استاد افخمی مطرح کرد؛

انکار امامت، انکار نبوت «قسمت دوم»

محکمترین حلقه های ایمان، دوست داشتن برای خدا و دشمن داشتن برای خدا است. کسانی که بعد از رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم آمده اند، نه دوست داشتن آنها برای خدا و نه دشمن داشتن آنها برای خدا بوده است؛ بلکه همه برای هوای نفسشان بوده است. خیلی ثابت است؛ از حرف های خودشان هم معلوم می شود.

 

به مناسبت شهادت امیر مؤمنان علی علیه السلام، استاد محمد افخمی از اساتید حوزه علمیه  قم با خبرنگار پایگاه اطلاع رسانی نشست دوره ای اساتید به گفتگو پرداخت.

 

انکار امامت، انکار نبوت

این استاد سطوح عالی حوزه علمیه قم در آغاز قسمت دوم از گفتگو به بیان روایتی از امام باقر علیه السلام پرداخت:  ابوالربيع مى ‌گويد: در سالى كه هشام بن عبد الملك به حج رفت، ما نيز در خدمت امام باقر عليه السّلام به حج رفته بوديم. نافع وابستۀ عبد اللّٰه بن عمر بن خطّاب همراه هشام بود و به امام باقر عليه السّلام نگريست كه در ركن خانۀ كعبه، مردم گرد او جمع شده بودند.

او رو به هشام كرد و گفت: اى امير المؤمنين! اينكه مردم گرد او يكديگر را مى‌ كوبند و زير پا مى‌ نهند تا به او دست ‌يابند، كيست‌؟

هشام گفت: اين پيامبر اهل كوفه است، اين محمد بن على عليه السّلام است.

نافع گفت: تو گواه باش كه من نزد او مى ‌روم و براى او پرسش هايى پيش مى‌ نهم كه كسى توان پاسخ بدان ها را نداشته باشد؛ مگر آنكه پيامبر باشد يا پيامبرزاده و يا جانشين پيامبر.

هشام گفت: برو و از او بپرس؛ شايد كه او را شرمنده كنى.

نافع پيش رفت تا به مردم تكيه كرد و خود را به امام باقر عليه السّلام رساند و گفت: اى محمد بن على! همانا من تورات، انجيل، زبور و قرآن را خوانده ‌ام و حلال و حرامش را مى ‌دانم و آمده ‌ام تا پرسش هايى را پيش نهم كه پاسخ آن را ندهد، مگر پيامبر يا جانشين پيامبر يا فرزند پيامبر.

راوى مى‌ گويد:امام باقر عليه السّلام سر برداشت و فرمود:هر چه مى‌ خواهى بپرس.

نافع گفت: به من بگو فاصلۀ زمانى ميان محمّد صلّى اللّٰه عليه و آله و سلّم و عيسى عليه السّلام چند سال بوده است‌؟

 امام عليه السّلام فرمود: عقيدۀ خود را بازگويم يا بر پايۀ باور تو پاسخت دهم‌؟

نافع گفت: با هر دو عقيده پاسخ بده.

امام عليه السّلام فرمود: به عقيدۀ من پانصد سال و به عقيدۀ تو ششصد سال.

نافع گفت: به من بگو مقصود از اين فرمودۀ خداوند به پيامبرش: «وَ سْئَلْ‌ مَنْ‌ أَرْسَلْنٰا مِنْ‌ قَبْلِكَ‌ مِنْ‌ رُسُلِنٰا أَ جَعَلْنٰا مِنْ‌ دُونِ‌ اَلرَّحْمٰنِ‌ آلِهَةً‌ يُعْبَدُونَ‌» چيست‌؟ بگو با اينكه محمد صلّى اللّٰه عليه و آله و سلّم پانصد سال پس از عيسى بوده است از چه كسى بايد اين پرسش را بپرسد؟

امام باقر عليه السّلام اين آيه را تلاوت فرمود: «سُبْحٰانَ‌ اَلَّذِي أَسْرىٰ‌ بِعَبْدِهِ‌ لَيْلاً مِنَ‌ اَلْمَسْجِدِ اَلْحَرٰامِ‌ إِلَى اَلْمَسْجِدِ اَلْأَقْصَى اَلَّذِي بٰارَكْنٰا حَوْلَهُ‌ لِنُرِيَهُ‌ مِنْ‌ آيٰاتِنٰا»، يكى از آياتى كه خداوند تبارك و تعالى در اين سفر محمّد صلّى اللّٰه عليه و آله و سلّم به بيت المقدس به وى نمود، اين بود كه خداوند همۀ پيامبران و رسولان را از آغازين تا انجامين برانگيخت و سپس به جبرئيل فرمان داد تا اذان گويد، و او هر بند از اذان را دو بار گفت: و هر بند اقامه را هم دو بار تكرار كرد و در اذانش «حيّ‌ على خير العمل» را هم گفت، سپس محمّد صلّى اللّٰه عليه و آله و سلّم جلو ايستاد و با گروه پيامبران نماز جماعت خواند، و چون از نماز فارغ گشت بدانها گفت: بر چه شهادت مى‌ دهيد و كه را مى ‌پرستيديد؟

 آنها گفتند:ما همه گواهيم كه نيست شايستۀ پرستشى جز خداى يگانه كه انبازى ندارد و گواهيم بر اينكه تو پيامبر خدايى و بر اين عقيده از ما عهد و پيمان ستانده شده.

 نافع گفت:اى ابا جعفر راست گفتى، اينك به من بگو مقصود خدا از اين آيه چيست: «أَ وَ لَمْ‌ يَرَ اَلَّذِينَ‌ كَفَرُوا أَنَّ‌ اَلسَّمٰاوٰاتِ‌ وَ اَلْأَرْضَ‌ كٰانَتٰا رَتْقاً فَفَتَقْنٰاهُمٰا»!

امام عليه السّلام فرمود: همانا خداوند تبارك و تعالى چون آدم را به زمين فرود آورد، آسمان ها بسته بودند و هيچ نمى ‌ربايدند و زمين بسته بود و گياهى از آن نمى‌ روييد، و چون خداوند عزّ و جلّ‌ توبۀ آدم را پذيرفت، آسمان را فرمود تا از ابر باران ريزد و آن را فرمود تا دم مشك خود را گشود و سرازير كرد، و سپس به زمين فرمود تا درخت ها رويانيد و ميوه ‌ها برآورد و جوي هاى آب برخروشانيد،و اين بود بستن آنها و آن گشودن آن.

نافع گفت:راست گفتى اى فرزند پيامبر؛ اينك به من بگو در اين آيه: «يَوْمَ‌ تُبَدَّلُ‌ اَلْأَرْضُ‌ غَيْرَ اَلْأَرْضِ‌ وَ اَلسَّمٰاوٰاتُ‌»؛ مقصود كدام زمين است كه در آن هنگام دگرگون مى ‌شود؟

حضرت باقر عليه السّلام فرمود: زمينى كه نان در آن پاى برجا باشد و از آن بخورند تا خداوند عزّ و جلّ‌ از حساب مردمان آسوده شود.

نافع گفت: در آن روز اهل محشر توجهى به خوردن ندارند.

امام عليه السّلام فرمود: آن روز مشغول‌ تر و گرفتارترند يا هنگامى كه در دوزخند؟

نافع گفت: بلكه وقتى در دوزخند.

امام عليه السّلام فرمود: گرفتارى دوزخ آنها را از خوردن باز نمى ‌دارد، زيرا خوراك طلبند و به آنها زقّوم دهند و نوشاك خواهند و به آنها آب داغ حميم دهند.

نافع گفت: اى فرزند رسول خدا! درست فرمودى و تنها يك پرسش مانده است.

امام عليه السّلام فرمود: آن يك پرسش چيست‌؟

نافع گفت: به من بگو خداوند سبحان از چه زمانى بوده است‌؟

امام عليه السّلام فرمود: واى بر تو، از چه زمانى نبوده است تا من به تو بگويم از چه زمانى بوده است‌؟ منزّه باد آنكه پيوسته بوده و پيوسته خواهد بود، يگانه است و بى‌ نياز، همسرى نگرفته است و فرزندى ندارد.

سپس فرمود: اى نافع! تو به من از آنچه پرسمت خبر ده.

نافع گفت: پرسش شما چيست‌؟

امام عليه السّلام فرمود: در بارۀ اصحاب نهروان كه بر على عليه السّلام شوريدند، چه مى‌ گويى‌؟ اگر بگويى كه امير المؤمنين عليه السّلام آنها را به حق كشته است، از عقيدۀ خود برگشته‌ اى (زيرا نافع با خوارج هم عقيده بود) و اگر بگويى به ناحق آنها را كشته، به تحقيق كافرشده‌ اى.

نافع در برابر اين پرسش به حضرت پشت كرد و گريخت در حالى كه مى ‌گفت:به خدا سوگند تو به راستى و درستى داناترين مردم هستى، و نزد هشام آمد.

هشام گفت:اى نافع! چه كردى‌؟

نافع گفت: مرا از اين سخن خود معاف دار، به خدا كه او به راستى و درستى داناترين مردم است و به حق زادۀ پيامبر خداست و يارانش حق دارند كه او را پيامبر شمرند.

«حدثني أبي عن الحسن بن محبوب عن أبي حمزة الثمالي عن أبي الربيع قال‏ حججت مع أبي جعفر علیه السلام في السنة التي حج فيها هشام بن عبد الملك، و كان معه نافع مولى عمر بن الخطاب، فنظر نافع إلى أبي جعفر علیه السلام في ركن البيت و قد اجتمع عليه الناس

فقال يا أمير المؤمنين! من هذا الذي تكافأ عليه الناس

قال هذا ابن [بني‏] أهل الكوفة محمد بن علي بن الحسين بن علي بن أبي طالب علیهم السلام.

فقال لآتينه فلأسألنه عن مسائل- لا يجيبني فيها إلا نبي أو وصي نبي.

قال فاذهب إليه فاسأله لعلك تخجله

فجاء نافع حتى اتكأ على الناس- فأشرف على أبي جعفر علیه السلام فقال يا محمد بن علي إنّي قرأت التوراة و الإنجيل و الزبور و الفرقان و قد عرفت حلالها و حرامها - و قد جئت أسألك عن مسائل- لا يجيب فيها إلا نبي أو وصي نبي أو ابن نبي.

فرفع أبو جعفر علیه السلام رأسه فقال سل عمّا بدا لك.

قال أخبرني كم كان بين عيسى و محمد علیهما السلام من سنة

فقال أخبرك بقولك أم بقولي

قال أخبرني بالقولين جميعا،

قال أما في قولي فخمسمائة سنة، و أما في قولك فستمائة سنة، قال أخبرني عن قول الله تعالى «و سئل من أرسلنا من قبلك من رسلنا أ جعلنا من دون الرحمن آلهة يعبدون‏» من الذي سأله محمد صلی الله علیه و آله و سلم و كان بينه و بين عيسى خمسمائة سنة،

قال فتلا أبو جعفر علیه السلام هذه الآية «سبحان الذي أسرى بعبده ليلا من المسجد الحرام إلى المسجد الأقصى الذي باركنا حوله لنريه من آياتنا» كان من الآيات التي أراها الله محمدا صلی الله علیه و آله و سلم- حيث أسرى به إلى البيت المقدس أنه حشر الله له الأولين و الآخرين- من النبيين و المرسلين- ثم أمر جبرئيل علیه السلام فأذن شفعا و أقام شفعا

 و قال في إقامته حيّ على خير العمل، ثم تقدم محمد صلی الله علیه و آله و سلم فصلى بالقوم- فلما انصرف قال الله له: سل يا محمد «من أرسلنا من قبلك من رسلنا- أ جعلنا من دون الرحمن آلهة يعبدون‏.»

فقال رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم على ما تشهدون- و ما كنتم تعبدون قالوا نشهد أن لا إله إلا الله- وحده لا شريك له و أنك رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم- أخذت على ذلك عهودنا و مواثيقنا.

قال نافع صدقت يا أبا جعفر، فأخبرني عن قول الله تعالى: «يوم تبدل الأرض غير الأرض و السماوات‏» بأي أرض الذي تبدل.

فقال أبو جعفر علیه السلام بخبزة بيضاء يأكلون منها حتى يفرغ الله من حساب الخلائق، فقال‏ نافع إنهم عن الأكل لمشغولون.

 فقال أبو جعفر علیه السلام أ هم حينئذ أشغل أو و هم في النار فقال نافع بل و هم في النار، قال ع فقد قال الله «و نادى أصحاب النار أصحاب الجنة أن أفيضوا علينا من الماء أو مما رزقكم الله‏» ما شغلهم إذا دعوا الطعام- فأطعموا الزقوم و دعوا بالشراب فسقوا الحميم،

فقال صدقت يا ابن رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم و بقيت مسألة واحدة،

قال و ما هي

قال أخبرني عن الله متى كان

قال ويلك أخبرني متى لم يكن- حتى أخبرك متى كان، سبحان من لم يزل و لا يزال فردا صمدا- لم يتخذ صاحبة و لا ولدا،

ثم قال علیه السلام يا نافع أخبرني عما أسألك عنه،

فقال هات يا أبا جعفر

قال علیه السلام: ما تقول في أصحاب النهروان.

 قال فإنّ قلت إن أمير المؤمنين قتلهم بحقّ - فقد ارتددت أي رجعت إلى الحق- و إن قلت إنّه قتلهم باطلا فقد كفرت،

قال فولّى عنه و هو يقول أنت و الله أعلم الناس حقّا حقّا،

 ثم أتى هشام بن عبد الملك فقال له ما صنعت

قال دعني من كلامك هو و الله أعلم الناس حقّا حقّا- و هو ابن رسول الله حقّا حقّا و يحقّ لأصحابه أن يتخذوه نبيا» (قمى، على بن ابراهيم، تفسير القمي - قم، چاپ: سوم، 1404ق؛ ج‏ 1؛ ص 232)

 

استاد محمد افخمی در ادامه بیان کرد: اگر امام نباشد، سؤال های آسان قرآن را هم نمی شود جواب داد؛ اگر کسی آمد و گفت: این آیه از سوره زخرف چه پاسخی دارد، ما چه جوابی بدهیم؛ باید نسبت به آنها اعتراف کنیم: «کلامکم نور و امرکم رشد»؛ غیر از این افراد چه کسانی می توانند پاسخ بدهند؟ آیا ابوحنیفه و شافعی است که می تواند بفهمد؟ حافظ می گوید:

حلاج بر سرِ دار این نکته خوش سراید

از شافعی نپرسد امثال این مسائل

 

این استاد حوزه علمیه قم در ادامه گفتگو با خبرنگار پایگاه اطلاع رسانی نشست دوره ای اساتید خاطرنشان کرد: وقتی مسأله، مسأله غیر خدا شد، یعنی حبّ و بغض های غیر الهی در قلب انسان آمد؛ قسمت فراوانی از کتاب کافی ما راجع به مسأله «الحبّ فی الله و البغض فی الله» است؛ حبّ و بغض را همه دارند؛ اما مهم این است که در چه راه بوده باشد.

 

وی افزود: روایات فراوانی در این رابطه است که یکی از آن روایات، این است:

«عنه عن محمد بن عيسى اليقطيني عن أبي الحسن علي بن يحيى فيما أعلم عن عمرو بن مدرك الطائي عن أبي عبد الله علیه السلام قال: قال رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم لأصحابه أيّ عرى الإيمان أوثق

فقالوا الله و رسوله أعلم و قال بعضهم الصلاة و قال بعضهم الزكاة و قال بعضهم الصوم و قال بعضهم الحج و العمرة و قال بعضهم الجهاد

فقال رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم لكل‏ ما قلتم‏ فضل‏ و ليس به و لكن أوثق عرى الإيمان الحب في الله و البغض في الله و توالي أولياء الله و التبري من أعداء الله عز و جل.» (برقى، احمد بن محمد بن خالد، المحاسن - قم، چاپ: دوم، 1371 ق، ج‏ 1؛ ص 264)

 

این استاد حوزه علمیه قم در ادامه بیان کرد: محکمترین حلقه های ایمان، دوست داشتن برای خدا و دشمن داشتن برای خدا است. کسانی که بعد از رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم آمده اند، نه دوست داشتن آنها برای خدا و نه دشمن داشتن آنها برای خدا بوده است؛ بلکه همه برای هوای نفسشان بوده است. خیلی ثابت است؛ از حرف های خودشان هم معلوم می شود.

 

استاد محمد افخمی خاطرنشان کرد: من توفیقی داشتم، قبل از اینکه داعش پیدا شود و سوریه بهم  بریزد، در ایامی  که سوریه کاملا آرام بوده است، به همراه تنی چند از اساتید بزرگوار حوزه علمیه، به سوریه و سپس به لبنان رفتیم.

به جنوب لبنان رفتیم و آن تانک های میرکاوا را که توسط رزمندگان حزب الله لبنان منهدم شده بودند، مشاهده کردیم.

در مکانی رفتیم که بین لبنان و اسرائیل تنها سیمی خارداری بوده است.

به همراه اساتید به منزل جورج جرداق مسیحی به بیروت رفتیم. یکی از اساتید می خواست ایشان را دعوت کند، اما جرج جرداق گفت: من نمی توانم بیایم، چون از هواپیما می ترسم و هیچ وقت هم سوارش نشدم.

جرج جرداق در بخشی از کلام خود گفت: «من شصت و اندی مرتبه نهج البلاغه را مطالعه دقیق کردم.»

«علیّ صوت العدالة الإنسانیة» ایشان معروف است. برخی از دوستان که همراه بوده اند، گفته اند: «جناب جرج جرداق شما ظاهرا مسلمان هستید.»

گفت: «این را از من سؤال نکنید.»

واقعا این نظر می شد داشت که ایشان مسلمان و شیعه شده بود؛ این مطلب را انکار هم نکرد. به گونه ای وانمود کرد که نمی تواند این مطلب را بر زبان بیاورد؛ به هر حال، آنها هم تحت فشار هستند.

یکی از ایشان سؤال کرد: «فرق خلفا با امیرالمؤمنین در چیست؟» گفت: «فرق اینها فرق بین حضرت موسی و فرعون است.» خیلی عجیب بود. زبان عربی هم  صحبت می کرد.

 

استاد افخمی خاطرنشان کرد: این نگرش است؛ اینها دینشان دین توحیدی نبود؛ نگاهشان این نبود؛ آمده بودند و دور پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم را گرفتند و البته دنبال منافع خودشان بودند؛ چه اینکه در انقلاب اسلامی ایران هم همین اتفاق افتاد؛ کسانی که با هواپیمای حضرت امام آمدند، بسیاری از آنها عاقبت بخیر نشدند.

اینها بدنشان با پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم بود، اما صحابه نبودند؛ فقط حضرت امیر سلام الله علیه همراهِ واقعی پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم بوده است.

 

وی اضافه نمود: نه اینکه چون ما شیعه هستیم، بخواهیم از خود تعصبی خرج دهیم؛ اما انسان کلام حضرت امیر را نگاه می کند؛ جورج جرداق که مسیحی است؛ نظری بر اساس تعصب که نمی دهد، چنین شخصیتی چنین نظری دارد؛ یعنی به این نتیجه رسید که دید حضرت، دید الهی است.

 

این استاد سطوح عالی حوزه علمیه قم در ادامه بیان کرد: حبّ، حبّ الهی است؛ بغض، بغض الهی است. مولانا هم شاهکار کرده است:

از علی آموز اخلاص عمل

شیر حق را دان منزه از دغل

در غزا بر پهلوانی دست یافت

زود شمشیرش برآورد و شتافت

او خدو انداخت بر روی علی

افتخار هر نبی و هر ولی ...

بعد از این همه تعریفی که از حضرت بیان می  کند و آیات قرآن را برای او ردیف می نماید، به آنجا می رسیم که می گوید:

آن که مردن پیش او شد فتح باب

سارعوا آید مر او را در خطاب

حضرت در شب نوزدهم به طرف مسجد حرکت می کند.

آن که مردن پیش او تهلک است

نهی لا تلقوا بگیرد او به دست

 

استاد محمد افخمی خاطرنشان کرد: خدا امام را رحمت کند، بعد از شهادت شهید مطهری رحمت الله علیه این بیت را بیان کردند:

آن که مردن پیش او تهلک است

نهی لا تلقوا بگیرد او به دست

 

وی در ادامه بیان کرد: این شاهکار مولانا است:

دیده بگشا ای علیّ مرتضی

ای پس از سوء القضا حسن القضا

شاعری در اردکان ما بود که پازده سال است که در هشتاد و پنج سالگی فوت کرده است. از او درباره این بیت پرسیدند:

دیده بگشا ای علیّ مرتضی

ای پس از سوء القضا حسن القضا

او در پاسخ گفت: یعنی علی جان! وقتی آن فلان ها رفتند، تو آمدی.

 

این استاد حوزه علمیه قم در ادامه بیان کرد: مولاناها هم می دانستند؛ باید کتابی نوشت که اینها هیچ کدامشان سنّی نبودند و این مطلب اثبات شده است؛ زمانِ تقیه بوده است و نمی توانستند به صورت آشکار ابراز اعتقاد کنند.

 

وی افزود: سعدی در دیوان شعر خود می گوید:

فضل خدای را که تواند شمار کرد

یا کیست آنکه  شکر یکی از هزار کرد ....

در ادامه، پیغمبر صلی الله علیه و آله و سلم را مدح می گوید؛ و پس از آن، برای اولی و دومی و سومی، هرکدام سه بیت می گوید؛ اما برای مدح علی امیرالمؤمنین علیه السلام قلم از دست می رود؛ همین گونه بیان می کند:

یا رب به حق خون شهیدان کربلا...

 

روزی که هر کسی به شفیعی زنند دست،

ماییم و دست و دامن معصوم مرتضی

این شخص می تواند سنی باشد! مسأله شفاعت و شهدای کربلا را بیان می کند که بسیاری از اهل سنت اعتقاد راسخی به آن ندارند.

 

وی افزود: اگر از آن زمان حکومت درست، در مجرای خود قرار می گرفـت، اصلا این اتفاقات به وجود نمی آمد؛ ابتدا انسان دو درجه منحرف می شود، اما در ادامه به کیلومترها می رسد؛ اگر از ابتدا کار به دست امیرالمؤمنین علیه السلام می رسید، شق عصای امت نمی  افتاد.

لینک قسمت قبلی مصاحبه: https://www.neshasteasatid.com/node/6252

 

/270/260/20/

 

ج, 02/17/1400 - 16:21