استاد احمد باقریان ساروی از اساتید حوزه علمیه قم در گفتگو با خبرنگار پایگاه اطلاع رسانی نشست دوره ای اساتید، به موضوع «گوشه ای از فضایل امیرالمؤمنین علیه السلام» پرداخت.
/270/260/20/
روایت نحوه ولادت امیرالمومنین علی علیهالسلام در کعبه
این استاد درس خارج حوزه در ابتدای گفتگو خاطرنشان کرد: شیخ صدوق اعلی الله مقامه درباره نحوه ولادت امیرالمؤمنین علیه السلام در کتاب علل الشرایع آورده است: یزید بن قعنب می گوید: من با عباس بن عبد المطلب و جمعى از عبد العزى برابر خانه کعبه نشسته بودیم که فاطمه بنت اسد مادر امیر المؤمنین (علیه السلام) که نُه ماه به او آبستن بود، آمد و درد زائیدن داشت؛ گفت خدایا من به تو ایمان دارم و بدان چه از نزد تو آمده است؛ از رسولان و کتاب ها مؤمن هستم و به سخن جدم ابراهیم خلیل (علیهالسلام) تصدیق دارم و او است که این بیت عتیق را ساخته به حق آنکه این خانه را ساخته و به حق مولودى که در شکم من است، این ولادت را بر من آسان کن.
یزید بن قعنب می گوید: ما به چشم خود دیدیم که خانه خدا از پشت شکافت و فاطمه به درون آن رفت و از دیده ما نهان شد و دیوار به هم آمد و خواستیم قفل در خانه را بگشائیم، ولی گشوده نشد و دانستیم که این امر از طرف خداى عز و جل است و پس از چهار روز بیرون آمد و امیر المؤمنین را در دست داشت و سپس گفت من بر همه زنان گذشته فضیلت دارم؛ زیرا آسیه بنت مزاحم خدا را به نهانى پرستید؛ در آن جا که پرستش خدا خوب نبود جز از روى ناچارى، و مریم دختر عمران نخل خشک را به دست خود جنبانید تا از آن خرماى تازه چید و خورد و من در خانه محترم خدا وارد شدم و از میوه بهشت و بار و برگش خوردم و چون خواستم بیرون آیم یک هاتفى آواز داد اى فاطمه نام فرزندت را على بگذار که او على است و خداى اعلى می فرماید: من نام او را از نام خود گرفتم و به ادب خود تادیبش نمودم و غامض علم خود را به او آموختم و او است که بتها را در خانه من می شکند و او است که در بام خانه ام اذان می گوید و مرا تقدیس و تمجید می کند خوشا به حال کسى که او را دوست دارد و فرمان بردار او است و بدا به حال کسى که او را دشمن دارد و نافرمانى او کند.
«ابْنِ عُمَرَ عَنْ ثَابِتِ بْنِ دِينَارٍ عَنْ سَعِيدِ بْنِ جُبَيْرٍ قَالَ قَالَ يَزِيدُ بْنُ قَعْنَبٍ : كُنْتُ جَالِساً مَعَ اَلْعَبَّاسِ بْنِ عَبْدِ اَلْمُطَّلِبِ وَ فَرِيقٌ مِنْ عَبْدِ اَلْعُزَّى بِإِزَاءِ اَلْبَيْتِ اَلْحَرَامِ إِذْ أَقْبَلَتْ فَاطِمَةُ بِنْتُ أَسَدٍ أُمُّ أَمِيرِ اَلْمُؤْمِنِينَ عَلَيْهِ السَّلاَمُ وَ كَانَتْ حَامِلَةً بِهِ تِسْعَةَ أَشْهُرٍ وَ قَدْ أَخَذَهَا اَلطَّلْقُ فَقَالَتْ رَبِّ إِنِّي مُؤْمِنَةٌ بِكَ وَ بِمَا جَاءَ مِنْ عِنْدِكَ مِنْ رُسُلٍ وَ كُتُبٍ وَ إِنِّي مُصَدِّقَةٌ بِكَلاَمِ جَدِّي إِبْرَاهِيمَ اَلْخَلِيلِ عَلَيْهِ السَّلاَمُ وَ إِنَّهُ بَنَى اَلْبَيْتَ اَلْعَتِيقَ فَبِحَقِّ اَلَّذِي بَنَى هَذَا اَلْبَيْتَ وَ بِحَقِّ اَلْمَوْلُودِ اَلَّذِي فِي بَطْنِي لَمَّا يَسَّرْتَ عَلَيَّ وِلاَدَتِي قَالَ يَزِيدُ بْنُ قَعْنَبٍ فَرَأَيْنَا اَلْبَيْتَ وَ قَدِ اِنْفَتَحَ عَنْ ظَهْرِهِ وَ دَخَلَتْ فَاطِمَةُ وَ غَابَتْ عَنْ أَبْصَارِنَا وَ اِلْتَزَقَ اَلْحَائِطُ فَرُمْنَا أَنْ يَنْفَتِحَ لَنَا قُفْلُ اَلْبَابِ فَلَمْ يَنْفَتِحْ فَعَلِمْنَا أَنَّ ذَلِكَ أَمْرٌ مِنَ اَللَّهِ تَعَالَى ثُمَّ خَرَجَتْ بَعْدَ اَلرَّابِعِ وَ بِيَدِهَا أَمِيرُ اَلْمُؤْمِنِينَ عَلَيْهِ السَّلاَمُ ثُمَّ قَالَتْ إِنِّي فُضِّلْتُ عَلَى مَنْ تَقَدَّمَنِي مِنَ اَلنِّسَاءِ لِأَنَّ آسِيَةَ بِنْتَ مُزَاحِمٍ عَبَدَتِ اَللَّهَ سِرّاً فِي مَوْضِعٍ لاَ يُحِبُّ أَنْ يُعْبَدَ اَللَّهُ فِيهِ إِلاَّ اِضْطِرَاراً وَ أَنَّ مَرْيَمَ بِنْتَ عِمْرَانَ هَزَّتِ اَلنَّخْلَةَ اَلْيَابِسَةَ بِيَدِهَا حَتَّى أَكَلَتْ مِنْهَا رُطَباً جَنِيًّا وَ أَنِّي دَخَلْتُ بَيْتَ اَللَّهِ اَلْحَرَامَ وَ أَكَلْتُ مِنْ ثِمَارِ اَلْجَنَّةِ وَ أَرْزَاقِهَا فَلَمَّا أَرَدْتُ أَنْ أَخْرُجَ هَتَفَ بِي هَاتِفٌ يَا فَاطِمَةُ سَمِّيهِ عَلِيّاً فَهُوَ عَلِيٌّ وَ اَللَّهُ اَلْعَلِيُّ اَلْأَعْلَى يَقُولُ إِنِّي شَقَقْتُ اِسْمَهُ مِنِ اِسْمِي وَ أَدَّبْتُهُ بِأَدَبِي وَ وَقَفْتُهُ عَلَى غَامِضِ عِلْمِي وَ هُوَ اَلَّذِي يَكْسِرُ اَلْأَصْنَامَ فِي بَيْتِي وَ هُوَ اَلَّذِي يُؤَذِّنُ فَوْقَ ظَهْرِ بَيْتِي وَ يُقَدِّسُنِي وَ يُمَجِّدُنِي فَطُوبَى لِمَنْ أَحَبَّهُ وَ أَطَاعَهُ وَ وَيْلٌ لِمَنْ عَصَاهُ وَ أَبْغَضَهُ وَ صَلَّى اَللَّهُ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ آلِهِ اَلطَّاهِرِينَ» (علل الشرایع شیخ صدوق، ج ۱، ص ۱۳۵)
.
فضیلت هایی از علی علیه السلام
استاد باقریان خاطرنشان کرد: ابن ابی الحدید معتزلی (۵۸۶ - ۶۵۶) در مقدمه شرح نهج البلاغه می نویسد: چه بگویم از مردی که دشمنانش به فضل او اقرار می کنند و از انکار و کتمان مناقبش عاجزند. به راستی می دانی که بنی امیه حاکمیت اسلامی را در باختر و خاور در دست داشتند و تمام کوشش خود را در خاموش کردن نور او و برانگیختن مردم علیه وی و نسبت دادن انواع عیب و نقص به شخصیتش به کار بستند و او را بر سر تمام منابر لعنت کردند و ثناگویانش را نه تنها تهدید کرده، بلکه حبس و نابود کردند و از روایت و حدیثی که متضمن فضیلتی برای او بود یا یاد او را بلندمرتبه می ساخت منع کردند، تا آنجا که نامگذاری به نام او را ممنوع ساختند؛ ولی این همه جز بر عظمت شخصیت او نیفزود. چونان مُشکی بود که چون پوشانده شود و پنهان گردد، بوی دلاویزش بیشتر منتشر می شود، یا به سان خورشید، که نورش با کف دست در پرده نمی شود. چه بگویم دربارهٔ مردی که هر فضيلتی به او منسوب است و هر گروهی به او منتهی، و هر طائفه ای به سوی او جذب می شود؛ پس او رئيس فضائل و سرچشمهٔ آن است و قهرمان و پیشتاز عرصهٔ آن و بعد از او هرکسی که در فضایل اخلاقی درخششی داشت، وام دار، دنباله رو و پیرو اوست.
وی افزود: ابن ابی الحدید می نگارد: همان طور که می دانی اشرف دانش ها، دانش الهی است...؛ خداشناسی برگرفته از سخنان او و منقول از جانب اوست، و به او پایان می یابد و از او سرچشمه می گیرد... از دیگر علوم، فقه است، که آن حضرت استوانه و اساس آن است، و هر فقیه مسلمانی بر خوان او نشسته است و از فقه او مستفید می گردد. هر کسی می داند که عُمَر در بسیاری از مسائل که بر او دشوار می نمود، به علی و دیگر صحابه مراجعه می کرد و مکرراً گفته است: «اگر علی نبود عمر هلاک شده بود.»، «خدا نکند مشکلی برایم روی دهد و علی در آنجا نباشد»، «در مسجد هیچ کس حق فتوا دادن در حضور علی را ندارد» چون از ابن عباس پرسیدند که نسبت علم تو با علم پسرعمویت چگونه است، گفت: «مانند قطره ای باران در برابر اقیانوس»
این استاد حوزه علمیه قم خاطرنشان کرد: ابن ابی الحدید می گوید: از جملهٔ دیگر علوم، علم طریقت و حقیقت و تصوف است. صاحبان این فن در تمامی سرزمین های اسلامی به او ختم می گردند و سلسلهٔ خود را به او پایان می بخشند. از دیگر علوم، علم نحو و لغت عرب است. همگی مردم می دانند که او علم نحو را ابداع و ایجاد کرد و کلّیات و اصول آن را بر ابوالأسود دوئلی املا کرد. اگر به خصایص اخلاقی و فضایل نفسانی و دینی رجوع کنی، او را پیشاپیش همه و فاتح قلهٔ فضایل خواهی یافت..
وی افزود: در ادامه کلام ابن ابی الحدید می خوانیم اما شجاعت؛ همانا علی شهرت شجاعان پیش از خود را از ذهن مردم فراموشاند. او هیچ گاه فرار نکرد و از هیچ لشکری نهراسید. اما قدرت جسمانی و نیروی بدنی او ضربالمثل است. او با کسی نجنگید؛ مگر او را درهم کوبید. بخشش و کرم او آشکار است. پیوسته روزه میگرفت و طعام خود را به دیگران میبخشید. ذَهَبی گفته است که علی سخاوتمندترین مردم بود. هرگز به سائلی نه نگفت. با آنکه تمام دنیا جز بخشی از شام در دستش بود، هیچ میراثی از خود به جا ننهاد.
استاد باقریان خاطرنشان کرد: ابن ابی الحدید می گوید علی علیه السلام در مقابل گناه صبورترین بود و در برابر بدی دیگران باگذشت ترین. در جنگ هشدار می داد، آن کس که فرار کرد، نباید تعقیب شود و مجروح و اسیر نباید کشته شود و هر کس سلاح بر زمین گذارد، در امان است. همچنین اموالشان را نگرفت و زنان و فرزندانشان را اسیر نکرد و چیزی از اموالشان را به غنیمت نبرد. در جنگ صفین سپاه معاویه آب را به روی لشکریان علی بستند؛ اما هنگامی که سپاه علی بر آب مسلط شد، به او گفتند که آب را از آنان باز گیر تا هلاک شوند؛ اما او نپذیرفت. در جهاد، نزد دوست و دشمن معلوم است که او سید مجاهدین است.
وی اضافه نمود: او امام فصیحان و بلیغان است و در وصف سخنش گفته اند: فروتر از کلام خالق و برتر از سخن مخلوق. نرمخویی و خوشرویی او مثل است. او سید پارسایان بود و بی همتا. هرگز از غذایی سیر نخورد. پوشاک و خوراکش از همهٔ مردم خشنتر بود... او دنیا را طلاق داده بود، در حالی که اموال از تمامی بلاد اسلامی جز شام، به سوی او می آمد. در عبادت، عابدترین مردم بود و بیش از همه نماز می گزارد و روزه می گرفت. همگان متّفقند که در عهد پیامبر صلی الله علیه و آله در حالی که غیر از او کسی قرآن را حفظ نمی کرد، او قرآن را از بر می نمود و او اولین جمع کنندهٔ قرآن بود. در سیاست، بسیار شدید بود و در راه خدا سازش ناپذیر. چه بگویم دربارهٔ مردی که پدرش سید بَطحا و شیخ قریش و رئیس مکه بود و همسرش بانوی بانوان عالم و دو پسرش آقای جوانان بهشت. چه توانم گفت دربارهٔ کسی که از همهٔ مردم در هدایت و ایمان به خدا سبقت گرفت و نخستین مردی بود که به رسول الله ایمان آورد. اگر بخواهم فضایل او را شرح بدهم، باید کتابی هم اندازهٔ این کتاب یا مفصل تر از آن بنگارم.