داعش نمایانگر دولت اسرائیلی عراق و شام است

استاد حمیدرضا روشن بین

استاد روشن بین بروجردی در گفتگو با خبرنگار پایگاه اطلاع رسانی نشست دوره ای اساتید ضمن اشاره به مبانی فکری و عقیدتی جریانهای تکفیری تاکید کرد: اگر دقیق به ماهیت جریانهای تکفیری نگاه کنیم بخش عمده ای از تکفیرها به غرض ایجاد اختلاف و هدر دادن نیروهای مسلمانها به نفع جهان کفر است.

 

متن این گفتگو به شرح زیر است:

 

چه کسانی جریانهای تکفیری را به راه انداخته اند و اهداف آنها از راه اندازی این جریانها چه بوده است؟

 

عنصر تکفیر در زمان پیامبر نبوده اولین ظهور تکفیر در زمان خوارج بود یعنی اگر ریشه تکفیر را از نظر تاریخی بررسی کنیم در زمان خوارج بود که عموم مسلمانان را تکفیر کردند خصوصا گفتند که گنهکار کافر است هر گنهکاری از نظر اعتقادی به نظر خوارج کافر بود و خون و مالش هم مباح بود.

 

خوارج در نظر تکفیری بودند و در عمل خشونت طلب همین خصوصیتی که در جریانهای تکفیری معاصر می بینیم، استراتژی خوارج ایجاد رعب و وحشت در بین عموم جامعه بود ما می دانیم که خوارج در حروراء ماندند و به کوفه نرفتند و جلوی مردم را می گرفتند و اموالشان را به یغما می بردند وارد روستاها می شدند غارت می کردند همه می دانیم و در تاریخ خوانده ایم که عبدالله ابن خباب را کشتند و همسر باردارش را به طرز فجیعی به قتل رساندند، قصدشان ایجاد رعب و وحشت در بین مسلمانها بود.

 

همانطور که جریان تکفیری خوارج سبب شد که حضرت امیر علیه السلام نیروی خودش را صرف اینها کند و معاویه و بنی امیه بر سر کار بمانند امروزه تکفیری ها و داعش سبب می شوند که نیروی مسلمانها صرف آنها بشود و نتوانند با قوت به جنگ با کفر و استعمار بپردازند البته جریان تکفیر بعد از خوارج به صورت حکومتی از طرف بنی امیه ظهور کرد که امام حسین علیه السلام را تکفیر کردند یعنی اول یک تکفیر اعتقادی داریم در بین عده ای محدود و اندکی بعد هم این تکفیر اعتقادی محدود و اندک تبدیل می شود به تکفیر حکومتی، حکومت بنی امیه در مقابل اهل بیت پیامبر علیهم السلام.

 

جریانهای تکفیری دو عامل دارند یکی از درون اسلام یکی از بیرون، از درون هم یک خواستگاه مذهبی دارد و یک خواستگاه جغرافیایی، خواستگاه مذهبی فعلی برای جریانهای تکفیری انحراف مذهب حنبلی است از اصول سنتی خودش که در جریان حدوث سلفیه، می شناسیم.

 

در قرن هفت و هشت خط تکفیر که از خوارج شروع شده بود تبدیل شد به یک نظریه علمی نما و در قرن دوازدهم توسط محمد بن عبدالوهاب با حمایت انگلیس جان تازه ای گرفت و به اوج خودش رسید بنابراین عامل درونی یعنی انحراف مذهب حنبلی و عامل بیرونی یعنی جهان کفر و استعمار و استکبار هر دو در ظهور جریانهای تکفیری فعلی مؤثر بودند.

 

عالم کفر و استعمار خصوصا انگلیس برای مبارزه با اسلام واقعی تکفیر را به وجود آورد و تقویت کرد و فعلا هم به دو دلیل به تقویت تکفیر می پردازد که عبارت است از:

 

1 انتقام از موج اسلام گرایی غرب

2 جبران انقلابهای بیدارگر در خاورمیانه

 

خواستگاه جغرافیایی تکفیر اول عربستان است بعد مصر، عربستان که معلوم است ام القرای تکفیر است و یکی از آثار آن ممانعت آنها از توزیع قرآنهای چاپ ایران در ایام حج است، ناصرالدین آلبانی از چهره های معروف تکفیر در عربستان است حتی بزرگان سلفی مصر مثل ابواسحاق جوینی، محمد حسین یعقوب و محمود المصری همه تحصیل کرده عربستان هستند البته به گروه سلفی مصر عنوان رفض اسلامی هم می دهند.

 

سید قطب کتابی نوشت به نان معالم فی الطریق و گفت تمام شهرهای اسلامی در زمان فعلی مصداق جاهلیت هستند و باید با این جاهلیت از دو طریق مبارزه کرد یکی هجرت از دارالکفر به دارالاسلام و دیگری جهاد.

 

مبانی فکری او در این کتاب سبب شد گروهی تشکیل بشوند به نام شباب محمد صلوات الله علیه و آله که از اخوان المسلمین جدا شده بودند و همچنین جماعة المسلمین و گروه الجهاد که این سه گروه جهاد را واجب عینی می دانستند.

 

جماعة المسلمین که در اثر افکار سید قطب بروز کرده بود رهبری داشت به نام شکری مصطفی، وی کتابی نوشت به نام رسالة الایمان او در این کتاب تصریح کرد آمریکا عدو بعید مسلمانها است و مسلمانهایی که مصداق جاهلیت فعلی هستند عدو قریب هستند.

 

وقتی از او می پرسیدند چرا با اسرائیل جنگ نکنیم می گفت جنگ با اسرائیل خالصانه برای خدا نیست بلکه مشوب به اغراض عربیت است!

 

بعد از این مرحله دکتر عبدالله عزام فلسطینی شوروی را دشمن قریب معرفی کرد و وقتی از او می پرسیدند چرا با اسرائیل جنگ نکنیم می گفت جنگ با اسرائیل خالصانه برای خدا نیست بلکه مشوب به اغراض عربیت است ما باید با عدو قریب که شوروی است بجنگیم. وی که در افغانستان بود گروهی تاسیس شد به نام افغان العرب یا قاعدة الجهاد. قاعدة الجهاد در واقع محل استقرار جهادیون بود که بعدا یک «ال» بر سرش آوردند شد «القاعده».

 

القاعده بعد از مرحله دکتر عزام، گفت دشمن قریب ما مسیحیان و یهودند، در خلال سالهای 1994 تا 2003 میلادی بن لادن رهبری آنها را به دست گرفت. هدف اصلی بن لادن آمریکا بود بعد از حمله آمریکا به عراق القاعده عراق توسط زرقاوی تاسیس شد و شیعیان را عدو قریب و آمریکا را عدو بعید معرفی کرد بعد همین زرقاوی کشته شد و در سال 2010 ابوبکر البغدادی که الان با او مواجه هستیم رهبر القاعده عراق شد و داعش را تاسیس کرد.

 

پس ابوبکر در 2010 رهبر القاعده عراق شد و داعش را تاسیس کرد که به نظر ما داعش نمایانگر دولت اسرائیلی عراق و شام است نه دولت اسلامی عراق و شام.

 

وی در موصل لقب الحسینی القریشی به خودش داد و ادعای خلافت اسلامی کرد تا امپراطوری عثمانی را برگرداند چون دردی که جریانهای تکفیری داشتند این بود که امپراطوری عظیم عثمانی از بین رفته و اسلام از مسیر خودش منحرف شده است. جوامع بین المللی و شهرهای اسلامی به اعتقاد سید قطب در المعالم مصداق جاهلیت هستند ما برای برگرداندن اسلام واقعی و خلافت اسلامی باید امپراطوری عظیم عثمانی را برگردانیم. با این کار ابوبکر البغدادی از تحت سیطره ایمن الظواهری که آن موقع رئیس القاعده بود خارج شد نتیجه اینکه شیعه هنوز عدو قریب باقی بود.

 

آنچه که گفته می شود خلاصه ای از روند رسیدن جریانهای تکفیری از زمان خوارج به زمان معاصر است که بعد به عقائد و افکار آنها هم اشاره خواهد شد.

 

لطفا در رابطه با اعتقادات و افکار گروههای تکفیری هم مطالبی را بیان بفرمائید.

 

برای شناختن اعتقادات اول باید وهابیت را به پنج قسمت تقسیم کنیم:

 

قسمت اول سکولار که در عربستان ساری و جاری بود.

قسمت دوم روشنفکر، البته در این بخش اخوان المسلمین که در سال 1928 تاسیس شده داخل می شود که بالنسبه کمتر تکفیر می کند و فرقه گرایی ندارد. نوسلفی ها هم در این بخش قابل تحلیلند که مثلا حقوق زنها را به رسمیت می شناسند و عقل گرایی آنها قابل توجه است و این را هم باید بدانیم که وهابیت روشنفکر بیشتر منسوب به مصر است تا عربستان.

 

قسمت سوم وهابیت تبلیغی که کاری به سیاست و نظامی گری ندارد بلکه معتقد به جنگ نرم است و بیشتر روی تکفیر فرهنگی سرمایه گذاری می کند در مناطقی مثل بنگلادش و پاکستان فعالیت دارد.

 

قسمت چهارم وهابیت تکفیری که از حیث عمل خشونت طلب و از نظر علمی بیشتر سرمایه گزاری می کند روی تکفیر که القاعده و طالبانیسم را باید در این قسمت تحلیل کنیم که اصول عقیدتی و ریشه های فکری خود را از سید قطب گرفته است.

 

قسمت پنجم وهابیت جهادی که قویا معتقد به مداخله نظامی و جنگ و جهاد است. داعش و النصره را می توانیم مصداقی از این بخش بدانیم و این اوج ماجرای تکفیر است که در عمل از همه فجیع تر عمل می کند.

 

البته همه بخشها مصداق جریان تکفیری هستند و در روش قرائت خشن از دین مشترک هستند.

 

بنابراین پس از اشاره به پنج قسم وهابیت در رابطه با عقاید آنها باید گفت در روش که یک قرائت خشن از دین دارند هر پنج گروه مشترک هستند. برداشت ظاهری از آیات قرآن، تقدم نقل بر عقل و ضدیت با قواعد عقلی و فلسفی کمابیش در جریانات تکفیری مشهود است.

 

یکی از شاخصترین انحرافات کلامی جریان تکفیر توسعه غلط و غیر برهانی در مفهوم شرک و کفر است که در اثر برداشت غلط از توحید رخ داده و منشا تکفیر شده و این در همه جریانات تکفیری هست.

 

یکی از اعتقادات جریانهای تکفیری شدید و جهادی (چون جریانهای تکفیری مقول به تشکیک است) لزوم بازگشت به خلافت عثمانی برای احیاء عظمت مسلمین است که اینها دوره خلفاء راشدین را مثال واضحی از دولت کامل اسلامی می دانند.

 

اصل اعاده خلافت اسلام یکی از اصول آنها است و این هم زیر مجموعه ای از شعار «لاحاکمیة الا لله» است. بالتبع در اینجا عقیده جدیدی تولید می شود و آن هم تقدم جهاد بر طلب علم است و اینها اینکه طلب علم هم نوعی جهاد باشد را قبول ندارند غالبا فرقه های تکفیری و جهادی این را که ما مطرح می کنیم طلب العلم نوعی جهاد است قبول ندارند و انکار می کنند. آنها می گویند در حمله ناپلئون به مصر دانش علماء الازهر سودی نبخشید و این را شاهدی بر تقدم جهاد بر طلب علم می گیرند.

 

از این قاعده علمی یک عقیده دیگری تولید کرده اند به نام «اصل الانقلابیه» که این غیر از عقائد سابق است و یک قاعده ای است که در مقام عمل و عینیه اثر دارد یعنی همه جوامع بین المللی معاصر به دلیل روش غیر اسلامی مصداق جاهلیت اند و جهاد با آنها بر همه واجب عینی است.

 

بنابراین ارتداد حاکمان عصر اصل الانقلابیه را تولید می کند. اصل بر انقلاب است البته قبل از این اصل الانقلابیه بحث عدو قریب و بعید جزء اصول اعتقادی جریانهای تکفیر است که هر جریانی برای خودش عدو قریب و بعیدی را تعریف می کند و تقدم جهاد بر علم را در آن مجرا به کار می گیرد.

 

عقیده دیگری که در جریانهای تکفیری است مخالفت با علم و دانش جدید است که این عناد نوعی عکس العمل منفی به مدرنیسم است البته ضدیت با دانش جدید شعبه ای از تقدم نقل بر عقل و عقل گرایی است.

 

از دیگر عقائد آنها انفتاح باب اجتهاد در حد وسیع است بدون التزام به قواعد علمی لذا نتیجه این اعتقاد مباحث شومی می شود مثل حرمت استفاده از موبایل، پنکه و عابر بانک و وجوب جهاد نکاح. لازم به ذکر است که جهاد نکاح را واجب می دانند نه جائز آن هم واجب عینی چون اصل جهاد را واجب می دانند به تبع آن جهاد نکاح هم واجب می شود چون زنها استطاعت جنگ ندارند پس حداقل باید در اختیار نیروهای تکفیری باشند.

 

علت نامگذاری این گروهها به تکفیری چه بوده است؟

 

عامه مسلمانها از هر فرقه و دینی باشند به صرف عدم انطباق در عقائد با آنها را متهم به کفر می کنند که این نوعی جزم گرایی فرقه ای است یعنی فرقه ای بگوید من فقط مسلمانم و بقیه کافرند لذا برای آنها فقط شیعه ملاک نیست. درست است که شیعه عدو قریب است ولی چرا به اینها می گوییم تکفیری چون عموم مسلمانها را که عقائدشان با آنها منطبق نیست تکفیر می کنند.

 

چرا خودشان را مسلمان واقعی و دیگران را کافر می دانند؟

 

دلائل تکفیر در مورد شیعه متعدد و مختلف است، شیعه را متهم می کنند به اعتقاد به تحریف قرآن و از راه اعتقاد به تحریف قرآن راه تکفیر شیعه باز می شود. اصل اعتقادات شیعه را ناشی از یهودیت و عبدالله ابن سبا از یمن می پندارند که البته این خیالات و افسانه ها در کتب بزرگانی مثل علامه عسگری جواب داده شده است.

 

از دید اینها اهانت به خلفا و توهین به صحابه پیامبر صلی الله علیه و آله و همسران آن حضرت منشا کفر می شود همچنین غلو در مورد ائمه علیهم السلام نیز منشا تکفیر است. پذیرش تجدد و مظاهر دنیای جدید هم از اسباب تکفیر عامه مسلمانان شده است. آنها در بحث تلازم معصیت و کفر نیز، گنهکار را کافر می دانند و با اعتقاد به عدم حیات برزخی زیارت قبور را شرک می پندارند. این که ما می بینیم داعش و گروههای تکفیری مقابر و مراقد را خراب می کنند به همین خاطر است. در تحریف معنای بدعت هم مسائلی مثل جشن گرفتن برای ولادت پیامبر صلوات الله علیه و آله یا ائمه علیهم السلام را کفر می پندارند.

 

البته اگر دقیق به ماهیت جریانهای تکفیری نگاه کنیم بخش عمده ای از تکفیرها به غرض ایجاد اختلاف و هدر دادن نیروهای مسلمانها به نفع جهان کفر است چون همه ما می دانیم که مولود خارج از جهان اسلام است اینها علل این است که بقیه را تکفیر می کنند.

 

منشا پیدایش این عقائد از کجا است؟

 

اگر بخواهیم علاوه بر تحلیل علمی که در مباحث قبل اشاره شد به واقعیت عینی و خارجی ظهور و بروز چنین عقائدی بپردازیم باید بگوییم مسلما خواص اینها ابزار مستقیم استعمار و دنیای کفر و الحاد هستند، روی اینها سرمایه گذاری شده است. عوام هم غالبا شستشوی ذهنی داده شده اند. اصول اسلام به طرز خاصی در ذهن آنها ترسیم شده گاهی هم به قصد بهره های اقتصادی این عقاید را پیدا کرده و وارد جریانهای تکفیری شده اند به عبارت دیگر یک سری انگیزه ها و بهره های سیاسی این مبانی فکری را تقویت کرده است.

 

آیا اینها افراطیون مذهبی هستند؟

 

بله یقینا اینها مصداقی از دایره عام از افراطی گری مذهبی هستند چون هم در نظر و هم در عمل از منطق و برهان و استدلال خارج شده اند.

 

چرا این گروههای تکفیری دین اسلام را برای خود انتخاب کرده اند؟

 

برخی از افراد اینها در محیط اسلام، اسلام را پذیرفته اند مثل افرادی که از عربستان و مصر به اینها ملحق شده اند ولی با توجه به هویت تکفیری های معاصر و خصوصا جهادی های آنها مشخص می شود انتخاب اسلام به هدف ضربه زدن به اسلام، ایجاد بدعت، اختلاف و در نهایت دفاع از دشمنان اسلام است شاهدش هم این است که داعش با صهیونیسم و اسرائیل سر جنگ ندارد اگر اینها مسلمان واقعی بودند می بایستی با دشمن درجه یک جهان اسلام در نبرد باشند. بسیاری از گروههای تکفیری به ظاهر مسلمان، مستقیما ساخته و پرداخته آمریکا و انگلیس و جهان استعمار و استکبار هستند.

 

لطفا در رابطه با ارتباط جریانهای تکفیری با طالبانیسم و مقایسه آن دو مطالبی را بفرمائید؟

 

وهابیت ریشه طالبانیسم است. جریانهای تکفیری هم در ذیل وهابیت و سلفی گری معنا می شوند بنابر این هم طالبانیسم هم جریانهای تکفیری عراق و شام همه در ذیل وهابیت و سلفی گری قابل تعریفند البته سلف واقعی همه اینها همان خوارج نهروان هستند.

 

جریانهای تکفیری چه ارتباطی با تشیع و اسلام و بشریت دارند؟

 

جریانهای تکفیری از ضد تشیع و ضد اسلام و مسلمانان بودن، امروزه تبدیل به ضد دین و بشریت شده اند. همه محققان آزاده امروزه ضدیت جریان های تکفیری را با دین و بشریت درک می کنند. جنایات تکفیری ها به روشنی مثبت این نظریه است. خشونت نظری و عملی در حرکت های تکفیری با هدف ضربه زدن به اسلام واقعی و در تقابل با ارزشهای انسانی ایجاد شده و قابل شک نیست.

 

علل و عوامل پیوستن افراد مختلف از نقاط متفاوت دنیا به جریانهای تکفیری چیست؟

 

عوامل مختلفی دارد که عبارت است از:

 

1 انگیزه های اقتصادی و مبالغ هنگفتی که به اعضا داده می شود.

 

2 تربیتهای خشن خانوادگی، بسیاری از اینها در روستاهای کوچک و حومه شهرهایی مثل قاهره در فاصله دوری از رفاه و خدمات شهری زندگی کرده اند روح خشن آنها و انگیزه عقده گشایی عامل روانی بسیار قوی برای پیوستن این افراد شده است.

 

3 بحثی داریم به نام نقش زندان در گسترش جنبشهای تکفیری که حجم عظیمی از افراد در زندان از محیط متاثر شده اند حتی تعداد بسیار زیادی در کشورهایی مثل عربستان زیر حکم اعدام بوده اند در مقابل آزادی به شرط پیوستن به این جریانها چاره خود را در عضویت می دیدند.

 

4 انحرافات عقیدتی و شستشوی ذهنی، مثل ایده جدید هجرت از دارالکفر به دارالایمان که دارالایمان خیالی را در ذهن این احمقها ترسیم کرده است.

 

می توان گفت در مجموع عامل پیوستن به این گروهها همان کارکردها و فعالیتهای دنیای استعمار و استکبار بوده که برای اینها برنامه ریزی و به انگیزه های مختلف جذب کرده اند. گروه معتنابهی از اینها چون مساله جهاد نکاح را دیده اند به غرض مسائل شهوانی و دنیوی به این گروهها پیوسته اند.

 

علل اینگونه خشونتهای رفتاری و جنایتهای وحشیانه از سوی این گروهها چیست؟

 

عامل اول؛ یک پروژه ای در دنیا در مقابل گرایش مردم به اسلام فعالیت می کند به نام اسلام هراسی. این پروژه که از طرف دشمنان اسلام هدایت می شود هم در تولید فیلمها و سینمای هالیوود فعالیت می کنند و هم در آثار مکتوب به ظاهر متفکران غربی و هم در مبارزات فرهنگی و اجتماعی.

 

اعمال خشنی که از جریانهای تکفیری مشاهده می کنیم به جهت ایجاد اختلاف در میان مسلمانها و مشغول کردن آنها به یکدیگر است تا فرصت مبارزه با استعمار و استکبار پیدا نکنند همان چیزی که در ماجرای خوارج گفتیم که حضرت امیر علیه السلام به جای اینکه قدرتش صرف مبارزه با معاویه و براندازی بنی امیه شود به دلیل حرکت خوارج صرف دفع خوارج و مبارزه با آنها بود.

 

عامل دوم این جنایتهای وحشیانه نوعی انتقام از انقلابهای اصیل اسلامی  است که منافع ابرقدرتها را به خطر انداخته است.

 

عامل سوم نشان دادن چهره خشن از اسلام تا مردم جهان از اسلام زده شوند یعنی همان پروژه اسلام هراسی.

 

در رابطه با چگونگی مقابله با این گروهها و روشهای مبارزه با این تفکرات توضیح بفرمائید؟

 

لزوم مقابله برای جلوگیری از گسترش قدرتهای این جریانات ضد اسلامی و ضد بشری است و طبیعتا مقابله با اینها تنها وظیفه مسلمانها نیست چون جریانهای تکفیری بر ضد بشریت قیام کرده اند البته مسلمانها دست کم به دو هدف باید مقابله کنند که عبارت است از:

 

یک دفاع از بشریت و ارزشهای انسانی.

 

دو تفکیک عقاید سنتی و ریشه دار اسلامی از موهومات و خرافات.

 

و الا لزوم مقابله با آنها که جای بحث ندارد چه برای مسلمانها و چه سایر مذاهب چرا که جریانهای تکفیری فقط ضد شیعه یا ضد اسلام نیستند بلکه ضد جهان بشریت هستند.

 

در رابطه با روشهای مقابله با این گروهها هم باید عرض کنم مقابله در عرصه سیاسی و نظامی لازم است تا اینها مسلط بر دولتها و قوای اجرایی و عملی نشوند (مثل ماجرای موصل و تکریت)و نتوانند مرزهای کشورهای اسلامی را به نفع خودشان مصادره کنند چرا که اینها قصد دارند مرزها را از بین ببرند و یک حکومت امپراطوری عظیم اسلامی تولید کنند و به همین خاطر هم می گویند داعش چون می خوهند همه اینها را به هم پیوند بزنند.

 

در بعد فرهنگی حتما باید کاری کرد که اولا سلاح تکفیر از دست اینها گرفته شود که به روشهای آن اشاره خواهیم کرد و ثانیا تمهیداتی اندیشیده شود تا مردم دنیا صاحبان اندیشه های تکفیری را از مسلمانان واقعی جدا کنند تا دشمن به هدف خود نرسد.

 

برای خلع سلاح کردن آنها از سلاح تکفیر، شیعه باید عدم اعتقاد به تحریف قرآن را بیش از پیش در جهان اظهار کند، باید اهانت به مقدسات سایر مذاهب منع شود مثلا این عمرکشانهایی که می گیرند در بسیاری از موارد خلاف شرع است و آب به آسیاب دشمن ریختن است، بحث تقریب بین مذاهب و تعریف دشمن واقعی اسلام که در عصر حاضر صهیونیسم جهانی است تا سرحد ممکن باید احیا شود مخصوصا تقریب بین المذاهب باید جدی گرفته شود. اگر مذاهب واقعی اسلام دست به دست هم دهند و اسلام واقعی را به جهانیان معرفی کنند در این صورت است که این اسلام ظاهری و لعابی مثل یک حباب نمایان می شود.

 

مشکل قابل حل است ولی مستلزم تلاش و کوشش است. کنگره ها، همایشها و بیانیه ها خوب است خصوصا استفاده گسترده از رسانه ها برای معرفی اسلام واقعی می تواند سودمند باشد اگر تقریب تقویت شود حتی مناطقی مثل عربستان بهانه ای برای ممانعت  توزیع قرآنهای چاپ ایران در ایام مناسک حج نخواهد داشت چون آن ممانعت هم ریشه در تکفیر دارد.

 

وظایف حوزه های علمیه و علما و روحانیت در این رابطه چیست؟

 

ما اول وظیفه ای داریم در راستای بصیرت افزایی و معرفت افزایی خودمان یعنی عامه طلاب و فعالان فرهنگی از طریق مطالعات و تحقیقات نسبت به شناخت ماهیت جریانهای تکفیری معرفت و بصیرت ایجاد کنیم.

 

وظیفه دوم ما پاسخ دادن به شبهات و سؤالهای آنها است که در اذهان جوانها تزریق می کنند و آنها را جذب خودشان می کنند. قطعا کار اعتقادی وسیعی برای جذب جوانها از کل دنیا انجام می شود که باید به این سؤالات و شبهات پاسخ قانع کننده ای داد.

 

در مرحله سوم باید گفت: ما نباید مبارزه خودمان را با جریانهای تکفیری محدود به مدارس علمیه، مساجد و مکانهای فرهنگی بکنیم بلکه باید در سطح کلان این مبارزه را داشته باشیم که مثال واضح آن همین کنگره ای است که اخیرا از سوی بعضی از مراجع (آیت الله العظمی مکارم شیرازی و آیت الله العظمی سبحانی) در قم برگزار شد و باید باز هم، چنین برنامه ها و همایشهایی در سطح کلان ادامه پیدا کند و از طریق ماهواره ها و رسانه ها و شبکه های اجتماعی در دنیا انعکاس پیدا کند و اذهان را نسبت به عقائد اینها روشن کند که جلوی شستشوهای ذهنی که موجب الحاق افراد است بالتبع گرفته می شود و در عین حال شیعه از معرض تکفیر خارج می شود./210/53/20

 

نوع مطلب:

ي, 09/30/1393 - 14:44

دیدگاه‌ها

بسيار عالي بود حقيقتاً مطالب استاد روشن بين در سطح بالايي اطلاعاتمان را بالا برد.جا دارد اين مطالب در سطح كثيري در بين جوان و جوامع علمي منتشر شود

دیدگاه جدیدی بگذارید