استاد مرتضی کریم پور از اساتید حوزه علمیه قم در گفتگو با خبرنگار پایگاه اطلاع رسانی نشست دوره ای اساتید، به موضوع «دعا با حالت اضطرار، یکی از راه های استجابت دعا» پرداخت.
/270/260/20/
این استاد سطوح عالی حوزه علمیه قم در ابتدای گفتگو عنوان داشت: باور قلبی نسبت به نیاز، نادانی و ناتوانی و توجه به زبونی و ذلت خویش با حالت تضرع و زاری به هنگام مناجات و گفتگو با پروردگار «اضطرار» نامیده می شود و کیمیای اجابت و قبولی عبادت از سوی خداوند حکیم و رحیم است. پروردگار خود وعدۀ اجابت دعای مضطر را فرمود: «أَمَّنْ یُجِیبُ الْمُضْطَرَّ إِذا دَعاهُ وَ یَکْشِفُ السُّوءَ» آیا کیست آن که چون درماندگان و بیچارگان مضطر او را بخوانند، جوابشان را می دهد و رنج و غم آنان را برطرف می سازد؟
وی افزود: این ویژگی والا در عبادت و دعا، خواسته ای بس ارزشمند از سوی امیر مؤمنان و دیگر معصومان علیهم السلام در مناجات شعبانیه است. آنان که اهل معارف و حقایق هستند، با حالت هجران و حرمان و بادلی پرسوز و دردناک، بینوایی و ناتوانی خود را عرضه کرده اند و از خداوند خویش «کمال انقطاع» یا «حالت اضطرار» طلبیده و عرض کرده اند: «إِلَهِی هَبْ لِی كَمَالَ الِانْقِطَاعِ إِلَیكَ»؛ پروردگارا، نهایتِ نومیدی و کمالِ دوری و دل بریدن از دیگران بهسوی خودت را بر من عطا کن.
این استاد حوزه علمیه قم در ادامه بیان کرد: گویا «ذکر امن یجیب» مورد نظر فرزانگان نبوده است بلکه «حالت اضطرار در دعا» مورد تأکید آنان است. بالاتر از این سخن، بینش روشنیبخش برخی است که: همۀ عالم مضطرند ولی درک و شعور اضطرار خود را ندارند، آن مضطرى اجابت میشود که اضطرار خود را درک کند، بدین خاطر فرمود: «اذا دعاه.»
وی افزود: استاد وارسته، مرحوم حاج میرزا جواد آقا ملکی تبریزی، تأثیر معجزه آسای اضطرار را چنین توصیف می کند: «اگر انسان با اضطرار واقعی روی به درگاه پروردگارش آورد، محال است او را اجابت نکند. او کسی است که در قرآن با آیۀ امن یجیب، وعدۀ اجابت داده است؛ بنابراین اگر خواستی که به اضطرار برسد، به وجود آید، اجابت نیز به دنبال آن میآید و گرفتاری برطرف می شود. علامت اضطرار این است که در هنگام دعا قلب او شکسته باشد و از رد شدن بترسد، امیدوار عفو و فضل او بوده و امیدواری به کرم پروردگارش را بیشتر نماید، به انتظار رحمت و عنایت خداوند باشد، آنگونه که بندگان صالح او هستند.» (المراقبات، (ترجمه)، ص 348.)
وی افزود: برخی اضطرار را مانند حالت درخواست گرسنه ای می دانند که اگر غذایی نیابد، مرگ یا بیماری او را تلف می کند یا التماس برهنه ای که در صورت نیافتن لباس، شدت سرما او را هلاک می کند. (علم اخلاق اسلامی، ج ۲، ص ۱۳۵) مولانا در مثنوی معنوی، دفتر اول، ص 31 می گوید:
زاری ما شد دلیل «اضطرار»
خجلت ما شد دلیل اختیار
این استاد حوزه علمیه قم در ادامه بیان کرد: آثار اضطرار در لحظه های زرین زندگی چنان است که پیشوای روشن اندیش شیعه، امام صادق علیه السلام دعا یا نفرین شخص ستمدیده ای را که از سر اضطرار رو به درگاه حق کند، بهیقین مستجاب می داند. (عده الداعی و نجاح الساعی، ص ۱۳4.) همان گونه که در دعای روز عرفه می گوییم: «اللّٰهُمَّ إِنَّکَ تُجِیبُ الْمُضْطَرَّ، وَتَکْشِفُ السُّوءَ، وَتُغِیثُ الْمَکْرُوبَ، وَتَشْفِى السَّقِیمَ، وَتُغْنِى الْفَقِیرَ، وَتَجْبُرُ الْکَسِیرَ، وَتَرْحَمُ الصَّغِیرَ، وَتُعِینُ الْکَبِیرَ، وَلَیْسَ دُونَکَ ظَهِیرٌ، وَلَا فَوْقَکَ قَدِیرٌ، وَأَنْتَ الْعَلِىُّ الْکَبِیرُ»؛ پروردگارا، همانا تویی اجابت کنندۀ دعای مضطر، آن هنگام که تو را می خواند و تویی برطرف کنندۀ هرگونه سوء و بدی و فریادرس هر نوع تلخی و سختی. بیمار را تو شفا می دهی و فقیر را تو غنی می سازی. تویی که ناتوان را توانا کنی، صغیر را مورد ترحم قرار دهی و معین و یاریرسان انسان های بزرگ هستی در حالی که هیچ پشتیبانی نداری. برتر از تو قادری نیست و همانا تویی والا و بزرگ.
استاد کریم پور خاطرنشان کرد: امام سجاد علیه السلام در صحیفۀ آسمانی خویش «دعای مخلصین و مضطرین» را طلب می کند تا سرعت اجابت آن چشمگیرتر شود. این بینش روشنی افروز در حالات افراد نسبت به اضطرار موجب شده است که سپه سالار هستی و امیر آفرینش، حضرت مهدی علیه السلام به عنوان «غیاث مضطر مستکین» نامیده شود و در دعای ندبه هر صبح جمعه، نام و یاد او را در رواق وجودمان زمزمه کنیم و بگوییم: «أینَ المُضطَرُّ الّذِی یُجَابُ إذا دعی»؛ کجاست آن مضطری که چون دعا می کند، اجابت می گیرد.
وی افزود: تأثیر حالت «اضطرار» موجب شده است که پیشوایان پاک و معصوم علیهم السلام به هنگام راز و نیاز با خدای بینیاز با اشاره به این برکت بی پایان همواره لب به سخن بگشایند و بگویند: «یا مجیباً لِکُلِّ مُضْطَرٍ دَعاهُ... وَ رَجاء کُلّ مُضْطَر... اَنْتَ تجیب المضطر اذا دَعاک» (البلد الامین، ج ۱، ص 369 و ۳۷۳؛ الاقبال بالاعمال الحسنه، ج ۲، ص ۱۲۰) «اَللهمَّ اِنّی اَسْأَلَک مَسأَلَة الْمُضْطَر اِلَیک...» (الاقبال بالاعمال الحسنه، ج ۲، ص 113 و 108) «هذا مَکان المُضطَر اَلی رَحْمَتِک... اَسْأَلک اَنْ تَسْتَجِبْ لی دَعْوَتی فَاِنّی مُضْطَرا» (الدعوات، ج ۱، ص ۵۰.) ای اجابت کنندۀ دعای هر مضطر... و امید هر مضطر... تویی اجابت کنندۀ مضطر آنگاه که می خواند تو را... پروردگارا از تو می خواهم اجابت درخواست کسی را که مضطر است و به سوی تو آمده است، این مکان و مقام انسان مضطر به رحمت توست... از تو می خواهم که دعایم را بپذیری و اجابت کنی که همانا من مضطر و درمانده ام.
وی افزود: حتی به هنگام راز و نیاز با پروردگار، نخست سلام و درود بر محمد و آل محمد نثار کنند، سپس آنان را با صفات حصار محکم امت و فریادرس انسان های مضطر و درمانده و پناه افراد بی پناه و گریخته ستایش نمایند و بگویند: «اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ الْکهْفِ الْحَصِینِ وَ غِیاثِ الْمُضْطَرِّ الْمُسْتَکینِ وَ مَلْجَإِ الْهَارِبِینَ.» (صلوات شعبانیه، ص ۱۵۹؛ ر.ک: صحیفه سجادیه، دعای ۱۰ و ۱4 و ۱6؛ مناجات تائبین، مفتقرین و معتصمین و دعای یستشیر و جوشن کبیر) ابوسعید ابوالخیر می گوید:
یا رب مکن از لطف پریشان ما را
هر چند که هست جرم و عصیان ما را
ذات تو غنی بوده و ما محتاجیم
محتاج به غیر خود مگردان ما را
استاد مرتضی کریم پور خاطرنشان کرد: یونس پیامبر علیه السلام پس از آنکه سی سال قوم خود را به ایمان دعوت کرد، هیچ یک ایمان نیاوردند، مگر دو نفر؛ یکی عابدی بود به نام ملیخا یا تنوخا، دیگری عالمی به نام روبیل. حضرت صادق علیه السلام فرمود: خداوند عذاب وعده دادهشده را از هیچ امتی برطرف نکرده، مگر از قوم یونس که هر چه آنها را به ایمان خواند، نپذیرفتند. با خود اندیشید که نفرینشان کند، عابد نیز او را بر این کار ترغیب می نمود؛ ولی روبیل می گفت نفرین مکن؛ زیرا خداوند دعای تو را مستجاب می کند؛ از طرفی دوست ندارد بندگان خود را هلاک نماید.
سرانجام یونس علیه السلام گفتار عابد را پذیرفت و آنها را نفرین کرد. به او وحی شد که فلان روز و فلان ساعت عذاب نازل می شود. نزدیک تاریخ عذاب، یونس به همراهی عابد از شهر خارج شد؛ ولی روبیل در بین مردم ماند. ساعت نزول بلا فرارسید، آثار کیفر ظاهر شد، همه آشفته شدند و به دنبال یونس پیامبر گشتند؛ ولی هر چه گشتند، یونس را نیافتند.
روبیل به آنان گفت: «اینک که یونس نیست به خدا پناه ببرید. زاری و تضرع کنید شاید بر شما ترحمی فرماید.» پرسیدند: چگونه پناه ببریم؟ روبیل فکری کرد و گفت: فرزندان شیرخواره را از مادرانشان جدا کنید حتی بین شتران و بچههایشان و گوسفندان و بره ها و گوساله ها و ماده گاوها جدایی بیندازید و در میان بیابان جمع شوید، آنگاه اشک ریزان از خدای یونس، خدای آسمان ها و زمین ها و دریاهای پهناور طلب عفو و بخشش کنید.»
به دستور روبیل عمل کردند، پیران کهنسال صورت بر خاک گذاشتند و اشک ریختند. آوای حیوانات و اشک و آه قوم یونس با هم آمیخت، گویی خار و خاشاک بیابان نیز نجوا و ناله داشتند. پس از مدتی، ناگهان رحمت بی انتهای پروردگار جهان، بر سر آنها سایه افکند و عذاب نازل شده، برطرف گردید و به جانب کوه ها روانه شد.
پس از گذشت زمان عذاب، یونس به طرف قوم خود بازگشت تا ببیند چگونه هلاک شده اند، با کمال تعجب مشاهده کرد مردم به طریق عادی زندگی می کنند. از یک نفر پرسید قوم یونس چه شدند. آن مرد که یونس را نمی شناخت پاسخ داد: «او بر قوم خود نفرین کرد خداوند نیز تقاضایش را پذیرفت و عذاب نازل شد؛ ولی آنها گرد یکدیگر جمع شدند، گریه و زاری نمودند و از خدا خواستند عذاب را از آنان دور سازد. او هم بر آنها رحم کرد و عذاب را برطرف نمود، اینک در جست و جوی یونس هستند تا ایمان آورند.»
یونس خشمگین شد. باز از آن محیط دور شد و به نزدیک دریا رفت، چنان که خداوند نیز داستان خشم یونس را در این آیه بیان می کند: «وَ ذَا النُّونِ إِذْ ذَهَبَ مُغاضِباً فَظَنَّ أَنْ لَنْ نَقْدِرَ عَلَیْهِ». کنار دریا رسید در آنجا یک کشتی را در حال حرکت یافت. تقاضا نمود او را نیز سوار کنند. مسافران موافقت کردند. یونس سوار شد و کشتی حرکت کرد. میان دریا که رسید خداوند یک ماهی بزرگ را مأمور نمود بهطرف کشتی رود. یونس ابتدا جلو نشسته بود، حملۀ ماهی و هیکل درشت او را که دید، از ترس به آخر کشتی رفت. ماهی باز به طرف یونس آمد. مسافران گفتند: در میان ما نافرمانی است، باید قرعه اندازیم به نام هر کس که درآمد او را طعمۀ همین ماهی می کنیم. قرعه کشیدند نام یونس خارج شد او را در میان دریا انداختند. در قرآن نیز آمده: «فَالْتَقَمَهُ الْحُوتُ وَ هُوَ مُلِیمٌ»؛ ماهی یونس را فروبرد و او خویشتن را سرزنش می کرد.
حضرت باقر علیه السلام در مورد وضعیت یونس می فرماید: سه شبانه روز در شکم ماهی بود، در دل دریاهای تاریک خدا را خواند و دعا کرد. مستجاب شد: «فَنَادَى فِی الظُّلُمَاتِ أَنْ لَا إِلَهَ إِلَّا أَنْتَ سُبْحَانَكَ إِنِّی كُنْتُ مِنَ الظَّالِمِینَ فَاسْتَجَبْنَا لَهُ وَنَجَّینَاهُ مِنَ الْغَمِّ وَكَذَلِكَ نُنْجِی الْمُؤْمِنِینَ»؛ در تاریکی ها (تاریکی شکم ماهی و تاریکی شب و تاریکی دریا) فریاد برآورد: پروردگارا جز تو خدایی نیست، منزهی تو. من از ستمکارانم. دعایش را مستجاب کردیم و او را از اندوه نجات دادیم این چنین نیز مؤمنین را نجات می دهیم.
ماهی یونس را به کنار دریا میان ساحل انداخت. چون موهای بدن او ریخته و پوستش نازک شده بود، خداوند درخت کدوئی برایش در همانجا رویانید تا در سایۀ آن از حرارت آفتاب محفوظ بماند. یونس در آن هنگام پیوسته به تسبیح و ذکر خدا مشغول بود تا آن ناراحتی و نازکی پوست برطرف شد. خداوند کرمی را مأمور کرد که ریشه کدو را بخورد بنابراین کدو خشک شد. یونس از این پیشامد اندوهگین گردید. خطاب رسید: «برای چه محزون و غمگینی؟»
عرض کرد: «در سایه این درخت آسوده بودم کرمی را مأمور کردی تا او را خشک کرد!» فرمود: «یونس، اندوهگین میشوی برای خشک شدن یک درخت که آن را خود نکاشتهای و آبش ندادهای و هنگامی که از سایهاش بینیاز میشدی به آن اهمیت نمیدادی اما تو را اندوه فرانمیگیرد برای صد هزار مردم بینوا که میخواستی عذاب بر آنها نازل شود! اکنون آنها توبه کردند بهجانب آنان برگرد.»
یونس به سوی قوم خود بازگشت، همه اطراف او را گرفتند و ایمان آوردند. (بحار الانوار، ج 14. (داستان یونس پیامبر علیه السلام)