به بيانی كه از عمومات مذكور در بحث حكومت دينی انبيای گذشته، نظريّه تشكيل حكومت دينی در تمام زمان ها را استفاده كرديم، از این روايات نيز به حكم عقل استفاده می شود كه ذوق و روحيّۀ اهل بيت علیهم السلام اين است كه مردم در تمام زمان ها آن هم در تمام بخش های زندگی خود تحت ولايت خدا باشند و دستورات الهی را جاری كنند و از مراجعه به طاغوت و اجرای دستورات آنها پرهيز نمايند؛ از اين رو، بر فرض كه برخی از روايات مذكور به مقام إفتاء و قضاوت اشاره داشته باشد، از باب «العلّةُ تُعَمِّم» و اين كه «در علل منصوصه، عبرت به عموم تعليل است نه خصوصيّت مورد» فقيه در تمام اُمور ولايت دارد و مردم نيز در تمام اُمور بايد به او مراجعه كنند.
استاد محمد حسن شفیعی شاهرودی از اساتید حوزه علمیه قم در گفتگو با خبرنگار پایگاه اطلاع رسانی نشست دوره ای اساتید به بیان موضوع «امامت و ولایت» پرداخت.
این استاد درس خارج حوزه در جلسات گذشته این گفتگو به «ادله لزوم معرفت و شناخت امام» پرداخته و در این راستا نخست به دلایل عقلی و سپس به دلایل نقلی اشاره نمود. در پرداختن به دلایل نقلی، به فرمولی قرآنی اشاره نمود که در ادامه جهت یادآوری به اختصار بیان می شود:
1- انحصار هدایت، حکومت و ولایت در خداوند و تعهّد خداوند بر هدایت خلق
2 - نصب «خلیفه»، «هادی»، و «امام» در راستای وظیفۀ فوق
3 - قرار دادن «ولایت» برای آنان
4 - وجوب اطاعت مطلق از آنان
5 - عصمت آنان
6 - تعیین مصداق خلیفه، هادی، امام و معصومان در اُمّت اسلامی
استاد شفیعی شاهرودی در ادامه به نکاتی در مورد این فرمول قرآنی پرداخت که عنوان آن در ذیل بیان می گردد.
نکته نخست؛ اصل وجود امامان و لزوم شناخت آنان و دستوراتشان
نكته دوم؛ مراحل پنج گانۀ معرفت امام و اُصول سه گانه امامت
نكته سوم: برملا شدنِ دورغ بزرگ وهّابی ها
نکته چهارم؛ پاسخ به یك شبهه تكراری
نکته پنجم؛ پاسخ به شبهه ای دیگر
نکته ششم؛ شناخت خدا و رسول زمینۀ شناخت امام
نکته هفتم؛ امامت استمرار نبوّت
نکتۀ هشتم؛ «ولایت» خاستگاه، جایگاه و پایگاه
نکتۀ نهم؛ عدم جدایی دین از سیاست
نکتۀ دهم؛ حكومت دینی در ادیان گذشته
این استاد حوزه علمیه در قسمت چهارم گفتگو با خبرنگار پایگاه اطلاع رسانی نشست دوره ای اساتید به نکته یازدهم، که مربوط به «ولایت فقیه» است، پرداخت.
نکتۀ يازدهم؛ ولايت فقيه:
استاد محمد حسن شفیعی شاهرودی خاطرنشان کرد: از پنج دليلی كه در نكته پيشين براي اثبات حكومت دينی در اديان گذشته مطرح كرديم (يعنی دليل عقل، عمومات موجود در فرمول قرآنی مذكور، آیاتی كه پذیرش حكومت دینی را لازمه ایمان می دانند، آیه ای كه حكومت اسلامی را غایت نزول قرآن می داند و آیات خاصّه درباره خصوص انبیای گذشته)، همچنين از رواياتی كه در بحث ولايت فقيه در مورد عصر غيبت مطرح است، به خوبی استفاده می شود كه در عصر غيبت نيز مردم وظيفه دارند در تمام بخش های زندگی خود اعمّ از قانون، قضاوت و اجرا تحت حكومت و ولايت خدا باشند و به حكم عقل و نقل تنها راه برای إعمال حكومت و ولايت خدا اين است كه مردم به فقيه جامع الشرايط و آشنای به كتاب و سنّت نبوی و علوی مراجعه كنند و تمام بخش های زندگی خود را بر اساس دستورات حجّت عقلی و شرعی تنظيم كنند.
این استاد درس خارج حوزه در ادامه به این سؤال پرداخت: فقيه كه معصوم نيست پس چرا بايد از او اطاعت كرد؟
وی در قسمت نخست پاسخ خاطرنشان کرد: أوّلاً – به همان دليل كه بايد از امثال مالك اشتر در عصر حضور اطاعت كرد، در عصر حضور نيز فقط شخص پيامبر صلی الله علیه و آله و سلم يا امام معصوم است ولی همكاران پيامبر يا امام كه بخش های مختلف حكومت را اداره می كنند معصوم نيستند، ولی از آن جهت كه منصوب از طرف امام هستند و اهداف امام را دنبال می كنند، تا وقتی كه در اين مسير قرار دارند بايد از آنها اطاعت كرد. حال، فقيه نيز در عصر غيبت مادامی كه اهداف امام زمان را دنبال میكند، حقّ اطاعت بر مردم دارد.
وی در قسمت دوم اشاره نمود: ثانياً- وظيفۀ مردم در عصر «غيبت امام»، نظير وظيفه مردم در «عصر غُربت» امام است؛ بدين معنا كه در عصر رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم در دوران سيزده ساله مكّه، پيامبر صلی الله علیه و آله و سلم حكومت ظاهری نداشت، همچنين در زمان حکومت پیامبر بر مدينه نيز تمام مسلمانان در اقصی نقاط دنيا كه تحت حكومت رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم نبوده اند؛ بلكه ابتدا تنها اهل مدينه تحت حكومت ایشان بودند و سپس حكومت اسلامی توسعه پيدا كرد تا جايی كه حتّی در مكّه نيز پس از فتح آن شهر در سال هشتم، حكومت اسلامی راه يافت.
این استاد حوزه علمیه قم افزود: همچنين پس از رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم نيز تنها در دوران پنج ساله حكومت اميرمؤمنان علیه السلام و حكومت شش ماهۀ امام حسن علیه السلام، امام معصوم در رأس حكومت ظاهری قرار داشت و در بقيّۀ زمان ها امام معصوم يا خانه نشين بود، يا در حصر خانگی بود، يا در زندان، يا در تبعيد و...
وی در ادامه بیان کرد: حال در عصر غُربت رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم و نيز در عصر غُربت امام معصوم علیه السلام آيا مردم می توانستند به اين بهانه، نسبت به مسائل دينی خود در تمام بخش ها اعمّ از قانون، قضاوت، اجرا و حكومت بی تفاوت باشند يا به حكومت طاغوت تن دهند؟ قطعاً خير؛ پس در عصر غيبت امام نيز نبايد به اين بهانه بی تفاوت باشند يا به حكومت طاغوت تن دهند.
برخی از رواياتِ بحث ولايت فقيه:
استاد محمد حسن شفیعی در بخش دیگری از گفتگو با خبرنگار پایگاه اطلاع رسانی نشست دوره ای اساتید به بیان برخی از روایات در مورد ولایت فقیه پراخت.
الف- مرسلۀ صدوق:
وی در اولین روایت خاطرنشان کرد: از اميرالمؤمنين علی روايت شده است كه رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم سه بار فرمود: «أللّهمَّ ارْحَمْ خُلَفائي» [خدايا! خلفاي مرا مورد رحمت خود قرار بده].
از آن حضرت پرسيدند: «يا رسول الله! ومن خلفائك؟» [اي رسول خدا! خلفای تو چه كساني هستند؟].
و او پاسخ داد: «الّذين يأتون من بعدي، يَرْوُون حديثي و سُنّتي» [كسانی كه پس از من میآيند و حديث من و سنّتم را روايت می كنند].
ب- مقبوله عمر بن حنظلة:
این استاد حوزه علمیه قم در ادامه به مقوله عمر بن حنظله پرداخت: عمر بن حنظله مي گويد: از امام صادق علیه السلام پرسيدم: «عن رجلين من أصحابنا بينهما منازعة في دَيْن أو ميراث، فتحاكما إلى السلطان و إلى القضاة أيحلّ ذلك؟» [دو نفر از اصحاب ما دربارۀ دَيْن يا ارث دعوا دارند، آيا جايز است كه به سلطان يا قضات منصوب از طرف او مراجعه كنند].
امام علیه السلام پاسخ می دهد: «مَن تَحاكَمَ إليهم في حقّ أو باطل فإنّما تَحَاكَمَ إلی الطاغوت، وما يحكم له فإنّما يأخذ سُحتاً وإن كان حقُّه ثابتاً؛ لأنّه أخذه بحكم الطاغوت وقد أمر الله أن يَكْفُرَ به؛ قال تعالي: (يُرِيدُونَ أن يَتَحَاكَمُوا إلی الطَاغُوتِ وَقَدْ أُمِرُوا أَنْ يَكْفُرُوا بِه)» [هر كس در حقّی يا باطلی به آنان به عنوان حاكم مراجعه كند، همانا به طاغوت مراجعه كرده، و آنچه را به نفعش حكم شده اگر دريافت كند برايش حرام است هر چند حقّ او ثابت باشد؛ زيرا آن را به حكم طاغوت دريافت كرده در حالی كه خداوند فرمان داده كه به طاغوت كافر شود؛ آن جا كه فرموده است: «میخواهند برای داوری نزد طاغوت و حکّام باطل بروند؟! با این که به آنها دستور داده شده که به طاغوت کافر شوند»].
آنگاه راوی می پرسد: پس اين دو نفر چه كنند؟
امام علیه السلام فرمود: «ينظران ( إلى ) من كان منكم ممّن قد روى حديثنا ، ونظر في حلالنا وحرامنا ، وعرف أحكامنا ، فَلْيَرْضُوا به حَكَماً فإنّي قد جعلتُه عليكم حاكما؛ فإذا حَكَمَ بحُكمنا ولم يُقبل منه فإنّما استخفّ بحكم اﷲ، وعلينا ردٌّ، والرادُّ علينا الرادُّ علی اﷲ، وهو علی حدّ الشرك باﷲ» [بنگرند به كسی از شما كه حديث ما را روايت میكند، و در حلال و حرام ما نظر می كند، و احكام ما را می شناسد؛ به چنين كسی به عنوان حَكَم رضايت بدهيد كه من او را بر شما حاكم قرار دادم؛ پس اگر او به حكم ما حكم كند، ولی از او پذيرفته نشود، حكم خدا خفيف شمرده شده، و ما ردّ شده ايم، و كسی كه ما را ردّ كند خدا را ردّ كرده و تا حدّ شرك به خدا پيش رفته است].
ج- خبر أبو خديجة:
استاد شفیعی شاهرودی به خبر ابوخدیجه اشاره نمود: او می گويد: بعثني أبو عبد اﷲ علیه السلام إلى أصحابنا فقال علیه السلام: «قل لهم : إيّاكم إذا وقعت بينكم خصومة أو تدارى في شئ من الأخذ والعطاء أن تحاكموا إلى أحد من هؤلاء الفُسّاق. اجعلوا بينكم رجلاً ممّن قد عرف حلالنا وحرامنا؛ فإنّي قد جعلتُه قاضياً. وإيّاكم أن يُخَاصِمَ بعضُكم بعضاً إلى السلطان الجائر» [امام صادق علیه السلام مرا به سوی اصحابمان فرستاد و فرمود: «به آنان بگو: هر گاه ميان شما خصومتی رخ داد يا پيرامون گرفتن يا دادن مالی بحثی در گرفت، بپرهيزيد از اين كه يكی از اين انسان های فاسق را به داوری برگزينيد. ميان خود مردی را كه حلال و حرام ما را می داند قرار دهيد؛چرا كه من چنين كسی را قاضی قرار داده ام. و بپرهيزيد از اين كه برخی از شما خصومت خود از برخی ديگر را نزد سلطان جائر ببرد].
این استاد حوزه علمیه خاطرنشان کرد: همو در روايت ديگری از امام صادق علیه السلام نقل كرده است كه فرمود: «إيّاكم أن يحاكم بعضُكم بعضاً إلى أهل الجور ولكن انْظُرُوا إلى رجلٍ منكم يعلمُ شيئاً من قضايانا فَاجْعَلُوه بينكم؛ فإنّي قد جعلتُه قاضياً، فَتَحَاكَمُوا إليه» [بپرهيزيد از اين كه برخی از شما نزاع خود از برخی ديگر را نزد اهل جور ببرد، بلكه به مردی از خود كه چيزی از احكام و قضاوت های ما را می داند نظر كرده و او را ميان خود قرار دهيد؛ چرا كه من چنين كسی را قاضی قرار داده ام، پس به او به عنوان حَكَم و داور مراجعه كنيد].
د- توقيع شريف امام زمان عج:
استاد شفیعی اضافه نمود: در توقيع شريف به خطّ امام زمان عج آمده است: «وأمّا الحوادثُ الواقعةُ فَارْجِعُوا فيها إلى رواة حديثنا؛ فإنّهم حجّتي عليكم وأنا حجّةُ اﷲ عليهم» [در رويدادهای جديد به راويان حديث ما مراجعه كنيد؛ چرا كه آنان حجّت من بر شما، و من حجّت خدا بر آنان هستم].
كيفيّت استدلال:
وی در بیان از کیفیت استدلال خاطرنشان کرد: به بيانی كه از عمومات مذكور در بحث حكومت دينی انبيای گذشته، نظريّه تشكيل حكومت دينی در تمام زمان ها را استفاده كرديم، از این روايات نيز به حكم عقل استفاده می شود كه ذوق و روحيّۀ اهل بيت علیهم السلام اين است كه مردم در تمام زمان ها آن هم در تمام بخش های زندگی خود تحت ولايت خدا باشند و دستورات الهی را جاری كنند و از مراجعه به طاغوت و اجرای دستورات آنها پرهيز نمايند؛ از اين رو، بر فرض كه برخی از روايات مذكور به مقام إفتاء و قضاوت اشاره داشته باشد، از باب «العلّةُ تُعَمِّم» و اين كه «در علل منصوصه، عبرت به عموم تعليل است نه خصوصيّت مورد» فقيه در تمام اُمور ولايت دارد و مردم نيز در تمام اُمور بايد به او مراجعه كنند.
شرايط لازم در فقيه:
این استاد درس خارج حوزه در ادامه بیان کرد: از روايات فوق استفاده می شود كه فقيه بايد جامع شرایط زیر باشد:
1- ایمان و دوری از هوای نفس (مخالفاً لهواه).
2- عدالت و دوری از گناه (مخالفاً لهواه).
3- عقل و فکر برتر (نَظَر في حلالنا وحرامنا).
4- علم و دانش لازم به مبانی مکتب اهل بیت: (عرف حلالنا وحرامنا یا عرف أحکامنا).
5- تبیین مبانی مکتب اهل بیت: برای مردم و بیتفاوت نبودن نسبت به مسائل دینی و علمی و فرهنگی جامعه (رواة أحادیثنا).
6- آشنایی با مسائل روز و دخالت و ورود در مسائل اجرایی و حکومتی و سیاسی (أمّا الحوادث الواقعة).
وی افزود: البتّه روشن است که مردم نيز به عنوان یک تکلیف عقلی و شرعی وظیفه دارند که در صحنه حضور داشته باشند و نسبت به تشکیل حکومت دینی در عصر غیبت با محوریّت فقیه جامع شرایط دغدغه و اهتمام داشته باشند (فَالْيَرْضُوا به حَكَماً؛ اجعلوا بينكم رجلاً؛ اُنظروا الی رجلٍ منكم؛ فَارْجِعُوا).
استاد شفیعی شاهرودی اضافه نمود: چنان که در آیه تحکیم نیز خداوند حاکم قرار دادن رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم را وظیفه مردم می شمارد و نیز در آیۀ (25) سورۀ حدید حضور مردم در صحنه برای برقراری عدالت اجتماعی را غایت ارسال رسل و انزال کتب می داند.
نكتۀ دوازدهم: انبیا و اولیا وسیله به سوی خدا:
استاد محمد حسن شفیعی در کلام پایانی این قسمت از گفتگو با خبرنگار پایگاه اطلاع رسانی نشست دوره ای اساتید خاطرنشان کرد: از فرمول قرآنی مذکور به خوبی استفاده می شود که انبیا و اولیا در طول تاریخ هادی مردم به سوی خدا هستند و وظیفه هدایت الهی را به عهده دارند و از جانب خدا حاکم و ولیّ بر مردم اند، و مردم هم وظیفه دارند از آنان اطاعت نموده و نسبت به آنها تبعیّت مطلق داشته باشند و تمام بخش های زندگی خود را اعمّ از قانون، قضاوت و اجرا از آنان بگیرند؛ از این رو، وسیله اصلی به سوی خدا، پیامبران و امامان هستند و در رتبۀ بعد اعمال، عبادات، کتاب های آسمانی و ... وسیلۀ الی اﷲ هستند.
وی افزود: در فرمول قرآنی مذکور، خداوند خطِّ مستمرّی را ارائه می کند که از خویش شروع می کند تا به پیامبران، امامان و مردم ختم می شود (سير نزولی)؛ پس، خداوند آنان را از عالم بالا به سوی مردم فرستاده تا خلایق را به سوی خدا هدایت کنند و در واقع آنان «حبل اﷲ» و «وسیله الی اﷲ» هستند و مردم باید با چنگ زدن به آن ریسمان های الهی و اطاعت مطلق از آنان و دریافت هدایت الهی از آنها، خود را از این دنیا جدا کنند و به عالم بالا برسانند (سیر صعودی).
لینک قسمت دیگر مصاحبه:https://www.neshasteasatid.com/node/5304
/270/260/20/