استاد هادی عباسی خراسانی از اساتید برجسته حوزه علمیه قم و از مفسرین قرآن کریم، در گفتگو با خبرنگار نشست دوره ای اساتید به موضوع: «تفسیر ترتیبی (سوره بقره)/ سوره بقره (آیه 31-32)/ وجود خلافت در همه عوالم» پرداخت.
/270/260/20/
﴿وَعَلَّمَ آدَمَ الْأَسْمَاءَ كُلَّهَا ثُمَّ عَرَضَهُمْ عَلَى الْمَلَائِكَةِ فَقَالَ أَنْبِئُونِي بِأَسْمَاءِ هَٰؤُلَاءِ إِنْ كُنْتُمْ صَادِقِينَ؛ قَالُوا سُبْحَانَكَ لَا عِلْمَ لَنَا إِلَّا مَا عَلَّمْتَنَا ۖ إِنَّكَ أَنْتَ الْعَلِيمُ الْحَكِيمُ؛ قَالَ يَا آدَمُ أَنبِئْهُم بِأَسْمَآئِهِمْ فَلَمَّا أَنبَأَهُمْ بِأَسْمَآئِهِمْ قَالَ أَلَمْ أَقُل لَّكُمْ إِنِّي أَعْلَمُ غَيْبَ السَّمَاوَاتِ وَالأَرْضِ وَأَعْلَمُ مَا تُبْدُونَ وَمَا كُنتُمْ تَكْتُمُونَ﴾
فرشتگان الهی عامل رساندن فیض به انسان ها
این شاگرد برجسته علامه حسن زاده آملی رضوان الله علیه در ابتدای گفتگو خاطرنشان کرد: حضرت سبحان – تبارک و تعالی - معلّم انسان است و انسان کامل، معلّم فرشتگان است. «يَا دَائِمَ اَلْفَضْلِ عَلَى اَلْبَرِيَّةِ ». مجرای فیض الهی، انسان کامل است؛ به وسیله جناب آدم که انسان کامل است، فیض به جهان امکان می رسد؛ این منافاتی ندارد که در مرحله ای از مراحل، فرشتگان الهی عامل رساندن فیض و برکات و رحمات به انسان ها باشند؛ چون همه انسان ها حتی انسان کامل، باید از نعمت وجودی فرشتگان الهی استفاده کنند؛ یعنی از اسرافیل که حیات را مرهون او هستند، میکائیل که موجودات و انسان کامل، رزق را مرهون او هستند و از جبرائیل که علم را مرهون او هستند؛ این منافاتی ندارد که در مرحله ای از مراحل، چنین باشد؛ در مرحله ﴿إِنَّمَا أَنَا بَشَرٌ مِّثْلُكُمْ﴾ انسان کامل، مرزوق است، مستفیض است و باید تحت تدبیر فرشتگان الهی - به خصوص این سه فرشته - باشد. چهار فرشته مقرب، امور عالم را از آغاز تا انتها بر عهده دارند؛ این سه بزگوار و جناب عزرائیل (علیهم السلام)، جهان را اداره می کنند. انسان کامل که مانند انسان های دیگر است، ﴿يَأْكُلُ الطَّعَامَ وَيَمْشِي فِي الْأَسْوَاقِ﴾ است، باید تحت تدبیر فرشتههای دیگر باشد. بالاترین و برترین مرحله مخلوق که مرحله انسان کامل است و انسان کامل به جهتی معلم فرشتگان است، منافاتی با این ندارد که فرشته ها، راهنمای او باشند. جناب جبرائیل که منشأ سیر سماوات رسول اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) در معراج بود، گفت: «لو دنوت أنملة لاحترقت».
خلافت دارای مراتب است
صاحب کتاب قیّم «الهی نامه» در ادامه بیان کرد: خلافت، همانند علم به اسماء، دارای درجات است. آنچه مصداق آدم در آیه شریفه است، انسان کامل است؛ یعنی عالم به همه اسماء، که خلیفة الله است. منافاتی ندارد که خلیفه ای بعد از خلیفه ای در نظام وجود داشته باشیم؛ چرا که درجات دارد.
وی افزود: خلیفه، به صورت مطلق و خلفای دیگر است. رسول مکرم (صلی الله علیه و آله و سلم)، سه بار فرمودند: «اللهم ارحم خلفائی» پرسیدند: «خلفای شما، چه کسانی هستند»؟ فرمودند: «کسانی که سخن ما را نقل می کنند و سنت ما را احیا می کنند». ایشان، خلیفة الله هستند و دیگران، تا انقراض عالم، خلیفة الخلیفة هستند.
این مفسر قرآن کریم اضافه نمود: ولایت فقیه به جهتی، فعل الله است و به جهتی، جزو مسائل عقیدتی است، نه فرعی؛ ما نمی توانیم در آن اجتهاد داشته باشیم؛ زیرا اجتهاد در مقابل نص، جایز نیست. «اللهم ارحم خلفائی»، از خلیفه بعدشان که حضرت سر الانبیاء و المرسلین، حضرت امیرالمؤمنین (علیه السلام) است، تا روات حدیث که «و أما الحوادث الواقعة» به لحاظ مسائل فرعی، جزو فقه است؛ «العلماء ورثة الانبیاء» جز همین چیز دیگری نیست.
وجود خلافت در همه عوالم
استاد هادی عباسی خراسانی خاطرنشان کرد: آغاز جعل این خلافت، در زمین است؛ ولی تداومش، در فوق زمین و آسمان و ملکوت و همه عوالم است. ما سه نشئه داریم: دنیا، برزخ و قیامت؛ خلافت در همه اینها هست؛ چون علم و معرفت، در همه هست؛ دوشا دوش این علم که علم به اسماء است، مضاف الیه این اسماء، الله است. اسمای الهی، اسمای مخلوق را هم دارد. مراد، اسماء الله است. وقتی می خواهد افاضه اسماء بر انسان کامل بشود، موجودات دیگر هم از او جدا هستند. فرشته و انسان کامل در آدم و عالم، یکی هستند؛ گرچه هر یک از اینها تشخّص دارند و مظهری از مظاهر اسماء الله هستند.
آدم مظهر اسماء است، و فرشتگان مظهر اسم هستند
استاد هادی عباسی خراسانی خاطرنشان کرد: آدم، مظهر اسماء است، ولی فرشته، مظهر اسم است؛ با تأمل عرض می کنم؛ چرا که اسماء و علم، بر اساس یکدیگر پیش می روند؛ تعلیم اسماء، خلافت را به وجود می آورد؛ خلافت، کَون جامع است. فرشته، مظهری از مظاهر اسمای الهی می شود. این ﴿أَلَمْ أَقُل لَّكُمْ إِنِّي أَعْلَمُ غَيْبَ السَّمَاوَاتِ وَالأَرْضِ﴾ در آیات بعدی که همین را بیان می کند؛ ﴿وَعِندَهُ مَفَاتِحُ الْغَيْبِ لاَ يَعْلَمُهَا إِلاَّ هُوَ﴾ اسمای مستأثره ای داریم که جز خودش، نمی داند؛ جز این منطقه ممنوعه، انسان همه اسماء را می داند؛ ولی فرشته به همان که در تدبیرش است؛ مانند: رزق، حیات، علم، یا هرچه بر اساس تصورات خودش است، احاطه دارد؛ ﴿وَ إِن مِّن شَيْءٍ إِلاَّ عِندَنَا خَزَائِنُهُ﴾
وی افزود: حضرت امیرالمؤمنین (علیه السلام) در حدیثی فرمودند: «من به راه های آسمانی، آگاه ترم تا راه های زمینی» همچنین حضرت فرمودند: «والله لو شئت أن أخبر كل رجل منكم بمخرجه و مولجه و جميع شأنه لفعلت». انسان کامل، عالم به ما کان و ما یکون است.
این مفسر قرآن کریم در ادامه بیان کرد: انسان در مقام تعلیم حقایق اسماء است، نه اینکه اسم الإسم باشد؛ گرچه اسماء الاسماء هم اسم است؛ به عبارت بهتر، حضرت حق در اینجا حقایق اسماء را بیان کردند؛ فرشته الهی به همین جهت، اظهار عجز می کند؛ چون الاسماء است. انسان، مظهر کل اسماء است. ﴿سُبْحَانَ اللَّهِ عَمَّا يَصِفُون َإِلَّا عِبَادَ اللَّهِ الْمُخْلَصِينَ﴾؛ خدا منزه است از آنچه دیگران وصف می کنند. ذات باری تعالی، دارای اسمای عینی است که در اختیار انسان کامل است؛ لذا حضرت حق فرمودند: «أنبئونی باسماء هولاء ان کنتم صادقین».
ابعاد وجودی انسان و فرشتگان
استاد عباسی خراسانی خاطرنشان کرد: فرق بین عرضه و علم را گفتیم؛ در عرضه باید چیزی باشد، تا عرضه شود. در علم، شاید چیزی نباشد و ایجاد شود؛ سرّ این مطلب این است که انسان، دارای دو بُعد روحانی و جسمانی است، ولی فرشته فقط یک بُعد دارد. جواب فرشته ها این بود که «سبحانک لا علم لنا الا ما علمتنا»؛ شما تا چیزی تعلیم ندهید، ما نمی توانیم؛ «انک انت العلیم الحکیم»؛ هم «إنّ»، هم «کاف خطاب» و هم ضمیر «أنت» تأکید دارد. ان شاء الله به سرّ علیم و حکیم خواهیم رسید.
شرط دستیابی به اسمای الهی
این شاگرد برجسته علامه حسن زاده رضوان الله علیه در ادامه بیان کرد: شرط دستیابی به اسمای الهی، این است که ره چنان رو که رهروان رفتند. اگر می خواهیم ﴿فِي مَقْعَدِ صِدْقٍ عِندَ مَلِيكٍ مُّقْتَدِرٍ﴾ قرار گیریم، باید عبدالله شویم؛ عنداللهی، به عبداللهی است؛ تا عبدالله نشویم، به عندالله نمی رسیم؛ انسان می تواند مقام عندیت را کشف کند؛ انسان، راه ورود و خروج دارد؛ انسان می تواند به این مقام برسد.
وی افزود: در زیارت حضرت معصومه (سلام الله علیها) داریم که «لَكِ عِنْدَ الله شَأْنا مِنَ الشَّأْنِ» ایشان مقام عندیت دارند که در عالم برزخ، مقامی است؛ انسان این گونه می تواند جلودار هستی باشد.
کارایی داشتن تعلیم درقوس نزول و صعود
استاد هادی عباسی خراسانی در بخش دیگری از گفتگو با خبرنگار نشست دوره ای اساتید خاطرنشان کرد: تعلیم، همان طور که در قوس نزول، یعنی از جانب حضرت حق به جناب آدم القا شده است، و آدم، مورد تعلیم اسماء الهی قرار گرفته، در سیر عروجی و صعودی انسان هم تنها گنجی که می تواند همراهی جناب آدم بکند، علم است؛ ﴿يَرْفَعِ اللَّهُ الَّذِينَ آمَنُوا مِنكُمْ وَالَّذِينَ أُوتُوا الْعِلْمَ دَرَجَاتٍ﴾ اینجاست که تعلیم، هم در قوس نزول کارایی دارد و هم در قوس صعود. می توان این حرف را هم زد که همراهی این دو، نتیجه اش این است که انسان به دو اسم شریف علیم و حکیم، متصف شد؛ «إنک أنت العلیم الحکیم» هم به همین جهت است. علیٌّ حکیم هم به همین جهت است؛ مستحضرید در بعضی آیات، «علیم و حکیم» با هم است و برخی، «علی و حکیم»؛ ﴿لَعَلِيٌّ حَكِيمٌ﴾.
وی افزود: انسان همان طور که در جعل خلافت با تعلیم اسماء به خلافت رسیده است، در پایان و ادامه هم این علم برای او کارایی دارد. هم سرسلسله هبوط علم است و هم در سلسله صعود؛ و ﴿إِلَيْهِ يَصْعَدُ الْكَلِمُ الطَّيِّبُ﴾ علم است.
تعلیم و عرضه، حقیقی است نه مجازی
استاد عباسی خراسانی خاطرنشان کرد: این چند آیه، نمایشگاه تعلیمی و حکمتی و معرفتی باری تعالی است. حاضرین در این عرضه و عرصه علمی و تعلیم و تعلم، جناب آدم و فرشته ها و موجودات هستند. نکته مهم این است که نسبت به آدم، تعلیم اسماء و نسبت به فرشته ها عرضه اسماء است و نتیجه هر دو حکمت است. تعلیم اسماء به حضرت آدم و عرضه به فرشته ها، به نحو حقیقی است یا مجازی؟ گفتمان حقیقی است یا خیر؟ آیا مثالی است و قصه است و وجود خارجی ندارد و یا واقعیتی است؟ از سیاق این چند آیه این طور استفاده می شود که این تعلیم و عرضه، حقیقی است، نه تمثیل؛ چرا که شامخ ترین و بالاترین مقام در جهان امکان، مقام انسانیت و خلیفة اللهی است که فرشتگان در این مقام، خاضع و خاشع هستند. فرشته ها تصوری داشتند که علم و نظرشان، مطابق با واقعیت نبود. این موجود، هم می تواند خلیفه باشد، و هم خاضع و خاشع. منافات ندارد که این حقیقت، تمثیلی باشد؛ نه اینکه مثالی است که از تخیل صرف برخاسته و واقعیتی ندارد.
استفاده از مثال برای بیان اسماء و کمالات در قرآن
این استاد برجسته حوزه علمیه قم در ادامه بیان کرد: عوالم در طول یکدیگر هستند؛ عالم طبیعت، مثال و قیامت؛ «مَا خُلِقْتُمْ لِلْفَنَاءِ بَلْ خُلِقْتُمْ لِلْبَقَاءِ، وَ إِنَّمَا تُنْقَلُونَ مِنْ دَارٍ إِلَى دَارٍ» این فرمایش نبوی، برای انتقال از عوالم انسانی است. آیات آخر سوره حشر را ملاحظه فرمایید؛ ﴿لَوْ أَنزَلْنَا هَذَا الْقُرْآنَ عَلَى جَبَلٍ لَّرَأَيْتَهُ خَاشِعًا مُّتَصَدِّعًا مِّنْ خَشْيَةِ اللَّهِ وَتِلْكَ الْأَمْثَالُ نَضْرِبُهَا لِلنَّاسِ لَعَلَّهُمْ يَتَفَكَّرُونَ﴾ جعلِ امسال در قرآن، برای تفکر است. حقیقت اسماء، یعنی اسماء الهی، مجمع عرضه علم و تعلیم اسماء به فرشتگان است؛ نمونه عینی این اسماء، انسان کامل است؛ این از نکته های بسیار دقیقی است که دلیل بر وحدت هم، هست. ﴿وَلَقَدْ ضَرَبْنَا لِلنَّاسِ فِي هَذَا الْقُرْآنِ مِن كُلِّ مَثَلٍ لَّعَلَّهُمْ يَتَذَكَّرُونَ﴾. حتی مثال به پشه در قرآن است. این اسماء و کمالات، با مثال در قرآن بیان می شود.
انسان، محور تمام کمالات علمی و عملی
این مفسر قرآن کریم افزود: آیا محور کمالات و فضیلت علمی و عملی، در اختیار فرشتهها است که حتی برخی واسطه علم، مانند جبرائیل است؛ و برخی واسطه رزق، مانند میکائیل؟ یا واسطه برداشته میشود و انسانمحور است؟ فرشتهها هم برای انسان هستند؛ محور، انسان است. «إن الملائكة لتضع أجنحتها لطالب العلم رضى به» فرشتهها، بال خود را برای طالب علم پهن می کنند که رضایت الهی را کسب کنند. همه اسیر رضایت الهی و رضایت انسانی هستند.
روایات پیرامون آیات
الف: وجه تسمیه آدم در روایات
استاد خراسانی افزود: از امام صادق (علیه السلام) پرسیدند: چرا آدم را آدم می گویند؟ حضرت فرمودند: «إنما سمي آدم آدم لأنه خلق من أديم الارض».
وی در ادامه بیان کرد: از تسمیه آدم پرسیدند: رسول اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمودند: «لأنه خلق من طين الأرض و أديمها»؛ گستردگی و پهن بودن آن و اینکه آغاز کار از اینجا است؛ آغاز آدمیت از زمین است، ولی پایانش اینجا نیست.
این استاد حوزه علمیه قم در ادامه بیان کرد: برخی آدم را عبری می دانند، و برخی عربی؛ نیاز به مبدأ اشتقاق ندارد؛ اگر عبری باشد، «أأدم» بوده و آدم شده است. آدم، راهوارتر است و بسط و گستردگی بیشتری دارد؛ از واژه «آدم»، حقیقتش که واسعیت و کلی بودن است، استفاده می شود.
ب: منظور از اسماء در روایات
استاد هادی خراسانی خاطرنشان کرد: مراد به اسماء در روایات، حجتهای الهی است. به نظر ما مراد به این اسماء، حقیقت اسماء است که اعم از اسماءالله و اسماء موجودات است. کسی که اسماءالله را بداند، اسمای ناس را می داند.
«عن الفضل بن عباس عن أبي عبد الله عليهالسلام قال: «سألته عن قول الله: "و علم آدم الأسماء كلها" ما هي؟ قال: أسماء الأودية والنبات والشجر والجبال من الارض».
«عن داود بن سرحان العطار قال: «كنت عند أبي عبد الله عليهالسلام، فدعا بالخوان فتغدينا ثم جاؤوا بالطشت والدست سنانه فقلت: جعلت فداك قوله: " وعلم آدم الأسماء كلها " الطشت والدست سنانه منه؟ فقال: «و الفجاج و الأودية وأهوى بيده كذا و كذا».
وی افزود: امام صادق (علیه السلام) فرمودند: «خداى عز و جل، اسامى حجت هاى خود، همگى را به آدم بیاموخت، آنگاه آنان را که در آن روز، ارواحى بودند، بر ملائکه عرضه کرد؛ و به ملائکه فرمود: مرا از اسامى این حجت ها خبر دهید، اگر راست می گوئید که به خاطر تسبیح و تقدیس تان از آدم سزاوارتر بهخلافت در زمین هستید؛ ملائکه گفتند: «سبحانک لا علم لنا الا ما علمتنا انک انت العلیم الحکیم»؛ (منزهى تو، ما جز آنچه تو به ما تعلیم کرده اى، علمى نداریم؛ که تنها توئى داناى حکیم)؛ آنگاه خدایتعالى به آدم فرمود: اى آدم، «أنبئهم بأسماءهم»، تو ملائکه را به اسماء آنان خبر ده، «فلما أنبأهم بأسمائهم»؛ پس همین که آدم ملائکه را از اسماء آنان خبر داد، ملائکه به منزلت عظیمى که حجت هاى خدا نزد خدا دارند، پى بردند؛ و فهمیدند که آنان سزاوارترند به خلافت تا ایشان؛ و آن حجت هایند که می توانند جانشین خدا در زمین و حجتهاى او بر خلق باشند؛ آنگاه حجت ها را از نظر ملائکه پنهان کرد و ایشان را وادار کرد که تا با ولایت و محبت آن حجت ها وى را عبادت کنند. و به ایشان فرمود: «ألم أقل لکم إنى أعلم غیب السماوات و الارض و أعلم ما تبدون و ما کنتم تکتمون».
واقع شدن عرضه، پشت سر آدم
این استاد برجسته درس خارج حوزه در ادامه بیان کرد: برای اسماء، هر حرفی حروفی دارد و هر مرتبه، مراتبی دارد؛ این اسماء، حروف است که از آن حروف، اسامی دیگران به دست می آید. این عرضه، «ثم عرضهم علی الملائکه»، از پشت سر جناب آدم اتفاق افتاد؛ شاید از این مطلب، این گونه استفاده شود که آدم، جلودار است. عرضه اسماء، از پشت آدم رخ داد؛ عرضه خلفی است.
امیرالمؤمنین علیهالسلام، مصداق اتم علم به اسماء
استاد هادی خراسانی خاطرنشان کرد: از باب تفسیر مفهوم به مصداق، مصداق اتم این خلافت، خلافت امیرالمؤمنین (علیه السلام) است؛ ایشان فرمودند: «علّمت الاسماء». من این اسماء را آموختهام؛ این اسماء، نزد من است.