استاد هادی عباسی خراسانی از اساتید حوزه علمیه قم در گفتگو با خبرنگار پایگاه اطلاع رسانی نشست دوره ای اساتید، به موضوع «نکاتی از آیات 56 تا 60 سوره بقره» پرداخت.
/270/260/20/
این استاد درس خارج حوزه در ابتدای گفتگو خاطرنشان کرد: در سوره مبارکه بقره می خوانیم: ﴿ثُمَّ بَعَثْنَاكُمْ مِنْ بَعْدِ مَوْتِكُمْ لَعَلَّكُمْ تَشْكُرُونَ (56) وَظَلَّلْنَا عَلَيْكُمُ الْغَمَامَ وَأَنْزَلْنَا عَلَيْكُمُ الْمَنَّ وَالسَّلْوَىٰ ۖ كُلُوا مِنْ طَيِّبَاتِ مَا رَزَقْنَاكُمْ ۖ وَمَا ظَلَمُونَا وَلَٰكِنْ كَانُوا أَنْفُسَهُمْ يَظْلِمُونَ (57) نسبت به متعلق شکر در آیه، برخی می گویند احیای بعد از مرگ، و در واقع، حیات بعد از مرگ عده ای از بنی اسرائیل است. برخی میگویند متعلق آن، همه نعمت های بنی اسرائیل است. و در این آیه، متعلق شکر کل نعمت ها و همین نعمت اخیر است.
استاد عباسی خراسانی در ادامه بیان کرد: نسبت به تبیین و توضیح واژگان در آیات شریفه باید گفت «ظللنا» باب تفعیل از ظلل یعنی سایبان قرار دادن است و معمولاً در اوزان افعال عربی، برای کثرت و مبالغه به کار برده می شود. یعنی سایبان گسترده و مستمری که برای فرار از آفتاب استفاده می شود. واژه ظلّ و سایه، گاهی در سایه های پسندیده است؛ مانند ﴿وَلَا الظِّلُّ وَلَا الْحَرُورُ﴾ که این دو مساوی نیستند. یا ظل سایه مذموم باشد؛ ﴿وَدَانِيَةً عَلَيْهِمْ ظِلَالُهَا﴾ و ﴿وَظِلٍّ مِّن يَحْمُومٍ﴾ در المفردات آمده است: (الظِّلُّ: ضدُّ الضَّحِّ، وهو أعمُّ من الفيء، فإنه يقال: ظِلُّ اللّيلِ، وظِلُّ الجنّةِ، ويقال لكلّ موضع لم تصل إليه الشّمس: ظِلٌّ)
وی افزود: در معنای غمام گفته اند غمام جمع غمامه به معنی ابر است؛ همانند سحاب. و تفاوتش این است که غمام به ابر رقیق و نازک گفته می شود، همان ابر سفیدی که در برخی اطلاقات به کار برده می شود، اما سحاب ابر غلیظتر است و باران دارد. جالب است که اصل غمام از غمّه به معنی پوشانیدن است. به ابر از این جهت غمام گفته میشود که آسمان یا نور خورشید را می پوشاند. غم به معنی اندوه است؛ برای اینکه باز بودن قلب را می پوشاند و سبب پوشش و دلگیری می شود. راغب می نویسد: (الغَمُّ: ستر الشيء، ومنه: الغَمَامُ لكونه ساترا لضوء الشمس)
این مفسر قرآن کریم در ادامه خاطرنشان کرد: برای «منّ» معانی مختلفی بیان شده است.
1- منّ به لحاظ لغت اصیل یعنی عطایا؛ و منّ یمنّ: عطیه است. منّت هم از آن است. چرا که ذکر نعمت و عطیه به دیگری را تکرار می کند.
2- منّ می تواند به معنی شیره گیاه شیرین باشد؛ از هر گیاهی، یا به معنی عسل یا هر نوشیدنی شیرین.
3- یا نام اشیاء شیرینی که برای معده و مزاج مفید است، باشد.
4- هر چیزی که خداوند بدون رنج و زحمت زراعت خدا در بیابان ها قرار داده، مانند همان خارشتر و قارچ ها. منّ در اینجا لازمه قندیجات برای بدن است.
5- گاهی زحمت کاشت و داشت ندارد، ولی برداشت دارد، این را منّ میگویند.
6- به معنی شیرینی انجیر و خرما را هم شامل می شود.
7- در لغت رایج عبری منّ به معنی ترنجبین گفته می شود.
8- نظر ما این است که جامع همه این معانی منّ، قندیجات مورد نیاز بدن و سلوی یعنی پروتئین مورد نیاز بدن است.
وی افزود:چند معنا برای سلوی نقل شده است:
1- به بلدرچین سلوی گفته می شود. اکثر مفسّران آن را از گنجشک بزرگتر و از کبوتر کوچکتر می دانند. بلدرچین که لغت ترکی است، همین طور است.
2- سلوی حکایت از گوشت مرغ دارد. جالب اینجا است که اگر سلوی را نماد پروتئین های مورد استفاده انسان قرار دهیم، در تفسیر همین را می گیریم.
این شاگرد علامه حسن زاده آملی اعلی الله مقامه الشریف خاطرنشان کرد: خداوند فرمود ما سایه را بر شما قرار دادیم و آنها را زیر سایه بان قرار دادیم. این سایه بان مانع حرارت و نفوذ نور است. سایه بان ابر رقیق است؛ که باران ندارد، ولی سایه دارد. مانند مسجد غمامه در مدینه که (شرفّکم الله و ایانا) ابری روی سر پیامبر صلی الله علیه و آله سایه انداخت؛ که باران نداشت و رقیق بود. این ابر رطوبت نیز ندارد. این نعمتی است برای بنی اسرائیل تظلیل غمام.
استاد عباسی خراسانی خاطرنشان کرد: نکته بسیار زیبا این است که این آیه رژیم غذایی مطلوب را بیان کرده است. دو عنصر لازم برای بدن و سوخت و ساز، یکی مواد قندی و دیگری پروتئین است. امروز نظریه برخی صاحبان نظران در تغذیه این است که رژیم گوشت سفید کم ضرر و ارزشش بیشتر است، تا گوشت قرمز. اینجا هم گوشت پرنده آمده است. اگر این را نماد شیرینیجات و خوراک گوشتی بگیریم، بعید نیست سلوی به خوراکی های آرام بخش اطلاق شود. هر یک از اینها ذکر خاصّ بعد از عام است. به خصوص با تعبیر «کلوا من طیبات ما رزقناکم». آیه امر دارد که از آنچه طیب و طاهر است و مطلوب طبع شما است، استفاده کنید. مراد از این خوردن هم خوردن اصطلاحی نیست. مراد استفاده های مطلوب طیب و طاهر است. به خصوص با عنوان «کلوا من طیبات ما رزقناکم»، آیه در مقام این است که شما باید حلال خوار باشید نه آلوده خوار. خوراک شما پاک و پاکیزه باشد. دانشمندان علم تغذیه باید ببینند که چقدر مسائل غذا در اسلام زیبا بیان شده است.
وی افزود: نکته دیگری که از آیه قابل استفاده است، اینکه منّ و سلوی همین خوراکی های جسمانی لزوما نیست؛ بر خلاف نظر برخی. نماد خوراکی طیب و طاهر است؛ چه جسمانی و چه روحانی. چه پرنده ای که در بیابان است، و یا پرنده ای که از آسمان نازل شد.
صاحب کتاب الهی نامه در ادامه بیان کرد: در ادامه آیه دارد «و ما ظلمونا و لکن کانوا انفسهم یظلمون». تا کنون خطاب بود؛ ولی ناگهان تبدیل به غیاب شد. وجه عدول از خطاب به غیاب را باید بررسی کرد.
1. شاید این باشد که شما لیاقت خطاب را هم ندارید.
2. جهت دیگر اینکه ما به شما ظلم نکردیم و آنها به خود ظلم کردند، گویا محاکمه و اعتراض و سرزنشی به عنوان تخلف آنها است. این ظلم هم برای خودتان است؛ چرا که نه طاعت شما به خدا نفع می رساند، و نه معصیت شما به خدا ضرر میرساند؛ ﴿وَاللَّهُ هُوَ الْغَنِيُّ الْحَمِيدُ﴾ در واقع حضرت حق می فرمایند شما در اینجا که ظلم کردید، ظلم به خودتان است. چه اطاعت کنید و چه نکنید برای خودتان است.
وی افزود: بنی اسرائیل بعد از گناهانی که مرتکب شدند، و بعد از صحرازدگی و شکافته شدن دریا، جنود الهی آنها را از سرگردانی و گمراهی نجات داد. در آیه 26 سوره مائده آمده است: ﴿قَالَ فَإِنَّهَا مُحَرَّمَةٌ عَلَيْهِمْ أَرْبَعِينَ سَنَةً يَتِيهُونَ فِي الأَرْضِ فَلاَ تَأْسَ عَلَى الْقَوْمِ الْفَاسِقِينَ) که بحث تِیه بنی اسرائیل و بیابان بسیار وسیع آنجا هست، که خدا از دریا و صحرا و سرگردانی آنان را نجات داد. 40 سال در بیابان متحیر بودند و غذا و پوشاک نداشتند؛ در حدّی که برای لباس خود دچار مشکل شده بودند. برای مردگان و کفن آنان هم دچار مشکل شده بودند. عنایت باری تعالی بود که مورد توجه قرار گرفتند. به وسیله فرشته ها غمام را برای آنها آورد. همانطور که ملائکه بدر در جنگ کمک کردند.
این استاد درس خارج حوزه در ادامه بیان کرد: غمام هم بر جناب موسی و هم بر نبی مکرم ما صلی الله علیه و آله نازل شد. مسجد غمامه نمادی از برکات غمام بر رسول ما است. در بیابان که حضرت رسول مکرم صلی الله علیه و آله حرکت می کردند، ابرهای رقیق حضرت را همراهی میکردند. در هوای روشن، رسول مکرم صلی الله علیه و آله سایه نداشتند. با صراحت عرض میکنم این علاوه بر اینکه اعجاز و کرامت است، به لحاظ معرفتی رسول مکرم اسلام صلی الله علیه و آله مظهریت اسمای الهی دارند. کسی که جامع اسمای الهی باشد، در حد استوا است. نسبت اسماء به او یکسان است. مظهر ﴿وَلِلّهِ الأَسْمَاء الْحُسْنَى﴾ ایشان است. کسی که در خط استوا باشد، سایه ندارد. مانند ظهر شرعی که سایه نیست. ایشان مظهر اسمای الهی هستند و در تابش استوایی اسمای الهی هستند و تابش نور سماوات و ارض به ایشان معنا ندارد. ایشان مظهریت اسماء دارند و هیچ گونه ظلّی در اطراف ایشان صادق نیست. در امام و خلف و یمین و یسار سایه ای نیست. هیچ چیزی از دید نبی الهی و ولی الهی خارج نیست. بحث غمام مرحله کمالیه ای است که نورانیت اسمای الهی به نحو اعلی و اولی بود.
این مفسر قرآن کریم افزود: در باب «و ما ظلمونا» باید گفت این ظلم یا جهل علمی است، و یا جهالت عملی که هر دو ممکن است. جالب است این آیه در مقام نفی ظلم از باری تعالی نیز هست. قطعاً معنا این است که در صفات سلبیه، ظلم از حضرت حق نفی شده است. ارجاع صفات سلبی به صفات ایجابی است، در نتیجه خداوند صفات کمالیه دارد.
استاد هادی عباسی خراسانی خاطرنشان کرد: به روایات ذیل این آیات اشاره می کنیم: «قَالَ الْإِمَامُ الْعَسْكَرِيُّ(عَلَيْهِ السَّلاَمُ): «قَالَ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ:وَ اذْكُرُوا-يَا بَنِي إِسْرَائِيلَ-إِذْ ظَلَّلْنٰا عَلَيْكُمُ الْغَمٰامَ لَمَّا كُنْتُمْ فِي التِّيهِ،يُصِيبُكُمْ حَرُّ الشَّمْسِ وَ بَرْدُ الْقَمَرِ وَ أَنْزَلْنٰا عَلَيْكُمُ الْمَنَّ التَّرَنْجَبِينَ،كَانَ يَسْقُطُ عَلَى شَجَرِهِمْ فَيَتَنَاوَلُونَهُ وَ السَّلْوىٰ السُّمَانَى طَيْرٌ،أَطْيَبُ طَيْرٍ لَحْماً،يُسْتَرْسَلُ لَهُمْ فَيَصْطَادُونَهُ» (بحار ج13 ص182 بحرانی در تفسیر برهان ج1 ص101)
وی افزود: در روایت آمده است: «قَالَ رَسُولُ اللَّهِ(صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ):عِبَادَ اللَّهِ،عَلَيْكُمْ بِاعْتِقَادِ وَلاَيَتِنَا أَهْلَ الْبَيْتِ،وَ أَنْ لاَ تُفَرِّقُوا بَيْنَنَا،وَ انْظُرُوا كَيْفَ وَسَّعَ اللَّهُ عَلَيْكُمْ حَيْثُ أَوْضَحَ لَكُمُ الْحُجَّةَ لِيُسَهِّلَ عَلَيْكُمْ مَعْرِفَةَ الْحَقِّ،ثُمَّ وَسَّعَ لَكُمْ فِي التَّقِيَّةِ لِتَسْلَمُوا مِنْ شُرُورِ الْخَلْقِ،ثُمَّ إِنْ بَدَّلْتُمْ وَ غَيَّرْتُمْ عَرَضَ عَلَيْكُمُ التَّوْبَةَ وَ قَبِلَهَا مِنْكُمْ،فَكُونُوا لِنِعَمِ اللَّهِ شَاكِرِينَ» معلوم می شود این اشراقات و اشرافات، همه به عنوان امامت و ولایت بود.
این استاد حوزه علمیه قم در ادامه بیان کرد: در روایت آمده «روى عن موسى بن جعفر عليه السلام عن أبيه عن آبائه عن الحسين بن على عليه السلام قال: ان يهوديا من يهود الشام و أحبارهم قال لأمير المؤمنين عليه السلام في أثناء كلام طويل. فان موسى بن عمران قد اعطى المن و السلوى فهل فعل بمحمد نظير هذا؟ قال له على عليه السلام، لقد كان كذلك و محمد صلى الله عليه و آله و سلم أعطى ما هو أفضل من هذا، ان الله عز و جل أحل له الغنائم و لامته، و لم تحل لأحد غيره قبله، فهذا أفضل من المن و السلوى، قال له اليهودي، فان موسى عليه السلام قد ظلل عليه الغمام؟ قال له على عليه السلام لقد كان كذلك و قد فعل ذلك لموسى في التيه، و أعطى محمدا صلى الله عليه و آله و سلم أفضل من هذا، ان الغمامة كانت لمحمد صلى الله عليه و آله و سلم تظله من يوم ولد الى يوم قبض في حضره و أسفاره فهذا أفضل مما أعطى موسى عليه السلام»
استاد هادی عباسی خراسانی عنوان داشت: در آیات 58 تا 60 از سوره مبارکه بقره می خوانیم: ﴿وَإِذْ قُلْنَا ادْخُلُوا هَٰذِهِ الْقَرْيَةَ فَكُلُوا مِنْهَا حَيْثُ شِئْتُمْ رَغَدًا وَادْخُلُوا الْبَابَ سُجَّدًا وَقُولُوا حِطَّةٌ نَغْفِرْ لَكُمْ خَطَايَاكُمْ ۚ وَسَنَزِيدُ الْمُحْسِنِينَ (58) فَبَدَّلَ الَّذِينَ ظَلَمُوا قَوْلًا غَيْرَ الَّذِي قِيلَ لَهُمْ فَأَنْزَلْنَا عَلَى الَّذِينَ ظَلَمُوا رِجْزًا مِنَ السَّمَاءِ بِمَا كَانُوا يَفْسُقُونَ (59) وَإِذِ اسْتَسْقَىٰ مُوسَىٰ لِقَوْمِهِ فَقُلْنَا اضْرِبْ بِعَصَاكَ الْحَجَرَ ۖ فَانْفَجَرَتْ مِنْهُ اثْنَتَا عَشْرَةَ عَيْنًا ۖ قَدْ عَلِمَ كُلُّ أُنَاسٍ مَشْرَبَهُمْ ۖ كُلُوا وَاشْرَبُوا مِنْ رِزْقِ اللَّهِ وَلَا تَعْثَوْا فِي الْأَرْضِ مُفْسِدِينَ (60)
وی افزود: در آیات گذشته سخن از نعمت های حضرت حق بر بنی اسرائیل بود. در آیه 57 نعمت تظلیل غمام و انزال منّ و سلوی بود. در این آیه نیز ذکر نعمت دهم است. با سپری شدن دوران 40 ساله حیران بنی اسرائیل آن هم به عنوان کیفر اعمال در صحرای سوزان سینا، فرمان دیگری صادر شد. آنها بعد از 40 سال تحیّر و نگرانی وارد و ساکن سرزمینی شدند که 40 سال ممنوع الورود بودند. این خود نعمت مهمی بود که زندگی با آسایشی را شروع کنند. حضرت حق می فرمایند: و اذ قلنا ادخلوا ...؛ به یاد بیاورید آن هنگامی که به شما گفتیم وارد این قریه و آبادی بشوید.
استاد عباسی خراسانی در ادامه بیان کرد: قریه معمولاً بر شهر و آبادی اطلاق می شود و به لحاظ واژه به معنای اجتماع است. هر چند نفری که در یک جا اجتماع کنند و آبادی تشکیل دهند، عرب به آن قریه می گوید. راغب می نویسد: الْقَرْيَةُ: اسم للموضع الذي يجتمع فيه الناس. قریه به معنای دِه، صحیح نیست. قریه یعنی جایی که آباد باشد. 56 بار در قرآن قریه به کار رفته است. مراد از این قریه هم مطلق آبادی و عمران و تجمع است. چه به نحو شهر باشد، چه به نحو روستا یا شهرستان و استان و... . قریه در مقابلش بادیه است. یعنی صحرا و بیابان و منطقه محروم و جایی که عمران و آبادی آنجا نیست. به یقین با توجه به این معنا اطلاق بر مدینه هم می شود. ولی مدینه، شهر است. جایی که اجتماع بیشتری باشد. حضرت حق می فرماید به یاد بیاورید وقتی را که گفتیم وارد این آبادی بشوید و از این نعمت ها با آسایش و آرامش استفاده کنید. وارد این درگاه شوید؛ در حالی که سجده کنان هستید و احترام می گذارید و خضوع و خشوع دارید.
وی افزود: حطّه یعنی ریزش و از بین رفتن گناهان. از حطّ یحط حطا؛ مانند عفوک عفوک عفوک. در المفردات آمده است الحَطّ: إنزال الشيء من علو، وقد حططت الرجل، وجارية محطوطة المتنين، أي: ملساء غير مختلفة ولا داخلة، أي: مستوية الظهر، وقوله تعالى: وَقُولُوا حِطَّةٌ [البقرة/ 58]، كلمة أمر بها بنو إسرائيل، ومعناه: حطّ عنا ذنوبنا، وقيل: معناه: قولوا صوابا
این استاد حوزه علمیه قم خاطرنشان کرد: در این آیه خبر برای مبتدای محذوف است. در اینجا گویا سه فرمان ذات باری تعالی برای اینها صادر کرد؛
1- یکی فرمان ورود به آبادی.
2- دیگر اینکه داخل این آلادی بشوید از این درگاه.
3- اینکه شما با تقاضای عفو و بخشش وارد شوید.
صاحب کتاب الهی نامه عنوان داشت رجز در قرآن به معنای عذاب و به معنای آلودگی و پلیدی نیز میآید. ﴿إِنَّا مُنزِلُونَ عَلَى أَهْلِ هَذِهِ الْقَرْيَةِ رِجْزًا مِّنَ السَّمَاءِ﴾ ما بر این آبادی رجزی را از آسمان نازل کردیم یعنی عذاب. ﴿وَيُنَزِّلُ عَلَيْكُم مِّن السَّمَاء مَاء لِّيُطَهِّرَكُم بِهِ وَيُذْهِبَ عَنكُمْ رِجْزَ الشَّيْطَانِ﴾ این یعنی پلیدی.
وی افزود: اما سؤال این است که قریه کجاست و آیا سرزمین بیت المقدس یا اریحا است که بخشی از آن است. یا شهری از شهرهای شام؟ به نظر قسمتی از بیت المقدس است. چرا که بیت المقدس در زمان جناب موسی علیه السلام آباد نبود و جناب سلیمان نبی علیه السلام آن را آباد و شهرش کرد. ورود اینها به بیت المقدس بعد از رحلت جناب موسی علیه السلام بود. این درگاه که در آیه شریفه آمده است، دلیل بر این است که این مکان مقدس بوده است. یک قسمتی از بیت المقدس بود. اریحا یا جای دیگر. این مکان مقدس هم که وارد شدند، باید در حال تواضع و کرنش برای حضرت حق باشد. سجده اصطلاحی باشد یا تشریفاتی که دلیل بر احترام است.علاوه بر این سخن آنها باید حطة و عذرخواهی و ریزش گناهان باشد. باید در حال استغفار باشند. بابی که اینجا هست یا باب همان شهر است و یا باب آن خیمه و قبه که عبادت میکردند. معبد از قدیم الایام بوده است. اینها مأمور به این بودند که متواضعانه وارد شوند و با استغفار بروند.
وی افزود: دقت کنیم که «کلوا» اعم از خوراک و اسکان است. از مجموع این بیان استفاده می شود که این آبادی گنجایش جمعیت داشته و فراوانی نعمت داشته است. فکلوا منها حیث شئتم رغدا. از هر قسمت می خواهید استفاده کنید. این طور فهمیده می شود که مأمور به اسکان بودند. ظاهر کلوا خوردن، ولی اعم از اسکان و خوراک و ... است. مراد از این حطّه هم این است که با شعار العفو العفو وارد شوند و یا بابی که وارد شدند باب المغفرة بوده است. ورودشان هم خاضعانه باشد و هم شاکرانه. چون سجدا حال از ادخلوا است. یعنی وادخلوا الباب در حالی که سجده میکنید. حال برای فاعل ادخلوا است. یا ورود شما برای سجده باشد؛ یعنی مفعول لاجله باشد. ظاهر امر این است که مراد از سجده، سجده اصطلاحی نیست و مراد، تواضع است. با حالت شکرگزاری. بگویید ما معذرت میخواهیم و تقاضای ریزش گناهان داریم تا گناهان شما را ببخشیم و ما اجر محسنین را زیاد می کنیم. اینها از محسنین بودند و زیادی احسان را خواستند.احسان یعنی طوری خدا را عبادت کند که گویا خدا را میبیند و اگر نمی بیند حداقل خدا او را میبیند. می بینیم که هر آیه پیش نیاز بعدی است. اطاعت اوامر الهی، ورود در احسان است. مطیع بودن به اوامر بعدی، زیادی احسان است. می شود این استفاده را کرد که بهترین برنامه اخلاقی و سیر و سلوکی در این آیه مطرح شده است. ورود و خروج و سجود و گفته و دعاها و خواسته ها باید هماهنگ با هم باشد. به قول آن عارف، این باب، باب فقر و نیاز است؛ که این فقر و نیاز راز و نیاز می آورد. انسان مأمور است که تجاوز از حدود الهی نکند و تبدیل نداشته باشد. نعمت را به نقمت تبدیل نکند. اینجا است که جزو کسانی میشود که متمرد است؛ نه متمسک.
استاد هادی عباسی خراسانی در ادامه بیان کرد: آیه بعدی می فرماید؛ آنهایی که ظلم کردند، سخنی گفتند غیر از آنی که برای آنها گفته شده بود. برخی عوض حطة که هنگام ورود تکرار کنند، می گفتند حنطه وطلب گندم و روزی داشتند. وقتی تبدیل قول کردند، اینجا بود که بر اینها عذاب نازل شد.
وی افزود: یک مصداق عذابی که از آسمان نازل شد، این بود که طاعون نازل شد یا بلاهای دیگر. 70 هزار نفر از آنها با این عذاب از بین رفتند. این آیه هشداری است به غیر مطیع ها و متمردین. بما کانوا یفسقون، مقابل احسان فسق و فساد است. به عبارتی آنها که ظلم کردند، فاسق می شوند.
این شاگرد علامه حسن زاده آملی خاطرنشان کرد:
یکی از بزرگترین ظلم ها که بنی اسرائیل انجام دادند، رفتارهایی ناروا نسبت به سرزمین مقدس بود. این قریه ای که گفتند بیت المقدس باشد یا جای دیگر، از نظر ظاهری و جسمانی حاصل خیز و از نظر معنوی با برکت است. از زمان حضرت ابراهیم خلیل علیه السلام این سرزمین با عنوان مکان مبارک و مقدس مطرح بود. امر به خوردن و آشامیدن شامل مطلق استفاده ها است. با حالت تواضع و معذرت خواهی وارد شدند. اهل سحرخیزی و استغفار هستند و حقوق واجب دیگران را ادا می کنند. اهل صدق و اهل آخرت و اهل پرواپیشگی هستند.
این استاد درس خارج حوزه در ادامه بیان کرد: روایات ذیل این آیات را بیان می کنیم:
«عن الأصبغ بن نباتة قال : كنت جالسا عند أمير المؤمنين فجاءه ابن الكواء فقال يا أمير المؤمنين قول الله عز وجل : ( وَلَيْسَ الْبِرُّ بِأَنْ تَأْتُوا الْبُيُوتَ مِنْ ظُهُورِها وَلكِنَّ الْبِرَّ مَنِ اتَّقى وَأْتُوا الْبُيُوتَ مِنْ أَبْوابِها )فقال نحن البيوت التي أمر الله أن تؤتى من أبوابها نحن باب الله و بيوته التي يؤتى منه»
حضرت رسول مکرم صلی الله علیه و آله فرمودند: «لكل امة صديق و فاروق، و صديق هذه الامة و فاروقها علي بن أبي طالب و انه سفينة نجاتها و باب حطتها.»
امام باقر علیه السلام می فرماید: «نحن باب حطتکم»
پیامبر گرامی اسلام می فرماید: «إنما مثل أهل بيتي فيكم كمثل سفينة نوح من ركبها نجا و من تخلف عنها غرق و مثل باب حطة يحط الله بها الخطايا»
وی افزود: مراد از سجدا یعنی با احترام و تواضع وارد شوید. هر کس با تواضع وارد شود استفاده میکند و مورد رحمت است. مراد به این تبدیل هم ظلم به اهل بیت علیهم السلام است. در مجموع استفاده می کنیم که جریان بنی اسرائیل در هر قوم دیگری تکرار می شود. باید وارد در شهر ولایت شویم و باید به اهل آن متواضع باشیم. باید از باب ولایت وارد شویم تا از خطیئه ما بگذرند. ولایت مداران و متواضعین به ولایت هستند که قدردان ولایتند. رجز هم ظلم و ستمی است که نسبت به اهل ولایت صورت می گیرد.
استاد عباسی خراسانی خاطرنشان کرد: خدا به بنی اسرائیل نعمت دیگری را یادآوری می کند. نعمت اینکه بنی اسرائیل در تپه و بیابان سینا مأمور شدند در مکان خاصی استقرار پیدا کنند. بیابان و کم آبی و قحطی و جمعیت زیاد شش هزار نفره. نیاز به خواب و خوراک و استراحت و آب داشتند. خدا مساله سیراب شده آنها را دارد.