جهل مقدس یا وادادگی نامقدس

مقدمه

 

چند سال پیش آقای مصطفی محقق داماد در افتتاحیه نهمین دوره گفتگوی دینی مرکز گفت‌وگوی ادیان و تمدن‌های سازمان فرهنگ و ارتباطات اسلامی با شورای جهانی کلیساها سخنان خود را در قالب مقاله ای ارائه کرد. این مقاله نقدهایی  در پی داشت تا اینکه مدتی پیش یکی از اساتید حوزه علمیه قم جوابیه ای به سخنان ایشان داشت که نقدی از جانب شاگرد آقای داماد در پی داشت این قلم نیز به نوبه خود و با توجه به همه این رفت و برگشت ها در فضای گفتمان دینی و آزاد اندیشی دینی، نکاتی را لازم به ذکر می داند.

 

در کل این نوشتار، از سخنان آقای محقق داماد  و جواب شاگرد ایشان، که البته به اعتراف شاگرد از نظر استاد گذشته است با عنوان نویسنده یاد می شود .

 

نقدها در دو قسمت نقدهای کلی (که ناظر به سخنان فوق الذکر و برخی از سخنان دیگر نویسنده است) و در قسمت بعد نقد های جزئی  ارائه شده است.

 

 

مطلب اول: خطابی بودن بسیاری از مطالب و عدم عمق بخشی استدلالی:

با مروری اجمالی در سخنان، نوشته های نویسنده در این مقاله و نوشته جات دیگر، شعارها و سخنانی دیده می شود که در بسیاری از موارد عاری از هرگونه استدلال بوده و این باعث می شود که قلم مورد نظر از جایگاه بحث علمی تنزل نموده و عیاربحث فروکاهد که در ادامه به برخی از موارد اشارت می رود.

 

مطلب دوم:ایجاد تقابل بین دیدگاه خود و مشهور به منظور القاء ذهنیات غلط نویسنده

از دیگر سو نویسنده با ایجاد تقابل بین دیدگاه خود و دیدگاه مخالف این چنین القاء می کند که نتیجه دیدگاه علماء چیزی جز ترویج خشونت، تجاوز، قتل و غارت نیست،گوئیا علماء دین به وظیفه خود عمل ننموده و تلاش لازم را نکرده اند و چنانچه تلاش کنند به نتیجه مطلوب می رسند وبر این اساس  باید بر این مهم در حال حاضر همت گمارد . ایشان با ایجاد تقابل بین اسلام صلح و جنگ،اسلام داعشی و اسلام صلح طلب، در همه جا خود را طرفدار صلح و آزادی جلوه می دهد.اما به چه قیمت؟؟

 

آیا وظیفه اندیشمند دینی، تفسیر و تبیین دیدگاه شریعت آنطور که هست می باشد یا باید مطابق میل و سلیقه دیگران به نحوی واقعیات را وارونه نمود که چیزی از آن باقی نماند؟ در ادامه به طور مبسوط این مهم بررسی خواهد شد.

 

برخی از این عبارات به عنوان فقط مثال و مشتی نمونه خروار:

در درون تعلیمات ادیان به طور کلی از جمله اسلام و مسیحیت، نهادهایی وجود دارند که متاسفانه با برداشت های انحرافی و غیرواقعی موجب خشونت شده است، در حالی که همه آن نهادها در جای خود معنای دیگری دارند و چنانچه عالمان دینی در تبیین و ارائه چهره صحیح آن تلاش کنند، می توانند قدمی در بر انداختن خشونت های دینی بردارند. خشونت هایی که امروز در میان پیروان ادیان صورت می گیرد، هر چند دست های سیاسی در پشت آنها قرار دارد ولی بدون تردید آنان برای تحقق مقاصد خود از سوءبرداشت های خود از نهادهای دینی بهره می گیرند.

 

نهاد کفر و ایمان است که جامعه بشری را از نظر یک شخص دینی به خودی و غیرخودی تقسیم می کند و به جای دوستی تخم عداوت می کارد. عداوتی که مقدمه جمع آوری اسلحه، «ارهاب» و بالاخره جنگ و خونریزی خواهد بود، در حالی که نه معنای کفر و ایمان چنان است که برداشت شده و نه معارف دینی چنان اجازه ای را به پیروان خویش می دهد که به استناد کافر دانستن دیگری دست به خشونت بزنند.

 

 

مطلب سوم: ایجاد انزجار از شریعت

نویسنده به سبب نوع نگاه خود  و القائات منفی که بر آمده از دیدگاه ایشان  در این مقاله و سایر مقالات می باشد، باعث ایجاد انزجار و یا لااقل بدبینی نسبت به شریعت میگردد، به نوعی که مخاطب نسبت به  مفاهیمی بسان جهاد،شهادت و امر به معروف و نهی از منکر بدبین می شود. برخی از این اظهار نظرها را بنگرید:

تلخ ترین خشونت «خشونت مقدس» است.

 

سیاه‌ترین و دشوارترین خشونت، خشونت‌های ناشی از انگیزه‌های قدسی و دینی است؛ یعنی، به نام خدا، آدم‌کشی کردن و برده سازی کردن و سر بریدن و به نام خدا اسیر و ویران کردن. تمام جنگ‌های تاریخ ناشی از خشونت بوده. هیچ خشونتی هم به تلخی خشونت مقدس نیست. ما نمونه‌های آن را در قرون وسطی دیده‌ایم که به نام خدا و دین چه کردند و متاسفانه هنوز هم ادامه دارد..[1]

 

از این قبیل تاخت و تازها  بر مفاهیم دینی و نگاه منفی به این مفاهیم در صحبت های ایشان بسیار یافت می شود. به نظر می رسد همیاری و تعامل بین ادیان امری نیکو است؛ ولی نه به این قیمت که تمامی مفاهیم دینی و اسلامی که دارای بار ارزشی مثبت و والائی بوده و حتی اهل کتاب و هر انسان آزاده ای این مفاهیم والا را می ستاید را خرج اهداف خود نماید.آنهم بطوری که در نظر مخاطب مفاهیمی ضد ارزشی و یا لااقل داری جهات منفی تلقی گردد.

 

خاستگاه تقابل تفکر و عقیده و به خصوص رابطه دین و عقل به دوره رنسانس برمی گردد که با مطالعه تاریخ این دوران این مسئله مبرهن می گردد. مثلا متکلم قرن سوم ترتولیان می‌گوید: آتن را با اورشلیم چه کار؟ (مقصود او از آتن، فلسفه یونان بود و از اورشلیم کلیسای مسیحی). جواب مقدور، این است که ایمان و فلسفه هیچ ربطی به هم ندارند، آن دو کاملاً ضد یکدیگرند.[2]

 

و بسیاری از روشنفکران بریده از دین وحیانی ناب با تکیه بر دیدگاههای لیبرالیسم فکری و با تکیه بر مفاهیم پلورالیستی و اومانیستی در صدد پیاده سازی دوران رنسانس در غرب، در جوامع اسلامی هستند. 

 

حال آیا می توان این دیدگاه برخواسته از غرب فکری را در جوامع اسلامی و خصوصا بر اندیشه شیعی منطبق نمود ؟ این سوال پاسخی درخور می طلبد که در جای خود توسط علما و اندیشمندان اسلامی مورد نقد و بررسی قرار گرفته است و هدف از نقل تاریخچه بحث در مسیحیت توجه به این نکته است که دیدگاه نویسنده مسئله جدیدی نیست و در غرب مطرح بوده است و سخنان نویسنده مشابهت زیادی با این دیدگاهها دارد.

 

البته سخنان ایشان به انزجار آفرینی ختم نمی شود بلکه به ایجاد تقابل بین مفاهیم ارزشی نیز رسیده است و طوری به مخاطب القاء می گردد که این مفاهیم در تضاد با هم بوده و مانعه الجمع می باشد؛مفاهیمی مثل ایمان و کفر و معاند و مسالم.

 

تضاد آفرینی و تضاد سازی وهمی و تصنعی و القاء آن به مخاطب در مورد فکر و عقیده ، زندگی معتقدانه و متفکرانه و توصیه به زندگی متفکرانه و روبه جلو بودن آن و حرکت داشتن، و به جای اعتقاد به دین بگوید من فکر می کنم.از دستاوردهای دیدگاه نویسنده است.

 

خلط بین افعال و اعمال و کردار مسلمین حتی مسلمین ظاهری مثل داعش با تعالیم عالیه و ناب اسلامی و نشاندن هر یک به جای دیگری و تسری حکم از یک مورد به دیگری نیز از ره آوردهای سخنان ایشان در جای جای کتاب فاجعه جهل مقدس است .

 

مطلب چهارم: وادادگی مقدس نما در مقابل جهل مقدس

نویسنده در بسیاری از موارد از جهل مقدس سخن به میان می آورد و با آراستن دیدگاه خود به سخنانی احساسی، داعیه رعایت حقوق بشر و حقوق شهروندی را دارد و به مخاطب چنین القاء می کند که گوئیا سراسر گذشته ما و تاریخ شیعه و اسلام از این جهالت مقدس!! مملو بوده و اندیشه خود را تنها دیدگاه  نجات بشر می انگارد و آنرا به شریعت نسبت می دهد.

 

سخن این است که اولا این وادادگی نامقدس، به هر دلیل و  مصلحتی هیچ همخوانی با شریعت ندارد.ثانیا انتساب آن به شریعت و مقدس انگاشتن آن به لحاظ انطباق ادعائی با متون شرعی، خود یکی از مصادیق حتمی جهل است؛ چراکه تبیین دیدگاهی به اسم دین است که نتیجه آن پوشاندن پوستین وارونه به قامت دین و  قلب بسیاری از مفاهیم دینی است مفاهیمی بسان جهاد ،امر به معروف و نهی از منکر،جنگ،صلح، کافر و مسلمان که این دیدگاه نتیجه ای جز بی اثر کردن این مفاهیم متعالی و خنثی نمودن گزاره های شریعت است که به منظور رسیدن به اهداف عالیه اسلامی در دین تعریف شده است.

 

تغییر ماهوی این مفاهیم در ضمن مباحث بعدی برای خواننده محترم روشنتر می گردد

 

مطلب پنجم:خنثی سازی مفاهیم ضد ارزشی

از دیگر سو نویسنده مفاهیمی ضد ارزشی که در آموزه های وحیانی دارای بار منفی زیادی بوده و شارع مقدس به منظور مصالح عالیه ای بسان گریز از شرک و کفر و ایمان آوردن به خدا و رسول، برای این مفاهیم تعابیر بسیار منفی با بار ارزشی منفی را گوشزد نموده و وعیدهای فراوانی برای  دنیا و آخرت داده است،را یا کاملا خنثی نموده و یا با سوء تعریف از قبح آن کاسته و یا به مفاهیمی خنثی تبدیل نموده است. یکی از آن عناوین کفر است که به بهانه حقوق شهروندی وحقوق بشر دچار چنین تغییری شده است و از قبح آن فروکاهیده است، به طوری که در بستر حقوق بشر و حقوق شهوندی تعابیری بی حاصیتتلقی می گردد و به این بهانه که حقوق بشر و حقوق شهروندی امری مستحدث است و قران وروایات ناظر به آن نیست، پس کاربردی ندارد و لابد اگر کسی هم از قرآن استدلالی بیاورد لاجرم متهم به مغالطه زمان پریشی است.

 

تناقض نویسنده وقتی آشکار می گردد که ایشان در ادامه توضیح داده شده است، که اولا قرآن و روایات ناظر به حقوق اساسی انسانی است و سعادت و کمال فردی و جمعی را تا روز قیامت در نظر گرفته است و هماره می تواند معیار تشخیص حق و باطل بوده و کنار گذاشتن آن یا به دلیل جهل است و یا منشاء روان پریشی دارد. چطور قرآن و روایاتی که اساسا ناظر به حقوق بشر و حقوق شهروندی نبوده و نمی تواند در این وادی راهنما باشد، سعادت فردی و  جمعی انسان مدرن را تامین می کند.

 

سایر نقدها

مطلب اول: عذر خواهی نابجا همراه بار منفی

 

در جائی از سخنان در مقام عذر خواهی خود را نماینده دین تلقی نموده و ضمن مشوه جلوه دادن عملکرد روحانیت در عذر خواهی خویش هزاران مطلب ناگفته و ناصواب را به مخاطب القاء می گرداند و چنین می گوید:«من به‌عنوان یک روحانی نسبتا سالخورده، از همه ملت ایران عذرخواهی می‌کنم. ما نتوانستیم اخلاق اسلامی را ارتقا ببخشیم و نسل امروز را مهربان و رحیم و بدون خشونت تربیت کنیم.» ما نتوانستیم یعنی شکست مطلق روحانیت شیعه و این سخن، گناهی نابخشودنی است که زحمات علمای اسلام و بالاخص شیعه را نادرست انگاشته است و این جفای بزرگی بر میراث شیعی است.

 

مطلب دوم: رد تقسیم بندی مومن و کافر

در حالی نویسنده این تقسیم را مورد نقد قرار داده است که فقط در قران کریم بارها این تقسیم بندی به کاررفته است، جمله ی “یا ایها الذین آمنوا” ۸۹ بار در قرآن تکرار شده است  .و حتی این تقسیم بندی در سایر کتب سماوی و در لسان سایر پیامبران الهی نیز وارد شده است .

 

ایمان در کتاب مقدّس، سرآمد همه فضایل به شمار می‏آید. و انسان تنها به وسیله ایمان نجات می‏یابد:

 

«... به خداوندِ عیسی مسیح ایمان آور که تو و اهل خانه‏ات نجات خواهید یافت.»[3]

 

تبیین مفهوم و ماهیت «ایمان» زمینه ساز بسیاری از مباحث فلسفی و کلامی شده و ذهن اندیشمندان مسلمان، مسیحی و یهودی را به خود مشغول داشته است. به گفته ایزوتسو، اسلام شناس معروف ژاپنی، ایمان از لحاظ تاریخی، نخستین و مهم‌ترین مفهوم کلامی در اسلام بوده و در چند قرن نخستین فرهنگ اسلامی، چندین مسأله مهم پدید آورده است که برخی از آنها برای امت اسلامیِ در حال رشد، مسایلی حیاتی بودند.[4]

 

و نویسنده این مهمترین تقسیم بندی در حوزه کلام و اعتقادات و سایر مباحث دین شناسی را به طور کلی از حیز انتفاع ساقط نموده و دیدن داری را خلع سلاح می نماید و مفاهیم مبهمی بسان مسالم و معاند را جایگزین می نماید، که این سخن ناصواب توابع منفی فراوانی دارد که بعید است نویسنده به آن ملتزم گردد؛ مثل عاری شدن قرآن از گزاره های مبتنی و ناظر بر حقوق بشر و حقوق شهروندی و بر این اساس قرآن اساسا مربوط به زندگی جمعی نوین نبوده و نقش هدایت گری ندارد.

 

حال سوال این است که آیا این تقسیم بندی از اساس درست نیست و یا اینکه در جوامع امروزین کاربرد ندارد؟  در پشت سخنان نویسنده این استدلال نهفته است که آموزه های قرآنی فارغ از مفاهیم حقوق بشری است و این تقسیم بندی با حقوق شهروندی و یا حقوق بشر ناسازگار است و باید بشر به صلح جو و معاند تقسیم شود.ایشان می گوید:« تقسیم بندی مومن_کافر البته در قرآن مجید هست؛ اما به نظر من این تقسیم‌بندی ناظر به قلمرو برخورداری از حقوق شهروندی نیست».

 

نقد:

این استدلال اولا با اکمال دین الهی و ابدیت آموزه های وحیانی ناسازگار است؛ چراکه معنای این سخن چیزی جز پذیرش نقص در ساحت دین خاتم و قرآن (به لحاظ نیازهای امروزی بشر) و عدم توجه به نیازهای ضروری انسان است در حالیکه در اندیشه شیعی و بر اساس روایات شکی در اکمال دین و ابدیت آموزه های وحیانی نیست.

 

ثانیا دلیلی بر حجیت علی الاطلاق گزاره های حقوق بشری و حقوق شهروندی وجود ندارد و بسیاری از مفاهیم آن یقینا با مسلمات شریعت های الهی و خصوصا شریعت محمدی ص در تعارض است ؛ گزاره هایی بسان ترویج اباحی گری،همجنسگرائی و....

 

ثالثا : بسیاری از اندیشمندان غربی و شرقی نیز با این اعلانیه ها مخالفت نموده و آنها را ابتکار عمل نظام سلطه به منظور اضمحلال تمدنها و شکستن مقاومت ملتها در مقابل فرهنگ نیهیلیسم غربی تفسیر می نمایند. این سخن ایشان در نوع خود جالب است و پا را فراتر از همه معیارهای مورد پذیرش در اسلام می گذارد و نعل وارونه می زند بنگرید:« من اعلاميه حقوق بشر را نتيجه تربيت انبيا الهي و رنج پيامبران بزرگ مي‌دانم. تربيت انبيا است که بشر در قرن بيستم فهميد که بايد به جاي دوئيت‌ها و فاصله‌ها دوستي و محبت قرار داد».[5]

 

یا للعجب از یکسو ادعا میشود که تقسیم‌بندی قران ناظر به قلمرو برخورداری از حقوق شهروندی نیست و مومن و کافر را که در قرآن آمده نفی می نماید و خطابات قانونیه حضرت امام را مغالطه زمان پریشی می انگارد و از دیگر سو با جنبه الهی دادن به دستنوشته غرب منهای خدا ، اعلامیه جهانی حقوق بشر را نتیجه تعالیم انبیاء می انگارد. چطور قران و انبیائی که به زعم نویسنده، اصلا ناظر به مفاهیم حقوقی صحبت نکرده اند و خطابات قانونیه مشتمل بر خلط زمان پریشی است؛ ولی اعلامیه حقوق بشر نتیجه و مطابق تعالیمشان است.

 

ای کاش یک بار و برای همیشه ایشان مبانی اسلام شناسی از دیدگاه اسلام ، سعادت انسان و معیارهای سعادتمندی وی بر اساس آموزه های وحیانی و بسیاری از این نوع مباحث را بازخوانی نموده و بعد روشن نمایند، که از دیدگاه غرب سکولار و در غالب بیانیه های حقوق بشری کدام یک از این معیارها دیده شده و برطرف کننده کدامین ملاک سعادت بشری است و آن موقع ادعا نمایند که اعلاميه حقوق بشر نتيجه تربيت انبيا الهي و رنج پيامبران بزرگ است  وتربيت انبيا است که بشر در قرن بيستم فهميد که بايد به جاي دوئيت‌ها و فاصله‌ها دوستي و محبت قرار داد.[6]

 

بر اساس دیدگاه متعالی توحیدی در ادیان الهی، بخصوص دین اسلام و از منظر کلامی و حتی در مباحث حقوق بشر اسلامی، ایمان و کفر به چندین مرتبه مقدم بر مفاهیمی از قبیل مسالم و معاند است؛ چراکه حقوق بشر و حقوق شهروندی بر اساس نظرگاه توحیدی از ایمان و عدم ایمان سرچشمه می گیرد و تا مسئله معرفت به خدا و اقرار به آن که رکن بنیادین حیات معنوی بشر است تبیین نگردد، چهارچوب سعادت بشری تدوین نشده است و بر این اساس هر کس به این اصل معتقد باشد متصف به صفت مومن می گردد و الا کافر تلقی می گردد. و بر اساس این اندیشه، رابطه انسان با خدا و رابطه شخص با خود و سایر افراد و جامعه تبیین می گردد که در پرتو این نگاه، تازه حقوق شهروندی و حقوق بشر متولَّد می گردد و اگر این معانی بلند را به این بهانه که در فضای حقوق شهروندی نیست، به کناری بگذاریم علاوه بر اینکه حقیقت ادیان توحیدی را نفی نموده ایم،از اصول و قواعد آن نیز خارج شده و هر تقسیم بندی دیگری مغایر با این نگاه، رنگ و بوی توحیدی نداشته و وصله ای ناجور بر دامن شریعت می گردد.دقت شود این بدان معنا نیست که تقسیم بندی نویسنده در نظام واره توحیدی اصلا معنا ندارد، بلکه منظور این است که نمی توان آثاری را که نویسنده ادعا نموده بر آن بار نمود.

 

بله در فضای اندیشه لیبرالی غرب که مفاهیم بسان توحید،ایمان و... رنگ باخته، تقسیم مسالم و معاند رنگ می گیرد و قابل تبیین است. ولی در فضای توحیدی فقط در ذیل توحید جایگاه دارد. و حتی با الهیات مسیحی نیز مسانختی ندارد.

 

این بحث کلامی مفصل نیازمند تبیین بیشتری است که محل خود را می طلبد.

 

رابعا: اگر ایمان از دور خارج گردد که به زعم نویسنده خارج می شود، ملاک جواز برخورد با معاند چیست؟ و به چه دلیل می توان با معاند برخورد نمود و به مسالم آفرین گفت؟

 

توضیح اینکه وقتی به جهت استناد به حقوق بشر و حقوق شهروندی (که به ناحق نویسنده آنرا عصاره تعالیم انبیاء می انگارد) ایمان ملاک نیست، یعنی ایمان به خدا و پیامبر و تعالیم ایشان ملاک سنجش در حقوق شهروندی نیست، دیگر هیچ کس نمی تواند با معاند به اسلام و دین برخورد نماید چون در چهارچوب حقوق شهروندی کار خطائی مرتکب نشده است بله اگر به حد محاربه و قتال برسد بحث دیگری است.

 

خامسا: در نظر نویسنده بین اسلام و کفر و صلح جو و جنگ طلب تقابل است،به طوری که قابل جمع نمی باشند در حالیکه می توان با تحفظ بر دسته بندی قرآنی مومن و کافر و در ذیل آن انسانهای مسلمان را به دو قسم صلح جو و جنگ طلب تقسیم نمود و آنوقت مسلمانی که در سایه تعالیم الهی ،و تشخیص امام معصوم و بعد از آن فقهای دین، بر جهاد اقدام نموده جنگ جو به معنای آنچه در متون دینی به عنوان جهاد نامیده می شود قرار داد که امری ممدوح بوده و تمامی آیات فضیلت جهاد و ثواب مجاهدین و .. در مورد این افراد است و کسی بسان داعشی را از مصادیق جنگ جو و صلح ناپذیر تلقی نمود که مورد مذمت شریعت بوده و اگر از روی علم و عمد این اعمال را مرتکب شود مرتد و کافر می گردد.

 

مطلب سوم: حقیقت ایمان و کفر

نویسنده کفر و ایمان را امری قلبی صرف انگاشته و چون امری قلبی است انسانها را بدان راهی نیست و نمی تواند معیار سنجش قرار گیرد و چنین نتیجه گرفته که بر این اساس باید برای حل مشکلات اجتماعی جهانِ اسلام،  ایمان و کفر باید از گردونه خارج گردد و در جایی دیگر با بیانی عاطفی پیشنهاد می‌کند که تقسیم‌بندی انسان‌ها به مومن و کافر را که مرتبط با قلوب است کنار بگذاریم و در روابط اجتماعی به جای آن تقسیم انسان‌ها به «مسالم و محارب » را قراردهیم. بدین معنا که هر کس که اظهار دوستی می‌کند دست او را بفشاریم و آغوش خود را بسوی او بگشاییم».و بعد توصیه ای بر اساس همین مبنا به جمهوری اسلامی در مقابل داعش می کند:« پیشنهاد من به دولت جمهوری اسلامی اسلامی ایران این است که برای تبیین خط مشی سیاست خارجی خود و جدا کردن راه خود با تفکر داعشی که امروز چهره اسلام را کریه کرده، رسما با گرفتن الهام از تعالیم اهل بیت عصمت (ع) وعقل گرائی شیعی برهمین نقطه نظر پای فشارد و به صراحت اعلام دارد».

 

نقد:اولا داعشی که به اعتراف خود غرب محصول اطاقهای فکری غرب و با استفاده ازجهالت رژیم های مرتجع است. و به جای اینکه نویسنده در گفتگوهای بین ادیانی و در مواجهه با اندیشوران آزاده غربی که خود از نظام های حاکم در غرب به ستوه آمده اند از آنها بخواهد که منشاء این چالشها و کشت و کشتارها (که همان نگاه حاکم بر غرب بریده از توحید و دین است) را به مردم کشورهای غربی معرفی کنند و اقدامی در خورو شایسته در غرب برای مقابله با این قتل و غارتها ایجاد شود،ایشان صورت مساله را پاک نموده و دست به تحریف و تغییر آموزه های دینی آنهم به طور گسترده و آنهم به نیابت از انبیا و اولیا می زند.

 

به لحاظ مبانی کلامی و فقهی ایرادات فراوانی به این نظریه وارد است که در فراز قبلی به برخی اشاره شد ودر اینجا نیز به برخی دیگر در حد ظرفیت این مقاله اشاره می شود و البته باز هم به همه اشکالات پرداخته نشده است کمتر سخنی را می توان یافت که در این حد خلط و اشتباه در مبانی فلسفی، کلامی و فقهی در آن یافت شود .

 

ثانیا: اگر هم ایمان امری قلبی باشد  و بر فرض که به خودی خود برای انسانها قابل دسترسی نباشد؛ ولی یقینا خدا و پیامبر و معصومین از آن آگاه بوده و به لحاظ آثار و شرائط و ویژگی از آن خبر داده اند و  از دیگر سو در آیات و روایات نیز ایمان معیار سنجش قرار گرفته است؛ پس بر اساس این مشخصه ها می توان عمل نموده و آنرا معیار قرار دهیم و با این راه حل دغدغه نویسنده برطرف شده و راه فهم ایمان و کفر در دل انسانها کشف شده و در نتیجه نیازی به جای گزینی ایمان با معیاری مبهم نیست.

 

ثالثا: مسالم و معاند نیز خود از تقسیم بندی های متفرع بر ایمان و کفر است با این فرق که جایگاه آن در نظام اندیشه توحیدی مشخص و به لحاظ مصادیق نیز ابهامی در آن نیست؛ یعنی معلوم است که صلح و جنگ و عناد و انتقام در چه مواردی حسن بوده و در چه مواردی قبیح است.و از منظر نظام حقوقی اسلام هیچ ابهامی در آن نیست بخلاف تقسیم نویسنده که اصلا تعریف و حدود آن معلوم و مشخص نیست.

 

رابعا :یقینا مصالح و معاند نیز فی نفسه و بدون لحاظ آثار و نتایج خارجی امری قلبی است و بر اساس آثار خارجی قابل انکشاف است و وقتی اینچنین شد هیچ برتری از این حیث  بر تقسیم بندی قرآنی ندارد و ضمن اینکه این  معیار ،مبهم و مجمل است که به لحاظ حقوق اسلامی اصلا قابل اتکاء نبوده و حدود وثغور مشخصی ندارد.

 

سخن پایانی

سخنان نویسده همانطور که روشن شد چه بلحاظ مبانی کلامی- فلسفی و شناخت شناسی و چه به لحاظ مبانی حقوقی و سایر جهات اشکالاتی فراوان دارد که به برخی از آنها اشارت رفت و به جهت اینکه یا اندیشوران به برخی اشکالات اشاره نموده و یا به جهت جلوگیری از اطاله کلام به همین مقدار بسنده می شود ولی یقینا ضرورت دارد در این زمینه کار علمی مناسبی صورت گیرد.

 

در انتهاء پیشنهادی به جوانان دانشگاهی و حتی شاگردان این قبیل اساتید می شود و آن اینکه با مراجعه به عالمان و علماء حوزه های علمیه خصوصا قم مقدسه سخنان این عالمان و دیدگاهایشان را بدون تحریف از زبان خودشان بشنوند و بعد در مقام داوری برداشت صحیح را اخذ نمایند که قرآن فرموده «فبشر العباد الذین یستمعون القول فیتبعون احسنه»[7] که اگر به این کار اقدام شود سره از ناسره مشخص گردیده و غش در دین عیان می گردد.


[1] - سخنان محقق داماد در نشست «صلح و جنگ، امر به معروف و نهی از منکر».

[2] - پترسون ، مایکل ، .... عقل و اعتقاد دینی، ص33. تهران، طرح نو ، 1376 ش.

 

[3] - اعمال، 31:16؛ رومیان: 1:5؛ 30:9؛ افسسیان 8:2..

[4] - ایزوتسو، توشی هیکو. (1387). مفاهیم اخلاقی- دینی در قرآن مجید، ترجمه فریدون بدره‌ای، تهران: فرزان.

[5] - خبرنگار حقوقي ايسنا، آيت الله دکتر مصطفي محقق داماد در همايش "حقوق بشر و پشتوانه‌هاي ايراني و اسلامي آن" ، شصت و يکمين سالگرد تصويب اعلاميه حقوق بشر از سوي کميسيون حقوق بشر.

[6] - همان. 

[7] -سوره زمر،آیه 17.

 

/260/260/22/
 

نوع مطلب:

د, 08/12/1399 - 16:48