - 20:24

دیدگاه جدیدی بگذارید