اهل کتاب و جنایت عاشورا

مقدمه

از نکات مهم و حساس در جریان جنایت هولناک عاشورا نقش اهل کتاب در این زمینه است كه متأسفانه تا كنون مورد غفلت قرار گرفته و بررسی قابل توجه و معتنابهی پیرامون آن صورت نگرفته است؛ از این رو لازم است موضع آنها را در این مقطع حسّاس تاریخی بررسی نمائیم تا پرده از رفتار مرموز و خائنانه آنها برداشته و نقش شوم آنها را در این واقعه جانسوز آشکار سازیم. در این راستا ابتدا مستنداتی را که از آگاهی آنها نسبت به چنین ماجرایی حکایت دارد، نقل نموده و سپس رابطه عاشورا با عید کیپور یهودیان را بررسی کرده و در ادامه به شمارش افرادی می­پردازیم که اهل کتاب بوده و در پیدایش جنایت عاشورا، نقش مستقیم یا غیر مستقیم داشته اند.

 

رابطه اهل کتاب با جنایت عاشورا

  1. اطلاع اهل کتاب از جنایت عاشورا

بر اساس گزارشی مشهور، گروهی از مسلمانان در جنگ خود با رومیان به کنیسه­ ای رسیدند که در آن این بیت شعر نوشته شده بود:

أترجو أمه قتلت حسینا*

شفاعه جدّه یوم الحساب؟!

وقتی از حاضران درباره این بیت شعر جویا شدند، آنها گفتند: ما فقط می ­دانیم این بیت شعر، سیصد سال پیش از بعثت پیامبرتان اینجا نوشته شده بود.[1]

بر اساس گزارش دیگری رأس­ الجالوت یهودیان از شهادت پیامبرزاده ­ای در کربلا اطلاع داشت و آن را تطبیق بر شهادت امام حسین (ع) نمود.[2]

در مهمترین گزارش نیز از کعب­ الاحبار نقل شده که در زمان حیات امیرالمؤمنین (ع)، خبر از شهادت امام حسین (ع) در میان گروهی از یارانش داد.[3]

 

  1. رابطه عاشورا با عید کیپور

درباره روزه روز عاشورا و ارتباط آن با یهود در این مجال ذکر چند نکته لازم است. یکی اینکه بر اساس برخی گزارش ­های اهل تسنن، قریش در زمان جاهلیت این روز را روزه می ­گرفتند و رسول خدا (ص) نیز روزه می‌ گرفت.[4]

این گزارش ها موجی از ابهام های مختلف در ذهن خواننده به راه می ­اندازد؛ مثل اینکه علت این مسأله چه بوده؟ چرا دهم محرم و نه هیچ ماه دیگری؟ چرا روزه و نه هیچ عمل دیگری؟ اگر این روز روز شادی بوده، طبیعتاً نباید در زمان جاهلیت، در آن روزه بگیرند و اگر روز حزن و اندوه بوده، چرا باید این حزن با روزه ابراز شود؟

نکته دیگر اینکه بر اساس برخی روایات و گزاره های تاریخی یهودیان نیز روز عاشورا دارند. این روز مصادف با روز دهم ماه تشرین [ابتدای سال رسمی و ماه هفتم سال دینی یهودیان] و معروف به یوم کیپور و روز مغفرت و بخشش گناهان است. در این روز که بنا بر گزارش­ های یهودی، قرار است گناهان یکساله یهودیان بخشیده شود، آنها مأمور به اعمال گسترده ­ای هستند که البته بسیاری از آنها فعلاً به خاطر نبود هیکل سلیمان، تعطیل شده است. یکی از مهمترین اعمال عبادی باقیمانده برای این روز، روزه بیست و پنج ساعته از پیش از غروب روز نهم تا پس از غروب روز دهم است.

با در نظر گرفتن این نکته در کنار پرسش هایی که مطرح شد، چنین به نظر می­رسد که روزه عاشورا، ریشه در یوم کیپور یهودیان و روزه آنها در این روز دارد. ولی این احتمال، چندان درست به نظر نمی­ رسد و ظاهراً روزه عاشورا با یوم کیپور ارتباطی ندارد؛ چراکه هرچند ماه­ های یهودی نیز همچون ماه­ های عربی، قمری حساب می‌ شوند؛ ولی یهودیان هر سه سال، یکسال کبیسه دارند و کمبود سال قمری از سال شمسی را با اضافه کردن یک ماه در سال چهارم به نام آذار دوم، جبران می ­کنند. بنابراین هیچ تطابقی منطقی میان عاشورای یهودی و عاشورای عربی وجود ندارد؛ هرچند ممکن است اتفاقاً این دو روز، برابر یکدیگر قرار گیرند. بنابراین تطابق عاشورای سال 61 قمری با عاشورای یهودی نیازمند بررسی های دقیق تقویمی است.

درهر حال یک نکته قابل تأمل اینکه تلاشی در کار است تا عاشورای عربی را با عاشورای یهودی، از نظر اثر و نتیجه، یکسان­ سازی کند. بر اساس گزارش مسلم بن حجّاج، رسول خدا (ص) درباره روزه عاشورا فرمود: امیدوارم این روزه، کفاره گناهان یکسال گذشته به شمار آید.[5] و این همان اعتقادی است که یهودیان درباره عاشورای خود دارند.

این گزارش در کنار گزارش های فراوان دیگری که در منابع اهل تسنن درباره عظمت روز عاشورا به چشم می ‌خورد و امثال ابن جوزی تصریح به دروغ بودن آنها دارند، گواه تلاش جبهه اموی برای قداست ­بخشی به عاشورای عربی با بهره­مندی از ظرفیت عاشورای یهودی است.

  1. نقش اهل کتاب در جنایت عاشورا

پس از آشنایی با رابطه یهودیان با جنایت کربلا اکنون نوبت آن است که به سراغ نقش و جایگاه اهل کتاب در وقوع این جنایت تاریخی بپردازیم.

از نکات مهم و قابل توجه آنکه همانگونه که مشاهده خواهیم کرد، برخلاف تمامی حوادثی که پیش از واقعه عاشورا اتفاق افتاد، در حوادث پیرامونی و میدانی جنایت عاشورا، مسیحیان نیز جایگاهی ویژه دارند و تلاش دارند از برادران یهودیشان خیلی عقب نمانند. در ادامه، به ذکر افرادی از اهل کتاب که در حوادث این دوران، جایگاهی دارند می ­پردازیم.

1/ مادر یزید و قبیله کلب

یکی از نکات مهم زندگی یزید، مادر اوست. شواهد، گویای آن است که وی زنی با روحیات بیابانی و پیرو آئین مسیحیت بود. میسون دختر بحدل بن انیف بن دلجه [ولجه] بن قنافه کلبی؛[6] از قبیله کلب بود. این قبیله تا آن زمان، همگی مسیحی بودند.[7]

نکته دیگری که در همین راستا جای دقت دارد اینکه هر چند عده ­ای از اهل لغت تلاش دارند میسون را بر وزن فیعول (مشتق از مسن) یا فعلون (مشتق از ماس) بگیرند؛ ولی ظاهر کلمه کاملاً گویاست که لفظی غیر عربی است و نیازی به این توجیهات ندارد. گفته شده این زن برای معاویه، دختری به نام اُمّه ربّ ­المشارق نیز زائید.[8] این زن پس از چندی سکونت در قصر معاویه، حال و هوای بیابان و لباس خشن عشایر و سگ های گله به سرش زد! همین مسأله باعث شد معاویه، میسون را در حالی که که به یزید حامله بود،[9] طلاق دهد.[10]

ماجرا آن وقت جالب تر می ­شود که قرار است برای این زن مسیحی بیابان نشین و مشتاق زندگی بیابانی، فضائل و مناقبی ساخته و پرداخته شود![11] آنجاست که او از غلامی اخته، رو می­ پوشاند![12] و در ماجرایی دروغین حتی امام باقر (ع)، راوی او به شمار می ­آید!![13]

نکته قابل توجه دیگر آنکه بنا بر نقل برخی منابع، زمانی که میسون با معاویه ازدواج کرد، باکره نبود. نطفه‌ یزید نیز زمانی بسته شد که میسون با غلام پدرش، رابطه برقرار کرد و از او حامله شد.[14]

خاندان مسیحی میسون، پس از مرگ معاویه، نقش سازنده­ ای در حوادث سیاسی داشتند. این نقش به سزا، گویای دو حقیقت است. یکی اینکه مردمان این قبیله، از کارآیی بالایی برخوردار بودند و دیگر اینکه پیوند معاویه با آنها دارای پشت پرده سیاسی است. گوشه­ ای از جایگاه ممتاز کلبیان در حوادث سیاسی را در نمونه ‌های زیر می­ توان متوجه شد:

زُفَر بن حارث کلابی در قُنَّسرین به خاطر وجود بنی­ امیه و کلبیان، پنهانی برای ابن زبیر، یارگیری می ­کرد. هنگامی هم که مروان، نامزد خلافت شد، امویان و کلبیان و سکاسک و طیّ با او بیعت کردند. عبّاد بن یزید نیز از حوران با دوهزار نفر از نوکرانش و نیز از کلبیان پیش مروان رفت. حسان بن مالک بن بهدل کلبی، فرماندار فلسطین و هوادار بنی­ امیه بود. حسان پس از اطلاع از فعالیت عبدالله زبیر، به اردن رفت و ساکنان آن منطقه را با خود همراه کرد و به حمایت خالد بن یزید پرداخت. وی بعدها مجبور شد به هواداران مروان بپیوندد ولی درهرحال در برابر عبدالله زبیر قرار گرفت. وی در این راه با ضحاک بن قیس و نعمان بن بشیر نیز درافتاد. در اثر همین مقاومت ها بود که ضحاک نیز مجبور بود در دمشق، پنهانی برای عبدالله زبیر یارگیری کند. بعدها مروان هم به دست مادر خالد بن یزید که از قبیله کلب بود کشته شد و عبدالملک مروان جای او را گرفت. مالک بن بحدل، دایی یزید هم از سرشناسان شام بود که در ماجرای بیعت یزید، بسیار کوشید.[15]

2/ سرجون بن منصور رومی

سرجون بن منصور، از مسیحیان شام[16] و غلام معاویه[17] بود. او در دوران حکومت معاویه، کاتب[18] و مشاور او در امور حکومت[19] بود نیز مسئولیت نوشتن دیوان خراج معاویه را بر عهده داشت.[20] بنا بر نقل منابع تاریخی معاويه نخستين كسى بود كه براى خود نگهبانان گماشت. حاجب او غلامش سعد بود و كاتبش و صاحب امر او سرجون بن منصور رومى بود.[21] نفوذ سرجون در دربار معاویه به قدری زیاد بوده که بنا بر نقلی سرجون، دبیر و همه کاره معاویه بوده است.[22]

سرجون پس از مرگ معاویه، در حکومت یزید بن معاویه نیز نقش به سزایی را ایفا کرده است.[23] تا آنجا که نقل شده هنگامی که شیعیان کوفه با مسلم بن عقیل بیعت کردند، یزید ابتدا با سرجون به مشورت پرداخت و با رأی و نظر او بود که عبید الله ابن زیاد را برای سرکوب نهضت مردم کوفه، به امارت کوفه گماشت.[24]

جالب آنکه سرجون، عهدنامه‌ ای از معاویه را به یزید نشان داد و ادعا کرد: «معاویه در حال مرگ، این نامه را نوشته که اگر در کوفه شورشی صورت گرفت، عبیدالله بن زیاد مأمور(سرکوب) آنجا شود.»[25]

ابن اثیر نیز در این‌باره می نویسد: «چون نامه‌‏ها به يزيد رسيد، سرجون را احضار كرد و نامه‏ ‌ها را به او داد كه بخواند و با او مشورت كرد كه چه شخصى را امير كوفه كند. سرجون (مولى و منشى خاص معاويه) به يزيد گفت: آيا فكر می ‌کنی اگر معاويه دوباره زنده شود و با او مشورت كنى آيا به عقیده او عمل خواهى كرد؟ گفت: آرى. سرجون فرمان انتصاب عبیدالله بن زياد را به امارت كوفه كه در زمان معاويه نوشته ‌شده درآورد و به او نشان داد. يزيد هم امارت كوفه و بصره را باهم به نام عبیدالله صادر نمود. آن فرمان را ‌توسط مسلم بن عمرو باهلى فرستاد و به او امر كرد كه مسلم بن عقيل را بكشد يا تبعيد كند»[26]

حال سوالی که پیش می آید آن است که چرا معاویه در زمان حیات خود عبیدالله را والی کوفه نکرده بود؟ چرا خود معاویه به یزید این نوشته و نامه را نداده بود؟ چرا لااقل معاویه، شفاهی به یزید به این امر سفارش نکرده بود؟ چرا سرجون مسیحی باید امین، مورد اعتماد و حافظ اسرار خلفای مدعی خلافت اسلامی می‌ بود؟
شهید مطهری در مورد تأثیرپذیری یزید از اهل کتاب و بخصوص مسیحیان به بحث مفصلی پرداخته‌ که بخشی از آن به این قرار است:

«يزيد عموماً عمر خود را در ديرهاى نصارى‏ كه آن روز حكم ستون پنجم را داشت به سر مى ‏‌برد و در لهو و لعب روزگار مى‏‌ گذرانيد و قهراً از ارباب ديرها تعليمات و دستورات مى ‏‌گرفت؛ و عجیب اين است كه اين مراكز عبادت و انزوا سبب رواج فحشاء و شراب در جهان اسلام شد. يكى از قرائن بر اينكه يزيد تحت تأثير افكار مسيحى بوده است همان شعر معروف وى است كه مى‏‌ گويد:

شُمَيْسَةُ كَرْمٍ بُرْجُها قَعْرُ دَنِّها

وَ مَشْرِقُهَا الساقى وَ مَغْرِبُها فَمى‏

اذا نَزَلَتْ مِنْ دَنِّها فى زُجاجَةٍ

حَكَتْ نَفْراً بَيْنَ الْحَطيمِ وَ زَمْزَمِ‏

فَانْ حُرِّمَتْ يَوْماً عَلى‏ دينِ احْمَدٍ

فَخُذْها عَلى‏ دينِ الْمَسيحِ بْنِ مَرْيَمِ».[27]

 

پس از یزید، سرجون رومی، به عنوان کاتب بیت المال در حکومت عبدالملک بن مروان خدمت می‌ کرد.[28] وی سرانجام در سال ۸۶ قمری درگذشت.[29]

3/ غیاث بن غوث[30]

وی معروف به أخطَل و از مسیحیان اهل جزیره [در عراق] و از قبیله تغلب بود که به گفته جریر «در سرزمین آنها یک مسجد آباد هم یافت نمی ­شود».[31] عبدالملک مروان او را شاعر بنی ­امیه می­ دانست. به گفته ابن عساکر: اخطل پیش پادشاهان اموی و کارگزاران آنها جایگاه ویژه ­ای داشت چرا که آنها را می ­ستود و دربست در خدمت آنها بود.[32]

به گفته ذهبی: اخطل اموال فراوانی از امویان به جیب زد.[33] سابقه دوستی او با یزید از زمانی بود که عبدالرحمن بن حسان و یزید با زبان شعر، یکدیگر را بدگویی می ­کردند؛ چراکه عبدالرحمن درباره خواهر یزید به نام رمله، اشعار عاشقانه ­ای سروده بود. در این میدان، عبدالرحمن پیروز شد و یزید از کعب بن جُعَیل که شاعر شام بود خواست تا پاسخ او را بدهد. او نپذیرفت؛ ولی یزید را حواله به غیاث بن غوث مسیحی داد. او نیز به درخواست یزید، شعری در بدگویی انصار سرود ...[34]

بنابر گزارشی دیگر، کعب به یزید گفت: می­ خواهی مرا بی دین کنی؟! به گروهی که رسول خدا را پذیرا شدند و یاریش کردند بد بگویم؟! تنها کاری که می­توانم برایت انجام دهم اینکه جوانی مسیحی از خودمان را به تو معرفی کنم که از بدگویی به آنها پروایی ندارد و گویا زبانش، زبان گاو است! .. .[35]

بنابر نقل سوم، این معاویه بود که از یزید خواست اخطل را تحریک به بدگویی انصار کند و اخطل هم این کار را کرد و ...[36]

یزید به خاطر قصیده­ ای که اخطل در وصف او سروده بود هفتاد هزار درهم به او هدیه داد.[37] پس از مرگ یزید، اخطل قصیده­ ای در رثای او سرود.[38]

مردی به ابوعمرو گفت: شگفتا از اخطل! مسیحی کافری است که بدگویی مسلمانان را می ­کند. ابوعمرو گفت: او در حالی بی اجازه پیش عبدالملک می ­رفت که بالاپوشی ابریشمین به بر و زنجیر و صلیبی زرین هم به گردن داشت و از ریشش شراب می­ چکید. او سمّاک بن مخرمه را که پیش از این درباره عثمانی بودنش سخن گفتیم، پس از آنکه از ترس امیرالمؤمنین (ع) به جزیره فرار کرد، با شعری ستود.

او در هجو و نکوهش دیگران سرامد شاعران زمان خود به شمار آمده. اخطل یک مسیحی متعصب بود. حمّاد راویه درباره او می­ گوید: سروده­ های او مسیحیت را در دید من زیبا نمایاند. وی حتی هنگام سوگند خوردن می‌ گفت: سوگند به صلیب! یا: سوگند به صلیب و قربانی!

به گفته اسحاق بن عبدالله بن حارث: با پدرم در دمشق، به گشت و گذار مشغول بودیم. در گوشه کلیسایی، اخطل را دیدم. اخطل مرا شناخت و گفت: تو مرد بزرگواری هستی؛ با کشیش صحبت کن بلکه مرا آزاد کند. کشیش به من گفت: شکیبا باش؛ درباره این مرد با من حرف نزن؛ او مردی ستمگر است و آبروی مردم را می‌ برد و آنها را بد می­ گوید. بالاخره در اثر پافشاری من، کشیش، اخطل را طلبید و تهدیدش می­ کرد و عصایش را بالا می ­برد و اخطل، ناله و زاری می­ کرد. به او گفتم: اخطل! پادشاهان از تو می­ ترسند و .. تو در برابر کشیش چنین می ­کنی؟! گفت: این دین است! این دین است![39]

به گفته راوی دیگری: اخطل را در منطقه جزیره دیدم که کشیشی ریش او را گرفته و با عصایش او را می ­زد و اخطل هم همچون جوجه ناله می ­زد و کاری نمی­ کرد. به او گفتم: تو در کوفه چنان جایگاهی داری و حالا چنین خود را ذلیل می ­کنی! گفت: پای دین که به میان آید ما ذلیل هستیم.

 به گفته جریر شاعر، هیچ شاعری در توصیف شراب به پای اخطل نمی ­رسد. وقتی عبدالملک از او خواست مسلمان شود گفت: به شرط آنکه شراب، حلال باشد و حج و روزه هم بر من واجب نباشد![40]

یک بار که اخطل، پیش عبدالملک مروان رفته بود عبدالملک از او خواست شعری بسراید. گفت: گلویم خشکیده. و شراب خواست و دو پیاله نوشید. سپس گفت: این دو پیاله در شکمم با یکدیگر درگیرند! سومی را بده. پس از آن گفت: چپه شدم! چهارمی را بده تا راست راه بروم! پیاله چهارم را که سرکشید، پیش عبدالملک رفت و برای او شعری خواند. همچنین گزارش شده: پیش روی اخطل خُم شرابی بود و از آن می ‌نوشید. اخطل هم از کسانی بود که یزید با آنها بزم شراب به پا می ­کرد.[41]

نیز از آنجایی که وی همیشه به همراه خود صلیبی را حمل می‌ کرد به وی ذو الصلیب می گفتند.[42]

حال خواننده محترم خود ملاحظه کند که وجود چنین افرادی در دربار اموی تا چه اندازه در تصمیم گیری های حساس آنها نقش داشته است.

4/ حجار بن ابجر

پدر وی مسیحی بود و بر همین مذهب از دنیا رفت. جنازه وی را مسیحیان تشییع کردند[43] و تعدادی اسقف نیز در تشییع او انجیل می­ خواندند.[44] گفته شده وی به وسیله مسیحیان منطقه حیره تشییع می ­شد.[45]

نیز گفته شده تمامی فرزندان ابجر به سیادت رسیدند.[46] حتی اسلام آوردن حجار نیز نه به خاطر خدا که به خاطر رسیدن به شرافت و وجاهت بود.[47] به پدرش گفته بود: می ­بینم کسانی مسلمان شده­ اند که سابقه من و پدرانم را ندارند.[48]

حجار از رؤساء و بزرگان کوفه به شمار آمده.[49] وی یکی از هفتاد نفری بود که شهادتنامه زیاد علیه حجر بن عدی و یارانش را امضا کردند.[50]

در ماجرای محاصره دارالاماره به وسیله مسلم بن عقیل، حجار در کنار کثیر بن شهاب و محمد بن اشعث و شبث و شمر با سخنان خود، مردم را از دور مسلم پراکنده می ­کردند.[51]

او در ماجرای عاشورا نقشی برجسته داشت. امضای وی پای نامه اشراف کوفه به امام حسین (ع) به چشم می‌ خورد. این نامه از آنجا که نامه اشراف کوفه بود تأثیری مستقیم در حرکت امام حسین (ع) به سمت کوفه داشت. امام در روز عاشورا فریاد برداشت:

شبث! حجار! قیس! یزید بن حرث! مگر شما نبودید که برایم نامه نوشتید و چنین و چنان گفتید؟! ولی آنها منکر شدند! .. .[52]

عبیدالله بن زیاد او را با هزار سرباز به سوی کربلا فرستاد.[53] حجار از طرفداران بنی­امیه بود که بعدها عبدالملک مروان را علیه مصعب بن زبیر یاری کرد.[54]

5/ بنی ابان بن دارم

برخی فجایع کربلا با نام افراد قبیله بنی ابان بن دارم گره خورده است. جنایاتی که از این گروه یافت شد عبارتند از:

آنکه سر حضرت عباس (ع) را همراه خود داشت، مردی از بنی ابان بن دارم بود.[55]

پس از آنکه عثمان بن امیرالمؤمنین، هدف تیر خولی قرار گرفت، شخصی از بنی ابان بن دارم، ایشان را به شهادت رساند و سرش را برید.[56]

محمد بن امیرالمؤمنین را مردی از بنی ابان بن دارم با تیری، هدف گرفت و سپس به شهادت رساند و سرش را برید.[57]

وقتی امام حسین (ع) به سمت شریعه رفت، مردی از بنی ابان بن دارم فریاد زد: وای بر شما نگذارید دستش به آب برسد. وی سپس تیری به سوی امام پرتاب کرد که به چانه آن حضرت اصابت نمود.[58]

پس از شهادت سیدالشهداء، شمشیر آن حضرت را مردی از بنی دارم ربود.[59]

دقت در آنچه گذشت نشان می­ دهد افرادی از این قبیله در هسته مرکزی سپاه عمرسعد که مأمور جنایات ویژه بودند، حضور داشتند.

اما بنی ابان بن دارم چه کسانی هستند؟ هر چند بنی ابان بن دارم از قبیله تمیم به شمار می ­آیند و در بسیاری از منابع به این نکته اشاره رفته ولی در میان انبوه گزارش­ ها، نکاتی نیز یافت می ­شود که اصالت آنها را زیر سؤال می ­برد.

ابن حزم در شمار تیره­ های قبیله طیّ می­ نویسد: گفته شده ابان بن دارم در حقیقت از تیره سِنبِس از قبیله طیّ است.[60] گذشته از آنکه سِنبِس، نامی غیر عربی[61] و بلکه رومی است؛[62]  گفته شده بنی ابان بن دارم در کوفه مسجدی شبیه صلیب داشتند![63] بنابراین، به احتمال قریب به یقین، این گروه حاضر در کربلا نیز اصالتی مسیحی داشتند که دلیلی بر مسلمان شدنشان در دست نیست.

 از دیگر سنبسیان نامدار می ­توان به حکیم بن طفیل، یکی از قاتلان حضرت عباس (ع)[64] و زید بن حصن بن وبره از سران خوارج[65] اشاره داشت.

این نکته نیز جالب توجه است که سرزمین مسکونی بنی ابان بن دارم، در مجاورت قبائلی همچون تیم [قبیله ابوبکر] و بنی ضبّه [قبیله شمر] و غنی و باهله [که از دشمنان امیرالمؤمنین (ع) بودند] بود.[66] همچنین وقتی طلحه و زبیر مشغول یارگیری بودند، بیشتر مردان بنی دارم با آن دو بیعت کردند.[67]

6/ بَجدَل بن سُلَیم کَلبی

از لشکریان عمر بن سعد در واقعه کربلا است که پس از شهادت امام حسین (ع)، انگشت ایشان را به طمع انگشتری آن حضرت قطع کرد. او در قیام مختار دستگیر شد، و به دستور مختار نخست انگشتان و سپس دو پایش را قطع کردند و در خون خود غلطید تا جان داد[68].

وی از قبیله بنی کلب است و قبیله بنی کلب از قبایلی بودند که ابتدا همگی از اهل کتاب بوده و خاندان مادری یزید نیز از همین قبیله به حساب می ‌آمده است. شاید به همین خاطر باشد که مترجم کتاب لهوف سید بن طاووس تصریح به یهودی بودن وی کرده که البته در نسخه اصلی لهوف نیست. وی در این‌ باره می نویسد:

«انگشتر سلیمان ملک شهادت را به جدل بن سلیم کلبی بیرون آورد و آن ظالم یهودی، انگشت مبارک حضرت را که مدار عوالم امکان منوط به اشاره اراده حضرتش بود، با انگشتر قطع نمود! مختاربن ابی عبیده، همین لعین را گرفته و دست ها و پاهای نحسش را برید و آن سگ پلید در خون خود می غلطید تا روح جبینش تسلیم مالک دوزخ شده هلاک گردید»[69].

 

منابع

ابن اثیر، علی بن محمد، 630ق، الکامل، 1386ق، دارصادر، بیروت و ترجمه ابوالقاسم حالت و عباس خليلى، 1371 ش، مؤسسه مطبوعاتى علمى، تهران

ابن حجر، احمد بن علی، 852ق، الاصابه، اول، 1415ق، دارالکتب العلمیه، بیروت

----------------------، جمهره ‌انساب ‌العرب، اول، 1403ق، دارالکتب العلمیه، بیروت

ابن خلدون، 808ق، مقدمه ابن خلدون، ترجمه محمد پروين گنابادى، هشتم،1375ش، انتشارات علمى و فرهنگى، تهران

ابن سعد، محمد، 230ق، طبقات ­الکبری، بی­تا، دارصادر، بیروت و تحقیق محمد عبد القادر عطاء، اول، 1990م، دارالکتب العلمیه، بیروت

ابن عبدالبر، یوسف بن عبدالله، 463ق، الاستیعاب، اول، 1412ق، دارالجیل، بیروت و چاپ علی‌محمد بجاوی،۱۳۸۰ق، قاهره

ابن عدیم، عمر بن احمد، 660ق، بغیه‌ الطلب، 1408ق، مؤسسه‌البلاغ، بیروت

ابن عساکر، علی بن حسن، 571ق، تاریخ­ مدینه ‌دمشق، 1415ق، دارالفکر، بیروت

ابن کثیر، اسماعیل، 774ق، البدایه‌ والنهایه، اول، 1408ق، داراحیاءالتراث العربی، بیروت

ابن ماکولا، 475ق، اکمال­ الکمال، بی­تا، داراحیاءالتراث العربی 

ابن ندیم، محمد بن اسحاق، 438ق، فهرست، بی­تا، بی­جا

ابوالفرج اصفهانی، 356ق، الاغانی، بی تا، داراحیاءالتراث العربی، بیروت

---------------، مقاتل‌ الطالبیین‌، به‌ کوشش‌ احمد صقر، ۱۳۶۸ق، قاهره‌

بحرانی، ابن میثم، 679ق، شرح نهج البلاغه، اول، 1362ش، دفتر تبلیغات اسلامی، قم

بخاری، محمد بن اسماعیل، 256ق، التاریخ­الکبیر، بی­تا، المکتبةالاسلامیة، دیاربکر

بلاذری، احمد بن یحیی، 279ق، انساب ­الاشراف، 1959م، دارالمعارف، مصر و تحقيق سهيل زكار و رياض زركلى، اول، 1417 ق، دار الفكر، بیروت

جمحي، محمد بن سلام، طبقات الشعراء، دارالکتب العلمیه، بیروت

حموی، یاقوت، 626ق، معجم ­البلدان، 1399ق، داراحیاء التراث العربی، بیروت

حنا الفاخوری، تاریخ ادبیات زبان عربی، ترجمه عبد الحمید آیتی، 1361ش، توس، تهران

خلیفه بن خیاط، 240ق، تاریخ خلیفه، بی­تا، دارالفکر، بیروت

دمیری، کمال الدین، حیاه الحیوان الکبری، دوم، 1424ق، دارالکتب العلمیه، بیروت

دزفولی، محمدطاهر، سوگنامه کربلا (ترجمه لهوف)، هفتم، 1385ش، نشر مؤمنین، قم (بر اساس نسخه دیجیتالی مرکز تحقیقات رایانه ای قائمیه اصفهان)

ذهبی، محمد بن احمد، 748ق، سیر اعلام ­النبلاء، سوّم، 1405 ق و نهم، 1413ق، مؤسسه‌الرساله، بیروت

زبیر بن بکار، 256ق، اخبار الموفقیات، دوم، 1416ق، عالم الکتاب، بیروت

زمخشری، محمود بن عمر، 538ق، الکشّاف، 1385ق، مکتبه‌مصطفی البابی، مصر

شوشتري، نور الله بن شریف الدین، مجالس المؤمنین، 1377ش، کتابفروشی اسلامیه، تهران

صدوق، محمد بن علی بن حسین، 381ق، الأمالي، ششم، 1376ش، تهران

طبرانی، سلیمان بن احمد، 360ق، المعجم­ الکبیر، دوم، بی­تا، داراحیاءالتراث­العربی، بیروت 

طبری، محمد بن جریر، 310ق، تاریخ طبری(تاریخ الامم و الملوک)، چهارم، 1403ق، مؤسسه الاعلمی، بیروت

قلقشندی، احمد بن علی، 821ق، صبح الاعشی، بی‌تا، دارالکتب العلمیه، بیروت

مجلسی، محمد باقر، بحار الأنوار الجامعه لدرر أخبار الأئمه‌ الأطهار، اسلامیه، تهران

مسعودی، علی بن حسین، 346ق، التنبیه ‌و الإشراف، تصحیح: عبدالله اسماعیل الصاوی، بی‌تا، دارالصاوی، قاهره و مؤسسه نشر المنابع الثقافه الاسلامیه، قم

مسلم، ابی الحسین حجاج قشیری نیسابوری، صحیح مسلم، دارالفکر، بیروت

مطهری، مرتضی، مجموعه آثار، انتشارات صدرا

مفید، محمد بن محمد، الارشاد، دوم، 1414ق، دارالمفید، بیروت

میدانی، احمد بن محمد، 518ق، مجمع الامثال، 1366ش، انتشارات آستان قدس، مشهد

نویری، احمد بن عبدالوهاب، 733ق، نهایه الارب، اول، 1423ق، دارالکتب و الوثائق القومیه، قاهره

 

 

سید محمد مهدی حسین پور



[1]. الامالی شیخ صدوق، م27، ح6؛ تاریخ مدینه دمشق، ج14، ص243؛ البدایه و النهایه، ج8، ص218 [از ابن­عساکر]

البته گزارش­های دیگری نیز درباره تاریخ کتابت این بیت وجود دارد که عبارتند از: 

1/ پانصد سال پیش از بعثت رسول­الله (حیاه الحیون الکبری، ج1، ص92 .) 

2/ ششصد سال پیش از بعثت رسول­الله (تاریخ مدینه دمشق، ج14، ص243 )

3/ نهصد سال پیش از بعثت رسول­الله (تاریخ مدینه دمشق، ج14، ص243 ) 

4/ هزار سال پیش از بعثت رسول­الله (صبح ­الاعشی13، ص234 )

در برخی گزارش­ها نیز به تاریخ خاصی اشاره نشده ­است. (الاستیعاب، ج1، ص396، رقم556) 

در ماجرایی دیگر، این بیت شعر حدود سی سال قبل از بعثت بر سر دیری نوشته شده بود. تاریخ مدینه دمشق، ج37، ص57.

دقت در گزارش­های یاد شده از یکسو تردیدی در درستی اصل ماجرا باقی نمی­گذارد و از سوی دیگر، بسیاری از اختلافهای یاد شده را توجیه می­نماید. چراکه منشأ عموم اختلافها به تعدّد ماجرا باز می­گردد.

[2]. تاریخ مدینه دمشق، ج14، ص200 ؛ تاریخ الطبری، ج4، ص296.

[3]. المعجم الکبیر، ج3، ص117 ؛ تاریخ مدینه دمشق، ج14، ص199 وص200؛ سیر اعلام النبلاء، ج3، ص290و291؛ الامالی صدوق، م29، ح4.

[4]. بخاری، ج2، ص226 .

[5]. صحیح مسلم، ج3، ص167. 

[6]. تاریخ مدینه دمشق، ج70، ص130؛ تاریخ الطبری، ج4، ص243.

برخی وی را دختر حسان بن مالک بن بحدل بن انیف بن دلجه گفته­اند. (معجم­البلدان، ج1، ص148) ولی بنابر نقل مشهور، میسون، عمه حسان بن مالک بن بحدل است. درهرحال، حسان یکی از ارکان باقیماندن حکومت در دست امویان بود. (بغیه الطلب، ج5، ص2235؛ و ...)

[7]. تاریخ مدینه دمشق، ج70، ص138

[8]. تاریخ الطبری، ج4، ص243؛ و .. 

[9]. انساب الاشراف، ج5، ص150؛ سیر اعلام النبلاء، ج4، ص36.

[10]. تاریخ مدینه دمشق، ج70، ص133و134

[11]. تاریخ مدینه دمشق، ج70، ص130 ؛ البدایه و النهایه، ج8، ص155

[12]. الکشاف، ج3، ص62 ؛ تاریخ مدینه دمشق، ج70، ص130؛ البدایه و النهایه، ج8، ص155.

[13]. تاریخ مدینه دمشق، ج70، ص130

[14]. مجالس المؤمنین، ج 2، ص 547.

[15]. تاریخ مدینه دمشق، ج56، ص371و372 .

[16] . التنبیه و الاشراف، ص۲۶۵.

[17] . انساب الاشراف، ج۵، ص۱۵۹، ۲۸۸؛ تاریخ الطبری، ج۵، ص۳۵۶

[18] . انساب الاشراف، ج۵، ص۱۵۹.

[19] . البدایه و النهایه، ج۸، ص۱۴۶

[20] . التنبیه و الاشراف، ص۲۶۱.

[21] . مقدمه ابن خلدون، ج‏2، ص28.

[22]. نهایت الارب، ج 20، ص 375.

[23] . تاریخ الطبری، ج۵، ص۳۴۸؛ انساب الاشراف، ج۵، ص۳۵۴، ۳۷۹؛ البدایه و النهایه، ج۸، ص۱۵۲.

[24] . تاریخ الطبری، ج۵، ص۳۵۶

[25] . انساب الاشراف، ج۵، ص۳۷۹؛ تاریخ الطبری، ج۵، ص۳۵۶.

[26] . الکامل، ج‏11، ص 116.

[27] . ترجمه شعر: خورشيد من كه از انگور است برج آن ته خمره شراب است و از مشرق دست ساقى طلوع كرده و به مغرب دهان من غروب مى‏‌نمايد؛ و چون از سبو در جام ريخته شود غلغله كردن و زيرورو شدن و حباب ساختنش حكايت از حجّاجى مى‏‌كند كه بين ديوار كعبه و چاه زمزم مشغول هروله هستند. پس اگر بر دين احمد حرام است تو آن را بر دين عيسى بگير و سركش.(مجموعه ‏آثار استاد شهيد مطهرى، ج‏17، ص: 666)

[28] . التنبیه و الاشراف، ص۲۷۳.

[29] . تاریخ خلیفه بن خیاط، ص۱۸۹.

[30]. الاغانی، ج8، ص417

[31]. طبقات ­الشعراء، ص491.

[32]. تاریخ مدینه دمشق، ج48، ص105.

[33]. سیر اعلام النبلاء، ج4، ص589.

[34]. طبقات الشعراء، ج1، ص463و464؛ نیز: الاغانی، ج13، ص142 وج14، ص118؛ تاریخ مدینه دمشق، ج34، ص296به بعد؛ و ...

[35]. اخبار الموفقیات، ص227، رقم133.

[36]. اخبار الموفقیات، ص228و229، رقم134.

[37]. تاریخ مدینه دمشق، ج58، ص68.

[38]. انساب الاشراف، ج5، ص354و355.

[39]. نیز: طبقات الشعراء، ص490و491؛ و ..

نسل او تا پشت چهارم، مسیحی بودند و بر اساس گزارشی، از آن به بعد بود که بخشی از آنها مسلمان شدند. (تاریخ مدینه دمشق، ج56، ص463.  

[40]. تاریخ مدینه دمشق، ج48، ص112.

[41]. الاغانی، ج17، ص192

[42]. تاریخ ادبیات زبان عربی، ترجمه عبد الحمید آیتی، ص 208.

[43]. المعجم الکبیر، ج1، ص102.

[44]. اخبار الطوال، ص214.

[45]. انساب الاشراف، ج2، ص494

[46]. اکمال ­الکمال، ج6، ص12و13

[47]. الاصابه، ج2، ص143

[48]. مجمع ­الامثال، ج2، ص99.

[49]. اخبار الطوال، ص229.

[50]. الاغانی، ج17، ص98؛ و ..

[51]. اخبار الطوال، ص239.

[52]. انساب الاشراف، ج3، ص188؛ و ...

[53]. انساب الاشراف، ج3، ص178.

[54]. تاریخ الطبری، ج5، ص6 .

[55]. مقاتل ­الطالبیین، ص79.

[56]. مقاتل ­الطالبیین، ص55؛ انساب الاشراف، ج3، ص201؛ تاریخ الطبری، ج4، ص343.

[57]. مقاتل­الطالبیین، ص56؛ تاریخ الطبری، ج4، ص343 وص358

[58]. الارشاد، ج2، ص109 ؛ تاریخ مدینه دمشق، ج14، ص223 نیز: انساب الاشراف، ج3، ص201؛ تاریخ الطبری، ج4، ص343

[59]. الارشاد، ج2، ص112

[60]. انساب الاشراف، ج12، ص139

[61]. غیر عربی بودن این نام، چنان روشن است که برخی برای عربی دانستن این کلمه، آن را از باب «نبس» دانسته و سین ابتدای آن را زائده گرفته­اند! به این توجیه در عموم منابع لغت اشاره شده است.

[62]. یکی از نکاتی که رومی بودن این نام را تثبیت می­کند آنکه، پدربزرگ زرارة بن اعین را راهبی رومی به نام سنبس گفته­اند. (فهرست ابن­ندیم، ص276 

[63]. انساب الاشراف، ج12، ص139

[64]. الارشاد، ج2، ص109و110؛ تاریخ الطبری، ج4، ص533

[65]. جمهره انساب العرب، ص402.

[66]. معجم­البلدان، ج4، ص68 وص71

[67]. شرح نهج البلاغه بحرانی، ج3، ص336.

[68]. بحارالانوار، ج۴۵، ص۵۷

[69]. سوگنامه کربلا، ترجمه لهوف، ص 104.

/270/260/20/

 

نوع مطلب:

س, 09/25/1399 - 11:47