استاد احمد عابدی از اساتید حوزه علمیه قم در گفتگو با خبرنگار پایگاه اطلاع رسانی نشست دوره ای اساتید، به موضوع «ارتباط والدین با فرزندان» پرداخت.
/270/260/20/
این استاد درس خارج حوزه در ابتدای گفتگو خاطرنشان کرد: یکی از بحث های مهم در خانواده و منزل، ارتباط والدین با فرزندان است.اولین ارتباطی که بین والدین و فرزندان وجود دارد، در اصل انعقاد نطفه فرزند است که والدین باید به این مهم توجه داشته باشند و بدانند که نه تنها رفتار آنان و نه تنها گفتار ایشان، بلکه افکار آنان هم بر فرزندان، حتی بر فرزند نوزاد و جنین هم تأثیر دارد. البته در این دنیا تمام ذرات عالم در ارتباط با یکدیگر هستند و همه هم دارای تأثیرات متقابل هستند. خصوصیات رفتاری، گفتاری، اخلاقی و روحی پدر و مادر دقیقاً به فرزند منتقل می شود؛ نه تنها از طریق شیر دادن، بلکه حتی از طریق افکار هم منتقل می گردد. به عبارت دیگر هر فکری که مادر داشته باشد، همان فکر به فرزند هم می رسد و اثر می گذارد، اگر مادر، ترسو یا احمق باشد، فرزندش نیز ترسو و احمق می شود، یا اگر فکر بدی داشته باشد، همان فکر بد منتقل می گردد. پس اولین نکته در مورد ارتباط والدین با فرزند، این است که افکارشان را اصلاح کنند؛ چه آن زمان که زن و شوهر می خواهند با هم ازدواج کنند؛ یا آن زمان که به هم نزدیک می گردند؛ و یا وقتی که مادر در حال شیر دادن به نوزاد است که اخلاق و خصوصیات او نه تنها از راه شیر دادن، بلکه از راه فکر و تخیل هم به فرزند منتقل شده و بر او تأثیر می گذارد.
استاد عابدی در ادامه بیان کرد: باید توجه نمود که تربیت، هم آداب دارد و هم اخلاق؛ اینکه بچه ها چه غذایی بخورند یا نخورند، چه وقتی بخورند؛ (به عنوان مثال، در قدیم می گفتند نان خالی زیاد بخورند.) اینها مربوط به آداب است که در هر زمانی فرق می کند، به هر حال آداب هم خوب است و هم لازم است؛ ولی آنچه مهم است اخلاق است. بچه و کودک، اخلاق را متوجه نیست؛ چون مربوط به مسائل روحی است؛ ولی آداب مربوط به جسم است و زودتر می فهمد. اینکه بچه را اول به دبستان می برند و سپس به دبیرستان، به همین جهت است. دبستان مخفّف ادبستان است؛ یعنی به او یاد می دهند که چگونه بنشیند، چگونه راه برود، نام همسایه را چگونه ببرد، آقا بگوید، لباس پوشیدنش چگونه باشد و مسائلی از این دست؛ که همه اینها آداب است که بچه باید اول اینها را یاد بگیرد. بهترین راه یاد دادن آداب خوب به بچه در منزل، تعریف از آدم های خوب و نکوهش از آدم های بد است؛ یعنی بدون اینکه بگوید فلان کار خوب است یا بد است، یا فلان کار را بکن یا نکن، فقط از کار بد نکوهش کند و از کار خوب تعریف کند؛ مثلاً بگوید آدم دزد دغل باز. در مورد کارهای خوب هم فقط از آدم خوب تعریف کند؛ مثلاً فلانی آدم راستگوی خوبی است، فلانی چقدر خوب است که سلام می کند یا نمازش را اول وقت می خواند. اینگونه سخن گفتن باعث می شود که خوبی و کار خوب در ذهن و ضمیر کودک نقش ببندد و نقشِ خوب ببندد؛ در مقابل نیز از کار بد متنفر شود و آن را بد بداند.
وی افزود: اولین نکته در ارتباط با فرزندان، استعدادیابی است، این یک مسأله اخلاقی است؛ یعنی والدین بفهمند که خدا این فرزند را برای چه کاری خلق کرده است تا او را در آن مسیر قرار دهند. روشن است که همه مردم یک جور استعداد ندارند؛ و گرنه همه دنبال یک کار می رفتند و بقیه کارها زمین می ماند. عنایت خدا هم همین است که مردم متفاوت باشند؛ از جهت کم و زیادی عقل، کم و زیادی فهم، صدای خوب و بد، چهره زیبا و غیر زیبا تا زندگی دنیا اداره شود؛ اگر همه ریاضیدان می شدند، چه کسی نان تهیه می کرد؟ اگر همه طبیب شوند، چه کسی بنایی کند؟ چه کسی شهر را تمیز کند؟ بلکه یکی مورخ می شود، آن دیگری طبیب، برخی فقیه می شوند و بعضی کشاورز و دامدار و غیره. آری مورد استثنا هم پیدا می شود که کسی نابغه باشد و استعداد چند علم را داشته باشد. سلیقه ها هم همین گونه است و با هم فرق می کنند؛ از این رو یک پسر با دیدن دختری عاشق او می شود و پسر دیگر هم نسبت به همان دختر هیچ احساسی پیدا نمی کند. پس خدا همه مردم را برای همه کارها نیافریده؛ بلکه هر کسی را برای کاری قرار داده است. وظیفه پدر و مادر این است که این استعداد را کشف کنند و تشخیص دهند و او را راهنمایی کنند. اگر والدین درست تشخیص دهند، فرزند موفق می شود؛ و گرنه عمرش تلف خواهد شد. به این جهت است که برخی، هر چند روزی دنبال کاری می روند و سپس رها می کنند.
این استاد حوزه علمیه قم خاطرنشان کرد: اولین راه، کیاست و فراست و زیرکی والدین است که خودشان بفهمند این بچه چه استعدادی دارد؛ البته ضابطه خاصی هم ندارد و راه های مختلفی دارد؛ به عنوان مثال، در بازی های او دقت کنند، اینکه به چه چیزی علاقه بیشتری دارد، حتی چه غذایی را بیشتر دوست دارد؟ یا مثلاً در بازی با بقیه بچه ها آیا او رئیس می شود و بقیه به او مراجعه می کنند یا او فقط به دیگران نگاه می کند و متأثر از آنان است؟ گاه بچه ای به ریزه کاری ها خیلی دقت می کند؛ اما بچه دیگر نه، از اینجا معلوم می شود که این بچه برای کارهای هنری خوب است یا نه؟
وی افزود: راه دوم اینکه والدین یا خود انسان، ببیند چه کاری برایش سخت است و چه کاری را به راحتی انجام می دهد؛ اینکه با خواندن فلان کتاب، خوابش می برد و با خواندن کتاب دیگر، خواب از سرش می رود، نشانه همان استعداد و علاقه است. یک نفر قلم که به دست می گیرد به راحتی می نویسد؛ اما دیگری هر چه به خود فشار می آورد، چیزی بر صفحه جاری نمی شود؛ اما در مقابل، همین فرد به راحتی و آسانی سخنرانی می کند.
استاد عابدی تأکید کرد: اگر کسی خودش یا والدین تشخیص دادند که در فلان مورد استعداد دارند، و درست هم تشخیص دادند، باید تمام لوازم آن را فراهم کنند و تا آخر خط بروند؛ به عنوان مثال، اگر کسی استعداد خطاطی دارد باید همه لوازم آن را تهیه کند، انواع قلم های داخلی و خارجی را خریداری کند، کتاب های مختلف را بخرد، اساتید مختلف را بشناسد و شاگردی آنان را کند، به هر حال، به کم قناعت نکند. اگر کسی استعداد کاری را دارد؛ اما کم کاری کند و به کم قناعت کند این بیمار است و باید به طبیب مراجعه کند و خود را علاج کند و علاج هم می شود. اگر کسی استعداد فقه یا طب را دارد؛ ولی حال ندارد که تا آخر خط برود، بیمار است. کم گذاشتن در رشته ای که استعداد آن را دارد، بیماری است و باید علاج کند و قابل علاج است.
وی در ادامه بیان کرد: نکته دیگر که باید توجه شود، اینکه برخی افراد استعداد خاصی ندارند؛ اما می توانند در مرز علوم حرکت کنند. به عبارت دیگر وسعت و سطح علم برخی کم است؛ اما عمق آن زیاد است و در مقابل، سطح علم برخی زیاد است و عمق آن کم است. هر علمی یک مرکزی دارد و یک حد و مرزی، مرکز آن عمیق است؛ اما حد و مرز آن کم عمق است. برخی افراد میان رشته ای هستند و در مرز علوم حرکت می کنند و از چند علم سخن می گویند و البته موفق هم می شوند.
وی افزود: هر فردی از جامعه، خواه ناخواه برای افراد دیگر جامعه الگو قرار می گیرد، چه خودش را لایق این الگو بداند یا نداند؛ حتی اگر اعلان کند من شایسته الگو برای هیچ فردی نیستم، باز هم برخی افراد، به چشم الگو به او نگاه خواهند کرد. هر بچه و جوانی، یک فردی را الگوی خود قرار می دهد و حتی اشتباه او را هم خوب می بیند و تقلید و پیروی می کند. در بحث استعداد و الگو، باید مراقب بود که الگو، استعداد او را به هم نزند؛ به عنوان مثال، ممکن است استعداد کسی در مهندسی باشد؛ ولی چون فلان هنرپیشه را الگوی خود قرار داده است، به دنبال هنرپیشگی برود؛ و هم از این مانده شده و هم از آن رانده می شود. بنابراین یکی از عوامل کور کردن استعداد افراد همین است که الگوی او در غیر طریق استعدادش باشد. چنین فردی دائم در حال تغییر شغل است و کارش نیز به جایی نمی رسد. اغلب افرادی که منحرف و بی ایمان می شوند، از همین الگوی غلط است؛ به عنوان مثال، اینکه کسی بدون استاد دنبال تاریخ برود، بدون استاد کتاب فلسفه بخواند، بدون استاد و راهنما در راه عرفان گام بردارد، چون در هر علمی ممکن است به علم دیگر ایراد وارد شده باشد و او نتواند جواب آنها را بیابد و منحرف شود. پس یکی دیگر از عوامل سرکوبی استعداد این است که انسان رشته های مختلف را قبل از اینکه هر کدام را تکمیل نماید، مخلوط کند.
وی اضافه نمود: آنچه تا کنون در مورد تربیت فرزند گفتیم، برای پسران بود؛ در مورد دختران نیز چنین است؛ ولی کمی فرق می کند. اول اینکه بنای شرع بر این است که دختر هرچه کمتر بیرون بیاید و کمتر در انظار عمومی ظاهر شود، هر چه با نامحرم ارتباط کمتری داشته باشد، حیا و عفت او بیشتر محفوظ می ماند که هم به نفع خود اوست و هم به سود خانواده و جامعه..
این استاد حوزه علمیه قم افزود: فرزندان را از همان ابتدا باید با سعی و تلاش و زحمت عادت داد، تن پروری نباید نباشد؛ روش پادشاهان قدیم این بود که فرزندان خود را در کودکی و جوانی از کاخ بیرون می کردند تا در بیرون کاخ و روستا، با سختی و زحمت و کار، بزرگ شوند تا در آینده بتوانند از پس کارهای بزرگ برآیند. البته شاهان اخیر آبروی شاهان قدیم را برده اند.
استاد احمد عابدی خاطرنشان کرد: نکاتی در مورد آداب سخن گفتن، یا بایدها و نبایدهای کلام که برای همه لازم است؛ یعنی چه کنیم که هم خوب حرف بزنیم، هم خوب گوش کنیم، هم به دیگران احترام بگذاریم و هم احترام خودمان حفظ شود. اول اینکه هیچ گاه حرف کسی را قطع نکنیم، تا سخن فرد مقابل تمام نشده چیزی نگوییم. نکته دوم اینکه اظهار فضل نکنیم؛ یعنی اگر دو نفر با هم صحبت می کنند و یا از کسی سؤال کردند و ربطی به ما ندارد، دخالت نکنیم و حرفی نزنیم. سومین نکته اینکه تا چیزی را از ما نپرسیدند جواب ندهیم. علامه طباطبایی اعلی الله مقامه وقتی برای روضه به منزل آیت الله مرعشی یا گلپایگانی رضوان الله تعالی علیه می آمد، یکپارچه سکوت محض بود و چیزی نمی گفت؛ چون خود را مسؤول نمی دانست. تا کسی از شما نپرسید، شما مسؤول نیستید. تازه اگر از جمع پرسیدند که من هم مسؤول هستم، لازم نیست که اول جواب بدهم، بگذاریم دیگران جواب بدهند؛ البته اگر جواب آنان کامل نبود، جواب را کامل کند؛ آن هم به گونه ای جواب بدهد که توهین به دیگران نشود. نکته چهارم آنکه استراق سمع، ممنوع و حرام است، حرف دیگران را که به ما ربطی ندارد و راضی نیستند، گوش نکنیم، این صریح قرآن و روایات است، اگر دو نفر با هم حرف می زنند که ربطی به ما ندارد، نباید سعی و دقت کنیم که ببینیم چه می گویند، نباید به سخن آنان گوش کنیم. پنجم آنکه لحن سخن و کلام نیز بسیار مهم است، نه خیلی بلند ونه آهسته باشد، با صدای متعارف باشد. در هر مجلسی مناسب آن مجلس سخن بگوید. در اثنای سخن با چشم و دست و ابرو اشاره نکند. در مخاطبه و محاوره با ملاطفت و مهربانی سخن بگوید. حرکات و اقوال و احوال کسی را حکایت نکند، صدا و رفتار کسی را تقلید نکند، ادا در نیاورد؛ زیرا همه اینها غیبت و حرام است. آغاز سخنش با کلمات و حرف های زیبا باشد تا مردم به فال نیک بگیرند.
این استاد حوزه علمیه قم در ادامه بیان کرد: کتاب اخلاق ناصری که از خواجه نصیر است، خلاصه ای دارد به نام اخلاق جلالی، که اخیراً در ایران چاپ شده است؛ اما در انگلستان و به زبان انگلیسی در حدود 150 سال پیش چاپ گردیده است. علت چاپ این کتاب در آنجا و در آن زمان این بود که گفتند ما که می خواهیم بر کشورهای اسلامی مسلط شویم و آنان را مستعمره خود کنیم، اول باید فرهنگ و اخلاق آنان را بدانیم. در این مورد سؤال کردند، دیدند بهترین کتاب در اخلاق و فرهنگ، کتاب اخلاق ناصری است. گفتند طولانی است، خلاصه آن را چاپ کردند که همین اخلاق جلالی است. پس این کتابی که نوشته شده، دستورالعملی بوده که واقعاً مسلمانان به آن عمل می کردند و آداب آن را رعایت می کردند. در این کتاب و در مورد آداب سخن گفتن و صحبت کردن، مواردی ذکر شده که به برخی از آنها اشاره می کنیم.
1. باید که بسیار نگوید.
2. سخن دیگران را با سخن خود قطع نکند.
3. هر که سخنی و حکایتی می گوید که او هم بر آن واقف است و اطلاع دارد، اظهار فضل و علم نکند تا او حرفش تمام شود.
4. چیزی که از غیر او پرسند، جواب ندهد.
5. اگر از دیگری پرسش کردند و او خوب جواب نداد، باز هم جواب ندهد تا حرف او تمام شود، شاید حرف درست را برای آخر گذاشته است.
6. اگر از جمعی سؤال کردند که او هم در بین آنان است، باز هم بهتر است که جواب ندهد.
7. اگر دو نفر با هم سخن می گویند، او خود را نفر سوم آنان نکند.
8. اگر چیزی را از او پوشیده دارند، استراق سمع نکند. استراق از سرقت و به معنای دزدی است، حرفی که مال دیگران است، بدون اجازه آنان برگیرد؛ مگر اینکه او را مشارکت دهند. گوش کسی که حرف دیگران را سرقت می کند حتی می توان کر کرد. نقل شده که پیامبر صلی الله علیه و آله در خانه خود بود، همسرش دید که دنبال چوب یا چیزی می گردد، عرض کرد: برای چه می خواهید؟ فرمود: کسی از درز در (یا دیوار) به داخل خانه نگاه می کند؛ می خواهم چشمش را کور کنم. یعنی نگاه بدون اجازه به خانه دیگران، استراق عین است و مثل استراق سمع است، این مقدار گناه فاحشی است که می توان او را کور کرد.
9. لحن صدا را ملایم کند، نه خیلی بلند و نه خیلی آهسته.