استاد محمد صادق بدخش مطرح کرد؛

عملکرد سیاسی امام صادق علیه السلام

به مناسبت فرا رسیدن سالروز پر نور و سرور صادق آل محمد علیهم الصلاة و السلام، استاد صادق بدخش از اساتید حوزه علمیه قم با خبرنگار پایگاه اطلاع رسانی نشست دوره ای اساتید به گفتگو پرداخت.

 

این استاد سطوح عالی حوزه علمیه قم در ابتدای گفتگو خاطرنشان کرد: تولد و امامت امام صادق علیه السلام در زمانه ای اتفاق می افتد که خلفای بنی امیه پس از سال ها حکومت، فساد، دست اندازی به بیت المال، حیف و میل اموال عمومی و گسترش جهل و نادانی و فقر در حال زوال بودند و حکومت جدیدی می خواهد جانشین این حکومت بشود.

 

وی افزود: طبیعتا مسلمان ها در سراسر عالم اسلام، ناراضی از حاکمان خودشان بودند و امام علیه السلام در چنین موقعیتی، امام علیه السلام به عنوان مهمترین شخصیت در نسل رسول مکرم اسلام صلی الله علیه و آله و سلم، زمامداری یک جریان اصیل اسلامی و رهبری شیعیان را به عهده می گیرند.

 

استاد بدخش خاطرنشان کرد: در این فضا ابتدا باید توقع مردم را از امام در نظر داشته باشیم؛ بعد ببینیم که امام چگونه رفتار کردند؛ طبیعتا مردم در زیر ستم و ظلم بنی امیه، توقعشان آن بود که امام صادق علیه السلام حرکت خاصی را انجام بدهند؛ افراد دیگری همچون زید قیام کردند؛ اما اشراف اطلاعاتی دستگاه حکومت و کثرت نیروهایشان باعث شد که قیام زید ناکام بماند. بعد از قیام هم هشام بن عبدالملک، اهالی مکه و مدینه را تحت فشار قرار داد؛ اما امام علیه السلام این قیام را همراهی نمی کنند.

 

وی اضافه نمود: ابوسلمه جایگاه عظیمی در عراق و محبوبیت زاید الوصفی در نزد عباسیان داشت. او از سرمداران مبلغان بود و حتی او خلافت را به سفاح عرضه کرد و از مردم برای او رأی گرفت. بعدها چون از عمق فکر عباسیان خبر یافت و متوجه حیله و تزویر و بی دینی آنها گردید نامه ای به امام صادق علیه السلام نوشت و از او خواستار پذیرش خلافت شد. او در نامه خود به امام متذکر شد که ۷۰ هزار شمشیرزن در اختیار دارد و همه را در راه تحکیم موقعیت او بکارخواهد گرفت تا او خلافت علوی را برپا کند.

 امام  از دیدن نامه متعجب شد و فرمود: ما را با ابوسلمه چکار؟ او تابع دیگران است.

 و آنگاه آتشی فراهم کرد و نامه را در آتش سوزاند و به قاصد فرمود: آنچه را که دیده برای ابوسلمه بازگوید.

و آنگاه شعری ازکمیت به این مضمون برای قاصد فراخواند: «ای کسی که آتش برمی افروزی و روشنائی آن برای دیگری است. ای کسی که هیزم می چینی و آنرا برای دیگران فراهم می سازی..»

 امام  می فرمایند این کار را که انجام می دهی، زحمتش برای یکی است و استفاده اش را کسی دیگر می برد و شما فایده ای از این قضیه نمی برید.

 

استاد صادق بحرینی خاطرنشان کرد: دو جهت می توانیم ذکر کنیم در اینکه چرا امام صادق علیه السلام در قیام ها وارد نمی شدند؛ یکی اینکه می دیدند این قیام ها به نتیجه نمی رسد؛ دیگری اینکه می  دیدند سود این قضیه به حساب اهل حق ریخته نخواهد شد و دیگران از این قضیه سوء استفاده خواهند کرد.

 

وی افزود: حضرت به جای قیام با شمشیر، قیام با قلم و کتاب و علم انجام دادند و پایه های شیعه را برای قرن ها از نظر علمی محکم نمودند که تراث امام صادق علیه السلام و امام باقر علیه السلام بخش مهمی ازداشته های شیعه در طول قرون گذشته بوده است که از این داشته ها برای بنیان گذاری علوم مختلف استفاده  کرد و حلّ مسائلی که نو به نو به عالم اسلام وارد می شد.

 

این استاد سطوح عالی حوزه علمیه قم در ادامه بیان کرد: امام در دو مقطع اواخر بنی امیه و مقطع اوایل بنی عباس، دو عملکرد متفاوت دارند؛ زمانی که بنی امیه در اواخر کار بودند، قدرتشان ضعیف شدده بود و امام در آن مقطع، علنی مخالفت می کردند.

 

وی اضافه نمود: امام در عرفات در بین جمعیتی که از سراسر سرزمین اسلامی وارد شده بودند، در اینجا هر حرفی را بزنید در همه سرزمین اسلام پخش می شد؛ امام صادق علیه السلام آمدند و صریحا اعلام کردند: مردم! امروز حاکم به حق، جعفر بن محمد علیهما السلام است. امام شروع به سخن کردند و از رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم آغاز نمودند؛ ای مردم پیامبر امام بر حق بود و بعد از آن امیرالمؤمنین علیه السلام و امام حسن و امام حسین و امام سجاد و امام باقر علیه السلام و خودشان را معرفی کردند.

«كا، الكافي مُحَمَّدُ بْنُ يَحْيَى عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ الْحُسَيْنِ عَنِ النَّضْرِ بْنِ سُوَيْدٍ عَنْ عَمْرِو بْنِ أَبِي الْمِقْدَامِ قَالَ: رَأَيْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ ع يَوْمَ عَرَفَةَ بِالْمَوْقِفِ وَ هُوَ يُنَادِي بِأَعْلَى صَوْتِهِ أَيُّهَا النَّاسُ إِنَّ رَسُولَ اللَّهِ ص كَانَ الْإِمَامَ ثُمَّ كَانَ عَلِيُّ بْنُ أَبِي طَالِبٍ ع ثُمَّ الْحَسَنُ ثُمَّ الْحُسَيْنُ ثُمَّ عَلِيُّ بْنُ الْحُسَيْنِ ثُمَّ مُحَمَّدُ بْنُ عَلِيٍّ ثُمَّ هَهْ فَيُنَادِي ثَلَاثَ مَرَّاتٍ لِمَنْ بَيْنَ يَدَيْهِ وَ عَنْ يَمِينِهِ وَ عَنْ يَسَارِهِ وَ مِنْ خَلْفِهِ اثْنَيْ عَشَرَ صَوْتاً وَ قَالَ عَمْرٌو فَلَمَّا أَتَيْتُ مِنًى سَأَلْتُ أَصْحَابَ الْعَرَبِيَّةِ عَنْ تَفْسِيرِ هَهْ فَقَالُوا هَهْ لُغَةُ بَنِي فُلَانٍ أَنَا فَاسْأَلُونِي قَالَ ثُمَّ سَأَلْتُ غَيْرَهُمْ أَيْضاً مِنْ أَهْلِ الْعَرَبِيَّةِ فَقَالُوا مِثْلَ ذَلِكَ» ( الكافي ج 4 ص 466 و بحارالانوار، جلد 47، صفحه 58)

 

استاد بدخش خاطرنشان کرد: این مخالفت های علنی و این گشایشی که در کار امام وجود  داشت، تا خلافت منصور عباسی ادامه داشت؛ امام تا آن زمان، مخالفتشان را علنی اعلام می کردند؛  از زمان منصور دوران تقیه مطرح بود؛ چون منصور علویان را دشمن خود و مهمترین کسانی که می توانستند حکومت او را به خطر بیاندازند، محسوب می کرد و مخصوصا امام صادق علیه السلام که شخصیت محوری جامعه شیعیان را در دست داشت و رهبری و محبوبیت روزافزون ایشان باعث حساسیت بر این شخصیت نزد خلیفه بنی عباس شده بود.

 

وی افزود: منصور علیه امام صادق علیه السلام هم جنگ نرم و هم جنگ سخت را در پیش گرفت؛ در جنگ نرم کسانی را برای مناظره به نزد امام صادق علیه السلام گسیل می کرد تا بتواند شخصیت علمی امام علیه السلام را خدشه دار کند.

 

این استاد حوزه علمیه قم در ادامه بیان کرد: ابوحنیفه چهل سؤال سخت را آماده کرد تا  به گمان خودش امام را دچار چالش کند؛ ابوحنیفه بعد از شکست در مناظره گفت: «ان اعلم الناس اعلمهم باختلاف الناس» دانشمندترین مردم کسی است که آراء و نظرات متفاوت مردم را بداند؛ امام وقتی جواب ابوحنیفه را برای هر مسأله ای می خواستند بدهند، نظرات مختلف را بیان می  کردند و در ضمن آن نظریات، نظر خودشان را هم می گفتند.

 

وی افزود: کار دیگر منصور در راستای جنگ نرم، آن بود که سعی می کرد تا شخصیت های دیگر را در مقابل امام صادق علیه السلام بزرگ کند؛ به عنوان مثال مالک بن انس را به عنوان فقیه رسمی مطرح  کرد تا بتواند شخصیت علمی امام صادق علیه السلام را زمین بزند. عالمی درباری را با تبلیغات بر سرِ زبان ها گذاشتند تا کمی از محبوبیت امام صادق علیه السلام کاسته بشود و مرجعیت امام صادق علیه السلام را دچار اشکال  کند.

 

این استاد حوزه علمیه قم در ادامه بیان کرد: منصور عباسی در جنگ سخت علیه امام صادق علیه السلام، «احضارهای متعدد امام به مرکز خلافت»، «زیر نظر گرفتن های حضرت» از این امور بوده است؛ منصور به امام اعتراض می کرد که چرا همانند دیگر علمای درباری به دین او نمی آیند.

 

وی اضافه نمود: یک بار منصور به امام گفت: شما بیایید ما را نصیحت کنید. امام فرمود: اگر کسی اهل دنیا باشد، تو را نصیحت نمی کند؛ اگر هم اهل آخرت باشد، پیش تو نمی آید.

 

استاد بدخش خاطرنشان کرد: امام با پیش گرفتن تقیه، نمی گذاشتند بهانه ای به دست منصور بیفتد؛ نقل شده است که منصور گفت: جعفر بن محمد مثل یک استخوان در گلوی من است؛ نه می توانم بیرونش بیاورم و نه می توانم آن را فرو برم. نه می توانم مدرکی از او به دست آورم و به قتلش برسانم و نه می توانم تحملش کنم. (سایت دانشنامه اسلامی)

/270/260/21/
 

ج, 07/30/1400 - 08:27