استاد سید حسین کشفی از اساتید حوزه علمیه قم در گفتگو با خبرنگار پایگاه اطلاع رسانی نشست دوره ای اساتید به موضوع «ضرورتی فراتر از وحدت میان مذاهب» پرداخت.
/270/260/21/
این استاد سطوح عالی حوزه علمیه قم در ابتدای گفتگو خاطرنشان کرد: مسئله تقریب و وحدت تنها به وحدت در سطح امت اسلامی و روابط میان مذاهب محدود نمیشود؛ بلکه وحدت و انسجام درون جامعه شیعه نیز از اهمیت ویژهای برخوردار است. اگر حفظ وحدت و پرهیز از تفرقه در سطح امت اسلامی ضروری است، به طریق اولی حفظ اتحاد و انسجام در میان مؤمنان و پیروان مکتب اهلبیت(ع) نیز ضرورتی انکارناپذیر خواهد بود. چنانکه استاد معظم، حاج آقا رضا مختاری، از مرحوم آیتالله خرسان نقل کردند که ایشان میفرمودند: «در حال حاضر جامعه شیعه بیش از آنکه نیاز به تقریب بین مذاهب داشته باشد، نیازمند تقریب درونمذهبی است.»
وی افزود: با نگاهی به تاریخ عصر حضور اهلبیت(ع) و اصحاب ایشان، بهروشنی درمییابیم که بسیاری از اختلافاتی که امروزه در جامعه شیعه مشاهده میشود، مسبوق به سابقه بوده و ریشههای آن را میتوان در همان دوران جستوجو کرد. اختلاف در روشهای استنباط فقهی، تفاوت در مبانی کلامی و اعتقادی، اختلاف در مسائل اجتماعی و اخلاقی و حتی تفاوت در تحلیل و موضعگیری نسبت به مسائل سیاسی، در میان اصحاب ائمه(ع) نیز وجود داشته است.
استاد کشفی در ادامه بیان کرد: با این همه، نکته اساسی آن است که وجود اختلاف دیدگاه در مسائل علمی، فقهی، اعتقادی، اجتماعی و سیاسی، بهخودیخود به معنای نفی برادری ایمانی و جواز گسستن پیوند میان مؤمنان نیست. سیره اهلبیت(ع) نشان میدهد که آنان میان «اختلاف در مراتب ایمان و معرفت» و «خروج از دایره برادری ایمانی» تفکیک میکردند. کسی که اصل ولایت اهلبیت(ع) را پذیرفته است، مؤمن به شمار میآید؛ هرچند ایمان و معرفت، دارای مراتب و درجات مختلف است. برخی ممکن است از مراتب بالاتری از ایمان و معرفت برخوردار باشند و برخی در مرتبهای پایینتر قرار گیرند؛ اما تفاوت در درجات ایمان و معرفت نباید بهانهای برای تبری از یکدیگر و ایجاد شکاف اجتماعی میان مؤمنان شود.
وی ابراز داشت: در روایتی که مرحوم کلینی نقل کرده است، در محضر امام صادق(ع) نام گروهی از شیعیان برده شد. راوی که از خادمان حضرت بود، اظهار کرد که ما از آنان تبری میجوییم؛ زیرا آنان در برخی مسائل اعتقادی با ما همعقیده نیستند. امام(ع) در پاسخ فرمود: «فَتَوَلَّوْهُمْ وَ لَا تَبَرَّءُوا مِنْهُمْ، إِنَّ مِنَ الْمُسْلِمِينَ مَنْ لَهُ سَهْمٌ، وَ مِنْهُمْ مَنْ لَهُ سَهْمَانِ ...» (الکافی، ج۲، ص۴۳) «آنها را دوست بداريد و از آنها بيزاری مجوئيد، زيرا برخی از مسلمين يكسهم و برخی دو سهم ... از ایمان را دارند» این روایت بهخوبی نشان میدهد که تفاوت در مراتب معرفت و ایمان و حتی اختلاف در برخی باورها، لزوماً مجوز نفی و طرد دیگری نیست؛ بلکه جامعه مؤمنان میتواند مشتمل بر افراد و گروههایی با درجات متفاوت ایمان و معرفت باشد، بیآنکه این تفاوتها به تبری از یکدیگر، دشمنی و فروپاشی انسجام اجتماعی بینجامد.
استاد حوزه علمیه قم خاطرنشان کرد: مسئله، فراتر از توصیه صرف به اتحاد است. با وجود تمام اختلافاتی که نمونههایی از آن گذشت، اگر کسی به اختلافافکنی، پارهپاره کردن جامعه شیعه و ایجاد شکاف و انشقاق میان مؤمنان اقدام میکرد، با واکنشی بسیار شدید از سوی اهلبیت(ع) مواجه میشد و مورد لعن و نفرین آنان قرار میگرفت.
وی در ادامه تصریح نمود: در روایتی منسوب به امام رضا (ع) خطاب به عبدالعظیم حسنی آمده است: «وَ لَا يَشْتَغِلُوا أَنْفُسَهُمْ بِتَمْزِيقِ بَعْضِهِمْ بَعْضاً، فَإِنِّي آلَيْتُ عَلَى نَفْسِي أَنَّهُ مَنْ فَعَلَ ذَلِكَ وَ أَسْخَطَ وَلِيّاً مِنْ أَوْلِيَائِي، دَعَوْتُ اللَّهَ لِيُعَذِّبَهُ فِي الدُّنْيَا أَشَدَّ الْعَذَابِ، وَ كَانَ فِي الْآخِرَةِ مِنَ الْخَاسِرِينَ؛ و [شیعیان] خود را به پارهپاره کردن یکدیگر مشغول نکنند؛ چراکه من بر خود واجب کردهام که هر کس چنین کند و ولیای از اولیای مرا به خشم آورد، خدا را بخوانم تا او را در دنیا به شدیدترین عذابها مجازات کند و در آخرت نیز از زیانکاران باشد.» (الاختصاص، ص۲۴۷)
استاد کشفی یادآور گردید: از مجموع این شواهد میتوان دریافت که اختلاف نظر، مادامی که در چارچوب علم، اخلاق و رعایت حرمت مؤمنان باقی بماند، امری طبیعی و گاه حتی منشأ رشد علمی است؛ آنچه مذموم و خطرناک است، تبدیل اختلاف علمی و فکری به نزاع، دشمنی، هتک حرمت، برائت و فروپاشی انسجام اجتماعی است.
وی تأکید کرد: یکی از راهکارهای بنیادین اهل بیت (ع) برای صیانت از اتحاد و انسجام شیعیان، تفکیک میان «اختلاف در درجات ایمان» و «خروج از دایرهٔ ایمان» بود. به باور ایشان، هر کس که اصل ولایت اهل بیت (ع) را بپذیرد، مؤمن شمرده میشود؛ هرچند تنها بهرهای کم -همچون یک سهم از هفت سهم ایمان (ر.ک: الکافی، ج ۲، ص ۴۲، باب درجات الایمان)- داشته باشد.
این استاد سطوح عالی حوزه علمیه قم خاطرنشان کرد: در این چارچوب، به مؤمنانی که بهرهی بیشتری از ایمان دارند، توصیه میشد که معارف و اعمال سنگین را بر کسانی که سهم کمتری دارند تحمیل نکنند؛ چراکه این تحمیل، بار تکلیف را بر دوششان سنگین کرده و آنان را از تداوم راه بازمیدارد. امام صادق (ع) در این باره میفرمایند: «لاَ تَحْمِلُوا عَلَى صَاحِبِ السَّهْمِ سَهْمَيْنِ وَ لاَ عَلَى صَاحِبِ السَّهْمَيْنِ ثَلاَثَةً فَتَبْهَضُوهُمْ» یعنی بر کسی که یک سهم دارد، دو سهم و بر کسی که دو سهم دارد، سه سهم تحمیل مکنید که مبادا آنان را وامانده و سنگینبار سازید.
وی در ادامه بیان کرد: از برجستهترین اصحاب اهل بیت (ع) که میتوان او را پرچمدار اتحاد شیعه نامید، یونس بن عبدالرحمن است. وی از متکلمان نامدار و از مکتب بغداد بود و در پذیرش احادیث سختگیری فراوانی داشت (ر.ک: رجال کشی، ص ۲۲۴؛ آنجا که به او اعتراض میشد: «مَا أَشَدَّكَ فِي الْحَدِيثِ وَ أَكْثَرَ إِنْكَارَكَ لِمَا يَرْوِيهِ أَصْحَابُنَا...»). با این حال، در درون شیعه گروههایی بودند که به متکلمانی چون یونس و هشام بن حکم روی خوش نشان نمیدادند و حتی کار به تألیف کتابهایی در مثالب (نکوهشهای) آنان انجامید (مانند کتاب مثالب هشام و یونس نوشتهٔ سعد بن عبدالله اشعری؛ ر.ک: رجال نجاشی، ص ۱۳۴). مخالفان یونس عمدتاً در قم و بصره حضور داشتند. در جریانی، گروهی از بصریان بر امام رضا (ع) وارد شدند، در حالی که یونس در محضر ایشان بود. امام به یونس فرمودند که پشت پرده برود. آنان نزد امام نشستند و به نقد و بدگویی از یونس پرداختند.
استاد کشفی اظهار داشت: ائمه اطهار (ع) در مواجهه با این فضای متشنج، رهنمودهایی ارزشمند به یونس بن عبدالرحمن دادند که درسی بزرگ برای همیشهٔ تاریخ شیعه است:
۱. با مردم به اندازهٔ فهمشان سخن بگو: پس از جریان بصریان، امام رضا (ع) به او فرمودند: «يَا يُونُسُ حَدِّثِ النَّاسَ بِمَا يَعْرِفُونَ، وَ اتْرُكْهُمْ مِمَّا لاَ يَعْرِفُونَ؛ ای یونس! با مردم از آنچه میشناسند و درک میکنند سخن بگو، و آنچه را نمیشناسند رهایشان کن.» (رجال کشی، ص۴۸۷)
۲. مدارا و نرمخویی را پیشه کن: امام کاظم (ع) نیز به وی توصیه کردند: «يَا يُونُسُ ارْفُقْ بِهِمْ فَإِنَّ كَلاَمَكَ يَدِقُّ عَلَيْهِمْ؛ ای یونس! با آنان مدارا کن، زیرا کلامت برایشان دشوار و دقیق است. » (رجال کشی، ص۴۸۸) یونس بن عبدالرحمن نیز به این سفارشهای حکیمانه عمل کرد و در برابر شیعیان مخالفی که حتی او را زندیق میخواندند، مدارا را در پیش گرفت. او ملاک برادری ایمانی را صرفاً اعتقاد به ولایت امیرالمؤمنین (ع) میدانست و با مخالفان خود چنین برخوردی کرد که خطاب به آنان فرمود: «أُشْهِدُكُمْ أَنَّ كُلَّ مَنْ لَهُ فِي أَمِيرِ الْمُؤْمِنِينَ (عَلَيْهِ السَّلاَمُ) نَصِيبٌ فَهُوَ فِي حِلٍّ مِمَّا قَالَ؛ شما را گواه میگیرم که هر کس برای امیرالمؤمنین (ع) بهرهای (از اعتقاد و ارادت) داشته باشد، از آنچه دربارهٔ من گفته در حلال (و بریءالذمه) است.» (رجال کشی، ص۴۸۸)