سید علی آقا قاضی طباطبایی تعبیرشان از حضرت اباالفضل، تعبیر به «اولیا» است. ایشان سال ها در پی جذبات توحیدی بودند که برای ایشان به تأخیر می افتد. ایشان بعد از سال ها از نجف به کربلا می روند. سید علی قاضی می فرماید: «من شبکه های ضریح حضرت عباس را گرفتم، دیدم انفتاح شروع شد و بعد از اینکه دستم را برداشتم، قطع شد. به سمت حرم آقا ابا عبدالله رفتم و دوباره انفتاح شروع شد.»
استاد سید علی محمد موسوی کرمانشاهی در گفتگو با خبرنگار پایگاه اطلاع رسانی نشست دوره ای اساتید، به بیان فضایل قمر بنی هاشم و پاره ای از کرامات ایشان پرداخت.
وی ابتدای سخن را با حکایتی در مورد شعری از لسان الغیب شیرازی آغاز کرد. مرحوم کَل احمد آقا (کربلایی احمد میرزا حسینعلی تهرانی) نقل می کردند: «روزی جناب شیخ رجبعلی خیاط به من فرمودند: در عالم معنا، روح خواجه حافظ شیرازی را مشاهده کردم که بسیار منبسط بود. خواجه حافظ شیرازی رو به من کرده و گفت: من غزل شاه شمشاد قدان را، در وصف ماه منیر بنی هاشم حضرت ابوالفضل العباس علیه السلام سرودم و از این امر خیلی مسرور بود.»
غزل این است:
شاه شمشادقدان خسرو شیرین دهنان
که به مژگان شکند قلب همه صف شکنان
مست بگذشت و نظر بر من درویش انداخت
گفت ای چشم و چراغ همه شیرین سخنان
تا کی از سیم و زرت کیسه تهی خواهد بود
بنده من شو و برخور ز همه سیمتنان
کمتر از ذره نهای پست مشو مهر بورز
تا به خلوتگه خورشید رسی چرخ زنان
بر جهان تکیه مکن ور قدحی می داری
شادی زهره جبینان خور و نازک بدنان
پیر پیمانه کش من که روانش خوش باد
گفت پرهیز کن از صحبت پیمان شکنان
دامن دوست به دست آر و ز دشمن بگسل
مرد یزدان شو و فارغ گذر از اهرمنان
با صبا در چمن لاله سحر میگفتم
که شهیدان کهاند این همه خونین کفنان
گفت حافظ من و تو محرم این راز نهایم
از می لعل حکایت کن و شیرین دهنان
دو نکته از اهل معرفت:
استاد موسوی کرمانشاهی در ادامه این گفتگو به بیان دو حکایت از اهل معرفت پرداخت.
وی گفت: سید علی آقا قاضی طباطبایی تعبیرشان از حضرت اباالفضل، تعبیر به «اولیا» است. ایشان سال ها در پی جذبات توحیدی بودند که برای ایشان به تأخیر می افتد. ایشان بعد از سال ها از نجف به کربلا می روند. سید علی قاضی می فرماید: «من شبکه های ضریح حضرت عباس را گرفتم، دیدم انفتاح شروع شد و بعد از اینکه دستم را برداشتم، قطع شد. به سمت حرم آقا ابا عبدالله رفتم و دوباره انفتاح شروع شد.»
وی حکایت دوم از کرامات حضرت قمر بنی هاشم علیه السلام را به مرحوم آیت الله کشمیری اختصاص داد. وی گفت: من داخل حیات حرم حضرت عباس علیه السلام نشسته بودم، یکی از خانم ها از خانم های بادیه، در حیاط نشسته بود و استخاره می کرد و بعد از اینکه استخارات تمام شد، جریان توانایی وی در استخاره گرفتن را جویا شدم. آن خانم که خانم جوانی هم بود، در مقام جواب گفت: شوهرش فوت کرده بود. خانواده شوهر او را بد قدم می دانست و لذا او را طرد کرده بودند. خانواده خودش هم به او التفات نمی کرده است و لذا به مشکلات دچار می شود. العیاذ بالله پیشنهادات بدی به او می شد. در میان عرب های بادیه رسم است که سه روز در حرم آقا اعتصاب غذا می کنند تا حضرت التفات کرده، حاجتشان را روا کند. این خانم می گوید: او نیز در حرم حضرت قمر بنی هاشم علیه السلام اعتصاب کرد. حضرت در مکاشفه ای به او فرمود: تسبیح دست بگیر و استخاره کن، من جواب را به شما می دهم. آسید عبدالکریم کشمپری از قول آن زن می فرماید: هر وقت استخاره می کنم، آقا به نحوی جواب را به من می رساند.
این استاد حوزه علمیه در بخش دیگری از گفتگو با پایگاه اطلاع رسانی نشست دوره ای اساتید، به بیان ویژگی«عصمت» در حضرت ابوالفضل العباس پرداخت.
وی خاطرنشان کرد: آقا قمر بنی هاشم مقام بالایی دارند و قطعا از مقام عصمت برخوردار هستند. البته ما دلیلی، نه عقلی و نه نقلی ، نداریم که عصمت تنها مخصوص چهارده معصوم باشد. گر چه عصمت به نحو خاص مختص آن انوار مطهره است. عصمت درباره آقا علی اکبر سلام الله علیه هم وجود دارد؛ این کلام اباعبدالله الحسین علیه السلام نشان دهنده این مطلب است: «دعوه فإنّه ممسوس فی ذات الله». در رابطه با حضرت زینب سلام الله علیها هم این مطلب وجود دارد که امام سجاد علیه السلام می فرماید: «فإنکِ عالمة غیر معلمة و فهمة غیر مفهّمه»؛ این تعابیر، تعابیر بسیار بالایی است لذا نمی توانیم ادعای حصر عصمت در چهارده معصوم علیهم السلام را داشته باشیم.
وی در ادامه بحث عصمت، به نقد کلام حاجی نوری رحمت الله علیه در «نفس الرحمن» پرداخت که می گوید: غیر از چهارده معصوم کسی را نداریم که به مقام سلمان فارسی برسد.
وی گفت: اطلاق این کلام موجب می گردد که مقام عصمت شامل انوار مطهره ای چون قمر منیر بنی هاشم، آقا علی اکبر، زینب کبری، خانم معصومه سلام الله علیهم اجمعین هم نشود که این مطلب درست نیست و نمی توان انصراف را از کلام ایشان برداشت کرد اما اطلاق کلام ایشان موجب می گردد که این برداشت از کلام ایشان صورت بگیرد که جناب سلمان حتی از قمر منیر بنی هاشم هم افضل باشند!
وی در ادامه به چند فقره از کتاب «نفس الرحمن» پرداخت. مرحوم نوری در جایی از کتابش آورده است: «و سلمان افضل من حمزة و سائر شهداء من الأولین و الآخرین».
استاد موسوی اشاره کرد: حاجی نوری از بزرگان است که می گوید: «اما العصمة لأهلها» اما این سخن را باید در نظر گرفت که هزار نفر مثل سلمان باید کفشداری حرم حضرت عباس را انجام دهند.
مرحوم حاجی نوری در جایی از کتابش در مورد جناب سلمان دارد: «بلغ من العلم و المعرفة مبلغا لا یمکن ان یتصور فوقه مقام الا مقام الانبیاء و الاوصیاء الراشدین فلا یجوز تفضیل احد علیه».
و در جای دیگر از کتابش می گوید: «و یاتی من انه افضل الاربعه الذین هم افضل اصحاب خاتم النبیین صلی الله ... اجماعا فکونهم افضل من بعد الاربعة عشر اوضح من النار علی علم» بعد از چهارده معصوم افضل بودن سلمان واضح تر از آتشی است که بر مناره ها روشن می کنند یا افضل بودن از حمزه سیدالشهداء که ذکر گردید.
وی خاطرنشان کرد: اگر چه تصریحی در تفضیل قمر بنی هاشم علیه السلام بر سلمان فارسی در کتاب مرحوم نوری ذکر نشده است اما اطلاق کلام او شامل این حرف می گردد و نمی توان این انصراف را از سخن ایشان برداشت کرد.
استاد سید علی محمد موسوی کرمانشاهی در بخش دیگری از این گفتگو به این پرسش پرداخت که چگونه از محضر ابالفضل العباس طلب دعا کنیم؟ و در مقام پاسخ به این پرسش گفت: نگاهمان به حضرات نباید نگاهی استقلالی باشد، بلکه باید نگاه ما به ایشان مرآتی باشد. توسل به این خاندان، چیزی غیر از توحید نیست و آنها مظاهر جمال حضرت حق هستند و فنای آنها در اسماء الهی است که به اذن الهی موجب توانایی آنها در برآوردن حاجات ما می شود و این طور نیست که ما استقلالا از آنها چیزی را درخواست کنیم لذا کلام بزرگان در این باب صادق است که می فرمودند: «ولایت آنها عین توحید است».
وی به بیان کلامی از آیت الله العظمی بهجت رحمت الله علیه پرداخت که فرمودند: «اگر قرآن را از اهل بیت تهی کنیم، گویی قرآن را از قرآن جدا کردیم، غیر از این دریچه نیز راهی به خدا نیست.»
وی در این راستا و در مقام تبیین بهتر مقام قمر منیر بنی هاشم که تربیت شده خاندان وحی بوده است، به بیان حکایتی از مرحوم آیت الله شیخ عباس قوچانی از کتاب طوبای کربلا، که مجموعه فرمایشات عارف واصل حاج اسماعیل دولابی است، پرداخت: «از نجف برای زیارت امام حسین علیه السلام به سمت کربلا حرکت کردم، نزدیک کربلا که رسیدم دیدم تشنگی بر من غالب شده است، دوان دوان آمدم تا خود را به آب برسانم، یک مرتبه چشمم به گنبد و بارگاه امام حسین علیه السلام افتاد و چنان شور و نشاطی وجودم را فرا گرفت که تشنگی فراموشم شد. آمدم و با گریه و سوز و گداز در صحن امام حسین علیه السلام نشستم، دیدم ساعت صحن شروع به زنگ زدن کرد، در عالم مکاشفه خواستم بفهمم چه می گوید، شنیدم ده مرتبه با صدای ظریف و لطیفی می گوید: «هَلْ مِنْ ناصِر یَنْصُرُنی»، آیا کسی هست مرا یاری کند؟ با خودم گفتم ببینم چه کسی به این درخواست جواب می دهد؟ ناگهان دیدم ساعت حرم حضرت عباس علیه السلام شروع کرد به زنگ زدن. گوش دادم، دیدم ده مرتبه گفت: «لبیک،لبیک».
استاد سید علی محمد موسوی کرمانشاهی در پایان گفتگو با خبرنگار پایگاه اطلاع رسانی نشست دوره ای اساتید، ضمن اشاره به فرمایش ملا هادی سبزواری در رابطه با علقه روح نسبت به بدن به سبب همراهی با بدن در ایام عمر، به تعلق روح انوار مطهره معصومین علیهم السلام به ابدان شریفشان اشاره کرد. اینکه ما در و دیوار حرم های شریفه اهل بیت علیهم السلام را می بوسیم، به واسطه حضور آن بزرگواران در آن محیط است.
وی در این زمینه به حکایتی از مجنون پرداخت. آنجا که دیدند که او در و دیوار کوی لیلی را می بوسد و این بوسیدن تنها به خاطر آن بوده است که لیلی در آن کوی خانه دارد. در کتاب مصیبت نامه عطار آمده است:
گشت مجنون هر زمان شوریده تر
همچنان در کوی لیلی شد مگر
هرچه را در کوی لیلی دید او
بوسه بر می داد و می بوسید او
گه در و دیوار در بر می گرفت
گاه راه از پای تا سر می گرفت
نعره میزد در میان کوی خوش
خاک می افشاند از هر سوی خوش
روز دیگر آن یکی گفتش که دوش
از چه کردی آن همه بانگ و خروش
هیچ دیوار و دری نگذاشتی
می گرفتی در بر و میداشتی
هیچ از در کار برنگشایدت
هیچ ازدیوار در نگشایدت
کرد مجنون یاد سوگندی عظیم
گفت تا در کوی او گشتم مقیم
من ندیدم در میان کوی او
بر در و دیوار الا روی او
بوسه گر بر در زنم لیلی بود
خاک اگر بر سر کنم لیلی بود
چون همه لیلی بود در کوی او
کوی لیلی نبودم جز روی او
هر زمانی صد بصر میبایدت
هر بصر را صد نظر میبایدت
تا بدان هر یک نگاهی میکنی
صد تماشای الهی میکنی
دل که دارد این نظر اندک قدر
می نیاساید زمانی از نظر
گر بجای یک نظر بودی هزار
آن هزاران دیده بودی غرق کار
/270/260/20/