استاد طباطبایی مطرح کرد؛

مختصری در معرفی نهج البلاغه

به مناسبت فرا رسیدن ایام ضربت خوردن و شهادت امیرالمؤمنین، علی بن ابی طالب صلوات الله و سلامه علیه، استاد سید محمد طباطبایی از اساتید حوزه علمیه قم در گفتگو با خبرنگار پایگاه اطلاع رسانی نشست دوره ای اساتید، به موضوع «مختصری در معرفی نهج البلاغه» پرداخت.

/270/260/20/

این استاد درس خارج حوزه در ابتدای گفتگو خاطرنشان کرد: نهج البلاغه برگزیده خطبه ها، نامه ها و سخنان کوتاه علی علیه السلام است؛ که در اواخر قرن چهارم هجری توسط عالم جلیل القدر، سید رضی اعلی الله مقامه جمع آوری شده است. گرچه در سال های اخیر، تمام نهج البلاغه هم چاپ شده است، اما در بسیاری از بیانات، مردم را به انجام دستورات الهی و ترک محرمات دعوت کرده و در بخشی از نامه ها که خطاب به فرمانروایان است، آنها را به رعایت حقوق مردم سفارش نموده است. نهج البلاغه ظاهرا تا الآن به 18 زبان زنده دنیا ترجمه شده است و شرح ها و مستدرکات زیادی در مورد نهج البلاغه نوشته شده که برخی تا 300 مورد عنوان کرده اند. این کتاب شریف را اخ القرآن نامیده اند؛ چون بیان تفسیر معانی قرآن است. اگر درباره نهج البلاغه، شرح ها، تفسیرها، کتاب ها، مقالات، پایان نامه ها و حتی همایش ها و کنفرانس ها و در رشته ارشد دانشگاه ها تدوین شده و اساتید و دانشجویان در آن تعمق و تتبع دارند، ولی هنوز جای بسیاری  از نکات در بیانات حضرت، خالی است. الحمد لله در منازل و کتابفروشی ها در کنار قرآن کریم، این کتاب ارزشمند، قرار دارد. ولی مهم این است که ما چقدر به آیات قرآن و نهج البلاغه آشنایی داریم و عمل می کنیم.

 

استاد طباطبایی در ادامه بیان کرد: معیار انتخاب سخنان امام توسط سید شریف رضی، فصاحت و بلاغت عنوان شده است؛ از این  رو کتاب نهج البلاغه به معنای راه و طریق آشکار بلاغت نامیده شده است. از شارحان نهج البلاغه، از شیعه و سنی بوده اند. محمد عبده مصری معتقد است بهترین و توصیف برای این کتاب این است که نام آن را نهج البلاغه بنامیم. برخی معتقد بودند منبع سید رضی برای گردآوری کتاب نهج البلاغه و سخنان امام بسیار غنی و گسترده بوده است. اولا از کتابخانه بغداد آن زمان با 10 هزار جلد کتاب، و کتابخانه برادر شریفش، سید مرتضی علم الهدی با 80 هزار جلد کتاب مورد استفاده سید رضی رضوان الله علیه قرار گرفته است. محمد عبده در باب محتوای نهج البلاغه می گوید در این کتاب، نظرات مختلف و متقاوتی وجود دارد. گاهی در طرح مباحث توحیدی و اعتقادی و گاهی نیز عقلی نورانی وجود دارد که انسان را از ظلمت کده به سوی ملکوت می برد و گاهی در میان مدیرانی می بینند که علی آنها را به مسائل سیاست ارشاد و به راه و روش کیاست، هدایت می کند.عباس محمود از ادیبان مصری در کتاب عبقة الامام، نهج البلاغه را چشمه جوشانی از آیات توحید و حکمت الهی می داند.

 

وی افزود: مباحث عمده در نهج البلاغه دیدگاه جامع امام درباره خدا، انسان، جهان و مبدأ و معاد، مکارم اخلاقی، صفات پسندیده که لازمه شخصیت انسان کامل است، در این کتاب عزیز الوجود آمده است. درباره رسالت پیامبران، امامت، وصایت، حکومت و رهبری، حقوق فرد و اجتماع، وصف زیبایی های طبیعت، روحیات منافقان و کافران، و رخدادهای صدر اسلام و حتی از معرفی ناکثین و قاسطین و مارقین در این کتاب سخن گفته شده است. در خطبه ها، 241 خطبه جمع آوری شده است. برخی این بخش را دائرة المعارف گونه ای از معارف الهی و اسلامی معرفی کرده اند. برای اینکه خطبه ها از موضوعاتی درباره خداشناسی، جهان شناسی، پیدایش عالم، تربیت انسان و امت ها و حکومت ها، و نیکی ها و ستم ها سخن گفته شده است. اما مقصود امام در بیان این سخن ها، تبیین و تشریح علوم طبیعی، و جانورشناسی با فهماندن نکته های فلسفی یا تاریخی نبوده است؛ بلکه مراد امام در این مباحث، همان طور که در فقره فقره این کتاب روشن می شود، تبیین خدا شناسی، مسائل مهم اسلامی در پرتو بیان این موضوعات، قرار می گیرد.

 

این استاد حوزه علمیه قم خاطرنشان کرد: سید رضی در میان خطبه ها فقط 4 خطبه را نامگذاری کرده است. خطبه شقشقیه، که خطبه سوم است؛ خطبه غراء، که خطبه هشتاد و سوم نهج البلاغه است؛ و خطبه اشباح، که نود و یکمین خطبه است؛ و نهایتا خطبه قاصعه که خطبه نود و دوم نهج البلاغه است. متقین و شقشقیه از مهمترین خطبه ها است. شهید مطهری خطبه شقشقیه را جزو زیباترین خطبه های این کتاب شریف معرفی می کند. خطبه شقشقیه در باره مباحث امامت، انتقادات خلفای سه گانه است. امام عملکرد آنها را به نقد کشیده اند و علت هجوم مردم به بیت ایشان و وجه پذیرش بیعت و سه گروه ناکثین، قاسطین و مارقین را معرفی می کند. در خطبه غراء در هنگام ایراد این خطبه مردم گریه می کردند. محتوای این خطبه حمد و ثنای الهی و گواهی دادن به پیامبری محمد صلی الله علیه و آله و سلم است؛ در ادامه با سفارش به تقوای الهی با یادآوری نعمت های خدا و آزمایش بودن دنیا و یادآوری قیامت و مرگ و گور نهادن بدن انسان و مباحث آن بیان شده است. خطبه متقین از خطبه های تحت تأثیرگزاری است که به درخواست یکی از یاران امام به نام همام در توصیف متقین بیان شده است. حضرت در این خطبه حداقل 105 صفت برشمرده است. نکته جالب این خطبه آن است که همام با شنیدن این خطبه بیهوش می شود و در این بیهوشی از دنیا می رود؛ چون طاقت تحمل سخنان حضرت را نداشته است.

 

استاد سید محمد طباطبایی افزود: قسمت نامه های نهج البلاغه حاوی 79 نامه است؛ که از 12 وصیتنامه، سفارش و بخشنامه و 2 فرمان، 1 دعا و 1 پیمان نامه و 63 نامه مکتوب در این کتاب یاد شده است. مخاطبان، عموما کارگزاران حکومتی، فرماندهان نظامی و مأموران مالیاتی بوده اند و بیشتر به مسائل حکومت داری و تعامل مسئولین حکومتی با مردم پرداخته است. البته یادمان باشد برخی معتقدند این نامه ها سیره سیاسی امام را روشن می کند. این نامه ها را پدری دلسوز و مهربان برای فرزندان خود نوشته است. نامه های امام به امام مجتبی علیه السلام و مالک اشتر و عثمان بن حنیف از نامه های معروفی است که در این کتاب شریف وجود دارد.

 

این استاد درس خارج حوزه در ادامه بیان کرد: کلمات قصار نهج البلاغه متشکل از 480 کلمه است. در این بخش، گزیده کلمات حکمت آموز، پندها و نیز پاسخ پرسش ها، و گفتارهای کوتاه آمده است. در بین آنها نیز حدود 9 حدیث را در ذیل عنوان «فصلٌ فی غرائب کلامه» آورده است. حدیث نخست درباره ظهور حضرت سلام الله علیه وجود دارد.

 

وی افزود: شرح منظوم نهج البلاغه نیز انجام شده است و برخی از مراجع حفظهم الله از میان شرح های فارسی نهج البلاغه شرح ملاصالح قزوینی که به زبان فارسی قدیم نوشته شده، و شرح سید جعفر شهیدی متقن ترین و فصیح ترین شرح ها است.

 

استاد طباطبایی خاطرنشان کرد: در میان کلمات قصاری که بیان شد، یکی از کلمات قصار، کلمه 150 نهج البلاغه است. حضرت امیرالمؤمنین علی بن ابی طالب علیه السلام در حکمت 150 نهج البلاغه در بیان موعظه ای بلیغ و فصیح می فرمایند: «وَ قَالَ (علیه السلام) لِرَجُلٍ سَأَلَهُ أَنْ يَعِظَهُ: لَا تَكُنْ مِمَّنْ يَرْجُو الْآخِرَةَ بِغَيْرِ عَمَلٍ، وَ [يَرْجُو] يُرَجِّي التَّوْبَةَ بِطُولِ الْأَمَلِ؛ يَقُولُ فِي الدُّنْيَا بِقَوْلِ الزَّاهِدِينَ، وَ يَعْمَلُ فِيهَا بِعَمَلِ الرَّاغِبِينَ؛ إِنْ أُعْطِيَ مِنْهَا لَمْ يَشْبَعْ، وَ إِنْ مُنِعَ مِنْهَا لَمْ يَقْنَعْ؛ يَعْجِزُ عَنْ شُكْرِ مَا أُوتِيَ، وَ يَبْتَغِي الزِّيَادَةَ فِيمَا بَقِيَ؛ يَنْهَى وَ لَا يَنْتَهِي، وَ يَأْمُرُ [النَّاسَ بِمَا لَمْ يَأْتِ] بِمَا لَا يَأْتِي؛ يُحِبُّ الصَّالِحِينَ وَ لَا يَعْمَلُ عَمَلَهُمْ، وَ يُبْغِضُ الْمُذْنِبِينَ وَ هُوَ أَحَدُهُمْ؛ يَكْرَهُ الْمَوْتَ لِكَثْرَةِ ذُنُوبِهِ، وَ يُقِيمُ عَلَى مَا يَكْرَهُ الْمَوْتَ مِنْ أَجْلِهِ؛ إِنْ سَقِمَ ظَلَّ نَادِماً، وَ إِنْ صَحَّ أَمِنَ لَاهِياً؛ يُعْجَبُ بِنَفْسِهِ إِذَا عُوفِيَ، وَ يَقْنَطُ إِذَا ابْتُلِيَ؛ [وَ] إِنْ أَصَابَهُ بَلَاءٌ دَعَا مُضْطَرّاً، وَ إِنْ نَالَهُ رَخَاءٌ أَعْرَضَ مُغْتَرّاً؛ تَغْلِبُهُ نَفْسُهُ عَلَى مَا يَظُنُّ، وَ لَا يَغْلِبُهَا عَلَى مَا يَسْتَيْقِنُ؛ يَخَافُ عَلَى غَيْرِهِ بِأَدْنَى مِنْ ذَنْبِهِ، وَ يَرْجُو لِنَفْسِهِ بِأَكْثَرَ مِنْ عَمَلِهِ؛ إِنِ اسْتَغْنَى بَطِرَ وَ فُتِنَ، وَ إِنِ افْتَقَرَ قَنِطَ وَ وَهَنَ؛ يُقَصِّرُ إِذَا عَمِلَ، وَ يُبَالِغُ إِذَا سَأَلَ؛ إِنْ عَرَضَتْ لَهُ شَهْوَةٌ أَسْلَفَ الْمَعْصِيَةَ وَ سَوَّفَ التَّوْبَةَ، وَ إِنْ عَرَتْهُ مِحْنَةٌ انْفَرَجَ عَنْ شَرَائِطِ الْمِلَّةِ؛ يَصِفُ الْعِبْرَةَ وَ لَا يَعْتَبِرُ، وَ يُبَالِغُ فِي الْمَوْعِظَةِ وَ لَا يَتَّعِظُ، فَهُوَ بِالْقَوْلِ مُدِلٌّ وَ مِنَ الْعَمَلِ مُقِلٌّ؛ يُنَافِسُ فِيمَا يَفْنَى، وَ يُسَامِحُ فِيمَا يَبْقَى؛ يَرَى الْغُنْمَ مَغْرَماً، وَ الْغُرْمَ مَغْنَماً؛ يَخْشَى الْمَوْتَ، وَ لَا يُبَادِرُ الْفَوْتَ؛ يَسْتَعْظِمُ مِنْ مَعْصِيَةِ غَيْرِهِ مَا يَسْتَقِلُّ أَكْثَرَ مِنْهُ مِنْ نَفْسِهِ؛ وَ يَسْتَكْثِرُ مِنْ طَاعَتِهِ مَا يَحْقِرُهُ مِنْ طَاعَةِ غَيْرِهِ، فَهُوَ عَلَى النَّاسِ طَاعِنٌ وَ لِنَفْسِهِ مُدَاهِنٌ؛ [اللَّغْوُ] اللَّهْوُ مَعَ الْأَغْنِيَاءِ أَحَبُّ إِلَيْهِ مِنَ الذِّكْرِ مَعَ الْفُقَرَاءِ؛ يَحْكُمُ عَلَى غَيْرِهِ لِنَفْسِهِ، وَ لَا يَحْكُمُ عَلَيْهَا لِغَيْرِهِ؛ [يُرْشِدُ نَفْسَهُ وَ يُغْوِي غَيْرَهُ] يُرْشِدُ غَيْرَهُ، وَ يُغْوِي نَفْسَهُ، فَهُوَ يُطَاعُ وَ يَعْصِي، وَ يَسْتَوْفِي وَ لَا يُوفِي؛ وَ يَخْشَى الْخَلْقَ فِي غَيْرِ رَبِّهِ، وَ لَا يَخْشَى رَبَّهُ فِي خَلْقِهِ»

حضرت امیر علیه السلام در پاسخ مردى كه از او خواسته بود اندرزش دهد، چنين فرمود: همانند آن كس مباش كه بى آنكه كارى كرده باشد، به آخرت اميد مى بندد و به آرزوى دراز خود توبه را به تأخير مى افكند. گفتارش به گفتار زاهدان ماند و كردارش به كردار دنياپرستان. هر چه از دنيا بهره اش دهند، سير نگردد و اگر بى بهره اش دارند، قناعت نكند.

نعمتى را كه به او ارزانى داشته اند، سپاس نتواند گفت، باز هم، خواهان باز مانده آن است. ديگران را از زشتكارى منع مى كند و خود از كارهاى زشت باز نمى ايستد. از ديگران كارهايى را مى طلبد كه خود انجام نمى دهد. نيكان را دوست دارد ولى عمل نيكان ندارد. با گنهكاران دشمنى مى ورزد و خود يكى از آنهاست. به سبب بسيارى گناهانش از مرگ بيزار است، ولى در انجام دادن كارهايى كه سبب بيزارى او از مرگ شده، پاى مى فشرد.

چون بيمار شود از كرده خود پشيمان شود و چون تندرستى خويش بازيابد به لهو و شادى روى نهد. اگر از بيمارى بهبود يابد بر خود مى بالد و چون بيمار گردد نوميد مى شود. هرگاه بلايى به او رسد، خدا را بزارى مى خواند و اگر به آسايشى رسد، چون مغروران، رخ برمى تابد. نفسش در پندارها بر او چيره شود و آنجا كه پاى يقين در ميان مى آيد بر نفس خود چيرگى نيابد.

اگر ديگران گناهى كنند، خردتر از گناه او، بر آنان بيمناك شود و براى خود پاداشى بيش از عملش مى طلبد. اگر بى نياز شود، سرمست و مغرور شود و اگر بينوا گردد، نوميد و ناتوان در عمل كوتاه آيد و در خواستن مبالغت ورزد. اگر محنتى بر او عارض شود از جاده شريعت پاى بيرون نهد.

سخنان عبرت آميز گويد و خود عبرت نگيرد. اندرز مى دهد و خود اندرز نپذيرد. در گفتار بر خود ببالد و به كردار از همه كمتر باشد. در آنچه ناپايدار است با ديگران رقابت كند و در آنچه پايدار است به مسامحت بگذرد.

غنيمت در نظرش غرامت است و غرامت را غنيمت انگارد. از مرگ مى ترسد و پيش از آنكه فرصت از دست بشود، به كار نيك نمى شتابد.

گناه ديگران را بزرگ مى شمارد و بزرگتر از گناه آنان را، اگر خود مرتكب شود، خرد مى انگارد. طاعت و عبادت خود را بسيار مى شمارد، هر چند، اندك باشد و طاعت و عبادت ديگران را حقير مى انگارد، هر چند، بسيار باشد. بر مردم طعن مى زند و خويشتن را مى ستايد.

در نزد او لذت جويى و لهو با توانگران دوست داشتنى تر است از ذكر گفتن با فقيران. به زيان ديگران و سود خود داورى كند ولى به سود ديگران و زيان خود داورى نمى كند. ديگران را راه مى نمايد ولى خود را به گمراهى مى كشد.

مى خواهد كه همگان فرمانبردار او باشند و حال آنكه، خود همواره راه عصيان در پيش مى گيرد. مى خواهد كه حق او را بكمال ادا كنند و خود، حق كسى را بكمال ادا نمى كند. از مردم مى ترسد ولى نه به خاطر خدا ولى از خدا در كارهاى بندگان او نمى ترسد.

سید رضی رحمت الله علیه، در پای این حکمت حضرت امیر علیه السلام می گوید: «و لو لم يكن في هذا الكتاب إلا هذا الكلام لَكفى به موعظة ناجعة و حكمة بالغة و بصيرة لمبصر و عبرة لناظر مفكر» اگر در تمام اين كتاب جز اين سخن نمى بود، پند سودمند و حكمت رسا و بصيرت، صاحب بصر و عبرت نگرنده صاحب انديشه را كافى بود.

ش, 12/25/1403 - 08:06