استاد خندان مطرح کرد؛

گوشه هایی از زندگانی امامزاده ناصرالحق، از نگاه دانشنامه جهان اسلام

به مناسبت 23 (یا 25) شعبان و سالروز رحلت مروج بزرگ تشیع، امامزاده ناصرالحق حسن بن علی العسکری، استاد مجتبی خندان از اساتید حوزه و دانشگاه در گفتگو با خبرنگار پایگاه اطلاع رسانی نشست دوره ای اساتید، به موضوع «گوشه هایی از زندگانی امامزاده ناصرالحق، از نگاه دانشنامه جهان اسلام» پرداخت.

/270/260/20/

این استاد سطوح عالی حوزه علمیه قم در ابتدای گفتگو خاطرنشان کرد: در دانشنامه جهان اسلام می خوانیم حسن اُطْروش، شهرت ابومحمد حسن ‌بن علی حسینی، ملقب به ناصر کبیر، ناصر اطروش و الناصرللحق، از فرزندزادگان امام حسین علیه ‌السلام و سومین فرمانروای علویان طبرستان در سده سوم است. نسب وی با سه واسطه به عمرالاشرف، فرزند امام زین‌العابدین علیه ‌السلام، می ‌رسد. وی جدّ مادری علم ‌الهدی (شریف مرتضی) و شریف‌رضی، و مادرش کنیزی خراسانی ‌تبار بود. حسن در حدود سال 230 در مدینه به دنیا آمد. از آغاز زندگی او اطلاع روشنی در دست نیست. به ‌نوشته علم‌الهدی مرتبه علمی و زهد و فقاهت او برای همه معلوم بوده است. ابوطالب هارونی، مشهور به ناطق بالحق (متوفی 424)، نیز از دانش گسترده و زهد و عبادت او خبر داده و افزوده است که وی نزد مشایخ کوفه و دیگر شهرها درس خواند و از آنان روایت کرد و آنان نیز از او روایت کردند، از جمله

1- ابوجعفر محمد بن منصور مرادی، شاگرد قاسم‌ بن ابراهیم رَسّی؛

2- بشر بن عبدالوهاب اموی؛

3- برادر حسن‌اطروش، حسین‌ بن علی مشهور به حسین الشاعر، که ظاهرآ حسن اطروش از طریق او کتاب المسائل علی‌ بن جعفر عُریضی را روایت کرده است؛

4- عالم و محدّث مشهور امامی احمد بن محمد بن عیسی قمی

 

این استاد حوزه و دانشگاه در ادامه بیان کرد: حسن اطروش در دوران حسن ‌بن زید بن محمد، از فرزندزادگان امام حسن علیه‌ السلام و معروف به داعی کبیر، به طبرستان مهاجرت کرد و پس از مرگ حسن ‌بن زید در 270، به برادر او محمد بن زید پیوست. آنگاه برای دعوت مردم به سوی محمد بن زید، پنهانی به خراسان سفر نمود. رافع‌ بن هَرْثمه (والی خراسان) پس از کشته شدن احمد بن عبداللّه خُجُستانی، با اطلاع‌ یافتن از این امر، او را زندانی کرد و بر آن شد که با شکنجه، اسامی یارانش را به دست آورد. در نتیجه ضربات تازیانه، بر شنوایی حسن ‌بن علی صدمه وارد شد و از این ‌رو به اطروش (ناشنوا) و اصمّ شهرت یافت. اما به نوشته ناطق‌ بالحق (به نقل از یکی از مؤلفان) و نیز مُحَلِّی ، دستگیری و شکنجه حسن اطروش به دستور احمد بن عبداللّه خجستانی، حاکم نیشابور (مقتول در 268)، و بنابراین در زمان حسن ‌بن زید بوده است. در هر صورت، وی با کمک محمد بن زید از زندان رهایی یافت و نزد او بازگشت.

 

وی افزود: حسن اطروش به‌ سبب مقام علمی و فضل بسیار، نزد حسن ‌بن زید و محمد بن زید محترم بود، اما کارگزار این دو نبود، فقط گاهی تقسیم پول بین علویان را به او می ‌سپردند. وی مدت کوتاهی، به اکراه، منصب قضا را برعهده گرفت. پس از شکست و کشته شدن محمد بن زید در 287 در جرجان، که حسن اطروش نیز با وی همراه بود، حسن از طریق دامغان به ری رفت و از آنجا به دعوت جَستان ‌بن وهسودان، پادشاه دیلم، که با اطروش سابقه دوستی داشت، راهی دیلمان شد. جَستان که با وی بر پایبندی به دیانت و دوری گزیدن از گناه عهد بسته بود، او و خانواده‌ اش را پناه داد و با او بیعت کرد. آن دو یک بار در 289 و بار دیگر در 290، به طبرستان لشکر کشیدند، اما کاری از پیش نبردند. حسن اطروش در دیلم مستقر شد و مردم ناحیه دیلمان را به اسلام فراخواند، سپس وارد گیلان شد و اسلام را به آنان عرضه کرد و گروه بسیاری در مشرق سپیدرود (گیلانِ بیه‌پیش) مسلمان شدند. نارضایی بومیان از ملوکشان، در روی ‌آوردن مردم به حسن اطروش نقش مهمی داشت. وی پس از آن، برای نخستین بار مدعی امامت شد و به رسم علویان، قَلَنْسوه (کلاه دراز) برسرگذاشت و لقب الناصر للحق را اختیار کرد. وی در این هنگام جستان ‌بن وهسودان را، به دلیل شراب‌ خواری و پایبند نبودن به شرع، ترک کرد و بعدها، با گرفتن عهد اکید از جستان در تقید به شرع، بار دیگر با او همکاری نمود. به نوشته ابن ‌واصل، مؤلف تاریخ صالحی، بین جستان و حسن اطروش چند جنگ روی داد، ولی سرانجام جستان با حسن صلح و بیعت کرد. اشعار اطروش درباره پیمان جستان موجود است. حسن پس از این موفقیت، مرزهای غربی قلمرو خود را امنیت بخشید. ناکامی او در سلطه بر طبرستان سبب گردید که بار دیگر به دیلمان و گیلان بازگردد. از آن پس، وی برای حفظ گیلانِ بیه‌ پیش، مدتی از سال را در هوسَم (رودسر کنونی) و بقیه آن را در گیلاکُجانِ دیلمان اقامت کرد. آملی و مسعودی به مساجدی اشاره کرده ‌اند که اطروش در این مدت بنا کرد. حسن اطروش بار دیگر برای فتح طبرستان کوشید. وی در 293 لشکری به فرماندهی پدر ماکانِ کاکی و پدر فیروزان به طبرستان فرستاد. ابوالعباس عبداللّه‌بن محمد، حاکم طبرستان، این سپاه را شکست داد و شمار زیادی از ایشان، از جمله ماکانِ کاکی و فیروزان، به قتل رسیدند و بقیه سپاهیان به دیلمان گریختند. علی‌ بن بلال آملی، گذشته از ذکر کوشش های حسن اطروش برای فتح طبرستان، به دیگر لشکرکشی های او اشاره‌ ای کوتاه نموده ‌است. بنابراین گزارش، حسن افزون بر سه تهاجمی که برای فتح آمل نمود، دو بار به مناطق دیگر یورش برد. آملی درباره هدف حسن از سفرهای جنگی و مناطقی که به آنها حمله کرده بود، توضیح نداده است.علت ناکامی حسن در فتح طبرستان را باید در سیاست ابوالعباس عبداللّه در قبال دیلمیان و اهالی طبرستان جستجو نمود.

 

استاد خندان در ادامه بیان کرد: امامزاده ناصرالحق، گذشته از رفتار خوب با مردم طبرستان، با اکرام و احسان به علویان مهاجر به این ولایت، ایشان را با خود همراه ساخت و از سران دیالمه با دادن هدایایی دلجویی کرد. این اقدامات ابوالعباس، وضع داخلی رویان و طبرستان را برای پذیرش حسن اطروش نامساعد کرد و دیلمیان نیز از همکاری با او در حمله به طبرستان سر باز زدند. اما احمد بن اسماعیل سامانی پس از چندی ابوالعباس را عزل کرد و سلّام نامی را در 297 به جای او به حکومت طبرستان فرستاد. سلّام در دوران کوتاه حکومتش، روشی برخلاف ابوالعباس در پیش گرفت. وی هدایای سران دیالمه را قطع کرد و این کار موجب از سرگیری یورش های دیلمیان به طبرستان شد؛ البته او موفق شد دیلمیان را هزیمت دهد، اما در برابر شورش اهالی آمل کاری از پیش نبرد و از شهر اخراج گردید. بدین ترتیب، احمد بن اسماعیل سامانی مجبور شد بار دیگر ابوالعباس عبداللّه را به حکومت طبرستان اعزام نماید. پس از مرگ ابوالعباس در صفر 298، محمد بن ابراهیم صَعْلوک، حاکم ری، به دستور امیر سامانی به طبرستان رفت و حکومت آنجا را برعهده گرفت. او نیز رسوم ابوالعباس را تغییر داد و هدیه دادن به رؤسای دیلم را قطع کرد. این امر موجب نارضایی سران دیلمیان شد. حسن اطروش از این فرصت بهره جست و آنان را بر ضد محمد بن ابراهیم صعلوک برانگیخت.

 

وی افزود: با گرد آمدن گیل ها و دیلمیان، وی در جمادی‌ الآخره 301، برای سومین بار، عازم فتح طبرستان شد. گزارشی از این حوادث را ابن ‌اسفندیار و منابع زیدی آورده ‌اند. از گزارش گردیزی می ‌توان دریافت که حسن اطروش پس از محاصره چالوس (شالوس) و پیش از فتح آن شهر، به سوی آمل شتافته است. محمد بن ابراهیم صعلوک پس از شکست، به آمل گریخت و از راه جرجان به ری رفت. حسن در آمل، مشایخ و فقها را مجاب کرد که از سامانیان حمایت نکنند. از این ‌رو، در غیاب عامل سامانیان، او در جمادی ‌الآخره 301 برای ورود به آمل با مشکلی مواجه نگشت. بعد از استقرار حسن اطروش در آمل، عبداللّه ‌بن حسن عقیقی، از علویان ساری، مردم را به بیعت با وی دعوت نمود و با گروهی بی‌ شمار به او پیوست. آنگاه، حسن دسته ‌ای از گیل ها و دیلمیان را با عقیقیِ مذکور، به نبرد با شهریار بن بادوسبان فرستاد. در این نبرد، عقیقی شکست خورد و به قتل رسید. محمد بن عبداللّه عُزَیر، برای مقابله با حسن اطروش، از بخارا به طبرستان اعزام شد. وی چهل روز در طبرستان اقامت کرد. هرچند ابن ‌اسفندیار از اقدامات محمد بن عبداللّه سخنی به میان نیاورده، اما با توجه به سکه‌ ای که از امیر نصر بن احمد سامانی در سال 302 در آمل ضرب شده است، می ‌توان دریافت که محمد بن عبداللّه موفق به تسخیر آمل گردیده است. حسن از آمل به چالوس رفت و مجدداً به آمل بازگشت و بر آن شهر و طبرستان استیلا یافت. به ‌نظر می ‌رسد که او در سفرش به چالوس موفق شد گروهی از گیل و دیلم را به خدمت خود درآورد و با کمک ایشان قوای سامانیان را از آمل اخراج کند. وی پس از چیرگی دوباره بر آمل، پسرش ابوالقاسم جعفر را حاکم ساری (ساریه) کرد، که موجب رنجش فرمانده لشکرش، حسن ‌بن قاسم ‌بن حسن، از علویان حسنی، گردید.

 

استاد خندان خاطرنشان کرد: از گفته ابن‌ اسفندیار چنین برمی ‌آید که حسن اطروش برای بهبود مناسباتش با صاحبان اراضی نیز اقداماتی کرد، از جمله در هنگام گرفتن خراج خواست به‌ جای نظام مالیاتی قدیم، ده ‌یک (زکات) اخذ کند، اما در پی مخالفت با این روش، همان شیوه کهن را اجرا کرد. با این حال، خصومت اشراف زمین دار بومی با او ادامه یافت. درخواست های هرمزدکامه (صاحب تمیشه) و شروین‌ بن رستم از حکومت بخارا موجب گردید که امیرنصر سامانی، الیاس‌ بن محمد بن یسَع را برای فتح طبرستان اعزام کند. اما الیاس در فتح ساری ناکام ماند و با ابوالقاسم جعفر صلح کرد و این امر به مصالحه شروین ‌بن رستم با حسن اطروش انجامید. بدین ترتیب، استیلای حسن اطروش بر طبرستان تثبیت شد.

 

وی در ادامه بیان کرد: حسن اطروش از آن پس بیشتر به نماز و عبادت پرداخت و از امور سپاه کناره گرفت و آنها را به حسن ‌بن قاسم سپرد، که نارضایی پسران حسن اطروش را در پی ‌داشت. متقابلاً حسن ‌بن قاسم در جلب نظر بزرگان و رجال کوشید. منابع زیدی به محبوبیت حسن ‌بن قاسم، به دلیل زهد او، تصریح نموده‌ اند. همین منابع اشاره کرده ‌اند که پسران حسن اطروش اهل سَداد نبودند؛ از این ‌رو، مردم متدین به حسن‌ بن قاسم تمایل داشتند. جایگاه پسران حسن اطروش نزد پدر و خطری که از جانب ایشان متوجه حسن‌ بن قاسم بود، موجب بیم حسن‌بن قاسم از حسن اطروش گشت، به طوری که او را در قلعه لاریجان زندانی کرد. این اقدام، با واکنش منفی اهالی آمل مواجه شد و گروهی از سپاهیان اطروش، به فرماندهی لیلی‌ بن نعمان، نیز به طرفداری از اطروش برخاستند که به آزادی او و فرار حسن ‌بن قاسم انجامید. حسن ‌بن قاسم به گیلان رفت و، با لقب داعی ‌صغیر، مدعی امامت شد و گروهی از گیل ها با او بیعت کردند. مسعودی به مناسبات حسن اطروش با حسن‌ بن قاسم اشاره‌ ای کوتاه کرده است. به نوشته او، بین آنان بر سر طبرستان جنگ ها رخ داد. سرانجام، با دخالت علویان، قرار شد که حسن ‌بن قاسم نزد حسن اطروش بازگردد و از سوی او ولیعهد و فرمانده سپاه گردد. حسن اطروش به این قرار عمل کرد و نوه خود را به همسری حسن ‌بن قاسم درآورد و او را در سال 303 به حکومت جرجان رساند. حسن اطروش پس از سه سال و سه ماه حکومت، در 25 شعبان 304 در شهر آمل درگذشت. وی را در خانه قاسم ‌بن علی در شهر آمل به خاک سپردند. قبر او مورد توجه زیدیان بود و ابن ‌اسفندیار در قرن هشتم گفته که مرقد او زیارتگاه مردم و محل مجاورت اهل زهد است. این مزار اکنون نیز محل شناخته‌ شده‌ ای در آمل است. وی در این شهر مدرسه‌ای نیز بنا کرده بود که تا روزگار ظهیرالدین مرعشی باقی بوده است.

ج, 11/19/1403 - 12:19