مؤمن در همه حال چه در حال صلح و چه در حال جنگ؛ چه در حال آزادی و چه در اسارت، عزت دارد و عزتمندانه عمل می کند؛ و این امر عنایتی از طرف خداوند متعال به او است.
به مناسبت فرا رسیدن ماه صفر و ورود کاروان اسرا به شام، استاد سید علی علم الهدی از اساتید حوزه علمیه قم با خبرنگار پایگاه اطلاع رسانی نشست دوره ای اساتید در موضوع «عزت و شکوه در کاروان شام» به گفتگو پرداخت.
این استاد سطوح عالی حوزه علمیه قم در ابتدای گفتگو به آیه 8 از سوره مبارکه منافقون اشاره نمود: «يَقُولُونَ لَئِنْ رَجَعْنا إِلَى الْمَدِينَةِ لَيُخْرِجَنَّ الْأَعَزُّ مِنْهَا الْأَذَلَّ وَ لِلَّهِ الْعِزَّةُ وَ لِرَسُولِهِ وَ لِلْمُؤْمِنِينَ وَ لكِنَّ الْمُنافِقِينَ لا يَعْلَمُون»
(مى گويند: اگر به مدينه بازگرديم، مسلماً آنكه عزيزتر است [يعنى عبداللَّه بن ابى سلول، رئيس منافقان] آن را كه خوارتر است [يعنى پيامبر كه هنوز به پندار آنان تمكن لازم را به دست نياورده] از آنجا بيرون مى كند. در حالى كه عزت و اقتدار براى خدا و پيامبر او و مؤمنان است، ولى منافقان [به اين حقيقت] معرفت و آگاهى ندارند.) (منافقون: 8)
وی افزود: مؤمن در همه حال چه در حال صلح و چه در حال جنگ؛ چه در حال آزادی و چه در اسارت، عزت دارد و عزتمندانه عمل می کند؛ و این امر عنایتی از طرف خداوند متعال به او است.
استاد علم الهدی خاطرنشان کرد: بالاترین مرتبه عزت مخصوص خداوند متعال و در مرحله بعد، پیامبر و حبیب او و اهل بیت ایشان علیهم السلام است.
وی اضافه نمود: یکی از اهداف بنی امیه پایین آوردن مقام پیامبر و اهل بیت علیهم السلام و کم کردن عزّت این حضرات علیهم صلوات الله بود تا جایی که معاویه از شنیدن نام پیامبر صلی الله علیه و آله در اذان بر می آشفت.
این استاد حوزه علمیه قم در ادامه بیان کرد: مطرف بن مغیره می گوید: به همراه پدرم به سفر شام رفتیم و پدرم بر معاویه وارد شد و بعد از مراجعت، از هوش و کیاست معاویه تعریف کرد اما وقتی یک شب دیگر پدر از نزد معاویه برگشت، خیلی ناراحت بود. از علت ناراحتی اش سؤال کردم؛ در جواب من گفت: فرزندم من از نزد خبیث ترین و کافرترین افراد بر می گردم.
گفتم: برای چه؟
گفت: وقتی مجلس معاویه خالی از اغیار شد، به او گفتم: یا امیر! شما به خواسته هایت رسیدی، از این رو نظر لطفی به خویشاوندان خود کن تا نام نیکی از تو به یادگار بماند؛ اما معاویه در پاسخ گفت: «دور است، دور است آن چه می گویی؛ ابوبکر و عمر و عثمان آمدند حکومت کردند و رفتند، اما نام آنها باقی نماند؛ در حالی که این مرد، (یعنی پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم) نامش هر روز پنج بار در سراسر جهان اسلام فریاد زده می شود و به بزرگی یادش می کنند. به خدا سوگند آرام نخواهم نشست، مگر اینکه این نام را مدفون سازم.» (السیرة النبویة، جلد 4، صفحه 870)
استاد سید علی علم الهدی خاطرنشان کرد: دشمنی این شخص و پسرش با پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم و خاندان ایشان خیلی واضح است؛ اما آیا این دشمنی به ثمر و پیروزی رسید یا خیر؟ دشمن چه موقع پیروز می شود؟ در جواب باید گفت: اگر دشمن به هدفش برسد، پیروز است و اگر به نقطه ای ضد هدفش برسد، شکست خورده است.
وی در همین زمینه به کلام امام سجاد علیه السلام اشاره نمود که بعد از واقعه عاشورا در مدینه در جواب کسی که از ایشان سؤال کرد: «چه کسی در کربلا غلبه یافت؟»؛ فرمود: اگر خواستی تا بدانی چه کسی غلبه کرده است، وقتی زمان نماز رسید، اذان و اقامه بگو تا ببینی که چه کسی غلبه کرده است.
«...عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ سَيَابَةَ، عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ (عَلَيْهِ السَّلَامُ)، قَالَ: لَمَّا قَدِمَ عَلِيُّ بْنُ الْحُسَيْنِ (عَلَيْهِمَا السَّلَامُ) وَ قَدْ قُتِلَ الْحُسَيْنُ بْنُ عَلِيٍّ (صَلَوَاتُ اللَّهِ عَلَيْهِمَا) اسْتَقْبَلَهُ إِبْرَاهِيمُ بْنُ طَلْحَةَ بْنِ عُبَيْدِ اللَّهِ، وَ قَالَ: يَا عَلِيَّ بْنَ الْحُسَيْنِ، مَنْ غَلَبَ وَ هُوَ مُغَطًّى رَأْسُهُ، وَ هُوَ فِي الْمَحْمِلِ. قَالَ: فَقَالَ لَهُ عَلِيُّ بْنُ الْحُسَيْنِ: إِذَا أَرَدْتَ أَنْ تَعْلَمَ مَنْ غَلَبَ، وَ دَخَلَ وَقْتُ الصَّلَاةِ، فَأَذِّنْ ثُمَّ أَقِمْ.» (الأمالي (للطوسي)، النص، ص: 677)
این استاد سطوح عالی حوزه علمیه قم اضافه نمود: هدف دشمن، از بین بردن عزّت پیامبر و اهل بیت پیامبر علیهم السلام بود؛ اما نتیجه چه شد؟
نشانه اول:
استاد سید علی علم الهدی در بیان از نشانه های عزت آل الله خاطرنشان کرد: عصر عاشورا زنی از قبیله بکر بن وائل برخاست و شعار خون خواهی سر داد: «یا لثارات رسول الله»
«وَ رَوَى حُمَيْدُ بْنُ مُسْلِمٍ قَالَ رَأَيْتُ امْرَأَةً مِنْ بَنِي بَكْرِ بْنِ وَائِلٍ كَانَتْ مَعَ زَوْجِهَا فِي أَصْحَابِ عُمَرَ بْنِ سَعْدٍ فَلَمَّا رَأَتِ الْقَوْمَ قَدِ اقْتَحَمُوا عَلَى نِسَاءِ الْحُسَيْنِ ع وَ فُسْطَاطِهِنَّ وَ هُمْ يَسْلُبُونَهُنَّ أَخَذَتْ سَيْفاً وَ أَقْبَلَتْ نَحْوَ الْفُسْطَاطِ وَ قَالَتْ يَا آلَ بَكْرِ بْنِ وَائِلٍ أَ تُسْلَبُ بَنَاتُ رَسُولِ اللَّهِ ص لَا حُكْمَ إِلَّا لِلَّهِ يَا لَثَارَاتِ رَسُولِ اللَّهِ ص فَأَخَذَهَا زَوْجُهَا وَ رَدَّهَا إِلَى رَحْلِهِ.» (اللهوف على قتلى الطفوف / ترجمه فهرى، النص، ص: 132)
نشانه دوم:
این استاد حوزه علمیه قم افزود: وقتی کاروان اسرا به کوفه رسید و امام سجاد علیه السلام و حضرت زینب سلام الله علیها خطبه خواندند؛ صدای گریه از همه شهر بلند شد و حضرت زینب سلام الله علیها فرمود: خدا فریادتان را خاموش نکند و اشک چشمانتان خشک نشود.
نشانه سوم:
استاد علم الهدی اضافه نمود: چند روز بعد هم نوشتند: ابن زیاد در کوفه بالای منبر رفت و خواست صحبت کند؛ عبدالله بن عفیف که از شیعیان مولا علیه السلام بود: فریاد زد: «و قال: يا ابن مرجانة، إنّ الكذّاب و ابن الكذّاب أنت و أبوك، و من استعملك و أبوه، يا عدوّ اللّه، أ تقتلون أبناء خير النبيّين و تتكلّمون بهذا الكلام على منابر المسلمين؟» (تسلية المجالس و زينة المجالس (مقتل الحسين عليه السلام)؛ ج: 2؛ ص: 367)؛ و به این ترتیب مجلس بهم ریخت. ابن زیاد با اینکه به حسب ظاهر پیروز شده، اما یک سخنرانی در شهر مقرّ فرماندهی اش نتوانست انجام بدهد.
نشانه چهارم:
این استاد سطوح عالی حوزه علمیه در ادامه بیان کرد: در بین راه هم در چندین جا این اسرای در بند بر لشکریان تا دندان مسلح یزید شوریدند؛ وقتی در نزدیکی حلب به دیر راهب مسیحی رسیدند، آن راهب مسیحی دید که کاروان سری نورانی را حمل می کنند؛ پرسید: «این سرِ کیست؟» به او گفتند: «سرِ حسین بن علی بن ابی طالب»؛ گفت: «کدام حسین؟ کدام علی؟»؛ گفتند: «حسین پسر فاطمه دختر پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم».
راهب تا این مطلب را شنید، آنها را نفرین کرد و گفت: «اگر نوه ای از عیسی مسیح در میان ما وجود داشت، ما حدقه های چشم خودمان را محل قدوم او قرار می دادیم؛ حال شما این کار را با نوه پیغمبر خودتان انجام دادید؟!»
مقدار زیادی پول به این لشکریان داد و گفت: «سر تا صبح پیش من باشد.»
سر را گرفت، شستشو داد؛ عطر زد، با سر صحبت کرد: قسم به آن خدایی که تو را به این مقام رسانده است و قسم به حضرت عیسی علیه السلام با من صحبت کن.»
سرِ اباعبدالله الحسین علیه السلام با او صحبت کرد و آن راهب تا صبح گریه کرد؛ و عاقبت هم مسلمان و شیعه شد و خادم اهل بیت علیهم السلام گردید.
وی افزود: در مسیر شام اسرا به ظاهر اسیر هستند؛ اما یک راهب مسیحی خادم آنها می شود؛ در عین اینکه آنها اسیر هستند؛ این امر یعنی بالاترین عزت؛ این یعنی ذلت دشمن به ظاهر پیروز شده؛ این یعنی عزّت اسرای در بند!
نشانه پنجم:
استاد سید علی علم الهدی در ادامه بیان کرد: در بین راه هم حتی در بعضی از شهرها مانند موصل لشکریان یزید را راه ندادند تا مبادا در شهرشان نسبت به ساحت مقدس این اسرا و خاندان اهل بیت علیه السلام هتاکی و جسارت شود. برخی نوشته اند که مردم شهر موصل به لشکریان پولی دادند تا راهی شوند و به این ترتیب لشکریان را راه ندادند؛
نشانه ششم:
این استاد حوزه علمیه قم اضافه نمود: وقتی کاروان اسرا به شام رسیدند تیر خلاص را به یزید و یزیدیان زدند؛ خطبه امام سجاد علیه السلام به گونه ای ورق را برگرداند که یزید در مواجهه با اهل بیت علیهم السلام تغییر رویه داد.
نشانه هفتم:
وی افزود: ابن قتیبه دینوری در کتاب «الامامة و السیاسة» جلد 2، صفحه 13 نوشته است: یزید دستور داد؛ حتی اسرا را به حمام بردند و برایشان سایبانی تهیه کردند و به طعام آنها هم رسیدگی کرد.
استاد علم الهدی خاطرنشان کرد: ابن سعد در الطبقات الکبری جلد 5، ص: 163 بیان کرد: یزید دستور داد تا اسرای اهل بیت علیهم السلام را به خانه خود یزید بردند و پس از ورود آنها زنان این خاندان مورد استقبال گرم زنان خاندان بنی امیه قرار گرفتند؛ خاندانی که چندین سال ضدّ خاندان اهل بیت علیهم السلام تبلیغات می کردند؛ حالا باید به استقبالشان بیایند و پیش آنها خم شوند و احترام بگذارند!
وی در ادامه بیان کرد: تا سه روز در کاخ شخصِ یزید این اسرای اهل بیت علیهم السلام عزاداری کردند و کار به جایی رسید که یزید نیز از روی ریا و به ناچار در برابر مردم برای شهادت امام حسین علیه السلام گریه می کرد. (مقتل الحسین خوارزمی، 74)
نمونه هشتم:
این استاد سطوح عالی حوزه علمیه قم اضافه نمود: یزید یک روز سرِ سفره به پسرش خالد اشاره کرد که با این کودک، یعنی عمرو بن حسن، از فرزندان امام حسن علیه السلام کشتی بگیرد. یعنی می خواست بگوید که ما با هم خیلی خوب هستیم و سر یک سفره نشستیم و بچه های ما هم با هم خوب هستند و کشتی می گیرند.
وی افزود: این فرزند امام مجتبی علیه السلام نقشه او را از بین برد و نگذاشت تا به هدفش برسد؛ به یزید گفت: «یزید! شمشیری به او بده و شمشیری به من بده، تا با هم بجنگیم.»؛ یعنی با هم دشمن هستیم؛ کشتی نداریم و بین ما جنگ هست. (ابن سعد؛ الطبقات الکبری؛ ج: 5؛ ص: 163)
نمونه نهم:
استاد علم الهدی خاطرنشان کرد: کار یزید به جایی رسید که خون امام حسین علیه السلام را به گردن ابن زیاد انداخت؛ به طوری که به امام سجاد علیه السلام گفت: «خدا پسر مرجانه را لعنت کند! آگاه باش اگر من با پدرت برخورد کرده بودم، هر چه از من می خواست به او می دادم و با تمام توان از کشته شدن او جلوگیری می کردم؛ ولی خدا آن را خواست که دیدی؛ و شما هم هر حاجتی داری بگو تا اجابت کنم.»
وی افزود: این همان یزیدی است که وقتی اسرا وارد شام شدند، نعره مستانه می زد:
لعبت هاشم بالملک فلا خبر جاء و لا وحی نزل
وی اضافه نمود: این همان یزیدی است که با چوب خیزران بر لب و دندان امام حسین علیه السلام می زد و افتخار می کرد که توانسته انتقام اجدادش را در بدر و حنین از خاندان پیغمبر علیهم السلام بگیرد.
این استاد حوزه علمیه قم در ادامه بیان کرد: عزت اهل بیت علیهم السلام ذره ای کاسته نشد که هیچ؛ حتی در پایتخت یزید و یزیدیان که بیش از چند دهه در این شهر تخم کینه، نفاق و دشمنی بر امیرمؤمنان علیه السلام در دل ها کاشته می شد، در این مرکز کار به جایی می رسد که خود یزید به امام سجاد علیه السلام می گوید: «هر حاجتی داری، اجابت می کنم»؛ و یا اینکه زنان بنی امیه می آیند و خدمتگزاری زنان بنی هاشم را انجام می دهند.
استاد سید علی علم الهدی در کلام پایانی با خبرنگار پایگاه اطلاع رسانی نشست دوره ای اساتید خاطرنشان کرد: این همان عزتی است که خداوند متعال در قرآن کریم فرموده است: «وَ لِلَّهِ الْعِزَّةُ وَ لِرَسُولِهِ وَ لِلْمُؤْمِنِينَ».
وی اضافه نمود: اراده خداوند تعلق گرفته است که این خاندان عزّتمند باشند، حال چه در اسیری باشند و چه در حالت صلح و آزادی باشند.
این استاد سطوح عالی حوزه علمیه قم افزود: خداوند این خاندان را اراده کرده است: «يُرِيدُونَ أَنْ يُطْفِؤُا نُورَ اللَّهِ بِأَفْواهِهِمْ وَ يَأْبَى اللَّهُ إِلَّا أَنْ يُتِمَّ نُورَهُ وَ لَوْ كَرِهَ الْكافِرُون» (توبه: 32)
وی افزود: خداوند اراده کرده است که این خاندان عزیز باشند؛ خداوند اراده کرده است که نور خودش را به مرحله اعلایش برساند و دشمنان این خاندان را ذلیل کنند که نمونه بارزش عزت کاروان اسرای اهل بیت علیهم السلام در این مسیر و در شام بوده است که گویی یزید و یزیدیان اسیر آنها بودند؛ نه آنکه آنها اسیر یزیدیان باشند./270/260/20/