انسان بايد با توكل به خدا، مشغول به كسب و كار شود. زيرا بيكاري سبب نيازمندي شده و باعث طمع و چشم دوختن به دست و مال ديگران مي گردد و طمع جز خواري و آبروريزي چيزي به دنبال ندارد.
به مناسبت نامگذاری امسال، به «جهش تولید»، استاد رضا محققیان با خبرنگار پایگاه اطلاع رسانی نشست دوره ای اساتید به ادامه گفتگو در موضوع «وظائف كارگر، آداب و مستحبات كسب و كار» پرداخت.
این استاد سطوح عالی در گفتگوی گذشته، به بیان برخی از آداب و مستحبات کسب و کار اشاره نمود که به اختصار بیان می گردد:
1- شروع کار با نام خدا
2- نیت و قصد هنگام کار
3- برخورد خوب با مشتري و كارفرما
4- رعايت وقت نماز هنگام اشتغال به كار
5- پرهيز از كم كاري
6- صدقه قبل از شروع به هركار
7- استقامت در كار
استاد محققیان در ابتدای این گفتگو به ادامه کلام در باب استقامت در کار پرداخت.
اعتماد به فضل خدا و پرهيز از يأس و نااميدي
این استاد حوزه علمیه قم خاطرنشان کرد: آن چه در اسلام مورد نظر است، يأس و نا اميد بودن از مردم و اميدوار بودن به فضل و كرم الهي است.
وی افزود: اميرالمؤمنين عليه السلام مي فرمايد: سه خصلت از صفات اولياء الهي است. در هر كاري تكيه و اعتماد آنها بر خدا است و با اعتماد به خدا از هر چه غير او است بي نياز هستند و در هر چيزي به خدا نياز دارند.
«قال علیه السلام ثلاث خصال من صفة أولياء الله تعالى الثقة بالله في كل شيء و الغنى به عن كل شيء و الافتقار إليه في كل شيء.» (ديلمي، حسن بن ابي الحسن، أعلام الدين، ص: 159)
استاد محققیان در ادامه بیان کرد: امام جواد عليه السلام مي فرمايد: اعتماد به خدا هزينه تهيه هر گوهر گرانبهايي است و نردبان رسيدن به هر مكان بلندي است.
«مواعظ أبي جعفر محمد بن علي قال علیهما السلام الثقة بالله تعالى ثمن لكل غال و سلم إلى كل عال.» (مجلسي،محمد باقر، بحارالانوار، ج: 75، ص: 364)
وی اضافه نمود: انسان با اعتماد به فضل و كرم الهي مي تواند بر هر مشكلي غلبه كند اما خود باوري و اعتماد به نفس بدون تكيه بر قدرت الهي معني ندارد. آن چه از نظر اسلام مهم است، اين است كه انسان نااميد نبوده و مأيوس نشود و كار خود را با اعتماد و تكيه بر فضل الهي انجام دهد بلكه انسان بايد، به آن چه نزد خدا است، بيشتر اميد داشته باشد، تا آن چه در دست خودش است.
این استاد سطوح عالی حوزه علمیه قم خاطرنشان کرد: از این رو پيامبر اكرم صلی الله علیه و آله و سلم به ابوذر مي فرمايد: اگر مي خواهي از همه مردم بي نياز باشي، به آنچه نزد خدا است بيشتر اعتماد داشته باش، تا به آن چه در دست خودت است.
«وَ إِنْ سَرَّكَ أَنْ تَكُونَ أَغْنَى النَّاسِ فَكُنْ بِمَا فِي يَدَيِ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ أَوْثَقَ مِنْكَ بِمَا فِي يَدَيْكَ.» (نوري، ميرزا حسين، مستدرك الوسائل، ج: 11، ص: 216)
طمع
استاد رضا محققیان در ادامه بیان کرد: انسان بايد با تكيه بر فضل و كرم خدا مشغول به كسب و كار شود و نيازهاي خود را از خدا طلب كند و هرگز طمع به مال مردم نداشته و نيازهاي خود را از آنها درخواست نكند؛ چون بيكاري و دست نياز به سوي ديگران دراز كردن شرف انسان و عزت او را نابود مي گرداند.
وی افزود: امام كاظم عليه السلام در اين باره مي فرمايد: نااميدي و يأس از آن چه مردم دارند، موجب عزت، سر بلندي مومن، جوان مردي او، شرافت در دنيا، بزرگي در چشم مردم، محترم بودن او نزد بستگان و هيبت و عظمت او نزد خانواده است و همه او را بي نياز بشمار مي آورند.
«عَنِ الْعَالِمِ علیه السلام أَنَّهُ قَالَ الْيَأْسُ مِمَّا فِي أَيْدِي النَّاسِ عِزُّ الْمُؤْمِنِ فِي دِينِهِ وَ مُرُوَّتُهُ فِي نَفْسِهِ وَ شَرَفُهُ فِي دُنْيَاهُ وَ عَظَمَتُهُ فِي أَعْيُنِ النَّاسِ وَ جَلَالَتُهُ فِي عَشِيرَتِهِ وَ مَهَابَتُهُ عِنْدَ عِيَالِهِ وَ هُوَ أَغْنَى النَّاسِ عِنْدَ نَفْسِهِ وَ عِنْدَ جَمِيعِ النَّاسِ.» (نوري، ميرزا حسين، مستدرك الوسائل، ج 7، ص: 231)
وی در ادامه بیان کرد: شاعر در اين باره چه خوب سروده است.
دست نياز پيش كسان چون كني دراز
پل بسته اي كه بگذري از آبروي خويش
استاد محققیان خاطرنشان کرد: انسان بايد با توكل به خدا، مشغول به كسب و كار شود. زيرا بيكاري سبب نيازمندي شده و باعث طمع و چشم دوختن به دست و مال ديگران مي گردد و طمع جز خواري و آبروريزي چيزي به دنبال ندارد.
وی افزود: امام صادق عليه السلام در اين باره مي فرمايد: درخواست نمودن از مردم عزت انسان را از بين مي برد و شرم و حيا را زائل مي كند و يأس از مردم موجب عزت و سربلندي مؤمن است و طمع به مردم همان فقر و نيازمندي است.
«عَبْدِ الْأَعْلَى بْنِ أَعْيَنَ قَالَ سَمِعْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام يَقُولُ طَلَبُ الْحَوَائِجِ إِلَى النَّاسِ اسْتِلَابٌ لِلْعِزِّ وَ مَذْهَبَةٌ لِلْحَيَاءِ وَ الْيَأْسُ مِمَّا فِي أَيْدِي النَّاسِ عِزٌّ لِلْمُؤْمِنِ فِي دِينِهِ وَ الطَّمَعُ هُوَ الْفَقْرُ الْحَاضِرُ.» (كليني، محمد بن يعقوب، الكافي، ج 2، ص 148)
8- انصاف در كسب و كار
این استاد حوزه علمیه قم به هشتمین مورد از مستحبات کسب و کار، یعنی «انصاف در کسب و کار» اشاره نمود: لازم است كه شخص كاسب در كسب و كار خود انصاف داشته و به سود مشروع قانع باشد. اميرالمؤمنين عليه السلام در اين باره مي فرمايد:
انصاف زينت مرد است و هر كس انصاف نداشته باشد، خداوند قدرت و توانمندي او را گرفته و او را نيازمند و محتاج مي گرداند.
«من منع الإنصاف سلبه الله الإمكان.» (آمدي، عبد الواحد، غررالحكم، ص: 394 و ص: 255)
«تاج الرجل عفافه و زينه إنصافه.»
استاد رضا محققیان خاطرنشان کرد: شخص كاسب نبايد در كسب و كار خود، خدا را فراموش كند. حسن بصري در اين باره نقل مي كند:
وقتي اميرالمومنين عليه السلام وارد بصره شد، به داخل بازار شهر آمد و ديد مردم سرگرم خريد و فروش هستند. پس گريه شديدي نمود و فرمود:
اي بندگان دنيا و كارگران دنيا! وقتي كه در روز قسم مي خوريد و در شب خواب هستيد و در وقت كار از ياد خدا غافل هستيد، پس چه وقت براي آخرت خود توشه بر مي داريد و به فكر معاد و قيامت مي افتيد؟
پس مردي به آن حضرت عرض كرد: ما چاره نداريم، بايد مخارج زندگي خود را به دست آوريم؛ پس چه كنيم؟
اميرالمؤمنين عليه السلام در جواب فرمود: طلب معاش و مخارج زندگي، انسان را از عمل براي آخرت باز نمي دارد. ولي اگر بگويي ما چاره اي نداريم، غير از احتكار نمودن، معذور نخواهي بود. چون بدون احتكار هم مخارج زندگي انسان تامين مي گردد.
پس آن مرد با گريه از نزد حضرت رفت.
«عَنِ الْحَسَنِ بْنِ أَبِي الْحَسَنِ الْبَصْرِيِّ قَالَ لَمَّا قَدِمَ عَلَيْنَا أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ عَلِيُّ بْنُ أَبِي طَالِبٍ علیه السلام الْبَصْرَةَ إِلَى أَنْ قَالَ ثُمَّ مَشَى حَتَّى دَخَلَ سُوقَ الْبَصْرَةِ فَنَظَرَ إِلَى النَّاسِ يَبِيعُونَ وَ يَشْتَرُونَ فَبَكَى ع بُكَاءً شَدِيداً ثُمَّ قَالَ يَا عَبِيدَ الدُّنْيَا وَ عُمَّالَ أَهْلِهَا إِذَا كُنْتُمْ بِالنَّهَارِ تَحْلِفُونَ وَ بِاللَّيْلِ فِي فُرُشِكُمْ تَنَامُونَ وَ فِي خِلَالِ ذَلِكَ عَنِ الْآخِرَةِ تَغْفُلُونَ فَمَتَى تُحْرِزُونَ الزَّادَ وَ تُفَكِّرُونَ فِي الْمَعَادِ فَقَالَ لَهُ رَجُلٌ إِنَّهُ لَا بُدَّ لَنَا مِنَ الْمَعَاشِ فَكَيْفَ نَصْنَعُ فَقَالَ أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ علیه السلام إِنَّ طَلَبَ الْمَعَاشِ لَا يَشْغَلُ عَنْ عَمَلِ الْآخِرَةِ فَإِنْ قُلْتَ لَا بُدَّ لَنَا مِنَ الِاحْتِكَارِ لَمْ تَكُنْ مَعْذُوراً فَوَلَّى الرَّجُلُ بَاكِياً الْخَبَرَ» (نوري، ميرزا حسين، مستدرك الوسائل، ج: 13 ص: 274)
این استاد سطوح عالی حوزه علمیه قم خاطرنشان کرد: آري چه فراوان هستند كسبه اي كه قسم دروغ نمي خورند و دروغ نمي گويند و احتكار نمي كنند و بي انصافي نمي كنند و رزق آنها هم تامين مي گردد و خدا در روز قيامت به اين افراد و نحوه كسب و كار آنها با ديگران احتجاج مي كند و مي گويد: چرا شما هم مثل اينها نبوديد؟
بازار سياه يا بي انصافي در كسب وكار
استاد محققیان در ادامه بیان کرد: عائلة امام صادق عليه السلام و هزينه زندگي آن حضرت زياد شده بود، امام تصميم گرفت، كه از طريق كسب و تجارت عايداتي به دست آورد، تا جواب مخارج خانه را بدهد. هزار دينار سرمايه فراهم كرد و به غلام خويش – كه مصادف نام داشت – داد و فرمود: «اين هزار دينار را بگير و آماده تجارت و مسافرت به مصر باش.»
مصادف رفت و با آن پول از نوع متاعي كه معمولاً به مصر حمل مي شد، خريد و با كارواني از تجار كه همه از همان نوع متاع حمل كرده بودند، به طرف مصر حركت كرد.
همين كه نزديك مصر رسيدند. قافله ديگري از تجار كه از مصر خارج شده بود به آنها برخورد. اوضاع و احوال را از يكديگر پرسيدند. ضمن گفتگوها معلوم شد كه اخيراً متاعي كه مصادف و رفقايش حمل مي كنند بازار خوبي پيدا كرده و كمياب شده است. صاحبان متاع از بخت نيك خود بسيار خوشحال شدند و اتفاقاً آن متاع از چيزهايي بود كه مورد احتياج عموم مردم بود و مردم ناچار بودند به هر قيمتي كه هست آن را خريداري كنند.
صاحبان متاع، بعد از شنيدن اين خبر مسرت بخش، با يكديگر هم عهد شدند كه به سود كمتر از صد درصد نفروشند.
آنها رفتند و وارد مصر شدند. پس طبق عهدي كه با هم بسته بودند، بازار سياه به وجود آوردند و به كمتر از دو برابر قيمتي كه براي خود آنها تمام شده بود، نفروختند.
مصادف با هزار دينار سود خالص به مدينه بازگشت و با خوشحالي به حضور امام صادق عليه السلام رفت و دو كيسه كه هر كدام هزار دينار داشت، جلوي امام عليه السلام گذاشت.
امام پرسيد: اينها چيست؟ مصادف عرض كرد: يكي از اين دو كيسه سرمايه اي است كه شما به من داديد و ديگري كه مساوي اصل سرمايه است، سود خالصي است، كه به دست آمده.
امام پرسيد: سود زيادي است بگو ببينم: چطور شد، كه شما توانستيد، اين قدر سود ببريد؟
مصادف عرض كرد: قضيه از اين قرار است، كه در نزديك مصر اطلاع يافتيم، مال التجاره ما در آن جا كمياب شده، ما هم قسم شديم، كه به كمتر از صد درصد سود خالص نفروشيم و همين كار را كرديم.
امام فرمود: سبحان الله! شما چنين كاري كرديد! قسم خورديد، كه در ميان مردمي مسلمان بازار سياه درست كنيد. قسم خورديد كه به كمتر از سود خالص مساوي اصل سرمايه نفروشيد! انصاف در كسب وكار را رعايت نكرديد. نه چنين تجارت و سودي را من هرگز نمي خواهم. سپس امام يكي از دو كيسه را برداشت و فرمود: اين سرمايه من و به كيسه ديگر دست نزد و فرمود: من به آن كاري ندارم.
آن گاه فرمود: «اي مصادف! شمشير زدن از كسب حلال آسانتر است».
«دَعَا أَبُو عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام مَوْلًى لَهُ يُقَالُ لَهُ مُصَادِفٌ فَأَعْطَاهُ أَلْفَ دِينَارٍ وَ قَالَ لَهُ تَجَهَّزْ حَتَّى تَخْرُجَ إِلَى مِصْرَ فَإِنَّ عِيَالِي قَدْ كَثُرُوا قَالَ فَجَهَّزَهُ بِمَتَاعٍ وَ خَرَجَ مَعَ التُّجَّارِ فَلَمَّا دَنَوْا مِنْ مِصْرَ اسْتَقْبَلَهُمْ قَافِلَةٌ خَارِجَةٌ مِنْ مِصْرَ فَسَأَلُوا عَنِ الْمَتَاعِ الَّذِي مَعَهُمْ مَا حَالُهُ فِي الْمَدِينَةِ وَ كَانَ مَتَاعَ الْعَامَّةِ فَأَخْبَرُوهُمْ أَنَّهُ لَيْسَ بِمِصْرَ مِنْهُ شَيْ ءٌ فَتَحَالَفُوا وَ تَعَاقَدُوا عَلَى أَنْ لَا يَنْقُصُوا مَتَاعَهُمْ مِنْ رِبْحِ الدِّينَارِ دِينَاراً فَلَمَّا قَبَضُوا أَمْوَالَهُمْ انْصَرَفُوا إِلَى الْمَدِينَةِ فَدَخَلَ مُصَادِفٌ عَلَى أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع وَ مَعَهُ كِيسَانِ فِي كُلِّ وَاحِدٍ أَلْفُ دِينَارٍ فَقَالَ جُعِلْتُ فِدَاكَ هَذَا رَأْسُ الْمَالِ وَ هَذَا الْآخَرُ رِبْحٌ فَقَالَ ع إِنَّ هَذَا الرِّبْحَ كَثِيرٌ وَ لَكِنْ مَا صَنَعْتُمْ بِالْمَتَاعِ فَحَدَّثَهُ كَيْفَ صَنَعُوا وَ كَيْفَ تَحَالَفُوا فَقَالَ سُبْحَانَ اللَّهِ تَحْلِفُونَ عَلَى قَوْمٍ مُسْلِمِينَ لَا تَبِيعُونَهُمْ إِلَّا بِرِبْحِ الدِّينَارِ دِينَاراً ثُمَّ أَخَذَ الْكِيسَ ثُمَّ قَال هَذَا رَأْسُ مَالِي وَ لَا حَاجَةَ لَنَا فِي هَذَا الرِّبْحِ ثُمَّ قَالَ یا مُصَادِفُ مُجَالَدَةُ السُّيُوفِ أَهْوَنُ مِنْ طَلَبِ الْحَلَالِ» (طوسي، محمد بن الحسن، تهذيب الأحكام، ج: 7، ص: 14)
قسمت دوم مصاحبه وظایف کار و کارگر
https://www.neshasteasatid.com/node/5008/
/270/260/20/