استاد خوانساری مطرح کرد؛

ولایت حضرت زهرا سلام الله علیها در روایات اهل سنت

استاد احمد خوانساری از اساتید حوزه علمیه قم در گفتگو با خبرنگار پایگاه اطلاع رسانی نشست دوره ای اساتید به ادامه بحث در موضوع «مقامات حضرت فاطمه سلام  الله علیها» پرداخت.

 

جهت هشتم: روايات اهل سنت:

این استاد حوزه علمیه قم در ابتدای بیست و یکمین قسمت از گفتگو خاطرنشان کرد: بخارى از عايشه در كتاب مغازى باب 38 باب غزوه خيبر نقل مى‏ كند كه فاطمه عليها السلام دختر پيامبر فرستاده ‏اى به سوى ابو بكر فرستاد و ميراثش را مطالبه نمود كه عبارت بود از فى‏ء مدينه و فدك و مابقى خمس خيبر.

ابو بكر گفت: رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم به ما فرمود: ما ارث بجا نمى‏ گذاريم و آنچه بجاى بگذاريم، صدقه است و خاندان محمد صلّى اللّه عليه و آله از اين مال مى‏ خورند و استفاده مى ‏كنند و من به خدا سوگند صدقه رسول خدا را از حالی كه در زمان رسول خدا بود، تغيير نمى ‏دهم و مانند ايشان عمل مى‏ كنم.

ابو بكر با اين جواب از پرداخت آن اموال به فاطمه عليها السلام ممانعت كرد و فاطمه ناراحت گرديد و قهر پيشه كرد و تا زمان وفات با او سخن نگفت و بعد از پيامبر شش ماه زندگى كرد و بعد از فوتش همسرش على او را شبانه دفن نمود و از ابو بكر اجازه نگرفت و خودش بر او نماز خواند.

 

استاد احمد خوانساری در ادامه بیان کرد: اين روايت به صراحت بر ما معلوم مى‏ سازد كه فاطمه عليها السلام جانشينى و وراثت خود را از مقام و اختيارات پيامبر صلی الله علیه و آله و سلم در مورد فى‏ء از ابو بكر مطالبه مى ‏نمايد و البته خواسته آن حضرت تنها ملكيت فى‏ء از حيث مالى نبوده است؛ بلكه منظور واقعى ايشان ولايت و حق تصرف بر فى‏ء است.

 

وی افزود: همچنان كه اين روايت صراحت دارد كه يكى از اختلافاتى كه در قضيه فدك بين فاطمه عليها السلام و ابو بكر واقع شد، در مورد فى‏ء و ولايت ذوى القربى در آن است كه اولين مصداق آن فاطمه عليها السلام است و آن حضرت خواستار بازگشت خمس و فى‏ء و فدك بود.

 

این استاد حوزه علمیه قم در ادامه بیان کرد: در صحيح مسلم و مسند احمد  نيز همين روايت آمده است؛ و به اين مطلب ابن ابى الحديد اشاره دارد و مى ‏گويد: بدان‏ كه مردم گمان مى‏ كنند كه نزاع فاطمه عليها السلام با ابو بكر در دو مسئله، منحصر مى‏ شود: ميراث و نحله، اما من اختلاف بين آن دو را در سه چيز يافتم كه ابو بكر هر سه آنها را ممانعت كرد و سومى سهم ذوى القربى است.

ابو بكر احمد بن عبد العزيز جوهرى مى ‏گويد كه به من ابو زيد عمر بن شبه خبر داد و گفت صدقة ابو معاويه حديثى را براى من نقل كرد از محمد بن عبد اللّه از محمد بن عبد الرحمن بن ابى بكر از يزيد رقاشى از انس بن مالك: كه فاطمه عليها السلام به مجلس ابو بكر وارد شد و فرمود: ما كسى را كه به ما ظلم رواداشت و صدقات و فى‏ء غنائم كه در قرآن آمده از سهم ذوى القربى را منع نمود، مى‏شناسيم؛ سپس بر او قرائت نمود قوله تعالى: «وَ اعْلَمُوا أَنَّما غَنِمْتُمْ مِنْ شَيْ‏ءٍ فَأَنَّ لِلَّهِ خُمُسَهُ وَ لِلرَّسُولِ وَ لِذِي الْقُرْبى‏ الآية»

ابوبكر به او گفت: پدر و مادرم فداى پدر و فرزندان تو باد من تسليم كتاب خدا و حق رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله و حق خويشان او هستم؛ من نيز آنچه تو از كتاب خدا تلاوت نمودى، مى ‏دانم؛ ولى چنين سهمى را از خمس كه به شما تسليم نمايم نفهميدم.

فاطمه عليها السلام فرمود: آيا آن مخصوص تو و خويشان تو است (و نه ما اهل بيت)؟

گفت: نه بلكه از طرف شما آن را انفاق مى‏كنم و مابقى را در مصالح مسلمين صرف مى‏نمايم. فاطمه فرمود: اين حكم خدا نيست.

ابو بكر احمد بن عبد العزيز جوهرى مى‏ گويد: ابوزيد به ما خبر داد و گفت هارون بن عمير حديثى براى من نقل نمود و گفت: وليد بن ابى هيعة از ابى اسود از عروة نقل مى‏ نمايد كه گفت: فاطمه عليها السلام از ابوبكر فدك و سهم ذوى القربى را طلب كرد اما او امتناع نمود.

 

استاد احمد خوانساری در ادامه بیان کرد: ابن قدامه به بعضى از آن اشاره مى‏ كند و مى‏ نويسد: روايت شده از حسن و قتاده در مورد سهم ذوى القربى كه اموالى بود كه به رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم تعلق داشت و چون فوت كرد، ابوبكر و عمر آن را در راه خدا صرف نمودند و ابن عباس روايت كرده است كه ابو بكر و عمر خمس را سه قسمت كردند و مانند اين روايت حكايت شده از حسن بن محمد بن حنفيه در مورد نظريه اصحاب رأى كه عقيده داشتند:

خمس بايد سه قسمت شود: ايتام، مساكين (بى‏ خانمان‏ ها) و در راه ‏مانده ‏ها و معتقدند كه سهم رسول خدا و خويشان او بعد از فوتش از بين رفت و ساقط شد. مالك مى ‏گويد: فى‏ء و خمس يكى هستند كه بايد در بيت المال مصرف شوند. ابن قاسم مى‏ گويد: خبرى از شخصى مطمئن از مالك رسيده است كه گفت: امام (خليفه وقت) بايد به خويشان رسول خدا مقدارى از مال كه صلاح مى‏ داند، بپردازد.

 

وی افزود: ثورى و حسن معتقدند: امام (خليفه) همان‏ گونه كه خداوند عز و جل فرمود بايد عمل كند و ما فرموده خداوند تعالى را داريم: «وَ اعْلَمُوا أَنَّما غَنِمْتُمْ مِنْ شَيْ‏ءٍ فَأَنَّ لِلَّهِ خُمُسَهُ وَ لِلرَّسُولِ وَ لِذِي الْقُرْبى‏ وَ الْيَتامى‏ وَ الْمَساكِينِ وَ ابْنِ السَّبِيلِ» تا آنجا كه مى ‏گويند: نبايد ظاهر نص و قول رسول خدا و فعل او به خاطر قول ابى العاليه متروك شود و آنچه ابو حنيفه مى ‏گويد، مخالف ظاهر آيه است و خداى تعالى براى رسولش و اقرباى او چيزى قرار داده است و در خمس حقى براى آنها جعل فرموده است؛ همان‏ طور كه سه صنف ديگر نيز در خمس حق دارند و در قرآن ذكر شده ‏اند و هركس با آن مخالفت كند با صريح قرآن مخالفت كرده است.

 

این استاد حوزه علمیه قم اضافه نمود: اما اينكه ابوبكر و عمر سهم ذوى القربى را در راه خدا صرف كردند، به احمد گفته شد او ساكت گرديد و سرش را تكان داد و بدان معتقد نگشت و آن را قبول نكرد و معتقد بود كه قول ابن عباس- و هركس كه موافق اوست- با كتاب خدا و سنت رسول خدا موافق است و نيز ابن عباس وقتى در مورد سهم ذوى القربى سؤال شد گفت: ما گمان مى ‏كرديم كه به ما (اهل بيت) تعلق دارد اما قوم آن را از ما منع كردند.

 

وی در ادامه بیان کرد: چه‏ بسا منظورش از قوم، ابو بكر و عمر باشند كه آن را در راه خدا صرف كردند و كسانى ‏كه از آن دو در اين قضيه تبعيت كردند و هرگاه اصحاب اختلاف كردند و قول بعضى از آنها موافق كتاب و سنت باشد، اولى است و قول ابن عباس با كتاب و سنت موافق ‏تر است.

 

استاد خوانساری خاطرنشان کرد: متقى هندى احمد و ابن جرير و بيهقى و غير اينها از ابو طفيل‏ روايت مى‏ كند كه: «جاءت فاطمة الى أبى بكر فقالت: فأنت ورثت رسول اللّه صلّى اللّه عليه و آله أم أهله؟ قال: بل أهله. قالت: فما بال الخمس؟ قال: إنّى سمعت رسول اللّه يقول: إذا أطعم اللّه نبيّا طعمة ثم قبضه كانت للذى بعده فلما وليت رأيت أن أرده على المسلمين». «فاطمه عليها السلام به مجلس ابو بكر وارد شد و گفت: آيا تو از رسول خدا ارث مى ‏برى يا خانواده او؟ گفت: خانواده ‏اش. فرمود: سرانجام خمس چه‏ شد؟ گفت: من از رسول خدا شنيدم كه مى ‏فرمود: هنگامى ‏كه خداوند به پيامبرش طعمه ‏اى از مال دنيا ببخشد، سپس روح او را قبض نمايد (فوت كند) آنچه از او باقى بماند، متعلق به كسى است كه جانشين او مى ‏گردد و چون من امور را در دست گرفتم، صلاح ديدم كه آن را به مسلمين بازگردانم.»

 

استاد خوانساری خاطرنشان کرد: اهل سنت، روايات ديگرى هم نقل مى‏ كنند كه آن حضرت فقط مطالبه يك قطعه زمين نداشت، بلكه مطالبه فى‏ء و خمس و جانشينى او به مقام رسول خدا در آن دو مورد است و آن ملكيت تصرف و ولايت در فى‏ء و خمس است.

/270/260/21/

ي, 09/14/1400 - 13:20