تهیه میکرو فیلم از کتابهای خطی توسط علامه امینی برای حفظ از دستکاری و تحریف

استاد محسن آخوندی نوه علامه امینی

اشاره: 18 ذی الحجه روز عید غدیر و روز نصب امیر المومنین علیه السلام از سوی خدای متعال به عنوان جانشینی رسول اکرم صلی الله علیه و آله و سلم و پیشوایی و زعامت مسلمین است و مرحوم علامه امینی رضوان الله تعالی علیه احیاگر و به اثبات رساننده این روز در جهان اسلام است، به همین مناسبت پایگاه اطلاع رسانی نشست دوره ای اساتید گفتگویی با استاد محسن آخوندی نوه دختری مرحوم علامه امینی انجام داده که حاوی نکات شیرین و مهمی است از خصوصیات مرحوم علامه امینی و زوایایی پنهان از زحمات فراوانی که این شیفته و عاشق امیرالمومنین علیه السلام در راستای تالیف این کتاب کشیده است.

 

استاد آخوندی که خود متولد شهر نجف اشرف است توفیق داشته هشت سال از عمر خود را در زمان حیات مرحوم علامه امینی سپری کند و خاطرات فراوانی از ایشان دارد، وی هم اکنون از اساتید فقه و اصول و تفسیر در سطوح عالی حوزه علمیه قم و استاد و عضو هیأت علمی مدرسه عالی فقه و اصول و مسئول گروه عمومی مدرسه علمیه حجتیه است.

 

متن صحبتهای استاد محسن آخوندی به این شرح است:

 

استاد آخوندی درباره تعداد فرزندان مرحوم علامه امینی ابراز داشت: ایشان هشت فرزند داشتند، پنج پسر و سه دختر و یکی از افتخارات ما انتسابی است که به عنوان نوه دختری با مرحوم علامه امینی داریم.

 

وی ادامه داد: دختر بزرگ ایشان مادر بنده هستند و پدرم آقای شیخ علی آخوندی داماد علامه امینی و بنیانگذار دفتر نشر دار الکتب الاسلامیه بودند.

 

این استاد سطوح عالی حوزه گفت: یکی از دلایلی که باعث شد تا ابوی ما به سمت نشر بروند با اینکه ایشان یک طلبه عادی بودند و بسیار زاهدانه زندگی می کردند حالاتی بود که از مرحوم علامه در سفرهاشان دیده بودند.

 

دغدغه علامه امینی نسبت به نشر تراث شیعه

 

وی ادامه داد: وقتی در یکی از سفرها مرحوم علامه نجف برگشته بودند می گفتند که چرا ما این قدر در نشر آثار و معارف اهل بیت علیهم السلام کوتاهی می کنیم؟ دیگران کتابهای خودشان را با زرق و برق و به اشکال زیبا در دنیا پخش می کنند اما ما شیعیانی که مدعی محبت اهل بیت علیهم السلام هستیم در نشر این گنجینه های بسیار بزرگی که داریم و معارف عظیمی که نزد ما از اهل بیت علیهم السلام به ارث رسیده کوتاهی می کنیم، وقتی من امینی در بحث با آنها صحبت می کنم که شما چقدر با کتابهای شیعه آشنا هستید؟ آنها می گویند که مگر شیعه هم کتاب دارد که ما بخواهیم با کتابهای شیعه آشنا شویم؟ مرحوم علامه اینها را با سوز و گداز می گفته اند.

 

استاد آخوندی در ادامه اظهار داشت: پدر ما می گفت من حالت ایشان را که دیدم تصمیم جدی گرفتم که بیایم و نصف روز را طلبگی بکنم و به درس و بحث برسم و نصف روز را اختصاص بدهم به چاپ و عرضه کتب اهل بیت علیهم السلام، لذا ایشان از کتب اربعه شروع کردند به این صورت که این کتاب ها را از حالت خطی به طلاب می دادند برای استنساخ، بعد از آن تحقیق می شد و مسانید و اسنادش در می آمد و بعد برای چاپ آماده می شد، با بضاعت خیلی کم تلاش زیادی انجام گرفت تا بتوان یکی یکی کتب اربعه و بعد کتابهای عظیم فقهی را که ما داریم مثل جواهر الکلام و حدائق الناظره را چاپ کرد، انگیزه و محرک اصلی ایشان مرحوم علامه امینی بودند و روحیه ایشان و تقاضایی که ایشان داشتند که همه باید در این جهت به میدان بیایند و باید در  نشر آثار اهل بیت علیهم السلام کوشا باشند.

 

عضو هیأت علمی مدرسه عالی فقه مدرسه حجتیه قم ضمن بیان این نکته که ابوی ما خیلی خاطرات زیادی از مرحوم علامه داشتند، تصریح کرد: البته بنده خودم هم تا هشت سالگی موفق شدم تا مرحوم علامه را در نجف درک کنم.

 

وی ادامه داد: تولد بنده د ر سال 1341 است و مرحوم علامه در سال 1349 از دنیا رفتند و ما با همان سن کمی که داشتیم ویژگی های مرحوم علامه را می توانستیم درک کنیم.

 

این استاد حوزه ادامه داد: ویژگی ها و رفتارهای خاص و سوز و گداز هایی که مرحوم علامه داشت کاملا برای بچه ها هم قابل درک بود، هیبت و جلالت عجیبی داشت، وقتی قدم می زد و راه می رفت و نگاهی که ایشان می کرد عجیب بود، برخی از بزرگانی که الآن هستند در خاطراتشان نقل کرده اند که ما می رفتیم پای منبر مرحوم علامه، چون که محتوای منبر گاهی اوقات خیلی عمیق بود درک نمی کردیم و فقط جمال ایشان را می دیدیم و از آن حالاتی که در حالت نقل برای ایشان پیش می آمد گاهی حالت اشک و گریه و گاهی حالت بغض می گرفتند و تاریخ و مصائب اهل بیت علیهم السلام را بازگو می کردند، این حالات برای همه عبرت آموز و واقعا درس بود.

 

ماجرای سلام‌های ناگهانی علامه به امیرالمومنین و مژدگانی گرفتن بچه ها

 

استاد تفسیر حوزه علمیه قم خاطرنشان کرد: بنده به همین مقدار که توانستم ایشان را درک کنم این حالات ایشان را دیده بودم، گاهی اوقات از اتاقشان صدای بلند "السلام علیک یا امیر المومنین" را می شنیدیم، بعد مادرمان می گفتند ایشان الان یک مطلب جدیدی را پیدا کردند و شادند ما هم می دویدیم به سمت اتاقشان و از ایشان مژدگانی می گرفتیم.

 

وی ادامه داد: حالتشان این طور بود، یک حالت استثنایی و حالت کسی که صبح تا شب با اهل بیت علیهم السلام و در حضور آنها بود و خودش را تحت نظارت ایشان می دید و خودش را به عنوان یک شاگردی می دید که وظیفه دارد در محضر امیرالمومنین خدمت کند و همیشه یک حالت شرمندگی داشت که نکند یک وقتی ما آنگونه که شایسته امیر المومنینن و اهلبیت علیهم السلام است خدمت و شاگردی نکرده باشیم.

 

چگونگی تشرف علامه امینی به حرم مطهر

 

استاد آخوندی در ادامه ابراز داشت: حالت شرمندگی و خضوع و خشوع در وجود ایشان خیلی عجیب بود، از ابوی نقل می کنم که ایشان وقتی می خواستند وارد حرم حضرت امیر علیه السلام شوند اصلا تاب و تحمل اینکه مستقیم بروند به سمت حرم نداشتند، دم درب صحن می ایستادند با امیرالمؤمنین علیه السلام صحبت می کردند و از ایشان اجازه می گرفتند که با این تقصیراتی که ما داریم در تبعیت از شما، در نشر آثار شما، آیا اجازه ورود داریم؟

 

وی ادامه داد: در این حال آنقدر ایشان در گفتگو بی تاب می شدند که جمعی پشت سرشان با ایشان گریه می کردند و خودشان نمی دانستند که مانع ورود عده زیادی به حرم شده اند و مردم هم پشت سر ایشان این حالت را می دیدند و گریه می کردند، بعد ایشان  بعد از آن گریه ها و توسلات که وارد حرم می شدند احساس می کردند که آرامشی به ایشان دست داده است، به محضر امام می رفتند و با چند سلام به امام سلام می کردند، اکثر زیارتشان به اذن دخول در آن حالت می گذشت و اجازه ورود طلبیدنشان خیلی مشکل بود.

 

این استاد سطوح عالی حوزه علمیه قم اظهار کرد:  حالت عجیبی بود که عده زیادی از بزرگان آن را منتقل کرده اند و ما کمتر کسی آن را اینگونه دیده ایم، لذا یکی از بزرگان تعبیر می کنند که ایشان از بکائین عالم بود از بس که گریه می کرد و این گریه ایشان از روی عشق و محبت به امیرالمومنین علیه السلام بود، در سخنرانی های ایشان  این مطلب کاملا منعکس است.

 

جذبه ای که علامه را به سوی نجف کشاند

 

وی ادامه داد: از ابتدا که ایشان به نجف رفتند به عشق امیرالمومنین علیه السلام بود. باز هم والده ما نقل می کرد که یک جذبه ای برای ایشان به وجود آمده بود که دیگر نمی توانست در تبریز بماند، ایشان درس طلبگی را در تبریز شروع کرده و سطح را تمام کرده بود اما  عشق امیر المومنین علیه السلام نمی گذاشت تا درسش را بخواند و به هر گونه ای بود می خواست خود را به نجف برساند در حالی که هنوز ازدواج نکرده بود و تنها بود، شرائط جوی و آب و هوایی نجف بسیار متفاوت از تبریز بود لذا مشقات فراوانی وجود داشت با این حال ایشان مدتی در نجف بود و شاگردی بسیاری از بزرگان را درک می کند و بعد از مدتی به تبریز برمی گردد اما فراق نجف را نمی تواند تحمل کند دو مرتبه تصمیم می گیرد که به نجف برگردد.

 

مدیر گروه عمومی مدرسه علمیه حجتیه قم اظهار داشت: ایشان حتی وقتی به ایران می آمده این جمله را در توسلات خودشان بسیار تکرار می کرده که من با اینکه در نجف نیستم اما همه می دانند که روحم در نجف است، این حالت فراق از نجف و کربلا تحملش خیلی برای ایشان سخت بود، این حالاتی است که تا کسی در  ورطه عشق نیفتد برایش به وجود نمی آید و همه هم می گویند که حالات ایشان غیر طبیعی بود، کسانی که ایشان را دیده بودند الان که ایشان را یاد می کنند اشک می ریزند و این حالت ایشان خیلی مورد قبطه بوده است.

 

چقدر حضرت مظلوم است که من بعد از 1400 سال باید عمرم را صرف اثبات اصل امامت کنم در صورتی که من باید مشغول شرح کلمات ایشان می شدم

وی ادامه داد: معمولا مجالس ایشان یادآور مظلومیت امیر المومنین علیه السلام بود و اشک برای امیرالمومنین همیشه از چشمانشان جاری بود، یکی از چیزهایی که از ایشان زیاد نقل شده این است که چقدر امیر المومنین علیهم السلام مظلوم است که من بعد از 1400 سال باید عمرم را صرف کنم اصل امامت ایشان را اثبات کنم در صورتی که من باید مشغول می شدم کلمات ایشان را شرح می کردم و معارف ایشان را به دیگران منتقل می کردم، حوزه باید به این امور مشغول شود و باید فرهنگ و معارفی که امیر المومنین علیه السلام در اختیار ما گذاشته شرح کنیم نه اینکه  تازه بخواهیم بینیم که علی (علیه السلام) امام بود یا نه و این از مظلومیت امام علی علیه السلام است.

 

استاد حوزه علمیه قم گفت: یکی از نکاتی که در مورد مرحوم علامه وجود دارد این است که ایشان مساله امامت و ولایت را به عنوان مساله اصلی در دین با تمام وجود حس کرده بود و تقاضایشان این بود که حوزه و مراکز علمی به این امر با تمام وجود اهتمام بورزند و امامت امام را درک کنند، اگر تمام جامعه بدانند که باید پیرو چه کسی باشند و از چه معارف الهی می توانند برخوردار باشند یقینا این درک عظیم از امام و حالت تسلیم محض سبب رشد افراد و جامعه می شود، لذا اینکه خودشان وارد بحث اثبات امامت می شود با توجه بوده است، توسلات زیادی هم خدمت امام علی علیه السلام انجام می دهند و به حضرت عرض می کنند که می خواهم کار ماندگاری انجام دهم.

 

علت عدم ورود علامه به مباحث فقهی و اصولی

 

وی ادامه داد: ایشان دارای تعلیقات زیادی بر کتابهای اصولی و فقهی بودند و مجتهد بودند، گاهی از ایشان سوال می شد که چرا وارد بحث فقه و اصول نمی شوید؟ گاهی ایشان  می گفتند که چرا ما باید در فروع دینمان این قدر مقید باشیم و همگان را مکلف می کنیم که باید از مجتهد تقلید کرد البته حق هم همین است اما در اصول دین مجتهدانی قوی نداریم که بتوانند عقاید اصلی دین را، بحث های امامت و نبوت و خلافت الهی را که مطالبی است قرآنی به خوبی تبیین کنند.

  

این استاد تفسیر حوزه علمیه قم تاکید کرد: این کمبود را ایشان احساس کرده بودند و تمام وجود خودشان را در این جهت وقف کرده بودند و تا آخر عمر حتی آن لحظاتی که در بستر خوابیده بودند دست از تفکر و نوشتن در این مورد بر نمی داشتند، ایشان در حالی که در رختخواب خوابیده بودند می گفتند و فرزندشان می نوشتند.

 

علامه شناخت اهل بیت علیهم السلام را موجب وحدت و از بین رفتن تفرقه می دانست

 

وی ادامه داد: ایشان معتقد بودند اگر ما بتوانیم اهل بیت علیهم السلام را بشناسیم جامعه اسلامی از این تفرقه ها و دوئیت ها و دوگانگی ها خلاص می شود، همانگونه که معصومین علیهم السلام خودشان فرمودند که اگر مردم ما و محاسن کلام ما را بشناسند دور ما جمع می شوند و وحدت ایجاد می شود این وحدت را ایشان از این طریق قابل اصطیاد می دانستند، چرا که همه اعتراف دارند ائمه معصومین علیهم السلام کسانی بودند که در عمل نشان داده بودند که سرآمد جامعه هستند، چه در ظاهر، امامت داشته باشند و چه نداشته باشند، اما واقع امر این است که جامعه انسانی و جامعه اسلامی بر سر سفره آنها نشسته اند، بحث های امام باقر و امام صادق و همه امامان سلام الله علیهم اجمعین به گونه ای بود که کسی نسبت به مقام آنها امکان این را نداشت که خدشه ای ایجاد کند، لذا اگر ما مقام توحیدی و معرفت ربانی امامان را هم خودمان بشناسیم و هم به جامعه اسلامی بشناسانیم این امر می تواند به زودی بین جامعه اسلامی وحدت ایجاد کند، این یکی از نکاتی است که ایشان خیلی تاکید داشتند.

 

استاد آخوندی در ادامه اظهار داشت: بحث شجاعت ایشان در بیان حقایق هم یکی از ویژگی های خاص ایشان بود چون اعتقاد داشت که یکی از وظایف ما شناساندن ائمه و خلیفة الله علیهم السلام است و تا آن ها را نشناسیم خدا را نمی توانیم بشناسیم و عبادت کنیم چون راه شناخت خدا از راه شناخت خلفای خدا بر روی زمین است، خداوند که با ما ارتباط مستقیم ندارد، ما از طریق نبی و یا جانشین نبی می توانیم اوامر و نواهی الهی را دریافت و عبودیت خودمان را اثبات کنیم، از این جهت شناخت امام معصوم محوریت پیدا می کند که توحید ما تنها در صورتی تحقق عملی پیدا خواهد کرد که خلیفه خدا بر روی زمین را بشناسیم و با تبعیت از او تبعیت خودمان را از خدا نشان دهیم.

 

وی ادامه داد: ایشان خصوصا بر دعایی که برای زمان غیبت امام زمان علیه السلام در مفاتیح هم آمده است بسیار سفارش داشتند: «أللهم عرفني نفسک فإنک إن لم تعرفني نفسک لم أعرف نبيک أللّهم عرفني نبيک فإنک إن لم تعرفني نبيک لم أعرف حجتک أللهم عرفني حجتک فإنک إن لم تعرّفني حجتک ضللت عن ديني»، علامه امینی این دعا را اینگونه معنا می کردند که ما برای اینکه امام معصوم را بشناسیم باید نسبت امام را با خدا بسنجیم.

 

در مسیر شناخت ولی خدا اشتباه نرویم

 

وی ادامه داد: ایشان معتقد بود یکی از انحرافاتی که در زمینه معارف برای جامعه اسلامی ممکن است به وجود بیاید این است که جامعه اسلامی از چه طریقی می خواهد با امام آشنا شود؟ گاهی اینگونه تعبیر می کنند که جامعه تشکیل شده است از افرادی و این افراد در میانشان کسانی هستند دارای کمالات، اینها به دنبال امام و رهبری می گردند که فوق خودشان باشد، به عبارت دیگر یک کسی باید باشد که بوعلی سیناها را اداره کند، ملاصدراها را اداره کند و برای آنها حرف داشته باشد، برای شجاعان عالم حرف داشته باشد، برای سخی های عالم حرف داشته باشد، برای هر کسی که در هر رشته ای کمالی پیدا کرده حرفی داشته باشد، ایشان می گوید که این منشا خطا می شود برای شناخت امام معصوم.

 

وی ادامه داد: علامه معتقد بود اگر بخواهیم از اینجا شروع کنیم یعنی خودمان را محور قرار داده ایم و بر اساس کمالات و استعدادهایی که خودمان داریم یک امام و مافوقی برای خودمان ترسیم می کنیم، آنچه که شما تصویر می کنید هرقدر هم بالا بروید یک فردی می شود که در قیاس با خودتان در ذهنتان جا پیدا  کرده، آن صفتی  که برای امام معصوم خیلی برجسته است آن قیادت و رهبری نیست که بر جامعه بشری دارد بلکه آن صفتی است که نسبت به خداوند و سفارتی است که از ناحیه او دارد.

 

خودمحوری در تشخیص خلیفه خدا کج‌راهه است

 

استاد آخوندی تاکید کرد: ایشان می فرمودند که خودمان را محور قرار ندهیم و در مقایسه با خودمان به دنبال امامی که شایستگی امامت ما را دارد نباشیم بلکه به دنبال این باشیم که خدایی هست و خالقی هست و او از همان ابتدا که می خواسته انسان را خلق کند خلیفه ای برای خود در نظر گرفته، کسی که شایستگی خلافت الهی را داشته باشد نه شایستگی رهبری امت را که اگر او باشد همه چیز حاصل است، او دنبال «انی جاعل فی الارض خلیفة» است من دنبال کسی هستم که اوصاف مرا نشان دهد، آن چیزی که مورد نظر ربوبیت بود  به قدری عظیم بود که فرشتگان تحمل نداشتند و اعتراض کردند که ما هستیم، خداوند فرمود چیزی را من می دانم که  شما درک نمی کنید، در تعابیر دینی ما القابی که برای ائمه معصومین علیهم السلام بازگو می شود  القابی است که نسبت آنها را با خداوند تبیین می کند؛ «السلام علیک یا امین الله فی ارضه، السلام علیک یا سفراء الله، یا خلیفة الله، یا حبیب الله، یا صفی الله» نسبت آنها را با خدا می سنجیم، لذا از آنجا که خداوند قابل شناخت کامل نیست، این خلیفه ای که مظهر اوصاف او است، برای ما قابل شناخت نیست.

 

وی ادامه داد: علامه معتقد بود اگر اینگونه پیش برویم خیلی از معارف را به راحتی درک می کنیم و نسبت غلو به آنها نمی دهیم، زمانی نسبت غلو می دهیم که از خودمان بخواهیم شروع کنیم می گوییم مایی که آن قدر کمالات انسان های کامل در ما وجود دارد رهبری فوق خودمان می خواهیم، به هر چه برسیم اینجا در قیاس با خودمان به دنبال او گشته ایم در حالیکه خودشان فرموده اند «لا یقاس بنا احد» احدی با ما قیاس نمی شود، پس از بالا باید شروع کرد، این امام همانطور که رهبری توده های مردم را بر عهده دارد عهده دار سفارت الهی است، اگر آن سفارت در نظر گرفته نشود به هیچ چیز نمی رسیم، لذا در این دعا که می فرماید: اللهم عرفني نفسک؛ از خدا شروع می کند خدایا تو خودت را به من معرفی کن، عظمت خود را، کرامت خود را، جود خود را، حلم خود را، اوصاف جلالیه و جمالیه خود را به من بشناسان اگر این ها را شناختم می توانم رسولت را بشناسم، «فانک ان لم تعرفني نفسک لم اعرف نبيک» رسول تو، عهده دار سفارت تو، مظهر اوصاف تو است و با تو سمت دارد، لذا اگر تو را نشناسم رسولت را نمی شناسم، هر قدر بتوانید در عظمت رسول فکر کنید کم فکر کرده اید، رسول کسی است که زیبنده خدا باشد برای رسالت، نه زیبنده من باشد برای قیادت، من کسی نیستم در این عالم، باید شایسته خداوند باشد.

 

استاد حوزه گفت: وقتی این رسول شد رسول خداوند، این رسول می خواهد جای خود کسی را قرار دهد، امیرالمومنین جای پیامبر صلی الله علیهما و آلهما می خواهد بنشیند و همان سمت هایی که رسول با خداوند دارد همان سمتها را می خواهد داشته باشد، همانگونه که او خلیفه است، او هم می خواهد خلیفه باشد، همانگونه که او ولی الله الاعظم است، او هم می خواهد ولی الله الاعظم باشد، این ها همه بحث های قرآنی است «انما وليكم الله و رسوله و الذين آمنوا الذين يقيمون الصلوة و يؤتون الزكوة و هم راكعون‏»، ولایتی که خداوند بر رسولش دارد در اینجا قطع نمی شود، این ولایت در امیرالمومنین جریان دارد، این همان ولایت خدا است و برای معرفت امام باید از خدا شروع کرد، اینها مباحثی بود که برای مرحوم علامه امینی بسیار اهمیت داشت که جامعه اسلامی اینها را بفهمد، باید بحث کلامی بشود که رسالت و امامت و ولایت عهده دار چه مقامی است، اگر اینها را بفهمیم به راحتی می توانیم در مقابل ائمه علیهم السلام خضوع و خشوع داشته و فروتن باشیم و خیلی از اختلافات به طور کلی رفع می شود.

 

استاد آخوندی تاکید کرد: این در واقع گله ای بود که ایشان همیشه نسبت به حوزه ها داشتند و می گفتند که حوزه باید بیشتر نسبت به این معارف اهتمام داشته باشد و به مردم می گفتند که شما برای فروع دینتان به دنبال مجتهدین هستید، برای اصول دینتان هم باید به دنبال مجتهدین در این امور باشید، کسانی که در این زمینه ها کار کرده اند.

 

عشق علامه امینی به امیرالمومنین علیه السلام

 

وی ادامه داد: علامه معتقد بود این معرفت به امام خود به خود محبت به امام را هم در فرد ایجاد می کند، این معرفتی است که مرحوم علامه امینی را عاشق ائمه علیهم السلام می کند، عشقی  که تمام زندگی ایشان را پر کرده است، به طوری که ایشان هیچ چیزی برای زندگی شخصی خودش نداشت، حتی اواخر عمر کتابهایی که تهیه می کرد را در کتابخانه ای که نزدیک منزلشان به نام امیرالمومنین علیه السلام تاسیس کرده بود می گذاشت و همه زندگی اش وقف امیرالمومنین علیه السلام بود.

 

استاد تفسیر حوزه علمیه قم ابراز داشت: ایشان با همه این عشق ها و محبت ها همواره خود را در مقابل امیرالمومنین علیه السلام خاضع و خاشع می دید، عشق به امیرالمومنین علیه السلام در وجود ایشان به اندازه ای بود که این محبت را طرفینی احساس می کرد، یعنی خودشان هم می گفتند نه فقط من نوکری در مقابل شما می کنم شما هم برای من بزرگی می کنید و گاهی اوقات می گفتند اگر می بینید که امینی این چنین می سوزد چون نمی دانید که علی علیه السلام با او چه می کند یعنی خودشان را همواره در محضر امام معصوم و مورد عنایت حضرت می دیدند.

 

مطالعات و سفرهای علامه برای تالیف الغدیر

 

وی ادامه داد: خود ایشان در تعابیرشان دارند که وقتی من برای نگارش الغدیر پشت میز می نشینم خود را در محضر امیرالمومنین علیه السلام می بینم و امداد و کمکهای آن بزرگوار را احساس می کنم، لذا طبیعی نیست که کسی این گونه هر روز ساعات بسیاری را تا آخر عمرش این گونه سرگرم مطالعه و تحقیق در مورد امیرالمومنین علیه السلام باشد به طوری که کتابخانه به کتابخانه مطالعه می کردند.

 

استاد آخوندی در ادامه اظهار داشت: ایشان ابتدا به تمام کتابخانه هایی که در نجف اشرف بود مراجعه کرد، تقاضا می کرد برود کتابخانه های شخصی آقایان را ببیند تا کتابهایی را در رابطه با مسانید الغدیر و جریان غدیر خم پیدا کند، وقتی کتابخانه های نجف تمام شد رفتند کربلا، بعد رفتند کاظمین و بغداد و عراق که تمام شد آمدند ایران.

 

وی ادامه داد: عاشق اینچنین است که نمی گوید وطنم کجا است و در کجا سکونت می کنم، یک عاشقی که جز معشوقش چیزی دیگر ندارد این طور حرکت می کند، می آید ایران، در ایران مدتها در تهران بودند، در بروجرد بودند، در مشهد کتابخانه مشهد را دیدند، بعد می روند سوریه و ترکیه و هندوستان، هر جایی که احتمال می دادند که می توانند به اسانیدی برای الغدیر دسترسی پیدا کنند حرکت می کردند و تا آخر عمر همین گونه در حال سفر بودند و در این سفر ها دنبال اسناد الغدیر.

 

علامه امینی از بسیاری از کتابهای خطی که می دید میکرو فیلم تهیه کرده است

 

استاد آخوندی ضمن اشاره به اینکه مرحوم علامه امینی کار ارزشمند دیگری هم انجام داده اند ابراز داشت: بسیاری از این کتابهای خطی هم که ایشان می دیدند از روی آنها  میکرو فیلم برداشته اند که مبادا یک روزی آن افراد بخواهند در کتابهای خطی دستکاری کنند و تحریفاتی در آن کتاب انجام بدهند، ایشان این میکرو فیلم ها را بردند نجف اشرف، لذا کتابخانه نجف اشرف که به نام کتابخانه امیرالمومنین علیه السلام موسوم است از طرف ایشان، غنی از این کتابهای خطی است و با میکروفیلم هایی که ایشان از کتابهای خطی تهیه کرده هر سندی را که ارائه می دهد می گوید ما نسخه اصلیش را داریم و اینجا هست، این نسخه خطی است که ما از آن کتاب نقل کردیم، این یکی از کارهای بسیار بزرگ ایشان است.

 

وی ادامه داد: متاسفانه چیزی که ایشان بیم آن را داشت و در همان زمان ایشان شروع شده بود و الان خیلی به سرعت پیش می رود تحریف و دستکاری در کتابهای خطی است.

 

تحریف حسنین هیکل در کتاب خود باعث شد علامه بیشتر نسبت به این موضوع توجه کند

 

این استاد حوزه علمیه قم تاکید کرد: یکی از مواردی که خود ایشان این تحریف در اسناد را نقل کرده اند نقل حدیثی که درباره آغاز رسالت پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم است، ایشان نقل می کنند از کتاب حیات محمد صلی الله علیه و آله از حسنین هیکل، حسنین هیکل یک روزنامه نگار برجسته مصری است که بعد به مقام وزارت هم رسید، یک کتابی می نویسد به نام حیات محمد صلی الله علیه و آله و در آنجا زندگی پیامبر اکرم را به نگارش در می آورد و حوادث را که بازگو می کند می رسد به داستان یوم الدار همان حدیث یوم الدار را نقل می کند که پس از آن که پیامبر مبعوث شدند به رسالت اقوام خودشان را دعوت کردند این آیه نازل می شود «و انذر عشیرتک الاقربین» حضرت به امیرالمومنین علیه السلام دستور می دهند که نزدیکان را دعوت کن و یک غذایی را تهیه کن که می خواهم رسالت خودم را اعلام کنم، اقربا و نزدیکان همه دعوت می شوند، پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم می گوید که من برای شما مژده ای آورده ام، ارمغانی آورده ام که با آن دنیا و آخرتتان تامین می شود، آیا کسی هست که مرا در این امر رسالت و ابلاغ این پیام به همه کمک کند، خوب در مرحله اول فضا فضایی می شود که فضای نامناسبی بود، در جلسه اول حضرت این ابلاغ را انجام نمی دهند، مجلس تکرار می شود، در جلسه دوم حضرت آن کار را تکرار می کنند و این گفته را بازگو می کنند، بالاخره در آنجا دارد که حضرت این عبارت را به کار می برند «ایکم یوازرنی علی هذا الامر حتی یکون اخی و وصیی و خلیفتی و وارثی من بعدی»؛ کدامیک از شما مرا موازرت می کند، مساعدت می کند این وزر و سنگینی این بار را کمکم می کند که او هم مقداری از این بار را بردوش بکشد تا او برادر من باشد، وصی من باشد، خلیفه من باشد و وارث من بعد از من باشد.

 

وی ادامه داد: این را در اولین روز اعلام نبوت و رسالت خودشان اعلام می کنند، چون از ابتدا دین خاتم است و باید بماند، از همان لحظه اول به فکر ماندگاری این دین هستند که چه کسی می خواهد خلیفه من باشد، حسنین هیکل این را نقل می کند که این در تاریخ طبری و تفسیر طبری آمده است، نقل این حدیث در این کتاب حیات محمد صلی الله علیه و آله و سلم ظاهرا در جامعه مصر سر و صدایی ایجاد می کند که این مطلبی که شما نقل می کنید همان چیزی است که شیعیان ادعا می کنند که از قبل امیرالمومنین علیه السلام آماده شده بوده برای این امر و پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم زمینه را فراهم می کرده است برای خلافت بعد از خودش.

 

لذا به او فشار می آورند که این روایت باید حذف شود در حالی که یک قطعه تاریخی است که در کتابهای خود اهل سنت نقل شده است، در چاپ مجددی که از این کتاب می شود حسنین هیکل تصمیم می گیرد ـ نه اینکه روایت را حذف کند که نمی تواند از تاریخ حذف کند ـ در روایت دخل و تصرفی انجام دهد که آن چیزی که مد نظر پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم بوده منتقل نشود، در چاپ بعدی این طور می گوید که پیامبر اکرم در اولین روز افراد را جمع کرد امیرالمومنین، مسئولیت این جمع آوری را عهده دار بود و پیامبر خطاب به دوستان و اقوام خود فرمودند «ایکم یوازرنی علی هذه الامر حتی یکون کذا و کذا و کذا» یعنی جای تعابیر «خلیفتی و وصیی و وارثی» یا هر تعبیری که در روایات دیگر آمده برای این که آن پیام نرسد جایش کذا و کذا و کذا می آورد.

 

این استاد سطوح عالی حوزه علمیه قم خاطرنشان کرد از همان زمان مرحوم علامه این خطر را احساس می کرد و با تمام وجود خود ایشان بین چاپ اول و چاپ دوم این تفاوت را به سرعت مثل چشمان تیز بینی که باید از حریم ولایت دفاع کند اینها را رصد می کرد و فوری می گفت شما این گونه راحت تصرف می کنید، در چاپ اول این گونه می گویید در چاپ دوم روایت را این گونه منتقل می کنید و معنا کاملا دگرگون می شود و اصلا دیگر مفهوم نخواهد داشت.

 

وی ادامه داد: ایشان به خاطر اینکه نگران این گونه موارد بود با جدیت تمام از همه نسخه های خطی میکرو فیلم بر می داشت و می گفت ما باید نسخه های قدیمی را داشته باشیم و حفظ کنیم و نباید گذاشت که دست تحریف گران به این راحتی به این کتابهای اصلی باز شود و بتوانند این کار را انجام بدهند لذا کتابخانه ایشان یکی از کتابخانه های بسیار غنی از جهت نسخه های مهم و معتبر است.

 

امانت داری، شجاعت و انصاف از خصوصیات بارز علامه بود

 

استاد آخوندی ادامه داد: امانت داری یکی دیگر از خصوصیات بارز ایشان بود، مواردی که الان عرض شد در مورد تهیه میکروفیلم از نسخ خطی یکی از علت هایش این بود که خود ایشان هم در کتاب دخل و تصرف نکنند و آن گونه که در کتاب آمده همان گونه نقل شود، یکی دیگر از ویژگی های ایشان شجاعت مباحثه کردن و استدلال بود، الغدیر از کتابهای نادری است که در زمان خود مولف آوازه اش پیچید، معمولا مردم جامعه بعد از مدتها با کتابهای بزرگ آشنا می شوند که چنین کتابی نوشته شده اما الغدیر تازه مجلدات اولش چاپ شده بود هنوز تمام نشده بود که سیر تقریظ ها به سمت ایشان سرازیر می شود علمای اهل سنت و شیعه همه به هرگونه با زبان خودشان از این کتاب مدح کردند یکی می گوید این غدیر نیست غدیر برکه است این اقیانوسی است که در این کتاب الغدیر ریخته شده، هر صفحه اش را که ورق می زنیم هرجایی را که نگاه می کنیم این همه معارف را ایشان اینجا با چه استدلالهایی با همان استدلالهای قرآنی و عقلی با نقدهای ادبی و منصفانه آورده است.  

 

سخنرانی علامه امینی در الازهر مصر

 

وی گفت: یکی از دیگر خصوصیات ایشان این بود که بسیار منصف بودند، همین انصاف ایشان سبب شد که همه در قبال ایشان خاضع بشوند و شروع کنند به تقریظ نوشتن و دعوت کردن از ایشان حتی در مجامع اهل سنت، همانطور که می دانید ایشان در الازهر مصر سخنرانی داشته یعنی کسی باید به قدری در ذهن و فکر آنها جای پا پیدا کند که از ایشان دعوت کنند که شما بیایید اینجا حرفهای شما را از نزدیک بشنویم و با حرفهای شما آشنا شویم.

 

خوب این قدرت که ایشان برود و آنجا یک سخنرانی به زبان عربی همانگونه که در میان شیعیان سخن می گوید انجام بدهد بسیار مهم است، چون که ایشان خیلی پایبند بودند و می گفتند حقانیت خودتان را با منطق به دنیا اعلام کنید و دیگر روزگار مخفی نگه داشتن حقایق سپری شده است، الان به خصوص در این دوران نمی شود عقاید را مخفی نگه داشت، بله روزگاری افراد عقاید را مخفی می کردند اما دیگر الان آنقدر ارتباطات زیاد و فضای دسترسی به اطلاعات به قدری زیاد شده که دیگر مخفی کردن اثر خوبی ندارد، بلکه اثر سوء  هم ممکن است داشته باشد، لذا ما چه داعی داریم که مخفی کنیم؟ چرا با زبان رسا و بلند عقاید خودمان را بازگو نکنیم، البته با احترام و بدون توهین کردن و با زبان منطق، منطق عقلانی و منطق دینی، عقاید خودمان را بازگو کنیم و یقینا اگر این مشی را داشته باشیم بدون اینکه تحریک عواطف و احساسات بخواهیم بکنیم گوشهایی برای شنیدن خواهیم داشت.

 

جاذبه ادب علامه در الغدیر

 

وی ادامه داد: خیلی از کسانی که نامه به ایشان نوشتند یکی از نکاتی که در نامه هایی که به ایشان دادند بازگو کردند این است که ما با یک مردی آشنا می شویم در کتاب الغدیر که سر تا پا ادب است و استدلال، مثلا محمد سعید دحداح نامه ای به ایشان نوشته که من از اخلاق شما یعنی این همه معارفی که ریخته شده در الغدیر یک طرف اخلاق و ادب و برخورد شما که چگونه مودبانه و با چه زبانی دارید سخن می گویید برای من درس بوده و کمتر مردی را دیدم که اینگونه مودب باشد و ادب را رعایت کند، یکی از ویژگی های ایشان ادب گفتاری ایشان و نحوه استدلال کردن است.

 

تمام کتابها و روایاتی که علامه در الغدیر می آورند از اهل سنت است

 

این عضو هیأت علمی مدرسه عالی فقه مدرسه حجتیه قم در ادامه تاکید کرد: ایشان در الغدیر تمام کتابهایی که استفاده می کنند و روایاتی که می آورند از اهل سنت است چرا که در مقام استدلال، مشکل است که از کتابهای شیعه و از روایات امام جعفر صادق استفاده کنیم بلکه باید با ادله ای وارد میدان شویم که طرف مقابل قبول داشته باشد لذا با رجوع کردن به تمامی مدارک اهل تسنن است که ایشان 110 صحابی را عرضه می کنند که در کتابهایشان جریان غدیر را نقل کرده اند.

 

وی ادامه داد: هنری که ایشان در الغدیر به خرج می دهند این است که الغدیر و جریان غدیر به قدری ریشه دار بوده و در میان افراد جامعه پخش شده بود که حتی در فرهنگ شعرشان نیز وارد شده بود یعنی حتی در اشعارشان  نیز نقل شده بود که با پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم در حجة الوداع بودیم و در هنگام برگشت به غدیر خم رسیدیم در جایی پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم همه را نگه داشت دست علی علیه السلام را بالا برد و ...

 

استاد آخوندی تاکید کرد: این جریان، جریان عظیمی است، این طور نیست که فقط راویان در کتابهای روایی نقل کنند شما از همان صدر اسلام می بینید همه این را به صورت شعر در آورده اند، کسانی که در کنار پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم بودند بعد به یمن یا طائف یا مدینه می روند و هر کسی در هر جایی می رود قضیه را نقل می کند، ما در تمامی نقاط جامعه اسلامی با کسانی مواجه می شویم که جریان غدیر را نقل می کنند نه به عنوان نقل یک روایت بلکه به عنوان یک حادثه بزرگی که از نزدیک مشاهده کرده اند، شعرا هم شعر گفته اند، لذاست که ایشان شروع می کند شعرا را قرن به قرن ذکر می کند، شعرایی که در قرن اول شعر سروده‌اند، در قرن دوم شعر سروده اند، همین طور این را می خواهد بگوید این فراتر از بحث روایت است و چیزی نیست که ما فقط در کتاب تاریخ دنبالش بگردیم، بلکه در اشعار و ادبیات هم شواهد فراوانی دال بر این مطلب است.

 

پس از تالیف الغدیر دیگر کسی توان انکار جریان غدیر را نداشت

 

این استاد تفسیر حوزه ادامه داد: به قدری ایشان زحمت کشید که تا زمان مرحوم علامه امینی کسانی بودند که جریان غدیر را انکار می کردند اما از آن زمان به بعد کسی اصل این جریان را دیگر انکار نکرد بلکه شد متواتر و تواتر این جریان را قبول کردند.

 

این استاد حوزه علمیه قم ابراز داشت: متاسفانه بعد از اینکه دیدند دیگر نمی توانند اصل جریان غدیر را انکار کنند شروع کردند به تلاش در انحراف ایجاد کردن در محتوای غدیر و تحریف در فرمایشات پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم، یعنی همه قبول داریم که غدیری بوده است قبول داریم که پیامبر اکرم دست امیرالمومنین صلی الله علیهما و آلهما را بالا برد، اما الان سر کلمه مولا بحث می کنیم.

 

وی ادامه داد: به عبارت دیگر محور نزاع بعد از آمدن علامه امینی و این کتاب عوض شد، یعنی کسی در بحث وقوع جریان غدیر با این همه منابعی که ایشان در الغدیر مطرح کرده دیگر نمی تواند حرفی داشته باشد و این به عنوان یک امر مسجل شده لذا ایشان می گوید اگر قرار باشد شما تواتر غدیر را نپذیرید دیگر شما واقعه ای ندارید در عرض غدیر به عنوان متواتر به جامعه معرفی کنید، اگر این متواتر نیست همه متواتر ها از بین می رود، به قدری ایشان در این زمینه تلاش می کند که تواترش را همگان می پذیرند که این جریان جریانی است که وجود داشته ولی سعی در مخدوش کردن معنای آن می کنند.

 

استاد آخوندی خاطرنشان کرد: خیلی از افرادی که الغدیر را تقریظ می کنند به ادب مرحوم علامه امینی اشاره می کنند، برخی افراد به عمق و وسعت اطلاعات ایشان تاکید می کنند، این را هم مرجع بزرگ عبدالهادی شیرازی در نامه ای که می نویسد می گوید اگر مجموعه ای جمع می شدند و کتابی مثل کتاب الغدیر را می آفریدند که همه معارف مثل تفسیر، مباحث کلامی و رجالی و تاریخی و ادبی را دارا است ما کل گروه را ستایش می کردیم که چه کار بزرگی انجام داده اند ولی من از نزدیک دیده ام که یک مرد به تنهایی این کتاب را نوشته است.

 

مرحوم آقا بزرگ تهرانی تاکید می کند که به چشم خود دیده ام که الغدیر را یک نفر تالیف کرده است

وی ادامه داد: نظیر این سخن را آقا بزرگ تهرانی صاحب الذریعه هم گوشزد می کنند، ایشان کسی است که در زمینه آثار شیعه زحمت می کشد و همه کتابهای متعدد را دیده باز تاکید می کند که من به چشم خود دیده ام که یک نفر این کار را انجام داده در حالیکه این کار، کار یک نفر نیست و اگر عشق به امام علیه السلام و محبت او نبود هیچ اکسیر دیگری نمی توانست چنین توانایی را در شخصی به وجود بیاورد و چنین اثری را خلق کند و می گوید این از معجزات محبت است که می تواند چنین کاری انجام دهد، کسی شب و روز را نفهمد و خودش را در یک وادی وارد کند که خستگی نمی فهمد، وقتی ایشان بعد از چندین ماه از هندوستان بر می گردد از ایشان سؤال کردند هوای هندوستان چطور بود ایشان گفتند الان که از من سوال می کنید من توجه به هوا می کنم اصلا نفهمیدم، ببینید اصلا در یک وادی دیگری است که گرما و سرما را توجه ندارد.

 

در ادامه استاد آخوندی ابراز داشت: اغلب جاهایی که می رفتند در کتابخانه ها مطالعه بکنند ایشان می گفتند این ساعات رسمی شما برای من کفایت نمی کند و تقاضا می کردند یک ترتیبی داده بشود که ایشان بتواند ساعاتی فراتر از این ساعات از کتابخانه استفاده کنند، حتی گاهی پیش می آمده که مسئول کتابخانه افراد را بیرون می کرده ولی ایشان همچنان مشغول مطالعه بوده و از وجود ایشان غفلت می کرده فردا که برمی گشته می دیده یک نفر در کتابخانه مشغول مطالعه است می پرسیده که شما کی آمدید ایشان می فرمودند من همین جا مانده بودم.

 

وی ادامه داد: این اثر زاییده همین عشق و محبت است و شاید این اثر عمیقی که بر قلم و کلام ایشان است به خاطر این اخلاص و محبتی است که به حضرت امیر علیه السلام داشته اند و بسیاری از افراد تحت تاثیر این قلم، تمایل و گرایش خودشان را با نامه نگاری به ایشان اعلام کردند که ما اکنون با حقانیت و منطق شیعه آشنا شدیم و برخی از آنها ابراز می کنند که ما در موقعیتی هستیم که گرایش ما عده زیادی را جذب خواهد کرد.

 

9 جلد از الغدیر هنوز چاپ نشده است

 

این استاد کلام حوزه علمیه قم اظهار کرد: ایشان تا آخرین لحظات عمرشان که 67 سال عمر کردند حتی در بستر وفات که خودشان نمی توانستند قلم به دست بگیرند اما باز هم دست نمی کشیدند، پسرشان می نشست و ایشان املا می کردند و پسرشان می نوشت، این اثر که الان 11 جلدش چاپ شده چنین تاثیر گذاری عمیقی داشته یقینا این تاثیر وقتی مجلدات باقیمانده که 9 جلد است هم چاپ شود شگفت آورتر خواهد بود.

 

وی ادامه داد: مجلدات دیگر طبق اطلاعاتی که بنده دارم به خاطر این هنوز چاپ نشده که زحمات مضاعفی می خواهد تا آماده چاپ شود، ایشان از منابعی در این جلد های 9 گانه استفاده کرده اند که آن منابع برای خود اهل سنت هم شناخته شده نیست لذا آنجا معرفی می کنند که شما عالمی داشته اید در فلان تاریخ، کتابی دارد به این نام، این کتاب در فلان کتابخانه است، فیلم صفحه اول و آخر و آن صفحه ای هم که روایت نقل شده است از این کتاب این است، لذا کار خیلی عظیمی است چرا که یک وقت از کتاب هایی نقل می کند که در دسترس دیگران هم هست اما یک وقت از کتاب های خطی که در کتابخانه های عمومی و معمولی  نیست و یا حتی از علمایی که ممکن است که برای خود جامعه عالمان اهل تسنن هم آشنا نباشد. آنجا یک دریایی از افراد و علمایی که تاکنون معرف کسی نبوده اند رامعرفی می کنند، کتابهایشان را معرفی می کنند، فیلم آن کتاب را نشان می دهند و روایت را نقل می کنند، چون این کارها باید ضمیمه شود به صفحه اول کتاب و صفحه آخر کتاب و صفحه ای که از آن نقل کردند، این ها باید به عنوان سند در کنار نقل مرحوم علامه بیاید، لذا یک کارهایی باید در کنار نگارش و تدوین کتاب انجام شود که مشقاتی خواهد داشت.

 

استاد حوزه علمیه قم تاکید کرد: ایشان موفق نشدند آن مجلدات را در زمان حیات خودشان چاپ کنند اما  امیدواریم انشاالله این زمینه فراهم شود و گروهی مشغول این کار شوند و ظاهرا مشغول هم شده اند و مقدماتی را فراهم می کنند که مجلدات بعدی الغدیر را ان شاءالله چاپ کنند.

 

استاد آخوندی در پایان دوباره یادآور شدند: یکی از چیزهایی که علامه به آن معروف است توسل به اهل بیت علیهم السلام است، به دعاها و نماز شب و مناجات ها و نجواهایی که با خدا داشته اند که نکته بسیار مهمی است، مادر ما نقل می کرد که اگر می خواستیم کاسه ای بگیریم زیر اشک های چشم ایشان در دل شب کاسه از اشک چشم پر می شد، امیدوارم خدای متعال جایگاه ایشان را در اعلی علیین قرار دهد و ما را مشمول شفاعت آن بزرگوار قرار دهد./210/53/20

 

 

نوع مطلب:

س, 07/22/1393 - 00:17

دیدگاه جدیدی بگذارید