استاد احمد خوانساری از اساتید حوزه علمیه قم در گفتگو با خبرنگار پایگاه اطلاع رسانی نشست دوره ای اساتید به بحث در موضوع شراکت حضرت زهرا سلام الله علیها با دیگر معصومین، در داشتنِ ولایت عامهپرداخت.
روايت نخست:
این استاد حوزه علمیه قم خاطرنشان کرد: روايتى است كه مفضل از امام صادق عليه السلام نقل مى نمايد.
«زمانى كه ابو بكر حكومت را دست گرفت، عمر به او گفت: مردم بنده دنيايند و غير از آن نمى طلبند، پس خمس و فىء و فدك را از على و خانواده اش منع كن؛ شيعيان اگر اين را بفهمند، على را ترك خواهند كرد و به خاطر دنيا به سوى تو رغبت و ميل نشان خواهند داد.
ابو بكر چنين كرد و همه آن اموال را از ايشان دريغ كرد؛ سپس كسى از جانب ابو بكر بن ابى قحافه اعلام كرد: هركس در نزد رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم دين يا قرضى دارد، نزد من بيايد تا اجابت كنم و براى جابر بن عبد اللّه و جرير بن عبد اللّه بجلى اجابت نمود.
على عليه السلام به فاطمه سلام الله علیها فرمود: پيش ابو بكر برو و فدك را به ياد او بياور.
فاطمه عليها السلام نزد ابو بكر رفت و در مورد فدك و خمس و فىء به او تذكر داد.
ابو بكر گفت: اى دختر رسول خدا شاهدى بياور.
فرمود: اما در مورد فدك خداوند عزّ و جل آيه اى بر پيامبرش نازل فرمود كه حق من و فرزندانم را بپردازد؛ خداوند تعالى فرمود «فَآتِ ذَا الْقُرْبى حَقَّهُ» پس من و فرزندانم نزديك ترين موجودات به رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم بوديم؛ پس فدك را به عنوان نحله به من و فرزندانم پرداخت و موقعى كه جبرئيل بر پيامبر خواند «و المسكين و ابن السبيل»، رسول خدا فرمود: حق مسكين و در راه مانده چيست؟ پس خداوند تعالى نازل فرمود: «وَ اعْلَمُوا أَنَّما غَنِمْتُمْ مِنْ شَيْءٍ فَأَنَّ لِلَّهِ خُمُسَهُ وَ لِلرَّسُولِ وَ لِذِي الْقُرْبى وَ الْيَتامى وَ الْمَساكِينِ وَ ابْنِ السَّبِيلِ» و خمس را به پنج قسم تقسيم فرمود: «ما أَفاءَ اللَّهُ عَلى رَسُولِهِ مِنْ أَهْلِ الْقُرى فَلِلَّهِ وَ لِلرَّسُولِ وَ لِذِي الْقُرْبى وَ الْيَتامى وَ الْمَساكِينِ وَ ابْنِ السَّبِيلِ كَيْ لا يَكُونَ دُولَةً بَيْنَ الْأَغْنِياءِ مِنْكُمْ» و آنچه مخصوص خداست، به رسولش تعلق مى گيرد و آنچه مخصوص رسول خداست، به ذوى القربى تعلق مى گيرد و ما ذوى القربى هستيم، خداوند تعالى مى فرمايد: «قُلْ لا أَسْئَلُكُمْ عَلَيْهِ أَجْراً إِلَّا الْمَوَدَّةَ فِي الْقُرْبى.»
ابو بكر بن ابى قحافه به عمر بن خطاب نگاهى كرد و گفت: چه مى گويى؟ عمر گفت: ايتام و مساكين و در راه ماندگان چه كسانى هستند؟
فاطمه عليها السلام فرمود: ايتام افرادى اند كه به خدا و رسولش و ذوى القربى ايمان دارند و مساكين كسانى هستند كه با آنها در دنيا و آخرت سكونت مى كنند و ابن السبيل پويندگان راه آنهايند.
عمر گفت: اگر چنين باشد، پس همه خمس و فىء براى شما و مواليان و شيعيان شماست؟
فاطمه عليها السلام فرمود: اما فدك را خداوند فقط براى من و فرزندانم واجب فرمود، نه مواليان و شيعيان ما؛ و اما خمس، خداوند آن را براى ما و شيعيانمان تقسيم فرمود؛ همان طور كه در كتاب خدا آمده است.
عمر گفت: پس ديگر مهاجرين و انصار و تابعين چه حقى دارند؟
فاطمه فرمود: اگر آنها نيز از مواليان و شيعيان ما باشند، از صدقاتى كه خداوند قسمت فرموده و آن را در كتابش واجب نموده است سهم مى برند؛ همان طور كه خداوند عز و جل مى فرمايد: «إِنَّمَا الصَّدَقاتُ لِلْفُقَراءِ وَ الْمَساكِينِ وَ الْعامِلِينَ عَلَيْها وَ الْمُؤَلَّفَةِ قُلُوبُهُمْ وَ فِي الرِّقابِ.»
عمر گفت: در اين صورت فدك مختص توست و فىء براى شما و دوستانتان است؟ گمان نمى كنم اصحاب محمّد به اين راضى باشند.
فاطمه عليها السلام فرمود: خداوند عزّ و جل و رسولش بدان راضى اند كه بنابر دوستى و بيعت تقسيم نموده اند، نه بنا بر خصومت و دشمنى؛ و هركس با ما دشمنى ورزد با خداوند دشمنى ورزيده است و هركس با ما مخالفت كند با خدا مخالفت كرده است و هركس با خدا مخالفت ورزد، مستوجب عذابى دردناك از سوى خداوند است و عقابى بسيار شديد در دنيا و آخرت.
عمر گفت: اى دختر محمد! بر آنچه ادعا مى كنى، بيّنه و شاهدى بياور؟!
فاطمه فرمود: جابر بن عبد اللّه و جرير بن عبد اللّه را راستگو انگاشتيد و از آنها شاهد نخواستيد، و شاهد من در كتاب خداست.
عمر گفت: جابر و جرير چيز كوچكى را مى طلبيدند؛ اما تو ادعاى بزرگى مى كنى كه موجب مخالفت مهاجر و انصار است.
آن حضرت فرمود: مهاجرين كه همراه رسول خدا و اهل بيت هجرت كردند، به سوى دين او هجرت كردند و انصار به خدا و رسولش و ذى القربى نيكويى ورزيدند؛ هيچ هجرتى نيست، مگر به سوى ما و هيچ نصرتى نيست، مگر براى ما و نه ادامه نيكوكارى ممكن است مگر به وسيله ما و هركس از ما روى برگرداند به سوى جاهليت رفته است.
عمر به آن حضرت گفت: ما را با حرف هاى بيهودهات! رها كن و شاهد بر ادعايت حاضر نماى.
پس آن حضرت على و حسن و حسين و ام ايمن و اسماء بنت عميس- را كه در آن زمان در خانه ابو بكر بود- فراخواند و همگى آمدند و همه گفته هاى آن حضرت و ادعاهاى او را گواهى كردند.
ابو بكر گفت: على كه شوهر اوست و حسن و حسين پسران اويند و امّ ايمن كنيز اوست و اسماء بنت عميس قبلا همسر جعفر بن ابى طالب بوده و به نفع بنى هاشم شهادت مى دهد و خدمت فاطمه را مى كند و همه اينها به سبب نفع خودشان است كه گواهى به سود فاطمه مى دهند.
امير مؤمنان علیه السلام فرمود: اما فاطمه كه پاره تن رسول خداست و هر كس او را اذيت كند، رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم را اذيت كرده است و هركس او را تكذيب نمايد، رسول خدا را تكذيب كرده است.
و اما حسن و حسين هر دو پسران رسول خدا و سيد جوانان اهل بهشت مى باشند و هركس آن دو را تكذيب نمايد رسول خدا را تكذيب نموده است، زيرا اهل بهشت همه راستگويند.
و درباره من هم رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم فرمود: تو از من هستى و من از تو، و تو برادر من در دنيا و آخرتى و هركس با تو مخالفت ورزد، با من مخالفت كرده است و هركس از تو اطاعت كند، از من اطاعت كرده است و هركس تو را تكذيب كند مرا تكذيب كرده است
و اما ام ايمن رسول خدا به بهشتى بودن او گواهى داده است و در حق اسماء بنت عميس و ذريه اش دعا فرموده است.
عمر گفت: شما همان طور كه مى گوييد، هستيد ولى شهادت شخص نسبت به خودش پذيرفته نمى شود.
على عليه السلام فرمود: حال كه شما ما را مى شناسيد و منكر فضائل ما نيستيد، اما در عين حال، گواهى ما را در حق خودمان نمى پذيريد و شهادت رسول خدا را نمى پذيريد پس «انّا للّه و انّا اليه راجعون». وقتى ما ادعايى كنيم از ما بيّنه مى خواهيد چه كسى است كه ما را يارى كند، شما از ولايت خدا و رسولش خارج شديد و از خانه او خارج و به خانه ديگرى پناه آورديد، بدون هيچ عذر و بهانه اى «وَ سَيَعْلَمُ الَّذِينَ ظَلَمُوا أَيَّ مُنْقَلَبٍ يَنْقَلِبُونَ.»
سپس به فاطمه عليها السلام فرمود: از اين مسئله صرف نظر فرما تا خداوند بين ما حكم فرمايد كه او بهترين حكم كنندگان است».
استاد احمد خوانساری خاطرنشان کرد: اين روايت تصريح دارد كه آن حضرت علاوه بر فدك، مطالبه خمس و فىء را نيز نموده است و ادعاى آن حضرت تنها در مورد يك زمين خاص نبوده است.
روايت دوم:
این استاد حوزه علمیه قم در ادامه بیان کرد: شيخ طوسى از اسحاق بن عمار و ابى بصير از امام صادق عليه السلام نقل مى فرمايد كه فرمود: «خداوند تبارك و تعالى ربع دينار مهر فاطمه عليها السلام قرار داد؛ پس يك چهارم دينار به آن حضرت تعلق دارد و بهشت و جهنم را نيز مهر او قرار داد و دشمنان او را به جهنم و دوستان او را به بهشت داخل مى نمايد و او صديقه كبرى (راستگوى بزرگ) است و برپايه معرفت اوست كه دوران گذشته برقرار گرفته است».
وی افزود: همان طور كه در آيه فىء و انفال لام ملكيت به كار رفته در اينجا نيز چنين است و شايد علّت اينكه در روايت تعبير به «ربع» شده، به سبب عدم استقلال آن حضرت در ولايت باشد، زيرا ولايت آن حضرت در طول ولايت پيامبر و امام معصوم است و ايشان، آن حضرت منصب امامت نداشته است.
روايت سوم:
استاد خوانساری خاطرنشان کرد: علامه سيد على همدانى - از علماى اهل سنت- از عتبة بن ازهرى از يحيى بن عقيل روايت مى كند و مى گويد: شنيدم كه على عليه السلام مى فرمود: «رسول خدا فرمود خداوند به من فرمان داده كه تو را به زوجيت فاطمه عليها السلام درآورم؛ در مقابل خمس دينار و يا ربع آن؛ (عتبه در يكى از اين دو شك دارد) پس هركس كه بر زمين راه برود، در حالى كه بغض تو را در دنيا داشته باشد، دنيا بر او حرام است و راه رفتن او نيز حرام است».
روايت چهارم:
وی اضافه نمود: كالصفورى شافعى بغدادى در نزهة المجالس و در المحاسن المجتمعة و ابو يوسف دمشقى در كتاب اخبار الدول و آثار الاول و دهلوى در تجهيز الجيش همگى روايت كرده اند كه صداق و مهريه آن حضرت حق شفاعت در امت پدرش قرار داده شده است.
وی افزود: اين، يعنى ولايت آن حضرت بر اين امت، زيرا شفاعت همه امت لازمه اش اين است كه شفيع يك نحوه ارتباطى بين امت و كسى كه در نزد او شفاعت مى شود داشته باشد، زيرا شفاعت در واقع اين است كه شفيع مسئوليت عمل كسى را نزد بزرگى به عهده بگيرد و اين، نوعى وكالت و سرپرستى است خصوصا كه در حديث عنوان «امت» آمده است.
روايت پنجم:
استاد خوانساری خاطرنشان کرد: از علامه مجلسى روايت شده كه به پيامبر اكرم صلی الله علیه و آله و سلم گفته شد كه ما مهريه فاطمه عليها السلام را در زمين دانستيم اما مهريه او در آسمان چيست؟
فرمود: «از چيزهايى سؤال كنيد كه قدرت درك آن را داريد و آنچه را نمى فهميد، واگذاريد.
گفتند: اين مطلب را درك خواهيم كرد، اى رسول خدا.
فرمود: «مهريه فاطمه در آسمان (نزد عرشيان) يك پنجم زمين است، پس هركس بر زمين راه برود، در حالى كه از فاطمه و فرزندانش غضبناك باشد، راه رفتن او تا روز قيامت حرام است».
روايت ششم:
این استاد حوزه علمیه قم در ادامه بیان کرد: در روايت معتبر يعقوب بن شعيب آمده است: «آنگاه كه رسول خدا، على را به تزويج فاطمه درآورد، به خانه او آمد و او را گريان ديد، فرمود: چه چيز تو را گريان كرده است كه به خداوند سوگند اگر در خاندانم كسى بهتر از او (امير المؤمنين) بود، حتما آن شخص را به تزويج تو درمى آوردم و من چنين نكردم، بلكه خداوند تو را به تزويج او درآورد و خمس را مهريه تو قرار داد تا زمانى كه زمين و آسمان ها برپاست».
روايت هفتم:
وی افزود: در كتاب كافى روايت شده است: «و لكنّ اللّه زوّجك من السماء و جعل مهرك خمس الدنيا ما دامت السماوات و الأرض».
روايت هشتم:
استاد خوانساری خاطرنشان کرد: در كتاب الجلاء و الشفاء در ضمن حديثى طولانى از امام محمد باقر عليه السلام نقل شده است: «يك پنجم دينار و يك سوم بهشت به عنوان مهريه به او از جانب حضرت على مقرر شده است و براى او چهار رودخانه در زمين است، فرات و نيل مصر و نهروان و نهر بلخ؛ پس او را به پانصد درهم اى محمد تزويج (على عليه السلام) درآور تا در ميان امت تو سنت گردد.»
روايت نهم:
وی افزود: در حديث خباب ابن الارت در ادامه حديث پيامبر مىفرمايد: «فاطمه دخترم را به تزويج تو (امام على) درآوردم به فرمان خداى تعالى بر صداق يك پنجم كل زمين و چهار صد و هشتاد درهم كه يك پنجم زمين در آينده و چهار صد و هشتاد درهم آن الآن پرداخت گردد». و حديث خمس الارض را يعقوب بن شعيب نيز از امام صادق نقل مى كند.
روايت دهم:
این استاد حوزه علمیه قم در ادامه بیان کرد: مانند روايت گذشته در مصباح الأنوار و كتاب المحتضر كه از ابن عباس روايت شده كه پيامبر اكرم صلّى اللّه عليه و آله به على عليه السلام فرمود: «يا على إنّ اللّه عزّ و جل زوّجك فاطمة و جعل صداقها الأرض فمن مشى عليها مبغضا لك مشى عليها حراما» اى على خداوند عز و جل فاطمه را زوجه تو قرار داد و مهريهاش را زمين قرار داد و هركس روى زمين راه برود و بغض تو را داشته باشد راه رفتن روى زمين بر او حرام است.»
روايت یازدهم:
وی اضافه نمود: در كتاب فقه الرضا عليه السلام روايت شده است: «أروى عن العالم عليه السلام أنّه قال ركز جبرئيل برجله حتى جرت خمسة أنهار و لسان الماء يتبعها الفرات و دجلة و النيل و نهر مهربان و نهر بلخ فما سقت و سقى منها فللامام و البحر المطيف بالدنيا».
وی افزود: همچنين روايت شده است كه خداوند عز و جل خمس دنيا را مهريه فاطمه قرار داده است و هرچه مال اوست به فرزندانش تعلق دارد.
استاد خوانساری خاطرنشان کرد: مفاد اين جمله از روايات كه مهريه حضرت فاطمه خمس زمين يا ربع آن است، مانند رواياتى است كه كل زمين ملك امام است و مراد از «لام» در اين روايات افاده ملكيت تصرف مى كند كه همان ولايت عامه باشد.
روايت دوازدهم:
وی افزود: از جمله روايتى كه كلينى در كافى به سند صحيح به ابى خالد كابلى مى رسد، از امام محمد باقر عليه السلام نقل مى نمايد: «وجدنا فى كتاب على عليه السلام أنّ الأرض للّه يورثها من يشاء من عباده و العاقبة للمتقين أنا و أهل بيتى الذين أورثنا اللّه الأرض و نحن المتّقون و الأرض كلّها لنا». در كتاب على عليه السلام چنين يافتيم كه زمين مختص خداست كه براى بندگان برگزيدهاش به ارث مىگذارد و عاقبت و سرانجام عالم به نفع پرهيزكاران است من و اهل بيتم كسانى هستيم كه خداوند زمين را براى ما به ارث گذاشت و ما متقين و پرهيزكارانيم و كل زمين به ما تعلق دارد.
روايت سیردهم:
این استاد حوزه علمیه قم در ادامه بیان کرد: روايت كلينى به سندش از ابى حمزه از امام محمد باقر عليه السلام فرمود: «خداوند تبارك و تعالى در همه فىء سه سهم آن را براى ما اهل بيت مقرر فرمود و خداى عز و جل فرمود: «وَ اعْلَمُوا أَنَّما غَنِمْتُمْ مِنْ شَيْءٍ فَأَنَّ لِلَّهِ خُمُسَهُ وَ لِلرَّسُولِ وَ لِذِي الْقُرْبى وَ الْيَتامى وَ الْمَساكِينِ وَ ابْنِ السَّبِيلِ» ما صاحبان خمس و فىء هستيم و خداوند آن را بر همه مردم به غير از شيعيانمان حرام فرمود.
به خدا سوگند اى ابا حمزه هيچ سرزمينى نيست كه فتح شود و هيچ خمس مال مردمان نيست، مگر آنكه منفعت آن به هركس برسد، حرام باشد؛ چه كنيز باشد يا مالى از اموال و اگر حق آشكار گردد ... حتى اگر مردى از ايشان (غير شيعه) همه اموالش را خرج كند تا جان خودش را نجات دهد فايده اش نخواهد بخشيد و اكنون حق ما و شيعيان را بدون عذر و دليل غصب نموده اند.»
وی افزود: نظير اين روايات كه در آن تعبير به «ذوى القربى» شده است در باب انفال و فىء زياد است و اين دو عنوان «ذوى القربى و اهل بيت» بدون شك شامل حضرت فاطمه نيز مى گردد.
خلاصه
استاد احمد خوانساری خاطرنشان کرد: از مطالبى كه گذشت مى توان نتيجه گرفت كه صديقه طاهره با پيامبر اكرم و امام معصوم در ولايت عامه مشاركت به صورت طولى و غير مستقل دارد و اين ولايت، ولو اينكه به معنى امامت و ولايت مصطلح نیست؛ اما منحصر در ولايت در اموال عمومى مسلمين، و به خصوص فدك نیسست، همان طور كه تفسير آن در احتجاج هاى آن حضرت در مورد فدك گذشت.
/270/260/20/