حبیب بن مظاهر هم مثل سلیمان بن صرد خزاعی، مصیب بن نجیره، رفاعه و بقیه از دعوت کنندگان امام حسین علیه السلام به کوفه بود، زمانی که حضرت مسلم بن عقیل به کوفه آمد و نامه امام حسین علیه السلام را در منزل خواند، اولین کسی که بلند شد و صحبت کرد: «عابس بن ابی شبیب شاکریِ» پیرمرد بود و بعد از ایشان حبیب گفت: «رحمت خدا بر تو باد آن چه در دل داشتی با کوتاه ترین سخنان بیان کردی من هم برهمین عقیده عابس هستم.»
استاد محمد معروفی در گفتگو با خبرنگار پایگاه اطلاع رسانی نشست دوره ای اساتید گفت: یکی از یاران امام حسین علیه السلام حبیب بن مُظاهر است؛ نام هایی که برای ایشان نقل شده است «حبیب بن مُظاهر»، «مُظهّر»، «مُطهّر» است در کتاب البدایه و نهایه ابن کثیر نام «مُطهّر» برای ایشان گفته شده است اما نام «مَظاهر» تا به حال نقل نشده است که در السنه مردم هم بیشتر «حبیب بن مَظاهر» است که حتما غلط است.
وی افزود: بنده هم فکر می کنم که مُظاهر درست است از چند نفر از بنی اسد هم که سوال کردم در بین آنها «حبیب بن مُظاهر» رایج بود، از صفات حبیب بن مظاهر که در مجالس المومنین نوشته شده است این است که ایشان از اکابر تابعین هستند و در اعیان الشیعه نوشته شده است که جزء «شرطة الخمیس» بوده اند که پنج نفر بودند که خیلی به حضرت امیر علیه السلام نزدیک بوده اند که یکی از آنها حبیب بوده است.
وی در ادامه سخنانش بیان داشت: «رشید هجری»، «میثم تمار» و «محمد بن ابی بکر» و «عمر بن حمق» هم بقیه این افراد بوده اند که از اصحاب پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم و امیرالمومنین علیه السلام، امام حسن و امام حسین علیهما السلام بوده اند و از مجاهدین «حروب ثلاثه» جمل، صفین و نهروان بوده اند که در کتاب ابصارالعین و فرسان الهیجاء می گویند فاضل و حامل علوم علوی، راوی روایات، حافظ قرآن، فقیه، دین شناس، امام شناس و دشمن شناس بوده اند. از امام حسین علیه السلام نقل شده است: «یا حبیب لقد کنت فاضلا تختم القرآن فی لیلة واحدة» تو فاضلی بودی که قرآن را در یک شب ختم می کردی.
این استاد حوزه علمیه قم گفت: در مورد جناب حبیب نقل شده است که علم بلایا و منایا داشت. در این مورد دیدار حبیب و میثم تمار نقل شده است که روزی در میدان کوفه به هم رسیدند، حبیب به میثم می گوید: «گویا مردی را می بینم که تا «دار الذر» خربزه می فروشد و در راه محبت اهل بیت علیهم السلام او را به دار می زنند و بالای دار شکمش را پاره می کنند.» میثم هم می خندد و به حبیب می گوید: «گویا من هم مرد سرخ رویی را می بینم که گیسوانی دارد که در راه فرزند پیامبر به شهادت می رسد و سرش را از تنش جدا می کنند و در همین جایی که ایستادیم او را می گردانند.» این دو نفر خداحافظی می کنند و می روند رشید هجری می آید و به او میگویند این دو پیرمرد ایستاده بودند و این حرف ها را به هم میزدند مثل این که اینها دیوانه شده بودند که این حرف ها را می گفتند. رشید می گوید: خداوند میثم را رحمت کند، نگفت که به آورنده سر حبیب صد درهم بیشتر جایزه می دهند.
وی افزود: حبیب احادیث خوبی را برای ما به یادگار گذاشته است؛ مثلا در کتاب بحار جلد شصت صفحه 311 حبیب از امام حسین علیه السلام روایتی دارد که می پرسد: «آیا شما قبل از آفرینش آدم علیه السلام هم بودید» و حضرت می فرمایند: «ما اشباحی از نور بودیم که دور عرش می چرخیدیم ما به فرشتگان تسبیح و تهلیل و تکبیر آموختیم.»
استاد معروفی بیان داشت: حبیب بن مظاهر هم مثل سلیمان بن صرد خزاعی، مصیب بن نجیره، رفاعه و بقیه از دعوت کنندگان امام حسین علیه السلام به کوفه بود، زمانی که حضرت مسلم بن عقیل به کوفه آمد و نامه امام حسین علیه السلام را در منزل خواند، اولین کسی که بلند شد و صحبت کرد: «عابس بن ابی شبیب شاکریِ» پیرمرد بود و بعد از ایشان حبیب گفت: «رحمت خدا بر تو باد آن چه در دل داشتی با کوتاه ترین سخنان بیان کردی من هم برهمین عقیده عابس هستم.» بعد از جریان مسلم اینها در کوفه پنهان شدند و مخفیانه به سمت کربلا رفتند، حبیب بن مظاهر و مسلم بن عوسجه چند روز طول کشید که مسافت بین کوفه و کربلا را بپیمایند و با مسلم بن عوسجه شب ها راه می رفتند و روزها مخفی می شدند تا آنها را نگیرند.
وی افزود: بعضی از روضه ها هم در مورد ایشان نقل شده است که مدرکی ندارد مثل ملاقات حبیب بن مظاهر در عطاری با مسلم بن عوسجه، نامه امام حسین علیه السلام و گفتگوی حبیب با همسرش در مورد رفتن به کربلا، سخن گفتن غلام حبیب در بیرون کوفه با اسب، چگونگی رسیدن حبیب به کربلا، ابلاغ سلام حضرت زینب سلام الله به حبیب، اینها مواردی هستند که نمی توانند سند قوی داشته باشند. حبیب بن مظاهر در ششم محرم به کربلا رفت و به اصحاب امام حسین علیه السلام پیوست.
این استاد حوزه علمیه قم بیان داشت: شب هشتم محرم حبیب بن مظاهر از امام حسین علیه السلام اجازه خواست و به سراغ بعضی از بنی اسد که در همان اطراف خیمه زده بودند رفت و با آنها صحبت خیلی بلیغی کرد که من برای شما بهترین ارمغان را آوردم به یاری فرزند پیغمبر صلی الله علیه و آله و سلم بیایید؛ مردانی دور او حلقه زدند که چون کوه محکم، صبور و سرافراز و چون آهن نفوذناپذیر هستند. بعضی از کتابها این گونه از ایشان نقل کردند که ایشان گفتند که اکنون عمر سعد با 22 هزار نفر و بعضی از کتاب ها هم نقل کردند که ایشان گفتند با 20 هزار نفر امام حسین علیه السلام را محاصره کردند، بیایید من آخرت شما را می خواهم.
وی خاطرنشان کرد: حبیب بن مظاهر به گونه ای با آنها صحبت کرد که خیلی ها خون غیرت در رگهایشان به جوش آمد و اولین کسی هم که به حبیب جواب مثبت داد، عبدالله بن بشر بود که با نود نفر سوار بلند شدند که به طرف امام حسین علیه السلام آیند، خبر به عمر سعد ملعون رسید «ازرق بن حرب صیداوی» را با چهارصد نفر فرستاد و جنگ مختصری شد و همه اینها پراکنده شدند و بعد هم خیمه هایشان را جمع کردند و پراکنده شدند.
استاد معروفی بیان داشت: حبیب خدمت امام حسین علیه السلام آمد و جریان را خدمت آن حضرت عرض کرد و امام علیه السلام فرمودند: «لا حول و لا قوة إلا بالله إنا لله و إنا الیه راجعون» عصر تاسوعا دوباره وقتی امام حسین علیه السلام برای مهلت گرفتن از لشگر دشمن حبیب، بریر و مسلم بن عوسجه را همراه حضرت عباس کردند. در این جا ظاهرا وقتی حضرت عباس گفتند: امام از شما مهلت خواستند، آنها گفتند که یا بیعت کنید و یا همین الان جنگ کنید، ظاهرا حضرت عباس فرمودند من باید بروم و با امام حسین علیه السلام صحبت کنم اما این سه نفر جلو لشگر ایستادند، حبیب شروع به موعظه کرد: «ای قوم بد مردمی هستید دیروز نامه نوشتید و امروز پیمان شکستید، شمشیر کشیدید و فکر جنگ با پسر پیغمبر صلی الله علیه و آله و سلم را کردید؛ فردای قیامت به خدا چه جوابی می دهید، شما می خواهید یاران سحرخیز، ذکرگو و عابد امام حسین علیه السلام را بکشید، ملعونی فریاد کشید و گفت: «تو خودت را می توانی تزکیه کنی، با ما چه کار داری.»
وی افزود: شب عاشورا خیلی از کتاب ها نقل کردند که حبیب شوخی می کرد. مثلا رجال کشی صفحه 79 می گوید حبیب بن مظاهر با «یزید بن حسین» شوخی می کرد بعضی گفتند وی با بریر و بعضی گفتند با «عبدالرحمن بن رب» شوخی می کرد مثلا رجال کشی می گوید که یزید بن حسین می گوید که من دیدم حبیب با بریر شوخی می کند من گفتم: «این چه وقت شوخی و خنده است.» حبیب گفت: «خدا می داند من در عمرم اهل شوخی نبودم ولی الان جای شوخی است چند ساعت دیگر ما به ملاقات خدا می شتابیم»، در شب عاشورا صدای قرآن حبیب هم بلند بود.
این استاد حوزه علمیه قم بیان داشت: نافع بن هلال و هلال بن نافع دو نفر هستند که بعضی از مقاتل اسمشان را اشتباه نوشتند یکی از این دو نفر از لشگریان امام حسین علیه السلام است و یکی از آنها تاریخ نویس لشگر عمر سعد است، نافع بن هلال جزء اصحاب امام حسین علیه السلام است و هلال بن نافع جزء لشگر دشمن و تاریخ نویس است، نافع بن هلال به دور خیمه امام حسین علیه السلام می گشت و همان کسی بود که می گوید من دیدم نیمه های شب امام حسین علیه السلام رفتند و خار جمع کردند.
وی در انتهای سخنانش بیان داشت: نافع بن هلال نقل می کند که حضرت زینب سلام الله علیها آمدند و گفتند: «برادر آیا این یارانت را آزمودی، اینها هم مثل بقیه شما را رها نکنند و بروند.» امام حسین فرمودند: «بله، آنها مثل شیر شکاری هستند، یستأنسون بالمنیة دونی الاستئناس الطفل بأحلاب امه» اینها به شهادت انسشان بیشتر از انس طفل به شیر مادر است. این جا نافع بن هلال ناراحت می شود که دل حضرت زینب مضطرب است به سراغ حبیب که بزرگ اصحاب است می آید، می گوید حبیب بیرون بیا انگار دل دختر حضرت امیر علیه السلام قرص نیست، حبیب لشگر را صدا می کند و همه می روند به دور خیمه امام حسین علیه السلام می نشینند و عمامه ها را بر می دارند؛ شمشیرها را برهنه می کنند، فریاد می زند: «دختر علی اگر همین الان امام حسین علیه السلام اجازه دهند ما وارد جنگ می شویم.»/260/260/20/
دیدگاه جدیدی بگذارید