وقتی برخورد امیرالمؤمنین علیه السلام با اصحاب آن حضرت آن هم اصحاب خاص او را مطالعه می کنیم، به وضوح می توان دید که گاهی حضرت چگونه عقابشان می کند. شیعه، علی الخصوص وقتی ویژگی مسئولیت و منصب را پیدا می کند، باید عملکردی در طراز حکومت اسلامی و جامعه اسلامی داشته باشد. نمی توان ضعف های مدیریتی را با جنبه عاطفی ملاحظه و اغماض کرد.
استاد سید علی تقوی از اساتید حوزه علمیه قم در گفتگو با خبرنگار پایگاه اطلاع رسانی نشست دوره ای اساتید به موضوع «الگوی عملی در مواجهه با اصحاب در نهج البلاغه» پرداخت.
این استاد حوزه علمیه قم در ابتدای گفتگو خاطرنشان کرد: وقتی برخورد امیرالمؤمنین علیه السلام با اصحاب آن حضرت آن هم اصحاب خاص او را مطالعه می کنیم، به وضوح می توان دید که گاهی حضرت چگونه عقابشان می کند. شیعه، علی الخصوص وقتی ویژگی مسئولیت و منصب را پیدا می کند، باید عملکردی در طراز حکومت اسلامی و جامعه اسلامی داشته باشد. نمی توان ضعف های مدیریتی را با جنبه عاطفی ملاحظه و اغماض کرد.
استاد تقوی در ادامه بیان کرد: بعد ذکر این مقدمه به نمونه هایی اشاره می کنم که امروز و در جامعه کنونی و نظام اسلامی ما توجه به آن گره گشا است و می تواند به سرعت با این نگاه ضعف ها را به قوت تبدیل نمود و از ضررها و آسیب های یک جانبه نگری، اهداف، اغراض، مصالح حزبی و گروهی اعراض کرد و عملکردی مقبول و مرضیّ خداوند متعال و حجتش را ارائه داد و در نتیجه رضایت مردم را هم حاصل نمود.
وی افزود: کمیل بن زیاد نخعی از اصحاب معروف و نام آشنای علی علیه السلام و از اصحاب سرّ حضرت است. او کسی است که توانست افتخار شهادت را در سنّ 90 سالگی به دست حجاج بن یوسف ثقفی، آن سفاک مشهور، پیدا کند.
این استاد حوزه علمیه قم در ادامه بیان کرد: کمیل کسی است که این ظرفیت را داشت، آنگاه که حزن و اندوه بر حضرت علیه السلام فشار آورد، کمیل را با خود به صحرا برد و رازهای درونی خود را با او در میان گذاشت که در حکمت 147 نهج البلاغه این قضیه از زبان کمیل چنین نقل می شود:
«و من كلام له عليه السلام لكُمَيْل بن زياد النخعي؛ قال كُمَيْل بن زياد: أخذ بيدي أميرالمؤمنين علي بن أبي طالب عليه السلام، فأخرجني إلى الجبّان فلمّا أصحرتنفّس الصّعَدَاء ثمّ قال: يَا كُمَيْل بْن زِيَادٍ، إِنَّ هذهِ الْقُلُوبَ أَوْعِيَةٌ فَخَيْرُهَا أَوْعَاهَا فَاحْفَظْ عَنِّي مَا أَقُولُ لَكَ: النَّاسُ ثَلاَثَةٌ: فَعَالِمٌ رَبَّانِيٌّ وَمُتَعَلِّمٌ عَلَى سَبِيلِ نَجَاةٍ، وَهَمَجٌ رَعَاعٌ أَتْبَاعُ كُلِّ نَاعِقٍ يَمِيلُونَ مَعَ كُلِّ رِيحٍ، لَمْ يَسْتَضِيئُوا بِنُورِ الْعِلْمِ، وَلَمْ يَلْجَؤُوا إِلَى رُكْنٍ وَثِيقٍ.»
(كميل بن زياد می گويد: امير مؤمنان، على بن ابى طالب، دست مرا گرفت و از شهر بيرون برد. چون به صحرا رسيدم آه بلندى كشيد و فرمود: اى كميل، دلها چونان ظرفهايند و بهترين آنها نگهدارنده ترين آنهاست. پس، هر چه مى گويم به خاطر بسپار.
مردم سه دسته اند، عالمى ربانى و آموزنده اى بر راه راست و همج رعاع. يعنى كسانى كه از پى هر آواز مى روند و با وزش هر باد به چپ و راست ميل مى كنند. از فروغ دانش بهره ورنشده اند و به ركن استوارى پناه نجسته اند .....)
وی اضافه نمود: کمیل آه دردناک علی علیه السلام را در این خلوت انس می شنود و از درد دل علی علیه السلام می شنود، آنگاه که باب علم النبی از قلوب که ظرف علوم و حقایق و اسرار برایش سخن می گفت و آنگاه که دعای خضر علیه السلام را به او تعلیم می دهد که با نام کمیل این دعای زیبا و با مضامین بلند ماندگار می شود.
استاد سید علی تقوی خاطرنشان کرد: همین کمیلی که صاحب سرّ امیرالمؤمنین علیه السلام است و حضرت از شهادت او خبر داده است، آنگاه که برای «هیت» عراق از طرف حضرت علیه السلام منصوب می شود و در مرحله ای حرکتی ناهماهنگ از او سر می زند، مورد عقاب و سرزنش و اعتراض حضرت علیه السلام واقع می شود.
وی افزود: هنگامی که بنا بر بیان ابن ابی الحدید، نیروهای معاویه در مناطقی از عراق دست به قتل و غارت می زنند، کمیل ضعف نشان داد و نتوانست جوابگو باشد و بدون اطلاع علی علیه السلام به قرقیسا حمله کرد و آن مشکلات پیش آمد و باعث موفقیت نیروهای معاویه شد، حضرت در نامه 61 نهج البلاغه او را سرزنش می کند:
«أَمَّا بَعْدُ، فَإِنَّ تَضْيِيعَ الْمَرْءِ مَا وُلِّيَ وَ تَكَلُّفَهُ مَا كُفِيَ لَعَجْزٌ حَاضِرٌ وَ رَأْيٌ مُتَبَّرٌ؛ وَ إِنَّ تَعَاطِيَكَ الْغَارَةَ عَلَى أَهْلِ قِرْقِيسِيَا وَ تَعْطِيلَكَ مَسَالِحَكَ الَّتِي وَلَّيْنَاكَ لَيْسَ [لَهَا] بِهَا مَنْ يَمْنَعُهَا وَ لَا يَرُدُّ الْجَيْشَ عَنْهَا لَرَأْيٌ شَعَاعٌ؛ فَقَدْ صِرْتَ جِسْراً لِمَنْ أَرَادَ الْغَارَةَ مِنْ أَعْدَائِكَ عَلَى أَوْلِيَائِكَ، غَيْرَ شَدِيدِ الْمَنْكِبِ وَ لَا مَهِيبِ الْجَانِبِ وَ لَا سَادٍّ ثُغْرَةً وَ لَا كَاسِرٍ لِعَدُوٍّ شَوْكَةً، وَ لَا مُغْنٍ عَنْ أَهْلِ مِصْرِهِ وَ لَا مُجْزٍ عَنْ أَمِيرِهِ.»
(پس از ياد خدا و درود سستى انسان در انجام كارهايى كه بر عهده اوست و پافشارى در كارى كه از مسئوليّت او خارج است، نشانه ناتوانى آشكار و انديشه ويرانگر است. اقدام تو به تاراج مردم «قرقيسا» در مقابل رها كردن پاسدارى از مرزهايى كه تو را بر آن گمارده بوديم و كسى در آنجا نيست تا آنجا را حفظ كند و سپاه دشمن را از آن مرزها دور سازد، انديشه اى باطل است. تو در آنجا پلى شده اى كه دشمنان تو از آن بگذرند و بر دوستانت تهاجم آورند، نه قدرتى دارى كه با تو نبرد كنند، و نه هيبتى دارى كه از تو بترسند و بگريزند، نه مرزى را مى توانى حفظ كنى، و نه شوكت دشمن را مى توانى در هم بشكنى، نه نيازهاى مردم ديارت را كفايت مى كنى، و نه امام خود را راضى نگه مى دارى.)
این سخن دارای مضمون برجسته ای دارد و حکایت از این مطلب دارد که چرا انسان برای آنچه وظیفه دارد، عمل نکند و سراغ آنچه تکلیف ندارد، برود.
لینک قسمت اول مصاحبه: https://www.neshasteasatid.com/node/5512
/270/260/21/