استاد نایینی:

حوزه را از هویتش دور نکنید

سنخ کار طلبگی در هر رده‌ای که باشد، تحقیقی است/ این‌ که من کی مجتهد می‌شوم بستگی دارد که چقدر استعداد داشته باشم و چقدر وقت بگذارم/ بنده معقتدم برداشت از باغ پرمحصول حوزه، بسیار کمتر از آن است که می‌تواند باشد/ من فرزند این نظامم. متأسفانه گاهی به برخی کسانی که درباره حوزه دغدغه دارند و دلسوزی می‌کنند، برچسب می‌زنند/ زمینه فراهم کنید تا طلبه‌ آزادانه و بدون مراجعه به مدیر و التماس کسی را کشیدن، تدریس کند/ انتساب به فلان شخصیت نباید ملاک تدریس در حوزه باشد/ بگذارید حوزه به سنت‌های اصیل خودش عمل کند تا از آن افراد ملّا بیرون بیاید

 

به گزارش پایگاه اطلاع رسانی نشست دوره‌ای اساتید، استاد محمدرضا نائینی عضوهیات مشورتی و دبیرخانه نشست دوره ای اساتید درگفتگویی صمیمی با خبرنگار خبرگزاری رسا ضمن اشاره به لزوم عمل به سنت‌های اصیل حوزه مطالبی پیرامون مسایل مرتبط با حوزه مطرح کرد.

آن چه می بینید بخش اول از این گفتگو می باشد.

 

بسم الله الرحمن الرحیم

در فضای حوزه طرح‌هایی مطرح می‌شود که برای اجتهاد زمان تعیین می‌کنند. نظرتان راجع به این طرح‌ها و زمان‌بندی‌ها چیست؟

در هر علمی اگر بخواهید محقق بار بیاورید نمی‌توانید زمان بدهید. چون محقق‌شدن بستگی به نوع و مقدار کاری دارد که شخص انجام می‌دهد. من کی مجتهد می‌شوم؟ بستگی دارد که چقدر کار کنم، چقدر استعداد داشته باشم و چقدر وقت بگذارم. سنخ کار طلبگی در هر رده‌ای که باشد، سنخ کار تحقیقی است. تفسیر، فقه و اصول، عقاید، ادبیات، فلسفه و عرفان همه از سنخ تحقیق هستند. در تحقیقات که نمی‌توان زمان داد.

 

دیربازده بودن نظام آموزشی حوزه باعث از بین رفتن انگیزه طلاب نمی‌شود؟

علوم حوزوی زمان‌بَردارند و دروس طلبگی بخش-بخش به نتیجه می‌رسد؛ یعنی این مرهون آن است که طرف پای کار باشد؛ مثلا بعد از پنج-شش سال می‌توانید به طلبه بگویید تو حالا دیگر منبر برو. تبلیغ یکی از کارهای مهم طلبگی است. بعد از شش-هفت سال می‌توانید به طلبه بگویید تو الآن اگر مقدمات را صاف کرده باشی می‌توانی پایه‌های پایین‌تر را تدریس کنی. بعد از دوازده-سیزده سال اگر طلبه خوب درس خوانده باشد، می‌تواند دست به قلم شود. این یک کار است. البته فرایندِ اجتهاد وقت‌بَر است و این‌ها منافات با کارهای مقدماتیِ دیگر ندارد.

 

حوزه‌های قدیم که بنده هم به تتمۀ‌المنتهایش رسیدم، بانشاط بود و طلبه‌های خوبی هم تربیت می‌کرد. به حق شما می‌فرمایید، واقعا اینطور است. در طلبگی اگر نتیجه‌های کوتاه‌مدت و میان‌مدت تعریف نشود، سختی‌های معیشتی‌ای دارد که احتمالا طلبه زود می‌بُرّد. کمااینکه الآن می‌بینید؛ حوزۀ فعلی ما این‌طور است. اینکه ما آمار بدهیم امثال دو‌هزار‌نفر طلبه پذیرفتیم، امسال ده‌هزارنفر پذیرفتیم، امسال شد هشتادهزارنفر، امسال شد صدهزارنفر، این به تنهایی کارساز نیست. اثرگذاری این هفتاد-هشتادهزار چه قدر است؟ ای کاش ما یک تحقیق میدانی می‌کردیم ببینیم این طلبه‌هایی که می‌پذیریم به کجا می‌رسند، چه می‌کنند. بنده معقتدم برداشت از این باغ پرمحصول، بسیار کمتر از آن است که می‌تواند باشد. دلایل مختلفی هم دارد. آنچه به ذهنم می‌آید می‌گویم. آمدیم راه‌های ثمردهیِ میان‌مدت، به خصوص کوتاه‌مدت را به روی عموم طلبه‌ها بستیم. شما چون طلبه هستید خوب می‌فهمید من دارم چه می‌گویم.

 

بله با گوشت و استخوان‌مان درک می‌کنیم.

استادی می‌گفت: بنده جامع‌المقدمات می‌خواندم، شاید هدایه. شروع کردم به تدریس. از همان روز اول بیست تا شاگرد داشتم. یک بچۀ شانزده ساله وقتی ببیند بیست تا شاگرد دارد، دورش می‌نشینند و به حرفش گوش می‌دهند، احساس می‌کند شخصیتی دارد. او می‌گفت از وقتی به قم آمدم از همان سال اول، بالای سر حضرت معصومه (سلام‌اللهعلیها) شروع کردم به تدریس سیوطی. بعد از نماز صبح ساعت 5 و 6. شش نفری می‌نشستند دورم، همان‌طور که من در حال سخنرانیِ تدریسی بودم یک عده زائر می‌آمدند اطراف نگاه می‌کردند.

این چه تأثیری روی بچه هفده ساله دارد. وی می‌گفت هجده سالم که شد اعلام کردم صمدیه و هدایه و سیوطی را تدریس خواهم کرد. مسجد فاطمیه پر می‌شد تقریبا. ببینید بچه هجده ساله چه‌قدر تشویقمی‌شود به ادامه کار! چه ذوقی می‌کند وقتی تحقیق می‌کند برای آن درس! چه لذتی می‌برد وقتی نکته‌ای را از کتابی بیرون می‌کشد! ایشان می‌گفت به این ترتیب که بدون مبالغه و افراط، استعدادم از سطح متوسط پایین‌تر است و حافظه اگر صد درجه باشد، نمرۀ من از صد بیست است، خودم را آرام آرام کشاندم تا حالا که درس خارج می‌گویم. شما این را آمدید در حوزه خشکاندید. حالا طلبه در سن پانزده سالگی به حوزه می‌آید، چهار تا درس شرکت می‌کند، بیست ساله می‌شود و سن ازدواجش می‌رسد و معیشتش به سختی می‌افتد، احساس می‌کند به درد نمی‌خورد. حالا برای ارضاکردن این حس، می‌گویند بیا برو فلان مؤسسه و دانشگاه، از آن طرف هم یک مرکز مدیریت گسترده درست کردید با هزار و چند صد نفر کارمند که مرتبا بر بار این بروکراسی افزوده می‌شود.

من به برخی مسئولان عرض کردم که این دستگاه عریض و طویل برای چیست؟ ایشان پذیرفت و گفت باید اصلاح شود. من فرزند این نظامم. اگر انقلاب اسلامی نشده بود معلوم نبود اصلا طلبه شوم. متأسفانه گاهی به برخی کسانی که درباره حوزه دغدغه دارند و دلسوزی می‌کنند، برچسب می‌زنند.

آن وقت این دستگاه عریض و طویل چقدر کاربرد دارد. شما طلبه‌اید بگویید تا به حال چند نفر آمده‌اند پیش شما بگویند پسرم بیا بنشین صحبت بکنیم ببینیم چقدر از راه‌ را رفته‌ای و چقدرش باقی مانده.

من در سال‌های 66 و67 در مدرسه رضویه درس می‌گفتم. آن موقع آنجا یک مدیر داشت با دو نفر خادم. بعدها یک نفر معاون هم اضافه شد. جناب آقای کاظمی مدیر آنجا بود. این آدم یک تنه، سیصد-چهارصد طلبه را اداره می‌کرد. چه اداره‌ای! چه استادهایی! چه مشورت‌هایی! الان بروید در بعضی از مدارس، سه تا اتاق توهم-توهم درست کرده‌اند و چندین کارمند مشغولند.

از آن نتیجه هم خبری نیست؛ بلکه برعکس؛ وقتی سیستم این‌طوری شد قدرت استفاده از امثال آقای کاظمی را ندارد.

چرا ما زمینۀ تدریس را از طلبه‌ها گرفتیم؟ در یکی از اجلاس‌های مدیران مدارس یکی از مدیران –که آدم ثقه‌ای هم هست- به من گفت، آن جا گفته شد که یک طرح ضدانقلابی از بیرونِ حوزه آمده بود که پایه‌های یک تا شش را آزاد کند، ما جلویش را گرفتیم و برخورد کردیم. این چه ربطی به انقلاب دارد. ما حرفمان این بود که شما وقتی طلبه‌ای را از دیپلم یا لیسانس یا از سیکل می‌پذیرید، باید بینشان تفاوت قائل شوید؛ دیپلم و بالای دیپلم یک سال، سیکل یکی دو سال بیشتر، حداکثر تا سه سال تحت برنامه باشند. بعد این‌ها را آزاد بگذارید، زمینه‌ای را فراهم کنید تا طلبه‌های بالاتر بتوانند به این‌ها درس بگویند؛ مثل سطوح که آن هم بساطش دارد جمع می‌شود. یعنی پافشاری بر کار غلط می‌شود.

 

طرح شما برای مشکل تدریس در حوزه چه بود؟

زمینه فراهم کنید طلبه بالاتر، برای طلبه پایین‌تر، آزادانه درس بگوید. یعنی بدون اینکه نیاز باشد به مدیری مراجعه کند بدون اینکه نیازی باشد التماس کسی را بکشد، اطلاعیه‌ای بزند که مثلا من می‌خواهم مغنی درس بدهم. خلائق هرچه لائق. اگر من مدرس خوبی باشم، یواش-یواش طلاب را جلب می‌کنم. برای این‌ها هم قبل از شروع به تدریس، می‌توانیم دوره‌های آموزشی بگذاریم تا مدرسان باسابقه داشته‌هایشان را به این‌ها یاد بدهند.

نه اینکه شرط معدل 18 برای تدریس بگذاریم. بعضی طلبه‌ها خودشان را در تحصیل نشان نمی‌دهند، در تدریس نشان می‌دهند. این بندۀ خدا معدلش 11 بوده اما وقتی بیفتد به تدریس، معدلش به بیست می‌رسد. بعضی طلبه‌ها، تحصیلشان خوب است به درد تدریس نمی‌خورند. اینجور نباشد که اول از همه برای تدریس امتحان بگیرید. برای کتابی که ده سال قبل خوانده از اول تا آخرش را امتحان بگیرند. بابا! این مطالب را اصلا الآن یادم نیست کِی خوانده‌ام. وقتی هم قبول شدی باید منتظر بمانی تا صدایت کنند. شاید هم هرگز صدایت نکنند.

انتساب به فلان شخصیت نباید ملاک تدریس در حوزه باشد. اگر همین یک قلم درست بشود، زمینه تدریس برای همه طلاب علاقه‌مند به تدریس فراهم می‌شود. آنگاه روح و حیات به حوزه دمیده خواهد ‌شد.

 

چرا به اینجا رسیدیم؟

ما آمدیم برای برنامه‌ریزی حوزه علمیه، از فارغ التحصیلان دانشگاه –که البته عمامه هم داشتند- استفاده کردیم؛ این قضیه به این می‌ماند که برای بیماری که گروه خونی‌اش مثلا O منفی است، از گروه خونی A مثبت به او تزریق کنید. نمی‌گیرَد. دوستان دانشگاهی خواستند برنامه‌های دانشگاهی را اینجا بیاورند.

سنخ حوزه با برنامه‌های دانشگاه هم‌خوانی ندارد. این مریض روز به روز دارد به یک آدم محتضر تبدیل می‌شود. بگذارید حوزه به سنت‌های اصیل خودش عمل کند تا از آن افراد ملّا بیرون بیاید. اشکالی ندارد؛ هرچه عیب و ایراد دارد، کمک می‌کنیم برطرف شود. حوزه را از هویتش دور نکنید. در سیستم سنتی طلبه محقق بار می‌آمد. آرام آرام، حلقه‌های درس از دو-سه نفر شروع می‌شد، یواش یواش می‌شد پنج نفر، بیست نفر، سی نفر، چهل نفر، تا می‌رسید به درس‌های بالا.

ادامه دارد...........    30/11/30

ي, 10/07/1393 - 23:35

دیدگاه‌ها

Comment: 
حاج آقا سلام؛ حرف دل ما طلبه ها رو زدی. واقعا تدریس دروس خارج زیبنده شماست. دوستت داریم

دیدگاه جدیدی بگذارید