به مناسبت میلاد پرنور و سرور قمر منیر بنی هاشم ابالفضل العباس علیه السلام، استاد لطف الله اشراقی از اساتید حوزه علمیه قم در گفتگو با خبرنگار پایگاه اطلاع رسانی نشست دوره ای اساتید در موضوع «نقش تربیت علوی در عباس پروری» به گفتگو پرداخت.
این استاد درس خارج حوزه در ابتدای گفتگو خاطرنشان کرد: یکی از ادعیه حضرت امیر المومنین علی علیه السلام این بود: «رَبَّنا هَبْ لَنا مِنْ أَزْواجِنا وَ ذُرِّيَّاتِنا قُرَّةَ أَعْيُنٍ ...» (فرقان آیة 74) بعد به فرزندانشان می فرمودند: دعای من این است که خداوند فرزندانی به من عطا فرماید که باعث نورچشم من و مایه خوشحالی من باشند؛ اما منظورم این نیست که خداوند فرزندان خوش سیما و خوش قامت که باعث خوشحالی من باشند، عطا کند؛ بلکه فرزندانی که وقتی عبادات و طاعات آنها را می بینم، چشمم روشن و دلم شاد شود. «... قَالَ أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ علیه السلام: وَ اللَّهِ مَا سَأَلْتُ رَبِّي وَلَداً نَضِيرَ الْوَجْهِ وَ لَا وَلَداً حَسَنَ الْقَامَةِ وَ لَكِنْ سَأَلْتُ رَبِّي وُلْداً مُطِيعِينَ لِلَّهِ خَائِفِينَ وَجِلِينَ مِنْهُ حَتَّى إِذَا نَظَرْتُ إِلَيْهِ وَ هُوَ مُطِيعٌ لِلَّهِ قَرَّتْ بِهِ عَيْنِي قَالَ وَ اجْعَلْنا لِلْمُتَّقِينَ إِماماً قَالَ نَقْتَدِي بِمَنْ قَبْلَنَا مِنَ الْمُتَّقِينَ فَيَقْتَدِي الْمُتَّقُونَ بِنَا مِنْ بَعْدِنَا» (بحار الأنوار ، ج 24 ص: 132)
استاد اشراقی در ادامه بیان کرد: امام علی علیه السلام می فرمودند: عباسم من برای رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم کاشف الکروب بودم «... نادى رسول اللّه صلی الله علیه و آله و سلم بأعلى صوته: يا معاشر المسلمين، هذا أخي ... هذا مفرج الكروب عني»، (نهج الحق و کشف الصدق: لعلامه حلى) و تو هم باید برای برادرت امام حسین علیه السلام کاشف الکروب باشی، که فقط در این صورت است که تو مایه چـشـم روشـنی و شادمانی من می شوی.
وی افزود: حضرت علی علیه السلام می فرمودند: هر بار که در معرکه ها و کار زارها امر بر پیامبر سخت می شد و اندوه بر چهره مبارک ظاهر می گردید، صدا می زدند: علی کجاست؟ «وَ قَالَ اللَّهُمَّ أَعْطِ خَلِيفَتِي وَ وَصِيِّي وَ قَاضِيَ دَيْنِي وَ مُنْجِزَ وَعْدِي وَ أَمَانَتِي وَ وَلِيِّي وَ وَلِيَّ حَوْضِي وَ نَاصِرِي عَلَى عَدُوِّكَ وَ عَدُوِّي وَ مُفَرِّجَ الْكَرْبِ عَنْ وَجْهِي مَا أَعْطَيْتَ آدَمَ مِنَ الْعِلْمِ ...» (بحار الأنوار، ج 28، ص: 37)
این استاد حوزه علمیه قم اضافه نمود: امیر مؤمنان علیه السلام فرمود: در جنگ احزاب وقتی که عمرو بن عبدود از خندق عبور کرد و مبارز می طلبید، احدی در بین لشگر اسلام جرأت نکرد به مبارزه او برود، من بودم که به میدان او رفتم و ضربه ای به سرم زد؛ جای شمشیرش هنوز در سرم هست؛ (عمامه از سر برداشتند و جای ضربت شمیشر عمرو بن عبدود را نشان می دادند) اما از لابلای گرد و خاک میدان نبرد وقتی صدای تکبیرم بلند شد، بر لب های پیامبر صلی الله علیه و آله لبخند ظاهر شد و فرمودند: «ضربة علی یوم الخندق أفضل من عبادة الثقلین» «وَ فَارِسُ الْعَرَبِ يَوْمَئِذٍ عَمْرُو بْنُ عَبْدِ وُدٍّ يَهْدِرُ كَالْبَعِيرِ الْمُغْتَلِمِ يَدْعُو إِلَى الْبِرَازِ وَ يَرْتَجِزُ وَ يَخْطِرُ بِرُمْحِهِ مَرَّةً وَ بِسَيْفِهِ مَرَّةً لَا يُقْدِمُ عَلَيْهِ مُقْدِمٌ وَ لَا يَطْمَعُ فِيهِ طَامِعٌ لَا حَمِيَّةٌ[1] تُهَيِّجُهُ وَ لَا بَصِيرَةٌ تُشَجِّعُهُ فَأَنْهَضَنِي إِلَيْهِ رَسُولُ اللَّهِ ص وَ عَمَّمَنِي بِيَدِهِ وَ أَعْطَانِي سَيْفَهُ هَذَا وَ ضَرَبَ بِيَدِهِ إِلَى ذِي الْفَقَارِ فَخَرَجْتُ إِلَيْهِ وَ نِسَاءُ أَهْلِ الْمَدِينَةِ بَوَاكِي إِشْفَاقاً عَلَيَّ مِنِ ابْنِ عَبْدِ وُدٍّ فَقَتَلَهُ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ بِيَدِي وَ الْعَرَبُ لَا تَعُدُّ لَهَا فَارِساً غَيْرَهُ وَ ضَرَبَنِي هَذِهِ الضَّرْبَةَ وَ أَوْمَأَ بِيَدِهِ إِلَى هَامَتِهِ فَهَزَمَ اللَّهُ قُرَيْشاً وَ الْعَرَبَ بِذَلِكَ وَ بِمَا كَانَ مِنِّي فِيهِمْ مِنَ النِّكَايَةِ ثُمَّ الْتَفَتَ عَلَيْهِ السَّلَامُ إِلَى أَصْحَابِهِ فَقَالَ أَ لَيْسَ كَذَلِكَ قَالُوا بَلَى يَا أَمِيرَ الْمُؤْمِنِين» (بحار الأنوار؛ ج 20؛ ص 244).
استاد لطف الله اشراقی خاطرنشان کرد: امیرالمؤمنین علیه السلام می فرماید: در یاری پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم محکم و مقاوم بودم، کالجبل، در جنگ خیبر هر روز کسی را به میدان فرستادند؛ اما همه شکست خورده و سر افکنده برگشتند و گفتند این قلعه فتح شدنی نیست، اما من بودم که میدان مرحب خیبری رفتم و درب قلعه خیبر را از جا کندم و وقتی از میدان برگشتم فرمودند: «أنا منک راض و الله منک راض»، ابوالفضلم تو هم باید موجب خوشنودی حسینم باشی.
وی در همین راستا اضافه نمود: در جنگ جمل امام علی علیه السلام محمد بن الحنفیة را صدا زدند و علم به دست او دادند و فرمودند: پسرم حمله بر لشگر شام؛ محمد بن الحنفیة نگاهی به آسمان کرد و گفت پدر مثل این که می خواهد باران ببارد؛ روز دیگر شروع کنیم. «فتوقف قليلا فقال يا أمير المؤمنين أ ما ترى السماء كأنها شآبيب المطر».
این استاد حوزه علمیه قم در ادامه بیان کرد: حضرت امیر المومنین علیه السلام علم را از او پس گرفتند و دستی بر سینه او زدند و فرمودند: یک رگ از مادرت داشته باشی، کافی است. «أدركك عرق من أمك» (بحار الأنوار، ج 42 ص: 74)، اما همین محمد بن الحنفیة تحت تعلیمات حضرت چنان پرورش یافت که وقتی در حرب صفین به دستور حمله به قلب لشگر شام را دادند، بلا درنگ اطاعت کرد و بعد از مدتی برگشت با سر و وضع خونین از شدت جراحات و گرمای هوا طلب آب کرد، حضرت امیرالمومنین علیه السلام مشک آب را برداشتند و او را سیراب نمودند و ما بقی آب مشک را بر زره او ریختند و دوباره دستور حمله به یمین لشگر را دادند که محمد بن الحنفیة برای بار دوم حمله برد؛ بعد از مدتی برگشت و طلب آب کرد؛ حضرت دوباره او را سیراب کردند و فرمودند: به یسار لشگر حمله ور شوید؛ محمد بن الحنفیة برای بار سوم حمله برد، «فقام إليه أبوه و قبل ما بين عينيه و قال له فداك أبوك فقد سررتني»، (بحار الأنوار، ج 42 ص: 74)
استاد اشراقی در ادامه بیان کرد: محمد بن الحنفیة کجا و حضرت عباس کجا؟ در مقابل همین لشگر معاویة یک روز دیدند نو جوانی نقابدار و با سر و صورت بسته وارد میدان شد و طلب مبارز می کند؛ معاویه به ابن أبی الشعثاء دستور داد به میدان او برود، ابن أبی الشعثاء گفت نه مردم شام مرا با لشگری مقابل می دانند؛ حال به میدان این جوان ناشناس بروم؟ اجازه دهید یکی از هفت پسرم را به میدانش می فرستم،
اما در اولین ضربه پسرش نقش بر زمین شد تا هر هفت پسر او یکی یکی به میدان آمدند و به درک واصل شدند که ابن أبی الشعثاء غضبناک بلند شد و گفت الان می روم و داغش را بر دل پدرش می گذارم؛ اما خود او هم به درک واصل شد، این جا بود که امیر المومنین علیه السلام صدا زدند پسرم بس است، برگرد چشم مرا روشن کردی، وقتی برگشت صورت خود را گشود همه دیدند او کسی به جز قمر بنی هاشم سلام الله علیه نیست (به نقل از کتاب کبریت احمر)
این استاد درس خارج حوزه در ادامه گفتگو با خبرنگار پایگاه اطلاع رسانی نشست دوره ای اساتید خاطرنشان کرد: امیر مؤمنان علی علیه السلام می فرماید: من در یاری رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم اینچنین بودم؛ در زمانی که همه اصحاب در اطاعت از پیامبر سستی می ورزیدند، من بودم که قیام می کردم، «من كلام لأمیر المومنین علیه السلام يجري مجرى الخطبة: فَقُمْتُ بِالْأَمْرِ حِينَ فَشِلُوا وَ تَطَلَّعْتُ حِينَ تَقَبَّعُوا وَ نَطَقْتُحِينَ تَعْتَعُوا وَ مَضَيْتُ بِنُورِ اللَّهِ حِينَ وَقَفُوا ...» (نهج البلاغة ؛ ص80 ).
وی در ادامه بیان امیرالمؤمنین علیه السلام افزود: در جنگ أحد وقتی که همه اصحاب از ترس پا به فرار گذاشتند، چنان از پیامبر دفاع کردم که صدای جبرئیل در آسمان ها طنین انداز شد: «لَا سَيْفَ إِلَّا ذُو الْفَقَارِ وَ لَا فَتَى إِلَّا عَلِيٌّ»
«الإحتجاج عَنْ أَبِي جَعْفَرٍ عَلَيْهِ السَّلَامُ فِي خَبَرِ الشُّورَى قَالَ قَالَ أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ عَلَيْهِ السَّلَامُ : ... نَشَدْتُكُمْ بِاللَّهِ هَلْ فِيكُمْ أَحَدٌ نُودِيَ بِاسْمِهِ يَوْمَ بَدْرٍ لَا سَيْفَ إِلَّا ذُو الْفَقَارِ وَ لَا فَتَى إِلَّا عَلِيٌّ غَيْرِي قَالُوا لَا ...» (بحار الأنوار، ج 19 ص: 202 )
استاد اشراقی اضافه نمود: امیر مؤمنان علیه علیه السلام می فرماید: در منطقه بدر در نیمه شب پیامبر صلی الله علیه و آله فرمودند: من احتیاج به مشک آبی دارم؛ کیست که برود از چاه آب بکشد و بیاورد؟ لکن هیچ یک از اصحاب جوابی نداد و عباها را بر سرکشیدند و خودشان را به خواب زدند ، من بودم که بلند شدم و عرض کردم یا رسول الله من می آورم. «لَمَّا كَانَتْ لَيْلَةُ بَدْرٍ قَالَ النَّبِيُّ صلی الله علیه و آله و سلم مَنْ يَسْتَسْقِي لَنَا مِنَ الْمَاءِ فَأَحْجَمَ النَّاسُ فَقَامَ عَلِيٌّ فَاحْتَضَنَ قِرْبَةً ثُمَّ أَتَى بِئْراً بَعِيدَةَ الْقَعْرِ مُظْلِمَةً فَانْحَدَرَ فِيهَا» (بحار الأنوار ،ج 19، ص: 202)
وی در ادامه بیان کرد: بارها حضرت امیر المومنین علیه السلام فرمودند: من در یاری دین خدا طوری بودم که «نَطَقْتُ حِينَ تَعْتَعُوا وَ مَضَيْتُ بِنُورِ اللَّهِ حِينَ وَقَفُوا»(نهج البلاغة (للصبحي صالح)، ص: 81)، در زمانی که همه اصحاب از تکلم و تبین حق ألکن و عاجز بودند، من بودم که بلند می شدم و با بصیرت و بیان خود از دین خدا حمایت می کردم؛ ابولفضلم تو هم در راه حسین علیه السلام باید این گونه باشی.
وی در ادامه کلام امیر مؤمنان صلوات الله علیه خاطرنشان کرد: در ابتدای رسالت پیامبر صلی الله علیه و آله که سران قریش را دعوت به توحید نمودند، همه کسانی که خود را عقل کل می دانستند، از تشخیص وجود خدای یگانه و حقانیت رسالت پیامبر عاجز بودند و فقط در قریش من بودم که برخاستم و با بصیرت و کلام خود دین خدا را یاری کردم.
این استاد درس خارج حوزه اضافه نمود: آری عباس پروری مختص به مکتب حضرت علی علیه السلام است که مثل حضرت ابالفضل سلام الله علیه تربیت و رشد می یابد ، پدری که وقتی ظرف طعامی خوش عطر و بو را به تحفه آورند، انگشت مبارک را داخل ظرف کردند و تا نزدیک دهان آوردند ولی فرمودند: طعام حلالی است، ولی بر خلاف میل خود نمی خورم. «أُتِيَ أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ علیه السلام بِخِوَانِ فَالُوذَجٍ فَوُضِعَ بَيْنَ يَدَيْهِ فَنَظَرَ إِلَى صَفَائِهِ وَ حُسْنِهِ فَوَجَأَ بِإِصْبَعِهِ فِيهِ حَتَّى بَلَغَ بِأَسْفَلِهِ ثُمَّ سَلَّهَا وَ لَمْ يَأْخُذْ مِنْهُ شَيْئاً وَ تَلَمَّظَ إِصْبَعَهُ وَ قَالَ إِنَّ الْحَلَالَ طَيِّبٌ وَ مَا هُوَ بِحَرَامٍ وَ لَكِنِّي أَكْرَهُ أَنْ أُعَوِّدَ نَفْسِي مَا لَمْ أُعَوِّدْهَا ارْفَعُوهُ عَنِّي فَرَفَعُوهُ» (المحاسن، ج 2، ص: 409)
وی افزود: امیر المومنین علیه السلام مى فرمايد: نفس سركشم را با تقوا تمرين مى دهم، «وَ انَّما هِىَ نَفْسى ارُوضُها بِالتَّقْوى لِتَأْتِىَ آمِنَةً يَوْمَ الْخَوْفِ الْأكْبَر»؛ (نهج البلاغة ( للصبحي صالح) ، ص: 417)
استاد لطف الله اشراقی خاطرنشان کرد: این گونه تعلیمات علوی بر لوح جان ابوالفضل قمر بنی هاشم نقش بست که در سن سی و سه سالگی در صحنه کربلا به حد اوج فضایل و کمالات دست یافته و از خود بروز داد. آری عباس پروری مختص به مکتب حضرت علی علیه السلام است و امروزه هر کس به هم دانشگاه معارف علوی و مکتب عباس پرور داخل شود امید است که به درجات ابوالفضلی نائل شود. اگر عباس پروری کار هر کسی بود، غربتی هزار ساله گریبان آخرین حسین زمین را نمی گرفت.
سنت و قانون مسلم الهی:
این استاد حوزه علمیه قم در ادامه بیان کرد: یکی از سنن الهی اظهار فضائل و کمالات نهفته در درون هر مومنی است و اعطای اجر و پاداش آن است، در آیه کریمه هست: «وَ يُؤْتِ كُلَ ذِي فَضْلٍ فَضْلَهُ» (سورة هود: 3)، جزا و پاداش هر صاحب فضیلتی به او عطا می شود، بخلاف جوامع غیر دینی که نسبت به صفات پسندیده و برتری های افراد بی اعتنایی می شود.
وی در همین زمینه به روایتی از امام رضا علیه السلام اشاره نمود: «حَدَّثَنَا أَبُو الصَّلْتِ عَبْدُ السَّلَامِ بْنُ صَالِحٍ الْهَرَوِيُّ قَالَ سَمِعْتُ عَلِيَّ بْنَ مُوسَى الرِّضَا علیهما السلام يَقُول ... فَهُوَ الْعَمَلُ الصَّالِحُ إِذَا كَتَمَهُ الْعَبْدُ وَ أَخْفَاهُ أَبَى اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ إِلَّا أَنْ يُظْهِرَهُ لِيُزَيِّنَهُ بِهِ مَعَ مَا يَدَّخِرُ لَهُ مِنْ ثَوَابِ الْآخِرَةِ ...» (عيون أخبار الرضا عليه السلام؛ ج 1؛ ص 275)
استاد اشراقی خاطرنشان کرد: همان طور وقتی اهل البیت علیهم السلام نذر سه روز روزه کردند و موقع افطار طعامشان را به مسکین و یتیم و اسیر انفاق کردند و کسی از آن ماجرا خبر نداشت اما خداوند در قرآن اظهار آن نمود تا باعث زینت آن ها باشد در دنیا و آخرت: «وَ يُطْعِمُونَ الطَّعامَ عَلى حُبِّهِ مِسْكيناً وَ يَتيماً وَ أَسيراً ، إِنَّما نُطْعِمُكُمْ لِوَجْهِ اللَّهِ لا نُريدُ مِنْكُمْ جَزاءً وَ لا شُكُورا»(الإنسان: 8 و 9)
وی در ادامه به حدیثی از رسول مکرم اسلام صلی الله علیه و آله و سلم اشاره نمود: «قَالَ رَسُولُ اللَّهِ صلی الله علیه و آله و سلم: مَنْ أَسَرَّ مَا يَرْضَى اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ أَظْهَرَ اللَّهُ لَهُ مَا يَسُرُّهُ وَ مَنْ أَسَرَّ مَا يُسْخِطُ اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ أَظْهَرَ اللَّهُ مَا يُخْزِيهِ»(بحار الأنوار ج 66 ص: 332)
این استاد درس خارج حوزه علمیه در ادامه به روایتی از امام صادق علیه السلام پرداخت: «عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام قَالَ: إِنَّ الْمَلَائِكَةَ كَانُوا يَحْسَبُونَ أَنَّ إِبْلِيسَ مِنْهُمْ- وَ كَانَ فِي عِلْمِ اللَّهِ أَنَّهُ لَيْسَ مِنْهُمْ فَاسْتَخْرَجَ مَا فِي نَفْسِهِ بِالْحَمِيَّةِ وَ الْغَضَبِ فَقَالَ خَلَقْتَنِي مِنْ نارٍ وَ خَلَقْتَهُ مِنْ طِينٍ» (الكافي ج 2 ص: 307)
استاد لطف الله اشراقی خاطرنشان کرد: این قانون مسلم الهی وظایفی را برای ما در پی دارد:
اولاً: تلاش در کسب فضائل و ملکات نفسانی باشیم بدون هیچ خود نمایی ، بدانیم که روزی خداوند آن را اظهار می نماید و اجر و پاداش آن محفوظ است .
و ثانیاً: ترک صفات نفسانی سیئه نماییم قبل از آن که خداوند آن ها را برای دیگران آشکار کند و رسوایی به بار آید
لطف حق با تو مدارا می کند
چو از حد بگذرد رسوا می کند
وی افزود: حضرت سید الشهداء علیه السلام بر اساس همین سنت الهی در روز عاشورا زمینه ای را فراهم نمود که فضائل و کمالات نفسانی قمر بنی هاشم و تربیت یافته مکتب علی ع بر همگان آشکار شود .
این استاد حوزه علمیه قم اضافه نمود: قمر بنی هاشم به درجه ای از معرفت رسیده بود که ابوالفضایل یعنی پدر و سر چشمه فضیلت ها شناخته می شد و ششمين امام نور در وصف او مى فرمايد: عموی ما عباس دارای ایمانی استوار و راسخ و بصیرت و دقیق بود؛
«قال الصادق علیه السلام: كان عمّنا العبّاس نافذ البصيرة، صلب الايمان، جاهد مع أبى عبد اللَّه، و ابلى بلاء حسنا، و مضى شهيدا»
استاد اشراقی خاطرنشان کرد: یکی از خصوصیات بارز ایشان حمایت از دیانت و وفا داری به امام خود بود
والله ان قطعتم یمینی
انّی احامی ابدا عن دینی
و عن امام الصادق الیقین
نجل النبی الطاهر الامین
نقش امام حسین علیه السلام در نیل حضرت ابوالفضل به مرتبه باب الحوائجی:
استاد لطف الله اشراقی در ادامه گفتگو با خبرنگار پایگاه اطلاع رسانی نشست دوره ای اساتید خاطرنشان کرد: در این جا یک پرسش مهم به ذهن خطور می کند، در شرایط آن جنگ نا برابر که حضرت ابوالفضل با آن توانایی ها می توانست در برابر لشگری بایستد، چرا مأمور آوردن آب به خیمه شدند؟ چرا امام حسین علیه السلام به ایشان اجازه آوردن آب به خیمه را دادند؟
در میدان کربلا بزدلانی بود که با نا مردی می جنگیدند، «و جاء عابس بن أبي شبيب ... كان أشجع الناس فقلت أيها الناس هذا أسد الأسود هذا ابن أبي شبيب لا يخرجن إليه أحد منكم ، فأخذ ينادي أ لا رجل أ لا رجل. فقال عمر بن سعد ارضخوه بالحجارة من كل جانب ، فلما رأى ذلك ألقى درعه و مغفره ثم شد على الناس فو الله لقد رأيت يطرد أكثر من مائتين من الناس ثم إنهم تعطفوا عليه من كل جانب فقتل» (بحار الأنوار؛ ج 45؛ ص 28)
وی افزود: بارها حضرت عباس س اجازه میدان رفتن خواست، اما امام حسین علیه السلام هر بار به نحوی قبول نکردند که آخر الأمر امام اجازه آب آوردن و رفتن به شریع فرات را دادند، «فاطلب لهؤلاء الأطفال قليلا من الماء» «روي أنّ العبّاس لمّا رأى وحدة الحسين عليه السّلام أتاه و قال: يا أخي هل من رخصة، فبكى الحسين و قال: أنت صاحب لوائي و إذا مضيت تفرّق عسكري، فقال العبّاس: قد سئمت من الحياة و أريد أن أطلب ثأري من هؤلاء المنافقين فقال له: فاطلب لهؤلاء الأطفال قليلا من الماء، فركب و أخذ رمحه و القربة و قصد الفرات» (بحار الأنوار؛ ج 45؛ ص 41)
این استاد حوزه علمیه قم اضافه نمود: سرّ نهفته ای در جواز علقمه است: اگر حضرت ابالفضل سلام الله علیه به نبرد این نامردان می رفت و وارد شریعه فرات نمی شد، آیا فضائل او مکتوم و مخفی نمی ماند؟ آیا و به مقام باب الحوائجی نائل می شد؟ (به نقل از کتاب الأربعین الحسینیة ، میرزا محمد ارباب قمی ، انتشارات اسوه ، ص 177.) رازی نهفته ای است که خداوند به جای دو دست ابو الفضل به او دو بال عطا فرمود و این تجسم اعمال را می رساند و این که هر کاری چهره برزخی مناسبی دارد؛ چون دستان ابزار نیرومندی است و بریدن آن ناتوانی در پی دارد؛ اما این ناتوانی در پی رضای خدا و جهاد در راه او بوده است؛ از این رو نیرو و توانایی بزرگی را در جهان آخرت پدید آورد که با آن می تواند پهنای عالم پس از این را بپیماید و این دو بال بهشتی و این قدرت برزخی تجسم این دو دستی است که در راه رضای خدا داده است.
«قَالَ امام سجاد علیه السلام: رَحِمَ اللَّهُ الْعَبَّاسَ فَلَقَدْ آثَرَ وَ أَبْلَى وَ فَدَى أَخَاهُ بِنَفْسِهِ حَتَّى قُطِعَتْ يَدَاهُ فَأَبْدَلَ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ بِهِمَا جَنَاحَيْنِ يَطِيرُ بِهِمَا مَعَ الْمَلَائِكَةِ فِي الْجَنَّةِ كَمَا جَعَلَ لِجَعْفَرِ بْنِ أَبِي طَالِبٍ ع وَ إِنَّ لِلْعَبَّاسِ عِنْدَ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ مَنْزِلَةً يَغْبِطُهُ بِهَا جَمِيعُ الشُّهَدَاءِ يَوْمَ الْقِيَامَةِ.» (بحار الأنوار، ج 44 ص: 297)
وی در ادامه بیان کرد: امروزه هم هر کسی فضائلی و کمالات نفسانی اکتساب نماید بداند که حضرت ولی عصر عجل الله تعالی فرجه الشریف زمینه و مقدمات بروز و کشف آن فضائل را فراهم می نماید تا همگان از وجود آن با خبر شوند تا زینت دنیای او باشد علاوه بر اجر أخروی آن ، «وَ يُؤْتِ كُلَ ذِي فَضْلٍ فَضْلَهُ» (سورة هود: آیه 3)
/270/260/20/