استاد حسینی آملی مطرح کرد؛

نکاتی از آیات سوره بقره

استاد سید علی حسینی آملی از اساتید حوزه علمیه قم در گفتگو با خبرنگار پایگاه اطلاع رسانی نشست دوره ای اساتید، به موضوع «نکاتی از آیات سوره بقره» پرداخت.

/270/260/21/

این استاد درس خارج حوزه در ابتدای گفتگو خاطرنشان کرد: در قرآن کریم می خوانیم: «لا إِكْراهَ فِي الدِّينِ قَدْ تَبَيَّنَ الرُّشْدُ مِنَ الْغَيِّ» برداشتی که تا کنون بود، «لا» در این عبارت را «لای نفی» برشمرده می شد به این معنا که «امر ناخوشایندی در دین نیست» و جمله خبریه است. شاید «لا» در این عبارت، «لای نهی» هم باشد. و بعضی از مفسرین هم به این معنا تن دادند که «لا اکراه» یعنی کسی را در دین خواهی و پذیرش دین اجبار نکنید؛ چرا که «قد تبیّن الرشد من الغیّ» همه چیز روشن است و چه لزومی دارد که مردم را به دین داری مجبور کنید. و چه چیزی موجب ایجاد ضرورت می شود که مردم را نسبت به این امر، مجبور کنید. معلوم می شود که در این قضیه، دو پایه است. یک امر آن است که کسی را نسبت به پذیرش دین، مجبور نکنید؛ چرا که «قد تبیّن الرشد من الغی».

 

وی افزود: سؤال مقدر این است که اگر با وجود روشن بودن موضوع، عده ای نپذیرند، چه باید کرد؟ در این حالت، حکمش جهاد است؛ که «لَقَدْ أَرْسَلْنا رُسُلَنا بِالْبَيِّناتِ وَ أَنْزَلْنا مَعَهُمُ الْكِتابَ وَ الْميزانَ لِيَقُومَ النَّاسُ بِالْقِسْطِ وَ أَنْزَلْنَا الْحَديدَ فيهِ بَأْسٌ شَديدٌ وَ مَنافِعُ لِلنَّاسِ وَ لِيَعْلَمَ اللَّهُ مَنْ يَنْصُرُهُ وَ رُسُلَهُ بِالْغَيْبِ إِنَّ اللَّهَ قَوِيٌّ عَزيز» (الحديد: 25). همه چیز روشن است و اگر عده ای نمی پذیرند، به خاطر لج بازی آنها است؛ که پاسخ آنها جهاد است. با این بیان، لای نهی را هم به لای نفی بر می گردانیم. به این معنا که در دین، چیز ناخوشایندی نیست. این تحقیق هم می ماند که آیا لای نهی بر مصدر وارد نمی شود و فقط بر سر امر در می آید.

 

استاد حسینی آملی در ادامه بیان کرد: در ادامه آیه شریفه بحثی است امیدوارانه برای مؤمنین و تهدیدی ضمنی برای کافران ماست. بیان گردید که در دین امر مکروهی نیست. «قد تبین الرشد من الغی» هم پشتوانه «لا اکراه» است. حال به مؤمنین تشویق می کند؛ «فَمَنْ يَكْفُرْ بِالطَّاغُوتِ وَ يُؤْمِنْ بِاللَّهِ فقد استَمْسَكَ بِالْعُرْوَةِ الْوُثْقى‏ لاَ انْفِصامَ لَها» دست به دامن کسی شدید که هرگز در آن لرزش و انفصام و شکست در او نیست. این بیان ترغیب و تشویق مؤمنین است و پشتوانه آن هم «وَ اللَّهُ سَميعٌ عَليمٌ» است. خداوند متعال نسبت به هر چه در دل دارید و عمل می کنید، سمیع و علیم است. خداوند به اعمال ما علیم و به نداهای باطنی ما سمیع است. پس مؤمنان نسبت به مسیری که راه افتادند، دغدغه نداشته باشند. این کلام، ترغیب مؤمنین و در عین حال، از لازمه این کلام، تهدیدی برای مخالفین است. اگر بیان می شود نجات در این مسیر است، یعنی راه های دیگر، بیراهه است.

 

این شاگرد علامه حسن زاده آملی رضوان الله تعالی علیه خاطرنشان کرد: این بیان تدوینی قرآن، به نوعی کلی گویی است و باید مصداق خارجی آن را دریافت. باید دانست که طاغوت و در مقابلش، عروة الوثقی چیست. آیا همان اعتقادات است؛ کما اینکه باید دانست طاغوت چیست. این بحث، فضای دیگری است که نوع آیات قرآن را باید از کلی گویی، بهره برد؛ اما باید مصادیق آن را هم مشخص کرد؛ چرا که قرآن، تاریخ نیست. بلکه قرآن رهنمود روزمره ای است. امروز باید بپرسیم «لا اکراه فی الدین» یعنی چه. می دانیم که اصولا اجبار در دین بی معنا است. چرا که دین مجموعه ای از اعتقادات باطنی است. به اجبار نمی توان به کسی گفت به چیزی باورمند باشد و یا نباشد.

 

وی افزود: «لا اکراه فی الدین» چرا که دین، امر باطنی است و باوری باطنی می خواهد؛ بنابراین خوشایندی و ناخوشایندی باطنی می خواهد. پس اگر کسی را دستگیر کردند و شکنجه دادند و اعترافاتی داشت، بعد از آزاد شدن، دوباره همان اعتقادات سابق را بیان می کند. چه اینکه در جمهوری اسلامی هم داشتیم. چه بسا بسیاری از افراد که خطاهای بسیار مرتکب می شوند؛ اما به محض اینکه در فشار قرار گرفتند، درود بر انقلاب و درود بر اسلام و مرگ بر طاغوت می گویند و برای خطاهایشانزا بهانه های مختلف می آورند و در زندان، نماز اول وقت می خوانند و تظاهرشان به ایمان، از همه بیشتر است. گروهک های منافقین را در سال 59 تا 61 به همین منوال می دیدیم؛ که توبه نامه می نوشت؛ اما به محض اینکه از زندان آزاد می شد، حتی به منزلشان نمی رفتند و مستقیما به سراغ رفقای گروهکی خود می رفتند.

 

استاد حسینی آملی در ادامه بیان کرد: در سوره مبارکه نحل آیه 106 را درباره تقیه عمار یاسر می خوانیم: «مَنْ كَفَرَ بِاللَّهِ مِنْ بَعْدِ إيمانِهِ إِلاَّ مَنْ أُكْرِهَ وَ قَلْبُهُ مُطْمَئِنٌّ بِالْإيمانِ وَ لكِنْ مَنْ شَرَحَ بِالْكُفْرِ صَدْراً فَعَلَيْهِمْ غَضَبٌ مِنَ اللَّهِ وَ لَهُمْ عَذابٌ عَظيمٌ» (نحل: 106)

 

در سوره یونس آیه 99 می خوانیم: «وَ لَوْ شاءَ رَبُّكَ لَآمَنَ مَنْ فِي الْأَرْضِ كُلُّهُمْ جَميعاً أَ فَأَنْتَ تُكْرِهُ النَّاسَ حَتَّى يَكُونُوا مُؤْمِنينَ (یونس: 99) البته بحث دیگری است که «انسان، قابل تغییر است» نشانه آن هم اثرگزاری تبلیغات کاندیداها در انتخابات است.

طاغوت امروز و عروة الوثقای امروز کیست. آنچه از کتاب قرآن و روایات به دست می آید، عروة الوثقی ولایت است و طاغوت، در مقابل ولایت است. به حقیقت، هر کس دست به دامان علی و فاطمه سلام الله علیهم شود، نجات پیدا کرده است و هر کس چنین نکند، غرق می شود. مسیر و حقانیت علی علیه السلام هم روشن است. ابن ابی الحدید معتزلی از استادش که نامش علی است، می پرسد: آیا حقیقتا ابوبکر و عمر نمی دانستند که در زمینه فدک، حق با علی و فاطمه است؟ استادش با لبخند، سکوتی کرد و گفت می دانستند. اما تنها حرف فدک نبود؛ و اگر حرفشان درباره فدک را می پذیرفتند، چیزهای دیگر را هم باید قبول می کردند. از این رو از همین اول، جلوی قضیه را گرفت. اگر اعتراف می کردند فدک برای فاطمه است و فاطمه، عصمت دارد، این الف، دنباله دارد. در لحظه بعد می گفتند حکومت برای شما نیست و برای علی بن ابی طالب علیه السلام است. حرف فاطمه، بعد از فدک، ولایت علی بن ابی طالب علیه السلام است؛ و الا خودشان اعتراف کردند که نسبت به غصب فدک، اشتباه کردند. چراکه از طرق مختلف، محکوم بودند.

 

وی عنوان داشت: طاغوت، به ضلالت و گمراهی کشاندن است و می تواند در هر زمینه ای که مسیر آن روشن باشد، مصداق بیابد. و اظهر مصادیق آن، ضدیت با ولایت اهل بیت علیهم السلام است. آنها که دست به دامن اهل بیت علیهم السلام هستند، به عروة الوثقی تمسک کرده اند که «لانفصام لها» عبارتی که تأکید است برای عروة الوثقی. دستگیره ای که هیچ تزلزل ندارد، همان است که لانفصام لها؛ یعنی هیچ گسستگی در میان نیست. در معنای انفصام می گوییم گاه می شود دست و پای انسان به واسطه تصادف، می شکند که می گویند «انکسر». اما «انفصم» یعنی دست انسان از جا در رفت و نشکسته است. آیه می گوید کسی که تمسک به عروه وثقی داشته باشد، این دست، جداشدنی نیست. «والله سمیع علیم»

 

استاد سید علی حسینی آملی خاطرنشان کرد: در ادامه می خوانیم: «اللَّهُ وَلِيُّ الَّذينَ آمَنُوا يُخْرِجُهُمْ مِنَ الظُّلُماتِ إِلَى النُّورِ وَ الَّذينَ كَفَرُوا أَوْلِياؤُهُمُ الطَّاغُوتُ يُخْرِجُونَهُمْ مِنَ النُّورِ إِلَى الظُّلُماتِ أُولئِكَ أَصْحابُ النَّارِ هُمْ فيها خالِدُونَ» (بقره: 257) اگرچه این آیه، می تواند استیناف باشد، اما به نوعی ادامه دو آیه قبل است. اگر بگویید به چه کسی دست بدهیم، می فرماید «الله ولی الذین آمنوا» اگر دست به دست خدا بدهید، ثمره اش آن است که «یخرجونهم من الظلمات الی النور» اما اگر اینچنین نباشند، دستشان را به دست طاغوت داده اند و طاغوت هم «یخرجونهم من النور الی الظلمات». همین آیه هم می گوید «اولئک اصحاب النار هم فیها خالدون»  امیرالمؤمنین علیه السلام فرمود «معرفتی بالنورانیه» اگر کسی می خواهد من را بشناسد، به حقیقت نور متصل بشود؛ و الا با تراکم چشم نمی شود علی شناس شد. هر چقدر نورانی تر بشویم، علی شناس تر می شویم و هر چه گناه کنیم، تاریکی و ظلمت، نصیب ماست و از علی شناسی دورتر می شویم.

س, 11/16/1403 - 15:21