به مناسبت ایام عزای سید و سالار شهیدان، اباعبدالله الحسین علیه السلام و یاران با وفایش، استاد ابوالقاسم احمدی راد، از اساتید حوزه علمیه قم در گفتگو با خبرنگار پایگاه اطلاع رسانی نشست دوره ای اساتید به موضوع «شش گروه در برخورد با امام حسین علیه السلام» پرداخت.
دسته سوم: کسانی که امام حسین را تنها گذاشتند
این استاد سطوح عالی حوزه علمیه قم در ابتدای دومین قسمت از گفتگو خاطرنشان کرد: دسته سوم از کسانی که با امام حسین علیه السلام مواجه شدند، کسانی بودند که ابی عبدالله الحسین علیه السلام را تنها گذاشتند. کسانی همانند: عبدالله بن عمر، ابن زبیر و سلیمان بن صرد خزاعی.
استاد احمدی راد خاطرنشان کرد: اینها از کسانی بودند که امام حسین علیه السلام را تنها گذاشتند و به امام حسین علیه السلام نصیحت هایی را بیان می کردند.
وی افزود: به حضرت پیشنهاد دادند که در مکه بمانند و حرفی نزنند و از بیعت یزید هم امتناع بکنند. امام حسین علیه السلام این پیشنهادها را نپذیرفتند؛ چون می دانستند که بنی امیه در هر کجا به ایشان دست بیابند، حتی اگر در کعبه باشند، از ایشان دست بردار نیستند و هیچ توجهی به محترم بودن کعبه ندارند.
این استاد حوزه علمیه قم در ادامه بیان کرد: وقتی که امام حسین علیه السلام تصمیم به خروج از مکه را کرد، فرزدق به ایشان عرض کرد: چرا می خواهید مکه را ترک کنید؟
حضرت فرمود: «لو لم اعجل لاخذت»
«فروِيَ عن الفَرَزْدَقِ الشّاعرِ أنّه قالَ : حَجَجْتُ بأُمِّي في سنةِ سِتِّينَ ، فبينا أنا أسوقُ بعيرَها حينَ دخلتُ الحرمَ إِذ لقيتُ الحسينَ بنَ عليٍّ علیهما السلام خارجاً من مكّةَ معَه أسيافُه وتِراسُه
فقلتُ: لمن هذا القِطارُ؟
فقيلَ: للحسينِ بنِ عليٍّ علیه السلام، فأتيتُه فسلّمتُ عليه و قلتُ له: أعطاكَ اللّهُ سُؤْلَكَ و أمَلَكَ فيما تُحبُّ، بأبي أنتَ وأُمِّي يا ابنَ رسولِ اللّهِ، ما أعجلَكَ عنِ الحجِّ؟
فقالَ: «لو لم أعْجَلْ لأخِذْتُ»
ثمّ قالَ لي: «مَنْ أنتَ؟»
قلتُ: امرؤٌ منَ العربِ، فلا واللّهِ ما فتّشَني عن أكثرَ من ذلكَ.
ثمّ قالَ لي: «أخبِرْني عنِ النّاسِ خلفَكَ»
فقلتُ: الخبيرَسألْتَ ، قلوبُ النّاسِ معَكَ وأسيافُهم عليكَ، والقضاءُ ينزلُ منَ السّماءِ، واللهُّ يفعلُ ما يشاءُ،
فقالَ: «صدقتَ، للّهِ الأمرُ، و كلَّ يومٍ ربنُّا هو في شَأْنٍ، (إِنْ نزلَ القضاءُ) بما نُحِبُ فنحمدُ اللّهَ على نعمائه، وهو المُستعان على أداءِ الشُّكرِ، وان حالَ القضاءُ دونَ الرّجاءِ، فلم يُبْعِدْ مَنْ كانَ الحقُّ نيّتَه و التّقوى سريرتَه»
فقلتُ له: أجل، بلّغَكَ اللّهُ ما تُحبُّ و كفاكَ ما تحذرُ، و سألتُه.» (الإرشاد نویسنده: الشيخ المفيد، جلد: 2 صفحه: 67)
استاد احمدی راد خاطرنشان کرد: ابا عبدالله الحسین علیه السلام در پاسخ بیان می کنند: به خدا سوگند تا خونم را نریزند، رهایم نمی کنند؛ و وقتی که من را کشتند، خدا بر آنها کسی را مسلط سازد که آنها را ذلیل کند تا آنکه از خرقه حیض خوارتر شود.
وی افزود: روز ترویه (هشتم ذی الحجه) هنگام زوال، در فاصله ما بین حجر اسماعیل و در کعبه، عبدالله بن زبیر با امام حسین علیه السلام رو در رو شد و گفت: «اگر مایل باشی، در همین جا بمان و زمام امور را دردست بگیر و ما پشتیبانت خواهیم بود و یاری ات می کنیم و همدلی نموده با تو بیعت می کنیم»
امام حسین علیه السلام فرمود: «همانا پدرم مرا خبر داده است در اینجا (مکه) بزرگ قومی خواهد بود که به وسیله او حرمت خانه خدا زیر پا گذاشته می شود و من نمی خواهم آن شخص باشم. به خدا سوگند اگر در حالی کشته شوم که وجبی برای بیرون رفتن از اینجا قدم گذاشته باشم، برایم دوست داشتنی تر است از آنکه کشته شوم، در حالی که وجبی برای داخل شدن به آنجا گام برداشته باشم! به خدا اگر در شکم یکی از حشرات حرم باشم، مرا بیرون خواهند آورد تا به خواسته خود برسند. به خدا آنها به من دست درازی خواهند نمود، همان گونه که یهود در روز شنبه تعدی کردند و به صید ماهی پرداختند!»
سپس امام علیه السلام گرد خانه خدا طواف کرد و نماز خواند و پس از سعی، تقصیر نمود و بدین ترتیب از احرام عمره بیرون آمد. سپس نزدیک ظهر، راه عراق را در پیش گرفت، در حالی که مردم به سوی منی در حرکت بودند. (تاریخ طبری، ج ۵، ص۳۸۴ و ۳۸۵، به نقل از ابی مخنف)
دسته چهارم: عده ای که به خاطر مال دنیا به هر سویی گرایش داشتند
سمرة بن جندب
الف: استاد ابوالقاسم احمدی راد خاطرنشان کرد: در اینجا به برخی از جنایات سمرة بن جندب اشاره می کنیم: طبری در حوادث سال پنجاهم آورده است که «محمد بن سلیم» گفت: من از «انس بن سیرین» سوال کردم: آیا سَمرة بن جندب کسی را هم کشته است؟!
گفت: مگر می توان تعداد کشته شدگان به دست سمرة را به حساب آورد؟!
زیاد بن ابیه در وقتی که خودش والی بصره و کوفه بود از جانب معاویه به کوفه آمد، سمرة را جانشین خود در بصره کرد و او در مدّت شش ماه، هشت هزار نفر از مردم را کشت.
زیاد به وی گفت: آیا نترسیدی از این که شاید در میانشان یک نفر بی گناه بوده باشد؟!
سَمَرَه گفت: اگر هشت هزار دیگر نیز به مقدار آنها میکشتم، هرگز باکی نداشتم!
ب: وی افزود: نیز نقل شده است که «ابو سوار عبدی» می گفت: در یک صبحگاه سَمَرَه از خویشاوندان من، چهل و هفت نفر را کشت که همه جامع قرآن بودهاند.
ج: این استاد حوزه علمیه قم در ادامه بیان کرد: یکی دیگر از جنایات سمرة این است که شخصی به نام «عَوْف» روایت نموده است که سَمَرة بن جُنْدب از مدینه به کوفه برمیگشت. وقتی به خانه های بنی اسد رسید، مردی از بعضی از کوچه هایشان بیرون آمد که با اوَّل خیل و لشگر وی برخورد کرد. یکی از لشگریان به وی حمله برد و از روی سرکشی و بازی و بدون جهت حربه ای به او زد. و سپس لشگر گذشت و سمره به آن مرد رسید؛ در حالی که داشت در خون خود دست و پا می زد.
پرسید: این چه واقعه ای است؟!
گفتند: اوائل لشگر امیر بدو اصابت کرده است.
او از روی تکبر گفت: «اذَاسَمِعْتُمْ بِنَا قَدْ رَکِبْنَا فَاتَّقُوا اسنَّتَنَا» «چون شنیدید که ما سوار شدیم، از سنان ها و نیزه های ما بترسید و کنار بایستید.»
د: عبدالملک بن حکیم، از حسن بصری نقل می کند که می گفت: مردی از اهل خراسان به بصره آمد. اموالی را که با خود داشت به بیت المال سپرد و رسید پرداخت زکات خویش را گرفت و سپس وارد مسجد شد و دو رکعت نماز گزارد. در همان هنگام، سمرة که رئیس شرطه های زیاد بود. او را گرفت و متهم ساخت که از خوارج است و او را پیش آورد و گردنش را زد و چون به چیزهایی که همراه او بود، نگاه کردند، آن رسیدِ پرداخت زکات را که به خط سرپرست بیت المال بود، دیدند.
«ابوبکره» وی برادر مادری زیاد است. مادر هر دو سمیه، کنیز حارث بن کلده است. گفت: ای سمرة! مگر نشنیده ای که خداوند متعال می فرماید: «همانا آن کس که زکات می پردازد و نام پروردگارش را یاد می کند و نماز می گزارد، رستگار است»؟
گفت: برادرت مرا به این کار فرمان داد.
اعمش از ابوصالح نقل می کند که می گفته است به ما گفته شد، مردی از اصحاب رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلّم آمده است. نزد او رفتیم و دیدیم سمرة بن جندب است. کنار یکی از پاهایش شراب و کنار پای دیگرش یخ بود.
گفتیم: این چیست؟
گفتند: گرفتار نقرس است.
در همین حال گروهی پیش او آمدند و گفتند: ای سمرة فردا پاسخ خدای خود را چگونه می دهی؟ مردی را پیش تو می آورند و می گویند از خوارج است، فرمان به قتل او میدهی، سپس یکی دیگر را میآورند و میگویند آنکه کشتی از خوارج نبوده است، بلکه جوانی بوده است که در پی کار خود بوده و اشتباه شده است و آن خارجی همین یکی است که حالا آورده ایم و به کشتن دومیاشاره می کنی.
سمرة گفت: چه عیبی در این کار است. اگر از اهل بهشت بوده به بهشت می رود و اگر دوزخی بوده به دوزخ می رود.
سمرة و جعل حدیث
استاد ابوالقاسم احمدی راد در ادامه بیان کرد: از دیگر عملکردهای سمرة بن جندب، جاعل حدیث بودن است؛ سمرة بن جندب کسی است که معاویه صد هزار درهم به او داد و گفت آیه «وَ مِنَ النَّاسِ مَنْ یَشْری نَفْسَهُ ابْتِغاءَ مَرْضاتِ اللَّهِ وَ اللَّهُ رَؤُفٌ بِالْعِبادِ»؛ که همه می گفتند در شان امیرالمؤمنین علیه السّلام نازل شده است را، با جعل یک حدیث از سوی پیامبر، آن را به عبد الرحمن بن ملجم مرادی منسوب کند. تا این که با افزایش مبلغ به ۴۰۰ هزار درهم، قبول کرد و این جعل را انجام داد.
نیز در همان وقت، آیه «وَ مِنَ النَّاسِ مَن یُعْجِبُکَ قَوْلُهُ فِی الْحَیَاةِ الدُّنْیَا وَیُشْهِدُ اللّهَ عَلَی مَا فِی قَلْبِهِ وَهُوَ اَلَدُّ الْخِصَامِ» را در حق امام علی علیه السّلام روایت کند.
دسته پنجم: نصیحت کنندگان امام حسین علیه السلام
محمد بن حنفیه
استاد احمدی راد خاطرنشان کرد: او از خاندان اهل بیت علیهم السلام بود؛ سید بن طاووس به روایت از امام صادق علیه السلام مى نویسد: محمد بن حنفیه در شبى که صبح آن امام حسین علیه السلام مى خواست از مکه خارج شود، به نزد برادر آمد و او را از رفتن به این سفر نهى کرد و عذر و مکر و پیمان شکنى کوفیان را متذکر شد و گفت: «برادر جان شما مى دانید که مردم کوفه با پدر و برادرت مکر کردند و من خوف آن دارم که با تو نیز همان کنند؛ اگر صلاح بدانى در مکه باقى بمان چون تو عزیزترین و ارجمندترین افراد امت هستى .»
امام در جواب فرمود: «خوف دارم که یزید بن معاویه به طور ناگهانى مرا در حرم خداوند به قتل برساند و موجب هتک حرمت این خانه شوم» .
محمد بن حنفیه گفت: «اگر از این امر خوف دارى، به سوى یمن یا بیابانى حرکت کن؛ زیرا تو در یمن محترم خواهى بود و هیچ کس به تو دسترسى نخواهد داشت .
امام فرمود: «در آنچه که گفتى، فکر مى کنم»
سحرگاه که امام حرکت کرد و این خبر به محمد بن حنفیه رسید، او به نزد امام علیه السلام آمد؛ مهار ناقه اى را که امام بر آن سوار بود گرفت و گفت: برادرم آیا به من قول ندادى که در پیشنهادم فکر کنى؟
امام فرمود: بلى .
گفت: پس چرا در رفتن شتاب نمودى؟
فرمود: بعد از آنکه رفتى رسولالله صلی الله علیه و آله و سلم به نزد من آمد و فرمود: «اى حسین حرکت کن که خداوند مىخواهد تو را کشته ببیند»
محمد بن حنفیه گفت: «انا لله و انا الیه راجعون . اکنون که با این حالت خارج مى شوى، چرا این زنان را با خود مى برى؟»
امام فرمود: «رسولالله به من فرمود: خداوند مى خواهد آنان را اسیر ببیند .» (ابنطاووس، ص127- 130)
قسمت ششم: توابین
سلیمان بن صرد خزاعی
استاد ابوالقاسم احمدی راد خاطرنشان کرد: ششمین گروه از کسانی که در برخورد با سیدالشهداء علیه السلام بوند، توابین هستند که سلیمان بن صرد خزاعی رییس آنهاست؛ در نفس المهموم آمده است: سلیمان بن صرد و یارانش خود را به کربلا رساندند و یک روز در آنجا ماندند و بر سر قبر آن حضرت نوحه سرایی کردند.
سلیمان گفت: خدایا حسین شهید پسر شهید، مهدی پسر مهدی، صدیق پسر صدیق را رحمت کن؛ خدایا تو را شاهد می گیریم که ما بر دین و راه آنان هستیم و دشمن قاتلان و دوست دوست داران اوییم؛ حتی آنان فریاد برآورند. خدایا ما پسر دختر پیامبرتان را تنها گذاشتیم؛ از گناهان گذشته ما در گذر و توبه ما را بپذیر. ما شهادت می دهیم بر همان عقیده ای که حسین علیه السلام شهید شد، هستیم. خدایا اگر گناهان ما را نیامرزی و مورد رحمت قرار ندهی، از زیانکاران خواهیم بود.
سلیمان در وداع با قبر حسین علیه السلام گفت: «ستایش خداوند را که خواسته بودی به ما افتخار شهادت با حسین علیه السلام را بدهی. و اکنون که ما را از شهادت با وی محروم داشتی، از پس او ما را از شهادت محروم نکن.»
/270/260/20/