استاد فرهاد فتحی از اساتید حوزه علمیه قم در گفتگو با خبرنگار پایگاه اطلاع رسانی نشست دوره ای اساتید، به موضوع «لزوم اصلاح پیش فرض ها، و سنجش خود با کلام امیرالمؤمنین (ع)» پرداخت.
/270/260/20/
«پیش فرض های غلط یا ناقص»
این استاد سطوح عالی حوزه علمیه قم در ابتدای گفتگو خاطرنشان کرد: باید بپذیریم که همه ما کم و بیش دچار پیش فرض های غلطی هستیم و خیلی از دعوا و برچسب ها و ... به خاطر همین پیش فرض های غلط است که فکر می کنیم کاملا صحیح و درست است؛ در حالی که از اساس، غلط یا حداقل ناقص است. به عنوان نمونه، بارها شنیده ایم که گناه، لذت ندارد یا حجاب، محدودیت نیست؛ در حالی که هم گناه لذت دارد و هم حجاب، محدودیت است. اگر انسانی دچار اشتباه در پیش فرض شد، تا آخر مسیر را اشتباه می رود. از این رو ابتدا باید واقعیت را پذیرفت و سپس نسخه تجویز نمود.
وی افزود: باید توضیح داد که گناه، لذت دارد؛ اما لذتی آنی و لحظه ای است و ماندگار نیست؛ لذتی است که نهایت آن به ذلت ختم می گردد. چه اینکه اگر انسانی تمام امکانات در اختیار خود را بفروشد و با آن، مدتی را در خوشی به سر ببرد، البته که لذت برده است؛ اما باید بپذیرد که دیگر امکانات اولیه خود را ندارد و تا آخر عمر، دچار ذلت می گردد.
این فعال در عرصه رسانه در ادامه بیان کرد: مسلم است که حجاب، محدودیت است؛ ولی انسان ها با محدودیت رشد می کنند. انسان کار می کند و به همین خاطر مجبور می شود در ساعتی خاص، بخوابد و در ساعتی خاص، بلند بشود؛ و یا مجبور است که سرعتی خاص را رعایت کند یا قوانین بسیار دیگر را. همه اینها اگرچه محدودیت است، ولی محدودیت هایی که به نفع ما است.
وی خاطرنشان کرد: پیش فرض اشتباه دیگری در بین ما وجود دارد؛ مبنی بر اینکه هر کس حجاب شرعی ندارد، بی دین و ضد انقلاب است؛ در حالی که در تعریف دینداری یا انقلابی گری چنین چیزی نیامده است. همه می دانیم هر کس شهادتین رو بگوید، مسلمان است؛ و هرکس به ولایت امیر المومنین علیه السلام تا امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف اقرار کند، شیعه است و عمل و ترک کردن احکام، فقط درجه ایمان را مشخص می کند؛ نه اصل ایمان را. انقلابی گری هم یعنی شخص، مخالف براندازی و موافق جمهوری اسلامی باشد. پیش فرض های اشتباه دیگری هم در گذشته بوده است؛ به عنوان مثالی دیگر، بسیاری از افراد بودند که گمان می کردند با رحلت مرد یا زن، به هم نامحرم می شدند و اجازه نمی دادند که همسرش به او دست بزند.
استاد فرهاد فتحی در ادامه بیان کرد: در مسائل سیاسی تعریف غلطی از انقلابی گری ایجاد شده و جبهه ای به اسم جبهه انقلاب ایجاد شده که فقط خودشان را انقلابی می دانند و هرکس مثل این جناح فکر نکند، می گویند سقوط کرد و از دایره انقلاب، خارج شده است؛ در حالی که این افراد، جزئی از انقلاب است و نه معیار انقلاب. چه اینکه در نظر مقام معظم رهبری همه مردم ایران، متدین و انقلابی هستند و هر کس برانداز نباشد و به هر دلیلی، خواستار ماندن نظام باشد، در دایره انقلاب است؛ ولی تاکید می کنند که انقلابی گری مثل ایمان، درجاتی دارد. پس با تعریف رهبری اکثر مردم در دایره انقلاب هستند؛ ولی با تعریف این عزیزان اکثر مردم انقلابی نیستند و این به خاطر پیش فرض غلط از مفهوم انقلابی گری است.
چه باید کرد
این استاد سطوح عالی حوزه علمیه قم در ادامه بیان کرد: باید بدانیم انسان ها طبق آموزه ها و نوع استاد و کتاب هایی که مطالعه می کنند و محیط و عوامل مختلف دیگر، نظرات و دیدگاه های مختلفی دارند. دو نفر هم پیدا نمی شود که در همه مسائل، یک دیدگاه واحد داشته باشند و این طبیعت انسان هاست و نباید با آن مبارزه کنیم. باید بدانیم که انسان ها نظرات مختلفی دارند و اختلاف نظر را به رسمیت بشناسیم و با یکدیگر گفتگو کنیم. باید به این باور برسیم که هر کسی مانند ما فکر نمی کند، لزوما این نیست که دشمن ما باشد؛ چرا که تنها به خاطر داشته های ذهنی خود است که نتیجه گیری های متفاوتی دارد؛ و نوع انسان اینچنین هستند که اگر بدانند داشته هایشان اشتباه یا ناقص است، استقبال و قبول می کنند. مادامی که اختلاف نظر، موجب تشنّج و تشویش اذهان عمومی و برهم زدن نظم عمومی نباشد، هیچ ایرادی ندارد و باید با استدلال به آن پاسخ داد.
وی افزود:
حدیثی در اصول کافی، باب درجات الايمان آمده است که درمان این درد جامعه ماست. يكي از خدمتكاران خانه امام صادق علیه السلام كه سراج زين ساز بود مي گويد: روزی در محضر امام سخن از گروهي به ميان آمد. عرض كردم: قربانت گردم ما از آنها بيزاري مي جوئيم، زيرا آنچه را كه ما به آن اعتقاد داريم، آن گروه اعتقاد ندارند. امام فرمود آنها ما را دوست دارند؛ آيا چون عقيده شما را ندارند، از آنها بيزاري مي جوئيد؟ سراج گفت: آري. امام علیه السلام فرمود: اگر چنين باشد، ما هم داراي عقائدي هستيم كه شما داراي آن نيستيد، بنابراين آيا ما هم از شما بيزاري بجوئيم؟ سراج عرض کرد: نه، شما نبايد بيزاري بجوئيد. امام علیه السلام فرمود در نزد خدا هم حقائقي وجود دارد كه در نزد ما نيست؛ آيا خدا ما را دور مي اندازد؟ سراج عرض کرد: نه، قربانت گردم، ديگر از آنها بيزاري نمي جوئيم. امام صادق علیه السلام فرمودند: آنها را دوست بداريد و از آنها بيزاري نجوئيد؛ زيرا بعضي از مسلمانان، يك سهم و بعضي دو سهم و بعضي سه سهم و ... بعضي هفت سهم ايمان را دارند. بنابراين سزاوار نيست كه صاحب يك سهم ايمان را بر آنچه كه صاحب دو سهم است تكليف كنند و صاحب دو سهم ايمان را بر آنچه كه صاحب سه سهم است وا دارند و صاحب سه سهم را بر آنچه كه صاحب چهار سهم است و ... تكليف نمايند.
«2- أَبُو عَلِيٍّ الْأَشْعَرِيُّ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عَبْدِ الْجَبَّارِ وَ مُحَمَّدُ بْنُ يَحْيَى عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ عِيسَى جَمِيعاً عَنِ ابْنِ فَضَّالٍ عَنِ الْحَسَنِ بْنِ الْجَهْمِ عَنْ أَبِي الْيَقْظَانِ عَنْ يَعْقُوبَ بْنِ الضَّحَّاكِ عَنْ رَجُلٍ مِنْ أَصْحَابِنَا سَرَّاجٍ وَ كَانَ خَادِماً لِأَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ: بَعَثَنِي أَبُو عَبْدِ اللَّهِ ع فِي حَاجَةٍ وَ هُوَ بِالْحِيرَةِ أَنَا وَ جَمَاعَةً مِنْ مَوَالِيهِ قَالَ فَانْطَلَقْنَا فِيهَا ثُمَّ رَجَعْنَا مُغْتَمِّينَ قَالَ وَ كَانَ فِرَاشِي فِي الْحَائِرِ الَّذِي كُنَّا فِيهِ نُزُولًا فَجِئْتُ وَ أَنَا بِحَالٍ فَرَمَيْتُ بِنَفْسِي فَبَيْنَا أَنَا كَذَلِكَ إِذَا أَنَا بِأَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع قَدْ أَقْبَلَ قَالَ فَقَالَ قَدْ أَتَيْنَاكَ أَوْ قَالَ جِئْنَاكَ فَاسْتَوَيْتُ جَالِساً وَ جَلَسَ عَلَى صَدْرِ فِرَاشِي فَسَأَلَنِي عَمَّا بَعَثَنِي لَهُ فَأَخْبَرْتُهُ فَحَمِدَ اللَّهَ ثُمَّ جَرَى ذِكْرُ قَوْمٍ فَقُلْتُ جُعِلْتُ فِدَاكَ إِنَّا نَبْرَأُ مِنْهُمْ إِنَّهُمْ لَا يَقُولُونَ مَا نَقُولُ قَالَ فَقَالَ يَتَوَلَّوْنَا وَ لَا يَقُولُونَ مَا تَقُولُونَ تَبْرَءُونَ مِنْهُمْ قَالَ قُلْتُ نَعَمْ قَالَ فَهُوَ ذَا عِنْدَنَا مَا لَيْسَ عِنْدَكُمْ فَيَنْبَغِي لَنَا أَنْ نَبْرَأَ مِنْكُمْ قَالَ قُلْتُ لَا جُعِلْتُ فِدَاكَ قَالَ وَ هُوَ ذَا عِنْدَ اللَّهِ مَا لَيْسَ عِنْدَنَا أَ فَتَرَاهُ اطَّرَحَنَا قَالَ قُلْتُ لَا وَ اللَّهِ جُعِلْتُ فِدَاكَ مَا نَفْعَلُ قَالَ فَتَوَلَّوْهُمْ وَ لَا تَبَرَّءُوا مِنْهُمْ إِنَّ مِنَ الْمُسْلِمِينَ مَنْ لَهُ سَهْمٌ وَ مِنْهُمْ مَنْ لَهُ سَهْمَانِ وَ مِنْهُمْ مَنْ لَهُ ثَلَاثَةُ أَسْهُمٍ وَ مِنْهُمْ مَنْ لَهُ أَرْبَعَةُ أَسْهُمٍ وَ مِنْهُمْ مَنْ لَهُ خَمْسَةُ أَسْهُمٍ وَ مِنْهُمْ مَنْ لَهُ سِتَّةُ أَسْهُمٍ وَ مِنْهُمْ مَنْ لَهُ سَبْعَةُ أَسْهُمٍ فَلَيْسَ يَنْبَغِي أَنْ يُحْمَلَ صَاحِبُ السَّهْمِ عَلَى مَا عَلَيْهِ صَاحِبُ السَّهْمَيْنِ وَ لَا صَاحِبُ السَّهْمَيْنِ عَلَى مَا عَلَيْهِ صَاحِبُ الثَّلَاثَةِ وَ لَا صَاحِبُ الثَّلَاثَةِ عَلَى مَا عَلَيْهِ صَاحِبُ الْأَرْبَعَةِ وَ لَا صَاحِبُ الْأَرْبَعَةِ عَلَى مَا عَلَيْهِ صَاحِبُ الْخَمْسَةِ وَ لَا صَاحِبُ الْخَمْسَةِ عَلَى مَا عَلَيْهِ صَاحِبُ السِّتَّةِ وَ لَا صَاحِبُ السِّتَّةِ عَلَى مَا عَلَيْهِ صَاحِبُ السَّبْعَةِ وَ سَأَضْرِبُ لَكَ مَثَلًا إِنَّ رَجُلًا كَانَ لَهُ جَارٌ وَ كَانَ نَصْرَانِيّاً فَدَعَاهُ إِلَى الْإِسْلَامِ وَ زَيَّنَهُ لَهُ فَأَجَابَهُ فَأَتَاهُ سُحَيْراً فَقَرَعَ عَلَيْهِ الْبَابَ فَقَالَ لَهُ مَنْ هَذَا قَالَ أَنَا فُلَانٌ قَالَ وَ مَا حَاجَتُكَ فَقَالَ تَوَضَّأْ وَ الْبَسْ ثَوْبَيْكَ وَ مُرَّ بِنَا إِلَى الصَّلَاةِ قَالَ فَتَوَضَّأَ وَ لَبِسَ ثَوْبَيْهِ وَ خَرَجَ مَعَهُ قَالَ فَصَلَّيَا مَا شَاءَ اللَّهُ ثُمَّ صَلَّيَا الْفَجْرَ ثُمَّ مَكَثَا حَتَّى أَصْبَحَا- فَقَامَ الَّذِي كَانَ نَصْرَانِيّاً يُرِيدُ مَنْزِلَهُ فَقَالَ لَهُ الرَّجُلُ أَيْنَ تَذْهَبُ النَّهَارُ قَصِيرٌ وَ الَّذِي بَيْنَكَ وَ بَيْنَ الظُّهْرِ قَلِيلٌ قَالَ فَجَلَسَ مَعَهُ إِلَى أَنْ صَلَّى الظُّهْرَ ثُمَّ قَالَ وَ مَا بَيْنَ الظُّهْرِ وَ الْعَصْرِ قَلِيلٌ فَاحْتَبَسَهُ حَتَّى صَلَّى الْعَصْرَ قَالَ ثُمَّ قَامَ وَ أَرَادَ أَنْ يَنْصَرِفَ إِلَى مَنْزِلِهِ فَقَالَ لَهُ إِنَّ هَذَا آخِرُ النَّهَارِ وَ أَقَلُّ مِنْ أَوَّلِهِ فَاحْتَبَسَهُ حَتَّى صَلَّى الْمَغْرِبَ ثُمَّ أَرَادَ أَنْ يَنْصَرِفَ إِلَى مَنْزِلِهِ فَقَالَ لَهُ إِنَّمَا بَقِيَتْ صَلَاةٌ وَاحِدَةٌ قَالَ فَمَكَثَ حَتَّى صَلَّى الْعِشَاءَ الْآخِرَةَ ثُمَّ تَفَرَّقَا فَلَمَّا كَانَ سُحَيْرٌ غَدَا عَلَيْهِ فَضَرَبَ عَلَيْهِ الْبَابَ فَقَالَ مَنْ هَذَا قَالَ أَنَا فُلَانٌ قَالَ وَ مَا حَاجَتُكَ قَالَ تَوَضَّأْ وَ الْبَسْ ثَوْبَيْكَ وَ اخْرُجْ بِنَا فَصَلِّ قَالَ اطْلُبْ لِهَذَا الدِّينِ مَنْ هُوَ أَفْرَغُ مِنِّي وَ أَنَا إِنْسَانٌ مِسْكِينٌ وَ عَلَيَّ عِيَالٌ فَقَالَ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ ع أَدْخَلَهُ فِي شَيْءٍ أَخْرَجَهُ مِنْهُ أَوْ قَالَ أَدْخَلَهُ مِنْ مِثْلِ ذِهْ وَ أَخْرَجَهُ مِنْ مِثْلِ هَذَا.
استاد فرهاد فتحی از فعالین عرصه رسانه در بخش دیگری از گفتگو خاطرنشان کرد: باید این باور را داشته باشیم و به دیگران بقبولانیم که علی امیرالمؤمنین علیه السلام تنها راه نجات است؛ نه یکی از راه ها. به نظر می رسد زندگی ما نسبت درستی با مولایمان ندارد و تمام مشکلات به خاطر دوری از مکتب علوی است. همه و همه از مسئول تا مردم باید خودمان را به حضرت عرضه کنیم تا مشکلاتمان را بفهمیم و اندازه توان به سمت او برگردیم و بدانیم تنها راه نجات، مکتب علوی است و لاغیر.
۱- میزان رفتار با دیگران؛ «اجْعَلْ نَفْسَكَ مِيزَاناً فِيمَا بَيْنَكَ وَ بَيْنَ غَيْرِكَ...» خودت را ميزان بين خود و ديگران قرار بده، بنا بر اين آنچه براى خود دوست دارى براى ديگران هم دوست بدار و هر چه براى خود نمى خواهى براى ديگران هم مخواه، به كسى ستم مكن چنانكه دوست دارى به تو ستم نشود و نيكى كن چنانكه علاقه دارى به تو نيكى شود، آنچه را از غير خود زشت مى دانى از خود نيز زشت بدان، از مردم براى خود آن را راضى باش كه از خود براى آنان راضى هستى، هر آنچه را نمى دانى مگو اگر چه دانسته هايت اندك است و آنچه را دوست ندارى در باره تو بگويند تو هم درباره ديگران مگوى.
۲- مهربانی و عطوفت؛ فَإِنَّهُمْ صِنْفَانِ: إِمَّا أَخٌ لَكَ فِي الدِّينِ وَ إِمَّا نَظِيرٌ لَكَ فِي الْخَلْقِ... مردم دو دسته اند، دسته اى برادر دينى تو، و دسته ديگر همانند تو در آفرينش مى باشند. اگر گناهى از آنان سر مى زند يا علّت هايى بر آنان عارض مى شود، يا خواسته و ناخواسته، اشتباهى مرتكب مى گردند، آنان را ببخش و بر آنان آسان گير، آن گونه كه دوست دارى خدا تو را ببخشايد و بر تو آسان گيرد.
۳- مدارای حداکثری؛ عَلَیک بِالرِّفْقِ فَانَّهُ مِفْتاحُ الصَّوابِ... بر شما باد مدارا که کلید خیرات و خُلق عاقلان است.
وَ اخْفِضْ لِلرَّعِیةِ جَناحَک... پر و بالت را بر مردم بگستر، و با چهره گشاده با آنها روبه رو شو و نرمش را بکار گیر.
۴- مشورت با عقلا و نخبگان و عدم خودرایی؛ مَنِ اسْتَبَدَّ بِرَأْيِهِ هَلَكَ... هر كه مستبد به رأى شد به هلاكت رسيد و هر كه با مردم مشورت كرد خود را شريك عقل آنان نمود.
۵- قناعت و اکتفا به ضروریات زندگی؛ مَنِ اقْتَصَرَ عَلَى بُلْغَةِ الْكَفَافِ ... كسى كه به اندازه كفايت زندگى از دنيا بردارد به آسايش دست يابد و آسوده خاطر گردد در حالى كه دنيا پرستى كليد دشوارى و مركب رنج و گرفتارى است.
۶- غیرت نابجا و تندروی در غیرت ورزی؛ إِیَّاکَ وَ التَّغَایُرَ فِی غَیْرِ مَوْضِعِ ... از غيرت نابجا نسبت به زنان بپرهيز كه آن زن سالم را به افسردگی و گناه می کشاند.
۷- آزاداندیشی و دوری از تعصب و تقلید بی جا؛ لا تَكُنْ عَبْدَ غَيْرِكَ ... بنده ديگران مباش؛ در حالى كه خداوند تو را آزاد آفريده است. هر كس دين خود را از مردم بگيرد، مردم او را از دين بر مى گردانند و هر كس دين خود را از قرآن و سنّت رسول خدا فراگيرد، كوه ها از بين مى روند ولى ايمان او ماندگار است.
۸- ساده زیستی و جدی نبودن دنیا؛ إنَّ اللّه َ جَعَلَني إماما لِخَلْقِهِ ... خدا مرا امام و پیشوا قرار داده و بر من واجب کرده است که در رفتار و خوراک و پوشاکم مانند مردم ضعیف و مستمند بر خود تنگ گیرم تا فقیر از فقر من پیروی کند و ثروتمند هم به واسطه ثروتش طغیان نکند. خداوند بر پيشوايان عادل واجب كرده است كه خود را با مردم ناتوان همسان كنند تا تنگدستىِ فقير او را برنياشوبد. عبد اللّه بن عباس می گوید بر اميرالمؤمنين در منطقه ذى قار وارد شدم در حالى كه حضرت كفش خود را پينه مى زد. از من پرسيد: اين كفش چقدر مى ارزد؟ گفتم: ارزشى ندارد. فرمود: به خدا قسم اين را از حكومت بر شما دوست تر دارم مگر آن كه بخواهم حقّى را بر پا دارم يا باطلى را براندازم. فرمود: آدم عاقل در خانه ای که باید از آن منتقل شود اثاث نمی چیند در حالی که در جلوی ما خانه اقامت و آخرت است، ما متاع خود را به آنجا انتقال دادیم و خود هم بدانجا منتقل خواهیم شد. من اگر مى خواستم مى توانستم از عسل پاك و از مغز گندم و بافته هاى ابريشم براى خود غذا و لباس فراهم آورم، امّا هيهات كه هواى نفس بر من چيره گردد و حرص و طمع مرا وا دارد كه طعامهاى لذيذ بر گزينم، در حالى كه در «حجاز» يا «يمامه» كسى باشد كه به قرص نانى نرسد، و يا هرگز شكمى سير نخورد يا من سير بخوابم و پيرامونم شكم هايى كه از گرسنگى به پشت چسبيده و جگرهاى سوخته وجود داشته باشد. آيا به همين رضايت دهم كه مرا امير المؤمنين عليه السلام خوانند و در تلخى هاى روزگار با مردم شريك نباشم و در سختى هاى زندگى الگوى آنان نگردم؟!
آفريده نشده ام كه غذاهاى لذيذ و پاكيزه مرا سرگرم سازد چونان حيوان پروارى كه تمام همّت او علف و يا چون حيوان رها شده كه شغلش چريدن و پر كردن شكم بوده و از آينده خود بى خبر است.
سوال این است که نسبت ما با این سخنان چیست؟!