جناب سلمان نیکو سیرت بود: همان طور که قرآن می فرماید: فطرت هر انسانی فطرت الهی است، مگر آنکه انسان بعدها آن را آغشته به گناه و معصیت نماید و منحرف بشود؛ باطن و سیرت سلمان نیکو بود؛ چون فطرت پاک خود را حفظ کرد و آن به آن به مقامات عالی دست یافت.
به مناسبت فرا رسیدن هشتم صفر، سالگرد ارتحال سلمان محمدی، صحابی بزرگ رسول خدا و مولا علی علیهما السلام، استاد سید محمد طباطبایی پور در موضوع فضایل والای ایشان، با خبرنگار پایگاه اطلاع رسانی نشست دوره ای اساتید به گفتگو پرداخت.
این استاد سطوح عالی حوزه علمیه قم در ابتدای گفتگو خاطرنشان کرد: گفتگو در موضوع «شناخت شخصیت مهم صدر اسلام، حضرت سلمان فارسی» است؛ موضوع بحث ما، نه صرف شناخت زندگی ایشان، بلکه شناختِ «جستجوگری در مسیر توحید» است.
استاد طباطبایی پور در ادامه بیان کرد: سخن درباره شخصیتی است که نیکو صورت، نیکو سیرت و نیکو صیرورت بود.
وی افزود: سلمان، نیکو صورت بود و این مطلب از برخی روایات به دست می آید که صورت زیبایی داشتند و شاید یکی از علت هایی که گفته اند پدرشان ایشان را مدت های زیادی از منزل بیرون نمی آوردند، همین بوده است که چشم زخم نخورند.
این استاد حوزه علمیه قم اضافه نمود: جناب سلمان نیکو سیرت بود: همان طور که قرآن می فرماید: فطرت هر انسانی فطرت الهی است، مگر آنکه انسان بعدها آن را آغشته به گناه و معصیت نماید و منحرف بشود؛ باطن و سیرت سلمان نیکو بود؛ چون فطرت پاک خود را حفظ کرد و آن به آن به مقامات عالی دست یافت.
وی افزود: سلمان، نیکو صیرورت هم شد؛ انسان و عالم در حال «شدن» هستند؛ از این رو صیرورت این صحابی خاص پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم هم نیکو شد. چون صیرورت ایشان همراه شد با اعمال و رفتار و آن حس جستجوگری که ایشان در مسیر شناخت خداوند شروع کرده بود و در آخر هم عاقبت به خیر شد؛ همان که در لسان نبی مکرم اسلام صلی الله علیه و آله و سلم به «سلمان محمدی» نامیده شده است و در لسان معصومین علیهم السلام به «لقمان اهل بیت» مفتخر گردید.
استاد سید محمد طباطبایی پور خاطرنشان کرد: نبی مکرم اسلام صلی الله علیه و آله و سلم بیشترین عبادت جناب سلمان را سکوت و فکر معرفی نموده است.
وی اضافه نمود: استاد ما علامه نجم الدین حسن زاده آملی حفظه الله در رساله نور علی نور فی ذکر ذاکر و مذکور که به عنوان ضمیمه کتاب شریف «مفتاح الفلاح شیخ بهایی نوشته شده است؛ در فصل ششم آن رساله این عالم ربانی و حکیم متعالی می فرماید:
«ذکر عاری از فکر یعنی قلب بی حضور و قلب بی حضور چراغ بی نور است، و شخص بی نور از درک حقایق دور است، و مَثَل فکر بی حضور مَثَل کوری است که در دست او مشعل نور بدهند».
این استاد سطوح عالی حوزه علمیه قم افزود: اتفاقا محقق طوسی در شرح فصل هشتم نمط اشارات و تنبیهات در مقامات عارفین فرمودند: «إنّ العبادة تجعل البدن بکلیة متابعا للنفس، فإن کانت النفس مع ذلک متوجه الی جناب الحق بالفکر، صار الانسان بکلیّة مقبلا علی الحق؛ و الا فصارت العبادة سببا للغشاوة کما قال عزّوجل «ویل للمصلین الذین هم علی صلاتهم ساهون»
وی در ادامه بیان کرد: شاید امروزه سؤال کنند که شما از کسی صحبت می کنید که بیش از هزار سال از عمرش گذشته و حالا در زیر خاک معلوم نیست چقدر از بدن عنصری ایشان باقی مانده باشد. چه لزومی دارد تا درباره ایشان صحبت کنیم؟
استاد سید محمد طباطبایی پور افزود: ولی قرآن کریم و روایات و بزرگان ما و شاگردان مکتب اهل بیت علیهم السلام برای ما ملاک شناختن افراد را بیان کردند.
وی خاطرنشان کرد: از این جهت محدث نوری در سفینة البحار در ماده «سلم» می گوید: «لو علم ابوذر ما فی قلب سلمان لقتله» اگر ابوذر به آنچه در قلب سلمان بود، علم داشت، او را می کشت!
این استاد حوزه علمیه قم اضافه نمود: جالب اینجاست که اگر به سیره بزرگان اهل معرفت نگاه کنیم، می بینیم که خیلی ها مراحل معرفتی را طی کرده اند، اما زبانشان به سکوت ملحق نبود. آنچه در ضمیرشان بود، بیان می کردند و این مطلب موجب درد سر ایشان و جامعه می شد.
وی در ادامه بیان کرد: اما می بینیم که این صحابی خاصّ پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم، وقتی پیامبر درباره ایشان فرمودند که ایشان سکوت کرده اند، یعنی خیلی از مسائل را می توانستند بگویند اما نگفتند و ساکت بودند؛ و این فکر و ذکر ایشان مانند دو بال یک پرنده ای است که می خواهد پرواز کند و مانند چراغی در دست انسانی است که بینا و بصیر است و البته بصیرت به معنای واقعی خودش؛ نه به معنایی که برخی لقلقه زبان می کنند؛ بصیرت واقعی را باید از سلمان و عمار بیاموزیم.
استاد طباطبایی پور افزود: سلمان فارسی با آن خصوصیتی که داشت و زمینه ای که فراهم کرد، توانست فکر در مسائل مهمّ خدا شناسی، عالم شناسی و انسان شناسی داشته باشد. برای اینکه آنچه از مشهور روایات در این باره بیان شده است، معلوم می گردد ایشان انسان مشرک، کافر و ملحدی نبود. سلمان فارسی در مسیر توحید بود. سلمان فارسی در یک خانواده موحد زرتشتی رشد یافته است و در مسیری قرار گرفت که گم شده خود را در توحید از وجود مقدس پیامبر یاد بگیرد.
وی خاطرنشان کرد: سخن از شخصیتی است که از زبان گهر بار پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم «سلمان منا اهل البیت» نامیده شده است. این بیان خیلی جمله مشهور و معروفی است؛ بارها در کلام معصومین علیهم السلام از این بزرگوار یاد شده است؛ جستجوگری که در پی گم شده خود از توحید زرتشت، مسیحیت، یهودیت و نهایتا اسلام سرچشمه گرفته است و برای اثبات آن، در مناظرات مهم، مخصوصا در جریان سقیفه اینها را به اثبات رسانده و ادله امامت حضرت وصی علیه السلام را به خوبی بیان کرده و جزو اصحاب خاص نبوی و علوی و فاطمی بوده است.
وی افزود: کم نبودند افرادی که در غدیر بیعت کرده بودند؛ «بخّ بخّ یا علی» گفتند؛ اما با باد سوزناک سقیفه مسیرشان را عوض کردند؛ اما سلمان آن بیدی نبود که با این بادها بلرزد بلکه در کنار کوه استوار رسالت و امامت، جویباری بود که هم خودش توانست بجوشد و هم توانست بجوشاند.
شأن نزول سلمان منّا اهل البیت
استاد سید محمد طباطبایی پور ضمن اشاره به کلام معروف پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم که فرمود: «سلمان منّا اهل البیت»، خاطرنشان کرد: شاید برخی العیاذ بالله به حضرتشان تهمت مبالغه بزنند یا این که در مورد این سخن پیامبر اکرم بیان کنند که ایشان صرفا می خواستند تا جمله معروفی را درباره سلمان فرموده باشند.
وی افزود: وقتی آیات و روایات را بررسی می کنیم، قرآن کریم هم در رابطه با تمثیل و هم تمثّل بحث می کند؛ هم مَثَل می زند و هم صیرورت و تمثل و واقعیت درونی او را بیان می دارد. قرآن ناطق، یعنی پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم و ائمه معصومین علیهم السلام به تبع قرآن صامت این چنین هستند و در هیچ جایی ما نداریم که این حضرات خلاف شیوه قرآن عمل کرده باشند.
این استاد حوزه علمیه قم اضافه نمود: سید الشهداء علیه السلام در کربلا تمثیل هایی نسبت به لشکر دشمن داشته اند و از آنها به گرگ یا درندگان تعبیر کردند؛ امام باقر علیه السلام نسبت به آن شخص که قبل، از شیعیان آن حضرت بود و بعد فرار کرد، فرمود: مانند گاو نر وحشی است و اینها تمثیل هایی است که نشان از تمثل های این افراد دارد.
وی در ادامه بیان کرد: سلمان منّا اهل البیت قصه شیرینی از جناب سلمان است. سلمان زرتشتی بود، کتاب خواند و جزء علمای آنها شد و نتوانست سؤال های اعتقادی خود را از آنها پاسخ بگیرد؛ چون سؤال های اعتقادی از موارد تحقیقی است و زیبنده یک شیعه نیست که در مسائل کلامی و اعتقادی مقلد باشد. از این رو سلمان فارسی با ذهن فلسفی و ذهن شکوفای جستجوگر خود سؤالات متعددی را بیان کرد. می دید که عالمان زرتشتی نمی توانند پاسخگوی جواب های او باشند؛
استاد طباطبایی پور افزود: در مورد اینکه سلمان در کدام شهر زندگی می کرد، نقل های مختلفی وجود دارد؛ برخی رامهرمز و برخی اصفهان را نقل می کنند و البته نقل های دیگری هم وجود دارد؛ روبروی منزل ایشان کلیسایی بود؛ مخفیانه به کلیسا می رفت و با کشیشان آنجا صحبت می کرد و سؤالاتش را مطرح می نمود؛ تا جایی که بزرگان کلیسا از پاسخ به آنها عاجز ماندند و نتوانستند سؤالات اعتقادی او را پاسخ بدهند؛ جالب این است که او را به برخی از شهرهای عراق مانند موصل حواله می دهند.
وی افزود: سلمان به سوی عراق مهاجرت می کند و سال ها در کلیساهای آنجا می ماند؛ ایشان هم عالم بود و هم جستجوگر بود، تا جایی که به مقامات بالای مسیحیت رسید. طبق مشهور یهودیان حجاز عراق را غارت کردند و در این حال با او ملاقات کردند که دارای ویژگی های مهم و اموال فراوان بود. او را با خود به حجاز آوردند و به صورت اسیر و برده بین خودشان فروختند.
این استاد سطوح عالی حوزه علمیه قم اضافه نمود: یکی از عجائبی که کمتر بیان شده، این است که سلمان در میان کلّ جزیرة العرب از جمله نوادر عالمان محقّق بصیر در آن دیار بوده است. اگر می گویند کلّ جزیرة العرب به اندازه انگشتان یک دست هم عالم نداشت، سلمان یکی از آن عالمان انگشت شمار بوده است. جالب است که ایشان را از دیدگاه زرتشتی ها نگاه کنیم، عالم زرتشتی است. کتاب تحریف نشده زرتشتیان را خوانده است؛ کما اینکه کتاب تحریف نشده مسیحیان را مطالعه کرده است؛ و همین طور کتاب یهودیان را خوانده و عالم به آن است؛
وی در ادامه بیان کرد: سلمان تحقیقات خودش را کامل کرده و دنبال گمشده رسول است؛ که در کتاب های آسمانی تحریف نشده وقتی شواهدی بر موعود آخر الزمان نقل می کنند، که در آخر الزمان در جزیرة العرب انسانی ادعای نبوت می کند، همه اینها را مطالعه کرده و به دنبال او عالما و عامدا منتظر یک جرقه است که او را ببیند؛ و چون در بین یهودیان به عنوان اسیر بوده است، اجازه رفتن به مکه و انجام تحقیقات را نداشته است و از این رو پیامبر صلی الله علیه وآله و سلم را در مکه زیارت نکرده است.
استاد طباطبایی پور خاطرنشان کرد: کتاب هایی که در این زمینه است را مطالعه کردم؛ نوشته اند در همان روزهای اول که پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم به مدینه تشریف آورده بودند، سلمان برای اینکه به دیگران ثابت کند که این رسول همان رسول الهی است، مقداری خرما در جمع پیامبر و اصحاب آورد. عرض کردند: این صدقه ای است برای شما.
پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم میل نکردند.
به ایشان عرض کردند: چرا میل نمی فرمایید!
فرمودند: صدقه بر ما حرام است.
این استاد حوزه علمیه قم افزود: روز بعد هدیه دیگری آوردند و گفتند: این هدیه ای است. در این حالت پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم قبول کردند و جالب است که قبول کردن هدیه توسط پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم، یکی از نشانه هایی است که در کتاب های توحیدی به آن اشاره شده بود.
وی اضافه نمود: بعد از آن پیامبر تصمیم می گیرند که ایشان را آزاد کنند. درباره مبلغی که برای آزاد کردن این عالم بزرگوار پرداخت شده است، مقادیر سنگینی را بیان کرده اند. ظاهرا آن مبلغ را نداشتند و از این رو از اصحاب کمک می گیرند و آن مبلغ را برای خرید سلمان جمع می کنند.
استاد طباطبایی پور در ادامه بیان کرد: جالب اینجاست که در قرآن کریم اگر برای مهاجران و برای انصار اوصافی را بیان می کند، بنده معتقدم که سلمان هم جزو انصار بوده است و هم از مهاجران بوده است.
وی افزود: سلمان فارسی از انصار بود برای اینکه در مدینه پذیرای پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم و اصحاب بوده اند. مهاجر بود، زیرا قرآن کریم می فرماید: «و من یهاجر الی الله....» و می دانیم که ایشان مهاجرت ها کرده است.
این استاد سطوح عالی حوزه علمیه قم خاطرنشان کرد: وقتی ایشان را می خرند و آزاد می کنند، در بین یهودیان و زرتشتیان و مسیحیت و انصار و مهاجر اختلاف شده است که سلمان متعلق به کدام دسته از آنها است؟ همه او را از خودشان می دانستند. پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم فرمود: سلمان منّا اهل البیت.
وی اضافه نمود: این لقب کمی نیست. نشان می دهد که ایشان هم از لحاظ علمی و عملی از ما اهل بیت است و هر چه دارد از ماست. هم به لحاظ اینکه او شخصیتی است که ما درباره او سرمایه گذاری کردیم. از این رو وقتی جناب سلمان در زمان حیات پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم بود، از صحابه خاصّ بوده است، و وقتی از دنیا می رود، از اصحاب امیرالمؤمنین صلوات الله علیه می شود. ایشان از کسانی بودند که در تشییع شبانه حضرت فاطمه زهرا سلام الله علیها حضور داشتند؛ از کسانی بودند که حتی زمان حکومت خلیفه دوم قرار شد تا حاکم مدائن شوند؛ با مولا علیه السلام مشورت می کنند و حضرت موافقت می نمایند؛ به این ترتیب حاکم مدائن می گردند.
نکته دیگر
این استاد حوزه علمیه قم در ادامه خاطرنشان کرد: از ویژگی های سلمان فارسی، زهد و پارسایی ایشان است. زهد و پارسایی نه به این معنا که این خصوصیت را داشته باشند ولی استفاده نکنند، زهد و پارسایی به این معنا است که علاقه به نعمت های الهی را در قلب خود قرار نداده باشد. او در این زمینه مقدم و مثال زدنی بود؛ نه اینکه از مطامع دنیا استفاده نکند، اما اینکه در آن موقعیت علمی و عملی علاقه ای به مسائل دنیایی در قلب ایشان نفوذ نکرده باشد، چیزی شبیه اعجاز است.
نکته آخر
استاد سید محمد طباطبایی پور در کلام آخر با خبرنگار پایگاه اطلاع رسانی نشست دوره ای اساتید به بیان کلام یکی از بزرگان در مورد معرفت ایشان پرداخت: «سلمان منا اهل البیت»، بیانگر گواهی رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم به مقام عالی طهارت و سلامت نفس سلمان است. اگر انسان سلامت نفس داشته باشد زاهد هم هست، دست و پایش هم نمی لغزد. چون مقصود از سلمان منا اهل البیت پیوند نَسَبی او نیست؛ بلکه این پیوند بر اساس صفات عالی انسان است. البته شاهدیم که برخی ایشان را در حدّ یک صحابی معمولی پایین می آوردند؛ اما صفات عالی انسان که اختصاص به نبوت و امامت ندارد؛ می شود سلمان وار به آن مقامات عالیه دست یافت./270/260/20/