استاد رمضانی کوشک مطرح کرد؛

برخی از ابعاد شخصیتی علامه حسن زاده آملی

به مناسبت چهلمین روز ارتحال علامه نجم الدین حسن حسن زاده آملی اعلی الله  مقامه الشریف، استاد حسن رمضانی کوشک از شاگردان بارز علامه و از اساتید بزرگوار حوزه علمیه قم در گفتگو با خبرنگار پایگاه اطلاع رسانی نشست دوره ای اساتید به بیان برخی از ویژگی های این عالم ربانی پرداخت.

 

این استاد درس خارج حوزه در ابتدای گفتگو خاطرنشان کرد:  امیرالمؤمنین علیه السلام می فرماید: «کل وعاء یضیق بما جعل فیه الا وعاء العلم فإنه یتسع به»

 

وی افزود: مصیبتی بس بزرگ بر ما در عرض این چند روز وارد آمد؛ مصیبتی که نمی توانم مصیبتی را با آن مقایسه بکنم. انسان مربی معلم ملکوتی شخص را از حضیض به اوج می برد؛ در قوس صعود، عروج او را به سمت ملکوت رقم می زند. همان طور که پدر و مادر در به عرصه رسیدن انسان نقش دارند و مجرای خیر الهی هستند و نشئه عنصری ما را رقم می زنند و ما را از عوالم بالا به عالم دنیا می آورند، اما معلم انسان را از عالم پایین به عالم بالا عروج می دهد . معلم جان است، معلم روح است، معلم رقم زننده آب حیات انسانی است. اگر پدر و مادر نشئه عنصری ما را سبب می شوند که ما در این نشئه به عرصه برسیم، معلم سبب می شود که ما به عوالم بالا عروج کنیم. آنها نزول ما را در قوس نزول رقم می زنند، و معلم عروج ما را در قوس صعود رقم  می زند.

 

این شاگرد علامه رضوان الله تعالی علیه در ادامه بیان کرد: روزی در محضر حضرت استاد بودیم؛ ایشان جدول چهار در چهار مخصوصی را رسم می کرد؛ مقداری دستش لرزید و آن جدول نامنظم رسم  شد؛ فرمود: «به فرمایش استادم حضرت استاد شعرانی»؛ بعد مقداری مکث کرد و ادامه داد: «که الهی فدایش بشوم؛ الهی قربانش بروم، دستم خرچنگی رفت»

من به ایشان عرض کردم: شما در مقایسه با علامه شعرانی مانند پدر و فرزند بودید؛ بس که به هم نزدیک بودید.

ایشان از این تعبیرم خیلی خوششان نیامد؛ ایشان فرمود: «نه! پدر و فرزند برای این حقیقت قاصر است؛ حضرت آقای شعرانی جان من بود؛ روح من بود.»

 

استاد رمضانی خاطرنشان کرد: نمی شود معلم را به پدر قیاس کرد. گرچه در روایات آمده است «الآباء ثلاثة أبٌ ولّدک و أب زوّجک و أب علّمک» هر سه را پدر گفته است. اما در میان این سه نوع پدر، آنی که از همه بالاتر است، نوع سوم است.  پدری که به انسان تعلیم می دهد کجا و پدری که موجب می شود انسان وارد این عرصه بشود کجا.

 

وی افزود: معلم روح و جان است؛ معلم آب حیات طیبه انسانی را برای انسان به ارمغان می آورد؛ آب حیات طیبه که با علم و عمل رقم می خورد. بنا بر فرمایش حضرت استاد، علم و عمل دو جوهر هستند که مقرِّب وجودی انسان اند. انسان با علم و عمل رشد ملکوتی پیدا می کند، همان گونه که با آب و نان، رشد ملکی می یابد. در ظاهر با آب و نان رشد می یابد، اما در باطن با علم و عمل رشد می یابد؛ آن رشد ملکی است و این رشد ملکوتی. آن در بعد جسم است و این در بعد روح.

 

این استاد حوزه علمیه قم در ادامه بیان کرد: چه حقیقتی ما را در رسیدن به این علم و عمل که آب و نان روح است، کمک می کند و دست ما را می گیرد، بجز معلم؟!

 

استاد رمضانی کوشک در ادامه بیان کرد: امام صادق علیه السلام فرمود: «من تعلم لله و عمل لله و علّم لله دعی فی ملکوت السموات عظیما» هر کس که برای رضای خدا علم را فرا بگیرد و برای رضای خدا علم را به کار ببندد و برای رضای خدا علم را به دیگران آموزش بدهد، این شخص را در ملکوت آسمان بزرگ می شمارند.این بزرگ شمردن یک امر تشریفاتی و بر اساس تکریم سوری نیست؛ این، یک اخباری از متن واقع است؛ یک اخباری از ملکوت عالم و ملکوتیان است.

 

وی افزود: همان گونه که کسی در عالم ملک خبر می دهد که فلانی نان خورد و آب نوشید و با خوردن آب و نان، جثه او از ده کیلو به یازده کیلو افزایش یافت و با خوردن آب و نان، جسمش بزرگتر شد و تغذیه سالم دارد و الآن به خاطر تغذیه سالم و مراقبت از خود، جثه هفتاد کیلویی سالم دارد، هر کس از آب  و نان بهره بگیرد و از بهداشت و درمان بهره بگیرد، در عالم ملک، عظمت ملکی پیدا می کند و بزرگ می شود، به همین وزان امام صادق علیه السلام اخبار می کند که هر کس علم را فرا بگیرد و به کار ببندد و تعلیم به دیگران را هم داشته باشد و لله هم بوده باشد، این فرد در ملکوت بزرگ شمرده می شود. این امر، اخبار از عظمت ملکوتی انسان عالم است.

 

این شاگرد برجسته علامه رضوان الله تعالی علیه خاطرنشان کرد: آن عالم، خودش بزرگ است و در بزرگ شدن هم نسبت به دیگران دخیل است و دست دارد؛ علم وعمل سبب این امر شده است؛ علم همان آب جان است؛ عمل، نان جان است.

 

وی اضافه نمود: مولوی به زیبایی بیان می کند:

جانور فربه شود از راه نوش

آدمی فربه شود از راه گوش

جانور فربه شود لیک از علف

آدمی فربه ز علم است و شرف

 

وی افزود: در بعد جسم آب و نان است که مولوی به «علف» تعبیر کرده است؛ آب و علف همان خوردنی و نوشیدنی بعد جسم است؛ اما نوشیدن در بعد روح، علم است و خوردنی در بعد روح، عزت و شرف است؛ علم همان چیزی است که انسان از راه گوش می نوشد و به تعبیر دیگر «می نیوشد»

 

استاد حسن رمضانی کوشک خاطرنشان کرد: معلم سخن می گوید و بیان می دارد؛ انسان گوش می کند و آنچه را که گوش کرد، به کار می بندد و بعد، بهداشت و درمان را هم رعایت می کند؛ اگر در بعد جسمانی بهداشت و درمان بود، در بعد روح، اخلاص و در کنار آن، توبه مطرح است.

 

وی اضافه نمود: اخلاص، همان بهداشت، و توبه همان درمان است؛ همان گونه که انسان باید مراعات امور بهداشتی را داشته باشد و پیشگیری می کند و نمی گذارد تا آلودگی به وجود بیاید، انسان با اخلاص، پیشگیری می کند  و نمی گذارد آلودگی به وجود بیاید.

 

این استاد حوزه علمیه قم در ادامه بیان کرد: اگر خلاف احتیاطی هم صورت گرفت و انسان مبتلای به مرضی شد، باید پی درمان برود؛ دارویی استفاده کند تا به سلامت باز گردد؛ در اینجا هم توبه در کار است؛ آخلاص ایجاب می کند که انسان تن به گناه و شرک و عصیان ندهد؛ اگر دچار شد، توبه کند؛ توبه درمان است. درمان، توبه است و اخلاص، پیشگیری و بهداشت است.

 

وی افزود: همه اینها  به برکت معلم و استاد رقم می خورد؛ استاد این جایگاه را به خودش اختصاص داده است؛ تکریم او، بوسیدن دست او، بلند شدن پیش پای او، مراعات ادب در حضور او، همه به خاطر این قضیه است که معلم انسان را از ملک به ملکوت، از ملکوت به جبروت، از جبروت به لاهوت می برد؛ مرتبه به مرتبه انسان با معلم با بالا می رود.

 

استاد حسن رمضانی کوشک در ادامه بیان کرد: استاد حسن زاده آملی از مصادیق اتم این حقیقت بود، خود، در مقابل اساتیدش عبد ذلیل بود و تکریم آنها را فوق العاده مدّ نظر داشت؛ می فرمود: من در محضر اساتیدم به خودم اجازه نمی دادم که چهارزانو بنشینم یا تکیه به دیوار بدهم یا بگو مگو و ان قلت و قلت خارج از دایره اعتدال داشته باشم. خیلی کم می شد که در محضر اساتید اشکالی و اعتراضی را مطرح کنم، چون خوف این را داشتم که آنها از من برنجند.و رنجش آنها، آن فیضی که قرار بود از طریق آنها برای من رقم بخورد را دچار مشکل کند و من محروم شوم.»

 

وی اضافه نمود: علامه حسن زاده آملی اعلی الله مقامه نسبت به علامه شعرانی رضوان الله علیه، همان استادی که نسبت «روح و جان» می دادند، بیان می فرمودند: «ایشان علی رغم همه ذو الفنون بودن و تخصصش دچار فقر شدیدی بود و من به عنوان شاگرد ایشان، وقتی از تبلیغ آمل برمی گشتم، هر چه را که مردم به من هدیه می کردند، بنده همه را یکجا تقدیم استاد می کردم؛ می گفتم بنا بر روایت، «انت و مالک لابیک»، به طریق اولی بنده و هر چه که دارم، مال شما است. من فرزند معنوی هستم و شما پدر معنوی من؛ خودِ من و آنچه را که دارم، همه ملک شما است» همه را تقدیم استاد می کردم و استاد به خاطر فضلی که داشت، آنچه را که آورده بودم، نصف می کرد و با تعبیر زیبایی می فرمود: «نصف لی نصف لک والله خیر الرازقین»

 

این شاگرد برجسته علامه حسن زاده آملی خاطرنشان کرد: علامه اعلی الله مقامه الشریف نسبت به سایر اساتید خود نیز همینگونه رفتار می کرد؛ نقل فرمود: وقتی خبردار شدم که آسید مهدی قاضی فرزند آ سید علی قاضی از نجف به قم  مشرف شدند، آدرس ایشان را در مسافرخانه ای در نزدیکی حرم یافتم؛ به زیارتش رفتم/

 وقتی وارد مسافرخانه شدم و آن اتاقی که ایشان در آن سکونت داشتند، از وضع آنجا ناراحت شدم؛ از محضر ایشان مرخص شدم و به بازار رفتم و یک گاری گرفتم؛ وسایلی را تهیه کردم؛ چند پشتی گرفتم؛ ظرف وظروف تهیه کردم؛ چراغ برای پختن غذا تهیه کردم؛ در گاری قرار دادم و آن را به سمت مسافرخانه محل سکونت آقا سید مهدی قاضی هل دادم.

مانند چیدن وسایل خانه عروس، آن خانه محل سکونت را مرتب کردم و وسایل را چیدم و از خدمتشان مرخص شدم؛ به این گونه در آغاز رسیدن به قم، به ایشان خدمت کردم. بعدها آسید مهدی قاضی یادآوری می کرد: «آقای حسن زاده من به عمرم شخصی را به باوفایی شما ندیدم»

ایشان در روزهای اول، آن گونه که باید با ما کنار بیاید، کنار نیامد و من خیلی اصرار کردم تا از آنچه که از علوم و معارف داشت به من بذل کند و انفاق نماید، آقا سید مهدی ابا داشت و با وجود تکریمی که نسبت به ایشان داشتم، باز احتیاط می کرد؛ بالاخره ایشان را بر سرِ گذر خان نگاه داشتم و گفتم: «می بینید که این مردم کوچه و بازار دارند می روند، اگر با ما کنار آمدی و از آنچه به شما از علم و معارف روزی شده است، ما را بهره مند ساختی که فبها و نعم؛ اگر نه، همین الآن در حضور مردم بازار داد می زنم و اعلام می کنم که شما که هستی و چه هستی و دارای چه فضایل و کمالاتی و مردم را علیه شما می شورانم.»

آقا سید مهدی قاضی به گونه ای که خوف کرده باشد، از آن زمان به بعد درس و بحثی را خدمت ایشان داشتیم و در علوم غریبه معلم من بود و من آفاق و کتاب «الدر المکنون و الجوهر المصون» تألیف محی الدین ابن عربی را در علم آفاق و اعداد، در خدمت ایشان، یک دوره فرا گرفتیم»

 

استاد حسن رمضانی کوشک خاطرنشان کرد: وفای ایشان و تکریم ایشان نسبت به استاد فو العاده بود. ما گاهی از زمان ها حضرت آقای شعرانی را حربه خودمان قرار می دادیم تا بتوانیم حضرت علامه را نسبت به درخواستمان راضی کنیم؛ می گفتیم: «آقا جان اگر با درخواستمان کنار آمدید، که ممنونیم؛ و الا شما را به جان آقای شعرانی که می دانم  چقدر برای شما عزیز است، قسم می دهیم که به ما یک عنایتی و توجهی داشته باشید.»

چند باری که این کار را کردم، یک بار عصبانی شدند و گفتند: «آقا شما که می دانید من نسبت به ایشان حساس هستم و نمی توانم مقاومت کنم؛ چرا من را اذیت می کنید؟ چرا من را به ایشان قسم می دهید؟ من در برابر ایشان نمی توانم خویشتنداری کنم و آن طور که می خواهم عمل کنم؛ چرا قسم می دهید؟ نگویید؛ این کار را نکنید.»

 

وی افزود: علامه حسن زاده آملی اعلی الله مقامه الشریف نسبت به استادشان آقای الهی قمشه ای بسیار ارادت داشتند؛ در نوشته هایشان نیز آورده اند: «من روزی در محضر استاد نشسته بودم؛ پای ایشان از زیر عبا بیرون زده بود؛ من اختیار از کفم رفت و کف پای ایشان را بوسیدم؛ ایشان جا خورد که این کار از من سر زد؛ گفتند: «این چه کاری بود که کردید؟» گفتم: «آقا جان من که لیاقت آن را ندارم تا دست شما را ببوسم؛ پس لا اقل ما را بوسیدن کف پایتان محروم نفرمایید.» بعدها ایشان فرمودند: «شما خیر خواهید دید» گفتم: «الهی آمین الهی آمین الهی آمین اما از چه جهتی می فرمایید که من خیر خواهم دید؟» ایشان فرمود: «از این جهت که شما را می بینم در برابر اساتید، اینقدر خاضعید. مگر می شود که یک انسان مقابل استادش اینگونه عبد ذلیل باشد و خدای تعلی به او عنایت نداشته باشد و از فیوضاتش او را بهره مند نسازد؟ قطعا خدای تعالی به شما خیر خواهد داد.»

 

این استاد بزرگوار حوزه علمیه قم در ادامه بیان کرد: یک روز به در منزل ایشان رفته بودم و از ایشان خواسته ای داشتم؛ در پشت در شنیدم که صدای حضرت آقا بلند است و های و های ناله می کنند.

من در ابتدا ترسیدم؛ کمی صبر کردم که ببینم چه خبر است؛ دیدم نه؛ صدا قطع نمی شود؛ از این رو با ترس از اینکه خدای ناکرده خطری ایجاد نشده باشد، زنگ را فشار دادم؛ پس از مدتی ایشان به دم در آمدند.

گفتم: آقا جان سر و صدا بابت چه بود؟

ایشان به عکس های اساتید که ردیف کرده بود، «شعرانی، قمشه ای، قزوینی، طباطبایی، اخوی علامه، عکس های بزرگی از اساتید را ردیف کرده بود، به آنها اشاره کرد و فرمود: داشتم اساتید خودم را، آقایان خودم را که همه روح بودند، همه جان بودند، صدایشان می کردم؛ احساس تنهایی و غربت می کردم؛ شعرانی جاااان! طباطبایی جااااان! الهی جاااان!»

اینها کی بودند؟ اینها چه بودند؟ کی آنها را وادار کرده بود که شب و روز بدون چشم داشتی آنچه را که خداوند به آنها عطا کرده بود، به ما ارزانی بدارد؟ من چقدر باید شاکر خدا باشم که اینها را در راه من قرار دادند. و اینها بی چشم داشت ما را حمایت کردند و مورد عنایت قرار داد.

بنده خدمت ایشان عرض کردم که اگر خدای تعالی متفرقا این بزرگان را در راه شما قرار داد، همه اینها را با وجود شما یک کاسه در اختیار ما قرار داده است. من در محضر حضرت استاد حسن زاده نیستم؛ در محضر علامه طباطبائی ام، در محضر علامه شعرانی ام، در محضر آقای رفیعی ام، در محضر آقای الهی ام؛ همه این بزرگان را یک جا به من تحویل داده است؛ با این تفاوت که شما قابل و لایق بودید؛ و من قابل نیستم و با همه بی لیاقتی خودم کفران نعمت می کنم.»

 

این شاگرد برجسته علامه حسن زاده آملی گفتگو را با این کلام به پایان رساند: «یاد ایشان دل من را آتش می زند.»

/270/260/20/

 

 

 

پ, 08/06/1400 - 14:07