استاد عبداللهی مطرح کرد؛

خلقِ اراده درس حسین علیه السلام به تاریخ

استاد سید حسین عبدالهی از اساتید حوزه علمیه قم در گفتگو با خبرنگار پایگاه اطلاع رسانی نشست دوره ای اساتید به موضوع «خلق اراده درس حسین علیه السلام به تاریخ» پرداخت.

/270/260/20/

این استاد درس خارج حوزه در ابتدای گفتگو خاطرنشان کرد: مفسّرین و کاوشگران علم تاریخ تلاش بسیار کرده اند که فهم کند مشکل اساسی جامعه اباعبدالله علیه السلام چه بود که از ایشان حمایت نکردند و در ابتدا هزاران نامه برای او می نویسند؛ اما در میانه راه همه آنها پا پس می کشند و نماینده امام یعنی مسلم به آن وضع، شهید می شود و سرانجام امام علیه السلام نیز به شهادت ختم می شوند. این یک سوال مهم است  که جواب های عدیده ای هم به آن داده شده است؛ منتهی برخی از متفکرین معاصر در دریچه بهتر و ژرفتری به این مسئله پرداخته اند که عبارت است از مرگ اراده ها و محو شدن همّت اجتماعی در عین روشنی راه و مسیر. جامعه امام حسین علیه السلام اراده خود را از دست داده بود و به دنبال آن شخصیت و کرامت خود را نیز از دست داده بود. راه درمان این درد کشنده و مخرب چیست ؟ این بیماری ژرف و عمیق نیازمند یک درمان ژرف و عمیق است، و باید درمان آن را جست.

 

1 – ترساندن امام حسین از مرگ و کشته شدن توسط خردمندان

وی افزود: پیش از پرداختن به جواب از این سوال، صحنه هایی از مرگ اراده را در جامعه حسین علیه السلام با هم مرور می کنیم. وقتی امام حسین علیه السلام از حجاز به طرق عراق هجرت کرد، یعنی رفت تا به عنوان یک انقلابی علیه طاغوت زمان خود قیام کند، اولین گروهی که او را از این راه خواستند منصرف کنند، کسانی بودند که در ان زمان خردمندان جامعه محسوب می شدند. خردمندانی که تهوّر و شجاعت در آنها کشته شده بود و اراده ای برای مبارزه در آنها وجود نداشت. اینها با تحلیل عقلی و طبیعی به امام می گفتند این مسیر جواب نمی دهد و حضرت را از مرگ می ترساندند. حرف آنها این بود که چگونه علیه بنی امیه قیام می کنی در حالی که حکومت و مردان مبارز و مال در دست بنی امیه است؟ این چه قیامی است که همه ابزار تحریک و ترغیب و ترس در اختیار جبهه دشمن است؟ تنها هدف برای انها حفظ سلامت و تندرستی و نفس های بیشتر در این دنیا بود. زنده باید ماند و فرق نمی کند این نفس های اضافه ای می کشند، در چه شرایطی و به چه قیمتی باشد. این اندرزهایی بود امام علیه السلام نه از عوام، و بلکه از سران مسلمین و عقلای قوم دریافت می کرد؛ کسانی که بزرگان جامعه اسلامی بودند؛ مانند: عبدالله بن عباس، عبدالله بن عمر، عبدالله بن جعفر، محمد بن حنفیه. وقتی عبدالله بن جعفر فهمید که امام قصد سفر از مکه به سمت عراق را دارد، نامه ای به حضرت نوشت و گفت منتظر بمان تا از مدینه به تو بپیوندم.  حضرت منتظر نماند و حرکت کرد. عبدالله به مکه آمد و امان نامه ای از والی مکه گرفت و خود را به امام حسین علیه السلام رساند و تقدیم کرد. عبدالله فکر می کرد تأمین جانی برای امام باعث می شود حضرت از هدف خود دست بکشد و دلایل قیام را نادیده بگیرد.

 

2 – موضع عبیدالله بن حر جعفی

استاد عبداللهی در ادامه بیان کرد: برخی از افراد جامعه را امام علیه السلام، شخصا به قیام دعوت کرده است. حضرت شخصا به خیمه عبیدالله حر جعفی می رود، او بیشتر از همه مردم صحت خط امام و درستی مسیر او را می داند؛ اما برایش سخت بود که قطره ای از خون خود را تقدیم امام کند. فقط ارده او  در حد تقدیم اسب خود بود و نه بیشتر.

 

3 -  نامه امام ع به شش تن از سران بصره

وی خاطرنشان کرد: امام علیه السلام به شش نفر از بزرگان بصره نامه می نویسد؛ کسانی که در خط علی علیه السلام بودند، نه خط عایشه و طلحه و زبیر. در جمل حق را به علی می دادند؛ نه عایشه و طلحه و زبیر. این افراد بسیار سرشناس و صاحب موقعیت اجتماعی بودند:  احنف بن قیس، مالک بن مسمع، منذر بن جارود (این شخص کارگزار علی علیه السلام در فارس بوده)، قیس بن هیثم، مسعود بن عمرو و عمر بن عبید الله. در نامه ای هدف خود و خطر یزید را برای جامعه اسلامی را گوش زد می کند. واکنش این افراد به نامه امام علیه السلام به جز یک نفر، سردی مطلق و نبود اراده است. تعجب اینجاست که منذر بن جارود این یار قدیمی و شیعه علی علیه السلام، نامه رسان امام حسین علیه السلام را که شخصی به نام سلیمان بوده را به عبیدا لله بن زیاد تحویل می دهد و او را به شهادت می رسانند. منذر این کار را کرد؛ نه برای اینکه به عبیدالله و خط فکری او عقیده داشته بود. بلکه او به فکر جان خود بود. او از صحنه خطر می خواست فاصله بگیرد؛ او می خواست کوچکترین رد پایی از قیام علیه دستگاه در کارنامه او ثبت نشود.

 

این استاد حوزه علمیه قم افزود: عجیب تر کار یکی دیگر از این شش نفر است؛ یعنی احنف بن قیس که در جنگ نهروان و صفین کنار علی علیه السلام بوده است؛ برخی مثل یعقوبی او را از فقها دانسته اند؛ سخنان خردمندانه او در تاریخ ثبت شده است. این شخص در جواب امام علیه السلام آیه 60 از سوره روم را می نویسد: «و لایستخفنک الذین لایوقنون» یعنی مبادا کسانی که اهل یقین و باور درست نیستند، تو را به سبکسری بیندازند؛ یعنی این کار خلاف درنگ و تامل و عقل است. پرداختن به امور جامعه و مردم، خلاف تعقل و بلکه شتابزدگی است؛ پرداختن به گرفتاری های مردم و مصیبت هایی که بر سر مردم می بارد، سبک سری و بی خردی است! نامه احنف نشان دهنده منش شکست خورده این امت است. امتی که در حال ابتلا به شکست روحی و روانی است.  امتی که شعور و درک خود را به عنوان یک امّت مقتدر از دست داده است و این همان منش شکستی است که در همه لایه های این امت رسوخ کرده است. آدم شکست خورده و یا ملت شکست خورده برای توجیه شسکت خود و بی ارادگی و برای فرار از سرزنش و عذاب وجدان خود، دست به توجیه می زند؛ از این رو به جای پرداختن به اهداف و آرمان های بلند خود، امام معصوم را به عقلانیت و درنگ و تأمل دعوت می کند؛ اما در واقع وجود او را ترس و سستی و فشلی فرا گرفته است و فقط به حفظ بالا بردن شماره های نفس کشیدن خود دراین دنیاست.

 

4 – بنی اسد منازل خود را ترک می کنند

استاد حسین عبداللهی خاطرنشان کرد: حبیب بن مظاهر از امام حسین علیه السلام اجازه می گیرد تا برود و عشیره خود بنی اسد را برای پیوستن به خط امام فراخواند. همه حبیب را می شناسند و جهاد او، مواضع نیکوی او و زهد او بر کسی پوشیده نیست. نتیجه دعوت حبیب این می شود که عشیره بنی اسد همگی شبانه آن منطقه را ترک می کنند و دسته جمعی کناره گیری می کنند. حبیب خبر را به امام می دهد؛ تنها پاسخ امام این است: «لاحول و لا قوه الا بالله العلی العظیم. نکته مهم اینجاست جامعه اباعبدالله علیه السلام قبل از آنکه شکست بیرونی بخورد، شکست دورنی خورده بود. این همان بیماری جامعه امام حسین علیه السلام بود؛ یعنی مرگ اراده ها و آفت روزمرگی و سلب شخصیت یک جامعه.

 

5 – موضع کوفیان برای قتل فرستاده حسین علیه السلام

این استاد درس خارج حوزه در ادامه بیان کرد: کوفیان هزاران نامه برای امام حسین علیه السلام فرستادند، نامه رسان قیس بن مسهر صیداوی بود و حضرت نیز جواب نامه را به همین شخص می دهد و برای کوفیان ارسال می دارند. وقتی برگشت، دید کوفه، کوفه چند روز قبل نیست و از این رو به آن رو شده بود. عبید الله بن زیاد بر تمام بخش های کوفه مسلط شده است و خود کوفیان او را نزد عبید الله بردند.  قبل از آنکه نزد عبید الله برسد، نامه امام را پاره می کند تا به دست عبید الله نیفتد.عبید الله به او می گوید: چرا نامه را پاره کردی؟ می گوید: چون نمی خواستم از آن آگاه شوی. می گوید: در آن چه بود؟ جواب می دهد: اگر می خواستم با خبرت کنم پاره اش نمی کردم. عبیدالله می گوید: تو را می کشم؛ مگر اینکه بالای این منبر روی و به علی و حسن و حسین ع دشنام دهی. این مرد بزرگ، فرصت را مغتنم می شمرد و در مقابل همه نیروهای امنیتی بالای منبر می رود و می گوید: من فرستاده حسین علیه السلام هستم. حسین علیه السلام در آستانه رسیدن است.  عبید الله دستور می دهد او را به شهادت می رسانند. همه را می بینند اما دم نمی زنند؛ چون این دم زدن هزینه دارد و اراده ای نیست تا این هزینه رابه جان بخرد.

 

6 – شتاب در پیوستن به خط سلطه

وی افزود: از همه عجیبتر، پیوستن به خط سلطه و حکومت است. مسلم 9 ذی الحجه به شهادت می رسد؛ یعنی 20 روز قبل از محرم، ظرف دو سه هفته بعد از قتل مسلم بن عقیل، عبید الله توانست ده ها هزار تن از کوفه، یعنی مهد ولایت علی علیه السلام کسانی که در جمل و صفین و نهروان در کنار علی علیه السلام بودند را بسیج کند. یکی از افراد عمرو بن حجاج است. او کسی است که در راه علی علیه السلام ستم دیده است؛ اما در بین راه، اراده و شخصیتش به پایان رسید و از هزینه برای عقیده خود سرباز زد، سرانجام بدترین کاری را که انسان می تواند انجام دهد با دستور عمر سعد انجام داد؛ یعنی بستن آب بر فرزند پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم و در کربلا فریاد زد «لاترتابوا فی قتل من مرق من الدین و خالف امام المرسلین» شبث بن ربعی هم که در نبرد صفین با علی بود، او هم مبتلا به شکست روحی و روانی و شکست اراده شد. در ابتدا به عبیدالله گفت من بیمارم و توان مبارزه با حسین علیه السلام را ندارم. سخنی سرد مثل سردی درونش. عبیدالله بار دیگر پیکی نزدش فرستاد و گفت: مساله مرزبندی است در چنین حالی جای بیماری نیست. یا با مائی یا دشمن مایی. به محض اینکه شبث این پیام را دریافت کرد، به عبید الله لبیک گفت.

 

7 – جریان مسلم بن عقیل و هانی بن عروه، بزرگترین نشانه بر محو اراده امت

این استاد حوزه علمیه قم تأکید کرد: سؤال مهم تاریخی این است چگونه مسلم توانست این همه نیروی پا به رکاب را که تا 18 هزار نفر هم گفته اند از دست بدهد؟ و خودش پرسه زنان در کوفه بگردد تا یک پیر زن او را جا بدهد؟ جواب این است این نیروها همه نیروهای روی کاغذ بودند؛ کسانی بودند که فقط نان خود را در نامه ها نوشته بودند و اعلام آمادگی کرده بودند. اینها امضاهای یک امت مرده و بی اراده بود. خیلی اینجای تاریخ عجیب است؛عبیدالله کسی را نزد هانی می فرستد و به او می گوید به دیدار امیر بیا. امیران توان جفا ندارند. چرا از امیر بریده ای؟ در این هنگام مسلم در خانه هانی مخفی است. هانی نزد عبیدالله می رود. عبیدالله او را متهم می کند که مسلم پیش توست. هانی می گوید: اگر مسلم زیر پای من هم باشد، پایم را بر نمی دارم. هانی از افرادی است حرکت امام حسین علیه السلام توانست آنها را کشف کند. هانی می گوید به تو توصیه می کنم خانواده و دارایی ات را بردار و از کوفه به شام برو. سخن های تهدیدآمیز و مقتدرانه هانی در حالی بود که فکر می کرد سرمایه ای بزرگ به نام اراده و شخصیت امت پشت اوست. هانی را زندانی کردند و خبر پیچید که هانی کشته شده است. 4000 نفر از عشیره هانی در کاخ آمدند و خواستار دیدن هانی شدند. عبیدالله به دنبال شریح قاضی فرستاد. برو در اتاق هانی، او را ملاقات کن و شهادت بده که هانی زنده است. شریح می گوید تا وارد اتاق هانی شدم، هانی بر سرم فریاد زد: مسلمانان کجا رفته اند؟ اگر ده نفر به داخل کاخ حمله کنند، می توانند مرا نجات دهند؛ چرا که در کاخ نه نیروی امنیتی هست و نه سپاهی. اگر ده نفر می رفتند در کاخ، چهره کوفه که هیچ، بلکه حرکت تاریخ عوض می شد. اما برای امتی که مرده است و اراده و شخصیتش از او سلب شده است، حتی توهم نیروی امنیتی کافی است تا به کاخ نزدیک نشود. قاضی شریح می گوید: من برگشتم. خواستم به مردم پیام هانی را برسانم که اگر ده نفر حمله کنند به کاخ، پیروز می شوند، اما متوجه نبروی امنیتی عبیدالله شدم؛ لذا سکوت کردم. شریح برگشت و مردم نیز از در کاخ رفتند و هانی به شهادت رسید. تاریخ می نویسد زن می آمد همسر و پسر و برادرش را از سپاه مسلم بیرون می کشید و می گفت تو را چه به سلاطین. این نهایت بی ارادگی است که وقتی مردی تهی و بی هویت می شود و یک زن، به تنهایی می آید و او را بیرون می کشد و می برد.

 

8 – تناقض میان عملکرد و عواطف امت

این استاد حوزه علمیه قم در ادامه بیان کرد: شگفت ترین پدیده فروپاشی جامعه امام حسین علیه السلام تناقضی است که میان دل امّت و عملکرد امّت وجود داشت. فرزدق این تناقض را با یک جمله به امام حسین علیه السلام عرض می کند: «قلوبهم معک و سیوفهم علیک» آنان می گریند و امام حسین علیه السلام را می کشند. کسی که اراده اش در دست خودش نیست، ممکن است دستش را بر خلاف دل و عواطفش به حرکت در آورد. قاتل گریان از پدیده های عجیب و غریب تاریخ است.

 

س, 11/16/1403 - 16:32