خاستگاه تاریخی، مبانی فکری و اهداف جریان های سلفی معاصر
استاد سید محمد میرهاشمی

جریان های تکفیری در زمان حاضر یکی از اساسی ترین مشکلات جهان اسلام است در این رابطه پایگاه اطلاع رسانی نشست دوره ای اساتید گفتگویی با استاد سید محمد میرهاشمی انجام داد و نظر این استاد حوزه علمیه قم را در این مورد جویا شد.

 

به نظر جناب عالی چرا آشنایی با گروه های سلفی و جریان های تکفیری ضرورت دارد؟

هزاره سوم میلاد عصر و زمانی است که مردم دنیا به دنبال بازگشت به دین و معنویت هستند. امروز مردم دنیا به خصوص غربی ها و اروپایی ها به دین و مکتب اسلام توجه خاصی پیدا کرده اند. این مساله باعث نگرانی و هراس بعضی از قدرت ها و در رأس آنها استکبار جهانی و صهیونیست بین الملل شده است. آنها نگران هستند که در آینده خیلی نزدیک بافت جمعیتی برخی از کشورهای اروپایی تغییر کند و اکثرشان مسلمان شوند به همین علت پروژه اسلام هراسی و اسلام ستیزی را در دستور کار خود قرار دادند. آنان سعی کردند اسلام را دین و مکتب خشونت نشان دهند که از تمدن به دور است و خرافات در آن زیاد می باشد و مشاهده می کنیم که تا اندازه ای هم موفق شدند.

 

جریان های سلفی در آغاز با شعار بازگشت به آموزه های اصیل اسلامی مطرح شد، سپس تدریجا به صورت یک مکتب و آیین مطرح شد و همین امر دستاویزی شد برای قدرت های استکباری، در گذشته انگلستان، در زمان فعلی آمریکا و البته صهیونیست بین الملل نقش اساسی در پیشبرد این جریان ها دارند. امروز متاسفانه شاهد هستیم که در جهان اسلام بین مسلمان ها درگیری و نزاع بسیار زیادی وجود دارد. روزی نیست که خون مسلمان های بی گناه روی زمین ریخته نشود و عده ای از آنها دیگر مسلمانان را به این علت که اهل بدعت و خارج از دایره اهل سنت هستند، تکفیر نکنند و خون آنها را مباح ندانند.

 

به نظر بنده آشنایی با این گروه ها و جریان هایی که هزینه بسیار زیادی را برجهان اسلام تحمیل کردند به خصوص برای فرهیختگان و نخبگان جامعه و برای اساتید معزز بسیار ضرورت دارد. در درجه اول ما باید با این جریان ها و گروه ها و مبانی فکری آنها آشنا شویم و در نهایت به دنبال نقد عالمانه آنها باشیم، مخصوصا که می دانیم در دل این جریان ها گروه های معارضی وجود دارد.

 

جریان های سلفی و غیر سلفی چه تفاوت ها و چه تمایزهایی دارند؟

برای تشخیص یک جریان سلفی از غیر سلفی در درجه اول باید به مبانی فکری آنها توجه کنیم. سلفی ها دارای مبانی فکری خاصی هستند که باعث شده است آنها از دیگر مسلمانان، اندیشمندان و عالمان جهان اسلام متفاوت باشند. مبانی فکری سلفی ها را می توان در چهار حوزه تعریف کرد. اولین حوزه، حوزه معرفت شناسی است که آنها از این لحاظ به شدت حدیث گرا هستند، تا حدی که در مسائل اعتقادی به حدیث روی آورده اند.

 

دوم اینکه در حوزه روش شناسی به شدت نقل گرا هستند و با روش های دیگر کسب معرفت مخالفت می کنند، به همین علت آنها در مقابل عقل و عقل گرایی به شدت موضع می گیرند. سومین حوزه، حوزه معناشناسی است که در مورد رابطه بین لفظ و معنا به شدت ظاهرگرا هستند، به همین علت در مورد برخی از صفات خداوند که در قرآن معرفی شده است، آنها را به ظاهر معنا می کنند که به همین جهت گرفتار تجسیم و تشبیه شده اند چرا که آنها با هر گونه تأویلی مخالف هستند.

 

چهارمین حوزه، حوزه هستی شناسی است که در آن حس گرا هستند. چون آنها حدیث گرا، نقل گرا و ظاهرگرا هستند، طبیعی است که حس گرا خواهند شد و اعتباری برای عقل قائل نباشند. امروزه بحث کردن با یک سلفی بسیار دشوار است و نمی توان برای او استدلال عقلی آورد. امروز سلفیه قدرت مادی پیدا کرده است، برای مثال عربستان درصدی از درآمد سالانه اش را صرف تبلیغ آیین وهابیت می کند و در گذشته هم بیست درصد از درآمدش را صرف تبلیغ وهابیت می کرد، در این میان شاهد هستیم که جریان سلفی تکفیری وهابیت با توجه به این حمایت ها از جریان های بسیار خطرناک است.

 

از طرف دیگر شاهد هستیم که برخی از قدرت های جهان از این جریان ها حمایت می کنند. چندین شبکه ماهواره ای با زبان های مختلف از جمله زبان فارسی عقاید و اعتقادات سلفی ها را ترویج می کنند و چندین هزار سایت و وبلاگ در فضای سایبری این جریان را ترویج می کنند.

 

خاستگاه و پیشینه تاریخی جریان های سلفی چیست و آیا این پدیده، پدیده ای نوظهور است؟

برای آشنایی با خاستگاه و پیشینه تاریخی جریان های سلفی باید این مساله از لحاظ تاریخی بررسی شود. از نظر تاریخی اندیشه سلفی مربوط به عصر حاضر نیست بلکه ریشه در تاریخ دارد. می توان بیان کرد که خاستگاه و نقطه عطف این جریان در زمان صحابه پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم است. به عنوان نمونه در تاریخ آمده است که در جنگ بدر پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم فرمودند: مشرکین را در چاه های بدر اندازید و خطاب به جنازه های مشرکین فرمودند: «آن چه را ما حق گفتیم، آیا حق یافتید؟» یکی از صحابه جلو آمد و به زبان اعتراض رو به پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم این گونه گفت: «اینها که نمی شنوند و مرده اند.»

 

امروز هم در سرزمین وحی اگر فردی بخواهد به پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم توسل داشته باشد، وهابی هایی که آل شیخ هستند به شدت با او مخالفت می کنند و می گویند: «پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم از دنیا رفته است و نمی شنود و در خواست کردن از آن حضرت شرک است.» این همان اندیشه مسمومی است که یکی از صحابه معلوم الحال پیامبر در جنگ بدر داشت. پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم فرمود: «اینها از شما شنواتر هستند لکن اجازه جواب دادن ندارند.»

 

در منابع اهل سنت، مسند احمد جلد پنجم و در مستدرک بر صحیحین جلد چهارم آمده است: «در زمان مروان بن حکم، یکی از صحابه پیامبر، ابوایوب انصاری برای عرض ارادت کنار قبر پیامبر آمده بود که مروان با او شدیدا برخورد می کند.» بنابراین مشخص است که این نوع تفکر در زمان گذشته هم بوده است. برای آشنایی بیشتر با جریان های سلفی باید در میان کتب گذشتگان بررسی تاریخی ای داشته باشیم که از آن میان می توان به شرح نهج البلاغه ابن ابی الحدید جلد پانزدهم هم مراجعه کرد.

 

دوره های تاریخی این جریان بدین شرح است: دوره اول از زمان صحابه پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم آغاز می شود، دوره ای است که اکثر صحابه آن حضرت اثرگرا بودند و به آنها صاحب اثر گفته می شد؛ آنها افرادی بودند که بیشتر به اقوال و فتاوای سلف یعنی صحابه و تابعین توجه داشتند. لغت سلف به معنای گذشته است. سلفی به فردی می گویند که از افرادی که در گذشته بوده اند پیروی کند، مقصود از گذشته هم عبارت است از زمان تابعین و تابعینِ تابعین.

 

براساس روایتی که در صحیح بخاری آمده است سلفی ها به پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم نسبت می دهند که ایشان فرمود: «بهترین قرن ها قرن من است و قرنی که بعد از این قرن می آید.» در این دو قرن اکثر صحابه از خود رأی و نظری نداشته اند و بیشتر به اقوال و فتاوای گذشتگان توجه می کردند. اکثر مالکی ها، شافعی ها و حنبلی ها در تفاسیر آیات، فهم دین و فتاوا توجهشان بیشتر به صحابه و تابعین است و هر آن چه که آنان نظر داده اند را ملاک عمل خود قرار می دهند و از خود رأی و نظری ندارند و این جریان حدود دویست سال طول می کشد.

 

فقط جریان حنفی که ابوحنیفه رئیس مکتب قیاس موسس آن می باشد، قائل به رأی و نظر هستند البته هر کدام از اصحاب اثر و رأی ویژگی هایی دارند و یکدیگر را متهم می کنند تا این که احمد بن حنبل در زمان بنی العباس ظهور می کند که به شدت نقل گرا و حدیث گرا است. در این زمان جریان اثرگرایی به حدیث گرایی تبدیل می شود؛ این جریان معتقد بودند به جای گفتار صحابه و تابعین باید به سراغ گفتار پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم و سنت آن حضرت رویم و حتی اگر روایات ضعیف هم باشد باید به آنها توجه کنیم.

 

احمد بن حنبل در کتاب معروفش مسند، سی هزار روایت آورده است که برخی از آنها از لحاظ سندی ضعیف است. در آن زمان این جریان به شدت مقابل جریان عقل گرایی که معتزله آن را ایجاد کرده بودند، قد علم می کند و در زمان خود جریان نقل گرایی، ظاهر گرایی و حدیث گرایی را گسترش می دهد.

 

امروز شاهد هستیم که سلفی ها خود را به احمد بن حنبل نسبت می دهند که شاید به این جهت است که می خواهند در جهان اسلام برای خود ریشه ای یابند البته بین مرام و اندیشه احمد بن حنبل با اندیشه سلفی های زمان ما تفاوت های بسیاری وجود دارد. بعد از احمد بن حنبل جریان های فکری مختلفی در بین اصحاب پیدا می شود بنابراین در جهان اسلام افرادی که گرفتار تشبیه و تجسیم شده اند، ریشه در این تفکر دارد.

 

این تفکر ادامه دارد تا این که نوبت به ابن تیمیه در قرن هفتم و اوایل قرن هشتم می رسد و سلف گرایی شدت پیدا می کند. در این زمان مغول ها به سرزمین های اسلامی حمله می کنند و ایلخانیان هم از بغداد عقب نشینی می کنند. ابن تیمیه شعار بازگشت به گذشته اسلام و احیای سنت را داد و معتقد بود که باید به سراغ سرچشمه های اول اسلام که صحابه، تابعین و تابعینِ تابعین بودند، رویم.

 

پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم فرمودند: «امت بعد از من هفتاد و سه فرقه می شوند که یک فرقه آنها اهل نجات است.» بزرگان اهل سنت مانند شهرستانی در ملل و نحل این فرق را معرفی می کند که نامی از مذهب سلفیه نیست و با بررسی فرق و مذاهب مشخص می شود که مذهبی به نام مذهب سلفیه نداریم و ابن تیمیه با تأسیس مکتبی در دین بدعت ایجاد کرده است.

 

اندیشه های ابن تیمیه در زمان خودش عملیاتی نشد و فقط در مرحله نظر بود اما امروز آن اعتقادات صورت عملیاتی پیدا کرده است. در زمان گذشته علما مخصوصا علمای اهل سنت با او به شدت مناظره می کردند و سرانجام ابن تیمیه در مناظرات شکست خورد و به زندان افتاد. بعد از او برخی از شاگردانش مانند ابن القیم اندیشه های ابن تیمیه را مدون و دسته بندی کردند اما به علت شرایط آن زمان امکان وارد شدن به مرحله عمل گرایی نبود.

 

ابن تیمیه کتابی به نام «فتوی الحمویة الکبری» دارد و یکی از اندیشه های خطرناکش این است که گفتار و عمل صحابه، تابعین و تابعینِ تابعین را یکی از منابع تشریع می داند به دلیل این که آنها به عصر ظهور و زمان پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم نزدیک تر بوده اند، به عنوان مثال اگر یکی از صحابه امری را منهای قرآن و پیامبر از خودش حلال، حرام یا مستحب می شمرد، آن امر برای ما نیز حجت است و اعتبار دارد.

 

ابن تیمیه معتقد بود همان گونه که پیامبر می تواند حجیت، واجب و حرام بودن امری را مشخص نماید، صحابه، تابعین و تابعینِ تابعین هم توانایی انجام این امر را دارند؛ باب اجتهاد در میان اهل سنت منسد گردیده است و هیچ فردی حق ندارد با مراجعه به قرآن و سنت نبوی اجتهاد کند. اما ابن تیمیه معتقد بود ما نمی توانیم مقلد بزرگانی چون شافعی مالکی و حنبلی باشیم و خود باید به سراغ قرآن و سنت رویم و حکم خداوند را استنباط و اجتهاد کنیم. این اندیشه ابن تیمیه به شدت توسط اهل سنت مورد نقد قرار گرفته است.

 

متاسفانه امروز شاهد هستیم که تفکر و حرکت جریان های سلفی متأثر از اندیشه های ابن تیمیه است. آنها خود را مجتهد می دانند و فتواهای عجیبی می دهند مانند جهاد نکاح. ابن تیمیه عبادت را به معنای عام معنا کرد یعنی هر گونه احترام گذاشتن و خضوعی را عبادت می دانست و قائل به این بود که بسیاری از کارهایی که مسلمانان انجام می دهند شرک و مصداق عبادت برای غیر خدا است. او در کتاب های خودش تأکید کرد افرادی که این رفتارها را انجام می دهند کافر هستند و اگر توبه نکنند باید کشته شوند.

 

جریان های القاعده، داعش و جبهة النصرة چگونه با جریان های تکفیری سلفی ارتباط پیدا می کنند، این جریان های سلفی دچار چه انشعاباتی شده اند و چه تعارض ها و تضادهایی با هم دارند؟

امروز جهان اسلام از این اندیشه تکفیری رنج می برد و بسیاری از افراد بی گناه قتل عام می شوند. بعد از گذشت چهار قرن از اندیشه های جزم گرای ابن تیمیه با ظهور محمد بن عبدالوهاب در سرزمین حجاز این اندیشه دوباره احیا شد. پس از فروپاشی عثمانی، جهان اسلام ضعیف شد و با دخالت انگلستان محمد بن عبدالوهاب نام سرزمین حجاز را به عربستان تغییر داد. در ابتدا او این آیین را در منطقه خود تبلیغ نمود و افرادی مانند پدر و برادرش علیه او برخاستند حتی برادرش علیه محمد بن عبوالوهاب کتابی هم نوشت.

 

محمد بن عبدالوهاب با جد آل سعود به نام محمد بن سعود پیمان می بندد و براساس آن پیمان متعهد می شود که امور سیاسی به عهده محمد بن سعود و فرزندانِ نسل او و امور دینی به عهده محمد بن عبدالوهاب و فرزندان نسل او باشد. در آن زمان از طرف امپراطوری عثمانی مقابله شدیدی صورت گرفت و وهابیون ضعیف شدند و رو به زوال بودند تا این که انگلستان با مداخله مجددش ملک عبدالعزیز پادشاه فعلی عربستان را تحریک و به شدت تقویت و حمایت کرد و ملک عبدالعزیز موفق شد که اندیشه وهابیت را ابتدا در سرزمین عربستان و سپس در مناطق دیگر تبلیغ و منتشر کند.

 

در تاریخ شاهد جنایات و کشتارهای فجیعی در منطقه طائف، مکه و مدینه هستیم که قتل، غارت و منهدم کردن قبور بزرگان از جمله قبرستان بقیع و حمله کردن به کربلا و کشتن بسیاری از مسلمانان و هتک حرمت حرم سید الشهدا علیه السلام همه در زمان ملک عبدالعزیز اتفاق افتاده است.

 

امروزه در جهان اسلام جریان های سلفی در میان اهل سنت رواج دارد، البته در میان شیعیان هم جریان سلفی ضعیفی هستند که نتوانستند ظهور و گسترش پیدا کنند. برخی از جریان های سلفی مانند جریان سلفی تکفیری وهابیت در عربستان هستند و جریان سلفی «دیوبندیه» در شبه قاره هند و همچنین در پاکستان ساکن هستند.

 

از جریان سلفی دیوبندیه، جماعت التبلیغ و طالبان ظاهر شده است و از طالبان که گروهِ طالب های افراطی هستند، سپاه لشکرِ «جنگوِی» منشعب شده است. جریان سلفی اخوان المسلمین در شمال آفریقا یک جریان سلفی معتدل هستند که اهل تقریب می باشند، تقریب از قرب به معنی نزدیک شدن است، اخوان المسلمین اعتقاد دارند که مسلمانان باید به هم نزدیک شوند اما اخوان المسلمین دچار انشعاباتی می شود که از میان آنها جریان «سلفی جهادیه» ظاهر می شود که به جهاد معتقد است.از جریان سلفی جهادیه، جریان القاعده و همچنین القاعده نسل دوم که داعش هستند پدید می آید. القاعده در مناطق مختلف دنیا مثل جریان بوکوحرام در نیجریه ظهور کرده است و جریان سلفی زیدیه هم در یمن ایجاد شده است.

 

در جریان سلفی تکفیری وهابیت چند جریان متعارض و متضاد وجود دارد مثل جریان «إخوان التوحید» که از گروه های تندرو و افراطی وهابی است. در ابتدا این جریان ملک عبدالعزیز را حمایت کردند و اندیشه های وهابیت را در منطقه گسترش دادند اما چون این جریان بسیار تندرو بودند بر علیه عبدالعزیز قیام کردند. برای نمونه در سال ۱۳۵۸ هجری شمسی مسجد الجرام را تصرف کردند و افراد زیادی را در مسجد کشتند. ملک عبدالعزیز در آن زمان با این جریان تند وهابی برخورد کرد، جریان إخوان التوحید به آل سعود نگاه انتقادی شدیدی داشت و معتقد بود چون آل سعود به سمت آمریکا گرایش دارد، به وهابیت پایبند نبوده و خیانت کرده است.

 

جریان «جامیه» یا «ملکیه» جریان دیگری است که از وهابیت منشعب شده است. این جریان مذهبی با ظهور جریان آل سعود در قرن دوازدهم متولد شد و اکنون با دولت عربستان موافق است. این جریان برای مشروعیت بخشیدن به قدرت حاکمه و ایجاد امنیت برای نوادگان محمد بن عبدالوهاب تشکیل شدند که به نام «آل شیخ» مشهورند. این آخوندهای درباری نسبت به خلیفه نگاه معصومانه دارند، آنها معتقدند خلیفه فردی است که نمی توان او را نقد کرد.

 

جریان نو سلفی ها متأثر از اندیشه های «محمد قطب» برادر «سید قطب» بودند. زمانی که محمد قطب از مصر به عربستان می آید جریانی را در آن جا ایجاد می کند.

 

جریان سلفی دیوبندیه در شبه قاره هند و پاکستان ایجاد می شود. «دیوبند» نام روستایی نزدیک دهلی نو است و از لحاظ اندیشه ای تفکری نیمه سلفی یا «سلفی_صوفی» دارند. در قرن دوازدهم زمانی که محمد بن عبدالوهاب در عربستان ظهور می کند، جریان سلفی دیوبندیه در هندوستان به رهبری شاه ولی الله دهلوی ایجاد می شود. شاه ولی الله متأثر از افکار ابن تیمیه است که برخی از افکار وی را پذیرفته است. دیوبندی ها از نظر فقهی گرایشی حنفی دارند و از لحاظ کلامی «ما تریدی» هستند و گرایش صوفیانه دارند.

 

دیوبندی ها با وهابی ها متفاوت هستند چون محمد بن عبدالوهاب تمام اندیشه های ابن تیمیه را پذیرفته است و از نظر فقهی حنبلی است و از لحاظ کلامی اهل حدیث و ظاهرگرا است و با صوفی ها به شدت مخالف است. شاه ولی الله دهلوی اصل توسل را جایز می داند اما استغاثه به ارواح اولیا الهی و عزاداری را شرک می داند ولی تکفیر نمی کند، در برخی از موارد هم اصل تبرک را جایز می داند و معتقد است سفر برای زیارت قبور مستحب است برخلاف وهابی ها، دیوبندی ها قائل به تکفیر نیستند، در صورتی که محمد بن عبدالوهاب تمام کارهایی را که دیوبندی ها انجام می دادند را شرک می دانست.

 

در سال های اخیر به دلیل تبلیغ گسترده و شدید، دیوبندی ها به وهابیت نزدیک شدند و از میان تفکرات دیوبندیه سازمان معروف «جماعة التبلیغ» ایجاد شد. «ملا محمد الیاس خان دهلوی» یکی از فارغ التحصیلان دیوبند است که در مقابل ظلم، استعمار و استثمار انگلستان قد علم کرد و توانست انگلستان را در منطقه به نهایت ذلت و خواری کشاند. این اتفاق باعث شد که دیوبندی ها با هم متحد شوند و به گذشته و اسلام برگردند که به همین دلیل به آنها سلفی می گویند.

 

در ابتدا جماعت دیوبندی ها بسیار محدود بودند و در برخی از مدارس اندیشه های دهلوی را تبلیغ می کردند اما به مرور زمان گسترش پیدا کردند و هم اکنون بیش از ده میلیون نفر مبلغ دارند در حالی که کل روحانیون و مبلغین در ایران کمتر از سیصد هزار نفر هستند اما مبلغین دیوبندی حداقل ده میلیون نفر هستند. دیوبندی ها به مناطق شرقی ایران و سیستان و بلوچستان هم نفوذ کردند. ملا عبدالعزیز یکی از افرادی است که تحت تأثیر جریان دیوبندی قرار گرفت. او پدر خانم مولوی عبدالحمید است که در زاهدان مدرسه دارالعلوم را تاسیس کرد. این مدرسه اکنون به نام مسجد مکی معروف است.

 

«رشید رضا» از شاگردان محمد عبده است و متأثر از اندیشه های محمد بن عبدالوهاب می باشد. در برخی از آثار رشید رضا مانند تفسیر المنار به وضوح تفکر سلفی که متأثر از اندیشه ابن تیمیه است را می توان مشاهده نمود. «حسن البناء» شاگرد رشید رضا جریان تقریبی و اصلاحی اخوان المسلمین در شمال آفریقا را تأسیس می کند. حسن البناء یک سلفیِ صوفی یا سلفیِ تقریبی و اعتدالی است. او به دنبال ایجاد حکومت اسلامی بود و تحت تأثیر اندیشه های ابن تیمیه قرار داشت. او سلفی ای بود که قائل به تکفیر نبود.

 

اخوان المسلمین بسیار سریع در کشورهای مختلف حتی ایران گسترش یافت اما پس از مدتی منشعب شد و عده ای از آنها به سکولاریسم و تصوف متمایل شدند از میان اخوان المسلمین جریان دیگری به نام سلفی جهادی به وجود آمد و گروه القاعده از جریان سلفی جهادی ایجاد شد. زمانی که جمال عبدالناصر قدرت مصر را در اختیار داشت با اخوان المسلمین اختلاف پیدا  کرد، به همین علت اخوان المسلمین را متهم به ترور جمال عبدالناصر کردند. عده ای از اخوان المسلمین را دستگیر و عده ای دیگر را اعدام کردند.

 

سید قطب از جمله افرادی است که دستگیر می شود. در زندان کتابی به نام «المصطلحات الاربعه فی القران الکریم» از شخصی به نام «ابوالاعلی مودودی» که فردی سلفی و پاکستانی است، به دست سید قطب می رسد و او را تحت تأثیر قرار می دهد و سید قطب به این واسطه رهبری معنوی اخوان المسلمین را به عهده می گیرد. او معتقد است ما در قرن بیستم در زمان جاهلیتی به سر می بریم که از جاهلیت زمان پیامبر شدیدتر و بدتر است و هر فردی که به جاهلیت راضی باشد کافر است و ما او را تکفیر می کنیم. همان طور که پیامبر در زمان خود از مکه هجرت کردند و در مدینه حکومت اسلامی تشکیل دادند، ما برای خارج شدن از جاهلیت قرن بیستم باید هجرت کنیم و با جهاد کردن، حکومت اسلامی تشکیل دهیم.

 

سید قطب پس از مدتی اعدام می شود اما اندیشه اش در بین جوان های افراطی اخوان المسلمین می ماند و آنها با این اندیشه به صورت کاملا افراطی برخورد می کنند. در آن زمان جریان های مختلف جهادی مانند «جماعة المسلمین» به رهبری «شکری مصطفی» شکل می گیرد. «محمد عبدالسلام فرج» کتابی به نام «الفریضة الغایبة» می نویسد که در آن کتاب مسأله خشونت و جهاد را مطرح می کند که در این کتاب تمام مسلمانان را تکفیر کرده است و همه کشورها و جوامع را جاهلی می داند.

 

جریان القاعده و داعش چه رویکردی نسبت به بقیه مسلمان ها و دیگر مذاهب و ادیان دارند؟

زمانی که شوروی به افغانستان حمله می کند، سلفی ها از تمام دنیا در افغانستان جمع می شوند تا حکومت اسلامی تشکیل دهند. اولین رهبر القاعده فردی به نام «عبدالله عزام» است که توسط آمریکایی ها ترور می شود و بعد از آن «أسامه بن لادن» و سپس «أیمن الظاهری» رهبری القاعده افغانستان را به عهده گرفتند. مقر اصلی القاعده در افغانستان و پاکستان است. طلبه های پشتویِ افغانی که در آن زمان در مدرسه دیوبندی درس می خواندند که در زمان فعلی به طالبان معروف هستند، همراه سلفی ها در مقابل شوروی جنگیدند. به این گروه «افغان العرب» نیز می گویند و هنوز هم طالبان در مناطق جنوب افغانستان و شمال پاکستان قدرت دارند.

 

در سال ۲۰۰۳ آمریکا به بهانه مبارزه با تروریست به عراق حمله کرد. در این زمان شاخه القاعده عراق به رهبری «ابومصعب زرقاوی» فعال شد. یکی از فعالیت های زرقاوی تشکیل شورای مجاهدین است. او فردی است که جنایت های بسیاری مرتکب شده است و عملیات های انتحاری بسیاری را انجام داده است. این فرد سرانجام در سال ۲۰۰۶ در بمباران هوایی کشته می شود. زمانی که او کشته می شود، شورای مجاهدین «ابوحمزة المهاجر» که مصری الاصل است را به عنوان رهبر القاعده انتخاب می کنند. پس از ترور ابوحمزة المهاجر، «ابوبکر بغدادی» به عنوان رهبر القاعده عراق معرفی شده است و تا کنون هم او رهبری القاعده عراق را بر عهده دارد.

 

القاعده عراق با ایمن الظواهری رهبر القاعده اختلاف شدیدی پیدا کرد و به همین دلیل ایمن الظواهری بیعتش را از آنها برداشت. ابوبکر بغدادی از «ابومحمد جولانی» رهبر جبهة النصرة سوریه می خواهد که به او ملحق شوند اما چون او رسماً دولت اسلامی عراق را اعلام کرده بود، جولانی پیشنهاد او را نپذیرفت، ابوبکر بغدادی هم با او برخورد کرد و سرانجام دولت اسلامی عراق و شام را به طور رسمی معرفی کرد که داعش مخفف آن است.

 

تأسیس دولت اسلامی عراق و شام در ماه مبارک رمضان سال ۱۴۳۴ توسط ابوبکر بغدادی صورت گرفت. در سال ۲۰۰۷ داعش اعتقاداتش را در نوزده بند به نام «هذه عقیدة الدولة الاسلامیة فی العراق و الشام» در صفحه یوتیوب منتشر کرد. داعش تهدیدی برای منطقه محسوب می شود آنها نسبت به جریان ها، گروه ها و مذاهب مختلف رویکردهای متفاوتی دارند. امروز شاهد جنایات بسیار فجیع داعشی ها هستیم. آنها از زنان مانند وسیله و ابزار استفاده می کنند و زن ها را به عنوان برده به قیمت های گزاف معامله می کنند و زن ستیزی و شهوت رانی آنها بسیار شدید است.

 

داعش مسیحیانی را که در مناطق تحت تسلطش هستند، مخیر می کند که یا مسلمان شوند یا جزیه بپردازند و یا این که کشته شوند. برای مثال داعش کلیسای مسیحیان رقّه را به محکمه شرعی تبدیل کرده است. عوامل مختلفی باعث جذب افراد به داعش می شود مانند دلارهای نفت عربستان، قطر و اردن، حمایت های ترکیه، آزادی مشروط از زندان افرادی که محکوم به اعدام هستند، مسأله جهاد نکاح و پشتیبانی برخی از کشورها که ارعاب و تبلیغات رسانه ای دارند، اختلافات شیعه و سنی، روایات آخرالزمانی و سفیانی ای که مطرح می شود. موسسه «الفرقان» رسانه داعش است که با مراجعه به این رسانه مطالب بسیاری را در این رابطه می توانید مشاهده کنید.

 

مواضع ما نسبت به جریان های تکفیری و بقیه جریان ها باید چگونه باشد؟

راهبرد ما در مقابل داعش، همان راهبردی است که حضرت علی علیه السلام در مقابل خوارج داشتند. مقام معظم رهبری در چهاردهم خرداد سال ۹۳ فرمودند: «اگر اینها کاری به ما نداشته باشند، ما هم با آنها کاری نداریم. اگر آنها با ما بجنگند ما از خودمان دفاع می کنیم. اگر با دشمن ما بجنگند ما هم همراه با آنها با دشمنمان خواهیم جنگید.» متأسفانه برخی از افراد این مسأله را هنوز جدی نگرفته اند. رهبری فرمودند: «اگر عزیزان ما و مجاهدین در منطقه جلو داعش را نگرفته بودند، الان ما باید در همدان و کرمانشاه با داعش می جنگیدیم.» به همین دلیل اساتید حوزه باید برای شناخت مبانی فکری جریان های تکفیری و اهداف آنها که قصد نابودی جهان اسلام را دارند، مطالعه بیشتری داشته باشند.

 

به نظر جناب عالی آیا همه جریان های سلفی تکفیری هستند؟

نتیجه گیری کلی بحث این است که همه جریان های سلفی، تکفیری نیستند و هر فردی که سلفی است وهابی نیست. جریان های سلفی ریشه در تاریخ دارند که به صدر اسلام برمی گردد. در زمان ما استکبار جهانی و صهیونیسم بین الملل کمال سوء استفاده از این جریان ها را می برند. در زمانی که عصر بیداری اسلامی بود یا به تعبیر عرب ها، در زمان «بهار عربی» وضعیتی در منطقه ایجاد شد که تا حدودی مانع از بیداری اسلامی شد.

 

ان شاءالله مسلمانان از این خواب سنگین بیدار شوند. دشمن حقیقی خود صهیونیست را بشناسند، این نکته جالب توجه است که مرکز مطالعات خاورمیانه موساد اعلام کرد: «ما موفق شدیم ایران را از مرزهای خود دور کنیم و دغدغه امروز ایران باید این باشد که بغداد سقوط نکند و در حال حاضر نگرانی ما از ایران بر طرف شده است.» متأسفانه می بینیم که دشمن هزینه های سنگینی را پرداخت می کند تا در جهان اسلام و بین مسلمانان اختلاف و نزاع باشد./۲۰/۵۳/۲۶۰

 

 

نوع مطلب:

۱۳۹۵/۱۲/۱۵ - ۲:۱۷

دیدگاه جدیدی بگذارید

Plain text

  • هیچ تگ HTML ی مجاز نیست.
  • آدرس صفحات وب و آدرس‌های پست الکترونیکی بصورت خودکار به پیوند تبدیل می‌شوند.
  • خطوط و پاراگراف‌ها بطور خودکار اعمال می‌شوند.