سخاوت های امام حسن مجتبی علیه السلام

1. مقدمه و توصیف امام حسن علیه السلام به صفت جود

سیط اکبر ، امام حسن مجتبی علیه السلام بر حسب نقل مشهور مورخین در ماه مبارک رمضان سال دوم هجرت در مدینه النبی صلی الله و علیه و آله و سلم به دنیا آمدند. از جهت شرافت خانوادگی، والدین و اجدادشان سرآمد خاندان بنی هاشم می باشد. نام مبارک ایشان مطابق روایت از جانب پروردگار متعال حسن علیه السلام می باشد.

 

کنیه ایشان ابامحمد و القاب مشهورشان «سبط، زکی، مجتبی، سید و تقی» بوده است. از جهت اخلاق انس ابن مالک می گوید: «هیچ کسی به پیامبر شبیه تر از حسن ابن علی نبود». آیات بسیاری از قرآن که در شان اهل بیت علیهم السلام نازل شده است، شامل این بزرگوار می شود که به جهت طولانی نشدن مطلب، از آن صرفنظر می شود و به کتب مربوط به آن ارجاع می شود.

 

ذهبی در سیر اعلام النبلاء می گوید: «ولقد کان هذا الامام سیدا،...جمیلا، عاقلا،....جوادا..»هم او به نقل از ابن عباس می گوید: امام حسن علیه السلام با خدا مالش را سه بار قسمت کرد» سخی در لغت به معنای بخشنده است که مقداری می بخشدو مقداری را برای خویشتن نگه می دارد اما جواد کسی است که مقدار بیشتر را می بخشد و تنها مقدار کمی را برای خویشتن نگه می دارد. و لذا در مورد خداود گفته می شود: «ان الله جواد» اما گفته نمی شود «ان الله سخی». جواد کسی است که بهتر را انفاق می کند و غیر از آن را برای خود باقی می دارد.

 

به آن حضرت عرض شد: چگونه است که نمی بینم شما سائلی را ناامید کنید؟ پاسخ فرمود: «من به درگاه خداوند سائلم و حیا می کنم و در حالتی که خودم سائل هستم فقیری از درگاه برانم» و سپس این دو بیت شعر را سرودند:

اذا ما اتانی سائل قلت مرحبا بمن فضله فرض علی معجل
و من فضله فضل علی کل فاضل و افضل ایام الفتی حین یسئل

از اشعار آن حضرت این بیت شعر ثبت شده است:

لَقْتَ الخَلائقَ في قُدرةٍ فمِنهُمْ سَخِيٌّ و مِنهمْ بَخيلْ
فأمّا السَّخيُّ ففي راحةٍ و أمّا البخيلُ فشومٌ طويلْ

2. مواردی از جود امام حسن مجتبی علیه السلام

 

1-2) روزی آن حضرت بر غلام سیاهی گذر کردند که مشغول خوردن نان بود و هر لقمه ای که می خورد برای سگی هم که در کنارش بود لقمه ای می انداخت. امام علیه السلام از او سوال کردند: «چه چیزی باعث این کار تو شده است؟» او پاسخ داد: «من حیا می کنم که بخورم و دهانی را نخورانم» امام وقتی آن خصلت پسندیده را که ایشان هم آن را دوست می داشت در وجود غلام دید به او فرمود: «از جایت حرکت نکن تا من بیایم» سپس او را از مولایش خریداری کرد و باغ را که آن غلام در آن کار می کرد خرید و او را آزاد کرد و باغ را به ملکیتش درآورد.

 

2-2) امام علیه السلام بستانی را از کسی خریداری کرد –به مبلغ چهارصد هزار- بعد از مدتی خبردار شد که او نیازمند شده است، مجددا او باغ را به او برگرداند.

 

3-2) روزی مروان حکم (لع) گفت: «من از استر حسن ابن علی خوشم می آید. آیا کسی می تواند آن را برایم بدست آورد؟» ابن ابی عتیق گفت: «من آن را خواهم آورد لکن به شرط آن که نیازمندی هایی از من برآوری» مروان هم گفت: «قبول است». این ابی عتیق گفت: «من در ذکر اشراف هستم، هرگاه قرار شد انبیا را ذکر کنم، قضائل ابی محمد را خواهم گفت» مجلس که تمام شد و امام از آن خارج شد . ابن ابی عتیق به دنبال امام رهسپار شد. حضرت او را که دیدند با فطانت فهمیدند که او هدفش از تعریف و تمجید چه بوده است. فرمودند: «آیا درخواستی داری؟» گفت: «بله استر را می خواهم» آن بزرگوار کریمانه از استر بزیر آمد و لجام آن را به دست ابن ابی عقیق داد.

 

4-2) عرب فقیری نزد آن حضرت آمدو درخواست کمک کرد. حضرت علیه السلام فرمود: «هر آنچه داریم به او بدهید»وقتی کیسه دریافتی را شمرد دید ده هزار درهم در آن است.

 

5-2) در پی احسانی که کسی به ان امام نموده بود و در راه مکه ایشان را مهمان کرده و یک گوشفند برای ایشان و برای همراهانشان ذبح کرده بود به جبران احسانش هزار گوسفند و هزار دینار دادند.

 

6-2) غلامی از بنی هاشم با غلامی از بنی امیه با هم در مساله جود و بخشندگی اربابانشان نزاع پیدا کردند. قراری بین یکدیگر گذاشتند که به درب منازل ابابانشان مراجعه کنند و درخواست کمک و دستگیری کنند. غلام بنی امیه به درب ده نفر از بنی امیه مراجعه کرد و آنان هر کدام ده هزار درهم به او دادند. اما غلام بنی هاشم به درب خانه عبید الله ابن عباس مراجعه کرد و عبید الله به او صد هزار درهم داد. آنگاه به درب خانه امام حسن علیه السلام آمدو اظهار نیاز کرد. خضرت فرمودند: آیا پیش ازز من از کسی درخواست کمک کرده ای؟ او گفت آری. آن بزرگوار فرمود: «لو بدات بی لکفیتک» سپس به درون خانه رفتند و یکصدو سی هزار درهم آوردند.

 

غلام بنی هاشم به محل قرار آمد و وقتی پولها را در میانه گذاشتند، معلوم شد غلام بنی هاشم پیروز شده است. آنگاه برخواستند و به در منزل کسانی که از آنها کمک طلبیده بودند مراجعه کردند تا پولها را به آنها پس بدهند. ده نفر مرد اموی پولهایشان را پس گرفتند، اما غلام بنی هاشم وقتی به خانه امام حسن مجتبی علیه السلام مراجعه کرد و پولها را پس داد، حضرت فرمودند: ما اهل بیت آنچه را در راه خدا دادیم بازپس نمی گیریم. خداوند همه ما را از خوان کرم آن بزرگوار مستفیض فزماید و زیارت و شفاعت آن بزرگوار را در دنیا و آخرت نصیب مان نماید.

 

منابع:

شریف القرشی، باقر. موسوعه سیره اهل البیت علیهم السلام، ج 10، ص 103-111 چاپ اول، قم، دارالمعروف

ذهبی، شمس الدین. سیره اعلام النبلا، ج 4، ص 401-377، چاپ اول، 1417، دارالفکر، بیروت

ابوهلال عسکری، فروق اللغویه، ص 275-274، چاپ اول، موسسه النشر الاسلامی، قم

میلانی، سید محمد هادی، قادتنا کیف نعرفهم، ج 5، ص20، چاپ اول 1406، موسسه الوفا، بیروت

./250/22/20

 

نوع مطلب:

چ, 10/23/1394 - 07:22

دیدگاه جدیدی بگذارید