استاد احمد خوانساری از اساتید حوزه علمیه قم در گفتگو با خبرنگار پایگاه اطلاع رسانی نشست دوره ای اساتید به ادامه بحث در موضوع «مقامات حضرت فاطمه سلام الله علیها» پرداخت.
نگاهى ديگر به قضيه فدك
این استاد سطوح عالی حوزه علمیه قم در ابتدای هجدهمین قسمت از گفتگو خاطرنشان کرد: نكته مهم كه در مسئله فدك نبايد غافل بماند، اين است كه فدك تنها يك قضيه شخصى نيست؛ بلكه در واقع در مورد يك حق مستمر تا روز قيامت است و محاجه فاطمه عليها السلام با ابو بكر در واقع در مورد حق ذوى القربى در فىء و انفال و خمس غنائم است و منحصر به فدك نیست و در قضيه تنها اشاره و كنايه به ولايت امام على علیه السلام نشده، بلكه دعواى اصلى در فدك احتجاج به ولايت و امامت اهل بيت علیهم السلام است، زيرا فدك را پيامبر صلی الله علیه و آله و سلم به دختر بزرگوارش اعطا فرموده بود و آن هم به دليل نزول آيه اى بود كه در مورد حق اهل بيت علیهم السلام در ملكيت تصرف در فىء و انفال و خمس است. پس نزاع در قضيه فدك در واقع در مورد ولايت آل البيت است، زيرا لازمه ولايت بر فىء و انفال، همان طور كه در قسمت های قبل گذشت، ولايت و امامت عامه است.
وی افزود: اگرچه ملكيت آن حضرت بر فدك به وجوه و دلايل فراوانى از جمله نحله بودن فدك يا از باب اداى دين مهر خديجه و ارث بودنش و يا در تصرف و يد بودن آن به وسيله فاطمه سلام الله علیها و يا پاك و معصومه بودنش كه غير از راستى در كلامش يافت نمى شود و ساير ادله به روشنى معلوم مى گردد و حضرت زهرا سلام الله علیها به همه اين وجوه استدلال مى فرمايد، ولى بيشترين دلايل ايشان در مورد حق ذوى القربى است كه ولايت بر فىء و انفال است.
استاد خوانساری خاطرنشان کرد: ثقة الاسلام كلينى در اين مورد مى نويسد: «اما در مورد انفال هيچ كس راهى بر تسلط بر آن ندارد و مختص رسول خداست و فدك نيز به رسول خدا و امير المؤمنين علیهما اسلام تعلق دارد، زيرا هيچ كس در موقع فتح آن با رسول خدا و امير مؤمنان علیهما السلام نبود»
وی تأکید کرد: بر اين امر رواياتى چند تصريح دارد که در ادامه بیان می گردد:
روايت اول:
استاد احمد خوانساری خاطرنشان کرد: كلينى و شيخ، در تهذيب از على بن اسباط نقل مى كنند كه گفت:
«ابو الحسن موسى (امام موسى بن جعفر عليهما السلام) بر مهدى عباسى وارد شد؛ در حالى كه او مشغول رسيدگى به مظالم بود.
فرمود: يا امير المؤمنين چرا داد ما ستانده نمى شود؟
مهدى گفت: اى ابو الحسن آن چيست؟ (حق شما چه مى باشد؟)
فرمود: خداوند موقعى كه پيامبرش فدك را فتح كرد بدون خيل و ركاب (يعنى بدون خون ريزى و جنگ) بر رسولش آيه «وَ آتِ ذَا الْقُرْبى حَقَّهُ» را نازل فرمود و رسولش نمى دانست كه ذا القربى چه كسانى هستند، از این رو از جبرئيل سؤال كرد و او از پروردگارش سؤال نمود، پس خداوند چنين وحى فرستاد كه فدك را به فاطمه عليها السلام بده و فاطمه فرمود: اى رسول خدا، از خداوند و از تو قبول نمودم. وكلاى آن حضرت در زمان رسول خدا در فدك بودند و بدان رسيدگى مى كردند، اما در زمان ابو بكر او وكلاى آن حضرت را از آنجا اخراج كرد، پس آن حضرت پيش ابو بكر رفت و درخواست كرد كه فدك را به او بازگرداند، ابو بكر به آن حضرت گفت: شاهدى سياه يا قرمز بياور (يعنى هر كس كه شاهد باشد) تا شهادت دهند پس آن حضرت، امير المؤمنين علیه السلام و ام ايمن را به عنوان شاهد آورد و آن دو در مورد فدك شهادت و گواهى دادند، ابو بكر نوشت كه ديگر كسى تعرض به فدك نكند. فاطمه عليها السلام در حالى كه مكتوبه ابو بكر را در دست داشت از مجلس ابو بكر خارج شد، عمر آن حضرت را در بين راه ديد گفت: اين چه چيزى است كه به همراه دارى اى دختر محمد!
فرمود: نوشته اى است كه پسر ابو قحافه (ابو بكر) براى من نوشته است.
عمر گفت: آن را به من نشان بده.
آن حضرت امتناع فرمود، عمر آن را از دست آن حضرت به زور گرفت و به آن نگاهى انداخت و نوشته آن را محو كرد و بعد آن را پاره نمود و گفت: اين چيزى است كه پدر تو قرار داد تا تو ريسمان بندگى بر گردن ما بيندازى.
سپس مهدى عباسى به امام گفت: اى ابو الحسن اندازه حدود آن را براى من معين كن.
امام فرمود: از يك طرف كوه احد، از طرف ديگر، عريش مصر و از سوى سوم، دريا و از جانب چهارم دومة الجندل.
مهدى گفت: همه اينها به شما تعلق دارد؟
امام فرمود: بله اى امير المؤمنين همه اينها را رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم بدون جنگ از ساكنانش گرفته و فتح نموده است.
مهدى گفت: بسيار زياد است در آن تجديد نظر نماى.
استاد خوانساری خاطرنشان کرد: در بحار الأنوار نيز از كتاب مناقب نقل شده كه هارون الرشيد به موسى بن جعفر علیهما السلام گفت: حدود فدك را روشن نماى تا آن را به شما برگردانم.
امام امتناع فرمود تا هارون بسيار اصرار كرد پس امام فرمود: «ما آن را نمى گيريم، مگر به همان حدود و اندازه اش.
هارون گفت: حدود آن چيست؟
امام فرمود: اگر اندازه آن را بگويم به ما برنمىگردانى.
هارون گفت: به حق جدّت برمى گردانم.
امام فرمود: مرز اول آن عدن مى باشد. كه صورت هارون متغير گشت و گفت ديگر؟ امام فرمود: مرز دوم آن سمرقند است كه صورت هارون سرخ گشت و فرمود مرز سوم آن آفريقاست كه صورت هارون از خشم سياه گشت و گفت چه زياد؟ و فرمود مرز چهارم آن سيف البحر تا همه جزيره هاى اطراف و ارمنستان است.
هارون الرشيد گفت: ديگر چيزى براى ما باقى نمى ماند؛ پس بيا در محل من قرار بگير (خليفه شو)
امام فرمود: به تو گفته بودم كه اگر حدود آن را معلوم نمايم برنمى گردانى، بعد از آن مجلس هارون تصميم به قتل امام گرفت.
استاد احمد خوانساری خاطرنشان کرد: اين روايت به وضوح روشن مى سازد كه حق در «وَ آتِ ذَا الْقُرْبى حَقَّهُ» با حق فىء و انفال يكى است و تصريح دارد كه اولين مصداق ذوى القربى فاطمه عليها السلام است. همان طور كه در روايت تصريح مى كند كه حق آن حضرت به امتداد وسعت انفال است و همه سرزمين هايى كه بعد از رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم فتح گرديد نيز از انفال مى باشد و به حضرت صديقه تعلق دارد و بعد از آن حضرت به ائمه اطهار علیهم السلام، بلكه ولايت آن حضرت شامل دخالت در همه امور مسلمين در همان زمانى است كه ولايت در دست رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم و بعد در دست امير مؤمنان علیه السلام بود؛ يعنى در طول و ادامه ولايت آنهاست همانطور كه در مورد ولايت خداوند و ولايت رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم و ولايت امام معصوم است كه در جهت بعدى خواهد آمد.
به بيان ديگر:
استاد احمد خوانساری خاطرنشان کرد: اينكه وارد شده است همه كره زمين به امام تعلق دارد به معناى اين است كه انفال به امام تعلق دارد و امام مالكيت و حق تصرف در زمين را داراست و اين ملكيت شخصى نيست، بلكه به معناى ولايت امام بر زمين و اداره امور آن است؛ هم چنين همان ملكيت اصطلاحى نيز هست، زيرا مالكيت غير از تسلط بر تصرف چيز ديگرى نیست.
وی افزود: پس روشن مى گردد كه مالكيت فىء و انفال و بر كلّ زمين صرفا مالكيت مالى نيست؛ بلكه علاوه بر آن حق تصرف و اداره امور آن نيز است و از آنجا كه حضرت صديقه، صاحب حق در انفال و فىء مى باشد داراى ولايت در امور عامه نيز هست كه عبارت باشد، از حق تصرف و اداره امور اگرچه ولايت آن حضرت به طور مستقل مانند منصب امام نیست؛ از این رو است كه امام كاظم عليه السلام كه وارث مادر بزرگوارش است، حق آن حضرت را در فدك تفسير فرموده است به ولايت عامه بر همه كشورهاى اسلامى، نه خصوص فدك؛ بلكه تعبير امام اين است كه آن حضرت بدين علت مستحق فدك است كه مستحق انفال و فىء نيز هست كه اين همان ولايت در امور عامه است؛ نه اين كه اين دو لازم و ملزوم باشند.
وی تأکید کرد: بررسى آيه فىء روشن مى سازد كه علت اختصاص فىء و انفال به ذوى القربى تحقق عدالت اجتماعى و اقتصادى بين مسلمين است و واضح است كه آن عدالت فقط به دست كسى تحقق مىيابد كه زمام امور عامه را نيز داشته باشد.
/270/260/21/